سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پیامبر(ص) به انتقاد و اعتراض مردم پاسخگو بود...
» محمد (ص) در قدرت - قسمت چهارم

پیامبر(ص) به انتقاد و اعتراض مردم پاسخگو بود

چکیده :واکنش پیامبر(ص) در مقابل اعتراض‌ها و انتقادها، ولو آنکه ناشی از درک پایین مردم و عدم رشد اخلاقی آنان بوده باشد، چگونه بوده است؟ آیا پیامبر مردم معترض و منتقد و اعتراض و انتقادشان را به رسمیت نمی‌شناخته است و برای آنان چنین حقی قائل نبوده است؟ از بررسی سیره‌ی پیامبر دریابیم که ایشان خود را موظف به پاسخگویی به مردم می‌دانسته است و در جلب رضایت آنان جد بلیغ می‌کرده است....


کلمه – فرید خضرایی:

برخی چنان از ولایت امام، و ولایت به‌اصطلاح “نماینده‌ی امام”، و ولایت حاکم اسلامی سخن می‌گویند که پنداری او فقط در مقابل خدا و یا نماینده‌ی غایب خدا پاسخگو است و در مقابل مردم پاسخگو نیست. نفوذ و ریشه دواندن همین نوع افکار در جامعه‌ی اسلامی است که در طول سده‌ها مولد استبداد و خودکامگی در جوامع اسلامی بوده است. روشن است که دلایل و عذرهای ظاهرا دینی‌ای که برای مقاومت در پذیرش دموکراسی و اصول و ارزش‌های آن مطرح می‌شود نیز متکی به چنین اندیشه‌هایی بوده است. پاسخگویی به مردم و نهادهای نظارتی لازمه‌ی دموکراسی است اما در جوامع با فرهنگ اسلامی مثل جامعه‌ی ما حتی وقتی که پس از سالها مبارزه‌ی مردم، نهادهای نظارتی و نهادهای نمایندگی مردم تشکیل می‌شود، نیروی استبدادی با توسل به اینگونه اندیشه‌های دینی این نهادها را بی‌محتوا و بی‌خاصیت می‌سازد. مثلا مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان را بدل می‌کند به نهادهایی صوری برای فریب مردم و افکار عمومی و بالاخره، رسانه‌ها را که نهادهای نظارتی مهمی در معرفی تصمیمات نادرست، و نقد حاکمان و مقامات و به پرسش کشیدن آنها از طریق دادن اطلاعات مفید و مناسب و ضروری به مردم است، از طریق سانسور و توقیف آنها و زندانی کردن خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و غیره بدل می‌کند به جریده‌های بی‌خاصیت و یا ثناگوی قدرت. حال بنگریم به رفتار پیامبر – به عنوان رسول خدا و بعنوان حاکم اسلامی- و بررسی کنیم که ایشان در مقابل مردم چگونه رفتار کرده است؟ آیا پیامبر اسلام منتقدان خود را سرکوب کرده است؟ آیا پیامبر به پاسخگویی به مردم تن داده است؟

وقتی که مردم پیامبر را مؤاخذه می‌کنند!

هر کسی اندک آشنایی‌ای با قرآن داشته باشد، می‌داند که پیامبر بارها از خداوند تذکر دریافت کرده است. این مؤاخذه شدن و تذکر شنیدن نه تنها با بزرگی و مقام والای پیامبر منافاتی ندارد بلکه مؤید آن نیز هست. پیامبر در برابر مقامی بسیار والاتر از خویش – و البته غیر قابل مقایسه با پیامبر از نظر عظمت – پاسخگو بوده است. بنابراین، او در سراسر دوران رسالت خویش از بالا (از طرف خداوند) تحت نظارت بوده است و این تحت نظارت بودن در آگاهی پیامبر حضوری جدی داشته است. اما نکته‌ی مهم این است که پیامبر از طرف مردم نیز بارها تذکر شنیده و با انتقاد آنان مواجه شده است. البته وقتی بررسی دقیق تاریخی می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که دست‌کم برخی از این انتقادها و اعتراض‌ها ناشی از درک پایین مردم و عدم رشد اخلاقی آنان و از سر جسارت بوده است. اما آنچه مهم است واکنش پیامبر در مقابل این اعتراض‌ها و انتقادها است. آیا پیامبر مردم معترض و منتقد و اعتراض و انتقادشان را به رسمیت نمی‌شناخته است و برای آنان چنین حقی قائل نبوده است؟ ظاهر امر در مورد کسی که از طرف خداوند دارای رسالت است، تاییدکننده‌ی این برداشت است که پیامبر قاعدتا نباید چنین حقی برای مردم قائل باشد. مردم مگر می‌توانند در برابر فرستاده‌ی خدا عرض اندام کنند؟!

