از آقای کروبی خواستم عمامهاش را بردارد تا ساواک مشکوک نشود؛ قبول نکرد …
چکیده :بلیط اتوبوس گرفتیم که از مشهد به تهران بیاییم؛ آقای کروبی هم که مدتی در مشهد مخفی بود، تصمیم گرفت با ما بیاید. در ساکهایمان اعلامیه جاسازی کرده بودیم ولی دلهره داشتیم که به خاطر آقای کروبی که تحت تعقیب بود، دست نیروهای ساواک نیافتیم...از طرفی همه سابقه زندان داشتیم و بعد از یک سوال و جواب، لو می رفتیم و ...سوار اتوبوس که شدم عمامه را برداشتم، آقای مصطفوی هم که عمامه نداشت، از آقای کروبی خواستم که عمامه را بردارد و هرسه شخصی شویم و شک ماموران کمتر شود اما قبول نکرد و تقیدش به لباس روحانیت برای ما خیلی جالب بود. معتقد بود روحانی در هر شرایطی باید لباس را به تن داشته باشد......
کتاب «سفیر 7هزار روزه» مربوط به خاطرات سیدتقی درچه ای از مبارزان نهضت انقلاب در سالهای قبل از انقلاب است که در آن شرح مبارزان و نامههای امام خمینی(ره) به علما و مبارزان و بر عکس ارایه شده است. سیدتقی موسوی درچه ای راوی این کتاب از هفده سالگی یعنی از سال 1336 تا پیروزی انقلاب اسلامی نامه های امام خمینی(ره) به علما، مبارزان و بر عکس را منتقل می کرد. وی به عنوان معتمد امام، علما و مبارزان انقلاب مطرح بود. در بخشی از این کتاب مفصل و خواندنی که همراه با اسنادی از ساواک و تصاویری از روزهای ابتدایی انقلاب منتشر شده، میخوانیم:
«بلیط اتوبوس گرفتیم که از مشهد به تهران بیاییم؛ آقای کروبی هم که مدتی در مشهد مخفی بود، تصمیم گرفت با ما بیاید. در ساکهایمان اعلامیه جاسازی کرده بودیم ولی دلهره داشتیم که به خاطر آقای کروبی که تحت تعقیب بود، دست نیروهای ساواک نیافتیم…از طرفی همه سابقه زندان داشتیم و بعد از یک سوال و جواب، لو می رفتیم و …سوار اتوبوس که شدم عمامه را برداشتم، آقای مصطفوی هم که عمامه نداشت، از آقای کروبی خواستم که عمامه را بردارد و هرسه شخصی شویم و شک ماموران کمتر شود اما قبول نکرد و تقیدش به لباس روحانیت برای ما خیلی جالب بود. معتقد بود روحانی در هر شرایطی باید لباس را به تن داشته باشد…بالاخره سفر به خیر گذشت و به تهران رسیدیم. آقای کروبی مدتی در منزل مخفی شد ولی اینکار عملا امکان نداشت که ایشان خود را در خانه زندانی کند بعلاوه اینکه میخواست به مبارزات خود ادامه دهد. به فکر افتادم که ایشان را به مدرسه بیاورم. عزل و نصبهای مدرسه سجادی دست من بود و سعی میکردم افراد متعهد و شایسته و متدین را انتخاب کنم.
سازمان امنیت اما روی ایشان حساسیت زیادی داشت. قرار شد مثل خودم با اسم مستعار در مدرسه حاضر شود و قرارشد آقای کروبی با نام اسلامی وارد مدرسه شود و به این ترتیب با نام مهدی اسلامی در مدرسه مشغول تعلیم و تربیت بچهها شد…
در دوران اشتغال در مدرسه سجادی، به مشکلاتی برخوردم؛ طبق ابلاغیه وزارت فرهنگ، بچهها هنگام صبحگاه موظف به خواندن دعا برای والدین، معلمین، مملکت و در پایان برای شاه بودند. این امر برای من گران آمد اگر هم نمیخواندند مغایر مقررات و خواندنش هم معضلی برای ما بود…با دوستان و از جمله آقای کروبی مشورت کردم و قرار شد دعای الهی عظم البلاء و برح الخفا را بخوانیم و اگر کسی به ما ایراد میگرفت میگفتیم با الفاظ عربی بهتر است وانگهی در مفاتیح ذکر شده و ما برای اینکه زودتر به اجابت برسد و جالبتر هم باشد مقید هستیم عربی بخوانیم…چند روز بعد چند بازرس وارد مدرسه شدند.
