جمشید انصاری: اصلاح طلبان واقعی به حضور در جریانهای دستساز شبه اصلاح طلب تن نمیدهند
چکیده :جمشید انصاری در این گفتگو تاکید دارد که مباحث مطرح بین اصولگرايان بيشتر از جنس اختلاف نظر در تعيين سهم از قدرت است و اصلا بر اين باور نيستم كه در بين اصولگرايان كساني هستند كه اصلاح طلب یا نزديك به اصلاح طلبان هستند و طرح اين موارد در رسانه ها را بیشتر نوعی جنگ زرگري مي دانم....
جمشید انصاری عضو شورای مرکزی و رییس کمیته سیاسی و بین الملل فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی در گفتگویی با روزنامه اعتماد به بررسی و تحلیل وضعیت سیاسی و موقعیت جریانهای شاخص سیاسی و تحلیل برآیند هرکدام از آنها بر ساختار رسمی و غیر رسمی قدرت در آستانه انتخابات پرداخته است. از آنجا که بخش هایی از این گفت و گو در روزنامه اعتماد منتشر نشده است، پارلمان نیوز متن کامل آن را منتشر می نماید.
جمشید انصاری در این گفتگو تاکید دارد که مباحث مطرح بین اصولگرايان بيشتر از جنس اختلاف نظر در تعيين سهم از قدرت است و اصلا بر اين باور نيستم كه در بين اصولگرايان كساني هستند كه اصلاح طلب یا نزديك به اصلاح طلبان هستند و طرح اين موارد در رسانه ها را بیشتر نوعی جنگ زرگري مي دانم.
عضو شورای مرکزی فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی بر این باور است که اين مباحث بيشتر بخشي از يك برنامه تبليغاتي است، براي اينكه نشان بدهند همه اصولگرايان مثل هم فكر نمي كنند . آنها وقتي مذاق جامعه را نسبت به آن بخشي كه مورد اقبال است- با نزديك شدن به انتخابات – بسنجند ، تبليغات را در آن محور متمركز خواهند . به همين خاطر من بخشي از اين عملكردها را كار تبليغاتي يا به تعبيري همان جنگ زرگري اصولگرايان مي دانم و هيچ اختلاف نظر جدي در اين رابطه حداقل در آن بخشي از اصولگرايان كه به عنوان 7+8 ناميده مي شوند ، نمي بينم.
رییس کمیته سیاسی و بین الملل فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی می گوید: البته ممكن است جبهه پايداري با اينها اختلاف نظرهاي جدي داشته باشد كه آن هم به نظر من باز در تعيين سهم از قدرت است . يعني اگر اينها بتوانند در تعيين سهم خودشان از قدرت و نقش شان در مجلس توافق كنند همه اختلاف نظرهايشان حل خواهد شد.
نماینده اصلاح طلب زنجان در تحلیل خود از شرایط اصولگرایان و خواست هر کدام از کرسیهای مجلس می گوید: من معتقدم كه بزرگان جريان اصولگرايي تلاش مي كنند قبل از اينكه پاي صندوق بروند و تقسيم قدرت توسط صندوق راي بين آنها صورت بگيرد ، خودشان به توافقي برسند و سهم هريك از جريانها از قدرت مشخص و در ليست متبلور شود.
عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی می افزاید: حال بخشي هايي از اصولگرايان (که بیشتر طیف طرفداران دولت و جبهه پایداری را شامل می شود) اصرار دارند كه اين كار را از طريق صندوق های رای انجام بدهند چون باورشان بر اين است كه با اقبال بيشتر مردم در پاي صندوق هاي راي مواجهه مي شوند. اما بخش ديگر اطمينان زيادي به اينكه از صندوق، راي در خور خودشان را بدست بياورند ندارند و همه تلاششان اين است كه قبل از رسيدن به پاي صندوق راي، اين سهم ها مشخص شود.
در نتيجه من بخش عمده اي ازاختلاف نظرها در درون جبهه اصولگرايي را حاكي ازسهم خواهي برخي از آنها و جدال و مناقشه براي تعيين اين سهم ها مي دانم . بقيه هم يك نمايش دمكراسي بيشتر نيست.
متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانید:
* اگرچه اين روزها تعريف احزاب و تقسيم بندي آنان به دو جناح چندان هم نمي تواند صحيح باشد ، اما آنچه كه از دير باز همراه با حزب آمده دو طيف اصلاح طلب و اصولگرا و فعاليت اين دو جناح و رقابت آنان در هر انتخاباتي بوده است.تاكنون تعريف هاي متعدي هم در اين خصوص از سوي همه افراد اين دو جناح مطرح شده است .اما همه اين تعريف ها و مشخص كردن خط و خطوط اين دو جناح درحالي است كه اين روزها با شرايط بوجود آمده گويي اصولگرايان ديگر اعتقادي به وجود احزاب اصلاح طلب در كشور ندارند. شايد اين سوال كمي قديمي و يا تكراري باشد ،اما با توجه به شرايط موجود اگر بخواهيم اصلاح طلبي و اصولگرايي را تعريف كنيم ،به عقيده شما چه خطوط و تعريفي مي تواند خط جدا كننده طيف اصلاح طلب از اصولگرا باشد؟
• همانطور كه گفتيد اين سوالي قديمي است و به عقيده من ديگر زمان آن سر آمده است. تقريبا براي مردم كاملا روشن است كه آن مجموعه كه به نام اصولگرايان ناميده مي شوند چه وپژگي هايي دارند و اصلاح طلبان داراي چه مشخصاتي هستند.
من اگر بخواهم از منظر خودم اصلاح طلبی را تعريف كنم بايد بگويم كه اصلاح طلبی بر ویژگی هائی استوار است که به اعتبار آنها از اصولگرائی متمایز می شود. مهمترین این ویژگیها در مورد منشاء قدرت سیاسی و مشروعیت آن است . اصلاح طلبان همانطور که در اصل پنجاه و ششم قانون اساسی تصریح شده است منشاء قدرت سیاسی را رای و اراده مردم میدانند و دستیابی به قدرت جز از طریق صندوق رای، آنهم درفرایند یک انتخابات آزاد و دموکراتیک را فاقد مشروعیت می دانند، در حالیکه اصولگرایان آنگونه که در نظرات آنها میبینیم برای قدرت منشائی غیر از رای و اراده مردم را نیز قائل هستند که در صورت عدم امکان دستیابی به قدرت در یک فرایند دموکراتیک ، در اختیار گرفتن مراکز تصمیم گیری از غیر رای و اراده مردم را مجاز می دانند و به همین دلیل اساسا آنگونه که اصلاح طلبان بر آزاد بودن و سلامت انتخابات تاکید دارند و آنرا جزء لاینفک فرایند انتخابات میشمارند اصولگرایان دغدغه ای در این مورد مطرح نمی کنند چرا که سازوکارها و روشهای موجود و معیوب ومتداول انتخابات در کشور را علی رغم اینکه ناقض حقوق بخش قابل توجهی از مردم (علی الخصوص داوطلبان رقیب آنها) می باشد درست می دانند و تمام قد از آن دفاع می کنند. ازدیگر ویژگیها اینکه اصلاح طلبان بر اين باورند كه ساختارهاي موجود حقوقي جامعه و از همه مهمتر قانون اساسي، زمانی امكان اداره مطلوب كشور و تحقق اهداف انقلاب اسلامي را فراهم مي آورد كه ما متناسب با تحولاتي كه درجامعه اتفاق مي افتد تغييرات مناسب در روش هاي خودمان براي پیاده کردن این ساختارها و رسيدن به اهدافمان ایجاد كنيم .يعني اگر ما بتوانيم درروش هاي خودمان و ساختارهای اداره کشور اصلاحات لازم انجام بدهيم و متناسب با آنچه كه اقتضاي زمانه است كشور را اداره كنيم می توانیم بر مشکلات فائق آئیم و شرایط زندگی مردم را بهتر کنیم و به همین دلیل برداشت های متصلب و متحجرانه از اصول را مغایر با پویائی انقلاب اسلامی می دانند .
در حالیکه اصولگرایان (که بنظر من عنوان محافظه كار براي آنها دقيق تر است) حاضر به هيچ نوع تغيير در روشهاي اداره كشور نيستند و معتقدند كه حتي روشهاي اداره كشور نیزجز اصول لايتغير است. براي مثال در حال حاضر روشي كه براي انتخابات در كشور داريم تقريبا ديگر در كمتر كشوري متدوال است و امروزه در اکثر کشورها ابتدا راي دهندگان در انتخابات به عنوان راي دهنده ثبت نام مي كنند و با دريافت كارت هاي الكترال روز رای گیری در پاي صندوق هاي راي حاضر مي شوند که اين تا حدود زيادي جلوي تخلف در انتخابات را ميگيرد. ولي اصولگرايان اصرار دارند كه انتخابات به همان روشي كه در طول اين سي و چند سال و برگزارشده برگزار شود و آن را به یک معنا جزء اصول می دانند و متعدد می توان از این گونه مثالها در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و …. بیان کرد. البته تفاوتها و ویژگیهای دیگری نیز می توان ذکر کرد که در حوصله این مصاحبه نمی گنجد.
