سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پاسخ مشروح موسوی خوئینی ها به دروغ پردازی های شجونی...
» علّت نقل چنین روایت مخدوش و سراپا دروغ چیست؟

پاسخ مشروح موسوی خوئینی ها به دروغ پردازی های شجونی

چکیده :مایل بودم خاطره ای از یک سخنرانی آقای شجونی پس از آزادی حضرت امام (ره) از اولین زندان نقل کنم تا حقّ نمک ادا شود، چون بانی آن جلسه و آن سخنرانی من و جمعی از دوستانم بودیم؛ و مایل بودم از رفتار آقای شجونی با خودم در جلسات پیش از پیروزی انقلاب بگویم، تا معلوم شود که ایشان در آن زمان نه تنها بنده را مارکسیست نمیدانسته است بلکه به عنوان یک روحانی ... با من برخوردی در کمال احترام و ارادت داشته است!...


آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها در پاسخ به سؤال یکی از کاربران وب‌سایت خود درباره نام واعظی که علیه ایشان دروغی را روایت کرده بود نوشت: آن واعظی که از قول مرحوم شهید مطهری بنده را با ذکر نام تکفیر کرده است جناب آقای شیخ جعفر شجونی است.

وی سپس به روایت جعلی شجونی اشاره و اعلام کرد: آقای شجونی گفته بود: «… ایشان (آیت الله آقا رضی شیرازی) تعریف میکرد که وقتی آیت الله انواری از زندان آزاد شدند با آقای مطهری به دیدن ایشان رفتیم و وقتی به منزل ایشان وارد شدیم دیدیم موسوی خوئینی ها هم آنجا نشسته و چون با آقای مطهری بد بود تا چشمش به ایشان افتاد بلند شد رفت بیرون! آقای مطهری با حالت عصبانیت و تحکّم از آقای انواری پرسیده بود:« شما او را میشناسید؟» آقای انواری جواب داده بود:« بله این آقای خوئینی ها است» آقای مطهری میگوید: «خبر دارید مارکسیست شده؟»

دبیرکل مجمع روحانیون مبارز سپس گفت: درنقل آقای شجونی اولاً تنها راوی معتبر آن آیت الله جناب آقای آقارضی شیرازی است که آن را تکذیب کرده اند و ثانیاً زمان دیدار مرحوم شهید مطهری با جناب آقای انواری به مناسبت آزادی از زندان، مصادف است با زمانی که من در بازداشت بودم. اینجا است که باید آقای شجونی پاسخ دهند که علّت نقل چنین روایت مخدوش و سراپا دروغ چیست؟

متن سؤال مطرح شده در وب‌سایت «آهنگ راه» و پاسخ تشریحی ایشان بدین شرح است:

با سلام. در پاسخ به سوالات یکی از خوانندگان سایتتان، از معلم اخلاقی در قم و واعظی از یک جریان سیاسی و نیز از نمایندگانی از یک جریان سیاسی که علیه جنابعالی متوسل به دروغبافی و تهمت زنی برای پیشبرد اهداف جناحی خود شده اند گلایه کرده اید. اگر ممکن است و زمان اش رسیده آن معلم اخلاق در قم و آن واعظ و نماینده مجلس را مشخص و بفرمایید دروغ و تهمت آنها به شما چه بوده و پاسخ شما به آنها چیست با تشکر. مرتضی

آقای شجونی! من مارکسیست هستم؟!

