سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » با ادامه‌ی وضعیت فعلی، از جمهوریت و اسلامیت نظام، پوسته‌ای تهی از محتوا برجا می‌ماند...
» آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها و بازخوانی دو تفسیر از «جمهوری اسلامی»

با ادامه‌ی وضعیت فعلی، از جمهوریت و اسلامیت نظام، پوسته‌ای تهی از محتوا برجا می‌ماند

چکیده :امروز تفسیری از جمهوری اسلامی ارائه میشود و بر اساس آن کشور را اداره می کنند که به باور من نه تنها جمهوریت که اسلامیت نظام هم در آینده پوسته ای تهی از محتوای واقعی خود بر جای می ماند. بر اساس این تفسیر به انگیزه و یا به بهانه حفظ اسلامیت نظام، جمهوریت آن نادیده گرفته می شود... حکم آسمان اینست که اداره امور آدمیان باید بر اساس اراده و آراء آنان باشد. مردم هر چیزی را که مصلحت جامعه اسلامی تشخیص دادند همان باید اجرا شود و هرکس بخواهد بر خلاف مصلحتی که مردم تشخیص داده اند فردی یا قانونی را بر آنان تحمیل کند خلاف فرمان خداوند عمل کرده است هرچند که با انگیزه دینی دست به این کار بزند....


آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها با تشریح دو تفسیر از جمهوری اسلامی، ضمن نقد تفسیری که امروز کشور با آن اداره می‌شود، تاکید کرد که با ادامه حاکمیت تفسیر فعلی از جمهوری اسلامی، “نه تنها جمهوریت که اسلامیت نظام هم در آینده پوسته ای تهی از محتوای واقعی خود بر جای می ماند.”

دبیر کل مجمع روحانیون مبارز همچنین با یادآوری این اعتقاد امام خمینی(س) که اگر نمایندگان مجلس و دولت چیزی را به مصلحت بدانند و تصمیم بگیرند، جایی برای برای «حکم حکومتی» ولی فقیه نمی‌ماند، در عین حال تصریح کرد: “هرکس بخواهد بر خلاف مصلحتی که مردم تشخیص داده اند فردی یا قانونی را بر آنان تحمیل کند خلاف فرمان خداوند عمل کرده است هرچند که با انگیزه دینی دست به این کار بزند.”

وی این مطالب را در یادداشتی با عنوان “جمهوری اسلامی” با کدام تفسیر؟! در وب‌سایت خود مطرح کرد. این یادداشت در پاسخ به سؤال یکی از کاربران وب‌سایت «آهنگ راه» نوشته شده که پرسیده بود: “نمی خواهم در این روزهای خونین دلی، چنگ به رویتان بکشم اما آنچه امروز می بینیم مضحکه ای است از آنچه بارها در ایران اجرا شده است. از جمله جناح جنابعالی از بانیان آن بوده اید و تقریبا همه گروههای بعداز 22 بهمن در آن شریک بودند. منتها هروقت که از حلقه پرت شدند فریاد وا مصیبتا سر دادند. وقت آن نیست که بنیاد این بنای کج نقد شود؟ ”

متن کامل این یادداشت را در ادامه بخوانید:

 

منظور شما خواننده محترم از بنای کج اگر نظام جمهوری اسلامی است بنده با نظر شما مخالفم و جمهوری اسلامی را بنائی استوار می دانم و اگر منظورتان تفسیری است که از جمهوری اسلامی می شود و بر اساس آن حقوق شهروندان بویژه حقوق کسانی که معترض و منتقد وضع موجود و عملکرد مسئولانند پایمال می شود، بنده هم در پی اصلاح همین تفسیر هستم؛ لیکن رسیدن به درک مشترک از تفسیر جمهوری اسلامی نیاز به گفتگو و تبادل نظر دارد؛ البته کمی هم صبر و حوصله لازم است.

امروز تفسیری از جمهوری اسلامی ارائه میشود و بر اساس آن کشور را اداره می کنند که به باور من نه تنها جمهوریت که اسلامیت نظام هم در آینده پوسته ای تهی از محتوای واقعی خود بر جای می ماند.

بر اساس این تفسیر به انگیزه و یا به بهانه حفظ اسلامیت نظام، جمهوریت آن نادیده گرفته می شود تا آنجا که برخی از مروّجین این تفسیر می گویند رأی مردم در نظام اسلامی تزئینی است واصالتی ندارد. دیگری میگوید مردم در حکومت حقّی ندارند تابخواهند بارأی خود آن را بکسی تفویض کنند. سوّمی میگوید امام خمینی برای بستن دهان مردم دنیا سخن از رأی مردم به میان آورده است وچهارمی میگوید مردم مانند اولاد صغارند، همانگونه که پدر یا جدّ پدری ولیّ قهری اولاد صغار خود است و آنان در نصب یا عزل ولیّ قهری حقّی ونقشی ندارند . حاکم اسلامی نیز همینگونه ولایت بر جامعه دارد ومردم نقشی در نصب یا عزل وی ندارند.

