سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تکثیر جمعیت، شریعت و ظرفیت کشور

چکیده :مرتبط کردن جمعیت با دین و مذهب یا قومیت و ایجاد مسابقه و رقابت در تکثیر جمعیت اقدامی بسیار خطرناک و مهلک است که یک کشور را به فقر و بدبختی مبتلا می سازد. باید همه مردم کشور را از هر دین و مذهب و قومیت که باشند نسبت به وضعیت و امکانات کشور آگاه کرد و حتی قوانینی برای کنترل این امر وضع کرد، نه اینکه به این رقابت مهلک دامن زد. / گنجایش یک کشور به امکانات بالفعل آن، که مهم ترین امر در آن علم و دانش و نیروهای دانشمند و متخصص است، بستگی دارد و نه صرفا به امکانات طبیعی بالقوه. خلط بین این دو امر قطعا فاجعه ای وحشتناک به بار خواهد آورد....


عبدالرحیم سلیمانی اردستانی

یکی از مشکلات امروز کشورهای مختلف جهان مساله جمعیت است و عجیب آن است که در برخی از کشورها رشد منفی جمعیت و کمبود نیروی کار و بالا رفتن متوسط سن مردم مشکل ساز است و در سوی دیگر در دیگر نقاط دنیا و در برخی از کشورها که با رشد بی رویه جمعیت روبرو هستند تراکم جمعیت به حد انفجار رسیده و مشکلات بسیار جدی به وجود آورده است. معمولا در کشورهای پیشرفته مشکل اول وجود دارد و به همین جهت در این کشورها رشد جمعیت و زاد و ولد بیشتر تبلیغ می شود، این در حالی است که در کشورهای عقب افتاده و جهان سوم امور به عکس است و رشد جمعیت مشکل ساز است و کنترل جمعیت و زاد و ولد تبلیغ و ترویج می شود.

در کشور ما در حالی که قبل از انقلاب کنترل جمعیت تبلیغ می شد و از سوی نهاد های مذهبی و روحانیون با آن مبارزه می شد با پیروزی انقلاب اسلامی به صورتی طبیعی جمعیت رو به ازدیاد گذاشت تا اینکه پس از چند سال مسئولان امر با مشکلات جدی روبرو شده به تبلیغ کنترل جمعیت و محدود کردن زاد و ولد روی آوردند. اما اخیرا زمزمه هایی با این مضمون شنیده می شود که آن سیاست خطا و ضد دینی و صهیونیستی و خلاف مصالح کشور بوده و کشور ما ظرفیت بیش از دو برابر جمعیت فعلی را دارد و…

عالمی دینی می گوید: «مخالفان در کشورهای شیعه نشین همان سیاست صهیونیست ها را در مساله زاد و ولد دنبال می کنند، به این معنا ضمن آنکه خودشان به شدت به فکر ازدیاد جمعیت هستند، اما شیعیان را به کنترل و کاهش جمعیت ترغیب می کنند» (فارس، 11/3/89).

روحانی دیگری می گوید: «اینکه دولت تصمیم دارد مساله کنترل جمعیت، که به ضرر شیعه است، را بردارد، کار خوبی است زیرا کنترل جمعیت ترکیب خانواده ها را به هم زده است » (فارس، 20/2/89).

روحانی دیگری که در نیروهای نظامی مسئولیت دارد با اشاره به ظرفیت 150 میلیونی کشور می گوید: «سیاست غلط کنترل موالید که در دولت سازندگی پایه گذاری و در دولت اصلاحات پیگیری شد متاسفانه نه تنها هزینه های سنگینی به کشور تحمیل کرد بلکه پیامد های بسیار منفی نیز به همراه داشت که یک نمونه بارز آن کاهش ورودی نیروی سرباز به نیروهای مسلح است … برنامه دولت اصولگرای آقای احمدی نژاد در حذف سیاست کنترل موالید، اقدامی اصولی منطبق با موازین شرعی و گامی اساسی در جهت تقویت قدرت نظام جمهوری اسلامی است» (فارس،19/5/90).

