آیت الله دستغیب: برخی، اعمال ننگينشان آنچنان در نظرشان زينت داده شده كه به جای شرم، به آن افتخار مى كنند
چکیده :عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین در توصیف این دسته از مردم تاکید کرد: اینان اگر به منصب و حكومتى رسيدند به عدالت رفتار مى كنند و احكام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمايند، بى آنكه ترس افتادن از تخت آنها را از اين كار باز دارد....
آیت الله العظمی علی محمد دستغیب در جلسه تفسیر قرآن این هفته خود با بیان اینکه بعضى مردم نداى فطرت خود را مى شنوند و به سويى كه درونشان مى خواندشان توجه مى كنند تصریح کرد: اينها كسانى هستند كه فريب دنيا را نمى خورند و بازيها و لغويات آن، آنها را مشغول نمى كند.
عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین در توصیف این دسته از مردم تاکید کرد: اینان اگر به منصب و حكومتى رسيدند به عدالت رفتار مى كنند و احكام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمايند، بى آنكه ترس افتادن از تخت آنها را از اين كار باز دارد.
آیت الله دستغیب در بخشی دیگر از سخنان خود خاطر نشان کرد که بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى كنند صاحب مدارج بالاى ايمان هستند اما كوهها تاريكى در قلبشان است و ارزنى نور ايمان در دلشان رسوخ نكرده.
این مرجع تقلید مقیم شیراز همچنین یادآور شد: كار خوبى كه انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شكستن او در مقابل پروردگار و هيچ ديدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاكر پروردگار بود و خود را بنده ذليل او ديد، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازيد و آن را برترين اعمال و خود را بهترين افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبينى گشته، اعمالش حبط شده اند.
متن کامل سخنان آیت الله دستغیب به گزارش سایت حدیث سرو به شرح زیر است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إنَّ الَّذينَ لا يُؤمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ زَيَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ(4) اُوْلئِكَ الَّذينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِي اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ(5):كسانى كه به آخرت ايمان ندارند،اعمال بدشان را در نظرشان زينت مىدهيم. پس آنان سرگشته و گمراهند.آنانند كه عذاب بدى براى آنهاست و در آخرت زيانكارترين مردمند.
ايمان به آخرت
درون انسان از خدا بيگانه نيست و فطرت، مبدأ و مرجعى جز خداوند نمى شناسد و معترف به اين حقيقت است كه از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهد گشت. اتصال انسان به خداوند و رجوع به او در همين دنيا نيز برقرار است اما كمتر كسى به اين امرتوجه دارد و در عالم برزخ توجه كامل براى انسان حاصل مى شود.
بعضى مردم نداى فطرت خود را مى شنوند و به سويى كه درونشان مى خواندشان توجه مى كنند. اينها كسانى هستند كه فريب دنيا را نمى خورند و بازيها و لغويات آن، آنها را مشغول نمى كند. اما در مقابل، بيشتر مردم اينچنين نيستند؛ يعنى دنيا آنها را مى فريبد و مَظاهر آن، به خود مشغولشان مى دارد؛ هر چه فطرت فرياد مى زند كه اين كاروانسرا جاى ماندن و متاع آن شايسته دلبستن نيست، در گوش جانشان فرو نمى رود و اندك توجهى نمى كنند.
گروه اول دنيا را با همه اعتبارياتش وسيله اى جهت نيل به مدارج آخرت مى بينند و از رياست و ثروت و شهرت، همچون نماز و روزه، استفاده براى رسيدن به قرب پروردگار مى كنند و حتى همسر و فرزند و آبروى خود را وسيله اى در اين جهت مى دانند.
اين افراد خود را بنده خدا مى دانند و در همه حال از دستورات او اطاعت مى كنند؛ نعمتهايى را كه خداوند در اختيارشان قرار داده، در راه صحيح و مرضىّ پروردگار به كارمى بندند و ترسى از اين بابت ندارند؛ اگر مال و ثروتى به دستشان رسيد، به اندكى از آن قناعت مى كنند و مابقى را در راه خدا انفاق مىكنند؛ اگر به منصب و حكومتى رسيدند به عدالت رفتار مى كنند و احكام اسلام را جارى مى سازند و از مظلومان دادخواهى مى نمايند، بى آنكه ترس افتادن از تخت آنها را از اين كار باز دارد؛ فرزندان خود را به گونه اى تربيت مى كنند كه به حال دين و دنياى مردم سودمند باشند و در مسير بندگى پروردگار قدم بردارند و جز اين توقع ديگرى از آنها ندارند.
