نامه دوازدهم نوریزاد به رهبری: جزئیات تازه از رفتارهای تکاندهندهی ماموران امنیتی
چکیده :رهبرگرامی، شما نیک تر از همه ی ما به اوضاع اسفبار این روزهای کشورمان واقفید. این اوضاع اسفبار یک واقعیت بی تردید است. و نه یک سیاه نمایی مغرضانه. ما: ورشکسته ایم ای عزیز. دستمان از آرزوها و آرمانهای انقلاب تهی ست. افق پیش روی ما تیره و تاراست. نه تنها تحریم ها، که هجومی از جهل های آذین یافته ما را محاصره کرده اند. اگر اکنون دهان گشوده ی تحریمها ما را بدهکار خود کنند، جهالت این روزهای ما، مدت هاست که ما را بدهکار نسل های بعدی مان کرده است. چه کسی گفته ما مالکِ دار و ندار این سرزمینیم؟ که مرتب از کیسه ی دارایی های روبه اتمام مردم و نسل های بعدی خویش، برداریم و به دیگران ببخشیم و برای هرچه که خود می پسندیم خرج کنیم و جز خسارت و افسوس به آن کیسه ی تهی شده بازنگردانیم؟...
محمد نوریزاد، جهادگر و مستندساز دفاع مقدس، در دوازدهمین نامه خود به آیت الله خامنه ای، جزئیات تازهای از رفتارهای زشت، توهینآمیز و شرمآور ماموران امنیتی حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی را فاش کرده است. او همچنین شش پیشنهاد را برای مقام رهبری مطرح کرده و از وی خواسته این پیشنهادها را به مانند یک جام زهر بپذیرد تا نامش در تاریخ ماندگار شود.
در بخشی از این نامه آمده است: من در حیرتم چرا جناب شما نمی توانید از کشور خود پای بیرون بگذارید؟ وچرا حتی نمی توانید برای بجای آوردنِ مناسک حج به عربستان سفرکنید؟ شاید به این دلیل که هم در داخل و هم در خارج، چهره عبوس و تند ما وشما افزون تر از چهره ی متبسم وفهیمانه ی ما به باور مردمان جهان راه یافته است! و بازبه این دلیل که درجمهوری اسلامی ایران، هیچ امری استحقاقِ ثبات ندارد الا این که امضای ثباتش را از بیت حضرت شما دریافت کرده باشد.
متن کامل نامه را به نقل از وبسایت نوریزاد در ادامه یخوانید:
به نام خدایی که نوش آفرید
سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
جنابِ خود را تجسم فرمایید که دریکی از خیابان های شهر تهران درحال رانندگی هستید. به ضرورتی، پای بر ترمز می فشارید. ناگهان دو نفر، با شتاب و بی اجازه داخل خودروی شما می شوند. یکی جلو می نشیند و یکی درست پشت سرتان. آن یکی که جلو نشسته و حدوداً سی و پنج ساله است و درهوای ابری عینکی دودی به چشم دارد و کلاهی پشمی به سر ، فوراً آینه را رو به سقف می گرداند تا شما چهره ی نفر پشت سرتان را نبینید. با گردشِ نا پیدای سرو گردنِ خود، تلاش می کنید از ریخت و قیافه و سن و سال مهمانانِ ناخوانده ی داخل خودرو، خبربگیرید. مرد سی و پنج ساله اما در کارِخود کارکشته است. محکم روی داشبورت اتومبیل می کوبد ومی گوید: جلوتو نگاه کن! و اما آن که پشت سرشما نشسته و لابد مقام بالاترِ این ماموریتِ بالاتر از خطراست، صدای گرفته ای دارد.
حداقل چیزی که عاید شما می شود این است که او متعمدانه سعی در تغییر صدای خود دارد. اوج قاطعیت و اقتدار و سربازی امام زمان را، یا نهایتِ درایتِ پاسداری از انقلاب را باید از سخنان همین نفر پشت سری دریافت: ” یا زیپِ تو می کشی، یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو!”
راستی برمن ببخشایید که جناب شما را به جای خود نشاندم و این یک جمله ی نامبارک را برشما باریدم. شما کجا و ما کجا؟ شما خوشبختانه از لمسِ یک چنین هول و هراسِ هماره ای که مردمان ما با آن به همزیستیِ ناگزیر مبتلا شده اند مبرّایید. نه کسی جرأت می کند به دیوار بلند حریم جناب شما دست بساید، و نه کسی را یارای این است که تجسمِ ابرازِ یک چنین سخنِ سخیفی را رو به شما درذهنِ خود بپروراند. با این همه، مرا چاره ای جز سکوت در آن بهتِ ناچاری نبود. مرد پشت سری که به فرو بردنِ تیزی سخن خود احتیاجِ مبرم داشت، باردیگر همان خط و نشان بی ادبانه اش را تکرار کرد: ” شنیدی چی گفتم؟ یا زیپِ تو می کشی یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو! “
من درپاسخ به او چه باید می گفتم؟ شما بفرمایید! می گفتم: چشم؟ من زیپم را می کشم، شما نیزکاری به من و به زن و بچه ام نداشته باشید؟ و لابد آن دو نیز از اتومبیل من پیاده می شدند و می رفتند و مرا با عهدی که با آنان بسته بودم، و با هول و هراس آن ملاقات ناگهانی تنها می گذاردند؟ اما نه، اوضاع جور دیگری پیش رفت. من هنوز در حیرتم چه شد که این جمله از دهانم بیرون جست:” من آنقدر ادب و شعور دارم که با زن و بچه ی کسی کاری نداشته باشم. اما فعلا این منم که ترتیب همه ی شما را داده ام.”
آن دو با تهدید به این که: ما بلدیم چطور پودرت کنیم و بلدیم چگونه داغ به دل تو و زن و بچه ات بنشانیم و توی صدتا سایتِ خبری وغیرخبری آبرو برایت نگذاریم، از خودروی من پیاده شدند و رفتند تا از فیض نماز جماعت اداره ی آسمانیِ خود بی نصیب نمانند. این واقعه را از این روی برای جناب شما بازگفتم تا اگر فردا روزی مرا پودر کردند و داغ مرا به دلِ خانواده ام، و داغ آنان را بردل من نشاندند و در یکصد سایت فراگیرشان مرا به خاک انداختند، هم شما و هم مردم ما شاهد باشید که در این مُلک، پاداش خیرخواهی و امربه معروف و نهی از منکر، چه گزاف و چه چشمگیراست.
