رانت نفت و رانت دین، به سوء تدبیر در مملکت انجامیده است
چکیده :امروز متأسفانه ما گرفتار دو تا رانت هستیم که اگر اینها به یک شکلی حذف میشد خیلی به نفع مملکت بود، یکی رانت نفت است که بسیار چیز خطرناکی است، تا طرف پول در جیبش هست کشورش را اداره میکند، یکی هم رانت دین و تظاهر به دین است، اگر کسی پول نفت را در اختیار داشته باشد و تظاهر به دین هم بکند میگویند این بهترین مدیر و مسئول است، حال اینکه از رانت عقل و تجربه خیلی خبری نیست! اینکه امام میگویند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص بدهید، مراد از صالح کیست؟ مرادشان یقیناً نمازخوان نیست! بلکه منظور افرادی است که صلاحیّت آن پست و کار را داشته باشند....
محمدتقی فاضل میبدی در گفتوگویی با سایت جماران گفت:
در زمان امام یک اختلافاتی در سطح روحانیّت بروز کرد، طبیعی بود که منشأ اختلافات فکری بود، یا به معنایی اجتهادی بود. طبیعتاً این اختلافات فکری یا سلیقهای به عرصه سیاست و اجتماع هم کشیده شد و در این راستا انشعاباتی هم رخ داد، اگر خواسته باشیم جلوتر برویم از روزی که انقلاب شد و مرحوم امام این پرچم را بلند کرد دو دیدگاه وجود داشت، یکی این بود که این انقلاب حق است و باید به دنبال امام حرکت کرد و به ثمر رساند، بزرگانی مثل آیت الله منتظری، آیت الله طالقانی، آیت الله بهشتی، شهید مطهری و دیگران به دنبال این نوع تفکر بودند و خیلی هم تلاش کردند، خیلیهایشان هم زندانهای طولانی رفتند.
برخی هم خیلی با این حرکت امام موافق نبودند یا دستکم ساکت بودند، ما از آنجایی که در دهه 50 در قم از عناصر فعالی بودیم که در خط انقلاب حرکت میکردیم یکی از مشکلاتی که برای طلبههایی مثل ما وجود داشت اینکه چرا بعضی از آقایان در انقلاب ساکت نشستند! این ناراحتی و گله از بیوت مراجع بود، تا سطح بعضی از مدرسین بالا و تعدادی از طلبهها… یعنی یک اختلاف در دیدگاه در پیش از انقلاب هم به ویژه در دهه 50 در قم وجود داشت، مثلاً برای نمونه عرض کنم سال 56 که امام فرمودند امسال 15 شعبان عید و جشن تولد امام زمان نداریم، آن روز خطها تا اندازهای مشخص شد، یکی از مؤسسات فرهنگی قم که بعضی از آقایان هم الآن هم هستند چراغهایشان روشن شد، پرچمشان بالا رفت و جشن صوری گرفته شد ولی اکثراً کسانی که انقلاب را به رسمیت شناخته بودند و با امام بودند جشنها را تحریم کردند و شرکت نکردند، میخواهم بگویم این اختلافات اگر مبنای فقهی و اجتهادی داشته طبیعتاً در عرصه سیاسی و اجتماع هم کشیده میشده، البته سالهای اوّل انقلاب یک وحدت نسبی فراهم شد و همهی ملت ایران به دنبال امام حرکت کردند و طبیعتاً تمام روحانیّون هم به دنبال امام، حالا یا در دل قبول داشتند یا قبول نداشتند، در هر صورت همه در کنار بودند، آن مدّت خیلی خوب بود و وحدت بود، یک اتحاد بسیار زیبا، نه تنها روحانیّون شیعه، بلکه روحانیون اهل سنت هم در ایران کنار امام بودند.
تدریجاً دوباره این اختلافاتی که پیش از انقلاب بود برگشت و عود کرد، آن هم از تدوین قانون اساسی، در مجلس خبرگان شروع شد و تا آن مسئلهی حزب جمهوری اسلامی هم تا جایی که من شاهد بودم پارهای از اختلافات ظهور و بروز کرد که بالأخره این خط اختلاف رسید به جایی که پارهای از روحانیون در قم به عنوان مجمع روحانیون انشعاب کردند و امام هم آنها را به رسمیّت شناخت، که امثال آقای موسوی خوئینیها و محمد خاتمی و مهدی کروبی و … در رأس آن جریان بودند، مرحوم امام آنها را به رسمیت شناخت و برایش این نوع روحانیّون متفکری که یک جریان فکری دیگری دارند جالب و جذابیت داشت.
