آخرین سخنان دیکتاتور لیبی قبل از مرگ
چکیده :قذافی نیز در اوج نبرد درون در یک لوله بزرگ فاضلاب مخفی میشود و هیچ مقاومتی از خود نشان نمیدهد. هنگامی که انقلابیون او را از حفره بیرون میکشند و شروع به ضرب و شتم او میکنند، او با لحن خاصی خطاب به آنها میگوید: «من پدر شما هستم. من پدر ملت لیبی هستم. شما نباید با پدرتان اینچنین برخورد کنید!»...
با گذشت یک روز از کشته شدن معمر قذافی، دیکتاتور لیبی، ابعاد جدیدی از نحوه مرگ او منتشر میشود.
شبکه تلویزیونی لیبی آزاد در این باره گزارش داد که قذافی پس از آنکه مخفیگاه وی با رصد مکالمهای میان او با السنوسی رئیس دستگاه اطلاعاتی حکومتش درباره امکان خروج وی از شهر سرت لو میرود، خود را به حومه سرت میرساند و با تعداد معدودی از اطرافیانش میکوشد خود را به خارج سرت برساند. در همین حین گروهی از انقلابیون بیآنکه بدانند این کاروان قذافی است، با این کاروان درگیر میشوند و آنها را مغلوب میکنند.
قذافی نیز در اوج نبرد درون در یک لوله بزرگ فاضلاب مخفی میشود و هیچ مقاومتی از خود نشان نمیدهد. هنگامی که انقلابیون او را از حفره بیرون میکشند و شروع به ضرب و شتم او میکنند، او با لحن خاصی خطاب به آنها میگوید: «من پدر شما هستم. من پدر ملت لیبی هستم. شما نباید با پدرتان اینچنین برخورد کنید!»
اما این سخن ظاهرا بر انقلابیون گران میآید و در نتیجه یکی از آنها پدر ملت لیبی! را میکشد. بر اساس این گزارش، قذافی در زمان رسیدن نیروهای انقلابی به وی دو سلاح کمری، یک کیف و یک ساعت مچی به همراه داشت و توسط نیروهای «کتیبه البراکین مصراته» (گردان «آتشفشانهای مصراته») بازداشت و کشته شده است.














همچین پدری رو باید به همین شیوه هم ادب کرد.
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟
شما که برای ایران تنها اصلاحات را می پذیرید، چرا آنجا که به لیبی می رسید از “انقلابیون” دفاع جانانه می کنید. این سناریو را حتی اربابان غربی اوباش لیبی هم باورنمی کنند. برای که خوشر قصی می کنید؟ امام موسی صدر؟ یا اشغالگران آینده ایران؟
در باره نحوه دستگیری و کشته شدن قذافی حرف و حدیث زیادی زده میشود و چه بسا در آینده به مسئله چالش بر انگیزی تبدیل شود و مسائل دیگری را تحت الشعا خود قرار دهد آنکه از رسانه های گروهی نحوه کشته شدن وی پخش گردیده نشان از کینه و خشم و حس انتقام جنگجویان لیبیایی از دیکتاتوری که سالیان سال بر آنان ستم روا داشته بود ،به همراه داشت ، خارج از هر گونه پرسش های حقوقی مسئله، سوالی که پیش می اید این است آیا خشم و کینه و نفرت و حس انتقامجویی به تنهایی قادر است ملتی را در امر مبارزه با ظلم و ستم و دستیابی به عدالت و آزادی یاری رساند و یا ان جنبش را به پیروزی به رساند و حتی در صورت پیروزی آیا همان جنگجویان میتوانند از مفاهیمی همچون آزادی ،عدالت ، پاسداری کرده و از حقوق دیگران به ویزه مخالفینشان دفاع کنند ؟ آیا اندیشه ای که تنها و تنها خشم و نفرت را می پروراند قادر به شناخت محیط پیرامونش هست ؟ خشم و نفرت زمانی محترم و حتی مقدس میشود که به همراه عشق و در چهار چوب ان قرار گیرد ،آری عشق و عشق به همنوعان خود و حتی به دشمنانش ،کاری که به قول مطهری امام حسین در کربلا با دشمنان ستمکارش کرد یعنی بالاتر از مدارا ،با آنان مروت کرد ،و یا در عصر خودمان ،ان صحنه های به یاد ماندنی و آموزنده برخورد معترضین جنبش سبز با نیرو های سرکوبگر ستمکاران بود که چگونه زنان و مردان عاشق آزادی و عدالت ،خود را سپر قرار میداند تا نیروهایی که تا لحظاتی پیش آنان را سرکوب و حتی تیر اندازی می کردند ،در امان به مانند،صحنه های شور انگیزی که یقینا سرمایه جاودان نسلهای آزادیخواه و عدالت طلب آینده خواهد بود .اگر به تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ملت های جهان نگاه کنیم به ویژه پس از پیدایش استعمار ،در می یابیم که گرو ها و سازمانها و افرادی که در مبارزه با استعمار و دیکتاتوری نتوانستند نفرت و کینه خود را در سیطره عشق قرار دهند ،متاسفانه پس از پیروزی بسا به دیکتاتوری خشن تر تبدیل شدند و نمونه های ان را امروزه در آفریقا و آمریکای لاتین و …میبینیم و بر عکس آنانی که مبارزه شان همراه با عشق و هم نوع دوستی بود پیروز شدند و رستگار هم چون هند و آفریقای جنوبی و ….. علی رغم خوشحالی از سقوط دیکتاتور لیبی ،شور بختانه ان چه از صحنه های انقلاب لیبی به نمایش عمومی در می اید بر این نگرانی ها می افزاید که آیا این انقلابیون خواهند توانست بر کینه و خشم خود فائق آیند و با مخالفین خودشان رفتار انسانی داشته باشند؟ آیا صرف مبارزه با دیکتاتوری به رزمنده جواز ویران کردن بی هدف و غیر لازم شهرها و اماکن را می دهد و یا رفتار غیر انسانی با اسرا و دشمنان دستگیر شده را چه طور؟به عنوان یک مسلمان از درگاه پروردگار یکتا خواهان انم که به ما توانایی دهد تا بتوانیم خشم و کینه مان در امر مبارزه با ستم و دیکتاتوری را در دایره عشق و انسان دوستی قرار دهیم .
مبارک بن علی قذافی بشار اسد و نوبت ….
خود بزرگ بینی و خود شیفتگی در نزد دیکتا تور ها تا هنگام مرگ به همراه انها خواهد بود .حتی اگر با چهره درهم شکسته وشکست خورده .
کسانی که مردم خودشان را موش یا میکروب یا بز غاله یا خس و خاشاک یاوابسته به شرق وغرب متهم میکنند بدانند که این سر نوشت ان ها هم است .و باید روزی پاسخ گو باشند
اي كشته چرا كشتي تا كشته شوي باز .
براستي اگر مايه عبرت تمام ديكتاتورها شود چه خوب ميشود
دیکتاتور رومانی و همسرش نیکلای چایشوسکو هم قبل از تیرباران شدن از این کلمات عاطفی استفاده می کردند: ” شما نمی تونید این کاررو با ما بکنید من جای مادرت هستم” این رسم دیکتاتورها ست دی کتاتورها اگه از خدا می ترسیدن که هیچ وقت دیکتاتور نمی شدن عین خولی موقع گردن زدن خودشونو خیس می کنن!!
خوب شد نگفت من ولایت مطلقه دارم بر شما…
چرا تاریخ عبرت اموز نیست؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
تلاش ليبيايي ها تازه شروع شده است. با ارزوي قدم گذاشتن ايشان در مسير مردم سالاري و عزت.