واما آغاز سخن:
چرا نگویم: این روزها، تلخ ترین روزهای عمرشماست؟ وچرا نگویم: سالهای آرام و پرازاختیار شما سپری شد و رفت؟ درجوارما اما، حوزه ی اختیار فردی چون “امیرِ قطر”، هم همه ی کشور یک وجبی اوست و هم همه ی دنیای فراخ. او اکنون به هرکجا که بخواهد سفر می کند و با هرکشوری که بخواهد می آمیزد. چرا؟ چون دراین دنیای پرتلاطم، اندازه ومقدارِ خود را فهم کرده و سفره ای بقدر همان اندازه ی ناچیز خود گسترانیده است. امروز همان وسعتِ ناچیز او آنچنان قدروقیمت یافته است که هواپیماهای قطری باید آسمان حقارتِ ما را درنوردند و مغرورانه ما و شما را به اسم مسافر جابجا کنند. نمی دانم آیا این را شنیده اید: کشورقطر، درست درهمان سالی تأسیس شد که ” ایران ایرِ” ما تاسیس شد؟!
برخلاف امیر قطر که اگر پای به هرکجای دنیا گذارد، همگان برای او و برای دلارهای نفتی اش آغوش می گشایند، حوزه ی اختیارما و شما حتی درهمین داخل کشورمان به چالش گراییده است. چه برسد به این که ما را به مراوده با افغانستان و تاجیکستان و چند کشوراینچنینی محدود کرده اند.
من در حیرتم چرا جناب شما نمی توانید از کشور خود پای بیرون بگذارید؟ وچرا حتی نمی توانید برای بجای آوردنِ مناسک حج به عربستان سفرکنید؟ شاید به این دلیل که هم در داخل و هم در خارج، چهره عبوس و تند ما وشما افزون تر از چهره ی متبسم وفهیمانه ی ما به باور مردمان جهان راه یافته است! و بازبه این دلیل که درجمهوری اسلامی ایران، هیچ امری استحقاقِ ثبات ندارد الا این که امضای ثباتش را از بیت حضرت شما دریافت کرده باشد.
این “هیچ” ی که من برآن تأکید می ورزم، یک قاعده ی نفوذ ناپذیر نیست. پس چه بهترکه بگویم: از استثنائات که بگذریم، تنها دو دسته از هرتصمیم و تحرکی درجمهوری اسلامی ایران، ثبات دارند. یک: هرآنچه که امضای ثباتش را از بیت رهبری دریافت کرده باشد، و دو: دزدی از اموال و اعتماد و اعتقاد مردم توسط مسئولین، و به تبعِ مسئولین: خودِ مردم از همدیگر. این دو شجره ای که ریشه ی ارتزاقشان یکی است، همان است که ما را درهدر دادن و ضایع کردن هزار هزار استعداد بخاک افتاده دراین مُلک ، متبحر ساخته است.
یک زمانی ما رو به آمریکا شعارمی دادیم: “به بمب های اتم خود می نازی؟ ما ایرانیان هریک بمب اتمیم”. ودر توضیح این شعار خود می فرمودیم: ” درایران – برخلاف آمریکا – حکومت نه برجسم ها که بردل های مردمان استواراست”. و رجز می خواندیم: “حکومتی که پایه های استحکام خود را بردل مردمانش محکم کند، فرو ریختنی نیست”. این رجزها نه از آن روی پوک و بی پشتوانه بود که ما هم طرفِ خود را نمی شناختیم و هم دستمان از توش و توان نظامی تهی بود، بل از این روی که: ما سال به سال بر همان دل های مردمانِ بی پناهِ خنجر کشیدیم و یک به یک آنان را از خود متنفر و دور ساختیم. رجزهای پوکِ ما بیشتربه عربده های آن پهلوان سیلی خورده می مانست که هیبت پهلوانی اش، بلافاصله درآنسوی عربده هایش تمام می شد.
رهبرگرامی،
من، همچنان از باب ادب و دوستی و خیرخواهی تلاش می کنم منصفانه ترین راهکار خروجمان را از هزارتوی بُحران هایی که گرفتار آن شده ایم، تقدیم جناب شما کنم. عصاره ی این راهکار، این است که من کاسه ای و جامی را به نیابت از شما به درخانه ی یک یک ایرانیان می برم تا آنان به تناسبِ عُلقه ای که به ما و شما و نظام دارند، چیزی در آن فرو بریزند. سرآخر، من این جام لبریز از نوشیدنی را برای شما باز می آورم. به این شرط که شما نیز بی تأمل شربت این جام را سربکشید. اگرچه در او شهد باشد یا شوکران. شوکران نوشیِ بزرگان که تنها برای دفنِ در کتاب های تاریخی نیست. درهمین نزدیکی ها، حضرت امام نیز برای به دربُردنِ کشوراز بلایی که برسرمردمان ما پرپر می زد آن را نوشید. پس چرا شما ننوشید؟
شما از همان بدو انقلاب، و بویژه از همان بدو رهبری، عزتِ ما ایرانیان را در دشمنی با آمریکا تعریف فرمودید. وآنچنان براین دشمنی تأکید ورزیدید که گویا حیات ما با ابراز دشمنی با آمریکا معنا می گیرد و مرگ ما در مراوده با او. هرسفیر و کاردار و مسئولی اگر از چند صد متری یک آمریکایی عبور می کرد و تنه اش به او می سایید، با غوغایی غریب و آشوبی مفتضحانه از گردونه ی اعتبار به دور انداخته می شد. چرا که در تعریف جناب شما، به گناه نابخشودنیِ همنشینی با این عقرب جراره مبتلا شده بود و باید از حریم ما به دور می افتاد.
این برجِ بلندِ دشمن جویی و آمریکا ستیزیِ ما و شما، آنقدر افراخته و پرآوازه بود که هرکُنشِ نادرستِ ما را به ضربِ توجیه خود مجاب می کرد. که یعنی اگر ما در داخل به خطایی دست می بریم و زیر گوش کسی می زنیم و هست و نیستش را به باد می سپریم، یا اگر قانون را به شوخی می گیریم و ثروت ملی را همچو ارث پدری بالا می کشیم، برما حَرَجی نیست. چرا؟ چون در حال ستیز با آمریکا هستیم و در مسیر ستیز با آمریکا، بروزِ این خُرده خطاها بدیهی و البته قابل اغماض است.
