مادر علیرضا رجایی زندانی سیاسی: پسرم شش ماه زندان است؛ نه تنها ما، بلکه خودش هم اتهامش را نمی داند
چکیده :همسر علیرضا را هم یک بار برای بازجویی احضار کردند که عروسم گفته بود پس روی این حساب علیرضا حالا حالاها زندان است؟ که بازجو به او جواب داده بود که باید بیست بار از این «حالا حالاها» بگید. همسر علیرضا اصلا هیچگونه فعالیتی ندارد اما احضارش کردند و سه ساعت او را مورد بازجویی و تهدید و ارعاب قرار دادند بدون اینکه دلیلی برای این اقدام خود داشته باشند. من حتی یک نامه برای بازجو نوشتم که خوشحال خواهم شد من را احضار کنید و من با همین ویلچر بیایم و دلیلی این همه فشار و تهدید و حبس علیرضا را به من بگویید تا بدانم جرم ما چیست؟ و چرا اینقدر نسبت به علیرضا کینه شخصی دارید؟ شما فکر می کنید با این برخوردها و اقدامات به حاکمیت کمک می کند؟ این رفتارها نه تنها دردی از حاکمیت درمان نمی کند بلکه بیشتر سبب تضعیف حاکمیت می شود....
دکتر علیرضا رجایی نزدیک به شش ماه است که بدون هیچگونه اتهامی بطور غیرقانونی و در شرایط بلاتکلیفی در زندان اوین بسر می برد. این در حالی است که علیرغم تودیع وثیقه و وعده آزادی، بخش هایی از قدرت حاکمه مانع از آزادی این منتقد و استاد سابق دانشگاه می شوند.
گفتنی است، اخیرا برخی از فعالان ملی-مذهبی (ازجمله دکتر حبیب الله پیمان، دکتر محمد ملکی، محمد بسته نگار، محمد محمدی اردهالی، تقی رحمانی، و دکتر سعید مدنی) و نیز دکتر علیرضا رجایی که در زندان است، ابلاغیه “ممنوع الخروجی” دریافت کردند. این در حالی است که دکتر علیرضا رجایی نزدیک به شش ماه است که بدون هیچ اتهامی در سلولهای انفرادی و بند 350 زندان اوین بسر می برد و از شش سال قبل نیز ممنوع الخروج بوده است.
خانم صدیقه راحت طلب، مادر دکتر رجایی با تعجب از ابلاغ حکم ممنوع الخروجی فرزندش به “جرس” می گوید: “الان شش سال است که علیرضا ممنوع الخروج است اما حالا دوباره احضاریه ای برای او به در منزلش آمده که شما ممنوع الخروج هستید و ظرف بیست روز خودتان را به دادستانی اوین معرفی کنید یا اعتراض کنید! همسر ایشان به مراجع قضایی مراجعه کرد و گفت که او الان شش ماه در حبس است و علاوه بر این، شش سال است که ممنوع الخروج می باشد. جالب است که در شعبه دو دادستانی اوین اصلا خبر نداشتند که علیرضا زندان است!”
وی در مورد آخرین وضعیت این روزنامه نگار و عضو هیأت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ادامه می دهد: “دوشنبه ها، هفتهای یک بار با علیرضا ملاقات داریم؛ اما من متاسفانه بخاطر وضعیت جسمی ام نمی توانم به ملاقات او بروم. الان چهار ماه است که نتوانسته ام فرزندم را ببینم، فقط یک بار که در انفرادی بود و آنجا پله نداشت من با ویلچر رفتم و توانستم او را ملاقات کنم که حدود ایشان در آن مقطع دوازده کیلو وزن کم کرده بود. الان هم وضعیت جسمانی اش مناسب نیست و دیسک کمر و ناراحتی معده دارد و لاغر شده است.”
مادر این فعال ملی مذهبی با ابراز ناراحتی از بلاتکلیفی فرزندش در زندان تاکید می کند: “هنوز هیچ اتهامی نتوانستند برایش تعیین کنند. چند بار هم گفتند وثیقه بیاورید تا آزاد شود و حتی گفتند وثیقه قبل را کم می کنیم و آزادش می کنیم، اما علیرضا را آزاد نکردند. نه تنها ما، بلکه خود علیرضا هم از اتهامش خبر ندارد. حتی زمانی که علیرضا پانزده روز بود به بند عمومی منتقل شده بود، بازپرس پرونده، او را در دفترش خواسته و گفته بود که از او رفع اتهام شده است و مشکلی ندارد. خود بازپرس به من زنگ زد و گفت، فرزند شما آزاد می شود؛ وثیقه بیاورید. اما متاسفانه به دلیل خصومت های شخصی برخی مانع از آزادی او می شوند.”