مسئول اجرایی کشور می گوید: «کنترل جمعیت از اشتباهات بزرگی است که انجام شد چرا که  این مشکل غربی ها بود و از ترس اینکه جمعیت ما به کشورهایشان سرازیر شود و آنها را با مشکل روبرو کند می گویند شما باید جمعیت خود را کنترل کنید در حالی که آنها دچار فساد شده اند و نسلشان منقطع می شود» (فارس،20/8/89)

نویسنده نشریه ای که به یکی از مراکز حوزوی تعلق دارد (پرتو سخن، 2/6/90) طرح کنترل جمعیت را صهیونیستی می خواند و با اشاره به اینکه در زمان شاه این سیاست در پیش گرفته شده بود می گوید پس از انقلاب برای مدتی مردم خلاف این سیاست عمل کردند اما دولت های موسوی و هاشمی و خاتمی تحت تاثیر کشورهای خارجی سیاست کنترل جمعیت را در پیش گرفتند. نویسنده این نشریه از کند شدن رشد جمعیت اظهار تاسف می کند و می گوید امروزه مدارس ابتدایی از دو شیفته و چند شیفته به یک شیفته تبدیل شده و حدود سیصد هزار نفر از متقاضیان کنکور دانشگاه کم شده و کشور کمبود نیروی کار دارد که اگر نیروهای کار خارجی از ایران بیرون بروند کشور با معضل نیروی کار روبرو می شود.

به هر حال به نظر نویسنده این نشریه نزدیک به دولت، ایران نه تنها بیکار ندارد و از معضل بیکاری رنج نمی برد بلکه از معضل دیگری که کمبود نیروی کار است رنج می برد. ازنظر این افراد اینکه مدارس ما چند شیفته باشد و یا تعداد افراد پشت کنکوربیشتر باشد اسلامی تر و نشان دهنده قدرت کشور است و …

این مساله از چند جهت جای بحث و بررسی دارد. آیا این یک مساله دینی است و دین در این رابطه موضع دارد؟ آیا کشور ما گنجایش جمعیت بیشتری دارد و میزان و معیار گنجایش چیست؟ آیا کنترل جمعیت یک طرح استعماری است که برای کنترل جمعیت دین یا مذهبی خاص در نظر گرفته شده است؟ در این نوشتار به موضع شریعت و دین در این باره خواهیم پرداخت و در نوشتار بعدی به مساله گنجایش و توان خانواده ها و کشور خواهیم پرداخت.

معروف است که در متون اسلامی زیادی زاد و ولد و آوردن فرزندان زیاد، مورد تاکید قرار گرفته است. اما آیا واقعا همین گونه است و اگر اینگونه است این تاکید چه شکل و صورتی دارد و آیا بی حد و حصر است و هیچ محدودیتی ندارد؟ با نگاهی به متون اسلامی چند و چون این امر آشکار می شود. نکته ای که باید در ابتدا به آن اشاره کنیم این است که هیچ کس نگفته است که آوردن ولد و فرزند چه کم و چه زیاد واجب است و سخن صرفا در استحباب است و ادعا شده است که آوردن فرزند زیاد مستحب است. حال سخن این است که آیا دلیل روشنی بر این استحباب وجود دارد؟

در قرآن مجید با اینکه در آیاتی بر اصل نکاح و ازدواج تاکید شده اما ظاهرا سخنی درباره تکثیر اولاد وجود ندارد. پس باید سراغ روایات برویم. مشهورترین کتاب روایی شیعه که بیش از هر کتابی مورد استفاده فقها قرار می گیرد و در واقع یک کتاب جامع و منبع اصلی است، کتاب وسائل الشیعه است. در این کتاب عنوان باب اول از ابواب احکام الاولاد بدین قرار است: «باب استحباب الاستیلاد و تکثیر الاولاد» از این عنوان بر می آید که در این باب دو دسته روایت وجود دارد یکی آنهایی که مستحب بودن اصل فرزند آوردن را نشان می دهد و دیگری آنهایی که مستحب بودن فرزند زیاد آوردن را بیان می کند.

تنها دو حدیث هشتم و چهاردهم از چهارده حدیث این باب را ممکن است کسی بگوید بر استحباب تکثیر اولاد دلالت می کند. در حدیث هشتم از پیامبر(ص) نقل می شود که فرمود: «فرزند زیاد بیاورید تا من فردا به زیادی شما در برابر امت ها افتخار کنم» این حدیث بر استحباب فرزند زیاد آوردن دلالت دارد، اما در سلسله سند آن «قاسم ابن یحیی» است که عموما تضعیف شده است.

