سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردان بی تکرار تاریخ در کنج آسایشگاه یا ندامتگاه...

مردان بی تکرار تاریخ در کنج آسایشگاه یا ندامتگاه

چکیده : هفته بسیج که می شود همه صف آرایی می کنند از آزاده تا شهید. جانبازان و ایثارگران. همه تنها نامهایی هستند که گاه و بی گاه بر صفحه روزنامه ها و سایتها می نشیند. دیدارهای فرمایشی از آسایشگاهها و خانواده شهدا و رزمندگان. عکسهای یادگاری و چفیه هایی به گردن که بوی "جان واروتاس" می دهد و کلوین کلن". دیگر خبری از بوی گل محمدی و گلاب نیست. کجایند مردان بی ادعا؟!...


کلمه – بیتا موحد: 

وصیت من به فرزندانم این است که مبادا اجازه دهید دشمن درقلب و فکرشما رخنه کند؛ مبادا که فراموش شود عظمت وبزرگی وصداقت جوانانی که باخلوص نیت جان برکف، مدافع اسلام و هویت وکشورهستند.که اگرچنین شودپناه برخدا!

هفته بسیج که می شود همه صف آرایی می کنند از آزاده تا شهید. جانبازان و ایثارگران. همه تنها نامهایی هستند که گاه و بی گاه بر صفحه روزنامه ها و سایتها می نشیند. دیدارهای فرمایشی از آسایشگاهها و خانواده شهدا و رزمندگان. عکسهای یادگاری و چفیه هایی به گردن که بوی “جان واروتاس” می دهد و کلوین کلن”. دیگر خبری از بوی گل محمدی و گلاب نیست. کجایند مردان بی ادعا؟!

هر کس که می آید بر بالین جانبازی و می رود به دیدار خانواده ای که عزیزی از دست داده، دوربینش را زودتر نصب کرده است. یا می خواهد نامزد انتخابات شود یا هنوز لازمشان دارد برای محکم کردن پایه های قدرتش.

همین روزها که بسیجیان رهبری می روند تا باز نمایشی را در خیابانهای شهر برپا کنند و چفیه ها را بر گردن گذارند و پیشانی بندهای سبزی را که ربوده اند بر پیشانی ببندند، بسیجیانی که هنوز یادگار جنگ را در تن دارند، ترکشی یا گلوله ای، در همین خیابانها و شهرها که روزی که بدرقه شان می کردیم و به خدا می سپردیمشان، در گوشه “اسایشگاهی یا ” ندامتگاهی” خاطرات جنگ را مرور می کند.

یکی نمی داند از درد ترکش به خود بپیچد یا از درد نامهربانی ها. از فراق همرزمان بغض کند یا از همرزمی که در روز بسیج در اوین است و رجایی شهر یا بقیه الله و ثارالله. ترکشهایی که زندان و آسایشگاه نمی شناسد و گاهی هوس تکان خوردن دارد. نمی داند که همه سهم تو از “جانبازی” ات شده یک تخت در سعادت آباد یا نه در گوهردشت.

جانبازی از شدت درد و بی توجهی مسئولان آسایشگاه خود را از پنجره به بیرون پرتاب می کند و جان می سپارد. آن یکی که سالها کپسول اکسیژن شده بود مونس همه شبها و روزهایش پیکرش را در خیابانها به دوش می کشند و با تابوتش عکس یادگاری می گیرند. خبر یکی گم می شود در میان همه اخبار ناسزاها به فرزندان انقلاب و خبر دیگری می شود تیتر یک چون مقام عظمایی در آن شرفیاب شده..

جانبازی که اوین شده خانه دومش این روزها هم باز در خبرهاست. این بار نه داستان رشادتها و از جان گذشتگی هایش بلکه سیاهه اتهاماتش علیه “نظام” که هنوز هم می خواهد خود را جمهوری اسلامی بداند و او که دیگر چیزی بیش از جانش نداشته پیشکشی دهد برای آرمانش از خود می پرسد به کدامین گناه؟ شاید به همان گناهی که جانبازی شیمیایی در خرابه ای ساکن شده یا همان گناهی که برای اینکه احوالش را در آسایشگاه هم بپرسی باید اول با “حراست” هماهنگ کنی. برای همه “جان” ها نگهبان گذاشته اند!