هنگامیکه رأی مردم در تمشیت امور و درتنظیم سازوکار اداره جامعه تا این اندازه بی اعتبار و بی مقدار شود، معلوم است چه خواهد شد و جمهوری اسلامی به کجا خواهد رسید؛ با چنین اندیشه و نگرش و گفتمانی متأسفانه آنان که در دینداری صادق تر و مخلص ترند بیشتر به جمهوری اسلامی ضربه می زنند.

در یکی از انتخاباتهای ریاست جمهوری دهه شصت جوانی به من گفت که یازده رأی به نام فلان نامزد به صندوق ریخته است و آنقدر این عمل را خداپسندانه می دانست که گمان می کرد به یک تکلیف بزرگ دینی عمل کرده است و چنان از این عمل خود هیجان زده بود که هرگز انتظار نداشت به او بگویم کاری برخلاف تکلیف شرعی انجام داده است .

بسیارند کسانی که بر اساس آموزش چنین تفسیری از جمهوری اسلامی معتقدند اگر یکی از نامزدهای انتخاباتی را صالح برای آن سمت نمی دانند و فرد دیگری را برای نظام مفید می دانند، برای رأی آوردن دومی و رأی نیاوردن اولی هر کاری هرچند به بهای بی اعتبار ساختن انتخابات باشد میتوان انجام داد! و آن کار عبادت است و موجب رضایت خداوند و اگر سهل انگاری کنند و اوّلی رأی آورد در پیشگاه خداوند مؤاخذه خواهند شد و خون شهیدان پایمال میشود ؛ اکنون اضافه کنید چنین افرادی در روز انتخابات مسئولیت صندوقهای رأی را بر عهده داشته باشند و شمارش آراء بویژه تجمیع نهائی بر عهده افرادی با چنین دیدگاهی باشد. بدیهی است در چنین وانفسایی و با چنین دیدگاهی و با چنین تفسیری از جمهوری اسلامی سخن از قانون گفتن تنها به صدای دهلی میماند که از دور دل میبرد و از نزدیک زهره میشکافد.

بر اساس این دیدگاه و این تفسیر بود که در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب عدّه ای به حضرت امام نامه نوشتند و درخواست کردند که زنان را از ورود به انتخابات ممنوع کنند زیرا که آنان بر اساس درک خود از اسلامیت نظام حضور زنان در عرصه های سیاسی را حرام می دانستند، یعنی براساس یک درک به ظاهر دین مدارانه نیمی از پیکره جامعه را می خواستند از صحنه تصمیم گیری کشور خارج کنند. یعنی بر اساس این فهم از دین انسان بما هو انسان حقّ تعیین سرنوشت خود را ندارد. هرچند حضرت امام به نویسندگان آن نامه مجالی برای رسیدن به خواسته خود ندادند لیکن این نگاه و اندیشه و این برداشت از دین و جمهوری اسلامی حضور خود را در زیر پوست سیاسی جامعه حفظ کرده و امروز پر قدرت تر از همیشه در صحنه حضور دارد و از زبان کسانی شنیده می شود که می گویند امام خمینی برای بستن دهان مردم دنیا سخن از رأی به میان آورده است و خود در تأسیس جمهوری اسلامی به رأی مردم اعتقادی نداشته است.

براساس این تفسیر می توان مصوبه ای از مجلس را در دوره ای تأیید کرد و در دوره ای دیگر رد کرد، چرا که عقیده بر این است که این ردّ و آن تأیید در جهت تقویت اسلامیّت نظام است.

براساس چنین تفسیری می توان قانون را نادیده گرفت و بر خلاف آن عمل کرد، چون باور بر این است که در جهت تقویت اسلامیت نظام است.

افزایش تخلف از قوانین که یکی از نتایج این تفسیر است در سالهای اخیر فریاد همه را برآورده است که اگر بر همین مضمار نواخته شود کار به جایی می رسد که بگویند قانونگذاری خلاف شرع است و مسئولان باید فقط به تکلیف شرعی خود عمل کنند.

امام خمینی رضوان الّله تعالی علیه گفتند: مجلس در رأس أمور است .یعنی نقش آرا ملّت را بر تارک نظام جمهوری اسلامی نشاندند ولی آنکس که تفسیر امام را بدرستی درک نکرده است ویا آنرا قبول ندارد مجلس را در رأس أمور نمیداند.

بر اساس این تفسیر آزادی قلم وبیان که حقّ طبیعی هر شهروندی است و میزان سنجش جمهوریّت هرنظامی است، محدود به حدودی است که توسّط حاکمان تعیین می‌شود یعنی همان کسانی که باید عملکردشان نقد شود ومواضعشان مورد سوال قرار گیرد همانان برای نویسندگان وگویندگان حدود آزادی راتعریف می کنند زیرا که اسلامیّت نظام را می خواهند نگاهبانی کنند! وسر انجام بر اساس چنین تفسیری روزی می رسد که هیچ نشانی از جمهوریت نظام باقی نمی ماند و در آن روز چشم باز می کنیم و می بینیم که اسلامیت آن خیلی پیش تر از دست رفته است.