ایکاش در ستیز با آمریکا بقدر سالهای بی خبریِ خود صادق بودیم. و به موازات تربیت مردم در شعارگویی و شعارخواری و مرگ برآمریکاهایی که مثل اکسیژن به ریه های مردم فرو می فشردیم، به تحکیم پایه های لرزان اقتصاد کشور، وترمیم آشفتگی های فرهنگی، و به مدیریتِ اوضاع نابسامان اجتماعی مان همت می کردیم. ای عزیز، زمان گذشت و ما با لباسی ژنده برهمان برج بلند شعارپراکنی جا ماندیم. با جامعه ای که هیچ نسبتی با آن همه هیاهو و شعار و خط ونشان بین المللی نداشته و ندارد. قبول بفرمایید که ما و شما راه را به خطا طی کرده ایم. پرچم دشمنی با آمریکا تنها فایده ای که برای ما و شما داشته و دارد، درهمان کوفتن برسرمخالفان و منتقدان خودمان است. که: خاموش! ما درحال جنگ با آمریکاییم! از باب نمونه به این سخن خام و تکراری وزیر اطلاعات خودمان که اخیراً درقم و درارتباط با انتخابات اسفندماه آتی افاضه فرموده اند، توجه بفرمایید: «احیای مجدد فتنه برنامه جدی آمریکا علیه ایران است.» می دانید کارکرد همین یک جمله ی کوتاه در چیست؟ یعنی: هرکه به ابروی بالای چشم ما اشاره کند، آمریکایی است و ما خوب می دانیم با آنها چه بکنیم!
اگر پا به پای این نوشته با من همراه شوید، به رازِ پوکی این شعارها اشاره خواهم کرد. می دانم به مرحوم “جلال آل احمد” علاقه ی وافری دارید. او را نویسنده و روشنفکری سرآمد و اُسوِه می پندارید. ما نیز در امتداد شیفتگی جناب شما به این نویسنده ی گرانقدر و در تجلیل از او، بزرگراهی را به اسم جلال آل احمد نام گذارده ایم. سردرِمدارس و کتابخانه ها و اماکن فرهنگی بسیاری را به نام او آذین بسته ایم. در یک نشست پر هیاهو به اسم جلال آل احمد، نویسندگان دولتی ما سالانه به انتخاب کتاب های برتر می نشینند. و کارهای بسیاری از این دست. اما چرا نگویم: نام جلال آل احمد بعنوان یک نویسنده ی مقبولِ جمهوری اسلامی، از آن روی برکشیده می شود که وی در اواخر عمر، آری دراواخرعمر، ودر چند اثر پایانی اش، به حس وحال دینی و به روحانیان روی خوش نشان داده است؟
من شخصاً به شیوه ی نگارش این نویسنده ی خوب، وبه نگاه تیز و صریح و کاوشگرانه ی او بسیار علاقه مندم. جلال آل احمد الحق در میان نویسندگان معاصرما، صاحب وجاهت و جایگاه ویژه ای است. وصادقانه می گویم: ما وشما در برکشیدنِ او، دچار افراط نشده ایم. منتها در این گزینش گری ناشیانه و البته متعمدانه، ازیک تارموی او آویخته ایم و از چهل گیسِ دیگران روی برتافته ایم. ای عزیز، خود شما بهتر از هرکسی می دانید: جلال آل احمد تنها در اواخر عمر خود، به گرایش دینی ما گوشه ی چشمی نشان داد. و درهمه ی سالهای جوانی و میانسالی، بلحاظ شخصی و فردی، نویسنده ای بی دین و لامذهب و مشروب خور و بی قید بود. ما عجبا به جلال آل احمد که می رسیم به همان اواخر عمر او بسنده می کنیم و سال های معلق بودن او را در دوره های جوانی و میان سالی اش، به خصلت کاوشگرانه ی او ربط می دهیم و از سرِ خطاهای او در می گذریم!
من اگر بخواهم یک انتخاب خوب جمهوری اسلامی را برگزینم، همین برگزیدن جلال آل احمد را نمونه می آورم. منتها با این ادلّه که: جلال آل احمد در جوانی و میانسالی هرچه بوده و هرچه کرده، به خودش، آری به شخصِ خودش مربوط بوده. به ما چه که او در خلوتش چه می کرده؟ مهم پایان کار اوست. اما متاسفانه این انتخابِ خوب، در همین جلال آل احمد متوقف ماند. و ما بلافاصله پس از انقلاب، به محض تماشای یک خطای مختصر از جوانان و زنان و مردانمان، آنها را از پشت میز درس و از دانشگاه و از کوچه پس کوچه های اجتماع، و درست از میانِ کشاکشِ کسب تجربه، بیرون کشیدیم و به دلایلی که با روح قرآن و با طریقِ انسانیت مغایراست، به زندانشان انداختیم.
من با اطمینان می گویم اگر جلال آل احمد در زمان ما بود و برای فهمیدن و تجربه کردن و برگزیدن بهترین ها، به همان راهی می رفت که رفته بود، و مثلا از دین برمی گشت و می رفت و کمونیست می شد تا بعدها هوشمندانه تر به مسلمانی بازآید، یا در نوشته های آوارگونش برمفاسد جاریِ ما انگشت می نهاد، حتماً به دست خود ما دودمانش به باد می رفت و ما تلسکوپِ افشاگرانه ی خود را برهمان مسائل شخصی اش تنظیم می کردیم و آبرویش را برطبقِ بی آبرویان می نهادیم. چه برسد به این که خبردار شویم جلال آل احمد برای فهمیدن و تجربه کردن دو بار به اسراییل سفر کرده است و در کتاب “سفربه عزراییل”، موشه دایان و امثال او را در ردیف پیامبران بنی اسراییل وبلکه برتر از آنها اسم برده است. که در این صورت ما ابتدا پوستش را می دریدیم و سپس باقیمانده اش را تا خود جهنم فرو می تپاندیم.