در حدیث چهاردهم امام صادق(ع) از پیامبر نقل می کند که فرمود: «ازدواج کنید که من فردای قیامت بر کثرت شما در برابر امت ها افتخار می کنم تا اینکه کودک سقط شده نزد درب بهشت می ایستد و به او گفته می شود داخل شو، پس می گوید داخل نمی شوم تا پدر و مادرم داخل شوند».

درباره این حدیث دو نکته وجود دارد، یکی سندی و دیگری محتوایی؛ در این حدیث معلوم نیست که کسی که از امام صادق(ع) نقل می کند کیست آیا محمد ابن مسلم است یا دیگری چرا که در سلسله سند آمده است «عن محمد ابن مسلم او غیره»، از محمد ابن مسلم یا غیر او؛ این از نظر سند، اما از جهت محتوا باید بگوییم این حدیث با دستور به ازدواج آغاز می شود. در مجموع احادیثی با محتوای همین حدیث نقل شده که با دستور به نکاح و ازدواج آغاز می شود، در برخی از این احادیث اشاره به این شده است که مسلمانان باید ازدواج کنند و مانند مسیحیان رهبانیت در پیش نگیرند(نهج الفصاحه، ص327). درباره محتوای این احادیث این سخن پیش می آید که آیا مقصود از آنها این است که از رهبانیت و ترک ازدواج بپرهیزید که نتیجه آن به طور طبیعی ازدیاد نسل است، یا اینکه مقصود این است که بعد از ازدواج به هر میزان که می توانید فرزند بیاورید. به گمان من ظاهر این دسته همان اولی است و نه دومی. پس احادیثی که با دستور به نکاح و ازدواج یا پرهیز از رهبانیت آغاز میشود ممکن است اساسا به استحباب آوردن فرزند زیاد دلالت نداشته باشد.

دوازده حدیث دیگر این باب به هیچ وجه دلالتی بر تکثیر اولاد ندارند و به اصل فرزند داشتن و شباهت فرزند با پدر و کمک کردن فرزند به پدر و وارث داشتن و … دلالت دارند که ربطی به تکثیر فرزند ندارد.

باب سوم از ابواب احکام الاولاد دو حدیث در این باره آورده که فقر و مشکلات نباید باعث شود که افراد از آوردن فرزند جلوگیری کنند. احدایثی اینگونه نیز اصل فرزند داشتن را می گوید و نه تکثیر آن را. همچنین دربرخی از احادیث آمده است که زن بچه آور بهتر از زن نازاست (همان، ص327-328). احادیث اینگونه نیز دلالتی بر تکثیر اولاد ندارد و اصل فرزند آوردن را بیان می کند.

پس تا اینجا چهار دسته روایت داریم که ممکن است ادعا شود که بر استحباب فرزند زیاد آوردن دلالت کند که سه دسته از آنها دلالت مستقیمی بر این مطلب ندارد. این سه دسته عبارتند از: 1)روایاتی که می گوید زن بچه آور بهتر از زن نازاست؛ 2)روایاتی که می گوید فقر نباید مانع فرزند آوردن شود؛ و 3)روایاتی که دستور به ازدواج می دهد و به دنبال آن آمده است که این امر باعث زیاد شدن امت نسبت به امت های دیگر می شود و این مطلوب است. هیچ یک از روایات این سه دسته بر این دلالت ندارد که برای مثال والدینی که ده فرزند دارند و برای آنان به لحاظ سنی و بدنی ممکن است که فرزند بیشتری بیاورند، بهتر است این کار را انجام دهند.

تنها یک دسته باقی ماند که مستقیما بر تکثیر اولاد دلالت داشت اما در کتاب وسائل الشیعه و در ابواب احکام اولاد تنها یک حدیث وجود دارد که اینگونه است یعنی حدیث هشتم که همان طور که گذشت سند این حدیث ضعیف است.

