اظهارات محمدرضا درویشی درباره سانسور، وضعیت بحرانی عرصه فرهنگ و مشکلات معیشتی هنرمندان
چکیده :وضعيت فرهنگي جامعهي ما مانند جايي است که وسط آن موشک خورده و دچار اغتشاش شده است. فرهنگ و هنر كشور ما درون خود غوطهور است و خودمان هم نمیدانیم کجای این گرداب قرار داریم. / در سالهاي گذشته اقتصاد خانوادهي من؛ از ساخت موسیقی فیلم میگذشت. اما امروز آن فیلمسازان يا نميتوانند كار كنند يا كارهايشان سانسور ميشود. طبعا من هم بيكار ميمانم. اين وضعيت در ديگر صنفهای هنری ازجمله نقاشان، بازیگران و ادبیات هم قابل تسري است....
محمدرضا درویشی، یکی از دلایلی که موجب ميشود عصر طلایی در موسیقی ما بار دیگر تکرار نشود را استفاده از تمام ظرفیتهای ردیف در موسيقي عنوان كرد.
اين آهنگساز و پژوهشگر موسيقي به ایلنا گفت: هر نوع موسیقی یک ظرفیتی دارد. موسیقی سنتی ایران هم یک ظرفیتی دارد که از اين ظرفیت و از توان ردیفهاي آن به اشکال مختلف استفاده شده است. یعنی از ردیفنوازی تا شیوههای استفاده از ردیف و گروه نوازی به حد كامل و تمام استفاده شده است.
درويشي گفت: ردیف امروز بهعنوان درس و یک پشتوانهي فرهنگی قابل استناد است ولی به درد اینکه روی صحنه اجرا شود، نمیخورد. رديف امروز از حوصلهي مردم خارج است و جذابیتی برای آنها ندارد.
این آهنگساز خاطرنشان کرد: ما به افرادی مانند آقای کیانی بهعنوان حافظان ردیف احتیاج داریم چون نقش مهمی دارند. نقش این افراد کمتر از یک آهنگساز نیست چراکه وظیفهي حفظ و نگهداری از ردیف را به دوش میکشند که برای ما قابل احترام هستند.
درویشی با تاکید بر این موضوع که باید وارد فضای جدید شویم، گفت: دهههای 60 و 70 مصادف با پايان تلاشهای موسیقی سنتی بود كه تمام شد. حتی موسیقی این دوران مخصوص زمان خود بوده است و ما دیگر نمیتوانیم موسیقیهای گذشته را گوش کنیم چون از توان ما خارج است. به همین دلیل ما امروز از آن نوع موسیقی فاصله گرفتهایم.
درویشی در پاسخ به این پرسش که چرا خلاقیت از بخش آهنگسازی موسیقی ملی رخت بسته است، گفت: ما باید دنبال یک نگاه نو در موسیقی باشیم اما نگاه نو احتیاج به حداقل شرایط دارد. مثلا من موسیقی مینویسم اما نمیتوانم این موسیقی را جایی ضبط کنم پس ناچار هستم كه بهجاي ضبط موسيقي كتاب دایرهالمعارف سازها را بنویسم.
وی ادامه داد: بخش دیگري از حوزه فعالیت من، نوشتن موسیقی براي فیلم است اما امروز فیلمسازان جدي مانند آقای بیضایی خارج از كشور هستند. طبعا براي من كه با اين تيپ كارگردانها كار ميكردم؛ نبود آنها و فيلم نساختن آنها موجب شده كه عملا بيكار بمانم. امروز اگر موج جدیدي از فیلمسازان مانند رسول اف هم درحال بالارفتن از پلههاي فيلمسازي بودند، آنها نيز درگير شرايط نامطبوعي شدهاند و عملا كار نميكنند. پس ظرفيتي هم براي جایگزیني فيلمسازان حرفهاي و تازهنفس بجاي فيلمسازان حرفهاي و باتجربه وجود ندارد. ميتوان گفت كه جو سينماي ايران دچار اضمحلال شده و اين شرايط تمام هنرهاي ديگر را هم تحت تاثير قرار داده است.
اين پژوهشگر موسيقي با تاکید بر این موضوع که امروز نمیتوانم خودم را با جو غالب بر سینمای ایران که به فیلمهای تجاری با عنوانهایی مانند شبيه به اينكه “ننه قزی و مادرشوهر کجاست”… وفق دهم.
دوریشی خاطرنشان کرد: سینمای ایران درحال حاضر؛ بدترین شرایط را دارد. زمانی که فیلمنامهي خوبی درميان باشد، بخش قابل توجهي از آن سانسور میشود. يادم هست كه چند سال پیش آقای بیضایی به درخواست بنیاد فارابی، خواست در تئاترشهر “سهرابکشی” را به صحنه ببرد كه از 100 صفحه، 70 صفحهي آن اصلاحیه خورد.
اين آهنگساز اظهار داشت: در سالهاي گذشته اقتصاد خانوادهي من؛ از ساخت موسیقی فیلم میگذشت. اما امروز آن فیلمسازان يا نميتوانند كار كنند يا كارهايشان سانسور ميشود. طبعا من هم بيكار ميمانم. اين وضعيت در ديگر صنفهای هنری ازجمله نقاشان، بازیگران و ادبیات هم قابل تسري است.
این پژوهشگر موسیقی محلی با تاکید بر این موضوع که مردم امروز به موسیقی سنتی فکر نمیکنند، تصریح کرد: وضعيت فرهنگي جامعهي ما مانند جايي است که وسط آن موشک خورده و دچار اغتشاش شده است. فرهنگ و هنر كشور ما درون خود غوطهور است و خودمان هم نمیدانیم کجای این گرداب قرار داریم.
درویشی در پایان با تاکید بر این موضوع که “اوضاع اقتصادی جامعه و ازجمله وضع معاش موسیقیدانهای اصلا خوب نیست و مردم نیز از این شرایط مستثنی نیستند”، گفت: امروز هیچ خانوادهای بچههای خود را برای موسیقی به کلاسهای خصوصی نمیبرد. هر خانوادهاي ترجیح میدهند ابتدا مایحتاج زندگی خود را برطرف کند تا به خوراك فرهنگي افراد خانواده بپردازد. بنابراین موسیقی هم جایگاه اصلی خود را ازدست داده و ما هم نمیتوانیم مردم را با موسیقی از هر نوع آن باشد سنتي يا كلاسيك، پيوند بزنيم.














دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان
ندارد