من در زندان دو الفِ سپاه، با جوانی هم بند بودم که اتفاقاً زندگی اش مثل زندگی جلال بود. درنوشته های جوانی اش هم به نعل زده بود و هم به میخ. برای کسب تجربه، به کارهایی دست برده بود که به گرد پای کارهای جلال نمی رسید. ما اما با او چه کرده بودیم؟ او را از میانه ی راه کسب تجربه، گرفته بودیم و بعد از ماهها انفرادی و تهدید و فشارهای ویرانگرِ روانی، تلاش کرده بودیم از او جاسوسی چند جانبه بسازیم. بلافاصله درهمان چند ماه نخست برایش حکم اعدام صادر فرموده بودیم ولابد به اسم این که او جاسوس است و عمله ی دستگاه استکباری، او را از بدیهی ترین حقوق انسانی اش باز داشته بودیم. کمی که گذشته بود، دستگیرمان شده بود که نخیر، او جاسوس نیست و ما باید سروته این حکم اعدام را یکجوری به هم آوردیم. با چه؟ با نوشته های سالهای دور او. گشته بودیم و یک الفاظی در نوشته های دور او پیدا کرده بودیم تا چیزی در مجاورت اعدام برای او دست و پا کنیم. من کاری به سستیِ این احکام عهد عتیق ندارم، بلکه روی سخنم به این است که چرا ما مسیر تجربه کردن را به روی زنان و مردان و بویژه به روی جوانمان بسته ایم؟ و چرا برای برقراری خودمان، از خود خدا در تعریف دین او جلو زده ایم؟
همین اکنون، چه بسیار زنان و مردانی که می خواسته اند بعدها جلال آل احمد سرزمینشان شوند، زندانیِ بد فهمی ما هستند و به حکم های خنده داری چون تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و توهین به سران نظام و احکامی اینچنینی، گرفتار ماهها و سال ها حبس بی دلیل اند. باردیگر شما را دعوت می کنم به مطالعه ی احکام بُهت آوری که ما برای هنرمند نام آشنایی چون جعفر پناهی تحکم فرموده ایم!
رهبرگرامی،
من کاری به سرنوشت صدام و قذافی و رهبرانی همانند این دو ندارم، بلکه می گویم: رهبران لجوج و کج فهم و دیرفهمی چون صدام و قذافی، گرچه خود با خفت به دَرَک واصل شدند و ذخایر کشورشان را به تاراج اشقیا سپردند، اما همزمان مردمشان را، آری مردمشان را، درچشم مردمان جهان، حقیرو سرشکسته کردند. شما که قصد تحقیر و سرشکستگیِ ایرانیان ندارید؟ اگر می فرمایید: ” نخیر، قصد من فرا بردنِ شوکت و شأن و بهروزیِ مردمان ایران است”، می گویم: اگرهم قصد شما این بوده باشد، امروز، آری همین امروز، به برکت جمهوری اسلامی، یکی از حقیرترین مردمان جهان ما ایرانیان هستیم. اگر این ادعای مرا باور ندارید و نمی خواهید به حال و روز جاریِ مردم بنگرید، یک نگاهی به آمارهای جهانی بیاندازید تا بدانید جمهوری اسلامی ایران حتی از نظر اخلاقی درکجای جدول بداخلاقان و تربیت ناشدگان و ورشکستگان تاریخ لمیده است.
ما و شما هرچه توانستیم شعار پوک سردادیم و بی خیالِ مناسبات جاریِ دنیا، به همه پشت کردیم تا در خفا و بناگاه شعبده ای به اسم قدرت اتمی برآوریم و بُهت دنیا را برانگیزیم و دیگران را در برابر یک عمل انجام شده قرار دهیم و بشویم : یک قدرت اتمی! بله، این شدنی بود و هست. بفرض که ما همین اکنون به خیلِ کشورهای اتمیِ دنیا پیوسته ایم و سری میان سرها درآورده ایم. آیا نباید دراین روند کاذب و سطحی، به تعارض ویرانگری که بدان مبتلا شده ایم بیندیشیم؟ کدام تعارض؟ “از دست دادن وحدت ملی”! نکند با این تفسیرنادرست خود را بفریبیم که: اگر ما به انشقاق داخلی دچار شده ایم و بخش وسیعی از مردم خود را از دست داده ایم، باکی نیست، پول بی زبان نفت که هست، این خلأ را با پول نفت و قدرتِ ناشی از دستیابی به انرژی اتمی پرمی کنیم!
رهبرگرامی،
شما نیک تر از همه ی ما به اوضاع اسفبار این روزهای کشورمان واقفید. این اوضاع اسفبار یک واقعیت بی تردید است. و نه یک سیاه نمایی مغرضانه. ما: ورشکسته ایم ای عزیز. دستمان از آرزوها و آرمانهای انقلاب تهی ست. افق پیش روی ما تیره و تاراست. نه تنها تحریم ها، که هجومی از جهل های آذین یافته ما را محاصره کرده اند. اگر اکنون دهان گشوده ی تحریمها ما را بدهکار خود کنند، جهالت این روزهای ما، مدت هاست که ما را بدهکار نسل های بعدی مان کرده است.
چه کسی گفته ما مالکِ دار و ندار این سرزمینیم؟ که مرتب از کیسه ی دارایی های روبه اتمام مردم و نسل های بعدی خویش، برداریم و به دیگران ببخشیم و برای هرچه که خود می پسندیم خرج کنیم و جز خسارت و افسوس به آن کیسه ی تهی شده بازنگردانیم؟ نسل های بعدی ما بی بروبرگشت از ما مطالبه ی حق خویش را خواهند کرد. ما از همین امروز ، سخت بدهکارآنانیم. آخرچرا باید نسل های بعدی ما بدهکار خسارتهایی باشند که ما با ندانم کاری های امروزینِ خویش آن ها را ببار آورده ایم؟
بیایید و جام زهری را که من برای شما تدارک دیده ام سربکشید و مردمان این سرزمین رها مانده را از سرگشتگی، و از غارت اغنیا ونوکیسه ها و پاسداران اسلحه به دست به در ببرید. جام زهرمن آمیخته ای از این عصاره هاست:
یک: قدر و اندازه ی خود را بدانیم و رسماً به سازمان های بین المللی اعلام کنیم از این پس ما به همه ی تعهدات معقول و منطبق با منافع ملی مان پایبندیم. تعهداتی که سایر کشورها آن را امضا کرده اند و هرگز نیز نگران فروپاشی خود نیستند.