اما در مقابل سه دسته حدیث داریم که از آنها به گونه ای عکس این مطلب فهمیده می شود. در یک دسته از روایات این عبارت آمده است که: «قلة العیال احد الیسارین» کمی عیال یکی از دو اسباب گشایش و راحتی است. این حدیث به صورت های مختلف از پیامبر(ص) و امام علی(ع) و دیگر ائمه(ع) نقل شده است(بحار الانوار، ج97، ابواب النفقات، باب یک ). در دسته دوم یک روایت قرار می گیرد که در آن پیامبر(ص) دشمنانش را به داشتن فرزند زیاد نفرین کرده است(بحار الانوار، ج69، ص64،66،67؛ وسایل الشیعه، ابواب النفقات، باب 16، حدیث 3). دسته سوم روایاتی است که درباره جواز عزل وارد شده است. برخی از این روایات دلالت بر این دارند که مرد هنگام انزال منی می تواند از همسر جدا شود و در برخی آمده است که در صورتی که این کار را می تواند انجام دهد که از اول با همسر شرط کرده باشد یا همسر به این کار راضی باشد(وسایل الشیعه، ابواب مقدمات نکاح و آداب آن، باب های 75 و 76). باید توجه داشته باشیم که در زمان های گذشته تنها راه جلوگیری از بارداری همین عزل و جدا شدن بوده که مطابق این روایات یا اختیار این امر به دست مرد است و یا به دست مرد و زن هر دو. بنا براین جلوگیری از بارداری امری مباح و در اختیار والدین است.

یکی از عالمان حوزه علمیه قم در مقاله ای تحت عنوان «کنترل جمعیت و عقیم سازی» چند دسته روایاتی را که قبلا به نفع تکثیر فرزند آوردیم نقل کرده و همه را درست و دلالت کننده بر این مطلب به حساب آورده است. جالب اینکه ایشان از کنار سه دسته حدیث مخالف به راحتی گذشته و برای مثال با یک کلمه گفته اند که سند این احادیث ضعیف است. این در حالی است که از احادیثی که ایشان در موافقت با تکثیر اولاد نقل کرده تنها یک حدیث بر این مطلب دلالت دارد (وسایل الشیعه، حدیث 8 از باب اول ابواب الاحکام الاولاد) و آن هم همان طور که گذشت در سندش اشکال جدی است.

ایشان چنین نتیجه می گیرد که تکثیر فرزند ذاتا نیک و پسندیده است و تنها به واسطه عناوین ثانوی می توان از آن عدول کرد. اما به نظر می رسد چنین برداشتی دقیق نباشد. مطابق آنچه از روایات نقل شد، اولا ازدواج امری مقدس است و رهبانیت که باعث از بین رفتن نسل میشود ناپسند است؛ و ثانیا داشتن فرزند، بهتر و ارزشمند تر از بی فرزندی است؛ و ثالثا فقر نباید باعث جلوگیری از فرزند آوردن شود؛ اما با همه این احوال زیاد کردن فرزند، یعنی کسی که فرزند دارد ولی می خواهد فرزند بیشتری داشته باشد یکی از مباحات است و از روایات نمی توان دلیل روشن و معتبری برای استحباب آن یافت. داشتن فرزند به اندازه متعارف و به مقداری که والدین توانایی اداره نیکوی آنها را داشته باشند نیکوتر و پسندیده تر از بی فرزندی است، اما بیشتر از آن از اموری است که دست خود آنان است و باید امکانات خویش را بسنجند.

*     *     *

تا اینجا به این بحث پرداختیم که تکثیر جمعیت و زاد و ولد زیاد به لحاظ شرعی چه حکمی دارد، و بیان شد که برخلاف آنچه که معروف است، دلیل روشن و محکمی مبنی بر استحباب آوردن فرزند زیاد وجود ندارد و این امر از مباحات است. حال به جنبه های دیگری از این بحث خواهیم پرداخت.

الف) به فرض که از این عقب نشینی کنیم و بپذیریم که مطابق روایات اسلامی تکثیر فرزند مستحب است، با این حال مقصود این است که با توجه به تمام وظایف و تکالیف و حقوق مستحب است که هر چه می توانند فرزند بیاورند. محدوده این توانستن کجاست؟ غیر از این است که والدین بتوانند حقوق اولیه و اصلی فرزند را ادا کنند؟ اما حقوق فرزند نسبت به والدین کدام است؟