اين ها علامات وسيله دانستن دنيا و ايمان داشتن به آخرت است و نتيجه اين بينش،آرامش روح و ايمنى از هر خوف و حزنى است؛«الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».«آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را با ظلم نيالودند، امنيت خاصّ آنهاست و آنان هدايت يافتگانند». (انعام/82)
چنين كسانى حقيقت دنيا را درك مى كنند و واقعيت اشيا را مى بينند؛ يعنى مى فهمند كه همه چيز مربوط به خداست و همه عالم محضر او است و آدمى تنها در نزد او مكلف ومسؤول است.
اما گروه دوم دنيا و مظاهر آن را هدف خود قرار مى دهند. فرزند را در راهى تربيت مى كنند كه بتواند پول بيشترى جمع كند و سرمايه اش را فزونى بخشد بى آنكه توجهى به نماز خواندن يا نخواندن او يا گناه كردن و نكردنش داشته باشد. چنين كسانى ياايمان به آخرت ندارند و يا اعمالشان سست و ناقص است.
زينت يافتن دنيا
زَيَّنّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ؛ آنها كه ايمان به خدا و آخرت ندارند همواره در ترس و اضطرابند كه مبادا داشته هايشان را از دست بدهند يا نقص و خللى در آنها ايجاد شود لذا براى حفظ موقعيت خود به هر گناهى تن مى دهند و از هر حقّى چشم مى پوشند.
اين افراد بر دو قسمند: برخى، همچون كُفّار خود را از خدا و شريعت جدا مى كنند و دين را افيون توده ها و جامعه مى دانند و با آن به مقابله و ستيزه برمى خيزند؛ گناه و فحشا راترويج مى دهند و آن را آزادى مى نامند.
نتيجه طبيعى اين رفتار، زينت يافتن دنيا و رفتارهاى زشت آنها در نظرشان است و طبعا اين افراد خود را در مقابل خداوند مسؤول و مكلف نمى دانند و هر آنچه موجب پيشرفت در اهداف و نيل به شهواتشان باشد انجام مى دهند.
برخى ديگر دين را وسيله رسيدن به دنيا مى سازند و به نام شريعت،خر مراد را مى رانند!همچون خلفاى بنى اميه و بنى عباس كه خود را جانشين پيغمبر مى ناميدند و ديگران رابه اطاعت خود در مى آوردند و مخالفين خود را از دم تيغ مى گذراندند؛ غصب خلافت مىكردند و ظلم و ستم را از حد مى گذراندند و با اين حال براى خويش ولايتى در حدّپيامبر قائل مى شدند؛«النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». (احزاب/6)
تفسير نمونه در اين باره مى نويسد: نمونه آشكار و عينى اين معنى را در زندگى گروهى از دنياپرستان زمان خود به روشنى مى بينيم. آنها به مسائلى افتخار مى كنند و جزو تمدنش مى شمارند كه در واقع چيزى جزننگ و آلودگى و رسوايى نيست؛لجام گسيختگى و بى بند و بارى را نشانه آزادى. برهنگى و آلودگى زنان را دليل برتمدن. مسابقه در تجمل پرستى را نشانه شخصيت. غرق شدن در انواع فساد را، مظهرحرّيّت. آدمكشى و جنايت و ويرانگرى را دليل بر قدرت. خرابكارى و غصب سرمايه هاى ديگران را، استعمار (آبادسازى!). به كار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را درمسير زننده ترين برنامه هاى ضدّ اخلاقى دليل بر احترام به خواست انسانها. زير پاگذاردن حقوق محرومان را، نشانه احترام به حقوق بشر! اسارت در چنگال اعتيادها،هوسها، ننگها و رسواييها را، شكلى از آزادى. تقلب و تزوير و بدست آوردن اموال وثروت از هر طريقى كه باشد دليل بر استعداد و لياقت! رعايت اصول عدل و داد و احترام به حق ديگران نشانه بى عرضگى و عدم لياقت. دروغ و پيمان شكنى دو رويى و تزوير رانشان سياست.