*پس با اين حساب خط جدا كننده اصولگرايان از اصلاح طلبان مقاومت طيف اصولگرا در برابر تغييرها است؟ آيا اين مقاومت ها تنها به بحث هاي انتخاباتي محدود مي شود؟
• نه اين تنها به حوزه انتخابات محدود نمي شود و مثالهاي زیادی می توان زد . مثال ديگر به حوزه امنيت بر مي گردد.اصولگرايان به روش هاي كلاسيك تامين امنيت و با اتكا به نيروههاي انتظامي و امنيتي باور دارند در حالیکه امروزه مولفه های نرم افزاری در تامین امنیت کارساز تر و اعتماد آفرین تر است. در مقوله هائی مانند گزینش و تامین نیروی انسانی دولت ، اداره دانشگاهها ، مسائل زنان و جوانان، اداره احزاب، مطبوعات و رسانه ها و …. نیز رویکردها و روشهای مورد عمل سنتی ، منسوخ و عموما سخت افزاری است.
يعني اگر بخواهيم مجددا به اين تعريف بر گرديم ، اصلاح طلبان و اصولگرايان در اينكه مي توان كشور را بر اساس قانون اساسي موجود اداره كرد و مشكلاتش را حل كرد بصورت کلی اتفاق نظر دارند ،اما روشهاي اداره كشور از نظر آنها بسيار متفاوت است. اصلاح طلبان معتقد به تغييرات اساسی در روشهاي اداره جامعه و رویکردهای حکومت به حوزه های مختلف هستند در حالیکه اصولگرايان با محافظه كاري از ثبات روشها و حتي تقدس آنها سخن مي گويند و تغییر در رویکردها و روشها را به آسانی بر نمی تابند.
*دليل اصرار اصولگرايان بر عدم تغيير در روشها چيست؟
• به نظر میرسد انها تمسك به اين روشها را براي حفظ قدرت در دست خود مناسب و کارآمد مي دانند و فكر مي كنند با اين روشها هم راحت تر به قدرت دست پيدامي كنند و هم براحتي مي توانند قدرت را در دست خودشان حفظ كنند.
*آقاي انصاري تعريف اصولگرايي از ديد شما و تاکید بر محافظه كاري وعدم تغيير براي از دست ندادن قدرت به گفته شما در حالي است كه اين روزها بسياري از خود همين اصولگرايان با تغيير گفتمان خود به سمت اصلاح طلبي ، حتي تند و تيز تر از آنها در حال اظهار نظر هستند.به نظر شما تكليف اين عده در جايگاه اصولگرايي چيست؟ آيا اين عده را مي توان به جريان اصلاح طلبي متصل كرد يا خير؟
• ببينيد طيف اصولگرا يك طيف گسترده اي است كه درون اين طيف از افراد بسيار متعصب در باورهاي اين مجموعه تا جريان هاي انعطاف پذير وجود دارد .وقتي كه ما داريم يك مشخصه اي را براي اصولگرايان بیان مي كنيم به معناي آن نيست كه همه آنها در آن ويژگي از نظر شدت و ضعف با هم يكسان هستند. همانطور كه در درون اصلاح طلبان نیز اينگونه نيست و متشكل از طيف گستره اي است. اين ويژگي عمومي اين مجموعه است كه من خدمت شما عرض كردم.
* اما اظهارات اين عده از طيف اصولگرا در حالي است كه خود اصولگراايان آنان را اصلاح طلباني مي دانند كه با استفاده از موقيعيت و جايگاه اصولگرايي خود را اصولگرا جا زده و به مجلس راه يافته اند و حال دارند سخنان اصلاح طلبان را تكرار مي گنند. آيا به عقيده شما اين عده با اين اظهارات بدنبال ايجاد يك طيف اصلاح طلب جعلي و یا نو اصلاح طلبی و استفاده از موقيعيت اصلاح طلبان در جامعه نيستند؟
• البته من اين برداشت را دقيق نمي دانم كه اصولگرايان قصد ساختن يك اصلاح طلبي جعلي از ميان هم طيفان خود را داشته باشند. همچنین تعبير ” شبه اصلاح طلبي ” برای این پدیده گویاتر می دانم تا ” نو اصلاح طلبی “. نواصلاح طلبي يك رويکرد فرا اصلاح طلبي است که امکان بروز و ظهور آن در بين اصلاح طلبان وجود دارد نه در طیف اصولگرائی و نمي شود آنرا اينگونه تعريف كرد.نو اصلاح طلبي اگر تعريفي داشته باشد بايد چيزي فراتر از اصلاح طلبي باشد با رويكردهايی که نسبت به اطلاح طلبان جديد تر باشد، بنابراين ، اين تلقی نمي تواند درست باشد و شاید برداشت و بیان درست تر آن مشابه سازي براي اصلاح طلبان در عرصه سیاسی باشد.
