سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محمد نوری‌زاد در گفت‌وگو با کلمه: فرصت سرآمده و آنان که باید بروند، باید بروند؛ این تعارف‌بردار نیست...
» "باید صبر کرد؛ ظلم رفتنی است"

محمد نوری‌زاد در گفت‌وگو با کلمه: فرصت سرآمده و آنان که باید بروند، باید بروند؛ این تعارف‌بردار نیست

چکیده :این مدلی که: نظارت دستگاههای نظارتی به هیچ گرفته شود، و قانون به طنزی مستمر بدل شود، و نمایندگان مردم در پوسته ای از ترس فرو شوند و شهامت سربرآوردن نداشته باشند، ناگزیر ما را به اینجا می رساند که رسانده است. اگر رهبر ما خود شخصا به دستگاههای نظارتی اجازه واکاوی در چندوچون پولی دستگاههای تحت امر مستقیمش را می داد و از آنها می خواست مرتب به مردم گزارش بدهند، دیگران اینگونه در روبیدن اموال عمومی مردم حریص نمی شدند. دوست من، سر این رشته را رها کن. ردپای دزد را در آن سوی دیوار خانه مجوی. دزد هموست که ما او را به نگاهبانی گمارده ایم....


کلمه – کامبیز محبی‌نژاد:

محمد نوری زاد به ظاهر پر از تناقض است، وقتی که هم از ناامیدی می‌گوید و هم از انرژی. باز سرشار از تناقض به نظر می‌رسد، وقتی که در نامه‌ها به رهبری گاهی لحنش از فرط دلسوزی عاشقانه می‌شود و در همان حال سنگین‌ترین نهیب‌ها را به سوی عالی‌ترین مقام نظام روانه می‌کند. اما صاف و ساده و صادق و بی‌آلایش هم هست؛ آنچنان که نه مخالفانش جز فحش و توهین توانسته‌اند ایرادی به مشی اخیر او بگیرند، و نه دوستانش عمق جسارت او در عبور از خط قرمزهای واهی و ساختگی را به سادگی باور می‌کنند.

سابقه جهادی و انقلابی او از یک سو، و روحیه جسور و انتقادی‌اش از سوی دیگر، چهره‌ای از او به نمایش می‌گذارد که با روح لطیف نویسنده دعاهای انفرادی به سختی می‌خواند. اما نوری‌زاد همین است که هست؛ همان کیهانی سابق که که بی‌پروا از بدکرداری امروز کیهانیان بیزاری می‌جوید، همان نویسنده که شجاعت به خرج داد و اعتراف کرد که او عکس امام را پاره کرده در حالی که همه مدعیان پیش‌تر راه و رسم امام را از بین برده بودند، همان زندانی دیروز که در سلول بود و بر سر زندانبانانش فریاد می‌زد و می‌گفت که آنها زندانی اویند، و همین قلم به دست امروز که وقتی از اتهام تبلیغ علیه نظام برآشفته می‌شود، سوابق تخریبی سراپای نظام را به رخ می‌کشد. شاید اگر دکتر شریعتی امروز زنده بود، او را به نام «ابوذر» یاد می‌کرد و با این برادرش از «اینچنین بود»ها می‌گفت.

گفت‌وگوی کلمه با محمد نوری‌زاد، بیش از آنکه یک مصاحبه باشد، یک رنجنامه است، بلکه شاید شرم‌نامه؛ شاید نوعی جمع‌بندی از همه غصه‌های خورده شده در این سالها، و شرمندگی در پیشگاه پاکانی که آرمانشان و جوانانی که ایمانشان به یغما رفت. روایتگر فتح ما، این بار «روایت شرم‌ها و رنجها» را بازگو می‌کند. ببینیم چه می‌خواهد بگوید:

 

اخیرا در یادداشتی به موضوع حصر آقایان موسوی و کروبی پرداخته اید. لحن این یادداشتتان کمی ناامیدانه تر از یادداشت های قبلی است. به خصوص آنجا که به پیشنهادها می رسید، در واقع فقط یک پیشنهاد دارید: اینکه موسوی و کروبی آزاد شوند. در مقدمه اش اما تناقض های این کار را مطرح می کنید، در دو بند بعدی هم باز ناامیدی از اصلاح خطاهای موجود موج می زند.

این ناامیدی را در حالی در یادداشت های شما می بینیم که در نامه هایتان به رهبری، و در دیگر آثار قلمی تان در دو سال اخیر، مدام سعی داشته اید حد وسط را بگیرید و روی امید به اصلاح وضع موجود و تغییر رفتارها سرمایه گذاری کنید. آیا واقعا ناامیدید؟ آیا آنجا که می نویسید “کجاست خردی که در جانِ ناقابلِ ما آتش اندازد و ما را از چنبرِ هوایِ چموشی که دچارش گشته ایم، برهاند؟” احتمال چنین اتفاقی را در افق پیش رو نمی بینید؟

بله، من به صورت ظاهر ناامیدم. سخت. و دل شکسته ام. نیز شاید: ورشکسته ام. چرا که کاخ ها را فرو ریخته و فرصت ها را از دست رفته می بینم. عزمی نیز از جانب متولیان امر برای ترمیم و اصلاح امور و جبران آسیب ها و خسارتهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی نمی بینم. با این همه آیا تن پوشی از ناامیدی به تن کرده ام؟ و رغبتی به رویت فردا ندارم؟ هرگز. باور کنید من سرتا پا انرژی ام. پرانرژی تر از یک جوان برومند. من سر تا پا انرژی ام برای روفتن هرچه نادرستی است. برای روفتن هر آن چیزی که در این سالها به اسم اسلام بر تن ما لباس کرده اند. برای فرو ریختن هر آن چیزی که با فریفتن ما فربگی یافته. به این رسیده ام که حد وسط یعنی همین. یعنی “نه” گفتن به هر زشتی ای که برای فریب ما لباس زیبا به تن کرده.

منظور من از بارش آن همه ناامیدی، تاکید بر این نگرش تلخ است که به طرف مقابل بگویم: فلانی، بدان که ما می دانیم چه ذات درهم پیچی داری. از قرآن قدم که لباس بپوشی، باورت نمی کنیم. اما بله، به خاطر این که اسلحه به کمر بسته ای و از کشتن ما هم واهمه نداری، تحملت می کنیم. موقتا تحملت می کنیم. و باز با این تاکید که: اسلحه ها هم می پوسند و کارکردشان را از دست می دهند. با این توصیف، می بینید که ناامیدی من، نه به قدم های خودم، که به همه ی حنجره هایی مربوط است که حرف از خدا و پیغمبر و مسلمانی می زنند و برای فریب هرچه بیشتر ما خیز برداشته اند.

ما شاهد یک رفتار کلی تری از نظام سیاسی هستیم که شاید طرح بی تعارف آن لازم باشد. انگار نظام می ترسد از اینکه به یک چیزی شبیه آشتی ملی یا عفو عمومی تن دهد. حتی چنین کاری را به شکلی که مستلزم کوتاه آمدن حکومت از موضع خود نباشد و تنها موجب حل بخشی از بحران موجود شود هم نمی پذیرد.