دو: داستان دستیابی به انرژی هسته ای را بنحوی آبرومند و با بهره مندی از ظرفیت های معمول جهانی به سرانجام برسانیم. اگر قرار باشد به ما حمله کنند و نابودمان کنند، دانش نیم بند هسته ای به داد ما نخواهد رسید. پایه های برقراری ما اگر بر دل و فهم و همراهی مردمانمان جوش خورده باشد، هیچ قدرتی و هیچ بمبی ما را فرو نمی پاشد.
سه: سپاه را در ارتش ادغام کنیم و ارتش کشور را از این ریخت نامناسبی که از او پرداخته ایم به درآوریم. اگر این برای جناب شما مقدور نیست، حداقل از ورود سپاهیان به مواضع پولی و سیاسی و اطلاعاتی کشورجلوگیری کنید. اتکای شما به سپاهیان، برای شما اطمینان، و برای آنان حاشیه ی امن ایجاد کرده است. این حاشیه ی امن، آنچنان بلایی برسرمقدرات کشور آورده است که مگر جناب شما با سرکشیدن این جام زهر و با مجاهده ای به یاد ماندنی، بتوانید سرسپاهیان را از سفره ی بلعیدن اموال مردم پس بکشید.
چهار: یک نگاهی به جهان اطراف مان بیاندازیم. آخر چرا باید وهابی های عربستان سعودی به مردم معترض خود اجازه ی اعتراض بدهند و ما اما لجوجانه و البته ناشیانه، همه ی راههای نقد و اعتراض را که حق قانونی مردمان ماست، از آنان دریغ کنیم؟ این همه ترس از فریاد اعتراض مردم، اولین تعبیر بایسته اش، نابحق بودن خود ماست. به مردم اجازه بدهیم اعتراض کنند. فریاد بکشند. ما را با صراحت نقد کنند. اصلاً اجازه بدهیم خواستار سرنگونی ما باشند. مردم اگر امروز اجازه ی فریاد و اعتراض پیدا نکنند، فردا چشم به راه مجوز از دیوار بتنی وزارت کشور نخواهند ماند. اگر آنها امروز با ما به مسالمت سخن می گویند، فردا جور دیگر سخن خواهند گفت. آزادی را به صدا و سیما وسایر رسانه ها بازگردانید. اجازه بدهید مردم همه ی حرف های درگلو مانده ی خود را برسر ما و شما فرو بریزند. حرفشان که تمامی گرفت، حالا به میانه ی میدان بروید و به مردم بگویید: من همه حرف های شما را شنیدم و به تأسی از علی (ع) و به تأسی از دنیای عقل، آینده ی کشور را به تصمیم خود شما وامی نهم. اگر مرا بخواهید، می مانم و این باقیِ عمر را به جبران مافات می پردازم. وگرنه، این شما و این هرچه که اراده ی آن دارید.
پنج: با سازمان های بین المللی وارد گفتگو شویم و برای بازآوردن آبروی از دست رفته ی ایرانیان و حذف تحریم های جهانی همه ی همت خود را بکار بگیریم. خط قرمزهای بین المللی را رعایت کنیم. آنقدر از خود حسن نیت – ونه عجز- نشان بدهیم تا مجامع جهانی و مردمان جهان صداقت ما را باور کنند. دراین مجامع جهانی که عمدتاً تحت سیطره ی آمریکا و قدرت های برتر جهان اند، هنوز آنقدر انصاف و شرافت هست که بشود سرفرازی ایرانیان را از زیر دست وپایشان بیرون کشید.
شش: با آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی و دلجویی از آنان و از خانواده های آنان، فضا را برای انتخاباتی پرشور و بدور از حساسیت های امنیتی فراهم کنید و مجلس و دولت و دستگاه قضایی و شورای نگهبان و نظارت استصوابی و پاسداری از انقلاب را به عرصه ی “بازتعریف” هدایت فرمایید. در حقارتِ رفتارما و بد اخلاقیِ ممتدِ ما همین بس که ما پاکمردی چون مهندس “محمد توسلی” را قریب به یک ماه درزندان نگاه داشته ایم و یک خبرمختصر به خانواده اش نداده ایم که او کجا زندانی است و اساساً آیا زنده است یا مرده!؟ مهندس محمد توسلی، هموست که هم درسالهای پیش از انقلاب به زندان شقاوتِ شاه رفته، و هم بارها در سالهای پس از انقلاب به زندان اسلامیِ ما. همو که هم اکنون داماد فهیم و فرهیخته اش مهندس فرید طاهری و دختر بی گناهش لیلا توسلی زندانی عصبیت ما هستند. ما با این همه لجاجت و کینه توزی به کجای آداب مسلمانی چشم دوخته ایم؟
رهبرگرامی،
از سخن تلخ من مرنجید. ما را چاره ای جز این صراحت نیست. می دانم سرکشیدنِ عصاره ی این شش منظرِ حیاتی برای جناب شما تلخ است. بسیار تلخ. با این همه من با اطمینان می گویم اگر شما شربت این جام را سربکشید – با هرنتیجه ای که برشما فرو بارد – نام مبارکتان در امتداد نامِ نیکمردانِ بزرگِ تاریخ جای خواهد گرفت و خدای خوب با تبسم به شما و به شرافتِ رفتار شما خواهد نگریست. یاعلی!
بدرود تا جمعه ی آینده
با احترام و ادب: محمد نوری زاد / چهارم آذر ماه سال نود














درود بر شرفت بزرگ مرد
آقای نوری زاد حرف های فوق العاده ای زده اما کو گوش شنوا؟اگه گوش این “حاجی آقا” شنوا بود قبل از آقای نوری زاد به حرفای مهندس موسوی گوش میداد.هر روز که از عمرم تو این خاک سپری میشه بیشتر به واقعی بودن جملات رمان بوف کور پی میبرم.همچنین زندگیم رو خیلی شبیه زندگی راوی داستان “خاطرات خانه اموات” داستایوفسکی میبینم.آران،همون شهر طاعون زده ی کامو تصویریه که توش میشه بخش کوچیکی از مصیبت های این خاک رو لمس کرد.آقای نوری زاد خودتو خسته نکن.تو هر چی زحمت بکشی میتونی آدمای خوابیده رو بیدار کنی نه کسی رو که خودشو زده به خواب.
