سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دکتر دینانی: وای به حال جامعه‌ای که ریاکاری سراپایش را فرا بگیرد...

دکتر دینانی: وای به حال جامعه‌ای که ریاکاری سراپایش را فرا بگیرد

چکیده :پيام حافظ، پيام «آزادي» است، آزادي مطلق، حافظ در يكي از تاريك‌ترين دوران‌ تاريخ ما زندگي مي‌كرده است. اما او در اين شرايط آزاد زندگي كرد و به عالم حضور رسيد و به ما پيام آزادي داد. حافظ وابسته و ريا كار نبود؛ در نتيجه پيام بعدي او، پرهيز از رياكاري است كه البته نتيجه آزادي است. اينها بنيادي‌ترين مفاهيم و پيام‌هاي شعر اوست....


در آستانه‌ی روز بزرگداشت حافظ، همايش «هم‌زمان و در زمان با حافظ» در شهر كتاب برپا شد. در اين همايش استادان مختلفي به ايراد نظر و ديدگاه‌هاي خود پرداختند؛ از جمله دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني که خلاصه‌ای از سخنان وی به نقل زا روزنامه اعتماد در ادامه می‌آید:

هيچ موجودي غير از آدم، شاعر نيست. تنها آدم شاعر است و اين فصل حتي ذاتي‌تر از ناطق بودن انسان است؛ يعني نطق همان شعر است. شعر تنزيل است، از بالا مي‌آيد و ساخته نمي‌شود. اول نبوت، بعد شعر و بعد سحر است. در زندگي حافظ ابهامات زيادي هست. روايات مختلفي درباره او شده است؛ اما حالا بايد ببينيم حافظ خودش را چگونه طرح كرده است. در اين‌جا چند مساله فلسفي به وجود مي‌آيد؛ اول اينكه روايت كردن چيست؟ دوم اينكه آيا موجودي مي‌تواند خودش را روايت كند؟‌چه موجودي مي‌تواند خودش را روايت كند؟ بايد گفت كه تنها انسان مي‌تواند خودش را روايت كند؛ چون انسان تنها موجودي است كه مي‌تواند از خودش فاصله بگيرد؛ يعني سوژه‌يي است كه خودش را به ابژه تبديل مي‌كند، به خودش مي‌نگرد و خودش را روايت مي‌كند. هرچه هم كه انسان مي‌گويد، از خودش مي‌گويد. براي مثال، خدا را از خودش مي‌گويد. از خدايي حرف مي‌زند كه فهميده است؛ نه خدايي كه نفهميده است. هرچه بگويي، از خودت مي‌گويي. حالا مي‌شود به خلوت حافظ رفت؟ شعر حافظ، شعر ناب است. صورت و معنا يكي است، ننشسته‌ است كه ببافد. از سر سودايش گفته است. هيچ متفكري به خلوت متفكر ديگري راه ندارد. خدا فقط راه دارد. هر كس تنها از خلوت خودش مي‌تواند به خلوت ديگري راه ببرد. ما تنها در اين صورت مي‌توانيم حافظ را بشناسيم كه از خلوت خودمان حركت كنيم و هرمنوتيكي او را بشناسيم.

هرچه حافظ گفته، خودش را روايت كرده است. حالا وقتي حافظ خودش را روايت مي‌كند، واقعا راوي حقيقي است يا باز هم پاي تفسير در كار است؟ متاسفانه يا خوشبختانه، حافظ خودش را هم تفسير مي‌كند و هر كسي هم كه از خودش بگويد، خودش را تفسير مي‌كند. هر كسي نيمي از خودش را مي‌شناسد و نيمي‌اش پنهان است و آن نيم پنهان را تفسير مي‌كند. حالا اگر حافظ را به روايت حافظ بگويم، باز هم حافظ خودش را تفسير كرده است و به خود واقعي‌اش راه نيافته است، به خود انضمامي‌اش راه يافته است؛ نه خود مطلقش. آدم هزار تا خود دارد. اين من‌ها كه تغيير مي‌كند، من انضمامي است و تعينات يك من مطلق است، شايد هيچ‌كس به اين من مطلق نرسد.

