سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یادداشت مجید دری در سالروز تبعیدش به زندان بهبهان: استبداد را مایوس می‌کنیم...

یادداشت مجید دری در سالروز تبعیدش به زندان بهبهان: استبداد را مایوس می‌کنیم

چکیده :یک سال گذشت. آن روز که به این جا آوردندم، تصوری نداشتم به ادامه. به ایستادن، به سرخم نکردن. آن روز بدترین روز زندگی ام بود. تنها، خسته، مجروح. حتی چندش آورتر از زادروزم. نمی دانستم کجایم اما می دانستم هدفشان شکستن است و آنگاه لذت بردن و من نباید می شکستم، نه از برای خود که این امر بی پرواشان می کرد که با دیگران هم چنین کنند. پس از اندکی تسلا یافتم، چون دانستم در میان فرزندان سرداری بزرگ فرود آمده ام. چون دریافتم تنها نیستم و بسیاری اند مجروح از آزار و خسته از ستم، با تنی رنجور اما استوار در مقابل تندباد ایستاده اند و دم گرمشان سردی پاییز را ستانده و برق امید چشمانشان عرصه را بر شب و شب پرستان تنگ کرده است....


مجید دری، دانشجوی محروم از تحصیل زندانی، در یادداشتی به مناسبت سالروز تبعیدش به زندان بهبهان نوشته است: آن روز که به این جا آوردندم، تصوری نداشتم به ادامه. به ایستادن، به سرخم نکردن. آن روز بدترین روز زندگی ام بود. تنها، خسته، مجروح. حتی چندش آورتر از زادروزم. نمی دانستم کجایم اما می دانستم هدفشان شکستن است و آنگاه لذت بردن و من نباید می شکستم، نه از برای خود که این امر بی پرواشان می کرد که با دیگران هم چنین کنند. پس از اندکی تسلا یافتم، چون دانستم در میان فرزندان سرداری بزرگ فرود آمده ام. چون دریافتم تنها نیستم و بسیاری اند مجروح از آزار و خسته از ستم، با تنی رنجور اما استوار در مقابل تندباد ایستاده اند و دم گرمشان سردی پاییز را ستانده و برق امید چشمانشان عرصه را بر شب و شب پرستان تنگ کرده است. فهمیدم مردمانی اند از تبار آزادی، از نسل آریو برزن و از سرزمین خونگرم جنوب.

او همچنین در بخش دیگری از این یادداشت آورده است: یک سال گذشت که در میان شمایم و این دیوارهای نفرین شده میانمان. سخت بود اما دلگرمی شما مثال زدنی و قابل تقدیر. دورادور دست یکایک تان را می فشارم و به امید روزهای بهتر این روزهای سیاه را می گذرانم ، اما نه… می گذرانیم، چرا که از ابتدا فریاد زدیم “ما همه با هم هستیم”. شعار ما این بود و پیاممان همواره امید بود و تلاش. یأس و دلسردی خواست استبداد است که بر ما مستولی گردد، که در این راه از هیچ کاری دست بردار نیست. اما ما مأیوسشان می کنیم و با ادامه راه سبزمان به سبزی فرداها می اندیشیم.

متن این یادداشت که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

 

پریده رنگی شامگاهان
دنباله رو در سکوت فریاد وحشی در فزون است
به کدامین فریاد
پاسخی خواهی گفت ؟

یک سال گذشت. آن روز که به این جا آوردندم، تصوری نداشتم به ادامه. به ایستادن، به سرخم نکردن. آن روز بدترین روز زندگی ام بود. تنها، خسته، مجروح. حتی چندش آورتر از زادروزم. نمی دانستم کجایم اما می دانستم هدفشان شکستن است و آنگاه لذت بردن و من نباید می شکستم، نه از برای خود که این امر بی پرواشان می کرد که با دیگران هم چنین کنند. پس از اندکی تسلا یافتم، چون دانستم در میان فرزندان سرداری بزرگ فرود آمده ام. چون دریافتم تنها نیستم و بسیاری اند مجروح از آزار و خسته از ستم، با تنی رنجور اما استوار در مقابل تندباد ایستاده اند و دم گرمشان سردی پاییز را ستانده و برق امید چشمانشان عرصه را بر شب و شب پرستان تنگ کرده است. فهمیدم مردمانی اند از تبار آزادی، از نسل آریو برزن و از سرزمین خونگرم جنوب.