نکتهی مثبت و ویژگی جالبی که در امام در این برهه از تاریخ بود، که نگذاشت این اختلافات به یک تخاصم بیانجامد، دست پدری بر سر همه اینها میکشید، چه اعم از «روحانیت» و «روحانیون» یا به تعبیر دیگر چه چپ و چه راست، امام برای همه پدری میکرد! و این پدری امام خیلی بزرگوارانه بود و به گونهای بود که نمیگذاشت این تخالف فکری به تخاصم اجتماعی بیانجامد، خیلی خطرناک بود اگر این آخوند آن آخوند را تکفیر میکرد، و علیه یکدیگر حرف میزدند، به هر حال اینها الگوی مردم بودند برای اینکه روحانیّون در میان مردم یک پایگاهی داشت که علاوه بر الگوی سیاسی اجتماعی یک الگوی معنوی هم بود، حالا اگر این اختلاف در سطح آنها به تخاصم میانجامید، پیدا بود که در جامعه چه اتفاقاتی میافتاد.
و از سویی هم زمان جنگ بود و گروههای داخلی هم که در برابر انقلاب به عنوان محاربه برخاسته بودند، آنها هم داشتند از داخل ضربه میزدند و امام بسیار مدبرانه و متفکرانه سعی کرد این اختلاف در سطح جامعه خیلی بروز نکند، هرچند گاهی یک سری حرکتهایی میشد که مورد رضایت امام نبود از برخی روحانیّون، حالا نمیخواهم اسم ببرم! ولی در هر صورت امام اینها را پدری میکرد و نمیگذاشت این مسائل خیلی بروز پیدا کند و ظهورش به گونهای باشد که مردم از این جهت رنج ببرند و یا دشمن از بیرون یا از داخل سوء استفاده کنند.
تا رسید به نامهی جناب آقای انصاری که نزدیک بود این اختلاف ظهورش به گونهای باشد که باعث سوء استفادهی دشمن شود. به نظر من امام در این جوابی که به جناب آقای انصاری مرقوم فرمودند نکات بسیار بسیار برجسته و جالبی دارد، همان طوری که شما هم اشاره کردید.
یکی اینکه اختلاف فکری در حوزهها طبیعی است، یعنی به رسمیّت شناختن یک نوع تکثرگرایی و به قول امروزیها یک نوع رئالیسم فقهی و فکری، این را امام به رسمیّت شناخت، و اینطور نباشد که در حوزه فقط یک فکر وجود داشته باشد، در میان روحانیّون یک تفکر وجود داشته باشد! نه، در طول تاریخ بعد از عصر غیبت تا الآن، از زمان شیخ مفید و سید مرتضی و سید رضی و شیخ طوسی تا الآن این اختلافات فکری و اجتهادی در میان علما رایج بوده و طبیعی هم بوده و در سایه این اختلافات بوده که مکتب شیعه رشد کرده و یا فرهنگ اسلام رشد کرده و بالاتر بگیریم؛ این اختلافات در زمان خود ائمه هم وجود داشته و حتی شاگردان امام مثل زراره در برابر امام اعتراض میکردند و استدلال میکردند، برهان خواهی میکردند و امام هم به عنوان یک استاد بر اینها اقامهی برهان میکرد، هیچ وقت نمیگفتند امام صادق خط قرمز است و هر چه ایشان گفت ما قبول میکنیم! نه، یعنی این مسئله استدلال پذیری و استدلال خواهی و طلب دلیل کردن، و حرفی را بیحجت نگفتن! در زمان امامان ما هم رواج داشته و این سیره و سنت در طول تاریخ در راستای فقه و فقاهت و اجتهاد هم مطرح بوده است.
امام بر اساس نگاه عمیق فقیهانهای که دارد میگوید اینها امری است طبیعی است و بایستی در حوزهها باشد.