خلاصه اعمال سوء و ننگينشان آنچنان در نظرشان زينت داده شده است كه نه تنها ازآن احساس شرم نمى كنند بلكه به آن افتخار و مباهات نيز مى كنند، و پيدا است چهره چنين جهانى چگونه خواهد بود، و راهى را كه به سوى آن مى رود كدام سو است؟!
لزوم تهذيب در بين طلاب
شيطان گروهى از مردم را از راه دين و ايمان فريب مى دهد. طلاب محترم بايد توجه داشته باشند كه فقه و اصول به تنهايى انسان را اصلاح نمى كند و ايمان او را كامل نمى سازد. دليل آن هم اين است كه در روايات متعدد، فقها به دو دسته عادل و فاسق تقسيم شده اند. بنابراين ممكن است كسى فقه و اصول بخواند و فقيه شود اما فاسق باشد.
آرى شخص مؤمنى كه اولاً براى رضاى خدا، ثانيا براى اصلاح خويش، ثالثا براى معرفت پروردگار، رابعا با هدف اصلاحگرى ديگران قدم در راه طلبگى گذارد و تا آخرمخلص و صادق باقى بماند، به تدريج تبديل به فقيهى مهذب مى گردد و مى تواند ديگران را اصلاح كند و الّا كسى كه خود دچار كبر و حسد و سوء ظن و منيت است چگونه مى تواند مردم را از صفات رذيله پاك كند؟
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى بخش
طلبه و عالمى كه از ابتداى طلبگى و تحصيل هدفش مرجع شدن و به رياست رسيدنبوده چگونه مى تواند مردم را به خدا نزديك كند؟ چنين كسى هنرى جز سرگرم كردن ديگران ندارد و پندها و مواعظش هرگز در دلها اثر نمى كند چرا كه فقط خود را مى بيند. اگر القاب و احترامش كم و زياد شد مردم را به باد انتقاد و ناسزا مى گيرد و آنها را ملعون و مرتد مى خواند.
كورى دل
فَهُمْ يَعْمَهُونَ؛ «يعمهون» از ريشه «عمه» هم به معناى حيران و سرگردان است و هم به معناى نابينا. البته معمولاً نابينايى قلب و كورى چشم دل را با عمه و كورى چشم سر رابا «عمى» بيان مىكنند. خداى تعالى در سوره طه مىفرمايد: «هر كس از ياد من اعراض كند زندگانى تنگى خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشورمى كنيم گويد پروردگارا چرا نابينا محشورم كردى؟ من كه بينا بودم! فرمايد: همان گونه كه نشانه هاى ما به تو رسيد و تو آنها را فراموش كردى، امروز فراموش مى گردى». (طه/124 تا 126)
وقتى انسان از خدا روى گرداند، از صفات او نيز محجور مى ماند و صفات رذيله در قلبش خانه مى كند در نتيجه در بند خلقيات ناپسند خويش محصور مى گردد. به راستى حسد جان و تن انسان را مى سوزاند. كينه او را مانند مار زهرآگين مى كند. تكبر باعث مى شود اگر كسى از او جلو افتاد، خواب و خوراكش قطع شود. اين زندگى رنگ آرامش و آسايش به خود نمى بيند و جز تنگى و تاريكى ندارد. علاوه بر اين در عالم برزخ و قيامت نيز كور مى شود همچنان كه در اينجا هم كور بود اما نمى فهميد كه اگر چشم بينا و قلب مدرِك داشت نشانه هاى پروردگار خويش را در اين عالم مى ديد و هنگامى كه عيوبش را به رخش مى كشيدند، آنها را گردن مى گرفت و در صدد رفع آنها برمى آمد.
سرگردانى اهل دنيا
كسى كه در زندگى هدفى جز دنيا و متاع آن ندارد، آخر الامر به كجا خواهد رسيد؟ گيرم كه چند خانه و زمين و مغازه هم به دارائى هايش اضافه كند و ثروت بر ثروت بيفزايد، تاكجا اين روند ادامه خواهد داشت؟ سرانجام روزى بايد همه اينها را ترك كند و از دنيا مفارقت نمايد لذا هر گاه به فكر مرگ و آخرت خود مى افتد، چون پشتوانه معنوى ندارد،حيران و سرگردان مى شود و به اضطراب و وحشت مى افتد.