اما بگذارید نمونه‌ای از سیره‌ی پیامبر را که حاکی از نوع واکنش پیامبر در مقابل معترضان و منتقدان است، مورد بررسی قرار دهیم. در نوبت قبلی راجع به داستان قوم هوازن و اسیران‌شان نوشتیم و توضیح دادیم که دسته‌ای از مسلمانان هوازن از پیامبر درخواست کرم و بخشش کردند و پیامبر کوشید با جلب رضایت مردم مسلمان، اسیران هوازن را آزاد کند و موفق به این کار شد. اما داستان تقسیم غنائم به‌دست آمده از جنگ هوازن، ناگفته باقی ماند. در اینجا به ماجرای تقسیم غنائم هوازن به وسیله‌ی پیامبر می‌پردازیم.

از قول سیره‌ی این اسحاق گفته بودیم که غنائم فقط همان شش هزار زن و کودک نبود، بلکه “شتران و گوسفندانی که از آنها بدست مسلمانان رسیده بود از شماره بیرون بود” (ابن هشام عبدالملک 1385: 309). طبیعتا غنائم بسیاری جز چارپایان بوده است که از آن سخنی به میان نیامده است. مطابق عرف آن زمان، بخش مهمی از این غنائم به مردم تعلق می‌گرفت و جزو حقوق مسلمانانی بود که پیامبر را در امر خطیر جنگ همراهی کرده بودند. بنابراین، آنان حق داشتند که نگران کیفیت تقسیم غنائم باشند و اگر احیانا تبعیضی در تقسیم غنائم صورت گیرد، آن را نپذیرند و بدان تن ندهند و معترض شوند. اما در اینجا تقسیم کننده رسول خدا است نه فردی عادی. جالب است توجه داشته باشیم که اغلب این جمعیت مسلمان پیرو پیامبر، محمد (ص) را به عنوان فرستاده‌ی خدا قبول دارند و می‌دانند که او از طرف خدا رسالت دارد و مکرر به او وحی می‌شود. یعنی آنان صراحتا و به وضوح می‌دانند که خدا با او و او با خدا رابطه دارد و این را کاملا پذیرفته‌اند؛ جز معدودی از منافقان که یا تردید دارند و یا قلب و ذهن‌شان به پذیرش این امر رضا نمی‌دهد. یعنی در میان مسلمانان فقط برای معدودی تصور رسول بودن پیامبر با تصدیق ذهنی و تسلیم قلبی و عملی همراه نشده است. داستان تقسیم غنائم هوازن و اعتراض‌های مسلمانان به پیامبر و واکنش‌های پیامبر از هر جهت آموزنده است و به نظر ما معیار بسیار مهمی است برای تعیین و تشخیص نحوه‌ی رفتار حاکم اسلامی در قبال مردم.

در اینجا مرحله به مرحله این ماجرا را بازخواهیم گفت و می‌کوشیم تفسیرمان کاملا مستند به اصل رویداد تاریخی باشد، نه مبتنی بر برداشت‌های دلبخواهانه و یا مثلا افکار مدرن درباره‌ی دموکراسی و حقوق بشر و غیره:

“هنگامی که رسول خدا (ص) از بازگرداندن زنان و کودکان هوازن فراغت جست بر شتر خویش سوار شد، ولی مردم اطراف آن حضرت را گرفته و فریاد می‌زدند: یا رسول الله غنائم را تقسیم کن و قسمت ما را از شتران و گوسفندان بده و هم‌چنان دور او را احاطه کرده به این سو و آن سویش می‌کشاندند تا اینکه حضرت را به پای درختی کشاندند و ردای او را از دوشش کشیده و بردند” (همان: 313).