البته من اين تفكراتي را كه امروز نزديك به طيف اصلاح طلبي در بخشهائی از اصولگرایان شکل گرفته است را منتسب به جريانهاي سياسي طيف اصولگرا نمي دانم و آن را بیشتر به تغییر رویکردهای افراد ربط می دهم .البته آنها حق دارند بعضي از جريانها ، رویکردها و افراد حاضر در طيف خود را نقد کنند ولی این ربطی به استفاده از عنوان و یا موقعیت اصلاح طلبی ندارد.
*اگر اين مشابه سازی برای اصلاح طلبان را ماهیتا منتسب به جريان اصولگرايي نمي دانيد ، پس منشا آن از كجاست؟
• من اين جريان را بيشتر ساخته نهادهاي سياسي ،امنيتي جامعه مي دانم .يعني جريان سياسي اصولگرا اين كار را انجام نمي دهد ، بلكه نهادهاي سياسي، امنيتي جامعه هستند كه با اهداف خاصي اين كار را انجام مي دهند.
*هدف از اين كار چيست؟
• هدف اين نهادها حذف اصلاح طلبان از عرصه فعاليت هاي سياسي و به طور خاص انتخابات است ولی براي اينكه يكدفعه با خلا حضور اصلاح طلبان و پيامدهاي ناگواراجتماعی و سياسي آن مواجه نشوند نهادهاي سياسي و امنيتي تلاش میکنند كه مجموعه هاي شبه اصلاح طلبي را سازمان دهي كرده و در جامعه مطرح كنند تا بعدا در مقابل عدم حضور اصلاح طلبان يا حذف اصلاح طلبان ، اين گروه را به عنوان جايگزين اصلاح طلبان در جامعه مطرح کنند و و بنظر خودشان از هزینه های احتمالی این اقدام و بار سنگین سیاسی و امنیتی حذف یک طیف سیاسی ریشه دار که بخش عظیمی از جامعه را نمایندگی میکند بکاهند.
از این رو نمي توان راه اندازی جريان های شبه اصلاح طلبی را از سوي جريان سياسي اصولگرا دانست. اما چون نهادهاي امنيتي ، سياسي ما كلا خود را نه تنها نزديك به جريان اصولگرايي ، بلكه پدرخوانده آن مي دانند و نیز برخی از چهره های مطرح اصولگرا دارای پیشینه و ارتباط وثیق با این نهادها هستند ، اين تصميمات و اقدامات آنان در جامعه به نام جريان اصولگرايي تمام مي شود و لازم است جریان اصولگرا تکلیف خود را با این اقدامات که می تواند فضای سیاسی جامعه را غبار آلود کند و در دراز مدت به شفافیت فضای سیاسی جامعه و اعتماد مردم به فعالیت های حزبی لطمه بزند روشن کنند .
* اين اقدامات تا چه حد مي تواند در پيشبرد اهدافشان كارآيي داشته باشد؟
• من فكر نمي كنم چنين اقداماتي مفيد و نتيجه بخش باشد.چون مجموعه اصلاح طلباني كه در عرصه سياسي كشور در مناطق مختلف موثر هستند از نظر مردم كاملا شناخته شده هستند. كساني هم كه در چنين جريان سازي هايي مشاركت می كنند، نوعا براي مردم شناخته شده هستند. بنابراين به راحتي نمي توان جريان شبه اصلاح طلبي را به جاي جريان اصیل و ریشه دار اصلاحات جا زد. قطعا هم جبهه اصلاحات نسبت به افشاگري جريان شبه اصلاح طلبي اقدام مي كند و هم جامعه مي تواند به راحتي به ماهيت اين جريان پي ببرد.در حقيقت چنين اقدامي نمي تواند طراحان اين حركت را به اهدفشان كه استفاده از یک تشكل “قارچي نو پديد” به جاي جريان ريشه دار اصلاحات است برساند و من فکر میکنم اگر کمی بیشتر فکر کنند به بی نتیجه بودن این اقدامات پی خواهند برد.
*همه اين اقدامات و پيش بيني از عدم موفقيت در حالي است كه اين روزها اصولگرايان بدون مد نظر قرار دادن اصلاح طلبان و يا واضح تر بگوئيم با اميد حذف اصلاح طلبان مشغول رايزني هاي انتخاباتي خود هستند.
• باز هم اينجا مي شود تفكيك قائل شد بین اصولگرايي به عنوان يك جريان سياسي باا آن بخش از اصولگرايان كه در دولت و حاكميت، نهادهاي تصميم گيري را در اختيار دارند. البته اين روند به صورت عمومي احساس مي شود . يعني به نظر مي رسد بخشي هايي از اصولگرايان براي اينكه دغدغه رقيب اصلی را كمتر در انتخابات داشته باشند، روشهاي حذف اصلاح طلبان ويا محدود كردن امكان حضور آنان در انتخابات را اتخاذ كرده اند.