دوستان واقعى
خداى تعالى در سوره زخرف مى فرمايد «الْأَخِلاّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ إلاَّ الْمُتَّقينَ».«در روز قيامت دوستان دشمن يكديگر مىشوند به جز پرهيزگاران». (زخرف/67) كسانى كه به اين مسجد مى آيند، اگر آمدنشان براى خدا نباشد نمى توانند با بنده و ديگر اصحاب مسجد رابط هاى صميمانه و برادرانه برقرار كنند و ميان ما و آنها براى هميشه ضدّت و دشمنى است چرا كه راه ما از هم سواست. اما اگر آمدن ها براى خدا باشد، همه يكى مى شويم و به يك سمت حركت مى كنيم.
كسانى كه براى خدا مى آيند، مى آيند تا دينشان كاملتر شود و فهمشان از قرآن ومعنويات بيشتر گردد. ما نيز مى آييم تا از بركت نظر پروردگار چيزى بگوييم كه هم خودمان توجهمان بيشتر شود و هم نفعى به ديگران برسانيم. تا زمانى كه دوستى براين مبنا قرار گيرد، پايدار و ماندگار است و تا عالم برزخ و قيامت باقى خواهد ماند و درآنجا نيز همراه ائمه اطهار عليهمالسلام و شهدا خواهيم بود. اما اگر غير از اين باشد، هرگز رفاقتى برقرار نخواهد شد و دشمنى، مجالى براى دوستى باقى نخواهد گذاشت. البته بنده با كسى دشمن نيستم اما قاعده طبيعى اين وضع، تباين و جدايى است. نتيجه آن مى شود كه ما هر چه مى گوييم، آنان كه براى غير خدا آمده اند ـ مثل كسانى كه براى جاسوسى و خبرچينى مى آيند ـ چيز ديگرى برداشت مى كنند و مصداق سازى مى كنند.در حالى كه اگر ما حرفى مى زنيم نظرمان تنها خداست و مخاطب سخنانمان ابتداخودمان هستيم و بعد از آن كسانى هستند كه ممكن است در وضعيت مشابه قرار داشته باشند، تا خود را اصلاح كنند.
بدترين عذاب و زيان كارترين مردم
أُوْلئِكَ الَّذينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ؛ مطلقآوردن «سوء العذاب» براى كافران نشانه آن است كه عذاب آنها مختصّ عالم برزخ و قيامت نيست بلكه در همين دنيا معذبند، عذابى كه وجدان آنهارا مى آزارد و در صفات ناپسندشان جلوه گر مى شود.وَ هُمْ فِي اْلآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ؛ «أخسر» به معناى زيانكارترين است.
الميزان در اين باره مى نويسد: شايد وجه اينكه مى فرمايد: اينان در آخرت أخسرون (زيانكارترين) هستند اين است كه نامه اعمال ساير گنهكاران، هم مشتمل بر گناه است و هم مشتمل بر ثواب، كه مطابق آن اعمال جزا داده مى شوند. اما اين بيچارگان گناهانشان در نامه ها ثبت شده اما ثوابها و كارهاى نيكشان حبط شده، ثبت نگشته است. (الميزان، ذيل آيه)
وقتى ريشه درختى خشك مى شود يا لجن و كثافت اطراف آن را مى گيرد و مانع رسيدن آب به آن مىشود، درخت دير يا زود مى خشكد و اميدى به زنده شدن و ثمردادنش نخواهد بود. خداوند در سوره كهف مى فرمايد:
آيا شما را از زيانكارترين مردم خبر دهم؟ آنها كه كوشش هايشان در زندگى دنيا تباه شد ولى خودگمان مى كنند نيكوكارند». (كهف/ 103 و 104)
بعضى مردم در ظاهر مؤمنند و گمان مى كنند صاحب مدارج بالاى ايمان هستند اما كوهها تاريكى در قلبشان است و ارزنى نور ايمان در دلشان رسوخ نكرده.