این تفسیر از جمهوری اسلامی و اداره کشور بر اساس آن تا آنجا به سطحی نگری کشیده می شود که دعای رئیس جمهوری در مجمع عمومی سازمان ملل برای ظهور حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان (ارواحنا فداه) فتح الفتوح خوانده می شود ولی گزارش مراجع رسمی از تخلفات بی شمار قانونی به هیچ انگاشته می شود. یعنی جمهوریت نظام فدای اسلامیت آن شده است و اسلامیت آن هم پوسته ای است در قالب یک دعا در سازمان ملل! … بگذارم و بگذرم، که شرح آثار و عواقب نگران کننده اینگونه تفسیر از جمهوری اسلامی آسوده دلی خواهد و مهتاب شبی!

تفسیر دیگری امّا از نگاه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه): ایشان در ۲۲ آبان سال ۱۳۵۷ در پاسخ به خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند این توضیح را می دهند:

« …جمهوری به همان معنایی است که همه جا جمهوری است؛ لیکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متّکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری میشود اینها بر اسلام متّکی است. لیکن انتخاب با ملّت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست.» صحیفه امام-جلد ۴- صفحه ۴۷۹

براساس این تفسیر تمام امور کشور بر اساس آراء مردم باید سامان پیدا کند، یعنی حکم آسمان اینست که اداره امور آدمیان باید بر اساس اراده و آراء آنان باشد و بطور طبیعی در هر سرزمینی که مردم آن مسلمانند انتخاب مدیران و نیز تنظیم قوانین بر اساس معیارها و ارزشهای اسلامی انجام می شود و میزان رأی ملّت است ، مردم هر چیزی را که مصلحت جامعه اسلامی تشخیص دادند همان باید اجرا شود و هرکس بخواهد بر خلاف مصلحتی که مردم تشخیص داده اند فردی یا قانونی را بر آنان تحمیل کند خلاف فرمان خداوند عمل کرده است هرچند که با انگیزه دینی دست به این کار بزند .

بدون تردید مردم چون مسلمانند بر اسلامیت حکومتشان اصرار خواهند ورزید. لیکن اگر گروهی بخواهند فهم خود از اسلام و دین را بر کل جامعه تحمیل کنند مردم در مقابل آن واکنش منفی خواهند داشت و مقاومت می کنند (به یک نمونه آن -ممنوعیت ورود زنان به عرصه سیاسی- اشاره کردم).

ایجاد مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمان حیات مبارک حضرت امام (ره) دلیل گویایی است بر همان تفسیری که ایشان از جمهوری اسلامی ارائه کرده اند. معنای حاکمیت رأی مجمع تشخیص مصلحت نظام بر رأی شورای نگهبان اینست که مصلحت جامعه بر هر چیزی مقدّم است و بدیهی است تشخیص مصلحت بر عهده خود مردم و کارشناسان مردم و به اصطلاح رایج بر عهده «عرف» است و تعیین این مصلحت به آراء اکثریت مردم بستگی دارد ، یعنی اسلامیت چنان در درون جمهوریت تنیده است که اگر اکثریت مردم مسلمان امری را به مصلحت جامعه اسلامی تشخیص دادند، همان مرضی خداوند است و شارع مقدّس آن را امضا می کند و تحت عناوین ثانویه محکوم به حکم اسلام است.

(می دانم که هم اکنون بلافاصله این سؤال مطرح میشود که: اگر اکثریت مردم بخواهند که ربا یا… در جامعه آزاد باشد آیا مرضی خداوند است و شارع مقدّس آنرا امضا میکند؟!) بدیهی است هرگز اکثریت یک جامعه اسلامی به چیزی که خلاف شرع مسلّم و قطعی است رأی موافق نمی دهد مگر آنکه مصلحتی در انجام آن باشد یا ترک آن مفسده ای را در بر داشته باشد. همچنانکه از آغاز تشکیل مجمع تشخیص مصلحت تا کنون موارد فراوانی از اموری که به تشخیص شورای نگهبان بر خلاف شرع مقدس بوده است به دلیل احراز مصلحت یا پرهیز از مفسده پذیرفته شده است ، سخن از أعمال وافعال کسانی نیست که به هر دلیل از انجام فرائض دینی یا ترک محرّمات الاهی تن میزنند که همیشه در هر جامعه اسلامی اینگونه مسلمانان نیز هستند، امروز در جامعه اسلامی هستند کسانی که نماز نمی خوانند، روزه نمی گیرند وبه بعضی از محرّمات الاهی مانند ربا و… آلوده میشوند لیکن در همین جامعه اسلامی اگر برای تصویب انجام این محرّمات یا تصویب ترک واجبات با لحاظ مصلحت به عنوان یک تصمیم عمومی رأی گیری شود قطعا أکثریّت قاطع همین جامعه به آن رأی موافق نمیدهند مگر اینکه مصلحتی الزام آور در انجام آنها یامفسده ای الزام آور در ترک آنها باشد که در این موارد پذیرفتنی است وبه عنوان ثانوی محکوم به حکم شرعی است

حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۶۶ در پاسخ مسئولان بلندپایه کشور می نویسند: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ گرچه به نظر اینجانب پس از طی این مراحل زیر نظر کارشناسان که در تشخیص این امور مرجع هستند احتیاج به این مرحله نیست، لکن برای غایت احتیاط…» صحیفه امام- جلد ۲۰- صفحه۴۶۴.