چه تراژدی تلخی؛ مرگ پدر توسط فرزند (لبيک يا میرحسين)
درو بر ali با نوشته زیبایش.به نظر من در لیبی چنگ قبیله ای شروع شده و قاتلین قذافی قرقی با او ندارند
عزیزان بعید است در ایران چنین اتفاقی واقع شود و دیکتاتوری حاکم بصورتی که در کشورهای عرب رایج است ساقط شود . و شاید بهتر است اینگونه نشود چون ایران باروتی خشکتر و انبار مهماتی عظیمتر از لیبی و امثالهم است . در ایران یک مکتب دیکتاتورمنش حاکم است و نه صرفاً یک دیکتاتور .نه ایرانیون مثل اعراب قیام خواهند کرد و نه دول غربی درگیری نظامی برای حمایت از مخالفین ایجاد خواهند کرد . متاسفانه آینده ایران در دست سبزها (اگر منظور کسانی باشند که در حمایت از ایجاد اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی و بر مسند ریاست جمهوری نشاندن جناب مهندس موسوی به میدان آمدند) حاکم خواهند شد چون نوع مطالبات و ترکیب جمعیتی جنبش سبز تغییرات بسیار عمده ائی کرده و این روزها مطالبات اقتصادی نمای بیشتری از مطالبات سیاسی اجتماعی در بدنه عامه جنبش پیدا کرده است . اعتقاد دارم متاسفانه از دل همین حاکمین فعلی , و البته نه جناح مذهبی سنتی و ولایتی , بلکه از بین اصولگرایانی که در حقیقت به هیچ چیز اعتقاد ندارند در کنار فراکسیونی از سودجویان سپاهی که آنها هم اعتقاداتشان با تجارت آمیخته شده در یک روند نسبتا پر سرو صدا گروهی بر مسند خواهند نشست. با توجه به فقر اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه ایران که ناشی از سالها مدیریت غلط میباشد با کمی رفرم اقتصادی و با مقداری چاشنی آزادیهای از قبل تعریف شده اجتماعی سیاسی گروه جدید مقبولیت گسترده ائی بدست خواهند آورد که ارکان ماندگاریشان را محکم میکند . این گروه ابتداً در راستای همان رفرمها سران سبز و اصلاح طلب را کمی آزاد خواهند گذاشت اما در ادامه با بهانه ائی قوی تر از حاکمین فعلی و با حمایت اقشاری که شیفته رفرمهای آنها شده اند برای همیشه حذفشان خواهند کرد و صد البته که در این راه نه دست خدا که دست غرب با حمایتهای اقتصادی حامی آنها خواهد بود . دیکتاتور فعلی حاکم بر کشور با نابخردی , خودبزرگ بینی و حماقتی که مخصوص مستبدین آرمانگراست کشور را به این سمت و چنین سرنوشتی سوق داد و آخرین فرصت ایجاد یک لولای مردم پسند بین مردم سالاری و دین و اخلاقمداری را در انتخابات مهندسی شده قبل از بین برد . ملت ایران هرگز دیکتاتور فعلی را در هیچ محکمه ائی نخواهند دید چون ارتحال ملکوتی ایشان و اضمحلال جایگاه حکومتی وی جرئی از برنامه آتی رفرمیستهای نو پدید خواهد بود .
سرنوشت همه دیکتاتورا همینه
خون به خون شستن محال آمد محال!
با كشتن، دردي از كسي دوا نمي شود كه هيچ، زخمي جديد سرباز مي كند. “كلمه” با وجود تبليغ عدم خشونت، به نظر مي رسد از اصل كشته شدن ديكتاتور ليبي چندان هم بدش نيامده. اين همان خويي است كه بايد از آن ترسيد و به نظر من در ايران ما هم هواداران بسياري دارد كه انتظار شفقت از حاكميت دارند ولي اگر دست خودشان روزي به قدرت برسد، شايد راه ديكتاتوري را به شيوه ديگري (و گاه سخت تر) ادامه مي دهند. اصلاحات بايد از درون تك تك ما آغاز شود.
من به سهم خود از اينكه به ديكتاتور منفور ليبي اجازه برگزاري يك دادگاه عادلانه و شنيدن سخنانش داده نشد و به بدوي ترين اشكال، جانش گرفته شد متاسفم. اي كاش ملت ليبي راه گاندي و ماندلا و دالاي لاما را در پيش گرفته بودند تا راه تجربه شده اعقاب شان را.