این رفتار مردم نشان می‌دهد که مردم نه تنها غنائم را حق خود می‌دانند بلکه تعیین تکلیف سریع‌تر آن را نیز از پیامبر می‌خواهند و خواهان آن‌اند که از منافع آن سریعتر بهره‌مند شوند و به خاطرش حتی به پیامبر – رسول خدا و حاکم جامعه‌ی اسلامی – عملا بی‌ادبی و توهین می‌کنند و آنطور که از ماجرا استنباط می‌شود، بخشی از غنائم را نیز بردند. حال ببینیم پیامبر در قبال آنان چه رفتاری انجام می‌دهد:

“حضرت رو به آنها کرده فرمود: مردم ردای مرا بدهید که به خدا سوگند اگر به شمارة درختان تهامة شتر و گوسفند داشته باشید آنها را در میان شما تقسیم خواهم کرد و شما تا به حال مرا شخص بخیل و ترسو دروغگوئی ندیده‌اید. آن‌گاه به کنار شتری که در آنجا ایستاده بود برفت و اندکی از پشم کوهان آن شتر برکند و میان دو انگشت خود گرفت و دست خود را بلند کرده فرمود: ای مردم به خدا من از این غنائم و از این مختصر پشم جز خمس آن بهره‌ای ندارم و آن خمس را هم به شما واگذار می‌کنم. اکنون هر که هر چه از این غنائم برداشته اگر چه سوزنی باشد آن را برگرداند زیرا خیانت در غنائم برای شخص خیانت‌کننده در روز قیامت مایه ننگ و سبب آتش دوزخ خواهد بود” (همان: 313).

این رفتار و گفتار پیامبر نشان می‌دهد که ایشان خود را مالک جان و مال و ناموس مردم نمی‌داند و حقوق مردم را همانطور که مردم خواهان آن‌اند، به رسمیت می‌شناسد و حق تصرف خود را به عنوان حاکم اسلامی در حد خمس (یک پنجم غنائم) می‌داند.

اما ماجرا در همین جا ختم نمی‌شود. پیامبر غنائم را تقسیم می‌کند، ولی مردم رویه‌ی ایشان را در تقسیم غنائم نمی‌پذیرند و از آن بوی تبعیض می‌شنوند و به اَشکال مختلف شروع به اعتراض و انتقاد و مخالفت می‌کنند. کیفیت واکنش پیامبر در قبال این اعتراض‌ها، انتقادها، و مخالفت‌ها بسیار مهم است. اگر پیامبر به این اعتراض‌ها و انتقادها و مخالفت‌ها بی‌اعتنایی کند، معنی آن این است که ایشان خود را به عنوان رسول خدا و بعنوان حاکم اسلامی در قبال مردم پاسخگو نمی‌داند. اما اگر به اعتراض‌ها و انتقادها و مخالفت‌ها توجه کند و در جلب رضایت مردم بکوشد، معنی‌اش این است که ایشان خود را – به عنوان رسول خدا و حاکم اسلامی – در قبال مردم پاسخگو می‌داند. اما اول بپردازیم به نحوه‌ی تقسیم غنائم هوازن توسط پیامبر اسلام و ببینیم ایشان چگونه غنائم را تقسیم کرد که مردم را به اعتراض واداشت:

“سپس رسول خدا (ص) شروع به تقسیم غنائم کرده به اشراف و بزرگانی که (تازه مسلمان شده بودند و یا مشرکینی که به آن حضرت کمک کرده بودند و) به «مؤلفة قلوبهم» [یعنی دل به دست‌آوردگان] موسوم شدند، بیش از دیگران داد تا سبب جلب خاطر آنها و قبیله و فامیلشان گردد (و بدین‌وسیله دلی از آنها بدست آورد). و از آن جمله بود: ابوسفیان بن حرب، معاویه پسرش، حکیم بن حزام، حارث بن حارث بن کلدة، حارث بن هشام، سهل بن عمرو، حویطب بن عبدالعزی، علاء بن جاریة، عیینة بن حصن، اقرع بن حابس، مالک بن عوف، صفوان بن امیة، که به هر کدامیک از اینها رسول خدا (ص) صد شتر داد. و جمعی را کمتر از صد شتر داد مانند: مخرمة بن نوفل، عمیر بن وهب جمحی و هشام بن عمرو که باینها کمتر از صد شتر داد. و به سعید بن یربوع و عدی بن قیس که به «سهمی» مشهور بود بهر کدام پنجاه شتر داد و بعباس بن مرداس نیز چند شتر داد” (همان: 314).