بیش از پانصد هزار جانباز ثبت شده، نامی در “بنیادی”. هزار و هشتصد قطع نخاعی که به گفته مسئول آسایشگاه خانواده ها هم از دستشان خسته اند و مسئولان هم! دردسر شده اند برای همه. حاتمی کیا راست گفته بود ” بوی الرحمن” شان باید بیاید در “دهه ثبات” نکند آرامش کسی بر هم بخورد از دیدن جان باختن لحظه به لحظه این “جانبازان”.

آسایشگاهی در “نیاوران” و ” سعادت آباد” و “ساختمان ظفر”. همان محله ای که خیلی از آنها که “مجبور به معامله” شده بودند، ساکنش هستند. اما اینان این ساکنان خاموش محله های از ما بهترانند را با آمبولانس آورده اند و بر ویلچر نشانده اند، حتی نمی دادند در کجای این تهران خوش آب و هوا رحل اقامت گزیده اند. از روستایی از شهری. از خانه ای از محله ای. ” اصحاب کهفند که خزیده اند در غار دلهایشان.”

حالا دیگر اخبار نبود سوخت برای جانبازان هم به صفحه روزنامه ها نمی نشیند، فاش نیوز که می خواست “فرهنگ ایثار و شهادت” را به تصویر بکشد باید بنویسد که مسئول حمل و نقل شهری، آقای روبانیان کجایی؟ نکند تو را هم با توپ فوتبال سرگرم کرده اند. همه سرگرم شده اند. یکی به یارانه و دیگری به انتخابات. آن یکی هم شاید آنقدر حفظ “نظام” مشغله برایش آورده که یادش رفته چه کسی حافظ واقعی این “نظام” است.

اخبار آنها هم که می آید به جرمی است که مهمان روزنامه ها می شود این روزها. داوود سلیمانی، محمد دلاوری، محمد توانا،محمدرضا رجبی، بهزاد عرب گل، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و دهها جانباز دیگر که همه جرم مشترک دارند. اقدام علیه امنیت “ملتی” که خودشان بیشترین نقش را داشتند در برقراری ” امنیتش”. اجتماع و تبانی علیه “نظامی” که برای پرپایی اش از جان گذشته بودند. این دختران و پسران نسل دومی و سومی هستند که با شگفتی می پرسند، این بود پاداش آن همه مجاهدت و از جان گذشتگی؟! سوال مشترکی که فرزندان جانبازان آسایشگاهها هم می پرسند.

در این سالهای بی نشانی که همه یادگارهای انقلابی بزرگ و حماسه ای بزرگتر به نسیان رفته بود، یکی از همان رزمندگان باز آمد و “افسانه رشادتها” را از لابلای کتابهای تاریخ بیرون کشید و یادمان آورد که “حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد.” 


 او پاسخ خیلی از پرسشها را داد برای آنان که دنیایشان تنگ شده با این یادگاران جبهه و جنگ. اوگفت که در همه آن زمانی که بمباران بود و موشکباران، وقتی مردم هر چه داشتند در طبق اخلاص راهی جبهه می کردند باز “این مردم بودند که به دولتمردان وعده آرامش می دادند و همه کشور همین طور بود. نه جنگ، نه کمبودها و نه درآمد شش میلیاردی نفت احساس امنیت را از مردم نمی گرفت .”

میرحسین که خود از جنس این مردم بود می دانست که “امنیت” این ملت را این جوانان و رزمندگان نمی گیرند. او می دانست که ” امنیت” آنان که برای دنیایشان دین فروشی می کنند در خطر است که جوانان دیروز را به حبس برده اند در کنج آسایشگاه و ندامتگاه. میر حسین آمده بود وصیت پیر جماران را به یادمان بیاورد وصیتی که خیلی زود از یادها رفته بود ” وصیت من به فرزندانم این است که مبادا اجازه دهید دشمن درقلب و فکرشما رخنه کند؛ مبادا که فراموش شودعظمت وبزرگی وصداقت جوانانی که باخلوص نیت جان برکف، مدافع اسلام و هویت وکشورهستند. که اگرچنین شودپناه برخدا…

آری این جوانان دیروز غریبگان امروزند برای حاکمیتی که می خواهد ” مدیریت جهان” را کند. زیادی “زلالند” و همچون آیینه عیب های آنان را بی کم و کاست نمایش می دهند. باید آیینه را شکست شاید هم نه پنهانش کرد یا در حبس یا در حصر. شاید چند صباحی بیشتر بمانند بر سریری که برای هیچکس باقی نیست.