آن مراحلی که حضرت امام به آن اشاره کرده اند همان سیر تکوین یک لایحه یا طرح از آغاز تا تصویب نهائی آنها است و این سیر تکوین در نامه مسئولان بلند پایه کشور اینگونه تشریح شده است: «… در حال حاضر لوایح قانونی ابتدا در وزارتخانه های مربوط و سپس در کمیسیون مربوط در دولت و سپس در جلسه هیأت دولت مورد شور قرار می گیرد و پس از تصویب، در مجلس معمولاً دو شور در کمیسیون های تخصصی دارد که با حضور کارشناسان دولت و بررسی نظرات متخصصان که معمولاً پس از اعلام وانتشار به کمیسیون ها می رسد انجام می شود و معمولاً یک لایحه در چند کمیسیون به تناسب مطالب مورد بررسی قرار می گیرد و دو شور هم در جلسه علنی دارد که همه نمایندگان و وزراء یا معاونان وزارتخانه های مربوط در آن شرکت می کنند و… که در اینصورت مجلس و شورای نگهبان نمی توانند توافق کنند و همین جاست که نیاز به دخالت ولایت فقیه و تشخیص موضوع حکم حکومتی پیش می آید…» صحیفه امام- جلد ۲۰- صفحه ۴۶۳.

یعنی اگر نمایندگان مردم و دولت که آن نیز با واسطه منتخب مردم اند ” چیزی” را به مصلحت مردم بدانند و آن را تصویب کنند، بنا بر تصریح حضرت امام (ره) «نیازی به این مرحله نیست» و منظور از «این مرحله» همان چیزی است که در نامه مسئولان به آن اشاره شده است، وآن دخالت ولی فقیه و اعمال حکم حکومتی است، و آن” چیز” بر همه احکام مقدّم است. حکومت اسلامی برای اداره جامعه مسلمین و حفظ مصالح و منافع آنان هیچ محدودیتی ندارد و حکومت از احکام اولیه است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است، و تکرار می کنم که مصالح مسلمین از موضوعات است و تشخیص آن بر عهده خود مردم است و طبیعی است که مردم در تشخیص مصالح و مفاسد از نظر کارشناسان بهره خواهند گرفت. پس هرچیزی که مردم با اکثریّت آراء آن رابه مصلحت جامعه اسلامی تشخیص دهند همان چیز مرضی خداوند است و بعنوان ثانوی مشروع است.

بار دیگر بر می گردیم به تفسیر حضرت امام از جمهوری اسلامی که در آن آمده است:«…جمهوری به همان معنای است که همه جا جمهوری است… اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای اینست که …بر اسلام متّکی است؛ لیکن انتخاب با ملّت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست…».

ساختار جمهوری اسلامی که در قانون اساسی تدوین و تنظیم شده است، چیزی است که اکثریت مردم ایران آن را به مصلحت خود دانسته اند و آن را با رأی خود تأیید کرده اند و همان ساختار بعنوان نظام اسلامی به دنیا اعلام شده است. بطوریکه تخلّف از آن در عمل حرام شرعی شناخته شده است؛ یعنی اعتبار آراء ملّت تا بدان پایه است که وقتی ساختاری را برای اداره کشور به صلاح خود می داند و آن را تأیید می کند همان ساختار می شود نظام اسلامی، و تخلّف از آن حرام است.

آیا با چنین تفسیری از جمهوری اسلامی گفتن اینکه امام خمینی برای بستن دهان مردم دنیا سخن از آراء مردم به میان آورده است و خود اعتقادی به آن نداشته است، جفا به رهبری نیست که گفته است «میزان رأی ملّت است»؟ و آیا با چنین محکماتی در سخنان امام (ره) جای آن هست که گفته شود آراء مردم در نظام اسلامی تزئینی است و اصالتی ندارد و یا گفته شود مردم حقی ندارند تا با آراء خود آنرا به کسی تفویض کنند؟! ویا اینکه مردم مانند أولاد صغارند ونیاز به قیّم دارند؟!

من از شبهاتی که مخالفان این تفسیر مطرح خواهند کرد تا در نتیجه اصالت آراء مردم را بی اعتبار کنند غافل نیستم، لیکن در مجالی دیگر به این شبهات و پاسخ آنها خواهم پرداخت، انشاءالله.