آن واعظی که از قول مرحوم شهید مطهری بنده را با ذکر نام تکفیر کرده است جناب آقای شیخ جعفر شجونی است. حیفم می آید با توجه به سوابق مبارزاتی این پیرمرد تقریبا هشتاد ساله وی را تکذیب کنم و دامن یک واعظ را آلوده نشان دهم ولی ناگزیرم از ساحت یک مسلمان (خودم) دفاع کنم و نیز نشان دهم که شأن یک عالم شهید والاتر از چیزی ( تکفیر یک مسلمان) است که به وی نسبت داده شده است. جناب آقای شجونی گفته اند: «… ایشان (آیت الله آقا رضی شیرازی) تعریف میکرد که وقتی آیت الله انواری از زندان آزاد شدند با آقای مطهری به دیدن ایشان رفتیم و وقتی به منزل ایشان وارد شدیم دیدیم موسوی خوئینی ها هم آنجا نشسته و چون با آقای مطهری بد بود تا چشمش به ایشان افتاد بلند شد رفت بیرون! آقای مطهری با حالت عصبانیت و تحکّم از آقای انواری پرسیده بود:« شما او را میشناسید؟» آقای انواری جواب داده بود:« بله این آقای خوئینی ها است» آقای مطهری میگوید: «خبر دارید مارکسیست شده؟» . آقای مطهری واقعاً درباره آقای موسوی خوئینی ها همینطور فکر میکرد و بخشی از هشدارهایی هم که در مقدمه کتاب «گرایش به مادیگری» داد درباره همین آدم و اطرافیانش بود… »( کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور نشریه موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران سال سوم شماره ششم، هفتم و هشتم، ص۹۳، مدیرمسئول محمد حسین طارمی)

پیش از آنکه بی پایه واساس بودن داستانی را که آقای شجونی روایت کرده اند تشریح کنم مناسب می دانم برای تنبه خودم وایشان و دیگران به نقل چند حدیث بپردازم:

۱) اصول کافی جلد دو، صفحه ۳۶۰، حدیث ۵ ؛ جابر از امام صادق (ع) روایت می کند که آن حضرت فرمود :«ما شَهِدَ رجلٌ علی رجلٍ بکفرٍ قطُّ الّا باء به احدهما، إن کان شهد علی کافرٍ و إن کان مؤمناً رجع الکفر علیه فإیّاکم و الطَّعن علی المؤمنین» (بحارالانوار جلد ۷۵ صفحه ۱۶۳، حدیث ۳۶)

۲) مرحوم مجلسی (ره) از خصال صدوق (ره) نقل می کند: محمد بن مسلم از امام صادق (ع) روایت میکند و آن حضرت از امام باقر (ع) و ایشان از امام سجاد زین العابدین (ع) و آن حضرت از اباعبدالله الحسین (ع) روایت می کنند که امیرالمؤمنین (ع) در یک مجلس چهارصد باب از چیزهایی که صلاح دین و دنیای مؤمن است به اصحابشان آموزش دادند و یکی از آن چهارصدباب این است: «إذا قالَ المؤمن لأخیه اُف انقطع ما بینهما، فإذا قال له انتَ کافر کفر احدهما و إذا اتَّهمه إنماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء» (بحارالانوار جلد ۱۰، صفحه ۱۰۲)

۳) امام صادق (ع) فرموده اند :« ملعونٌ ملعونٌ من رما مؤمناً بکفرٍ و من رما مؤمنا بکفرٍ فهو کقتله» (بحارالانوار جلد۷۶، صفحه ۳۵۴، حدیث ۲۱ و جلد ۷۲، صفحه ۲۰۹، حدیث ۴)

اکنون می پردازم به توضیحاتی برای اثبات بی پایه و اساس بودن داستانی که آقای شجونی نقل می کند:

زمانیکه آیت الله انواری از زندان آزاد شدند بنده در زندان بودم. ایشان در بهمن سال پنجاه و پنج از زندان آزاد شدند و من ماهها پس ازآن تاریخ در مرداد پنجاه و شش از زندان آزاد شدم. من در سلول زندان اوین بودم و چند ماهی بود که هیچ چیز برای مطالعه به دستم نرسیده بود. یک روز سرباز نگهبان بند، در سلول را باز کرد و یک بغل روزنامه را به داخل سلول ریخت. میزان خوشحالیم را تنها کسانی درک می‌کنند که تنهایی در سلول را هفته ها بلکه ماهها تجربه کرده اند. اوراق پراکنده روزنامه ها را که ورق میزدم چشمم به عکس صفحه اول روزنامه ای افتاد و جمعیتی را نشان میداد که از زندان آزاد شده بودند. چند نفر از آنها را شناختم از جمله آقایان کروبی، عسگراولادی و انواری و …. . با این حساب اگر داستان این دیدار از اساس دروغ نباشد، فرد دیگری غیر از من در آن جلسه بوده است و در نقل داستان، اشتباهی رخ داده است و یا …! از این گذشته، یکی از عالمان بنام و از دوستان نزدیک آیت الله آقارضی شیرازی نقل کردند که من از ایشان سؤال کردم که این مطلبی که آقای شجونی از شما نقل کرده صحت دارد ؟ ایشان آنرا تکذیب کردند.