هیچ امیدی نیست خامنه ای این جام زهرو بنوشه؛هیچ امیدیو
فقط از ی تیکش خوشم اومد”مردم اگر امروز اجازه ی فریاد و اعتراض پیدا نکنند، فردا چشم به راه مجوز از دیوار بتنی وزارت کشور نخواهند ماند.اگر آنها امروز با ما به مسالمت سخن می گویند، فردا جور دیگر سخن خواهند گفت”
خب از کی شروع کنیم؟عاشورا و 16 آذر فرصت مناسبیه واسه اعتراض بدون اجازه
پس این آیتاللهها کجا هستند. فتوا، اعتراض، آخر اینها منتظر چی هستند؟
اما اگر یکی از بستگانشان مریض شود، صدای دسته جمعی آنها بلند میشود که آای مردم دست به دعا شوید.
میبخشید ولی اینها شورش را در آوردند.
چند مطلب خواندنی درمورد صنایع هواپیمایی ایران،
منبع: مصاحبه مجله هفته چاپ تورنتو با اولین خلبان ایرانی
…هواپیمایی ملی ایران …قبل ازانقلاب، ازسال ١٩٦٢ ازیک شرکت کوچک با چند هواپیمای ملخ دار، تا سال ١٩٧٩، به یک شرکت هواپیمایی سرشناس بین المللی تبدیل شد که پیشرفته ترین ابزارپرواز را دراختیارداشت…ایران ایردر مدت ١٧سال فعالیت گسترده اش هیچ سانحه ای منجر به آسیب حانی نداشت…ایران ایر تنها شرکتی دردنیا بود که می توانست ازنیویورک به تهران بدون توقف، با هواپیماهای ٧٤٧ اس پی پروازکند.
…شرکت هوایی قطر چهارسال بعد از انقلاب ایران با یک هواپیمای اجاره ای ازکویت تاسیس شد واکنون با ١٩٠٠٠ کارمند به ١٠٠شهرمختلف دنیا پروازدارد.
قرارداد ترکمانچای باشرکت قطری راهم که همه درجریانند.عمق فاجعه به خوبی پیداست.
Dorod Bar shojaate noriezad
مگر با خواندن نامه های تو مرد شریف کمی ارام شویم. دوستت دارم .
به خداوندى خدا قسم كه اگر جناب آقاى آيت ا… خامنه اى در سرتاسر زمين خدا تنها يك دوست واقعى داشته باشد فقط و فقط همين محمد نورى زاد است و بس!
و به شرفم سوگند كه اگر ايشان اين ٦ گام موثر را بردارند آنگاه من يكنفر را از مخالف قسم خورده به موافق و حامى و فدايىِ خويش تبديل مى كننند!
@
«و خاطره ات تا جاودان جاويدان
در گذرگاه ادوار
داورى خواهد شد».
و خاطره ى همه ى ما…
تو تنفس مایی
غریوی
نشانه ای
تا راه گم نشود
تا فردا از همین امروز درفهم ما رصد شود
نوری زاد عزیز
سپاس
درتمام هفته لحظه شماری میکنم تاشنبه فرابرسد ومن صبح زود بسراغ خواندن نامه ی شما بروم خداوندنگهدارشماوخانوادهتان باشد انشاالله به تمام ارزوهای پاکتان برسید
درود بر شرفت مرد.
فکر ميکنم اين اخرين باشد چرا که کسي که خواب باشد مي شود بيدار کرد ولي بيدار کردن کسي که خود را به خواب زده محال است.
پيشنهاد ميکنم کساني که اين امکان را دارند براي حمايت از اين ازاد مرد, حفظ منافع ملي, جبران مافات و ياحمايت از دوستان خود نامه هاي مشابهي البته به جهت نصحت به ملوک. روي سخنم با دوستان اقاي موسوي وکروبي است .
درود خدا بر تو باد ای فرزند دلیر ایران زمین…. خدانگهدار تو و خانواده تو و ملت ایران باشه
درود خدا بر تو باد ای فرزند دلیر ایران زمین…. خدانگهدار تو و خانواده تو و ملت ایران باشه
زنده و پاینده باشیدوخدا به همراهت
تقدیم به آقای نوری زاد – زنده و پاینده باشید و مثل همیشه آزاد و سرفراز … و از ما در قفس ماندگان هم نزد خدای خود یاد کنید
گم گشته فقیهی خویشتن را بگفت
جنگ نرمی است در میان و نشاید که خفت
که دشمن بود سخت در کار فریب
گهی با خطاب و گهی با نهیب
به تبلیغ و ترتیل و شعر و هنر
بشاید که مکرش شود بی اثر
ز دشمن خواص ار که غافل شوند
بسی بسیجی است که زایل شود
خودی را طناب متین دیانت منم
سزاوار تعظیم و تسلیم و کرامت منم
خودی را چراغ هدایت منم
اشارت به راه سعادت منم ….
تا به گردم هست این چاپلوس چاکر سینه چاک
ز سبز چالش گر تیز هوشم چه باک؟
خطا را به رفتار ما راه نیست
نیازی به اندرز و اصلاح نیست
بری ز پیرایه ایم – ز بیراهه و و کلک
چه باک ات ز روزی که گندد نمک؟
مائیم مداوم به آراء و اندیشه ها
هراسان حتی ز تهدید سایه ها !
به کردار ما تقلب چه باشد روا؟
مکلف شمائید که قانع شوید
تردید را سراسر مانع شوید
وگرنه به باتوم به داغ و درفش
پا و سر و سینه کنیم ات بنفش
وگرنه به تجرید – به شلاق و حبس
جمله دهیم ات همه تهذیب نفس
علی را شگفتم به عهد نخست
بدین شیوه چرا توسل نجست؟
که ترس و سکون و سکوت و ریا
بسی به ز اندیشه و سئوال و چرا
گریه و زاری و تاریک غصه ها
بسی به ز شادی و انوار خنده ها …..
لیک بدان ای دروغین ولی فقیه
فرو فتاده دگر ز چهره نقاب فریب
پروا کن – ای بی خبر –
ندانی مگر “یسئل الصادقین عن صدقهم” …؟
بگو آخر ای ولی فقیه
کیست ستمگر از آن کو ببندد خدا را دروغ؟
به دیروز بودی آلوده دخان و توتون
امروز ناگه خدا را جانشین بر زمین ؟
تو کز سکوت خواصان بر آشوبی
خود چگونه بر این گزافه کنی سکوت؟!
که گفتت که “بیت” بخوانی دیوان و دفترت را؟
که “اهل بیت” بخوانند غلام و مصدرت را !
