سرمقاله/ سخنی با آیتالله مهدوی کنی
چکیده :کلمه - حسین ناصری نیا: حضرت آیت الله مهدوی کنی که این روزها بهرغم کهولت سن و بیماری، در جلسات انتخاباتی اصولگرایان حضور پررنگی دارند، چند بار در این جلسات درباره خطر تکرار مشروطه هشدار داده اند؛ سخنانی که مواضع ایشان در بهار 1376 علیه سید محمد خاتمی و حامیانش را تداعی میکند. در آخرین مورد، ایشان روز پنجشنبه در همایش جبهه متحد اصولگرايان گفته است: "عده ای از روحانیت در مشروطه کارهایی انجام دادند و با کنار کشیدن خود امور را به دیگران سپردند و اشتباه کردند." معنای تلویحی فرمایش ایشان این است که اگر روحانیت قدرت را حفظ نکند و بخواهد عرصه را برای ورود دیگران باز بگذارد، کشور دچار مشکل میشود یا نظام از دست میرود و "مشروطه تکرار میشود!"...
کلمه – حسین ناصری نیا:
حضرت آیت الله مهدوی کنی که این روزها بهرغم کهولت سن و بیماری، در جلسات انتخاباتی اصولگرایان حضور پررنگی دارند، چند بار در این جلسات درباره خطر تکرار مشروطه هشدار داده اند؛ سخنانی که مواضع ایشان در بهار 1376 علیه سید محمد خاتمی و حامیانش را تداعی میکند. در آخرین مورد، ایشان روز پنجشنبه در همایش جبهه متحد اصولگرايان گفته است: “عده ای از روحانیت در مشروطه کارهایی انجام دادند و با کنار کشیدن خود امور را به دیگران سپردند و اشتباه کردند.”
معنای تلویحی فرمایش ایشان این است که اگر روحانیت قدرت را حفظ نکند و بخواهد عرصه را برای ورود دیگران باز بگذارد، کشور دچار مشکل میشود یا نظام از دست میرود و “مشروطه تکرار میشود!” آیا واقعا مشکل مشروطه این بود که به سرانجام نرسید و به استبداد رضاشاهی منتهی شد؟ آیا حضرت آیتالله بیخبرند از روحانیانی که از رضاشاه حمایت کردند، یا حتی روحانیانی که قبل از قدرت گرفتن رضا شاه، حامی استبداد محمدعلی شاهی بودند؟
آیتالله مهدوی کنی یک بار هم در آستانه انتخابات باشکوه دوم خرداد 76 موضوع “خطر تکرار مشروطه” را بهانهای برای حمله به “فرزند فاضل و باتقوای امام(ره)” قرار دادند و البته آرای 20 میلیونی مردم از اعتماد آنان به سید محمد خاتمی خبر داد. اکنون باز هم خطر خارج شدن قدرت از دست جناح مدعی اصولگرایی، باعث شده که خطر تکرار مشروطه از سوی ایشان مطرح شود. اما آیا واقعیت تاریخ، این بود؟
ایشان انصاف بدهند؛ آیا مهمترین اتفاقی که سرانجام تلخی را برای مشروطهی ایرانی رقم زد، جز این بود که برخی روحانیان ملبس به لباس پیامبر، دین را به استبداد پیوند زدند و تحت عنوان استقرار امنیت در کشور، روی کار آمدن استبداد پهلوی را توجیه و به آن کمک کردند؟ آیا آیتالله مهدوی کنی، سید ضیاء طباطبایی را نمیشناسند و از ملبس بودن او به لباس روحانیت مطلع نیستند و نقش او را در آن برههی تاریخی نمیدانند، یا از شرکت برخی علما در مراسم تاجگذاری پهلوی اول و تلگراف تبریک برخی دیگر از علما به وی بیخبرند و یا ماجرای عزاداریهای کذایی رضاخان در ماه محرم را نشنیدهاند؟ آیا سرنوشت تلخ مشروطه را چیزی جز همین پیوند شوم دین و استبداد رقم زد؟
آیتالله مهدوی کنی احتمالا به خاطر دارند که در آستانهی انتخابات ریاستجمهوری دهم، عزیز دلسوختهی ما سید علیرضا بهشتی شیرازی در یادداشتی خطاب به ایشان نوشته بودند که از همراه دیروز بهشتی و مطهری بعید است از یک فرد دروغگو برای ریاست جمهوری حمایت کند. کاش همان زمان ایشان به توصیهی این شاگرد حاج اسماعیل دولابی توجه میکردند و اعتبار خود را پشت سر کسی قرار نمیدادند که امروز از ترس قدرت گرفتن حامیانش در مجلس آینده، متوسل به هشدار تکرار مشروطه شوند.