بی فایده نیست که از روی یک پندار غلط پرده بردارم، وکسانی با پنهان شدن در پس این پرده چنان عمل می کنند که گویی برای آنان واقعاً اسلام مهم است و نه منافع مردم وکشور و آن پندار غلط تفکیک نظام از مصالح جامعه اسلامی است. گویی که مصالح نظام از جنسی جز جنس مصالح جامعه مسلمین است! و براساس چنین پنداری هنگامیکه مردم چیزی را به صلاح خود می دانند و آن را مطالبه می کنند برای تن زدن از مطالبات مردم آنان رامتّهم می کنند که در برابر نظام ایستاده اند! عجبا، مگر نظام چیزی جزهمان سازمانی است بنام حکومت ودولت که باید منافع مردم را تأمین کند؟ و مگر منطقی است که مردم خود در برابر منافع خود ایستادگی کنند؟! در ساختار جمهوری اسلامی هیچ فردی و هیچ گروهی مساوی با نظام اسلامی نیست لیکن نظام اسلامی ومصالح آن بامردم ومصالح و منافع ملّی آنان مساوی است. پس یک فرد یا یک گروه ممکن است در برابر منافع ملّت قرار گیرد لیکن یک ملّت هرگز در برابر منافع ومصالح خود قرار نمیگیرد.

با توضیحاتی که درتفسیر جمهوری اسلامی دادم هرگز در هیچ موردی جمهوریّت نظام با اسلامیّت آن در تعارض وتقابل قرار نمیگیرد تا گروهی چاره کار رادر نظام سکولار به جای نظام اسلامی جستجو کنند ویا گروهی هم وظیفه خود رادفاع از اسلامیّت نظام با زیر پا گذاشتن جمهوریّت آن بدانند .

حکمی از احکام اسلام اگر در مواردی با مصالح مسلمین در تعارض قرار گیرد بدون تردیدن مصالح مسلمین بر آن حکم ( مادامی که چنین است ) مقدم است ودر مواردی که تعارضی در بین نیست منطقی نیست گمان کنیم مردم مسلمان خواهان کنار گذاشتن احکام اسلام هستند، تعارضی اگر هست تعارض بین منافع مردم ومنافع وخواسته های افرادی است که همه چیز را بر اساس محوریّت منافع خود می خواهند واسلامخواهی اینگونه افراد تنها بهانه ای است برای محروم ساختن مردم از حقوق مشروعشان .

آنانکه امّا درپی نظامی سکولار یا لائیک هستند آنان اگر با اصل اسلام مشکل دارند بدانند که نظام مطلوب آنان هرگز در جامعه اسلامی مقبول نمی افتد و قهری است که از مشروعیّت نیز برخور دار نخواهد شد.

آنانکه امّا با اسلام مشکلی ندارند نیک بدانند که مطلوبترین نظام برای یک جامعه مسلمان نظام اسلامی است البتّه با تفسیری که بر اساس آن بنای نظام اسلامی به یاری خداوند استوار خواهد ماند .

“جمهوری اسلامی” با کدام تفسیر؟!

8 پاسخ به “با ادامه‌ی وضعیت فعلی، از جمهوریت و اسلامیت نظام، پوسته‌ای تهی از محتوا برجا می‌ماند”

  1. ناشناس گفت:

    به نظر میرسد که دیگر زمان این حرفها و استدلال ها واقعا گذشته باشد. جمهوری اسلامی هر چه بنا بود باشد شد. مسئول شرایط کنونی کسی جز آقای خامنه ای نیست و کسانی که ایشان را به رهبری انتخاب کردند نهایتا نزد پروردگار عالم و نسلهای حاضر و آینده مسئولند.

  2. عبید سن خوزانی گفت:

    مگر فکر می کنید اصلا کسی که آن بالا نشسته به “جمهوریت” یا “اسلامیت” فکر می کند؟ والله راستش ما یک آقایی داریم که هیچکی مثل او ندارد. یکی و یک دانه. جمهوریت اصلا برایش اهمیت ندارد چون رای مردم اصلا شمرده نمی شود و چند صندوق آن “آکبند” و دست نخورده در مسجدی در شیراز پیدا می شود. از بقیه که سربه نیست شدند خبری نداریم. درضمن برای آن که بدانید این آقا چقدر به جمهوریت علاقمند است زمزمه بلند کرده که اصلا همه کارها را خودمان یک دستی قبضه می فرماییم و به جای این رئیس جمهور بی کاره که حتی عرضه عوض کردن وزیرش را هم ندارد یک معاونی، یا نخست وزیری حالا چون شما هستید یک رئیس جمهوری میفرماییم این مجلس به میل ما سرکار بگذارد وقال قضیه کنده شود تا شما ها اینهمه نق نزنید که جمهوریت رفت. مگر ما از ترکیه کمتریم؟ در ترکیه هم رئیس جمهور را تا حالا مجلس تعین می کرد نه مردم. این همه ترکیه ترکیه می کردید بفرما اینهم همان کار ترکیه دیگه به ما ایراد نگیرید که ترکیه چهاراسبه رفت جلو و ما چهاراسبه رفتیم عقب. از نظر “اسلامیت” هم این آقای ما خیلی اهمیت میدهند والله به اسلامیت. فقط دوهزار تا یک قلم امامزاه تازه کشف شده. مگر تا حالا پنج تا از این کشیش های خاچ پرست را در بیابان های اطراف ناکار نکردند؟ یکی راهم که حکمش همین دوسه روز پیش درآمده که همین زودی ها اعدامش کنند. این همه هم می بینید که مسیحی و بهائی و زرتشی و یهودی گورو گور وارد اسلام می شوند و بحمدالله بیضه اسلام هم این اندازه سرحال و بزرگ شده است. شماها می خواهید هرجور شده به ما گیر بدین، هی ایراد می گیرین و هی نق میزنید که جمهوریت رفت، اسلام رفت.