12 پاسخ به “مردان بی تکرار تاریخ در کنج آسایشگاه یا ندامتگاه”

  1. اي روزگار گفت:

    فرصت طلبان و قدرت پرستان و عاشقان ثروت و مال هم اکنون بر سر قدرتند و جواناني که همه چيز باارزش خود را در جنگ

    فداي ميهن و مردم خود کردند يا شهيد شدند يا جانباز که هنوز که هنوز است درد زخمهاي جنگ امانشان را بريده و بدتر از ان

    بي مهري صاحبان قدرت .

    بقيه رزمندگان از جان گذ شته نيز اکنون با رنج و اندوه نظاره گر رفتار پر از اشتباه و مغرورانه اين فرصت طلبان و قدرت پرستانند

    عده اي از رزمندگان دوران جنگ نيز به جرم حق گفتن و اعتراض در زندانهاي ديکتاتور گرفتارند با نام دشمنان نظام

  2. علي گفت:

    كوتاهي در باره بازماندگان جنگي كه همه نان آن را مي خورند، قصه درازي است و به چند سال محدود نمي شود، اگر اندكي وجدان و احساس مسئوليت در نزد حاكمان و مردم! وجود داشت، ادامه شرايط سخت زندگي قطع نخاعي ها و شيميايي ها مي توانست به اقدامي درخور و شايسته يك ملت بينجامد، ولي وقتي هزينه ناچيز درمان جانبازان در برابر دزدي هاي ميلياردي، تأمين نشده است و نمي شود، نمايش توجّه به اين فرزندان ارزشمند ميهن، حاصلي جز افزودن برگي ديگر بر رسوايي هاي كساني كه هيچ اقدامي در تأمين هزينه هاي درمان بازماندگان جنگ كه جانباز ناميده مي شوند نمي كنند ندارد، كاش رسانه ها گزارشي در باره شيطنت ها و فريب كاري ها و كوتاهي هاي بنياد در اعزام براي تعيين درصد و پزشكان در تعيين درصد واقعي داشته و دارند تهيه مي كردند، گمان نمي كنم اين بي توجهي ها و پذيرايي از مجروحان ديگر جاها و هزينه هاي خارج از مرز، از چشم سربازان آينده دور بماند.

  3. محمد رزمنده و خانواده شهید و جانباز گفت:

    یاد این جمله دکتر شریعتی افتادم که می گفت .انها که رفتند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند و گر نه یزیدی هستند
    امروز ماند گاران و یادگاران انقلاب جنگ باید به این جوجه بسیجیان تازه از راه رسیده بگویند که ما برای ارمان هایمان انقلاب کردیم و جنگیدیم
    و خون دادیم و امروز در کنار اسا یشگاه ها دور از چشمان مردم و مسئولین داریم مانند شمع ذوب می شویم و انها چهار چنگولی به پست ها چسبیده اند و برای حفظ قدرت و شو کت و اختلاس ارمان های ما را که همان شعار استقلال .ازادی جمهوری اسلامی بود را با نام مقدس بسیج و سپاه لگد کوب کرده اند و چند متحجر و چند مستبد جاهل مانند مصبا ح ها و جنتی ها و یزدیها و احمد خاتمی و اعلم الهدی های بی سواد و چند فر مانده بسیج و سپاهی دزد و چاپلوس که از بس دزدیده اند فربه شده اند و امروز همه ان ارمان ها را به سخره گرفته و تمام انقلاب و کشور را به نفع ولایت مطلقه و دزدان و سرکوب گران مصادره کرده اند و امروز کشور و اسلام و انقلاب را با بی خردی سر در برف کرده به مرز نا بودی و نیستی دارند هدایت می کنند .هرکس هم به این بی خردان و قدرت طلبان و شرایط انتقاد کند حتی اگر رزمنده و خانواده شهید باشد سر از شکنجه گا های بد تر از ساواک
    و قاضیان مزدور و حلقه به گوش و بی مروت در خواهد اورد .که احکام سنگین ضد انسانی و ضد اسلامی و ضد اخلاق نیز در انتظارشان است

  4. ابراهیم گفت:

    من خیلی به این عکس آخر نگاه کرده ام. فکر کرده اید به چه فکر می کرده وقتی شنیده موسوی کاندید شده، وقتی رفته رای سبزش را داده و وقتی خبر نتیجه را شنیده؟

    الآن کجاست؟ و به چه فکر می کند؟

  5. بسیجی خمینی گفت:

    عملیات بدر
    زمان :اسفند 1363
    منطقه عملیاتی :هورالهویزه
    لشگر عمل کننده 27: محمدرسول الله ص
    آه ای خدای من بهترین بسیجیانت در این عملیات شرکت کردنند تا فرماندهان ما با محاسبات غلط خود آنها را به مسلخ عشق بفرستند
    هور. قایق. نی زار. آتش خمپاره. رگبار آتش. بدنهائی سوراخ. انفجاری بی صدا. دودی سفید. خفه گی مطلق. بدنهائی سیاه شده. سرفه. تاول.اشک چشم. ناله و باز قایق و سپس تنهائی ات را تا حال با کپسولی آزمودن
    کجاست رهبر تا بداند چه میکشم ؟ تا بداند فرزندم از سرفه های من هر روز با چشمانی اشک بار به مدرسه می رود
    نه سفری
    نه امیدی
    نه نگاهی
    جناب آقای محسن رضایی و دیگران سرداران دفاع مقدس
    در سایه جنگیدن بسیجیانی مانند من به رهبری امام خمینی شما سردار شدید

    بجای نبرد با دشمن خارجی مردمی که ما برایشان نبرد کرده بودیم را در شهرها سرکوب نمودید
    بند لام وصیت حضرت امام را توجیح کردید و در مسائل سیاسی که پیش کش در تجارت و دنیای نفت و وزارت کشور و وووووو آلوده شدید
    تحصیل کرده های مارا را در زندانها با تهدید ارعاب و شکنجه حبس نمودید
    سرداران عزیز
    دیگر جنوب شهر را مکان مناسبی برای زیستن ندیدند
    اسکله های غیر مجاز و شرکت های هرمی و ناشناخته با خرید 51 درصد سهام مخابرات به عنوان بخش خصوصی وووو کار خودش را کرد
    پول به دهانمان مزه کرد
    پست
    قدرت
    ریاست
    به این هم بسنده نکردیم دامادمان و فرزندمان و برادرمان ووووو سفیر شد و دیگری مدیر و دیگری مدیر کل ودیگری وزیر
    اختلاس های میلیاردی را به خاطر افشاگری های بیشتر از سوی رئیس دولت با یک هشدار به نام (کش ندهید) سرو ته موضوع را هم آوردیم وووو
    سرداران گرامی و جناب آقای محسن رضائی
    همین نان های ناپاک است که فرزند مان در دامن امریکا می افتد و همسری دوتابعیتی می گیرد و بعد به کشور باز میگردد و سپس در هتلی با هزینه شبی 500 دلار(800 هزار تومان) در دبی رگش را می زند تا نشان دهد نه در تربیت اش موفق بودیم و نه در دیانتش بعد ما میخواهیم مدیریت جهانی کنیم؟
    وقتی موفق به مدیریت کمترین عضو اجتماع یعنی یک خانواده 5 نفره نیستیم چطور میخواهیم کشور 75 میلیونی که صد البته و وا افسا علاقه مندیم به 130 میلیون نفر افزایش جمعیت پیدا کند مدیریت کنیم؟
    سرداران گرامی و مدیران بنیاد جانبازان عزیز
    من نه از حقم می گذرم که جفائی بر من و خانواده ام و تمامی جانبازانی گرامی کردید و نه برایتان دعای خیر می کنم

    در اولین روز محرم از خداوند متعال و حضرت ابوالفضل العباس رهبر جانبازان میخواهم همه این شریران را سیاه بخت و سیاه روز و رو سیاه را سیاه تر نمیاد
    بسیجی خمینی

  6. ناشناس گفت:

    سری هم با آسایشگاه اعصاب و روان سعادت آباد تهران بزنید تا بدانید دلاوران این مردم چه میکنند و خانواده هایشان چه میکشند
    چه ظلم هائی که به این جانبازان نشد و سرداران سپاه ،نیروهائی که باعث ترقی آنها شدند را فراموش کردند
    الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم
    الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم
    الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم

  7. sabz گفت:

    delam misoooooooooze,akhe ta key bayad boghze galoomo bokhoraaaaaaaam

  8. سبز سبز گفت:

    دلمان آتش می گیرد. ننویسید. بگذارید در همین غفلتی که هستیم بمانیم. یادمان نیاورید که چه ها دادیم که چه بدست اوریم و حالا به کجا رسیدیم.
    بگذارید خوش باشیم با فارسی وان و من و تو. یارانه هم می گیریم دلمان خوش است. مشکل هم که نداریم فقط اضافه داشتیم چندصد نفری که دم تیغ بفرستیمشان که فرستادیم. یک عده هم زیادی شلوغ می کردند که در زندان کردیم. دیگر بس است. همه چیز آرام است. شهر امن است. امنیت برقرار شده. دیگر مجاهد و منافق از مرزها با سلاح نمی ایند که ژاله و سهراب را بکشند. الان فقط یک درد داریم آن هم انتخابات است. بگذارید آن هم بخوبی و خوش پیش رود. مزاحمت ایجاد نکنید.

