علیاکبر محمدزاده، دانشجوی زندانی، در بیمارستان و ممنوعالملاقات
چکیده :وی که چند روز پیش به دنبال وخامت بیماری اش به بیمارستان طالقانی منتقل شد در بخش بیماری های گوارشی تحت تدابیر امنیتی بستری شده است. به خانواده وی اجازه ملاقات نداده اند. او ده روز پیش از سوی قاضی صلواتی به شش سال حبس محکوم شد....
علی اکبر محمدزاده در بیمارستان طالقانی تهران ممنوع الملاقات است.
به گزارش جرس، وی که چند روز پیش به دنبال وخامت بیماری اش به بیمارستان طالقانی منتقل شد در بخش بیماری های گوارشی تحت تدابیر امنیتی بستری شده است.
بر اساس این گزارش، به خانواده وی اجازه ملاقات نداده اند و این دانشجوی نخبه دانشگاه صنعتی شریف ممنوع الملاقات است.
علی اکبر محمدزاده، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف که ده روز پیش از سوی قاضی صلواتی به شش سال حبس محکوم شد، هفته پیش در پی تشدید یک بیماری خونی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شد.
محمدزاده که به بیماری خونی فاویسم مبتلا بوده، به دلیل بی توجهی در ارائه خدمات پزشکی به وی در زندان، بیماری اش حاد شده است. بی خبری از وی پس از انتقالش به بیمارستان، موجب نگرانی شدید هم بندانش شده است.
او که دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شریف است، ۲۶ بهمن ماه سال گذشته به هنگام خروج از دانشگاه توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و به اوین انتقال داده شد. از وضعیت جسمی این زندانی از هنگام اعزام وی به بیمارستان اطلاعی در دست نیست.














از بس او را شکنجه کرده و آزار داده اند که اگر او را به مردم نشان دهند آن تتمه آبرو هم از بین می برد. تند تند دارند آثار شکنجه را از بین می برند.
چگونه دلتان می آید این دانشجویان نخبه را که گل های سرسبد اجتماع ما هستند و اغلب کشورهای درجه یک و پیشرفته دنیا حاضرند بهترین بورس های تحصیلی را در اختیار آنان قرار داده آنان را به دانشگاههای درجه یک خود منتقل کنند، این گونه آزار میدهید، وقت آنها را در زندان های کثیف و متعفن تلف می کنید، سالم آن ها را به زندان ها برده و و با تنی زخم خورده و شکنجه دیده و روانی درهم ریخته به بیمارستانها می فرستید. انتظار دارید اینان پس از این همه آزار و اذیت دست از اعتقادات خود برداشته و در ولایت فقیه ذوب شوند؟ این ها به صورت دگر اندیش به زندانها رفته و به صورت دشمن ازآنجا پای بیرون می گذارند وهیچ عکس العملی هم نشان ندهند، به محض آنکه فرصت پیدا کنند به خارج رفته و هوش وفراست و تمام توانایی های خود را در اختیار کشورهای خارج قرار خواهند داد. نه تصورکنید بهعنوان جاسوس و آن حربه ای که وزارت اطلاعات شما دست گرفته است ومردم را با آن آزار میدهد، بلکه کارآترین سازمان ها و شرکت های کشورهای پیشرفته حاضرند آنان را با منت فراوان وامتیازات بی نظیر استخدام کنند. آن وقت شما ناچارید با مخارج نجومی آنان را و همراه با آنان دهها نفر بیکاره پرمدعا را به عنوان نخبگان خارج از کشور برای ده روز به ایران دعوت کرده و با استفاده از عکس و نام آنان برای مردم، در ویترین های تبیلغتی شو بدهید. چرا این کارها را می کنید؟ چرا این مغزها را اینگونه آزار داده و ازمملکت خودشان گریزان می کنید. مگر شما دلتان به این آب و خاک نمی سوزد؟ آیا دوست دارید ما همیشه نیازمند به تکنولوژی غرب باقی بمانیم؟ در حالیکه تکنولوژی غرب را همین مغزهای فراری از چین و هند و ایران و پاکستان و افغانستان و… اداره می کنند. کی عقل ما به جای اصلی اش باز خواهد گشت؟ فرضا این دانشجو ازشما که ولی فقیه هستید یا از فرد مورد علاقه شما که احمدی نژاد باشد خوشش نیامده و رفته به کس دیگری رای داده وچون انسان باشرفی است حال هم که ازاو بپرسند فرد مورد علاقه تو کیست بگوید موسوی یا کروبی شما برای چنین انسان استوار قدمی باید احترام فراوان قائل شوید که خود فروخته نیست یا نان را به نرخ روز نمی خورد یا دروغگو و دوگانه صفت نیست که به شما یک جور بگوید و در دل اعتقاد دیگری داشته باشد. برای چه فکر می کنید ایران و ایرانیان این اندازه دروغگو شده ایم؟ از همان سه هزارسال پیش و تاریخ قبل از اسلام مورد نظرم است که شما قصد حذف آن را دارید، زیرا حکومت های ما همواره جابر و دیکتاتور بوده اند و دیکتاتوری دروغ گو می پروراند و دیکتاتور دروغگو را دوست دارد و با آنکه می داند این آدم چاپلوسی که به سر دیکتاتور سوگند میخورد، دروغگوی چاپلوسی بیش نیست او را به آدم راست گوی کله شقی مثل من ترجیح میدهد. به من میگوید ازقرار سرت بوی قورمه سبزی میدهد اما آن شخص چاپلوس را بعنوان ندیم و مشاور خود همواره درکنارش دارد وبا او راجع به سیاست داخلی و خارجی و اداره جامعه مشورت می کند والبته درنهایت هم افکار خود را اجرا می کند. این دیکتاتور ها و سیستم دیکتاتوری است که مردم را دروغگو بار می آورد و این ما هستیم که آدمهای بدبخت و ضعیف را تبدیل به دیکتاتور کرده و به جان خود و هموعانش میاندازیم و همه از جمله دیکتاتور را بدبخت می کنیم و روزی هم که خانمانش برباد می رود تازه شروع به آه و ناله می کند که اطرافیان چشمان مرا بستند و غافل بودم و چه وچه و چه آقای رهبری دستور بدهید این جوان بسیار با ارزش را و اصولا تمام جوانان را با عزت و احترام آزاد کنند و بگذارند به هرگونه ای که فکر می کنند بکنند و درسشان را بخوانند و برای این آب و خاک خدمت کنند حال فرض بفرمایید دوتا بد و بیراه هم دنبال من و شما گفتند آسمان که به زمین نخواهد آمد. مگر شما انتظار دارید هفت میلیارد جمعیت دنیا یا هفتاد و پنج میلیون مردم ایران همه شما را دوست داشته باشند؟ آیا هرگز از خود پرسیده اید برای چه باید مرا دوست داشته باشند؟ بدیهی است عده ای هم مخالف باید داشته باشید وآن هم بسیار طبیعی است. مردم را که نمی توان از یک قیف رد کرد و همه را به یک صورت و یک شکل و یک اعتقاد درآورد. حسن جوامع سالم، گوناگون بودن اعتقادات و باورها و عقیده های آنان است. آقا این اندازه مردم را آزار ندهید. بگذارید کار مملکت با خوبی و خوشی بگذرد. این ها همه امانت هایی هستند که به دست من و شما سپرده اند و هرکس هم پنج روزی بیشتر نوبت ندارد می آئیم و می رویم و همین کارهای نیک و بد از ما باقی می ماند. به اسلاف خود نگاه کنید که هم از شما قوی شوکت تر بودند، هم از شما دیکتاتور تر و دل سنگ تر. آنها چه شدند و حال کجا هستند در باره آنان چه قضاوت هایی می شود. آقا والله هنوز دیر نیست. هنوز می توانید دنیا و آخرت خود را بازخرید کنید.