حتی غیر از آشتی ملی و عفو عمومی، راههای دیگری هم پیشنهاد شد. یکی از این راهها را خود شما پیشنهاد کردید، که هر روز انفرادی معادل 10 روز حبس در نظر گرفته شود؛ که اگر چنین می شد، بسیاری از زندانیان سیاسی فعلی به طور عادی و حتی بدون اعلام عفو عمومی، باید آزاد می شدند. واقعا چرا نظام می ترسد؟ آیا راهی وجود ندارد برای پایان دادن به وضعیت فعلی؟ یا اینکه راه هست و اراده ای نیست؟ مشکل در چیست؟

من خودم همین را در زندان، از بازجوی کودن و بی سواد خودم پرسیدم. که: شاه با آن همه تبلیغی که ما از نامسلمانی او هوار کشیدیم، به یک اصولی پایبند بود. از موارد خاص که بگذریم، مثلا به یک زندانی اجازه می داد بعد از اتمام محکومیتش، به سر کار قبلی اش برود. یک دانشجو بعد از زندان به سر کلاسش برمی گشت. یک استاد نیز. هرگز در آن زمان به خانواده ی زندانیان کاری نداشت. حریم خصوصی مردم محترم بود. وقتی هم که دید مردم نمی خواهندش، چمدانهایش را بست و رفت و از وقوع یک جنگ داخلی جلوگیری کرد. و خیلی حرفهای دیگر. که بازجوی بی سواد و کودن من در پاسخ به حرفهای من گفت: شاه همین کارها را کرد که ور افتاد. ما که خیال ور افتادن نداریم!

این که حاکمیت بنای آشتی ندارد، به این دلیل است که نمی خواهد برای طرف مقابل خودش شانی فراتر از فتنه گر و فتنه گران قائل شود. دعوت به آشتی یعنی: نیم حق با من است و نیم دیگرش با شما. و این کم اعتراف نیست. حاکمیت برای اعتراض مردم اگر کمترین بهایی قائل شود، منفذی در سد به ظاهر محکم خود پدید می آورد که همان منفذ کوچک، بساط استحکام او را در هم می شکند.

اجازه بدهید با این نکته به عمق پرسش شما انگشت بگذارم: این داستانی که ما از آن به بیداری اسلامی یاد می کنیم و اصرار داریم از این سیلی که به سمت ما خیز برداشته، دامن برکشیم و خود را از هجوم آن مبرا بدانیم، داستان حتمی این سنت الهی است که: ظلم پایدار نیست. و ما که خود به کانونی از ظلم بدل شده ایم، خواه ناخواه با این سیل مواجه خواهیم شد. این سیل در سال 88 از ایران شروع شده و بعد از سرکوب مردم، موقتا راهش را به جوامع عربی کج کرده است. قطعا این سیل به بستر اصلی اش بازخواهد گشت و بساط ظلم را در این ملک برخواهد چید.

جناب آقای نوری زاد! اجازه بدهید بحث را با نامه چند روز قبل آقای تاجزاده به مقام رهبری ادامه دهیم. در این نامه به دو سه ایراد فاحش اخلاقی- اسلامی در رفتار ماموران بالادست و پایین دست نظام اشاره شده بود. از جمله اینکه کمک مالی به خانواده زندانی، جرم تلقی می شود؛ یا اینکه همسر متهم را بازداشت می کنند یا تحت فشار قرار می دهند تا همسر زندانی اش را بشکنند. آقای تاجزاده تعبیر به سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی نظام کرده بود. شما هم نمونه هایی از این دست را سراغ دارید؟ و به چنین سقوطی باور دارید؟

نامه ی نهم من به رهبر جمهوری اسلامی ایران آماده ی انتشار است. من حتی فایل صوتی آن را نیز با صدای خودم آماده کرده ام. بدون این که از نامه ی آقای تاجزاده خبر داشته باشم، من نیز در نامه ی نهم به فاجعه هایی از این دست اشاره کرده ام. سقوط اخلاقی در این ملک به جایی رسیده که می توان ادعا کرد: جمهوری اسلامی در خراش انداختن که نه، در دریدن اخلاق به یک شگرد کم نظیر دست یافته است.

در آن نامه به رواج یک خصلت ناپسند اشاره کرده ام که متاسفانه همه جایی و همگانی شده. در مشهد مقدس به یک محفل علمی رفتم. هفتاد عالم روحانی از سی ساله تا هفتاد ساله در آن مجلس حضور داشتند. پیش از شروع سخن، یک عالم روحانی شصت و پنج ساله، یک سینی آورد و همگان، طبق یک سنت جاری، تلفن های همراه خود را در آن سینی گذاردند و همو سینی را به جایی دور برد و جلوی یک تلویزیون روشن گذاشت و خود برگشت. آسیب های اخلاقی در حوزه های امنیتی به فاجعه هایی در افتاده که جز با سقوط همه جانبه ی کانونی که به عمله ها و کارگزاران این فاجعه اکسیژن می رساند، مرمت و مداوا نمی شود.

این فقط حرف ما و شما و آقای تاجزاده و خلاصه منتقدان حاکمیت فعلی نیست. شبیه همین سخنان را آیت الله استادی امام جمعه سابق قم نیز که در بسیاری موارد مدافع حاکمیت و رهبری فعلی است، مطرح کرده بود. ایشان گفته بود جمهوری اسلامی در هر زمینه ای موفق بوده باشد، در زمینه اخلاقی پیشرفتی نداشته ایم، یا شاید تعبیر شکست و پسرفت را مطرح کرده بود. یا آیت الله مظاهری در اصفهان یا آیت الله جوادی آملی و یا برخی دیگر از علمای منتقد وضع موجود هم همین مضمون را طرح کرده بودند. از مردم هم بسیار می شنویم که می گویند قبل از انقلاب، دینداران دیندارتر بودند و مسلمانی ها واقعی تر بود و حالا جامعه پر شده از ریا و دروغ و بی اخلاقی و …

حالا به نظر شما با اینکه اجماعی قابل توجه، هم در بین علما و هم در بین مردم، درباره کارنامه اخلاقی نظام وجود دارد، چرا کسی کاری نمی کند؟ چرا فریادی از حوزه های ما، از علمای ما، از دردمندان ما بلند نمی شود؟ چرا نه در حاکمیت و نه در روحانیت، عزمی برای واکنش به این وضعیت قهقرایی و یک انقلاب اخلاقی و ایمانی نمی بینیم؟

علمای ما درمجموع یا نمک گیر حاکمیت اند و نبض اسلامشان را با حاجت های حاکمیت تنظیم می کنند، یا چنان از بلایی که شعبان بی مخ های مذهبی به سر آقایان منتظری و صانعی آوردند، به آغوش ترسی فراگیر خزیده اند که نای اعتراض حتی به جزییات امور نیز ندارند. البته این علمای ترسو، اسم این سکوت دهشتناک خود را با “نکند اسلام آسیب ببیند” آذین بسته اند. به همین دلیل است که در این میان، تنها دو نفر از آنان زده اند به سیم آخر. یکی جناب بیات و دیگری جناب دستغیب. این دو بزرگوار به زعم ماست که زده اند به سیم آخر، و حال آنکه نه، آنان بدیهی ترین باورهای دینی خود را که دیگران شهامت ابراز آن را ندارند، به زبان می آورند و مخاطرات این صریح گویی و نترسیدن خود را نیز پذیرفته اند. من یادداشتی دارم با عنوان “خودسوزی آیت الله های ایران”. در این یادداشت، راه برون رفت از حادثه های خونین سرزمینمان را در به سیم آخر زدن هشتاد عالم دینی دیده ام. که این هشتاد نفر اگر به پیشنهاد من تن دردهند، ما را از سرانجامی چون وقایعی که این روزها در سوریه رخ می دهد، پرهیز خواهند داد.