ملاحظه میکنید که درنقل آقای شجونی اولاً تنها راوی معتبر آن آیت الله جناب آقای آقارضی شیرازی است که آن را تکذیب کرده اند و ثانیاً زمان دیدار مرحوم شهید مطهری با جناب آقای انواری به مناسبت آزادی از زندان، مصادف است با زمانی که من در بازداشت بودم. اینجا است که باید آقای شجونی پاسخ دهند که علّت نقل چنین روایت مخدوش و سراپا دروغ چیست؟

از این دو اشکال که بگذریم آیا میتوانم از آقای شجونی سؤال کنم چطور و چگونه است که مرحوم شهید مطهری به هیچکس نگفته است که من مارکسیست شده ام و تنها زمانی که آقای انواری از زندان آزاد میشوند به ایشان این خبر را میدهند و آنهم درباره کسی این خبر را میدهند که در زندان است و نمیتواند از خود دفاع کند؟ آیا چنین اقدام ناجوانمردانه ای از یک مسلمان عادی سرمیزند که شما آنرا به عالمی متّقی در حدّ و اندازه شهید مطهری نسبت میدهید؟ آیا زیبنده‌ی عالمی با تقوی نیست که اگر به انحراف مسلمانی پی برد، پیش از آنکه به این و آن بگوید و سر هر کوی و برزن جار بزند با خود آن مسلمان به گفتگو بنشیند و با منطق و استدلال وی را از گمراهی نجات دهد؟ و آیا آقای شجونی گمان میکنند که مرحوم شهید مطهری به این وظیفه خود آگاهی نداشته اند تا بدان عمل کنند؟ آقای شجونی باید بدانند که لازمه مارکسیست شدن یک مسلمان انکار خدا است و نیز بی اعتقادی به قیامت و نبوت پیامبران . و آیا من خدا را و قیامت را و رسالت حضرت ختمی مرتبت (ص) را انکار کرده ام یا یکی از ضروریات دین را انکار کرده ام که به انکار اصول دین برمیگردد و آیا من مارکسیست شده ام ولی هیچ عالمی از آن اطّلاع نیافته است جز مرحوم شهید مطهری؟ واگر آن مرحوم بنده را مارکسیست میدانسته چرا با من معاشرت داشت و به منزل من میآمد و در منزل خود از من پذیرایی میکرد؟ اگر مطهری بنده را مارکسیست یا کمونیست میدانست چرا با هیچیک از روحانیون از این راز پنهان ! پرده برنداشت و صبر کرد تا آقای انواری از زندان آزاد شود و این راز را با وی فاش گوید؟ چرا وقتی ارتباط نزدیک من با امام و فرزندش را در پاریس دید به امام نگفت و هشدار نداد؟ آقای شجونی میداند که با سرهم کردن این داستان به چه سؤالهای بی پاسخی باید جواب دهد. اگر او را امروز به این داستان سرایی مضحک تشویق کرده اند و از او حمایت میکنند بطوریکه حتی من از شکایت به مراجع قضایی هم ناامید هستم ، فردای قیامت چگونه میخواهد در پیشگاه خداوند خود را از گناه سنگین تکفیر یک مسلمان خلاص کند؟ نیز چگونه میخواهد در برابر مطهری که چنین گناه سنگین ناکرده را به او نسبت داده است از خود دفاع کند؟

آقای شجونی گفته است : «… آقای مطهری واقعاً درباره آقای موسوی خوئینی ها همینطور فکر می‌کرد و بخشی از هشدارهائی هم که در مقدمه کتاب گرایش به مادیگری دارد درباره همین آدم و اطرافیانش بود…»

من احتمال میدهم آقای جعفر شجونی مقدمه این کتاب را نخوانده است زیرا در این مقدمه به روشنی معلوم است که مرحوم شهید مطهری کتاب یا جزوه‌ای را که به عنوان تفسیر در اختیار داشته است مورد نقد قرار داده است وبخشهائی از این جزوه را نقل و سپس نقد کرده است. درحالیکه بحثهای تفسیری بنده بصورت کتاب یاجزوه هرگز تهیّه و منتشر نشده است و تنها نوارهای صوتی آن توسط علاقمندان در اختیار طالبانش قرار میگرفت و امروز خودم حتی یک نوار از آنها را در اختیار ندارم وهمینجا از کسانی که آن نوارها را -حتی یک نوار را- دارند درخواست میکنم یک نسخه از آن را در اختیار بنده قراردهند که بسیار ممنون میشوم .