چرا هیچ پارسای خوش نام صاحب نظر ترا نماینده نیست؟
چرا هر کو گماری به کاری یکی از یکی جری تر بود؟
که دیدت برانی ز خود کاسه لیس شیرین زبان فرصت طلب؟
که دیدت بخوانی به خود خردمند کارآمد منتقد ؟
چه مسروریت که گویند هر چه گوئی از پی ات
طوطیان آب و دانه تملق مده !
نبینی مگر از باغ هر دم بری میرسد؟
فاجعه از فاجعه غمبارتری میرسد؟
این همه دعوا و مرافه ز چیست؟
این همه جهل و خرافه ز چیست؟
این همه – آثار و نشانه ز چیست؟
به باد نخوت آید
ز نر قدرت ات خواری
کو کشد ز هر سو
دو صد سامری به پیش ات
رو از خدا طلب کن که شاید
دست “موسوی” بگیرد
ز چانه ریش ات ….
اكه ايرانى ودوستدار ايران وايرانىهست كارى ميكند ولى اكر نيست وخودش را ولى خدا يا شايد خودخدا (توبه استغفرالله) ميداند جه بايدكرد.
اگر واقغا ادعای مقتدا ی علی بودن دارید کمی فکر کنید که کجای رفتارتان شبیه به علیست، من ایرانیم از تبار کوروش و ارش و … اما عاشق علی ، منافاتی ندارد، شما ابرویی برای اسلام و شیعه و علی نگذاشتید، بیایید کمی تفکر کنیم، بیا و علی گونه عادل باش و رهبری باش که نه به زور بلکه به رحمت سلطان قلبهای ملت باش، من کوجگ اگر نیاز باشد برای اعتلای ایران و ارامش مردمش میمیرم جه برسد به خوردن جام ، که برخلاف نظر اقای نوری زاد این جام نه تلخ بلکه بسیار گواراست جون ملتی را از رنج نجات میدهد.
سلام بر این نیک مرد زمان که اینچنین مصداق سخن امام علی شده که فرمود بالا ترین حد امر به معروف ونهی از منکر سخن حقی در برابر سلطان ستمکار است. ای کاش مخاطب این سخنان آنها را بخواند به دیده عبرت بنگرد وبا تصمیمی شجاعانه وعاقلانه کشور را از بحران های موجود وپیش رو خارج سازد وگرنه مصداق سخن حضرت حق خواهد بود که قرمود وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
ای مالک زبان حق گوی تلخ را با اشتیاق بپذیر-مومن برای مومن همچون آینه است -امر به معروف و نهی از منکر وظیفه شرعی هر مسلمان
درود و رحمت خداوند بر محمد نوری زاد
اینها تنها حرف آقای نوری زاد نیست بلکه حرف دل میلیون ها ایرانی هست
ما باید از رهبر جمهوری اسلامی سوال بپرسیم و این حق هر ایرانی است.
پیشنهاد می کنم یک کمپین سوال از رهبری در یکی از شبکه های اجتماعی راه اندازی کنیم و هر ایرانی که می تواند هر هفته یا هر ماه یک متن برای رهبری بنویسد و از ایشون رو مورد سوال قرار بدهد یا اگر سوالهای بقیه افراد رو دید آنها را لایک کنه.
این کار فایده های بسیار داره مثلا میشه گفت که
حداقل کاریه که برای حمایت از امثال آقای نوری زاد می تونیم انجام بدیم تا رهبر بفهمه اینها سوال عده قلیلی نیست بلکه تمام ملت ایران می خواد که ایشون پاسخگو باشه و مطمئنا اگه این کار ادامه پیدا کنه بالاخره روزی مجبور به پاسخگویی خواهند بود
نوری زاد عزیز،در تاریخ ار دو دسته از انسانها زیاد یاد میشود ،آنها که نام نیک بر جا می نهند و آنانکه با خود لعنت ابدی را یدک می کشند،اگر چه تا به حال گفتار دلسوزانه شما و دیگران در ظاهر راهی به جایی نبرده و بعد از هر بار سخن گفتن شرایط را وخیم تر کرده !ولی ارزش این را داشته تا بر تمامی اهل تفکر این را معلوم کند که طرف مقابل متاسفانه از دسته دومیست که از او در تاریخ زیاد یاد خواهد شد.
ههه ههه ههه عجب مزخرفاتی
ای بزرگ مرد درود بر شرفت
خجالت خوب چیزیه اقای مثلا جهادگر سابق
الحق که آمریکایی خوبی شده ای . باش تا دولت صبحت بدمد!!
چهار روز دیگه خبر فرارت به امریکا و وصل شدن به همپالگی هایت را خواهیم شنید
عاقبت به شر شدنت مبارک !!!
جانا سخن از زبان ما می گویی
درود و سپاس بر مردان و زنان مومن و خداشناس واقعی .ای اقا کو گوش شنوا. این مارها که بر ذوش اینانندهمچنان خون نیازمندند.
متن خوبی بود. اما مخاطب این نامه گویی دیگر با این زبان آشنا نیست و نخواهد فهمید که این متون چه میگویند
سحر نزدیک است
چقدر رؤیایی!
زنده باشی ابرمرد.خدا نگهدارتووخانواده گرامت باد.
درود بر شجاعت اين مرد كه در اين دوره خفقان اين گونه حرف دل مردم را مي زند.
او اين دردها را در حالي فرياد مي زند كه ترديد ندارد از غضب حكومتيان در امان نمي ماند.
يا حسين مير حسين درود بر نوري نزاد
اقای نوریزاد الان شما صدای مایید
DEKI BE MAN BEGE IN NAMEHA CHE JORI BE DASTE IN RAHBAR MIRESE? ASLAN MIRESE?
آقای نوری زاد کو گوش شنوا…
این نامه مصداق عمل به سفارش وراهنمایی امیرالمؤمنین علی ع است برای جهانیان مبنی بر لزوم موعظه و امر بمعروف متقابل برای راهبر و رهرو.درود درود درود بر این مرد پیشرو.
محاکمه قاتلان جوانان این مرز و بوم را فراموش کرده ای
خداوند نگهدار همه حق جویان و حقگویان باشد….