به نظر می‌رسد که هر یک از افراد مذکور نماینده‌ی جمعی از افراد و یا در واقع بزرگ و مهتر قبیله‌ای هستند. ظاهرا پیامبر به رئیس قبیله می‌دهد تا میان کل قبیله تقسیم شود. اما هر چه باشد، چنانکه از ظاهر داستان برمی‌آید، تبعیض در تقسیم غنائم توسط پیامبر آشکار و هویدا است. اما قصد پیامبر از این تقسیم نابرابر غنائم جلب نظر نیروهایی است که ممکن است مسلمان شوند و در آینده به قدرت مسلمین بیفزایند و نیز هدف پیامبر جلب نظر تازه مسلمانانی است که هنوز تعلق قلبی چندانی به اسلام و پیامبر ندارند و پاداش مادی می‌تواند راهی برای تقویت تعلق آنها باشد. بسیاری از مردم طبیعتا دغدغه‌ها و نگرانی‌ها و مقاصد رهبرشان را برای تقویت و رشد جامعه‌ی اسلامی درک نمی‌کنند. بسیاری از آنها به منافع خود (آن هم بیشتر منافع آنی‌شان) می‌اندیشند. لذا تبعیض پیامبر را در تقسیم غنائم نمی‌پذیرند و جالب این است که نارضایتی‌شان را هر گروهی به شکلی و با صدای بلند اعلام می‌کنند.

رهبر یک جمع شدن و در عین حال توجه کردن به نظر آنان و کوشش کردن برای جلب رضایت قلبی‌شان کار بسیار دشواری است؛ اگر نگوییم سخت‌ترین کارها است. و الا بر مسند قدرت نشستن و دستور صادر کردن و مردم را به زور وادار به اطاعت کردن، چندان دشوار نیست.

خلاصه، بعد از این نوع تقسیم غنائم توسط پیامبر، انتقادها و مخالفت‌ها از هر سو برمی‌خیزد؛ برخی به منظور حق‌طلبی و استیفای حقوق خویش و برخی به قصد سوء استفاده و ضربه زدن به پیامبر و مسلمانان. اگر چه شرح جزئی ماوقع، بسیار طولانی خواهد شد، اما اهمیت آن نیز در بررسی همین جزئیات این ماجرای تاریخی آشکار می‌شود. پس لازم است شرحی تفصیلی از این ماجرای تاریخی ارائه کنیم. چون نمی‌خواهیم خاطر مخاطبان ارج‌مندمان را با نوشته‌ای طولانی خسته کنیم بازگفت یکایک این اعتراض‌ها و انتقادها و مخالفت را همراه با پاسخ و واکنش پیامبر به نوبت بعدی وامی‌نهیم. فقط توجه داشته باشیم که از طریق بررسی سیره‌ی پیامبر دریابیم که ایشان خود را موظف به پاسخگویی به مردم می‌دانسته است و در جلب رضایت آنان جد بلیغ می‌کرده است، به طریق اولی از حاکمان مسلمانی که شأن‌شان بسیار حقیرتر و نازل‌تر از شأن و جایگاه پیامبر است، انتظار می‌رود در برابر مردم پاسخگو و مسؤول باشند و نظارت مردم بر خود را بپذیرند و به اعتراض و انتقادشان پاسخی شایسته و مسؤولانه بدهند، نه آنکه در مقابلشان آتش بگشایند و آنطور که در ایران و سوریه و در دیگر کشورهای اسلامی خاورمیانه دیده‌ایم، مردم را به خاک و خون بکشند.


یک پاسخ به “پیامبر(ص) به انتقاد و اعتراض مردم پاسخگو بود”

  1. ناشناس گفت:

    اما اینها خود را از پیامبر هم بالاتر می دانند.