حتي در تبليغات خودشان تلاش مي كنند كه به نوعي زمينه حضور آنان را محدود كرده سازو كارهايي را در روشها و تصمیمات نهادهای اجرايي و نظارتي ترويج و دامن بزنند كه نهايتا به عدم حضور اصلاح طلبان و يا حضور كمرنگ آنها منجر شود. البته مجددا تاکید می کنم که این رویکرد همه اصولگرایان نیست.
طبيعي است كه همه جريانهاي سياسي با هدف برنده شدن در انتخابات حضور می یابند .چه اصلاح طلبان و چه اصولگرايان در صورت حضور در انتخابات تلاش می کنند تا اكثريت مجلس را در اختيار بگيرند و يا حداقل بتوانند يك اقليت قوي را در مجلس شكل بدهند كه در تصميم گيري ها تاثيرگذار باشند.
ولي در طول چند سال گذشته هميشه اينجور بوده كه چون اصولگرايان چندان به روش هاي دمكراتيك پايبند نبودند و معمولا فكر مي كردند به هر طريقي كه بتوانند دست يابي به قدرت را در دستور كار خود قرار بدهند مجاز است ، هميشه اگر خودشان هم در حذف اصلاح طلبان تلاش نكرده اند از روشهايي كه به حذف اصلاح طلبان منجر مي شده حمايت كرده اند . اين حمايت ها در حالي است كه اگر واقعا آنها يك جريان پایبند به اصول قانون اساسی بودند نبايد از تضییع حقوق و رد صلاحيت هاي انچام شده توسط شوراي نگهبان و دستگاههاي نظارتي در عرصه انتخابات خوشحال شده و حمايت مي كردند.
در هر صورت به عقيده من زماني خواهد رسيد كه بخشهائی از اصولگرايان چوب حمايشان از تداوم اين روشها را خواهند خورد و آنوقت است كه متوجه مي شوند اگر در زمان خود از حقوق اساسي مردم دفاع مي كردند براي آينده سياسي خودشان هم بهتر بود.
* همانطور كه اشاره كرديد نهادهاي اجرائی و نظارتي در دست اصولگراياني است كه به دلايلي آرزوي حذف اصلاح طلبان را داشته و يا حتي اگر كاري هم براي اين حذف انجام ندهند از آن دفاع مي كنند.با توجه به اين شرايط استراتژي اصلاح طلبان براي ورد به انتخابات آينده مجلس چگونه خواهدبود؟
• ببنيد بدون پرده پوشي بايد بگويم كه به هرحال اصلاح طلبان در صورت ورود به عرصه انتخابات هدفشان برنده شدن در انتخابات و در اختيار گرفتن اكثريت مجلس است . من اصلا تعجب مي كنم از برخي مقامات رسمي كشور كه در مصاحبه هاي خود با تاكيد ابراز نگرانی مي كنند كه اصلاح طلبان دارند برنامه ريزي مي كنند كه مجلس را در اختيار بگيرند. اصلاح طلبان كه براي تفريح به عرصه انتخابات نمي آيند . هیچ جریان اصیل و ریشه دار سیاسی هم صرفا برای رونق بخشیدن به نمایش دموکراسی در انتخابات شرکت نمی کند چه برسد به اصلاح طلبان که از اقبال مردمی نیز برخوردارند . قطعا اگر اصلاح طلبان هدفشان از ورد به عرصه انتخابات در اختيار گرفتن اكثريت مجلس نباشد، آن موقع بايد در سليم بودن عقل جريان سياسي اصلاحات ترديد كرد.حتما اصلاح طلبان هدفشان از ورود به انتخابات ؛ اگر وارد عرصه انتخابات شوند؛ در اختيار گرفتن اكثريت مجلس و يا شكل دادن یک اقليت قوي در مجلس است.به نظر من اصلا اين موضوع نياز به مخفي كاري ندارد و دوستان ما نیزاظهار نظرهاي عجيب و غريب نكنند .
*يعني با اين حساب استراتژي اصلاح طلبان حضور در انتخابات آينده خواهد بود؟
• من اميدوارم روند تحولات جامعه به سمتي برود كه اصلاح طلبان به عنوان بخشي بزرگی از جامعه در انتخابات شرکت کنند . ولی اگر اصلاح طلبان احساس كنند كه مجموعه سازوكارهايي كه از سوي برگزار كنندگان وناظران انتخابات در انتخابات پيش بيني شده و اعمال خواهد شد ، در يك روند غير دمكراتيك پيش مي رود و حق شرکت در یک انتخابات آزاد ، رقابتی و سالم و بدور از مداخله نهادهای اجرائی ، نظارتی ، نظامی و امنیتی از آنها سلب مي شود دليلي براي حضور در انتخابات ندارند.