بعضی از همراهان و همفکران جوان تر ما می گویند تا کی همینطور بگوییم و پاسخی نگیریم؟ همه می دانیم که وضع موجود با آرمان های پیشین سازگار نیست. اما چه کنیم؟ در همین نامه اخیر آقای تاجزاده صراحتا می نویسند نه از رهبری خواسته ای دارند، نه انتظار تغییر رفتارشان را دارند و نه توقع دیگری. بیشتر به نظر می رسد قصد نوعی اتمام حجت دارند، و یا همان چیزی که خودشان گفته اند، یعنی یادآوری آرمان ها و مسیری که قرار بود طی کنیم و نشد. یا به قول آیت الله موسوی اردبیلی، چه می خواستیم و چه شد! نامه های خود شما هم همینطور بوده، در خیلی مواقع شما آرمان ها را یادآوری کرده بودید، هشدار و انذار داده بودید، دردها را گفته بودید و درمان طلبیده بودید. اما ظاهرا هیچ خبری از آن طرف نیامده؛ هیچ هشداری شنیده نشده و هیچ اعتنایی به این تذکرها و امر به معروف ها و اتمام حجت ها و … هرچه اسمش را بگذاریم، نشده است. چه باید کرد؟ چقدر باید گفت؟ تا کجا باید خار در چشم و استخوان در گلو ماند؟

درخت اعتراض مردم و خواست های بحقشان رشد کرده و ثمر داده است. باید صبر کرد این ثمر برسد. شتاب نباید کرد. با کمی صبوری محصول این درخت تناور خواهد رسید. شاید بگویید: می آیند و این درخت را از بیخ و بن اره می کنند. می گویم: اگر این کار شدنی بود، شوروی سابق اکنون بود و بالای سرما عربده می کشید. به سنت های ابدی و حتمی هستی نمی توان اره کشید. ظلم رفتنی است. حتما.

اما بالاخره ما با سنگ که طرف نیستیم! اینهمه دلسوزی و غمخواری و هشدار و انذار، نباید پاسخی یا اثری داشته باشد؟ نامه های خود شما، آیا تا به حال جوابی دریافت کرده؟ آیا تاثیری از آنها در تغییر رفتارها دیده اید؟ و یا لااقل در شرمندگی ماموران و صاحبان رفتارهایی که نه با آرمان ها می خواند و نه با ایمان ها؟

من از جانب مخاطب مستقیم نامه هایم تاکنون جوابی دریافت نکرده ام. به جز یک بار در زندان. که نامه ای محرمانه برای ایشان نوشتم و در امتداد نامه های پیشین از ایشان خواستم به آشتی ملی روی برند. این نامه ظاهرا – آنطور که پاسداری به داخل سلول من آمد و گفت – توسط ایشان مطالعه شده بود. بله، این یک اصل اساسی رویه های جاری حاکمیت است. که نباید به طرف مقابل رو داد و تحویلش گرفت.

بگذریم! یک سوال متفاوت؛ چندی قبل خبری منتشر شد درباره سه سرباز زندان اوین که گفته می شد نامه های شما و آقای تاجزاده را به بیرون انتقال داده اند. ماجرا چه بود و از وضعیت آنها خبری دارید؟ به نظر خود شما واقعا این کار جرم است؟ آن هم در حالی که بسیاری از فلسطینی ها در زندان های رژیم صهیونیستی از اینترنت و ارتباطات مختلف بهره مندند، یا نه فقط در بعضی کشورهای دیگر، بلکه در همین ایران معاصر خودمان مواردی بوده که کسانی از داخل زندان، نامزد انتخابات می شده اند و رای هم می آورده اند. یعنی اینقدر امکان ارتباط و حضور اجتماعی بوده؛ آن وقت اینجا کسی زندانی می شود، به خاطر اینکه به یک زندانی کمک کرده نامه بنویسد یا یادداشتش را بیرون بفرستد!

این سه سرباز نوشته های ما را بیرون نمی بردند بلکه برای ما خرید می کردند. مثل کاغذ یا مایحتاج روزانه. حتی برای من وسایل نقاشی می خریدند. مثل رنگ. قلم مو. درباره ی نوشته ها نیازی به سربازان نبود. ما نوشته های خود را روی شیشه سالن ملاقات می گذاشتیم و اعضای خانواده ما آنها را رونویسی می کردند. بعدها که متوجه شدند، ما را ممنوع الملاقات کردند.

اما درباره روح پرسش شما می گویم: اینجا ایران است. با اسلامی که به زور از پی می کشد. فیلم سینمایی “راه” را یولماز گونی از داخل زندان کارگردانی کرد. او می نوشت و بیرون می داد و دستیارش همانها را می گرفت. فیلمی که بنای فرهنگ و کاستی ها و زشتی های اجتماعی و قراردادهای نادرست اجتماعی ترکیه را به چالش کشید و در سطح جهان نیز درخشید.

اینجا ایران است دوست من. به حکمی که برای آقای جعفر پناهی و خانم نسرین ستوده بریده اند توجه کنید. یا مگر مستند سازان ما را بلافاصله با جاسوسی درنیامیختند؟ با انتشار اسمشان در کیهان؟ اما هنوز که هنوز است ما اسمی از روبندگان ذخایر پولی این سرزمین فلک زده نشنیده ایم. مثلا آبروی مومن باید حفظ شود!

بگذارید بیشتر به این بحث مقایسه بپردازیم. یک اتفاقی که با توجه به گسترش ارتباطات جهانی و کمرنگ شدن مرزها افتاده، پررنگ شدن نقش عنصر مقایسه در ذهنیت ما و همگان است. زندانی ما، وضعیت خود را با زندانیان دیگر کشورها مقایسه می کند، مردم ما معیشت دیگران را می بینند و قیاس می کنند، روزنامه نگار ما دنبال الگوهای جهانی می رود، در زمینه حقوق بشر معیارهای جهانی مقبول و مدنظر قرار می گیرد و همینطور در همه حوزه ها. به نظر شما جمهوری اسلامی و جامعه ای که در این سه دهه ساخته شده، در مقایسه های منطقه ای و جهانی چه وضع و جایگاهی پیدا می کند؟

در صف ضایع کنندگان اسلام و خدا و پیغمبر و بالاکشان حقوق مردم!