مثل همیشه عالی بود
بعید میدانم مخاطب اصلی نامه شنوای این حرف ها باشد! این قضیه که با آل احمد چه نکردند و با دیگران چه کردند، نمونه جدیدتری هم دارد…همین خدابیامرز پسر محسن رضایی! آیا اگر فرزند کس دیگری چنان حرف هایی زده بود و چنین رفتاری داشت، پدر و مادرش آرام و قرار می یافتند؟ چه رسد به برگزاری مراسمی با حکومت گرایان و یادبود در مسجدی بزرگ و چاپ بروشور از میزان ولایت پذیری فرد مرحوم!! کم نبوده فرزندانی که به خاطر رفتار والدینشان یا والدینی که برای طرز فکر فرزندشان، حیاتشان تحت زعامت همین رهبر گرامی تباه شده است. و راستی حتی اگر ایشان سر عقل و معرفت و اخلاق و دین بیایند، پاسخ عملکرد گذشته شان باقی خواهد ماند؛ این دیگر خلوت نشینی های جلال نیست که به خودش مربوط باشد، حق مردم است و پاسخ آبروها و خون های ریخته و اموال به سرقت رفته و …
آقای نوری زاد حرف های فوق العاده ای زده اما کو گوش شنوا؟اگه گوش این “حاجی آقا” شنوا بود قبل از آقای نوری زاد به حرفای مهندس موسوی گوش میداد.هر روز که از عمرم تو این خاک سپری میشه بیشتر به واقعی بودن جملات رمان بوف کور پی میبرم.همچنین زندگیم رو خیلی شبیه زندگی راوی داستان “خاطرات خانه اموات” داستایوفسکی میبینم.آران،همون شهر طاعون زده ی کامو تصویریه که توش میشه بخش کوچیکی از مصیبت های این خاک رو لمس کرد.آقای نوری زاد خودتو خسته نکن.تو هر چی زحمت بکشی میتونی آدمای خوابیده رو بیدار کنی نه کسی رو که خودشو زده به خواب.
besiyar mozhek bood aya arabestan egazeye rahpeymaei be mardomash ra midahad
Aghaye Nori Zad shoma ya sadeh hastid ya khosh khiyal…
جناب نوری زاد عزیز امیدوارم اگر اقای خامنه ای وقت مطالعه نامه های شما را ندارد انسانی جوانمرد در بیت او پیدا شود و خلاصه نامه ها را جهت ایشان تهیه نماید به هر حال اگر تغییر روشی ملموس در سیاست های داخلی و خارجی ما پیدا نشود بی شک همان به سر ما میرود که بر سر مردم لیبی رفت حتما شما میدانید اتخادیه عرب قرار است سوریه را تحریم کند و فرانسه خواستار منطقه ممنوعه پروازی در سوریه و … شده است و این یعنی ای مسئولین با بصیرت ایران ( جنبش سبر بی بصیرت ها هستند که 2 سال است هشدار میدند که ما به سراشیبی گرفتار شده ایم) بدانید و اگاه باشید که کشور بعدی ایران است و اگر 6 بند نوشته شما عملی شود شاید بتوان از دسیسه ای که برای مردم ما تدارک دیده اند نجات یابیم و اقتدارگران بداندد اگر ایران مورد هجوم قرار گیرد انها جز خودکشی راهی ندارند و هیچ کشوری انها را نخواهد پذیرفت حداقل برای بقای خود زندانیان را ازاد سازید نخست وزیر امام ره را ازاد کنید و کار را بدست کسانی مانند خاتمی و موسوی بدهید تا جامعه جهانی را که میرود همسو با هم بر علیه ایران متحد شوند را با منطق بر سر عقل اورد نه با سلاح که هر روز گزارش میشود ما فلان پیشرفت را کرده ایم زهی خیال باطل با اتکا به مردم بود که امام ره فرمود امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند نه با سلاح خود دانید فاعتبروا یا اوالابصار امیدوارم ایه را درست نوشته باشم
در دانشگاه درس می خوانی و آزمون می دهی گاه نمره کم و گاه نمره خوب می گیری و پیش می روی گاه رد می شوی و باید دوباره بخوانی چرا؟ می دانی و جامعه می داند که باید انقدر در مدرسه و دانشگاه نمره نیاوری و رد شوی و دوباره بخوانی تا قبول شوی که وقتی مهندس شدی خانه ای که می سازی بر سر مردم خراب نشود! یعنی روزگار عرصه تجربه است و کامل شدن، متاسفانه بعد از انقلاب ما یک دفعه همه را انسان کامل خواستیم آن هم سریع و مثل برق و کوچکترین انتقاد و اعتراض و امثال آن را با داغ و درفش و زندان قرین نمودیم این شد نتیجه اش
زنده باد نوری زاد بزرگ که زنگ زمان ما شده تا پایان فرصت را به سلطان جبار گوشزد کند /
خدا پشتیبان تو خواهد بود /
“نام مبارکتان در امتداد نامِ نیکمردانِ بزرگِ تاریخ جای خواهد گرفت”!!!!
اینکه گفته شداظهار کلمه حق جهاد در راه خداست یعنی همین مصداق سلام بر شرافت و شجاعتت.
فکر کنم این رهبر آنقدر بزرگ شده که حتی نمیتونه به یک نامه کوچیک جواب بده.گرچه ارزش این کوچیک برای ما مردم ایران هزاران بار بیشتر از اون بزرگ.
آقاي نوريزاد, شما آدم خوشبيني هستيد.
عقل سليم و نفس سليمي اگر بود كار به اينجاها نكشيده بود.
پاي در راهي بي بازگشت گذاشته اند. از استبداد شاهنشاهي؛ فقط يك درس گرفته اند.اونم اينكه شاه آدم ضعيفي بود,فضاي سياسي رو باز كرد و به اندازه لازم مخالفانش رو نكشت, سقوط كرد.
آقاي نوريزاد, اينان آماده اند تا روش شاه رو تكرار نكنن. فضاي خفقان رو تنگتر ميكنن. اينقدر هم ولع و طمع به كرسيهاي حكومت و ثروت ملي دارن كه اندازه لازم , بكشند و بدرند. شما آدم خوشبيني هستيد.
واقعا که اقای نوریزاد انسان وارسته ای هستند ! گفتن حرفهای دل مردم به کسانیکه مست باده قدرتند و هیچ چیز به هوششان نمی اورد مگر یک ضربه محکم حکم همان ضربه را دارد و این حرکت سترگ تنها از وارستگان بر می اید که قید همه داشته هایشان حتی جانشان را بزنند تا فرعونی را بیدار کنند!