على بن سويد گويد از حضرت ابى الحسن عليهالسلام راجع به خودبينى و عجبى كه عمل رافاسد مى كند پرسيدم. حضرت فرمود: خودبينى چند درجه دارد. بعضى از آن درجات اين است كه كردار زشت بنده در نظرش جلوه كند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آيد و گمان كند كار خوبى مى كند و بعضى از درجاتش اين است كه بنده به پروردگارش ايمان آورد و بر خداى عزّ و جل منّت گذارد در صورتى كه خدا را بر او منّت است».(اصول كافى، ج2، ص313)
كار خوبى كه انسان را تعالى و رشد مى دهد موجب شكستن او در مقابل پروردگار و هيچ ديدن خود مى شود. اگر انسان بعد از هر عبادت و عمل صالحى شاكر پروردگار بود و خود را بنده ذليل او ديد، عبادتش سودى داشته اما اگر به عبادت و عملش نازيد و آن را برترين اعمال و خود را بهترين افراد پنداشت، گرفتار عجب و خودبينى گشته، اعمالش حبط شده اند.














بوي بهشت از کلام اين مرد خدا به مشام ميرسد و چه دلنشين و شيرين بر قلب ادمي مينشيند
کلام چون از دل بر ايد / لاجرم بر دل نشيند
مايه افتخار مردم ايران هستي ايت الله دستغيب عزيز
الهی شکر برای این هدایت های گرانقدر …
درود
(20سال پیش )روزی در شاهچراغ در حال قران خواندن به این آیه رسیدم (ولکل قوم هاد === برای هر گروهی هدایتگری وجود دارد ) در دل خود گفتم خدایا پس هدایت گر ما کیست؟ که در همان لحظه ایت الله سید علیمحمد دستغیب که برای زیارت تشریف اورده بودند امدند وکنار دستم نشستند وبعد از ان استفاده های زیادی از ایشان نصیب شد ————————-( بخاطر جو امنیتی ایشان به ندرت انجا می امدند ومن به ندرت ایشان را انجا می دیدم وبسیار شگفت زده شده بودم ) ولی امروزه اعتقادم به این ایه بیشتر شد
درست میفرمائید
روحانیت شیعه میگفت که قبل از ظهور در دنیا فساد چقدر گسترش می یابد و ….
جائیکه رئیس جمهور یک کشور عادت کرده است دروغ بگوید و ملت هم میداند دارد که رئیس دروغ میگوید، سید احمد ما در خطبه نماز جمعه چرندیاتی این چنینی که آی ملت اگر در ایران دزدی به این گسترده وجود دارد، چون همه جا وجود دارد، مجلس هم شده قهوه خانه و …
در مقامی نیستم که بگویم ظهور نزدیک است، اما فکر میکنم اینها حکایت از آن دارد که در ایران فاصله بین عقل و خیال بطور وحشتناکی از بین رفته است.
ايت الله واقعي ايت الله دستغيب
هميشه سلامت و استوار باشيد
انشاالله 10000000 سال زنده باشی اصلاح طلبان وحدت را حفظ کنند
چرا بایدسیه اندیشه گانی مانند مصباح ها و جنتی ها ویزدی ها و احمد خاتمی ها.. در این حکومت جهل عزیز باشند و تمام امکانات کشور وبیت المال در اختیار انها باشد .اما کسانی مانند ایت الله دستغیب به حاشیه رانده شوندومردم از اندیشه های انها بی بهره باشند
ما خیلی به اقای دستغیب ارادت داریم ولی حضرت ایت ا… پاکترین دولت طول تاریخ !!!! بزرگترین اختلاس طول تاریخ را در جهان بوجود اورده خدائیش این افتخار ندارد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام بر مرجع بزرگ جهان تشیع آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب
یا حسین میر حسین
یا مهدی شیخ مهدی
ما به شما افتخار می کنیم کاشکی تا دیر نشده بقیه ایت الله ها هم به شما می پیوستند تا اسلام بیشتر از این توسط حکومت گران نابود نشود وبه زیر سوال نرود
صراحت وشجاعت آقاي دستغيب در حمايت از مردم قابل تقدير وتمجيد است.
درود بر خلف صالح شهید دستغیب
اتفاقا” ریشه ی خیلی از مسائل امروز ما در این است که افراد برای خود چند خدا درست کرده اند،
اتفاقا” این افراد آدم های تسبیح به دست و مسلمونی هم هستند.