این رویکرد مقایسه ای مهم است. همین رویکرد را خود شما یک بار در نامه ای، درباره وضع ایران و آمریکا داشتید. در آن نامه، در عین رد و طرد سلطه جویی ها و نگاه های شیفته و آرمانی به آمریکا و … نشان دادید که به رغم همه ادعاها نتیجه کار ما تا چه حد از وضعیت دشمن ما عقب تر است، کما اینکه حتی از آرمان های خودمان هم عقب تر است. حتی این مقایسه را گاهی عوام در نسبت با زمان شاه، و برخی نخبگان در قیاس با فضای باز اول انقلاب مطرح می کنند. این مقایسه ها چه تبعاتی برای نظام موجود دارد و چه تاثیری بر آرمان و ایمان مردم ما می گذارد؟

این مقایسه ها اخیرا پا گرفته، وگرنه ما تا همین چند سال گذشته از این حرفها نمی زدیم. علتش را در این می دانستیم که باید به حاکمان فرصت داد. اکنون این فرصت سرآمده و حجت ها بر صغیر و کبیرشان تمام شده. آنان که باید بروند، باید بروند. این تعارف بردار نیست. تاریخ برای ثبت تغییرهای بنیادین در این ملک پایکوبی می کند.

سوال آخر را به بحث مفاسد اخیر اختصاص می دهیم. ما شش سال است که یک دولت مدعی عدالت داریم. رهبری خود مدعی قضیه است و می گوید ده سال است شعار مبارزه با فساد می دهد. پس چرا کار حاکمیت به اینجا رسیده؟ خود شما و خیلی های دیگر در دو سال اخیر و قبل از آن هشدارهایی درباره مفاسد اقتصادی و ریشه های فرهنگی و سیاسی آن داده بودید که ظاهرا شنیده نمی شده. مثلا بحث مخابرات و سپاه که در یکی از نامه هایتان اشاره کردید.

جالب است که ما ظاهرا یک حاکمیت یکدست هم داریم و می توان حدس زد که بسیاری از پرونده های مشابه لاپوشانی می شود و یکی دو موردی که تاکنون افشا شده هم به خاطر دعواهای سیاسی و انتخاباتی بوده.

حالا با شناختی که شما از ساختار فعلی دارید، اگر بخواهید به مردمی که سوال های زیادی در این باره دارند پاسخ بدهید، آیا این سه هزار میلیارد و یکی دو مورد مشابه مطرح شده را باید نوک کوه یخ دانست؟ و چه شده که فساد در نظام ما تا این حد گسترده شده که الان بالا و پایین همه از این وضعیت می نالند؟

این مدلی که: نظارت دستگاههای نظارتی به هیچ گرفته شود، و قانون به طنزی مستمر بدل شود، و نمایندگان مردم در پوسته ای از ترس فرو شوند و شهامت سربرآوردن نداشته باشند، ناگزیر ما را به اینجا می رساند که رسانده است.

اگر رهبر ما خود شخصا به دستگاههای نظارتی اجازه واکاوی در چندوچون پولی دستگاههای تحت امر مستقیمش را می داد و از آنها می خواست مرتب به مردم گزارش بدهند، دیگران اینگونه در روبیدن اموال عمومی مردم حریص نمی شدند.

دوست من، سر این رشته را رها کن. ردپای دزد را در آن سوی دیوار خانه مجوی. دزد هموست که ما او را به نگاهبانی گمارده ایم. داستان سهام مخابرات و بالا کشیدن آن توسط سپاه همان نوک کوه یخ است. ما ظاهرا انقلابمان را به این پاسداران سپرده بودیم تا برای ما پاسداری اش کنند. ادامه ی این حکایت را به عهده ی “برادران قاچاقچی” می گذارم.


88 پاسخ به “محمد نوری‌زاد در گفت‌وگو با کلمه: فرصت سرآمده و آنان که باید بروند، باید بروند؛ این تعارف‌بردار نیست”

  1. میم.تهران گفت:

    نامه های نوری زاد حرف های نوری زاد مصاحبه های نوری زاد به من انرژی میده…هنوز یک پاراگراف راهم نخوندم که سرشار از هیجانم و از تک تک کلماتش لذت می برم…اومدم که فقط همین رو سریع بگم و برم برای خوندن باقی واژه های زیبا و تاثیر گذار این ابوذر زمان من

  2. sss گفت:

    من ایرانم.. من ایرانم… شوری در سر دارم…..! V

  3. ناشناس گفت:

    bravo, Mr. Norizad – if they have their seyed Ali, we have people like you, az tabar bozorgan ke ba boldozer aghleshan rah migoshayand. Massoud

  4. تبریز گفت:

    آقای نوری زاد شما نیز همانند حر در دقایق آخر به صف سپاهیان امام حسین ملحق شدید. مواضع و رفتار شجاعانه و جسورانه شما نشان می دهد که از علایق دنیوی و مادی دست کشیده و جویای حقیقت و عدالت شده اید. شما حر جنبش سبز هستید. نام شما مانند آن بزرگوار در تاریخ جنبش ماندگار خواهد بود. امیدواریم نامید و خسته نباشید.

  5. ناشناس گفت:

    امان از این مملکت که امثال نوری زاد باید خون بگریند و امثال سلحشور پول به جیب زند و اتهام به خلق ا…

  6. ناشناس گفت:

    آهای نوری زاد نوری زاد نوری زاد
    با ما چه می کنی؟ خونم گردن تو. که مرا به آتش می کشی. اشک چشمانم را جاری می کنی. از جان ما چه می خواهی نوری زاد . بخدا قسم من در فردای قیامت با همین اشکهایی که از چشمان من سرازیر کردی جلویت را می گیرم و می گویم : دست مرا هم بگیرو بر بیچارگی ام رحم کن.
    نوری زاد نوری زاد نوری زاد
    تو با ما چه می کنی؟
    تو چه آسان دست به دل ما می بری و ریسمان عاطفه ما را به آنسوی هستی وصل می کنی
    این من و این جنازه من
    این من و این آرزوهای تباه شده من
    بیا و مرا از نو بساز
    من اطمینان دارم تو سرسالم به بالین نخواهی گذارد
    تو را خواهند کشت
    تو مرده ای تو کشته ای
    تو شهیدی
    تو زنده ای
    تو نور چشمی
    من فدای قلمت
    ای شهید زنده دوران ترس ما

  7. ترانه سبز گفت:

    آقاي نوريزاد عزيز سلام.
    الان كه اين مقاله شما رو ميخونم, فرزندم داره سرود يار دبستاني رو گوش ميده و باهاش همخواني ميكنه.

  8. فرزند موسوی گفت:

    (ظلم رفتنی هست،حتما) درست گفتید ای دل سوخته عاشق ایران
    یه یاری یزدان دروغ و ظلم دینی از این دیار رفتنی است.انشا الله مرگ بر استبداد

  9. فرزند موسوی گفت:

    (ظلم رفتنی هست،حتما) درست گفتید ای دل سوخته عاشق ایران
    یه یاری یزدان دروغ و ظلم دینی از این دیار رفتنی است.انشا الله مرگ بر استبداد

  10. مژگان گفت:

    واقعا لذت بردم از اين همه صداقت در گفتار و شجاعت در رفتار!
    آفرين بر نفس دلكش و لطف سخن ات!
    افسوس و باز هم صد افسوس……….چه ميشود كرد برادر؟ هرگز نرود ميخ آهنين در سنگ!
    اگر به هشدارهاي دلسوزان وطن گوش داده بودند كه الان در سراشيبي سقوط اخلاقي و فرهنگي و اجتماعي و …….. نبوديم!
    و ممنون از كلمه براي اين مصاحبه ي خوبش!