  3. ترانه سبز گفت:

    اولاً: در شرايط حاضر بعيد ميدونم خودتون هم باور داشته باشين كه اكثريت مردم ايران مسلمانن. اونايي كه مسلمان بودن با ديدن عملكرد و رفتار ضعيف اين سي و چند ساله حاليشون شد كه قوت و ضعف اين دين در مملكتداري چه تاثيراتي براي همه داشته. اونايي كه از پدر و مادر مسلمان به دنيا اومدن ولي از واهمه اعدام به اتهام ارتداد , نامسلماني اشون رو پنهان ميكنن. اونايي كه دين داشتن براشون وسيله اي بوده تا با گذاشتن ريش و پينه شتر روي پيشوني , يه تسبيح تو دست و بلغور كردن اورادي كه معني اش رو هم نميدونستن ,خودشون رو به يه گوشه از اين شندره قدرت آويزون كنن و به نون و نوايي برسن. رياكاري.تظاهر به اعتقادي كه نداري. تظاهرات اجباري دوران مدرسه. نمازجمعه هاي اجباري دوره راهنمايي. نمازهاي اجباري و نمايشي تو مدرسه و اداره.عجب تربيت اسلامي ! تربيت يه عده متظاهر . اخلاق و صداقت له و لورده شد.
    ثانياً: اين تفسيرها رو الان كه قافيه به تنگنا خورده ارائه نفرماييد. سي ساله همه جا تبليغ كردين: ((اكثرهم لايعلمون)) تفسير كردين: اكثريت نميدونن و نميفهمن. حالا طرفدار اكثريت شدين؟

  4. محمد گفت:

    برادران بزرگوار کلمه با سلام
    شما که خود را مخالف رویه حاکم بر صدا و سیما و رسانه هایی اصول گرایان می دانید اخلاق رسانه ای اقتضا می کند کامنت هایی را که باب میل شما هم نیست و در آن موارد خلاف اخلاق هم وجود ندارد منشر کنید امیدوارم این کامنت من هم که یکی از طرفداران جنبش سبز هستم منتشر بشود

    اما راجع به اظهارات جناب موسوی خوئینی ها ذکر چند نکته ضروری است:
    1-جناب آقای موسوی در همه نوشته هایش و بالاخص در این نوشته برای رسیدن به نتیجه دلخواه خود از مقدمه هایی استفاده می کند که در این مقدمه ها برداشت های خود را به عنوان نظر قطعی مردم تلقی می کند و بعد به نتیجه دلخواه خود می رسد که این نوع مغالطه واقعا بدترین نوع مغالطه است.
    نمونه هایی را که در این نوشته به این شیوه عمل شده است را من در اینجا ذکر می کنم:
    الف: ( بطور طبیعی در هر سرزمینی که مردم آن مسلمانند انتخاب مدیران و نیز تنظیم قوانین بر اساس معیارها و ارزشهای اسلامی انجام می شود…)
    ب: (بدون تردید مردم چون مسلمانند بر اسلامیت حکومتشان اصرار خواهند ورزید… )
    ج: ( بدیهی است هرگز اکثریت یک جامعه اسلامی به چیزی که خلاف شرع مسلّم و قطعی است رأی موافق نمی دهد … )
    و…
    اما در این موارد باید از آقای موسوی پرسید که جناب آقای موسوی شما چرا بدون آنکه به خود مردم مراجعه کنید به عنوان مردم “انتخاب قوانین بر اساس معیارها و ارزشهای اسلامی را توسط مردمی که اصطلاحا مسلمان هستند” طبیعی می دانید و به عنوان مردم بر اسلامیت حکومت و عدم موافقت با خلاف شرع مسلم و قطعی اصرار می ورزید؟ شما که مدعی هستید به حکومت مبتنی بر آرای مردم معتقدید چرا به جای اینکه این ایده را مطرح کنید که باید سازکارهای انتخاب قوانین و مقررات و همچنین نوع حکومت توسط مردم فراهم شود و اکثریت مردم هر نوع حکومت و هر نوع قوانین و مقرراتی را پذیرفتند (در عین رعایت حقوق اقلیت) ولو اینکه غیر از حکومت اسلامی و قوانینی غیر از قوانین اسلامی باشد همه بایستی تسلیم نتیجه این انتخاب باشند پیشاپیش از طرف خودتان نوع حکومت و نوع قوانین و مقررات حاکم بر جامعه را به نام مردم تعیین می کنید و اسم آن را ” میزان رای ملت است” می گذارید؟ مگر این مردم خودشان طبق یک انتخابات آزاد نمی توانند بگویند که حکومت جمهوری اسلامی و قوانین و مقررات اسلامی را قبول دارند یا قبول ندارند؟ مگر این مردم خودشان طبق یک انتخابات آزاد نمی توانند بگویند که بر اسلامیت حکومتشان اصرار می ورزند و یا اصرار نمی ورزند؟ مگر اکثریت یک جامعه اسلامی طبق یک انتخابات آزاد نمی توانند بگویند که به چیزی که خلاف شرع مسلّم و قطعی است رأی موافق می دهند یا رای موافق نمی دهد؟