درود بر شما، درود بر شرفتان و درود بر تبارتان ای آزاد زنان و مردان! سلام دوباره ام را پس از سالی از پس این دیوار های پابرجا به همان گرمی و صمیمیت گذشته و تازگی امروز پذیرا باشید و بدانید افتخار با شما بودن را هیچگاه از خاطر نخواهم برد و شرافت در کنارتان بودن را تاج سرم خواهم کرد.

ای کاش اینان می فهمیدند با حبس و تبعید نمی توان جلوی سیل خروشان را گرفت و مسکن این کارها چون آتشی زیر خاکستر خواهد شد که تدبیرش را نمی توانند، ای کاش می فهمیدند نه فقط در بهبهان که در همه جا بسیارند کسانی که تن به ذلت ندهند و سرافرازانه پای حرفشان بمانند. ای کاش می دانستند شمال و جنوب و شرق و غرب خواسته هایی دارند که اگر امروز داده نشوند فردا نخواهند پذیرفت که نوشدارویی خواهد شد پس از مرگ سهراب. ای کاش…

یک سال گذشت که در میان شمایم و این دیوارهای نفرین شده میانمان. سخت بود اما دلگرمی شما مثال زدنی و قابل تقدیر. دورادور دست یکایک تان را می فشارم و به امید روزهای بهتر این روزهای سیاه را می گذرانم ، اما نه…

می گذرانیم، چرا که از ابتدا فریاد زدیم “ما همه با هم هستیم”. شعار ما این بود و پیاممان همواره امید بود و تلاش. یأس و دلسردی خواست استبداد است که بر ما مستولی گردد، که در این راه از هیچ کاری دست بردار نیست. اما ما مأیوسشان می کنیم و با ادامه راه سبزمان به سبزی فرداها می اندیشیم. زمستان و سرما، سر و سرکوب، رعب و وحشت، بهار را از خاطره مان نخواهد برد که زنده تر خواهد کرد. من می دانم روزی لبخند کودک سبزمان را بر فراز این مرز و بوم خواهیم دید و این روزها تنها خاطره ای خواهد شد.

آنگاه که آمدم گفتم و اکنون هم پس از گذشت یک سال رساتر – اگر لایقم بدانید و سزاوار – فریاد بر می آورم:

مردم بهبهان! من یک بهبهانی ام!

 

کوچه ی ما تنگ نیست شادمانه باش!
و شاه راه ما از منظر تمامی آزادی ها می گذرد.

مجید دری
دانشجوی تبعیدی زندان بهبهان – مهر 90


10 پاسخ به “یادداشت مجید دری در سالروز تبعیدش به زندان بهبهان: استبداد را مایوس می‌کنیم”

  1. ناشناس گفت:

    زنده پاینده و استوار باد کسی که گفت : ” استبداد را مایوس میکنیم…” بهتر از این جمله مدت ها بود نشنیده بودم …

  2. مدادسبز گفت:

    “ما همه با هم هستيم”
    درود بر تو و تمامي هم پيمانانت

  3. behbehani گفت:

    mardome behbahan eftekhar mikonan ke mizbane bozorgmardi chon shoma bashand.enshala be hamin zodi az zendane setamgaran azad khahid shod .paidar va ostovar bashid.

  4. ایرانی گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است

  5. روبی گفت:

    چه بسیار در دل دارند این کلام را و چه بسیار شوق فریاد آن دوباره در خیابانهای سکوت که
    ما بیشماریم و ما همه با هم هستیم
    هستیم و خواهیم بود

  6. امید گفت:

    تیره ترین گاه شب ، نزدیکترین وقت به سپیده صبح است…. الیس الله صبح قریب

  7. ناشناس گفت:

    زندباد ازادی

  8. رزمنده گردان امم حسين گفت:

    مجيد جان !از پس اين ديوارهاي بلند دست مارافشردي ، مادست و بازو و صورت ماهت رامي بوسيم و به ياد امام عزيزمان براين بوسه افتخار مي كنيم كه تو افتخار اين شهر وكشور وانسانيتي ، نصر من اله وفتح قريب

  9. ناشناس گفت:

    دردت به جونم جوانکم

  10. ناشناس گفت:

    زنده باشی دلاور