بسیج مدرسه عشــــــــــــق…
چکیده :آنان که "بسیج را مدرسه عشق" می دانستند کجا بودند تا ببینند "چفیه خونین و پیشانی بند سبز" این رهروان "مکتب شاهدان و شهیدان گمنام" بر گردن و پیشانی چه کسانی است و با نام بسیج بر این مردم چه می کنند و این لشکر که نه اخلاص داشت و نه برای خدا گام می زد چگونه بیگانه است با این مردم....
کلمه_ بیتا موحد: دو سال پیش باز وقتی نام شهیدان زینت بخش خیابانهای شهرمان شد و شعار ” بسیجی واقعی همت بود و باکری” در ایران طنین انداز شد. خیلی ها با شگفتی می پرسیدند از بسیجی. همه آنچه آنان طی این سالها دیده بودند از بسیج و بسیجی؛ متعرضان به جان و مال مردم بود. آنان که صاحبان حقند و برای به کرسی نشاندن آنچه باور دارند می توانند به هر مستمسکی دست یازند.
امروز کتابفروشی است که باید در آتش بسوزد و دیگر روز قلب “ندای ملت” است که باید از حرکت باز ایستد. سینه سهراب است که آماج تیر کین می شود و آن طرف تر ها او که با باتوم بر سر خواهرم می زد هم کارت بسیج در کیفش داشت. دگر روز هم که شادی سفر تابستانیمان در خطهی سبز شمال گم شد، باز او بسیجی بود. هر روز او می آمد در هیبتی و لباسی.
آنان که “بسیج را مدرسه عشق” می دانستند کجا بودند تا ببینند “چفیه خونین و پیشانی بند سبز” این رهروان “مکتب شاهدان و شهیدان گمنام” بر گردن و پیشانی چه کسانی است و با نام بسیج بر این مردم چه می کنند و این لشکر که نه اخلاص داشت و نه برای خدا گام می زد چگونه بیگانه است با این مردم.
تا اینکه باز آذر که شد صدایی آشنا برخاست. از همان خانه قدیمی کوچه اختر، و پرسید” بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟
او یادمان آورد آنچه بسیج را مکتب شاهدان کرد نه بر عناصر مادی قدرت که بر “نیت پاک” استوار بود. نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس گفت ” آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.”
بسیج؛ تجلی شجاعت ملت
میرحسین که در سخت ترین دوران نخست وزیری کشوری جنگ زده را برعهده داشت این نهاد مردمی را ” نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت” می داند. این تاریخ گویای انقلاب پس از سی سال به مبانی ایجاد بسیج می پردازد و روشن ضمیری امام را در پیدایی این نهاد مردمی بر می شمارد و تصریح می کند آنچه قدرتهای بزرگ و کوچک را از تعدی به این خاک پشیمان کرد تنها ” شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند.” میر در بند بسیج را “قابی” می داند که چهره ملتی شجاع را به نمایش میگذاشت.
ارتش بیست میلیونی و تکثر اندیشه
نخست وزیر محبوب امام با اشاره به فلسفه وجودی بسیج که تجلی “یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم” است، بر این باور پا می فشارد که ارتش بیست میلیونی نمی تواند نشانگر “یک سلیقه” و “یک نحله” فکری باشد و می گوید: زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد.
رمز پایداری بسیج
این معمار آشنا به رمز و رازهای هنر که می داند هنر امامش را در ایجاد وحدت بین مردم و ساختن امتی واحده در برابر ظلم ستم شاهی، بسیج را هم یکی از هنرهایی می داند که ” انسانهایی عادی” را به “لشکر مخلص خدا” تبدیل می کند و رمز “پایدار ماندن” و “پیروز شدن” با دستان خالی را به نمایش می گذارد و می شود ” محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی.”
موسوی می داند که بسیجی با حرف و حدیث بسیجی نشد، بلکه آنان که در “آزمون فتنه” بلا دیده شدند و “صادق” ماندند.
راکبان جمل؟!
این راهبر در بند جنبش سبز که خاطرات نیکی از بسیجیان جان برکف باکری ها و باقری ها دارد، بر این باور است ” بسیجی امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها” ست. او که این سالها دیده همه آنچه به نام بسیجی و به کام قدرت انجام شده می پرسد:” آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟”
او که می خواهد بسیج همان لشکر مخلص خدا باشد از “هویت بسیج” در این زمانه می پرسد: “دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟”
با راستگویان باشید
میرحسین موسوی سفارش می کند به توصیه نبی که برای یافتن پرسشها و تردیدها در زمانی که ” فتنه همچون پارههای شب تاریک” همه جا را فرا می گیرد باید به قرآن رو کنید. “قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.”