    2- جناب آقای موسوی اگر شما واقعا معتقدید که در عرصه عمومی و بالاخص در امر حکومت داری اسلامیت همان جمهوریت است یعنی هر چیزی که اکثریت مردم بخواهند اسلامی و مرضی خداوند است پس آوردن قید اسلامی برای جمهوری امری لغو و بیهوده است و علاوه براین همچنین باعث سوء استفاده اشخاصی می شود که از اسلامیت برداشتی غیر از جمهوریت در عرصه عمومی دارند (چنانچه اکنون به این مسئله مبتلا هستیم) پس بنابرین چرا شما به این امر ( آوردن قید اسلامی برای جمهوری) تاکید دارید؟ و اگر به این مسئله که “در عرصه حکومت داری و عرصه عمومی جامعه اسلامیت همان جمهوریت است” معتقد نیستید پس چرا مانند امثال آقای مصباح یزدی به صورت واضح این امر را مطرح نمی کنید؟
    3- جناب آقای موسوی این مطلب را از آقای خمینی در تایید جمهوریت در اندیشه آقای خمینی ذکر کرده اند: (جمهوری به همان معنایی است که همه جا جمهوری است؛ لیکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متّکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری میشود اینها بر اسلام متّکی است. لیکن انتخاب با ملّت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست.)
    آقای موسوی خودش بهتر می داند که خود این جمله دارای تناقض شدید است چون جمهوری ” نوعی حکومت است که در آن کشور حداقل با رای اکثریت مردم صورت می گیرد و رعایت حقوق اقلیت توسط این اکثریت الزامی است” بنابراین اضافه کردن هر گونه قیدی بر این عبارت “جمهوری” و یا مقید کردن آن مفهوم بر قوانینی که غیر از دل این مفهوم بر می خیزد مانند ” قانون اسلام ” عملا به معنای تحریف مفهوم “جمهوری” است و اگر اسم این حکومت را که آقای خمینی تعریف کرده است به قول آقای مصباح “حکومت اسلامی” می گذاشتند خیلی واقع بینانه و منصفانه بود
    3- آقای موسوی گفته اند: (ساختار جمهوری اسلامی که در قانون اساسی تدوین و تنظیم شده است، چیزی است که اکثریت مردم ایران آن را به مصلحت خود دانسته اند و آن را با رأی خود تأیید کرده اند و همان ساختار بعنوان نظام اسلامی به دنیا اعلام شده است.) باید گفت که باز هم آقای موسوی در اینجا هم مغالطه می کنند چون در فرض صحت این ادعا اکثریت مردم ایران در 33 سال پیش این ساختار را پذیرفته اند ولی شما که مدعی میزان بودن رای مردم هستید (و اگر واقعا در این ادعای خود صادق هستید) چرا چسبیده اید به رای مردم 33 سال پیش و آن را برای خود معیار قبول جمهوری اسلامی توسط مردم فعلی ایران می دانید و به دنبال این نیستید که ساز کاری فراهم کنید که اکثریت مردم الان اعلام کنند که چه نوع حکومت و قوانینی را مصلحت می دانند؟