خانم راحت طلب در پاسخ به این سئوال که چه نهادی مانع از آزادی علیرضا رجایی می شود، می گوید: “والله ما هم نمی دانیم؛ خود بازپرس گفت من می خواهم آزادش کنم اما اجرای احکام نمی گذارد. اجرای احکام هم که گویا همان اطلاعات سپاه است. خلاصه آنطور که از قرائن پیداست و حدس من این است که بازپرس می خواهد علیرضا را آزاد کند اما افرادی مانع می شوند. چه بگویم!؟ زندان ها پر شده از افراد محترم و موجه و جوانان گمنام که بی گناه در زندان هستند. به خدا من نمی دانم این چه کمکی به حکومت می کند، جز اینکه نارضایتی ها را افزایش دهد.”
دکتر رجایی پیش از بازداشت، در گفتگویی با “جرس” به معضلات اجتماعی جامعه و عملکرد حاکمان پرداخته و تاکید کرده بود: “درک زمامداران از درک مردم عادی پایین تر است و متاسفانه به جای اینکه به ارتقای خودشان بیاندیشند به کاهش توان مردم فکر می کنند. در حقیقت، به جای اینکه مشکل را در خود ببینند فرافکنی می کنند و سبب بحران زایی بیشتری در جامعه می شوند. بهتر است به جای پاک کردن صورت مسئله به ظرفیت افزایی خود و کسب صلاحیت برای اداره کشور بیاندیشند و کسب صلاحیت زمانی بدست خواهد آمد که قضاوت مثبت مردم را داشته باشند.”
مادر این تحلیلگر سیاسی با بیان اینکه فرزند من یک منتقد و روشنفکر اجتماعی است، تاکید می کند: “علیرضا به معنای واقعی سیاسی نیست بلکه یک روشنفکر اجتماعی است که دغدغه کشور و مردمش را دارد، اما نمی دانم آقایان چه تصور می کنند؟ حتی روزی که منزل علیرضا را بازرسی می کردند، یک خانه کوچک صد متری را هشت نفر بازرسی می کردند و به همسرش گفته بودند اینها یک جریان فکری هستند که تفکرات خاصی را اشاعه می دهند. درصورتی که علیرضا یک جریان فکری خاص نیست، بلکه درد جامعه را می بیند و می شناسد. او یک منتقد اجتماعی است.”
وی همچنین به بازجویی عروساش (همسر علیرضا رجایی) اشاره می کند و می گوید: ” همسر علیرضا را هم یک بار برای بازجویی احضار کردند که عروسم گفته بود پس روی این حساب علیرضا حالا حالاها زندان است؟ که بازجو به او جواب داده بود که باید بیست بار از این «حالا حالاها» بگید. همسر علیرضا اصلا هیچگونه فعالیتی ندارد اما احضارش کردند و سه ساعت او را مورد بازجویی و تهدید و ارعاب قرار دادند بدون اینکه دلیلی برای این اقدام خود داشته باشند. من حتی یک نامه برای بازجو نوشتم که خوشحال خواهم شد من را احضار کنید و من با همین ویلچر بیایم و دلیلی این همه فشار و تهدید و حبس علیرضا را به من بگویید تا بدانم جرم ما چیست؟ و چرا اینقدر نسبت به علیرضا کینه شخصی دارید؟ شما فکر می کنید با این برخوردها و اقدامات به حاکمیت کمک می کند؟ این رفتارها نه تنها دردی از حاکمیت درمان نمی کند بلکه بیشتر سبب تضعیف حاکمیت می شود.”
او می افزاید: “یک مراسم افطاری هم همسر علیرضا می خواست بگذارد که تهدید کردند اگر کسی به این مراسم بیاید آنها را با دستبند به قرارگاه پلیس می بریم. خود همسر علیرضا را هم به قرارگاه پلیس برده بودند و از او التزام گرفته بودند که هیچکس نباید به مراسم افطاری بیاید و عروسم هم مجبور شد به همه زنگ بزنند و بگوید افطاری لغو شده است. یک پلیس هم جلوی در منزل گذاشتند تا کسی نیاید و تا چهل و هشت ساعت هم گفتند کسی حق ندارد به منزل علیرضا برود.”
خانواده رجایی بارها با ارسال نامه هایی به مقامهای ارشد قضایی کشور، خواستار تجدیدنظر در وضع این فعال سیاسی ملی-مذهبی شده اند، نامه هایی که هیچگاه از سوی مسئولان پاسخ داده نشد.
مادر این فعال سیاسی در این خصوص می گوید: “همسرم به همه جا نامه نوشته از رئیس قوه قضاییه تا دادستان کل اما هیچ پاسخی تاکنون نگرفته ایم. حتی بازجوی عروسم به او گفته بود آقای رجایی در این نامه ها به ما فحاشی می کند، در حالیکه این نامه ها موجود است و خانواده ما اصلا اهل فحاشی نیست. فقط چون پدر علیرضا قانون را می شناسد و از طریق قانون با اینها صحبت می کند اینها قانون را فحش تلقی می کنند!”