يك زماني است كه اصلاح طلبان در يك انتخابات آزاد و دمكراتيك وارد عرصه شده اما با اقبال و راي مردم مواجه نمي شوند ، طبيعي است كه آن موقع بايد بروند نقاط ضعف برنامه و تشكيلات خود را بررسي كنند وپس از اصلاح برنامه ها و بازسازی تشکیلات ، خود را براي يك دوره ديگر جهت حضور درانتخابات آماده كنند.
ولي اگر بنا باشد برنامه ريزي هايي صورت بگيرد كه عملا امكان يك رقابت آزاد و سالم را از اصلاح طلبان گرفته و يا زمينه تبليغات آنان و استفاده از همه نيروهاي توانمندشان را در عرصه انتخابات فراهم نكنند ( در واقع با يك حالت مهندسي شده انتخابات برگزار شود، كه اصلاح طلبان نتوانند به موجب آنچه كه قانون اساسي و قوانين عادي كشور براي آنان پيش بيني كرده نسبت به عرضه نيروها و كانديداها و ارائه برنامه های خود اقدام كنند.) و از سوی دیگر ، به اینکه نتيجه آرا صرفا از صندوقهای ارا بدست می آید اطمينان وجود نداشته باشد، اساسا آن موقع حضور اصلاح طلبان در انتخابات موضوعيت خود را از دست مي دهد. ما الان نگراني جدي در همه اين زمينه ها داريم . يعني تجربه دوانتخابات گذشته مجلس و نحوه بررسي و تائيد صلاحيت هاي داوطلبان انتخابات نگراني هاي جدي در اين خصوص براي ما ايجاد كرده است . فضايي كه امروز در كشور وجود دارد به عقيده ما يك فضاي كاملا امنيتي است و اين امكان را كه جريان اصلاح طلب بتوانند برنامه خودش و داوطلبان نمايندگي خود را براي انتخابات به خوبي معرفي كند فراهم نيست و ما از اين جهت نگراني جدي داريم.
با مداخلاتي كه در انتخابات دوره قبل رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي از سوي نهادهاي غير مسئول شاهد بوديم در واقع نگران سلامت فرآيند راي گيري و اعلام نتیجه انتخابات هم هستيم.
افرادي مثل آقاي خاتمي به عنوان کسي كه مورد اعتماد همه جريانهاي اصلاح طلبي است بهبود اين فرآيندها را به عنوان حداقل هاي لارم برای برگزاری یک انتخابات سالم، آزاد، رقابتي و منطبق بر موازین قانونی مطرح كرده ا ند . آقاي خاتمي به درستي مطرح كردند كه اساسا شركت در انتخابات منوط به اين است كه تضمين هاي روشني در خصوص اينكه همه کاندیداها از حقوق قانوني كانديدا شدن بهره مند خواهند شد فراهم گردد ، فضاي مناسبي براي تبليغات كانديداها بوجود آید و این اطمینان حاصل شود که نمايندگان با راي واقعي مردم وارد مجلس خواهد شد و اين مستلزم آن است كه عناصر غير مسئول دخالتي در انتخابات نداشته باشند.
اگر اين خواسته ها تامين نشود و تضميني از سوي دولت و ناظرین انتخابات در این موارد داده نشود طبعا حضور در چنین فرایندی منتفی است.
*اگر روند همينطور ادامه پيدا كند و تضميني داده نشود آيا اصلاح طلبان ترجيح مي دهند هيچ دخالتي در امور كشور نداشته باشند؟
• اصلاح طلبان مي توانند روشهاي ديگري را در پيش بگيرند. مثل فعاليت هاي اجتماعي و حضور در نهادهاي مدني . آنها مي توانند با در پيش گرفتن اينگونه كارها در اين مقطع تاريخي در اداره امور كشور ولو بصورت حداقلی موثرباشند . البته ناگفته نماند که در این صورت هزینه گزافی به دلیل حذف بخش مهمی از توان کارشناسی کشور از مجلس و نیز عدم حضور نیمی از گرایشات مردم در عرصه قانون گذاری به کشور تحمیل خواهد شد که دولت و اصولگرایان باید پاسخگوی این خسارت در پیشگاه مردم و تاریخ باشند.
* آنچه كه تاكنون شاهد آن بوديم بي ميلي اصولگرايان نسبت به حضور اصلاح طلبان در انتخابات بوده است . حتي شرايط و فضا هم آنطور كه بايد و شايد براي اصلاح طلبان باز نشده كه بتوانند به رقابت هاي انتخاباتي فكر كنند (نمونه آن هم به سانسور خبري بيشتر چهرهاي مطرح و تاثير گذار اصلاح طلب در رسانه ها بر مي گردد.) آيا اگر با نزديكي به انتخابات اين شرايط تا حدودي تغيير كند آيا امکان ندارد تعدادی از اصلاح طلبان به شركت در انتخابات به تجربه گذشته ترغیب شوند؟
• اولا اينكه اصولگرايان نمي توانند تعيين كننده حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان در انتخابات باشند.بلكه اين حاكميت است كه مي تواند با سياستهايي كه اتخاذ مي كند زمينه حضور يا عدم حضور اصلاح طلبان را تقويت كند. اما در نهايت اين اصلاح طلبان هستند كه تصميم خواهند گرفت كه در انتخابات شركت کنند يا خير.