  9. شرمنده رزمندگان گفت:

    چند سال پیش رفتم اسایشگاه جانبازان در خیابان باهنر تهران. قطع نخاعی ها آنجا بودند. گویی کسی آنجا نبود. در غریبانه خود آنقدر می گریستند که به یاد شبهای عملیات. دوستم فوتبالیست بود که قطع نخاع شده بود. برای اینکه مزاحمتی برای خانواده نباشد به آسایشگاه آمده بود. می گفت خیلی ها که هستند حتی به خانواده هایشان نگفته اند که اینجایند. گفتند که شهید شده اند. می خواهند در غربت و تنهایی خود بمیرند. سهم اینها از جمهوری اسلامی همین شد. خدا ما را ببخشد.

  10. بهروز روزبه گفت:

    حاکمیت جور طی 22سال گذشته از تمامی عناصر فعال در جنگ تحمیلی انتقام گرفته و آنها را از ادارت اخراج کرده و یا منزوی ساخته است. دولت کودتا برخلاف شعارهایش بیشتر از همه خون به دل ایثارگران و جانبازان نمود به طور مثال در فرم آمارگیری هیچ اشاره ای به جانبازی اعضای خانواده نشده و فقط از معلولیت جسمی سئوال کرده اند. یعنی آمار این عزیزان دیگر برایشان فاقد ارزش است.بماند که بسیاری از آنها در حال حاضر در سیاهچالها زندگی میگذرانند که خود حدیثی است مفصل. یکی از آقااینیان به اصطلاح اصولگرا که نماینده مجلس است زمانیکه معاون وزارت خارجه بود صریحاً گفت که رزمندگان زبانشان سرخ است. در بهمن ماه گذشته سالگرد انقلاب نیز در خیابان تعدادی لباس شخصی(ل.ش) بر سر جوانها ریخته بودند و با گفتن اینکه بچه جنگ هستند به آنها هتاکی میکردند و بعضی را نیز مورد ضرب و شتم قرار داده دستگیر نمودند. یکی از بسیجیان واقعی اعتراض نمود که آقا چرا جوانان را میزنید و آیا شما با این سن کمتان براستی بچه جنگ هستید؟ در این هنگام یکی از آن هتاکین فریادبرآورد که جنگ کیلوئی چنده؟ بعد آن بسیجی واقعی را نیز دستگیر کرده و به مدرسه ای دخترانه که قرارگاه سرکوب گران شده بود برده شد و پس از ساعتی آن بندۀ خدا را بیهوش و در حالیکه به او شوکر زده بودند در پیاده رو مقابل مدرسه رها کردند. بعد از به هوش آمدن آن فرد متوجه شدیم که ایشان جانباز شیمیائی است و گفت که در مدرسه مانند بسیاری از دختران و پسران با چشم بند شکنجه شده و لباس شخصی ها از ترس اینکه ایشان فوت کرده در بیرون رهایش کرده بودند.

  11. ناشناس گفت:

    در سال های جنگ در موقیعت های خطر های خونین در احاط مرگ و زندگی چشم در چشم دوربین عکاسی برای شکار لهظه های واقعی با مردان واقعی جنگ همراه وهمگام میشدیم خصوصا در عملیات بیت المقدس وخیبر وبدر این اخلا ص نفس های عزیز در بند زندان اوین نظام به ظا هر دینی دغل بازان در قدرت با شهوت چسبید ه ها ی غاتگر وجنایت کاران خود بهتر می دانند که سید علیرضا بهشتی شیرازی یکی از مومن ترن های با صداقت با اخلاص ازجان گذشته در خطر های بی شمار ارام بخش همه دل ها ی رزمندگان بود خدایش حافظ او ست وحاکمان سیاه قلب متقلب غارتگربا ننگ تاریخ در زباله دان تاریخ این سرزمین در نکبت هامحو خواهندبود نابود باد فرصت طلبان جنایت کاران ومتجاوزین بر ناموس ملت ایران جمعی از عکاسان سالهای دفاع مردمی هشت سال جنگ

  12. ما هستیم گفت:

    جاء الحق و ذهق الباطل