در نامه امام دو مسئله هست؛ یکی اینکه اختلاف نباید به خطری بینجامد که آن خطر باعث سقوط انقلاب، نظام و کشور بشود و به معنای دیگر آن اختلاف به گونهای باشد که بعضی از یاران انقلاب، روحانیّون راستین، به گوشهای رانده شوند و جامعه، انقلاب، نظام، از خدمت اینها محروم باشد، امام این دغدغه را داشت و این روزها را میدید، من اگر بخواهم مقایسه کنم ـ بلا تشبیه ـ همان طوری که خود پیامبر این پیشبینی را میکرد که بعد از مرگش بناست یک عده از یاران راستینش امثال ابوذر، امام علی، حجر بن عدی، عمار یاسر، اینها به گوشهاش رانده شوند و تبعید شوند و افرادی مثل حکم بن أبی العاص، مروان حکم، خانوادهی ابی العاص که پیامبر تبعید کرده بود و افراد دیگری که در لباس منافقین علیه پیامبر اسلام کار میکردند اینها برگردند و به نام دین، متولی دین و اسلام و حکومت اسلامی شوند، پیامبر این نگرانی و دغدغه را داشت، لذا بارها در خطبههایش این خطر را گوشزد میکرد که مبادا بعد از من کسانی بیایند بر سر شما حکومت کنند که مردم از اینها آسیب ببینند و دین از اینها آسیب ببیند و در نهایت به گونهای شد که امام علی در نامه به مالک اشتر فرمودند «و إنّ هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار» بعد از مرگ پیامبر جامعه به جاهلیّت برگشت و این دین اسیر دست اشرار شد، «یعمل فیه بالهوی وتطلب به الدنیا» که از روی هوا و هوس به آن عمل میشد و دنیاطلب میشد، خلاصه دین ابزار دست حاکمان گشت و مرحوم امام هم همین خطر را پیشبینی میکند و همین هراس را احساس میکند که مبادا خدایی نکرده بعد از مرگش جامعه به سمت و سویی حرکت کند که آن فرزندان راستین انقلاب به گوشهای رانده شوند و عدهای سودجوی دنیاطلب که هیچ نقشی در انقلاب نداشتند بیایند به عنوان یاران امام و جانشینان امام و متصدیّان انقلاب ضربهای به مملکت وارد کنند.
من فکر میکنم یک بخش مهمی از نامه امام که عین همین حرف در وصیتنامهشان با عبارت دیگر وجود دارد، این نگرانی امام است، این یک بخش از نامه که من خودم اینجا استنباط و برداشت میکنم.
مسئلهی دیگری که درا ین نامه مطرح است و خیلی مهم است؛ که در همان بخش اول هم هست میگوید دنیای امروز دنیای دیگری است؛ یعنی یک سری مسائلی مطرح میشود که با فقه سنتی نمیتوان پاسخ گفت و با آن اجتهاد اصطلاحی حوزهها نمیتوان پاسخ گفت بعد ایشان مثال میزند مسئلهی مالکیت و محدودهی زمین، انفال، ثروتهای عمومی، مسائل پیچیدهی پول، ارز، بانکداری، تجارت، تا مسئله هنر و مجسمه سازی، تئاتر و خوشنویسی و … تقریباً نیم صفحه از نامهاش اینها را ردیف کرده که اینها مسائل مهم و جدیدی است که اگر خواسته باشیم با کلید واژههای فقه سنتی پاسخ بدهیم نمیتوانیم، شبیه به همان نامهای که امام برای مرحوم آقای قدیری نوشتند، شما اگر خواسته باشید با آن دیدگاههای گذشته با این موضوعات مستحدثه برخورد کنید یک نوع فرهنگ کوخنشینی ترویج میکنید، اینجا امام دعوت میکند از آقایان علما، روحانیون و علما که دید شما در این روزگار پس از انقلاب و حکومت انقلابی باید غیر از نگاهی باشد که در سابق بود، من اگر بخواهم مثال بزنم به خود امام مثال میزنم، امام میفهمد که اوضاع اجتماع طوری است که با آن نگاههای سنتی نمیتوان پاسخ داد، لهذا دعوت مهمی میکند از آقایان فقها و مراجع و مجتهدین که باید نگاهتان به مسائل امروز عوض شود که به نظر من متأسفانه نگاهی بود که از امام شهید شد. یعنی ما در بعضی از جاها که به نفعمان باشد از امام کد میدهیم و سخن میگوئیم ولی در جایی که برایمان هزینهبردار است حاضر نیستیم از امام حرفی بزنیم.