این سیاستمدار اخلاق مدار که ریشه همه مفاسد سیاسی کشور را ناشی از دروغگویی حاکمان می داند، مشعل راه را می دهد که در این شب فتنه چه باید کرد. ” کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.”
قرار نبود ….
نخست وزیر دوران دفاع مقدس که از نزدیک شاهد از جان گذشتگی های بسیجیان بوده است می داند آن بسیجی که امام میخواست “در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود.” او می داند که ” بسیجی فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند.”
موسوی که کار آزموده سیاست دوران امام است می داند که “امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید.” او می داند که ” قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید.” او نا آشناست با آنچه این روزها به نام بسیج می کنند، چرا که می داند قرار نبوده “بسیج جیرهخوار دولت” شود و “به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه” بگیرد.
میر دربند که خود هم بسیجی بود و هم سکاندار کشور در همه آن دوران جنگ، افسوس می خورد بر ” بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند”؛ چرا که می داند ” این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست.” وی می داند که قرار نبوده “بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.”
بامردم و از مردم
این مصلح اجتماعی در قامت یک برادر در سالروز فرمان تاریخی امام در تشکیل بسیج، آنان را خطاب می دهد: “برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند.
بازگشت به عهد نورانی، براندازی است؟!
موسوی که متهم است به “آرمان خواهی انقلاب” و “پیروی از خط نورانی امام” بسیج را مولود ” یک بوته گل و یک پارچه نور ” می داند و می پرسد: ” آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟”
سرنوشت بسیج
موسوی دلسوزانه می خواهد که بسیج به همان سرشت نورانی خود بازگردد. برای مردم باشد و تجلی شهامت ملت. او نمی خواهد “نماینده شجاعت مردم” ایرانیان را بترساند. او بروشنی می بیند که اقلیتی اقتدارطلب می خواهد ایجاد رعب و هراس کند و از نیروی بسیج در این راه بهره می برد و از بسیجی می پرسد که “آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.”
موسوی که رمزماندگاری انقلاب اسلامی را حضور شجاعانه مردم در همه صحنه ها می داند و بر این باور است تا مردم باشند هیچ قدرتی نخواهد توانست بر آنان مستولی شود هشدار می دهد”کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود.”
بی نیاز از بسیج نمی شویم
میردربند می داند که تفکر بسیجی چیزی نیست که ملتی از آن بی نیاز شود و تاکید دارد که “بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.”
امروز مردم “باطل سحر” حاکمان را در جنبش سبز و همدلی یافته است. آموزه های میردربند چراغ راهی است تا با آن از سنگلاخ اقتدارگرایان گذشته و در مسیر نورانی انقلاب اسلامی بار دیگر با “نیت های پاک” شاگرد “مدرسه عشق” بسیج شوند و بر گلدسته های شهادت “بانگ رسای تکبیر” سر دهند. وعده خدا حق است. “فاصْبِرْ انَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَايَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ”
“پس، شكيبا باش كه وعده خدا راست است و مبادا كسانى كه يقين ندارند تو را به شتابزدگى وا دارند.”














ان مع العسر یسرا
فان مع العسر یسرا
درود بر نویسنده آگاه این نوشته
الله اكبر
ياحسين
ميرحسين
بسيجي واقعي همت وباكري،باقري ،بابايي وازاين قبيل
Bita jan salam. hameye del neveshtehat ra asheqane mikhounam. vasat arezouye movafaqiyat rouz afzoun mikonam.
doroud bar mirhossein
باز هم خوب است در این آشفته بازار سیاست یاد بسیج هم افتادید.