حتی اگر ایشان و دیگر همفکران قصد دارند خطای اصولگرایانه را بیسروصدا رفع و رجوع کنند، مشکلی نیست. اما زیبنده نیست که برای رسیدن به این منظور، بر طبل قدرتطلبی روحانیت بکوبند و به جای اینکه از لزوم کنار زدن افراد دروغگو و بیکفایت به دست مردم بگویند، بر لزوم چسبیدن روحانیت به حکومت تاکید کنند. شاید هدف و نتیجه برای جناح مدعی اصولگرایی فرقی نداشته باشد و کسب کرسیهای مجلس آینده به هر صورت مدنظر باشد، اما در این میان آبرویی که از روحانیت ریخته میشود، قابل جبران نیست و اتفاقی میافتد که حتما جناب مهدوی کنی هم حتما راضی به آن نیست.
شاید اگر امروز دیوارهای زندان، رئیس مجلس خبرگان رهبری را از نقد های مشفقانهی جناب بهشتی شیرازی محروم نکرده بود، او بار دیگر نامهای به آیتالله مینوشت و ایشان را ابتدا برحذر میداد از اینکه شأن ریاست خبرگان را به دخالت در مسائل ریز جناحی آلوده کنند، و سپس پیشنهاد میکرد که حتی اگر ایشان از یکهتازیهای رئیس دولت نگران شدهاند و قصد مهار آن را دارند، و اگر شعاری بهتر از تکرار مشروطه را نیز برای این منظور مناسب نمیبینند، لااقل به جای اظهار و اصرار بر دخالت روحانیت در جزیی ترین شؤون زندگی مردم، درباره خطرات همنشینی دین و استبداد و همکاری خطرناک عمامه و چکمه هشدار دهند که به واقع مهمترین عامل شکست جنبش مشروطه، و نه فقط مشروطه که حتی شاید جنبش ملی شدن و جنبش اصلاحات، همین بود.
این روزها همین مجاورت خطرناک زور و تزویر است که به مدد وفور زر در سالیان اخیر، انقلاب را به سمت انحرافی جبراننشدنی برده است: خطر متحجرانی که میخواهند ایران را از مشروطه هم عقب ببرند و به یک وضعیت استبدادی خودکامه وارد کنند، و خطر نودولتان نوکیسهای که دین و ایمان مردم را ابزار قدرتطلبی خود ساختهاند. باور نمیکنید، چند روزی منتظر باشید تا باز به نام امام حسین (ع)، شاهد روش یزیدیان باشید که دین را بازیچهی قدرت و حکومت خود میسازند و بیپروا از حسین و خدای حسین، محرم و هیاتها را به محمل و محفل سیاستبازی، دروغسازی، تهمتپراکنی و فحاشی خود بدل میسازند تا به جیفهی دنیا برسند.
با این توضیحات، آیا حضرت آیتالله واقعا نمیخواهند نسبت به خطر تکرار واقعی مشروطه و رضاشاهی شدن جمهوری اسلامی هشدار بدهند؟














راستش حالا که حقایق رفتاری بعضی از روحانیان را می بینم حس می کنم که تغییر مسیر دموکراسی به دیکتاتوری در زمان مشروطه تقصیر روشنفکران غرب زده به تنهایی نبوده بلکه روحانیان نقش عمده ای ایفا کرده اند. خوب شد که تاریخ تکرار شد تا این گروه طلبکار مشروطه نباشند.
این سیر گریز ناپذیر مواضع ارتجاعی جناب مهدوی کنی و همفکران دور و نزدیک ایشان بود که شرایط فعالیت خائنانه و تبهکارانه جاسوسان سیا و موساد را فراهم ساخت تا با انحراف جامعه از اهداف انقلاب و چیدمان اهدافی ماجراجویانه و ارتجاعی و صد البته دهان پر کن، کشور مان را تبدیل به عاملی برای توجیه سیاستهای دول آمریکا و اروپا کنند . دو گروه از این سیاست سود برده و می برند . گروه اول اقتصاد تهاجمی-نظامی آمریکا و بعضی دول اروپایی و گروه دوم سرمایه داری تجاری و اوباش سالار داخلی است . البته گروه سومی هم هست که برای ارضای عقده های فروخورده مادی و روحیات روانپریشانه خود ، هیزم این تراژدی سوزناک تاریخی مردم ما گشته اند . که از آن جمله اند برخی از فرماندهان نظامی و برخی از” روحانیان “عالی رتبه . گروه سوم به لحاظ اقتصادی جیره خوار دو گروه اول و دوم است و به لحاظ عملی نیرویی را تشکیل میدهند که در عرصه انظار عمومی ایفای نقش می کنند و با تعریف اهداف بنیاد گرا از انجام هیچ کاری ولو قتل عام های وسیع ابائی ندارند. این طرحی است که صحنه گردانان اصلی برای مواقع بحرانی برای کشورهای درگیر پیاده می کنند .
من معتقدم کسی در جایگاه ایشان باید نقش پدری برای همه داشته باشد نه فقط برای اصولگرایان.
روحانیون سالها است از علی و حکومتش میگفتند و خود را مرید او معرفی میکردند مردم ایران به این صنف یک حکومت بدهکار بود و بدهی خود را بسیار سنگین پرداخت اینان الا قلیلی امثال ( مرحوم منتظری، دستغیب ، خاتمی و کروبی) ثابت کردند هیچ نسبتی با علی و حسین و حسن و اخلاق و ازادگی و انسانیت ندارند