پیامبر خدا(ص) می فرماید: «از جمله حقوق فرزند بر پدر سه چیز است: اسم خوب برایش انتخاب کند سواد به او بیاموزد و هنگامی که به سن بلوغ رسید، او را همسر دهد» (مکارم الاخلاق، ج1، ص474) و می فرماید: «حق فرزند بر پدر این است که نام نیک بر او بگذارد و خانه نیک برایش فراهم کند و نیکو ادبش کند» (نهج الفصاحه، ص192) و می فرماید: «حق فرزند بر پدر این است که او را نوشتن بیاموزد و شنا کردن یاد دهد و تیر اندازی بیاموزد و غذای پاک و خوب به او بخوراند و چون بالغ شود همسرش دهد» (همان). امام علی(ع) می فرماید: «حق فرزند بر پدرش این است که او را سواد و شنا و تیر اندازی بیاموزد و جز روزی حلال خوراک او نکند» (نهج البلاغه، حکمت399). و پیامبر خدا(ص) می فرماید: «فرزندان خود را گرامی بدارید و آنان را خوب تربیت کنید تا آمرزیده شوید» (بحار الانوار، ج104، ص95).

سوال این است که آیا والدینی که نمی توانند این حقوق را ادا کنند با این حال مستحب است که هر چه می توانند فرزند بیاورند؟ به نظر می رسد که توانستن به این است که بتوانند به صورتی شایسته حقوق فرزند را رعایت کنند. علاوه بر این در روایات متعددی آمده است که فرزند صالح و شایسته ذخیره ای برای پدر و مادر است و حتی پس از مرگ والدین به کار آنان می آید. پیامبر خدا(ص) می فرماید بهترین چیزی که انسان می تواند از خود به جا بگذارد فرزند صالح است (نهج الفصاحه، ص443) و می فرماید: از خوشبختی انسان فرزند صالح است (وسائل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، باب 2، حدیث 3). همین سخن از امام صادق(ع) نیز نقل شده است (همان، حدیث4). روایت دراین باره بسیار زیاد است. حال سوال این است که آیا اگر فرزند ارزشمند است، فرزند ناصالح و شرور نیز ارزشمند است؟ روشن است که فرزند صالح ارزشمند است.

همچنین سوال این است که آیا پیامبر به اشرار و مفسدان امت خود نیز افتخار می کند؟ روش است که اینگونه نیست. پس باید فضای خانواده و جامعه به گونه ای باشد که انسان های صالح تربیت کند. بنابراین تعداد فرزندان باید به اندازه ای باشد که امکان تربیت آنان وجود داشته باشد.

ب) مرتبط کردن جمعیت با دین و مذهب یا قومیت و ایجاد مسابقه و رقابت در تکثیر جمعیت اقدامی بسیار خطرناک و مهلک است که یک کشور را به فقر و بدبختی مبتلا می سازد. باید همه مردم کشور را از هر دین و مذهب و قومیت که باشند نسبت به وضعیت و امکانات کشور آگاه کرد و حتی قوانینی برای کنترل این امر وضع کرد، نه اینکه به این رقابت مهلک دامن زد. برای مثال حکومت می تواند امکاناتی از قبیل تحصیل رایگان و بهداشت رایگان و … را محدود به چند فرزند کند و یا حتی می تواند در اموری مانند یارانه ها محدودیت ایجاد کند، چرا که این امور متعلق به اموال عمومی است و همه باید برابر از آن استفاده کنند.

وظیفه تحصیل و بهداشت و امور دیگر فرزند بر عهده والدین است و از آنجا که از بودجه مردم برای این امور استفاده می شود خود مردم و اکثریت آنان می توانند محدوده آن را مطابق مصلحتی که تشخیص می دهند مشخص کنند.

البته در اینجا باید به این نکته توجه داشت که این نوع از محدود کردن به عنوان حکم ثانوی و حکومتی نیست، بلکه به عنوان حکم اولی است. بیت المال از آن مردم است و آنان می توانند درباره آن تصمیم بگیرند و از آنجا که حکم اولی این است که هزینه اموری از قبیل آموزش و بهداشت کودک بر عهده والدین است، پس استفاده از بیت المال در این امور اجازه مردم را می خواهد و محدوده آن را نیز خود مردم، و یا با فرایندی قانونی که با رای اکثریت تعیین می شود، مشخص می گردد.

