سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه ی یک همکلاسی به علی اکبر محمدزاده، دانشجوی زندانی دانشگاه شریف: ایران بهار خواهد شد...

نامه ی یک همکلاسی به علی اکبر محمدزاده، دانشجوی زندانی دانشگاه شریف: ایران بهار خواهد شد

چکیده :یار دبستانی من ! مرا ببخش اگر نامه ام زیادی بوی امید می دهد. من ایمان دارم روزی چنین نامه ای برایت خواهم نوشت. من ایمان دارم تا روزی که مردانی چون تو نفس می کشند، گرگ ها زوزه کشان به پایان خود نزدیک و نزدیک تر می شوند. آزادگی و ایستادگی ات نوید می دهد که روزهای خوب دور از ذهن نیست. من ایمان دارم آزادی را با هم جشن خواهیم گرفت و من ایمان دارم لبخند بر لبانمان باز خواهد گشت......


علی اکبر محمدزاده، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف که چند روز پیش به دلیل وخامت وضعیت جسمی اش از زندان اوین به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شده بود، روز یکشنبه از بیمارستان مرخص و دوباره به زندان اوین منتقل شد.

این در حالی است که خانواده این دانشجوی زندانی بارها به دادستان تهران، عباس جعفری دولت آبادی، نامه نوشته و به دلیل بیماری او درخواست آزادی با وثیقه اش را کرده اند؛ چرا که معتقدند انتقال وی در این وضعیت از بیمارستان به زندان تنها وضعیت جسمانی او را بدتر می کند.

محمدزاده هم اکنون در بند 350 زندان اوین است و از سوی قاضی صلواتی به شش سال حبس محکوم شده است. او به دلیل بی توجهی در ارائه خدمات پزشکی در زندان، بیماری اش حاد شده و خانواده وی همچنان نگران وضعیت او هستند که دوران نقاهت بیماری اش را می گذراند.

محمدزاده که دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف است، ۲۶ بهمن ماه سال گذشته به هنگام خروج از دانشگاه توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و به اوین انتقال داده شد. اکنون یکی از همکلاسی های وی برای این دانشجوی زندانی نامه ای کوتاه نوشته و در آن به او نوید روزهای سبز آینده را می دهد. این نامه با امضای «نهال آزادی» برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته است:

 

علی اکبر جان

امروز که برای آزادیت به اوین آمده بودیم را فراموش نمی کنم. تو تنها نبودی و من هم. امروز همه آزاد شدند، همه آزاد شدیم. دیگری سری بالای دار نرفت. دیگر مادری با بغض از خواب برنخاست. امروز شانه های هیچ پدری نلرزید.

امروز چشمان هیچ کودکی به در نبود. امروز همه یک جور دیگر همدیگر را نگاه می کردند. امروز همه جا گل می دادند و شیرینی. نه از آن شیرینی هایی که برای تظاهر به پاکی جاهلان مقدس مآب در خیابان ها پخش می شد. نه ! امروز همه چیز شیرین بود. امروز جز لبخند و امید هیچ چیز دیگری در چهره هموطنانم نبود، همانها که لحظه های سخت را با هم غصه می خوردیم.

علی اکبر ! امروز شهر سبز بود. نه، ایران بهار بود. امروز به جبران بهاری که با ما نبودی ساعت ها جشن گرفتیم و شادی کردیم. امروز هیچ فرقی بین مردم نبود. هیچ فرقی بین زن و مرد نبود، بین فقیر و غنی نبود. امروز در نگاه کودکان گرسنه سر چهارراه ها هم به جای بغض و غم، امید بود. امروز هیچ کس دروغ نگفت. هیچ زنی تن نفروخت، هیچ مردی از شرافتش نگذشت. امروز تو آزاد شدی با تمام مردان و زنان بزرگی که می شناسم. در لبخند پر غرورت جز استواری و شکوه چیزی ندیدم. امروز حتی از آن روز که بر تخت بیمارستان زنجیر شده بودی هم با شکوه تر و پاک تر هستی. نگاهت آینه تمام نمای صداقت و شرافت درونت است، نگاهی بزرگ که کوچکی دنیای ما را به سخره می گیرد. گرمی نگاهت مرا به یاد روزهایی می اندازد که با دوستان همدردی می کردی و غصه می خوردی، امّا باز هم امید می دادی که ” همه چیز درست می شود “. امروز همه چیز درست شد…

یار دبستانی من ! مرا ببخش اگر نامه ام زیادی بوی امید می دهد. من ایمان دارم روزی چنین نامه ای برایت خواهم نوشت. من ایمان دارم تا روزی که مردانی چون تو نفس می کشند،

گرگ ها زوزه کشان به پایان خود نزدیک و نزدیک تر می شوند. آزادگی و ایستادگی ات نوید می دهد که روزهای خوب دور از ذهن نیست. من ایمان دارم آزادی را با هم جشن خواهیم گرفت و من ایمان دارم لبخند بر لبانمان باز خواهد گشت…

روزی که ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر نباشم.

نهال آزادی


2 پاسخ به “نامه ی یک همکلاسی به علی اکبر محمدزاده، دانشجوی زندانی دانشگاه شریف: ایران بهار خواهد شد”

  1. ن . ن گفت:

    فقط محض اطلاعات امدم بگم که نتنها ایران بهار نخواهد شد بلکه خزان سختی را هم خواهد دید عزیز من ملت بی بخار ملت بی تعصب ملت بی هویت بهاری نخواهد دید خودمان را گول نزنیم هویت را از ما گرفتند به شیرینی به راحتی ، راحت تر از آنچه حتی خودشان تصور میکردند احتمالا عبارت عرب ملخ خور را شنیده باشی حالا همان عرب های ملخ خور جلوی توپ و تانک میروند و کشته میشوند برای آزادی ما ملت متمدن و با فرهنگ و نخبه پرور نشستیم و نگاه میکنیم زندانی سیاسی برامون عادی شده اعتراض برامون غریبه و تعصب یک امر بی تفاوت، بنابراین خودت را خسته کردی اون بنده خدا را هم امیداوار مطمئن باش یه یمن و برکت سید علی هیچ اتفاقی تو این مملکت نمی افته چون این مردم سرشون جای دیگه بنده و به راحتی از کنار تلخ ترین مسائل کشور میگذریم 3000 میلیارد اختلاس میشه به عنوان یک موضوع خنده دار ازش جک میسازیم و اس ام اس میکنیم تو اتوبوس بلند بلند راجع بهش با خنده حرف میزنیم از این ملت چه انتظاری داری انتظار بهار؟

  2. ناشناس گفت:

    دوست عزیزم و هم دانشگاهی سابق، حق با شماست که امیدوارید و فعال و پویا، نه با ما که ناامید و غمگین به حاشیه آمده‌ایم و کاری نمی‌کنیم!