  11. ناشناس گفت:

    به آقای خاتمی بکید دوباره نظام رو امر به معروف کنه

  12. ناشناس گفت:

    شاه “وقتی هم که دید مردم نمی خواهندش، چمدانهایش را بست و رفت” !!!!
    به همین راحتی!!!!!!
    این دیگه بی انصافیه.
    یک سری به بهشت زهرا بزنید یا آمار شهدای قبل از انقلاب رو جستجو کنید.
    این که با جمهوری به اصطلاح اسلامی مخالفیم نباید باعث بشه جنایات پهلوی رو از یاد ببریم.

  13. ناشناس گفت:

    سلام علیکم بماصبرتممممممممممم.

  14. ناشناس گفت:

    بسیاری از روحانیون به علت کیستی که به دور خود کشیده اند و یا خوشبینانه تر ،به علت وجود افرادی آگاه یا نا آگاه پیرامون آنان ، از بسیاری از مفاسد و مظالمی که روی می دهد بی اطلاع می باشند..برای نمونه تا مدت ها و حتی برای برخی تا امروز هم فجایع سوریه و همکاری و معاونت دستگاه حاکمیت ایران معلوم نیست .و در بیخبری مطلق به سر می برند.
    آنان هیچ احساس خطری از جانب دنیا برعلیه ایران ندارند و براثر شانتاژهای دروغینی که سران حکومت عرضه می کنند کاملا خود را درامنیت وتوانمندی می بینند.شاید بر حسب سابقه آموزه هایی که دیده اند تصور نمی کنند همکسوتان آنان مرتکب جنایاتی بی بدیل گردیده اند. پس اگر تا حدودی اینچنین باشد، بسیار ضرورت دارد در راستای تنویر افکار عمومی ، به بیداری این خفتگان مسئولیت نهاده بپردازیم. پیشنهاد می شود وقایع و مظالم را با اسناد قطعی و شرح ماوقع به منزل آنان ارسال داریم شاید اینان هم بیدار گردند و اگر هنوز هم اندک مسئولیتی در قبال خداوندو دین و اسلام و یا مردم احساس می کنند، لااقل دست از حمایت های صنفی دور از انصاف و خردمندی از حاکمیت بسیار فاسد لجام گسیخته نامردم بردازند و ثنا گویی را پیشه مداوم خود نداند . و خلقی را از دریافت حقیقت ها و واقعیت هایی که گریبان کشور راگرفته زیر تبلیغات دروغین به خورد مردم بی خبر از همه جا ندهند.
    امروز بیش از هرزمان این نیاز به چشم می خورد که روشنفکران و صاحبنظران ناقوس های بیداری امامان جماعت و صاحبان منابر رابه صدا درآورند.بالاخره اینان نیز بخشی از مردم اندو نمی توان آن هارا نادیده گرفت . و شاید اگر به خود آیند بتوانند جمعی را همراه سازند .شاید در این فرصت های بسیار اندک بیداری عمومی بتواند خطرات سهمگین پیش رو را از این کشور دفع نماید.
    ما هیچ راهی ناریم جز آنکه به فرد فرد اعضای موثر جامعه آگاهی های لازم را بدهیم.
    به نظرمی رسد نگارش نامه به فردی که آبرو و موقعیت خود را بالاتر از آبرو ی خداوند و تلاشی دین او می بیند، سودمند نباشد.
    او کسی است که خود رابه خواب زده پس فریادهای ما برای بیداریش بیهوده خواهد بود . پس به جای خطاب به سرکش بیماری که استغاثه های درماندگان را هل من مزید می خواهد و از کثرت اقبال نخبگان وبی اعتنایی عامدانه به آنان به خود می بالد و احساس غرور می کند، بیاییم چون پیامبری بردبار به تبیین موقعیت مردم ، اسلام و ترسیم شفاف فاجعه ای بپردازیم که فردایی نه چندان دور ابتدا دامان خود این خفتگان را خواهد گرفت . و باز به نظر می رسد امروز روحانیت به ویژه قشر جوانی که به دلایل اقتصادی و بعضا تبلیغات حماسی خود باورانه در دام سپاه توانمند تبلیغی قرار گرفته اند، متاسفانه چون بسیاری از برهه های زمانی بازمانده تر از اقشار عادی مردم قرار گرفته اند.و همانگونه که بسیار طول کشید تا اینان بتوانند چون مردم استفاده از دوش آب واتوبوس ورادیو و سینما و …..را وارد زندگی خود کنند و همواره بینش آنان از مردم عقب تر می بود ، امروز هم از حقایق بشری جامانده اند. آیا می توانیم به ماندگی را رها کنیم و اجازه دهیم عده ای با شاخ جهل و تکیه بر قدرت برسر خود و مردم آن بیاورند که از عهده هیچ دشمنی بر نخواهد آمد ؟
    مستقیما به پیشنماز مسجد ….. بنویسیم جناب حجت ا…… بنابرسفارش قرآنی که می فرماید سخنان را بشنوید و نیکوترینشان را تبعیت کنید ، سخن ما این است ………………………….
    اگر درصدی هم توانستیم ساز ما دلنواز تر به صدا درخواهد آمد.. سلام به نوری زاد قهرمان دیگری از مردمی که می باید همه قهرمان باشند.

  15. حماسه ایرانی گفت:

    با سلام، من مذهبی نیستم ولی کاملا باور دارم که اگر خود پیغمبر اسلام میدانست که روزی میرسد که کسانی مانند آقایان تاجزاده و یا نوری زاد با شجاعتی ستودنی در میان چاه ایران با بدن هایی شمشیر آجین اینگونه از اخلاق و منش و انسانیت دفاع میکنند نمی توانست باور کند. همچنان که شمس میگوید: اخلاق محمدی پیشه کن، محمد تویی.