اما اگر صحبت از تبلیغ فرزند کمتر و کنترل موالید باشد، باید گفت همان طور که در نوشتار قبلی گذشت امر تعداد فرزند از مباحات عامه است و دلیل روشن و معتبری نداریم که شریعت در این باره سخنی و حکمی داشته باشد. بنا بر این بر اساس مصالح و طبق تشخیص عموم یا کارشناسان عمل می شود.

ج) گنجایش کشور ما ایران به لحاظ جمعیت چه مقدار است؟ گاهی گفته می شود کشور ما دو برابر جمعیت فعلی ظرفیت دارد. آیا این ادعا صحیح است؟ قبل از هرگونه سخن در این باره باید این نکته را روشن کرد که چه ملاک و معیاری گنجایش جمعیت یک کشور را مشخص می کند و چه اموری در محاسبه ظرفیت یک سرزمین تعیین کننده هستند؟ آیا این امر به نسبت وسعت کشور با جمعیت آن بستگی دارد؟ برای مثال آیا ظرفیت کشور لیبی با وسعتی دو برابر ایران، که اکنون یک دهم ایران یعنی حدود هفت میلیون نفر جمعیت دارد، دو برابر ظرفیت ایران است؟ آیا به میزان وسعت زمین های قابل استفاده بستگی دارد؟ آیا به میزان بارندگی و آب بستگی دارد؟ آیا به معادن و ذخایر طبیعی بستگی دارد؟ آیا به وضعیت جغرافیایی از قبیل کنار دریا بودن و … بستگی دارد؟ و …

همه این امور می تواند در تعیین این امر نقش داشته باشند. در واقع در نگاهی ساده ترکیبی از همه یا تعدادی از این امور یا امور دیگر ممکن است گنجایش یک سرزمین را بالا ببرد و یا پایین بیاورد. اما در این رابطه دو نکته وجود دارد که غفلت از آنها انسان را به گمراهی می کشاند:

1-فرق است بین امکانات بالقوه یک سرزمین و امکانات بالفعل آن. اگر جغرافیای زمین را با توجه به کشورهای موجود در نظر بگیریم جا دارد این پرسش مطرح شود که آیا میزان فقر و غنا و محرومیت و رفاه و عقب ماندگی و توسعه کشورهای مختلف با میزان امکانات بالقوه آنها نسبت مستقیم دارد؟ آیا هر کشوری که معادن بیشتری دارد و آب و خاک بهتر و بیشتری دارد و در منطقه بهتری واقع شده است، ضرورتا پیشرفته تر و مرفه تر و ثروتمند تر است؟ به وضوح اینگونه نیست. پس برای محاسبه گنجایش یک کشور باید امکانات بالفعل آن را در نظر گرفت. عمران و آبادانی که همان طور که نگارنده پیشتر در این نوشتار بیان کرده بود، وظیفه اصلی یک حکومت و دولت است، به معنای بالفعل کردن امکانات بالقوه است. ظرفیت یک کشور به اندازه امکانات بالفعل آن است و هر دولت و حکومتی به اندازه ای که آبادانی کرده و امکانات را بالفعل کرده، ثروت و رفاه و توسعه را بیشتر کرده، بر میزان ظرفیت و گنجایش کشور افزوده است.

اینکه آیا یک کشور ظرفیتی بیش از جمعیت فعلی آن دارد بستگی به وضعیت رفاه و ثروت و سطح زندگی جمعیت فعلی آن دارد. اما اگر در کشوری بیکاری غوغا می کند و حتی با انواع دستکاری در معیارهای شاغل بودن و با ایجاد شغل های کاذب و طبق آماری که خود آن دولت می دهد میزان بیکاری بسیار بالاست، و اگر سطح زندگی مردم نسبت به کشورهای پیشرفته دنیا بسیار پایین است، و اگر فقر و بیچارگی شدید، طبقاتی از مردم را به فروختن اعضای بدن خود و یا به فساد و اعمال ناشایست وا می دارد و اگر فشار زندگی بر طبقاتی از مردم باعث نا امنی در اجتماع می شود و … دولت و حکومت این کشور نتوانسته است به اندازه ای از امکانات بالقوه کشور استفاده کند که وضعیت مناسبی برای جمعیت فعلی ایجاد کند تا چه رسد به اینکه جمعیت کشور دو برابر شود. اوج فاجعه آن است که در زمانی مردم از فقر و بیکاری و بدبختی رنج می برند که دولتشان در طول یک دوره شش ساله بالاترین درآمد تاریخ این کشور، یعنی چندین برابر دولت های قبل از خود، را داشته است. دولتی که با درآمدی افسانه ای هرگز نتوانسته آبادانی و پیشرفت قابل توجهی ایجاد کند، بلکه بر میزان بیکاری و فقر و فساد افزوده است، چگونه می تواند بگوید کشور ظرفیت جمعیتی دو برابر را دارد.