این اجتهاد اصطلاحی حوزهها یا مسئلهی نقش زمان و مکان در اجتهاد به نظر من کلیدواژههای حیاتی و اساسی جمهوری اسلامی بود که فراموش شد، لذا بعد از ارتحال امام صدها رسالهی عملیه چاپ شد،من به جرأت میتوانم ادعا کنم که در 99 درصد این رسالهها یک اجتهاد به مفهوم جدید نیست، نقش زمان و مکان در این در نظر گرفته نشده است، یعنی همان ادبیات کهن، همان اجتهاد کهن به شیوهی کهن، همان برداشت های سنّتی که مربوط به مسئلهی زن، حقوق زن، مسائل مربوط به ثروتهای عمومی، مسئلهی جوانان، کمتر کسی به دنبال آن نظر امام حرکت کرده است، چیزی که مرحوم آیت الله منتظری اواخر عمرشان به خاطر فراغتی که داشتند و سؤالاتی که میشد به مسئلهی حقوق بشر پرداخت و پارهای از مسائل نو را مطرح کرد، آن دغدغهای که امام نسبت به حوزهها درباره یک اجتهاد نوین و یک فقه امروزی داشت، من معتقدم آن دغدغه تا حدودی شهید شد.
یک سمیناری در چند سال قبل در دانشگاه قم گذاشتند ولی فقط سمینار بود! یعنی در سیره و سنّت روش آموزشی حوزهها هیچ دگرگونی ایجاد نشد، به این جملهی امام توجه کنید که میگوید: «و همین جاست که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافی نمیباشد بلکه اگر یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزهها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینهی اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمیتواند زمام جامعه را در دست گیرد».
به نظر من این شاهبیت قضیه است: 1) تشخیص درست موضوع. مصلحت جامعه یعنی اینکه مصلحت جامعه مسلمین امروز چیست؟ شاید آقایان بگویند که در فقه ما مصلحت وجود ندارد و مصلحت در فقه عامه است، امام دقیقاً پای مصلحت را در فقه باز میکند، البته اگر فقه ما همان احکام فردی بود، صوم و صلاة بود، مسائل شخصی عبادی بود بحث مصلحت هم جا نداشت. ولی اگر بخواهد فقه در همه زمینهها فراگیر شود طبیعتاً باید مصلحت گرا باشیم، فایده گرا و عرفگرا باشیم، ما که اهداف فقه را برای کتابها و شب اول قبر نمیخواهیم، بله بنده نماز میخوانم و باید در شب اول قبر پاسخ بدهم حرف درستی است، احکام معاملات، سیاسیات، اجتماعیات، امر به معروف و نهی از منکر را برای کِی میخواهم؟ اصولاً فقه و دین آمده که زندگی این جهانی بشر را سامان بدهد، کسانی که فکر میکنند فقه برای شب اول قبر است که پیش خدا حجّت داشته باشیم، به نظر من این با دیدگاه امام تناسبی ندارد، امام دقیقاً نگاهشان به فقه این است که این فقه فلسفهی عملی حکومت انبیاست و در این دنیا باید مشکلات بشر را پاسخ بدهد، ما که بحث فقه و ولایت فقیه را مطرح میکنیم دنبال حجت برای آخرت که نیستیم، دنبال یک مسیری هستیم که زندگیمان نسبت به زندگی غیر اسلامی یک برتری داشته باشد. اگر این فقه زندگی مرا در این دنیا بالاتر از زندگی غیر مسلمانها نبرد، به نظر من این فقه عقیم است هر چند هم صلاة و صومش درست باشد و صدها رسالهی عملیه هم وجود داشته باشد.
تازه امام میخواهد پای فقه را در جامعه باز کند، اگر ما ادعا کنیم که فقه مربوط به اجتماع نیست آن مبنا فرق میکند ولی اگر این ادعا را داریم که فقه مربوط به اجتماع است و میخواهد زندگی بشر را سامان بدهد، با این دیدگاه سنّتی نمیشود.
