سمیهای از قبیلهی توحید
چکیده :بیایید فریب نخوریم و این فاصلهی عظیم را ببینیم. برادر و خواهرم که خیلی از باورهایت مثل باورهای ما نیست اما هم من و هم تو از ظلم و دروغ و خشونت و فریب و استبداد بیزاریم و در برابر آن میایستیم و مقاومت میکنیم، اگر از یک قبیله نباشیم لااقل همپیمانیم. اما آنها که مثل ما اعتقاد دارند اما مثل ما نمیزیند و مثل ما عمل نمیکنند از قبیلهی ما نیستند. توحید بدون موحدانه زیستن و موحدانه عمل کردن ناقص و ناکافی است. ایمان بدون زندگی موحدانه و عمل موحدانه، ذهنیتی بیش نیست....
کلمه – فرید خضرایی:
زیستن در جهان بدون تعلق به قبیله ممکن نیست. کاش میشد همه به یک قبله تعلق داشتند تا هیچ چیزی آدمیان را از هم جدا نمیساخت. اما ظاهرا تقدیر آدمیان در قبیلهقبیله شدن است. آدمیان راههای واحدی نمیپیمایند. وقتی که راهشان از هم جدا شود و تعلقشان دگرگون شود، قبیلهشان متفاوت میشود. هر قبیلهای معیاری برای تشکیل خود دارد. معیار تشکیل قبیلهی ما توحید است. توحید فقط یک باور نیست. توحید شیوهای از زندگی است. توحید سر خم نکردن در زندگی جز در برابر خدا و توحید، واهمه نداشتن از قدرتهای زمینی است. قبیلهی ما با حضور خدای در درون تاریخ آغاز شد. شخصی متعال (الله)، شخصی از میان ما را که از همه شایستهتر بود (محمد ص)، برگزید تا همهی ما را به زیستن بر مدار او دعوت کند: دعوت به توحید.
اما چه کسی وارد قبیلهی توحید خواهد شد؟ آن که به وجود خدایی یگانه در عالم باور بیابد و رسولانش را بپذیرد. این اما فقط رمز ورود است؛ یعنی شرط لازم است نه کافی. هنوز کارت قبیلهی توحید به نامتان صادر نخواهد شد. شرط کافی، موحدانه زیستن است. باور به یگانگی خدا آسان است اما موحدانه زیستن دشوار است. لازمهی موحدانه زیستن، نهراسیدن از خدایان زمینی است و مقاومت در برابر ظلم. لازمهی موحدانه زیستن، احساس مسؤولیت کردن در قبال مردم و جامعه است؛ احساس مسؤولیت در قبال سرنوشت مردم.
از آن روز که او ما را توحید دعوت کرد، “قوم ما بر ما شوریده ما را تحت فشار و دچار آزار نموده که دین خویش را ترک بگوییم و دوباره بتپرستی را به جای خدایپرستی کیش خویش بنمائیم” (نقل سخنان جعفر بن ابیطالب به نجاشی به نقل از امین 1337: 107).
سمیهی قبیلهی بنی مخزوم [1] را همراه با شوهر و پسرش اکابر قبیلهی بنیمخزوم شلاق میزدند. آنان با سمیه و یاسر و عمار پسرشان همعقیده نبودند: “مهتران قبیلهی بنیمخزوم بفرمودند و هر روز ایشان را برگرفتندی و به بَطحای مکه بردندی و در ریگ گرم ایشان ر ا بخوابانیدی و به انواع ایشان را عذاب کردندی. … پس مادر عمّار [سمیه] در آن عذاب هلاک شد. و هرچند او را عذاب میدادند و میگفتند «از دین محمّد بیزار شو،» مادرِ عمّار میگفت «ربّی الله احدٌ و دینی دینُ محمّد»” (عبدالملک ابن هشام 1373: 149؛ ترجمهی رفیعالدین اسحاق ابن محمّدِ همدانی (قاضی ابرقوه). ویرایش جعفر مدرس صادقی).
اما سمیهی توحیدلو را همکیشانش به اوین بردند و بر پیکرش شلاق زدند تا او را تحقیر کنند. آخر سمیه از قبیلهی آنها نبود بلکه از قبیلهی توحید بود. گفتم که توحید فقط اعتقاد به وحدانیت خدا نیست. توحید موحدانه زیستن است. موحدانه زیستن نه کاری است خرد. اما گفتن اینکه خدا یکی است کاری است خرد. لقلقهی زبان است. پس همباوری و هماعتقادی، همقبیلگی نیست. همانند هم زیستن و همانند هم عمل کردن، همقبیلگی است. بگذارید بیتوجه به دستگاه متولیان رسمی مذهب، یک بار دیگر مرزهای قبیلهها را ترسیم کنیم. امروز آنها مرزها را تحریف کردهاند. مردمان را بر اساس اعتقاد تقسیم میکنند. اما اعتقاد کافی نیست. مهمتر از اعتقاد بودن (یا به قول قدما باشیدن) است و برجستهتر از بودن، عملکردن است. آنها که مثل هم اعتقاد دارند و مثل هم میزیند و مثل هم عمل میکنند از یک قبیلهاند، نه آنها که فقط باورهای مشابه دارند. میان باور و بودن و عمل کردن فاصلهی زیادی هست.
بیایید فریب نخوریم و این فاصلهی عظیم را ببینیم. برادر و خواهرم که خیلی از باورهایت مثل باورهای ما نیست اما هم من و هم تو از ظلم و دروغ و خشونت و فریب و استبداد بیزاریم و در برابر آن میایستیم و مقاومت میکنیم، اگر از یک قبیله نباشیم لااقل همپیمانیم. اما آنها که مثل ما اعتقاد دارند اما مثل ما نمیزیند و مثل ما عمل نمیکنند از قبیلهی ما نیستند. توحید بدون موحدانه زیستن و موحدانه عمل کردن ناقص و ناکافی است. ایمان بدون زندگی موحدانه و عمل موحدانه، ذهنیتی بیش نیست.
آری، ایمان با تقوا و عمل به جوارح آزمون میشود و راستآزمایی میگردد. سمیه در آزمون ایمان از ما پیشی گرفت و چرا بر او غبطه نخوریم. آری، او نشان داد که از قبیلهی توحید است و این چه آزمون دشواری است که هر کسی از آن پیروز بیرون نمیآید.
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا و َأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ (سوره فصلت ، آيه 30). بر آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پايداري ورزيدند، فرشتگان فرود ميآيند که مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتي که وعده داده بودند بشارت است.
پینوشت
1. سمیه، یاسر، و عمار بن یاسر از قبیلهی بنیمخزوم بودند که اسلام آوردند و شکنجه شدند و سمیه و یاسر زیر شکنجه شهید شدند.
منابع
امین، احمد (1337) پرتو اسلام، ترجمهی عباس خلیلی. تهران: انتشارات محمد حسین اقبال و شرکاء.
عبدالملک ابن هشام (1373) سیرت رسولالله. ترجمهی رفیعالدین اسحاق ابن محمّدِ همدانی (قاضی ابرقوه). ویرایش جعفر مدرس صادقی.














درود برشماچه زیبا و اندیشمندانه نوشتی
از جنابعالی بابت این قلم فرسایی تشکر میکنم:
اما من هم به خواهر عزیزم سمیه افتخار میکنم و به خود میبالم
از طرف برادر با تعصبت:حسین