اما راجع به نكته دوم سوال ، طبيعي است اگر اقليتی از يك جبهه سياسي تصمیمی بگيرد که با نظر اکثریت اعضای آن جریان همسو نباشد ، آن افراد مي توانند از جبهه خارج شوند ولي نمي توانند به نام جبهه عمل كنند. قاعده تشكيل هر جبهه با اصول خاص خود ، اینست که اعضای یک جبهه روی حداقل هائی توافق می کنند که همه به رعایت آنها تعهد دارند و کسانیکه به هر دلیلی به این حداقل ها پایبند نباشند طیعا جزء آن جبهه تلقی نمی شوند .
مجددا تاکید می کنم من اميدوارم روند تحولات جامعه به سمتي برود كه اصلاح طلبان به عنوان بخشي بزرگی از جامعه در انتخابات شركت كنندو اينگونه نباشد كه بيش از 50 درصد جامعه نمايندگان خود را در نهاد تاثيرگذاري مثل مجلس نداشته باشند. ولی اگر این اتفاق نیفتد این فقط اصلاح طلبان نيستند كه از انتخابات كناره گيري مي كنند ، بلكه نيمي از جامعه است كه از اعمال راي و انتخاب افراد مورد نظر خود محروم مي شود كه اين براي كشوروجهه خوبي چه در عرصه بين المللي و جه در داخل ندارد و در دراز مدت هم به نفع اداره كشور نيست .
ولی اگر فرضا اين روند آنطور كه ما اميدواريم جلو نرود و به هر دليلي جبهه اصلاحات تصميم بگيرد در عرصه انتخابات حضور پيدا نكند و افراد خاصي تصميم بگيرند كه در انتخابات شركت كنند ، طبعا چون اينها اكثريت جريان اصلاح طلبي نيستند عملا تصميم خود را براي خروج از جبهه اصلاح طلبي گرفته اند و طبعا ما توقع حضور آنان در عرصه انتخابات با عنوان اصلاح طلبی را نداریم و مردم نیز این رفتار را نخواهند پذیرفت.
*پس با اين حساب اگر اكثريت طيف اصلاح طلب به اين نتيجه برسد كه نبايددر انتخابات شركت كردو تنها يك عده خاص بخواهند در انتخابات شركت كنند،اين عده از اصلاح طلبي خارج شده اند؟
• نه اينكه خودشان ديگر اصلاح طلب نيستند . روحيات و روشهاي رفتاري و تفكر هرشخصي با حضور يا عدم حضور رسمی در جريانها ي سياسي عوض نمي شود . بلكه اين افراد به نام جريان اصلاح طلبي در انتخابات شركت نخواهند كرد. بلكه به عنوان اشخاص مستقل كه ديدگاههاي نزديك به اصلاح طلبان را دارند وارد انتخابات مي شوند.
به هرروی ، در این صورت توقع نیست کسی به عنوان جريان اصلاحات وارد انتخابات شود ، مگر آن چيزي كه اول شما گفتيد و جرياني شبه اصلاح طلب راه بياتدازند و كساني خودشان را داخل آن جريان تعريف كنند . البته بعيد مي دانم كه اصلاح طلبان واقعي به ورود و حضور در جریان های دست ساز شبه اصلاح طلبي تن بدهند.
*آيا عدم حضور اصلاح طلبان مي تواند تاثيري در مشاركت هاي مردمي هم داشته باشد؟
• قطعا بي تاثير نيست . من عرض كردم اصلاح طلبان وجريان اصلاح طلبي بخش قابل توجهي از تفكر و گرایش جامعه است . اگر در انتخابات حضور نداشته باشند ممكن است خيلي از افراد در بين كانديداهاي موجود كسي را نزديك به دديگاه خودشان پيدا نكنند كه به آو راي بدهند. طبعا وقتي من به عنوان راي دهنده در عرصه انتخابات كانديداها را بررسي كرده و كانديدايي را نزديك به تفكرات خود نمي یابم دليلی برای راي دادن به افرادي با تفكرات مخالف خود نمي بينم .يعني شركت در انتخابات صرفا براي مهر كردن شناسنامه كه نيست بلكه براي اين است كه به كساني راي بدهيم كه ديدگاه هاي نزديك به ديدگاه و تفكرات ما داشته باشند.