2-آنچه گفته شد در صورتی است که مهم ترین سرمایه یک کشور را زمین و آب و معدن و مانند اینها بدانیم. اما اگر، همانطور که بسیاری می گویند و حق و درست هم همین است، بزرگ ترین و مهم ترین و با ارزش ترین سرمایه یک کشور را نیروهای انسانی متخصص و کارآمد و عالم بدانیم، وضعیت کاملا متفاوت می شود و همه سخنانی که در بند قبلی گفتیم به هم می ریزد. اگر کشوری در بدترین منطقه جغرافیایی واقع شده باشد به گونه ای که کشاورزی و دامپروری در آن ممکن نباشد و هیچ گونه معدنی هم در آن وجود نداشته باشد، اما انسان های دانشمند و متخصص داشته باشد که بتوانند با ایجاد صنایع دقیق و ظریف چنان پیشرفت کنند که دنیا به صنعت و فن آوری و تولیدات آنان محتاج باشد آن کشور ثروتمند است و هم جمعیت فعلی آن در رفاه و آسایش است و هم چه بسا ظرفیت جمعیت بیشتر را هم داشته باشد.

بنابراین از آنجا که مهمترین سرمایه یک کشور انسان های متخصص و دانشمند و نیز میزان علم و دانش آن است، پس نباید امکانات بالقوه را صرفا آب و خاک و معدن حساب کرد و بنابراین ممکن است گنجایش کشوری کوچک که هیچ گونه امکانات طبیعی ندارد بیش از کشوری بزرگ که از این امکانات به صورتی وافر بهره می برد، باشد.

اما کشوری که دولت آن برای دانشمندان و متخصصان خود هیچ ارزشی قائل نیست و نیروهای نخبه و کارآمد آن مجبور به مهاجرت هستند و با مشکل جدی فرار مغزها روبروست چگونه می تواند سخن از گنجایش و ظرفیت بیشتر جمعیت را به میان آورد.

نتیجه سخن اینکه گنجایش یک کشور به امکانات بالفعل آن، که مهم ترین امر در آن علم و دانش و نیروهای دانشمند و متخصص است، بستگی دارد و نه صرفا به امکانات طبیعی بالقوه. خلط بین این دو امر قطعا فاجعه ای وحشتناک به بار خواهد آورد.

منبع: وبلاگ نویسنده


2 پاسخ به “تکثیر جمعیت، شریعت و ظرفیت کشور”

  1. ناشناس گفت:

    اینکه فلان قومیت دارد نسبت جمعیت را به هم میزند و برای توازن نسبت باید جمعیت اضافه شود حرف بی خردانه ای است اگر یک کار خوب پهلوی انجام داده باشد همان کنترل جمعیت است و اگر قانونی وضع شود که هر کس بیشتر از دو فرزند نمیتواند داشته باشد قانونی فرا ملیست و هر مردی را که دو فرزند دارد را وازکتومی نمیاند این ازدیاد جمعیت یعنی مردم فقط به فکر شکم و زیر شکم باشند و از مسائل مهم کشوری منفک شوند تا سیاسیون هر کاری خواستند بکنند وقتی کسی ده فرزند داشت غم نان نمیگذارد فکر دیگری کند این هم از سیاست های دغلکاران دولت و حامیان اوست از رهبر گرفته نا قوای بی مسئولیت مقننه و قضائیه ننگ ب ر شما باد

  2. بسیجی گفت:

    این هم نوع دیگری از تحجر است. والله ما الانشم با این جمعیت مشکلات زیادی داریم که همه می دونن حالا بیشتر کردن جمعیت دیگه چه صیغه اییه؟ باید همه فارغ از این تبلیغات به کنترل و حتی کاهش جمعیت کشور کمک کنیم…