تقدیر «محمود دولت آبادی» از اصغر فرهادی و جعفر پناهی تا مردمی که به خیابان ها آمدند
چکیده :از سوی دیگر بخشی دیگر از سخنان وی در رسانه ها انعکاس پیدا نکرد جایی که دولت آبادی از نور حقیقتی گفت که به خیابانهای تهران آمد و زود خاموش شد. وی از این حضور تقدیر است. ...
سخنان استاد محمود دولت آبادی در جشن پانزدهم سینمای ایران که شب گذشته برگزار شد حاشیه هایی را برای این جشن رقم زد.
به گزارش پارس توریسم دولت آبادی در این مراسم گفت: ابتدا باید یاد سهراب شهیدثالث را گرامی بدارم که بنیاد گذاشت خشت بنای متفاوت در سینمای ایران را. سپس قدرشناسی میکنم از «ابراهیم گلستان» به سهم خودم و ارج میگذارم به عباس کیارستمی و همچنین از «امیر نادری» یاد میکنم، به ناصر تقوایی سلام میکنم و به بهرام بیضایی که هر کدام به کنجی رفتهاند. برای «جعفر پناهی» و «رسولاف» آرزوی برونرفت از تاروپودهای منع و ممنوعیت را دارم و آرزوی شادی بیشتر برای رامبد جوان و همراهانش و همین طور مهران مدیری که مردم را میخنداند و آرزوی موفقیت برای اصغر فرهادی.
محمود دولتآبادی در بخش دیگری از صحبتهای خود گفت: اگر در کار و آثار هنرمند ایرانی به کابوس دچار میشوید، آن یعنی آرزوی بیداری. اگر به روایتی زشت، چشم و گوشی میسپارید آن یعنی آرزوی پالایش و زیبایی و اگر به لحظههای ناچاری و نفسگیر دل میسپارید آن یعنی آرزومندی تفاهم، قانونمداری و آزادی که اصغر فرهادی در فیلمش به نمایش گذاشته است.
به گزارش کلمه از سوی دیگر بخشی دیگر از سخنان وی در رسانه ها انعکاس پیدا نکرد جایی که دولت آبادی از نور حقیقتی گفت که به خیابانهای تهران آمد و زود خاموش شد. وی از این حضور تقدیر کرد.















در حضور محمود دولت آبادی دست بر قلم بردن جسارت می خواهد . از آنجائیکه هر چه بنویسم جز آلوده کردن این نوشته ها نخواهد بود ! فقط به این جمله بسنده می نمایم : از صاحب کلیدر انتظاری جز این نمی رفت . قلم فرانسه
احسنت به روایت و حرف های حقش حتی اگر منعکس هم نگردد در هیچ رسانهای..گوش خلقت و مردم میشنوه
آقاي دولت آبادي عزيزم. ما از ((كليدر)) شما, ((مدار صفر درجه )) زنده ياد احمد محمود و ((مدايح بي صله )) و ((كاشفان فروتن شوكران)) هميشه جاودان احمد شاملو آموختيم .
آقاي دولت آبادي عزيز, ما شهامت ايستادن را در آفريده شما يافتيم:
اين نخستين جرعه خون زيباي آدمي نبود كه بدين خيانت و جنايتبارگي و در اين غوغاي پتيارگي بر خاك ميريخت و اين آخرين جرعه آن نيز نميتوانست باشد.خون,اين خط شنگرفي خون از پناه ديروز مي آمد و راه به سوي فرداها ميكشيد.جاري بود و گرم بود اين خون زيباي آدمي.جاري,جرياني همواره و بي درنگ.نه, اين جوي جاري سرخ سر درنگ نداشت و گويي يگانه نشانه اين قوم و يكتا نشانه اين مردم خط خون ايشان بود كه سلاسل و دوران ها را به هم درمي پيوست.خط زيباي خون.يكتا نشانه فخر فلات. اين ختم خون نبود…اما دريغ…
ما خاستگاه و هويت و ماهيت لباس شخصي هاي اوباش را كه گويي از پستان سگ شير خورده اند از كليدر شناختيم.آن روز كه رايمان به ميرحسين را دزديدند, يا عهد مكن يا به عهدت وفا كن را از زيباترين و ماندگارترين اثر حماسي – تراژيك ايران به عاريه گرفتيم. خجسته باد نامتان.
خجسته است نامتان.
زنده باد استاد
دولت آبادی با وجود کهولت سن در ستاد میرجسین و پاره ای سخنرانیها ثابت کرد که چقدر سبز است.
در برابر محمود دولت ابادی با این همه جسارت و درس غیرت به بی غیرتان کلاهم را بر میدارم و سر فرود می اورم .
سلام بر دولت ابادی درود بر شرف تو … ضمنا سایت کلمه را در منو ورود به سایت با چند سایت قلابی با نام کلمه نوشته اند و سایت اصلی محو شده .دوستان کلمه خبر دارند ؟
ایران زمین آزاده میسازد چه قدرتمداران بخواهند و چه نه !
خداوند جناب دولت آبادی رو برای مردم ایران حفظ کند.
هرچند رنگي از سياهي بر جامعه نقش بسته
اما خوشحالم در زماني زندگي مي كنم كه محمود دولت آبادي در آن زندگي مي كند
كه محمد رضا شجريان و ده ها خواننده و موسيقي دان جوان و پر شور ديگر در آن همچنان مي خوانند و مي نوازند و روايت مي كنند
كه اصغر فرهادي در چنين شرايطي باز هم با حداقل ها چنين فيلمي مي سازد كه همگان در جهان آن را به پوست و گوشت لمس مي كنند
كه زير فشار تهديد و ارعاب و اسلحه چندين ميليون نفر بدون هيچ رسانه اي به اعتراض بر مي خيزند
كه دوره اي را همين مردم براي آگاه سازي با سكوتي فعال و پويا طي مي كنند
كه در نالايقي سياستمداران و حاكمان غاصب، مردمش در نجات درياچه اي از بستر مرگ با هم همدل شده اند
كه …
قدر آنچه داريم را بايد بدانيم
بدي ها خواهند رفت
انسان ها گرفتار به بدي ها روزي پشيمان خواهند بود از آنچه كرده اند
و ما مي مانيم و ياد و خاطره اي از شيرين و تلخ روزهايي كه بر ما مي گذرد و تاريخي مي شود پر رنگ از صفحات تاريخ ايران
…
چگونه می توان به عظمت نایل آمد؟ اگر که بدوا نیرو و اراده ایجاد درد های بزرگ را در خود احساس نکنیم و اگر بتوانیم از این دردهای بزرگ جان سالم بدر بریم و از یاس و نا امیدی نمیریم آنگاه است که عظمت یافته ایم و این از عظمت نشات میگیرد…نیچه فیلسوف آلمانی
نامتان وکارتان زینت بخش فکر واندیشه مان هست و خواهد بود میگو یند دود از کنده بلند میشود ولی نور از بز رگان چون شما میترا ود که روشنی بخش راه مردم ایرا ن در راه مبارزه با جهل و خرافه وغارتگران جان ومال وآبرو وهویت انسا نی مرد م کشور مان میباشد .