اگر به هر دليلي روند ها به سمتي برود كه اصلاح طلبان نتوانند در انتخابات حضور پيدا كنند قطعا بسياري از راي دهندگان افراد مناسب با توجه به ديدگاههاي خودشان در بين كانديداها نخواهند یافت كه اين موضوع مي تواند در ميزان مشاركت مردم تاثیر داشته باشد.
* آقاي انصاري! تمامي اين اظهار نظرها و اميد براي بهتر شدن شرايط جهت حضور اصلاح طلبان در انتخابات و مخالفت شما با بوجود آوردن يك جريان شبه اصلاح طلبي در حالي است كه اين روزها دعواي سختي ميان اصولگرايان رخ داده است. يك عده از اصولگرايان با حمله به هم طيفان خود نظير علي مطهري ، عباسپور؛ كاتوزيان و يا حتي شخص لاريجانی و باهنر سعي دارند تفكرات آنان را به اصلاح طلبان ربط بدهند. به عنوان آخرين سوال مايلم بدانم كه این رفتارها آيا نمي تواند نشان از مقدمه براي بيرون كردن اصلاح طلبان باشد؟
• در خصوص مباحث مطرح بین اصولگرايان ، من اين مسائل را بيشتر از جنس اختلاف نظر در تعيين سهم از قدرت مي دانم و اصلا بر اين باور نيستم كه در بين اصولگرايان كساني هستند كه اصلاح طلب یا نزديك به اصلاح طلبان هستند و طرح اين موارد در رسانه ها را بیشتر نوعی جنگ زرگري مي دانم .اين مباحث بيشتر بخشي از يك برنامه تبليغاتي است، براي اينكه نشان بدهند همه اصولگرايان مثل هم فكر نمي كنند . آنها وقتي مذاق جامعه را نسبت به آن بخشي كه مورد اقبال است- با نزديك شدن به انتخابات – بسنجند ، تبليغات را در آن محور متمركز خواهند . به همين خاطر من بخشي از اين عملكردها را كار تبليغاتي يا به تعبيري همان جنگ زرگري اصولگرايان مي دانم و هيچ اختلاف نظر جدي در اين رابطه حداقل در آن بخشي از اصولگرايان كه به عنوان 7+8 ناميده مي شوند ، نمي بينم.
البته ممكن است جبهه پايداري با اينها اختلاف نظرهاي جدي داشته باشد كه آن هم به نظر من باز در تعيين سهم از قدرت است . يعني اگر اينها بتوانند در تعيين سهم خودشان از قدرت و نقش شان در مجلس توافق كنند همه اختلاف نظرهايشان حل خواهد شد .
من معتقدم كه بزرگان جريان اصولگرايي تلاش مي كنند قبل از اينكه پاي صندوق بروند و تقسيم قدرت توسط صندوق راي بين آنها صورت بگيرد ، خودشان به توافقي برسند و سهم هريك از جريانها از قدرت مشخص و در ليست متبلور شود . حال بخشي هايي از اصولگرايان ( که بیشتر طیف طرفداران دولت و جبهه پایداری را شامل می شود ) اصرار دارند كه اين كار را از طريق صندوق های رای انجام بدهند چون باورشان بر اين است كه با اقبال بيشتر مردم در پاي صندوق هاي راي مواجهه مي شوند.اما بخش ديگر اطمينان زيادي به اينكه از صندوق، راي در خور خودشان را بدست بياورند ندارند و همه تلاششان اين است كه قبل از رسيدن به پاي صندوق راي ، اين سهم ها مشخص شود.
در نتيجه من بخش عمده اي ازاختلاف نظرها در درون جبهه اصولگرايي را حاكي ازسهم خواهي برخي از آنها و جدال و مناقشه براي تعيين اين سهم ها مي دانم. بقيه هم يك نمايش دمكراسي بيشتر نيست














هر كي اصلاح طلب واقعي است همين تفكر انصاري را دارد زنده باد اصلاحات و رسوا باد منافق
البته من معتقدم اصلاح طلبان بجای عقب کشیدن باید دنبال چهره های جدید موجه که قابل حذف توسط نهادهای امنیتی نظارتی نباشند بگردند و در نزدیک انتخابات بعد از تعیین صلاحیت با تمام امکانات مالی و تبلیغی آنها را به مردم معرفی کنند چون اگر وضع به همین سبک پیش برود” نه از تاک نشان میماند و نه از تاک نشان” مگر اینکه اصلاح طلبان هم همه فضائل را در همین چهره های فعلی خودشان جمع ببینند و به عبارت بهتر دعوا سر قدرت و غنایم باشد و مردم هم در این راه دست آویزی بیش نه! گر چه در محضر خدا و ملت بر پاکی و اخلاص و بی نظیری مهندس میرحسین موسوی و در مرتبه ای پایین تر آقای خاتمی شهادت میدهم .
اصلاحات مرد و منافق رسواشد .لندن وواشنگتن هم با شما نگران است.