گفتنی است که دکتر علیرضا رجایی عضو هیأت مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران و مدیر انتشارات «گام نو» است. وی دبیر سرویس سیاسی روزنامههای جامعه، توس و نشاط بود. رجایی در انتخابات مجلس ششم در سال ۱۳۷۸ کاندیدای ائتلاف نیروهای ملی-مذهبی و فهرست روزنامه های اصلاح طلب در تهران بود . او براساس نتایج انتخابات در ردهٔ بیستوهشتم قرار گرفت و به مجلس راه یافت، اما پس از بازشماری آراء توسط شورای نگهبان وی از فهرست نامزدهای منتخب خارج شد، و کرسی او دراختیار غلامعلی حداد عادل قرار گرفت.
رجایی در اسفند سال ۷۹ همراه با جمعی دیگر از فعالان ملی_مذهبی (ازجمله مرحوم مهندس عزتالله سحابی، دکتر حبیبالله پیمان، دکتر رضا رییس طوسی، دکتر محمد ملکی، محمد بستهنگار، دکتر محمدحسین رفیعی، محمد محمدی اردهالی، تقی رحمانی، مرحوم هدی صابر، دکتر مسعود پدرام، سعید مدنی، رضا علیجانی، مرتضی کاظمیان، و محمود عمرانی) بازداشت و بعدا در زمستان ۸۱ در دادگاه انقلاب محاکمه شد. قاضی حداد، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای تمامی متهمان پرونده، احکام زندان از ۴ سال تا ۱۱ سال و نیز احکام محرومیت از حقوق اجتماعی از ۵ سال تا ۱۰ سال صادر کرد. تمامی متهمان که از ۵ ماه تا ۱۵ ماه در حبس و سلول انفرادی بودند، با وثیقههای چند ده میلیون تومانی آزاد شدند. این احکام در دادگاه تجدیدنظر معطل ماند؛ دستگاه قضایی نه وثیقههای دریافت شده از متهمان را آزاد کرد و نه احکام را به اجرا گذاشت. رجایی تنها متهمی است که از پرونده موسوم به ملی –مذهبی ها هم اکنون در زندان بسر می برد. این در حالی است که هیچ احضاریهای از دایره اجرای احکام دریافت نکرده است. او در یورش ماموران امنیتی بازداشت و روانه زندان شد که دو ماه از آن در سلول انفرادی و تحت شرایط سخت سپری شد.














مادر جان اتهام او را نه تنها شما نمی دانید، خودش نمی داند، ما نمیدانیم، حتی آن خوش غیرت هایی هم که او را گرفته اند نمیدانند چه اتهامی روی او بگذارند. در جمهوری عدل و رافت و عطوفت کار به این ترتیب است که طرف را می گیرند و بعد از مدتها یک اتهاماتی برایش جور می کنندو محکومش می کنند. اگر طرف تبعه آلمان و فرانسه وانگلیس و آمریکا بود قدری او را تلکه کرده و بعد با هزار منت وی را آزاد می کنند. بدبختی مال ما فقیر فقرای بی پارتی است که در این خراب شده به دنیا آمده ایم. آن از آزادی مان اینهم از زندانهای بی دلیل.
اینا خودشون یه جرمه پیدا می کنن. مارو بیست و سه ماه نگه داشتند و بعد یه روزی اومدن و پرسیدن تو فلانی هستی مام گفتیم آره. گفتن راه بیفت ما فکر کردیم دارن میبرن تیر خلاصو بزنن. اشهدمونو گفتیم و راه افتادیم اما دیدیم نه اون لباسای خودمونو دادن دستمون و پوشیدیم و گفتن مرخصی به امان خدا گفتیم آخه مارو واسه چی نگه داشتین این مدته؟ یا رو ذل زد تو تخم چشای ما و با صدای خیلی خطرناکی پرسید خیلی دلت میخواد بدونی جرمت چیه؟ مام که ستون پشتمون تیر کشیده بود گفتیم نه برادر دستگیرم شد که جرمم چی بود وخلاصه راه افتادیم و رفتیم خونه. جون شوما تا حالا هم که یه سالی از اون زمون گذشته باز هنوز حالیمون نشده که واسطه چی مارو گرفتن و واسطه چی آزادمون کردن اما خوب با خودمون میگیم داش اسمال تو عقلت بیشتره یا اینا؟ خوب حتما یه عیب و ایرادی تو کارت بوده اینا که مرض ندارن یه کسی رو همینجوری گرفته باشن. اما آبجی به این سوی چراغ اگه ما چپ به کسی نیگا کرده باشیم یا مال کسی رو خرده باشیم یا از این و اون بد گفته باشیم. دهنمونو واز کنیم هزار نفرو میندازیم تو درد سر اما تا حالا یه کلمه هم ازما کسی نشنیده. خدا بزرگه خواهر شوما یهو دیدی در واشد و پسر گلت از راه رسید. خدا خودش ریشه این ظلمو ببره
اللهم فک کل اسیر
خدایا ریشه ظلم را برکن.