    4- آقای موسوی گفته اند: ( ایجاد مجمع تشخیص مصلحت نظام در زمان حیات مبارک حضرت امام (ره) دلیل گویایی است بر همان تفسیری که ایشان از جمهوری اسلامی ارائه کرده اند. معنای حاکمیت رأی مجمع تشخیص مصلحت نظام بر رأی شورای نگهبان اینست که مصلحت جامعه بر هر چیزی مقدّم است و بدیهی است تشخیص مصلحت بر عهده خود مردم و کارشناسان مردم و به اصطلاح رایج بر عهده «عرف» است و تعیین این مصلحت به آراء اکثریت مردم بستگی دارد)
    نمیدانم واقعا آقای موسوی نحوه چینش ساختار مجمع تشخیص مصلحت نظام را نمی دانند که این حرف را مطرح می کنند! ( بدیهی است تشخیص مصلحت بر عهده خود مردم و کارشناسان مردم و به اصطلاح رایج بر عهده «عرف» است و تعیین این مصلحت به آراء اکثریت مردم بستگی دارد ) چون مجمع تشخیص مصلحت نظام 44 عضو دارد که 35 نفر از آنها مستقیما به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام توسط رهبر انتخاب می شوند و 6 نفر دیگر از این اعضا به عنوان فقهای شورای نگهبان منتخب رهبر هستند و 1 نفر هم به عنوان رییس قوه قضاییه منتخب رهبر است و تنها 2 نفر از 44 نفر به صورت غیر مستقیم ( در صورت سلامت روند انتخابات) توسط مردم انتخاب می شوند بنابراین طبق قبول این ساختار تشخیص مصلحت نظام نه به وسیله اکثریت مردم بلکه به وسیله نمایندگان رهبر انجام می گیرد

    5- باید بگویم که آقای موسوی و امثال ایشان تا زمانی که به جای تاکید بر شکل گیری سازکارهای انتخاب قوانین و مقررات و همچنین نوع حکومت توسط مردم و قبول انتخاب نظر اکثریت مردم که طبق این ساز و کارهای مشروع دست به انتخاب زده اند نظر خودشان را نظر همه مردم بدانند نمی توانند واقعا کثرت گرایی و حکومت جمهوری را تحمل کنند

  5. بچه نفهمه گفت:

    تو خونه های قدیم وعیالوار مصلحت این بود که بچه ها زود کپه مرگشون رو بگذارند تا بابای خونه دست بکار بشه یه شاگرد پادو دیگه پس بندازه اما این تنها مصلحت بابای خونه بود اما مصلحت بچه ها این بود که نخوابند چون امدن خواهر یا یک برادر دیگه یعنی سر سفره چهار نفره ده نفر بشینند وبجای خوردن اب زیپو فقط نون ته مونده باباشون رو گاز بزنند اخر سرهم سر گشنه به زمین بذارند ای تف به این مصلحت که بقول یارو گفتنی کار انگلیسی ها هست خدا بیامورزه خان جونو وقتی زبونش میگرفت بجای مصلحت میگفت مستراح

  6. مشقاسم گفت:

    بابام جان اصلا اگه ما این اسلامیت را نخواهیم که در حکومت دخالت کند، راستیتش را بگید به کی باید مراجعه کنیم؟ بابام جان زوری که نیست سی و چند سال امتحان کردیم نشد. ول کنید بابام جان هرکسی در منزلش دلش میخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد آش نذری بپزد. اما از ریش و عمامه و مهر روی پیشانی دیگر بابام جان در ادارات خبری نباشد. نماز میخوانی بابام جان برو خانه، تظاهر به دینداری هم نکن، حلوا پخش نمی کنن. ما برای آبادی این سرزمین آدم های سالم و کارکن و متخصص و باسواد می خواهیم که اهل کار باشند. کسی که والضالین را ازته حلقش در می آورد که بابام جان نمی تواند چاه نفر حفر کند. چاه خلا هم بابام جان نمی تواند حفر کند. دین داری بسیار خوب است اما به درد مملکت داری نمی خورد بابام جان دیدین که در این مدت چه گندی زدن و چه دزدی ها و بی ناموسی ها کردن. دین را هم بی اعتبار کردن. آخوند جاش در مسجده و روی صندلی لهستانی. دروغ چرا

  7. پیمان گفت:

    نمی‌دانم چرا انتقاد من به این آقا را پخش نکردید. بازهم می‌گویم چاره کار یک مجلس موسسان ملی است.

  8. کیان گفت:

    کیان

    اگر خوب دقت شود ،این اقا بحثش حتی با طرفداران خود که اصلاح طلبان باشد نیست.بلکه سعی میکند شاید طرفداران اسلام راستین!!!را که پول و قدرت مستو درندهشان کرده،هشیار کند که ای داد انقلاب و اسلام در خطر است.ای اقا!شما حالا تازه اینور گودید(با فرض اینکه چون حسننیت دارید)این فاجعه انسانی را تماشاگرید.وگرنه اقای موسوی ما که سی وسه سال از عمرمان مشاهده گر این نظام مندراوردی استعمار هستیم،میدانیم که از روز اول ارازل و اوباش (چه خودسر چه به دستور خمینی)بهترین فرزندان این خاک بوم را به جوخه های اعدام سپردند.
    اری جناب اقای خوئینی!کار از این کارها گذشته،اما نه برایه مردم ایران بلکه برایه اسلامهای راستین!!!!وانقلابهای کذایی که ملتی را صد سال به عقب پرتاب کرد.و در این جادو گری استعمار ؛ترکیه یکی از بیست قدرت اقتصادی جهان میشود.

    1
    1
    1