مسئلهی حقوق زن یک مسئلهی جدی است، مسئلهی احکام کیفری که ما نگاه به گذشته داریم مسئلهی جدی است و همینطور مسائل دیگر.
من معتقدم که بزرگترین کاری که امام کردند تا این مسئله را عملی کند تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام است که اخیراً بعضیها توطئه میکنند تا این را جمع کنند، واقعاً کار خطرناکی است، یعنی امام میبینند که مجلس شورای اسلامی یک تشخیصهایی بر اساس مصالح ملّت میدهد که باید این قانون عمل شود، از آن طرف فقهای شورای نگهبان چون نگاههای سنتی دارند میگویند این در تعارض با اسلام است، امام دید که اگر بخواهد فکر شورای نگهبان و فقه شورای نگهبان بر مجلس حاکم باشد، ممکن است یک نظم دیگر را خراب کند، و داشتند این کار را میکردند لذا امام هوشمندانه حرکت کرد و گفت: در صورت بروز تعارض نه حرف شورای نگهبان و نه حرف مجلس، بلکه یک عده از اصحاب فکر و عقل به عنوان تشخیص مصلحت جامعه، هر چه حکم کردند حکم آنها نافذ باشد.
لذا در دعوای بین یک نهاد عرفی که مجلس باشد و نهاد شرعی که شورای نگهبان باشد یک نهاد سومی تأسیس کردند به عنوان «مجمع تشخیص مصلحت نظام» لذا این مسئلهی مصلحت جامعه خیلی برایشان مهم است.
بحث دیگر که اینجا مطرح است و به نظر من خیلی مهم است تشخیص افراد صالح و مفید از افراد ناصالح است، معمولاً در انقلابها و نهضتهایی که در طول تاریخ بوجود آمده است. یک سری افرادی که صالح نبودند، به عنوان افراد صالح با ظاهر مذهبی میآمدند و متولی امور مملکت میشدند و انقلاب را به بیراهه میکشاندند.
یک روایتی دارد امام صادق در تحف العقول که میفرمایند: برای من فرق نمیکند کسی که در رأس کار قرار گرفت چه فرد خائن باشد و چه فردی باشد که کار را ضایع کند، یعنی آدم کارنابلد یا آدم ناخبره هر چند متدیّن، اگر در رأس کار قرار گرفت و آن کار خراب شد با فرد خائن هیچ فرقی نمیکند، ممکن است ما خیلی از آدمها را سر کار بیاوریم که خوب باشند، آقا نماز شب میخواند و ظاهر مذهبی او خوب است، ولی تجربهی کاری ندارد، در نگاه امام صادق این فرد با فرد خائن هیچ فرقی نمیکند، حالا شما اقتصاد این کشور، نفت و درآمد ارزی این کشور را بسپرید به دست یک وزیری که نه توان نفت و ارز دارد! و نه سواد اقتصاد دارد، ببینید چه میشود؟ ببینید امروزه خیلی کشورها درآمد نفتی ندارند ولی آن چیزی که حرف اول را میزند در ادارهی اقتصادی جامعه عقل و تجربه است، اما در اینجا حرف اول را پول نفت میزند، و این غلط است! امام حرفشان این است که حرف اول را باید عقل و تجربه بشر بزند، نه اینکه هر کس دین دارد و پول نفت در جیبش هست بگوئیم حرف اول را تو بزن.