بعد از مختصری بحث، گفتند اگر میخواهید آن دعا را بخوانید مانعی ندارد اما اول دعایی که از طرف وزارت فرهنگ برای شما ابلاغ شده را بخوانید، بعد…قبول کردم اما اجرا نکردم. چند روز بعد نامهای به مدرسه رسید مبنی بر اینکه راس ساعت 9 صبح خودم را به اداره سازمان امنیت واقع در خیابان شیر و خورشید(هلال احمر) شهر ری معرفی کنم…»
بنابراین گزارش، قبل از ثبت این خاطرات ایشان بخش هایی از خاطرات خود را در محافل مختلف بیان کرده بودند، ولی به صورت مدون نبود تا اینکه در دورانی که او سرطان داشت خاطرات شان توسط دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری ثبت و ضبط شد. کتاب «سفیر 7هزار روزه» با تدوین حسین روحانی صدر در 708 صفحه با قیمت 12900 تومان از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
منبع: خبرآنلاین














یک پیشنهاد ابتکاری به سایت محترم کلمه
با تبریک امدن ماه ذی الحجه :1— فراخوان نوشتن شعار بر روی7 اسکناس توسط هر کدام از مخاطبان سایت در روز 7 ذی الحجه به نیت پرتاب 7سنگ کوچک به سمت شیطان جهالت وغفلت
2—اطلاع رسانی به موقع —بسیار مهم است
3— عنوان جملات را از مخاطبان خود در سایت نظر خواهی کنید
4—هدف ان را فشار بر حاکمیت برای آزادی بیگناهان از زندان قرار دهید (پاسخی به دوستان شاکی از منفعل بودن سایت کلمه ودور بودن این اقدام از خشونت )
جالب است که در حکومت اسلامی کروبی زجر کشیده باید خانه نشین و بعد هم محبوس گردد ولی امثال احمدی نژاد و اربابانشان که مثل ماهی لیز بودند ، در رآس کار باشند!!!!!
اما به اعتقاد من اکنون زمانی است که ایشان باید عمامه خود را برداشته و لباس روحانیت را نیز از تن بیرون کنند و اعلام کنند که چون عده ای روحانی نما با ملبس شدن به لباس روحانیت آبروی روحانیت را برده اند، ما(کروبی و افرادی هم سنخ و فکر کروبی در جامعه روحانیت) تا اطلاع بعدی لباس روحانیت را تحریم کرده و به لباس مردم عادی در می آییم که نشان دهیم از مردم هستیم و در کنار مردمیم و ما را با این روحانیون قلابی در صف و سنگر به حساب نیاورید.
به اعتقاد من این باید یک روش انقلابی باشد از سوی روحانیون واقعی و کسانی که به جنبش مردمی اعتقاد دارند. هر روحانی که با مردم است پیشنهاد می کنم لباس روحانیت را به لباس مردمی تغییر دهد و تا زمانی که روحانیون دست از کشتار مردم برنداشته اند هیچ کس که مردمی است و به فکر مردم لباس روحانیت نپوشد. آقای محمد خاتمی من به شما پیشنهاد می کنم بعنوان اعتراض به روحانیتی که به مردم پشت کرده و از مردم بریده شما اولین نفر باشید که این کار انقلابی را می کنید. دست کم در این مورد محافظه کاری را کنار بگذارید ودر این جنبش پیشگام باشید.
حالا خاطره من رو بشنوید:
من چون فرزند شهید هستم به مدرسه ایثار در تقاطع جردن و میرداماد میرفتم که جناب کروبی برقرار کرده بود و انصافا هم امکاناتی که انجا در اختیار ما بود در کمتر مدرسه ای در تهران وجود داشت. همکلاسی ما فرزند اقای محسنی اژه ای بود که هر روز پدرشان بدون عمامه با تویوتا کریسیدا به سراغش میامد و ما حیران بودیم که چرا بدون عمامه، مگر عمامه وحشت دارد؟
آقای کروبی خیلی مردی
کاملا موافقم بسیار طرح جالبی است
درود بر کروبی بزرگ…
هرکجا هست خدایا بسلامت دارش….