  16. حسین حامی جنبش سبز گفت:

    هیج جیز نمیتوانم بگویم آقای دکتر نوری زاد فقط اینکه حقا که همرزم و همسنگر شهید آوینی هستی.خداوند شما و خانواده مبارز و صبورتان را نگه دارد

  17. ناشناس گفت:

    زنده باد

  18. سبز سبزم ریشه دارم... گفت:

    ای کاش کمی از این شجاعت را آقای خاتمی داشت،ای کاش.درود بر نوری زاد عزیز.به نظر من در آینده نچندان دور شما را حتماً در بین اعضاء رهبران جنبش میبینیم.اندکی صبر سحر نزدیک است

  19. علی گفت:

    درود به شرفت ای مرد

  20. ایران دوست گفت:

    دزد هموست که ما او را به نگاهبانی گمارده ایم

  21. رهگذر اتوبان همت گفت:

    برادران قاچاقچي يا همان برادران زمينخوار
    سپاه پاسداران در اين چند ساله اخير هزاران هكتار از زمين هاي غرب تهران مربوط به اراضي ملي و منابع طبيعي كه مربوط به همه مردم است را يكجا غصب كرده و به دور آن فنس كشيده و نگهبان گماشته و مشغول شهرك سازي و بساز و بفروشي شده است.
    كافي است سري به انتهاي اتوبان همت غرب بزنيد. تقريبا از ضلع غربي سردار جنگل تا شهرستان وردآورد را يكجا تصاحب كرده اند. حالا اگر مثلا پادگان مي ساختند امر ديگري بود. انبوه سازي مي كنند و به قيمت گزاف به مردم مي فروشند. بر روي زمين هاي غصبي نام شهدا را هم گذاشته اند تا پوششي باشد براي ثروت اندوزي هاي نامشروعشان.
    مجلس و شهرداري و شوراي شهر هم گويا مشغول امورات شخصي شان هستند يا اينكه جرئت مقابله با “”برادران زمين خوار”” را ندارند.

  22. ناشناس گفت:

    درود بر نوری زاد عزیز. واقعا نوشته هایت روی من اثر می گذارد و مرا امیدوار می کند. یا حسین میرحسین

  23. ناشناس گفت:

    درمسلخ عشق جزنکورانکشند-روبه صفتان زشتخورانکشند-گرعاشق صادقی زکشتن مگریز-مرداربودهرآن که اورانکشند

  24. ناشناس گفت:

    جناب نوری زاد عزیز , تا چند وقا قبل معتقد بودم که رهبری نظام به این نتیجه خواهند رسید که ادامه وضع موجود یعنی نابودی انقلاب ولی متاسفانه شاهد هستیم که خود ایشان نیز در فسادها اگر نقش مستقیم نداشته غیر مستقیم نقش بسزائی داشته و بگمان ما اگر موج بیداری مجددا به ایران برسد همه چیز را با خود خواهد برد و شاید اسلام را !!! اگر دلسوزان نظام و ان 80 عالمی که گفته اید دست به اعتراض بزنند شاید از فاجعه اسلام ستیزی جلوگیری شود به هر صورت یکی از راههائی که باعث میشود مردم امیدوار شوند این است که کار مردم به دست مردم سپرده شود یعنی حکومت یک نفر بر تمام احاد ملت برچیده شود و قانون اساسی در اساس اصلاح شود

  25. شهر بانو گفت:

    مرحبا بر شیر مرد ایران زمین :
    محمد نوری زاد

  26. خاک پای سبزها گفت:

    خیلی مردی خیلی………..

  27. موسی گفت:

    جناب اقای نوری زاد این برادران تازه مزه شرین پول وقدرت بدهانشان مزه کرده ومست میتازند این مشکلات امروزی ناشی قانون گریزی حاکمان وبی کفایتی مجلسیان و.. است وظلم رفتنی است

  28. امین گفت:

    ابوذر زمان ميرحسين؛ دست حق همراهت

  29. ناشناس گفت:

    عالیه

  30. زن سبز گفت:

    ” آهای نوری زاد نوری زاد نوری زاد
    با ما چه می کنی؟ خونم گردن تو. که مرا به آتش می کشی. اشک چشمانم را جاری می کنی. از جان ما چه می خواهی نوری زاد . بخدا قسم من در فردای قیامت با همین اشکهایی که از چشمان من سرازیر کردی جلویت را می گیرم و می گویم : دست مرا هم بگیرو بر بیچارگی ام رحم کن.
    نوری زاد نوری زاد نوری زاد…………”

    برادر و یا خواهر من، همرزم سبز من، تو هم با این نوشته دل مرا آتش زدی و اشک بر چشمم آوردی. این آتش ها و این اشک ها روزی که به توفان تبدیل شود بنیان ظلم را بر خواهند کرد.از حکم تاریخ گریزی نیست……..

  31. امیر شیعه گفت:

    محمد عزیز ، از ما دلگیر مباش .
    شاید به ظاهر بی تفاوت و افسرده و تن به ذلت داده باشیم ، اما می خواهم بدانی که سکوت قبل از توفان ما را فرا گرفته است .
    در این سکوت در حال گفتن لا حول و لا قوه الا باالله هستیم ، تا زمانش برسد که نشان دهیم خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود .
    ما را ببخش

  32. ناشناس گفت:

    ضمن درود بر سید محمد خاتمی او به نوبه خود به مملکت خدمت کرد دزد نبود برای ایران ابرو خرید همه که نباید مثل میر حسین به کشور خدمت کنند میر حسین در تاریخ به شرافت میماند و خاتمی هم به شرافت میماند اما من بر خلاف اقای نوری زاد امید وارم اقای نوری زاد استالین برزنف و تا همین اواخر حتی قذافی هم رفت هیچ دیکتاتوری هیچ جکومتی نمی ماند اینها برا ی خود نام نیک به جا نمیگذارند ننگ به جا میگذارند ضمن اینکه شاه خیلی شانس اورد اینها ابروی او را خریدند همه حوانان نمیدانند این وضع از سانسور ان موقع است مردم اگر شاه خوب بود داگر ما اگاهی داشتیم این نمیشد به او اعتبار ندهید او هم دیکتاتور بود شانس داشت که این وضع ابروی او را خرید

  33. ناشناس گفت:

    از یار دیرینه آوینی غیر از این نمی شد انتظار داشت

  34. دوست سبز گفت:

    زیادی تند رفتی عزیز؛
    اولا این آقای نوری زاد چون دیر به جنبش اصلاح طلبی پیوسته داره تند میره تا به قافله برسه حالا خیلی راه داره تا به قافله سالارمان “دکترسیدمحمدخاتمی” برسه . کجا بودند ایشون سالهای 76-77-78 و …
    دوما هرکسی در موضع و شخصیت خودش سخن میگوید و به اقتضای شخصیت و سطح بینش و آگاهی اش
    در شجاعت و درایت آقای خاتمی همین بس که نخست وزیر ایتالیا به ایشان گفته بود ” تعجب میکنم که مردم جهان سوم چگونه حرفهای شما را میفهمند” !!!
    مثال آقای خاتمی و نوری زاد مثال علی(ع) است و ابوذر (درمثل مناقشه نیست) ابوذر حرفش را رک و بی پروا میزد و حضرت صبورانه و متقن و آرام
    بهر حال ورود آقای نوری زاد را به جنبش گرامی میداریم اما خاتمی عشق ملت ایران است

  35. علی گفت:

    آقای سبز سبز…. خاتمی هم در جایگاه خودش و در حد خودش همینها را با زبانی دیگر میگوید ، خاتمی مردم را به حقوقشان آشنا کرد و بدنبال روش و منش خاتمی جنبش سیز متولد شد تا کی ما باید نیروهایمان و افراد صدیق همچو خاتمی را دست کم بگیریم و یا انتظار داشته باشیم همه به یک شکل و یک روش همچون نوریزاد و و تاجزاده حرف بزنند و از همه در یک حد انتظار داشته باشیم ، مقامات اروپائی در زمان اصلاحات ، خاتمی را بدلیل عملکرد و حرفهایش علیرغم مقامی که داشت او را بعنوان رئیس اپوزسیون میشناختند ولی در داخل بعضی از ما ایرانیها انتظار داشتیم او کودتا کند ! در حالیکه او اصلاح طلب بود نه یک انقلابی ولی نظرات و کارها و حرفهای او از صد شمشیر برّنده تر بود.