امروز متأسفانه ما گرفتار دو تا رانت هستیم که اگر اینها به یک شکلی حذف میشد خیلی به نفع مملکت بود، یکی رانت نفت است که بسیار چیز خطرناکی است، تا طرف پول در جیبش هست کشورش را اداره میکند، یکی هم رانت دین و تظاهر به دین است، اگر کسی پول نفت را در اختیار داشته باشد و تظاهر به دین هم بکند میگویند این بهترین مدیر و مسئول است، حال اینکه از رانت عقل و تجربه خیلی خبری نیست! اینکه امام میگویند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص بدهید، مراد از صالح کیست؟ مرادشان یقیناً نمازخوان نیست! بلکه منظور افرادی است که صلاحیّت آن پست و کار را داشته باشند، اینکه حضرت علی به عاملش در آذربایجان میگوید این پستی که تو گرفتی یک امانتی است که مردم به تو سپردهاند، یعنی باید به مردم برگردانی، اگر اقتصاد مردم فلج شد، اگر درآمد سالانه مردم کم شد، اینها خسارات بزرگی است، بنده اگر امسال یک میلیون تومان پول دارم سال بعد این پول بشود هشتصد هزارتومان و سال بعد بشود ششصد هزار تومان، ارزش پول من مرتباً پائین بیاید، ضامن پول من کیست؟ قطعاً مدیرانی که سوء تدبیر دارند، باید شرعاً پاسخ من را بدهند که بنده یک میلیون پول داشتم شما چکار کردید این یک میلیون شد ششصد هزار تومان، سوء تدبیر بوده، نمیشود همه سوء تدبیرها را به عهدهی خارجیها گذاشت و بگوئیم آنها نمیگذارند، نخیر! همهی دنیای بشریّت کار میکند و اداره میکند و خیلی هم به خارج نمیدهد! به نظر من چیزی که برای امام مهم بود این است که میگوید کسی که در زمینه اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح است! یعنی دارای تشخیص نیست، صالح نمیباشد.
و ضربهای که ما در این چند سال اخیر میخوریم به نظر من پشت کردن به این کلمات حکیمانهی مرحوم امام است که ما افراد صحیح و سالم و با صلاحیّت را نتوانستیم از افراد ناسالم جدا کنیم و تشخیص بدهیم و متأسفانه آن اختلافاتی که امام برکت میدانست به گونهای مدیریت کردیم که تبدیل به تخاصمات شد، یعنی چه؟ یعنی هیچ وقت امام راضی نبود یک روحانی بیاید روحانی دیگری را تکفیر کند، هیچ وقت امام راضی نبود که یک روحانی خانه نشین بشود، هیچ وقت امام راضی نبود کاری کند یارانی که پیش از انقلاب در مبارزه نقش داشتند یک روزی خانه نشین و محصور شوند و عدهای علیه آنها شعار بدهند، هیچ وقت امام نمیخواست جامعه به اینجا برسد که خودمان علیه همدیگر قیام کنیم، خودمان علیه همدیگر شعار بدهیم، خودمان علیه همدیگر نقشه بکشیم آن هم در برهه و زمانی که دشمنان مرتباً دنبال بهانهاند که علیه ما قطعنامه صادر کنند.
من نمیدانم چرا این حرفهای امام تنها به این سمینارها تمام میشود و بزرگان ما به آن توجه ندارند، این است که امام میفرمایند اگر این اختلافات موضعگیریها در حریم مسائل مسئول باشد تهدیدی متوجه انقلاب نیست، طبیعی است! اما اگر این اختلافات از دامنهی اختلاف طبیعی و فکری عبور کند به یک نزاعهای اجتماعی بینجامد، این خطری است که انقلاب را تهدید میکند، خلاصه تا اینجا روضه من این بود که متأسفانه به این آموزههای بسیار زیبا و سیاسی و قشنگ امام عمل نشده است.
در اینجا سوالی که پیش می آید این است، آیا از پاسخ حضرت امام میشود به نوعی یک جامعهای به معنای دموکراسی برداشت کرد و اینکه امام میخواهد یک حکومت تقریباً دموکراسی برداشت کند؟
باید گفت، اگر به تمام آموزههای امام دقت کنیم، از مصاحبههایی که ایشان در پاریس داشتند، در آن وصیتنامهای که ایشان به عنوان سند رسمی مکتب ایشان در دست ما هست، امام همواره روی رأی مردم و جمهوریّت نظام پافشاری و اصرار داشتند، یعنی یکی از مسائل مهمی که انسان در تعالیم فکری و فقهی مرحوم امام خمینی ملاحظه میکند ـ که این نوع تعالیم را در هیچ مکتب فقهی و فکری ندیدم ـ اصرار ایشان روی رأی و آراء مردم است و در آن زمان هم خیلی ها میخواستند که این را از بین ببرند، به گونهای که بعد از فوت امام جرأت کردند بگویند امام آن روز مصلحتاً این را فرمودند که در مقابل خارجیها پاسخ داشته باشند و حال اینکه من قاطعانه میگویم عمق اعتقاد امام این بود که باید مردم در عرصهی انقلاب حضور داشته باشند و امام جمهوریت را برای این نظام کمتر از اسلامیّت نمیدانست، همان اندازه که وزن برای اسلامیّت انقلاب قائل بود به همان اندازه هم وزن برای جمهوریت انقلاب قائل بود. من یادم هست که از خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی که اخیراً میخواندم، اوایل انقلاب وقتی که بحث انتخابات بود یک عده را فرستادند پیش امام که شما که به زنها حق رأی میدهید و اینکه در مجلس کاندید شوند، این خلاف اسلام است که خود شما در سال 41 و 42 در مقابل شاه فرموده بودید. امام فرمودند: آن زمان یک استفادهی سیاسی از زنها میشد که تشخیص ما این بود، ولی الآن اینطور نیست و زمان و مکان فرق کرده است! لذا اگر زن نیاید و شرکت نکند خلاف مصلحت اسلام و خلاف احکام اسلام است، یعنی تأکید امام روی جمهوریّت به گونهای بود که زنها را دوشادوش مردها قرار میداد و دقیقاً گفت که دموکراسی ما همان دموکراسی است که در پاریس وجود دارد، یعنی مردم بیایند سر صندوق رأی و خودشان به طور مستقیم مدیران کشورشان را انتخاب کنند.