بهترین دوست دوران زندگی ام بسیجی بود یادش به خیر….ترکشی بر گلویش اصابت کرد و به دیدار خدا رفت….بسیج را برای رضای خدا و حفاظت از مردم و کشورش انتخاب کرده بود..نه برای کسر خدمت سربازی و نه برای کاریابی……مردم را دشمن نمیدانست…..از بسیجیان واقعی همچون همت ..باکری و… بود…..یاد همه بسیجیان واقعی به خیر……بقول میر حسین…مگر بسیجی امام ره چه ایرادی داشت که….؟
دلم نمی خواهد درسایتهای شما اسم بسیجی را بیاورید. از همه چیز می خواهید سو استفاده کنید حتی نام بسیج و بسیجی. همت و باکری اگر بودند چه کسی گفته که از شما طرفداری می کردند. شما روی شهیدان چرا سرمایه گذاری می کنید از زندگان نام ببرید که همه سرداران سپاه در راکب آقا هستند نه شما.
متحجرین بی درد دنیا پرست روزی علی آن مجسمه اسلام نبوی را کافر میخوادند ، چون به متحوای پیام وحی توجه میکرد و صفجات قرآن بر سر نیزه را دسیسه امویان معاند پیام وحی برای کسب قدرت میدانست. و روزی دیگر نواده پیامبر به خروج از دین خدا متهم میکردند ، چون حج را ناتمام رها کرده و برای اصلاح دین جدش عازم کربلا شد. و قاضی القضات دین فروشی هم حکم قتل او را ( به جرم خروج از دین خدا ) صادر کرد ، تا مدعیان ظاهری دینداری در دام امویان دین ستیز افتاده و بر او شمشیر بکشند. آنها با حکم شرعی قاضی القضات خود فروخته با قتل ظاهرا شرعی حسین سر اسلام را بریدند ، تا مدعی شوند که اسلام هم مکتبی است همانند مکاتب دیگر بشری که جهت تحمیق توده ها و فقط جهت تحمیل حاکمیت قدرت پرستان بر گرده جامعه کاربرد دارد و نه اصلاح و ارتقاء جامعه بشری !
خیلی پرویید به راه راست هدایت شید.درمورد بسیج نیازی به nazare شما نیست
امروز بسیج مدرسه جهل و سرکوب و نوکری و بی اختیاری است .بیشتر به شعبان بی مخها می مانند تا یک انسان فر هیخته و اگاه .چون اگر اگاه شوند که متحجرین و مستبدین نمی توانند از انها برای سرکوب مردم و نخبگان استفاده کنند
https://www.kaleme.com/1390/06/25/klm-73279/
کامنت نورانی سرکار خانم امیرانی را زیارت کن
درود بر خمینی مرگ بر دیکتاتور(منافق واقعی)
ما اجازه نداریم به بسیج اینا رو بگیم ای بسیجی سابق. این ادبیات با ادبیات فارس و کیهان و لباس شخصی ها و بازجو ها چه فرقی داره؟؟ یعنی قراره که ما بگوییم اینا نباشن که ما باشیم و این حرفها رو بزنیم؟؟ جهل و سرکوب و بی مخ و متحجر و مستبد و ………… شاید همان مستضعف فرهنگی بهترین واژه ای باشد که مصداق همه ماست. بسیجی و غیر هم ندارد
بسیجی واقعی وجه المصالحه این و آن قرار نمیگیرد
lدر جواب بسیجی ماهمه زمان انفلاب وجنگ را دیده ایم وبسیجیان واقعی را که الان اسمی از انها نیست وگوشه نشین شده اند چون بسیجی های مزدور رادیده اند که چگونه با باتوم بر سر مردم بی گناه میکوفتند و قهقهه میزدند .منهم بسیجیم نه در مقابل مردم بلکه همراه مردم .
میشود بسیجیان امروز را به راه بسیجیان آن روزهای جنگ و صفا بله تکرار می کنم ایام جنگ و صفا هدایت کرد راه همت و باکری و باقری ها و گمنامان دیگری که همچون سرداران بودند و اسم و نامی ازانها نیست وباکری و باقری و همت هم سمبلی از دهها و صدها هزاران شهیدی هستند که جانشان را در راه دین خدا و حفظ کیان اسلامی این مرزو بوم اسلامی فدا کردند اولین گام این هدف بزرگ این است که آقای میر حسین موسوی پیشقدم شوند و ادعای خودشان را مبنی بر تقلب در انتخابات را ثابت کنند و یا با پوزش خواهی از بابت ادعای تقلب در شمارش آرای و برگه های انتخاباتی از مردم بزرگ ایران که با حضورشان در انتخابات ریاست جمهوری روح تازه ای در پیکره نظام اسلامی دمیده بودند به ایفای نقش بی بدیل خودشان در این شرائط بحرانی داخلی و خارجی و منطقه ای بپردازند .