حافظ در ديواني كه در همه خانه‌ها هست، حضور دارد. هر بيتش يك جهان است و پيام اصلي حافظ به روايت خودش در چند كلمه خلاصه مي‌شود؛ «خودآگاهي»، حافظ خود يك انسان خودآگاه است. خيلي از خود حرف مي‌زند، خود يعني آگاهي. «حضوري‌گر همي خواهي ز خود غايب مشو حافظ». همچنين پيام حافظ، پيام «آزادي» است، آزادي مطلق، حافظ در يكي از تاريك‌ترين دوران‌ تاريخ ما زندگي مي‌كرده است. اما او در اين شرايط آزاد زندگي كرد و به عالم حضور رسيد و به ما پيام آزادي داد. حافظ وابسته و ريا كار نبود؛ در نتيجه پيام بعدي او، پرهيز از رياكاري است كه البته نتيجه آزادي است. اينها بنيادي‌ترين مفاهيم و پيام‌هاي شعر اوست. واي به حال جامعه‌يي كه رياكاري سراپايش را فرابگيرد. نفاق و دورويي‌ ام‌الفساد است. در چنين جامعه‌يي چه امنيتي وجود دارد؟ اين بدترين چيز ممكن است كه حافظ آن را بر طبل مي‌كوبد و مي‌گويد رياكاري نكنيد. من از پيام‌هاي حافظ «همت بلند» را هم فهميده‌ام. او بر همت بلند تاكيد دارد. البته همه اين مفاهيم به هم مرتبط هستند. كسي كه آزاده است، منافق نيست. منافق همت بلند ندارد.

حافظ تمام معارف انساني را در آستينش دارد. اما او در ذات شاعر است. فقيه، ‌محدث، متكلم، فيلسوف، عارف، اديب در فارسي و عربي هم هست. اما در درجه اول، شاعر به ذات است. او همه دانش‌هاي ايران باستان را هم داشته است. تا زرتشت و آيين مهر هم مي‌رود. اين آيين كه اگر مسيحيت نبود، الآن همه اروپا و امريكا آيين مهري بودند، از ايران رفت. او زروان و زرتشت و معارف اسلامي را مي‌شناخته و وقتي حرف مي‌زند، تمام معارف اين كشور را در آن مي‌آورد. ما حق داريم در هر بيتش يك كتاب بنويسيم.

درباره حافظ خيلي مي‌شود حرف زد. مردم ما حافظ را مي‌شناسند و او در همه خانه‌ها هست. با او حال مي‌كنند، مي‌خوانندش و با او فال مي‌گيرند. البته ما بزرگان بسيار ديگري نيز داريم. زنده باد اين آب و خاك كه اين آدم‌ها را پرورش داده است. حافظ متفكري است كه همه او را مي‌شناسند، نيچه كه هيچ‌كس را قبول ندارد، درباره حافظ مي‌گويد: «اي حافظ تو اينقدر از مي‌حرف مي‌زني، از مي‌چه مي‌خواهي، تو خود مي‌اي هستي كه عالم را مست كرده‌اي».


3 پاسخ به “دکتر دینانی: وای به حال جامعه‌ای که ریاکاری سراپایش را فرا بگیرد”

  1. sabz گفت:

    besyar ziba vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv

  2. علی گفت:

    ریا و تظاهر که پس از مدت کوتاهی رونق و رواج پیدا کرد خیلی ها از بدو شروع و تا حالا نان به نرخ روز میخورند ،اقا خبر نداره و یا !!!!

  3. ناشناس گفت:

    خدا اين استاد عزيز وبزرگ را براي ما حفظ كند انشاالله