  36. عباس گفت:

    اگر کشورمان ثروتمند نبود روحانیت به اینجا نمیرسید چنانچه قذافی هم اگر در کشور فقیری بود داعیه رهبری جهان را نمیکرد.
    اشکال در آن است به کسانیکه در زمان شاه یک بسته اسکناس صد تومانی ندیده بودند کشور بزرگ ایران و نفت و ثروت هنگفتش را سپرده ایم آنها هم یک استکان گنجایش دارند نه صدها بشکه آب . در بین عظمت کشور و ثروت کشور این استکان محو شده و دین و آئین و حتی خودش را هم گم کرده است.البته چاپلوسان اطراف در گم شدن استکان و اینکه او را چون دریا جلوه داده اند نیز بی تآثیر نیستند.

  37. سربازگمنام جنبش سبز گفت:

    با عرض سلام و ادب خدمت جناب نوریزاد عزیز از همینجا بردستان و بازوان پرتوانت که به اذن پروردگار قلم حق برگرفت وبی محابا درظلمات نفس گیری که میرفت به ضرب تیر و تازیانه و زر و زندان ندای حق طلبان را درگلو خفه کنند ، جنبش و آفرینندگی آغاز کرد ، بوسه افتخار میزنم . ممنون ازتو که بی درنگ نقش و وظیفه خود را دراین نمایش باشکوه که با تدبیر خداوند برپا گشته و از آغاز آفرینش میلیاردها میلیارد انسان در کارگاه بزرگش تمرین و آموزش دیده تا هرکس به میزان آگاهی و به تناسب اندیشه وسلیقه و گستره روح خویش نقشی را به عهده بگیرد با هوشیاری باز شناختی و بی درنگ و بی محابا وظیفه سترگ انجام آنرا بدوش گرفتی واین باعث شد که امثال بنده که درحکم پیاده نظام و سیاهی لشکربی نام و نشان این بلزی بزرگ هستیم با کمترین تردید و دو دلی نقش خودرا بپذریم و از جان ودل در اجراء آن مایه گذاریم ، تأثیربزرگی که شاید بدلیل تواضع وادب ذاتی تان که نوشته هایتان سراسر به عطر آن آغشته است درقلبتان نیز بدان معترف نباشید . استاد عزیز ، من کارگرشاغل در یک مجموعه تولیدهستم واز زمان نگارش نامه چهارم شما به رهبر، با نام وچهره وسیمای شما آشنا شدم و بی درنگ شما را شناختم ، نه به اسم و صورت که عاریه ای است که خداوند به جهت تکاثر وتنوع وتمایز به ودیعه نهاده ، بلکه به روح ومعنی . برخود لرزیدم . . . از شور وشعف زار زار گریستم بله درست شنیده بودم ، این صدایی بود که ازبعد مکان و زمان عبور کرده ، واینک از گلوی کسی برمیخواست که قرنهای متمادی با صاحبان اصلی آن فاصله داشت وآهنگ آن همانگونه تازه وبدون زنگار باهمان کشش وقدرت جادویی که اولین بار در هوا طنین افکنده بود به گوش میرسید . صدای روح خفته ای بود که بیدار گشته بود و درپیرامون خود جز نعره فدرت وخدعه ونیرنگ شاهان چیزی نمی یابد و بر نامردمی پدر خود می شورد باهمان مهربانی وصلابتی که از حلقوم بریده سیاوش بیرون آمده بود فریاد وجدان به خود آمده ای بود که اینک حاضر بود همه چیزش را فدای حرکت و نهضت حق جوی فرزند رسول الله کند با همان اصالت وآزادگی که ازگلوی حر ابن ریاحی به درآمده بود ، ندای غرا و بلند روح آزاده ای بود که حج ومناسک خاصش را در برابرتکلیفی که جامعه بر دوشش نهاده بود پست و ناچیز شمرده بود تا به تکلیف عمل کند ، با همان طنین شگرف و مغرور و مظلومی که ازگلوی بریده حسین برخاسته بود ، تا بر تباهی دستگاه خلافت اموی که فساد را تا رگه رگه های زندگی اجتماعی و فردی و درونی آحاد مردم رسوخ داده بود بشورد . بله فریاد روح بی باک و دلیرو وفادار وشریفی بود که بی محابا ، یکه وتنها به قلب سپاه سراپا مصلح و قدرتمند و پر هیبت یزید یورش می برد و قدرت و هیبتش را به هیچ می گیرد ، با همان نوای از خود گذشتگی وپهلوانی که از گلوی مبارک ابا الفضل خارج گشته بود . و در آخرین نواها ، در نوشته ” روزی درهمین نزدیکیها ” آوای شگرف و جان نواز کورش بزرگ و محمد رسول الله بود که مردمانرا دعوت به نیکی و گذشت و بخشش و تکریم و دلجویی و الفت و مهربانی میکرد ، اما افسوس که بزرگان کم لطفی کردندو توجهی در خور وشایسته آن ننمودند . نوشته ” روزی در همین نزدیکیها ” کلام مهر بود که می توانست یخ تعصبهای کور و دیرینه را در گرمای هستی بخش خود ذوب کند و از کالبد خاک یخ زده جوانه های امید ، عشق ، احترام ، محبت و همدلی را برویاند و قابلیت وجامعیت و صراحت آنرا داشت بعنوان منشور حقوق اجتماعی و معنوی جنبش سبز و برگ زرینی از افتخارات جنبش معرفی و ثبت گردد . در پایان دست شمارا میبوسم . سرباز گمنام پیاده نظام جنبش سبز

  38. سراج الدین واثق گفت:

    بعید میدانم خدای ناکرده آقای نوری زاد قصد اساعه ادبی به جناب خاتمی را در ضمن این نامه میداشتند و یا اینکه از میخواستند از عظمت نگاه آنانی که خاتمی را حتی بقدری کم میفهمند بکاهند. قلم نوری زاد برای اطلاح طلبان مثل پذیرفتن شمشیر خالد ابن ولید است در صدر اسلام. قلم ایشان در هشت سال حضور نصفه و نیمه اصلاح طلبان در ساختار قدرت زخمه هائی بر پیکر نحیف ریشه های نوپای جنبش اصلاح طلبی در زمان رویشش از خاک زد اما امروز جوهر همان قلم ریشه های سترگ جنبش سبز آزادیخواهی مردم ایران را آبیاری میکند و شمشیر برانی شده که ناکثین و مارقین و قاسطین از برق حرکتش میهراسند . البته با این سخنان و این قیاس نمیخواهم از ارزش نگرش و تفکر جهادگر آزاداندیشی چون محمد نوری زاد که در اوج خفقان کشنده حاکم بر ایران اینگونه روشنگرانه با سرکرده استبداد سخن میگوید بکاهم , بلکه برعکس میخواهم بگویم که چقدر در چشمان اطلاح طلبان بزرگ و دوست داشتنی شده است , حداقل بخاطر همان شجاعتی که در وی هست اما در مخاطب این نامه اش جوئید و احتمالا نیافت . بهرحال سید محمد خاتمی اولین تجربه مردمسالاری دینی در ایران بود که اخلاق را با سیاست آنچنان آمیخت که سیاست در اخلاق بزرگوارانه اش شاید برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران رنگ صداقت گرفت . خاتمی نظریه پرداز بزرگی است که شاید دیر فهمیده شود اما این از قصور او نیست , کما اینکه دوست نمایان به اصطلاح خودی که غلیان شور اصلاح طلبیشان بر شعور اصلاح جوئی شان غلبه داشت در همان زمانی که وی بیشترین نیاز را به یاری داشت از عبور از خاتمی میگفتند . آقای نوری زاد شما هم که مدتی است شروع به درک خاتمی و نظریاتش کردی چه خوب است که با این سرعت از وی عبور نکنید . خاتمی در حال حاضر جان ناطق و عقل دوراندیش جنبش اصلاحی ایران اسلامی است . ملقمه رنگارنگ جنبش سبز آنچنان از نحله های متفاوت فکری و اجتماعی و اعتقادی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی انباشته شده که فکرهای ناب و آغوشهای بازی چون خاتمی میتواند با حفظ اخلاق و دینمداری مقبول اکثریت آن باشد و هدایتی راهبردی بسوی حپیش از برچیدن بساط مستبد را بده و در این راه بزرگان و رهبرانمان را هادی باش و خاتمی را هم , که براستی وارث مکارم اخلاق اجدادش است .

  39. قائم گفت:

    سلام
    دوست عزيز
    جواب شمابسيار عالمانه بود.ضمن عرض ارادت به همه هموطنان .آنچه انسان را به باد ميدهد همين احساساتي شدن ها وقضاوت هاي
    عجولانه است كه مرانيزدرجواني بسيار ضربه زد.نگاه شما نگاهي است كه مي بايد همه ايرانيان جهت وصول به آرمانهاي بزرگ درپيش گيرند.
    به اميدروزي كه ايران ما بارديگر افتخارات تاريخي خودراباپرچم علم وانديشه ووقار به اهتزاز آورد.انشاءاله

  40. ناشناس گفت:

    آفرین و درود بر این مرد بزرگ . قابل توجه دوستانی که قبل از اینکه هیچ تغییری در رفتار حکومت ایجاد گردد , که نخواهد گردید ,خود نرم میگردند و نقشی میخواهند بازی کنند که زمان و شرایط آن بدست نیامده. گرایش غالب در قطعیت و مطلقیت است. هیچ تغییری در رفتار حکومت و افراد حکومت رخ نخواهد داد مگر آنکه مطلقا مجبور باشند . به هم ریختگی مقدم و تالی این جریان را به تاخیر می اندازد.

  41. سبز سبز ریشه دارم... گفت:

    دوستان حرف من اصلاً نفی خوبیهای خاتمی نیست،من اگه قرار باشه یه استاد اخلاق و یه ایدئولوگ اسم بیارم یقیناً فقط آقای خاتمی را فقط و فقط برای خودم قبول دارم ولی وقتی مادر آقای خاتمی از زبون ایشون میگه ای کاش در زمان ریاست جمهوری جواب محکمتری به امثال جنتی و یزدی میدادم.و در حال حاضر که بحث حذف جمهوری از مملکت هست،حتی هاشمی محافظه کار موضع گرفته ولی خاتمی ساکته.مردم همه میدونن مشکل کار کجاست ولی شما به من بگید یه انتقاد کوچیک آقای خاتمی از رهبری کرده؟خاتمی با اون پشتبانه مردمی که وقتی اومد اصفهان میدان امام و خیابانهای اطرافش مملو از جمعیت بود واقعاً انتظار ازش بیشتر

  42. mokhtar گفت:

    متاسفانه همينطور است كه آقاي نوريزاد مي گويند. سپاه پاسداران اكنون به جاي آنكه پاسدار منافع ملي باشد پاسدار منافع ارباب معابد شده است.
    البته سپاه طوري تربيت شده كه در همه حال خود را ملزم به اطاعت از ولي فقيه بداند.
    غافل از آنكه امروزه ولي فقيه با همان كساني زد و بند و تباني كرده است كه روزگاري آب خوردن از كوزه ي امام خميني را نجس ميدانستند.

  43. ناشناس گفت:

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    قلم العلما افضل من دماالشهدا…..
    آقای نوریزاد جنبش سبز به قلم بی باک شما نیاز دارد

  44. بچه مشد گفت:

    بنظر من هم بايد قدر خاتمي را بدانيم. اگر آنروزها تنهايش نمي گذاشتيم و از او جلوتر نمي دويديم اين روزها را نمي ديديم

  45. محمدجواد ِ سبز- فرزند جانباز گفت:

    ای جان – عشق است – واقعا آدم جون می گیره وقتی حرف دلش رو از قلم ِ ***نوری زاد**می بینه –
    باید مواظب بود- اما نه – اگه بگیم بعضیا مواظبتون باشن با این روحیات ستودنیتون ، نمیشه – چون انسانها نمی تونن تمام و کمال و بدون غفلت مواظب کسی باشن – پس فقط می گم : خدا حفظت کنه******نوریزاد عزیز****

  46. سحر سبز گفت:

    غم قفس به کنار آنچه عقاب را پیر می کند پرواز زاغ های بی سروپاست( درود بر مردان شجاع روزگار که هرگز از گفتن حقیقت هراسی ندارند درود بر محمد نوری زاد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی و همه ی زندانیان راه حق و حقیقت )

  47. رک گو گفت:

    جناب نوری زاد چرا اینقدر منافقی و با رهبری که او را ظالم میدانی اینقدر محترمانه حرف میزنی؟پس یا ترسو هستی و یا دروغگو.بقیه هم یا ضد انقلاب هستند و یا ساده که اینقدر دم از تو میزنند.

  48. یک جانباز از مالزی گفت:

    رحمت بر ان شیر پاکی که خوردید…. خدا نگهدارت باد ای ابوذر زمان

  49. alireza گفت:

    با سلام و تشكر و دست بوسي اقاي نوري زاد:
    فقط به اون اقاي ناشناس كه هنوز گويا از شاه خيلي كينه به دل داره و فكر ميكنه شاه خيلي كشت تا رفت مي خواستم بگم مقداري از وقت شان را صرف مطالعه تاريخ بفرماييند تا ببينند كل امار كشته هاي انقلاب ما يا به تعبير ايشان شهداي انقلاب چند نفر بود؟اگر امروز مردم ما به همان نحو بخواهند يك انقلاب ديگر بكنند اين امار از نظر ايشان چقدر خواهد بود با احتساب نسبت جمعيت؟ !!!!!! دوست عزيز ،كمي شهامت داشته باش! تعصب تا چه حد؟!

  50. علی گفت:

    باسلام
    آنان که باید بروند باید بروند.والسلام