امام یک جملهای دارند که میفرمایند نباید همه افراد تابع محض یک جریان باشند، امروز اگر یک جریان فکری در جامعه ما استنباط کند که او حق است! و دیگر جریانهای حزبی و سیاسی باطل است، این بزرگترین تقابل با امام است، برای اینکه امام تأکید میکند این حرفهایی که من میگویم که بسیاری از معضلات و حیرتها برطرف گردد، معنایش این نیست که همه افراد تابع یک جریان باشند، با این دید بوده که گفتهاند معنای انتقاد سازنده مخالفت نبوده و تشکّل جدید مفهومش اختلاف نیست.
بعضیها میگویند: «این حزبها باعث اختلاف شده است و باید تعطیل شوند». من میگویم: این گروهها کجا باعث اختلاف است؟ این ما هستیم که تصوّر اختلاف گونه از اینها داریم.
این جالب است، یک پیرمرد فقیه هشتاد ساله به گونهای سخن میگوید که یک عالم سیاستمدار تحصیل کرده در دانشگاه سوربون در قرن بیست و یکم حرف میزند، میگوید باید این اختلافات را به رسمیت بشناسیم، احزاب را به رسمیت بشناسیم، روزنامهها را به رسمیت بشناسیم، تکثرگرایی را به رسمیت بشناسیم، نخواسته باشیم در جامعه فقط یک جریان فکری حاکم کنیم، چیزی که امروز متأسفانه برخی دنبالش هستند، یعنی هر گونه انتقادپذیری را حمل بر ایجاد اختلاف میکنند، اگر در جامعه انتقاد نباشد این انتقادها به هر حال تبدیل میشود به انتقامها. این جرأتی است که امام به افراد میدهد که همانطور که در زمینهی فقهی ما تکثر گرایی را به رسمیت میشناسیم، در عرصهی سیاست هم باید تکثرگرایی را به رسمیت بشناسیم، یعنی وجود افراد مخالف و منتقد حکومت در جامعه به زعم امام ضروری است.














مخالفت با شخص امام و نظرات امام و بیت امام و شاگردان ایشان ، قطع به یقین از زمان شاه سنگین تر است چون شاه به خانواده امام و شاگردان امام و حتی نظرات امام کاری نداشت و مخالفت شاه با امام صرفآ در مقابل مخالفت سیاسی امام با حکومت شاه بود.
از آنجاييکه ” رانت دين ” بسيار در دسترس تر از ” رانت نفت ” است بهمان ميزان خطرناکتر و مفسده آميز تر نيز هست .
با دور اندیشی که امام داشتند یک سوال بی جواب می ماند،و آن اینکه بعد از برکناری آیت الله منتظری چرا برای جانشینی بعد از خود کسی را معرفی و یا حتی پیشنهاد نکردند؟زمان مرگ را نزدیک نمی دیدند؟شخص واجد شرایطی را سراغ نداشتند؟یا به ولایت فقیه بعد از خود اعتقاد نداشتند؟
استبداددینی بدترین نوع حکومتی است که جهان به خوددیده است