قسمتهائی از مقدمه کتاب «علل گرایش به مادیگری» را در رابطه با بحث بالا نقل میکنم تا معلوم شود که نظر نویسنده کتاب به کدام تفسیر وکدام نویسنده بوده است.

شهید مطهری در این مقدمه آورده اند: «…مطالعه نوشته های باصطلاح تفسیری که در یکی دوسال اخیر منتشر شده است ومیشود تردیدی باقی نمیگذارد که توطئه‌ی عظیمی در کار است…»(مجموعه آثار شهید مطهری جلد ۱ص ۴۵۹) . درآخر این مقدمه آمده است : «اول رجب ۱۳۹۰ .» این تاریخ مطابق است با سال پنجاه وشش درحالیکه اولا جلسات بحثهای تفسیری بنده در سال پنجاه وپنج به علّت بازداشتم توسط ساواک تعطیل شد وثانیاً هرگز این بحثها بصورت جزوه یا کتاب درنیامده بود وتاکنون نیز در نیامده است . مرحوم مطهری درادامه آورده اند : «… آنچه فعلا برای من مورد تردید است این است که آیا نویسندگان این جزوه ها خود اغفال شده اند ونمی فهمند که چه می کنند … » . آقای شجونی اگر این مقدمه را خوانده بودند متوجه میشدند که منظور مرحوم مطهری نویسندگان جزوه هائی است که در دسترس آن مرحوم بوده است درحالیکه آنچه از بحثهای تفسیری من در دست مردم بوده است تنها نوارهای صوتی بوده است نه جزوه یا جزوه ها. مگر اینکه آقای شجونی با خود گفته باشند چه فرقی میکند؟!. مرحوم شهید مطهری برای مشخص کردن سوژه مورد نقد خود علاوه بر تکرار کلماتی از قبیل: نوشته ها، جزوه ها، نویسندگان این جزوه ها، که هیچگونه ارتباطی با بنده ندارند قسمت هایی از این نوشته ها و جزوه ها را نیز نقل کرده اند و من چند نمونه از آنها را در اینجا می‌آورم و خوانندگان را برای بررسی بیشتر به اصل مقدمه کتاب ارجاع می دهم: « اراده خداوند انقلابی است و طرز تفکر خداوند بر این اساس استوار است که توده های ضعیف و محروم شدگان تاریخ بر قدرتمندان و اربابان و صاحبان زر‌ و زور چیره شوند و غالب گردند و برای تحقق این اراده است که خداوند تشکیل حزب داده است… »( همان-صفحه۴۶۱) و نیز: « مفسر قرآن در نظام استعماری باید کوهی از سواد و فلسفه و منطق و حکمت و کلام فقه و اصول و صرف و نحو… باشد که سنگینی آنها او را آزار داده و از میان “تن” ها به “تنهایی” بکشاند… ». مرحوم شهید مطهری تقریبا ۹ صفحه از این مقدمه را به نقل مطالب این جزوه ها و نقد آنها اختصاص داده است (واین جزوه ها گویا احتمالا مربوط به همان فردی است که آقای شجونی اعتراف به آشنایی با وی کرده است و از قم تا مسجد خمسه قدم به قدم دنبال وی بوده است و همانگونه که پیشتر نیز گفته ام من با این فرد هیچگونه آشنایی نداشته ام) . همانگونه که ملاحظه می شود نقد این مقدمه ناظر به مطالبی است معین که در جزوه های خاصی آمده و هیچگونه ارتباطی به بحث های تفسیری بنده ندارد و هیچیک از عبارات و قسمت های نقل شده در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری را آقای شجونی و دیگران نمی توانند در بحث های تفسیری من پیدا کنند و البته فهم این مطلب احتیاج به استعداد ذهنی چندانی ندارد و آقای شجونی هم از این مقدار استعداد بی بهره نیستند و به همین جهت در آغاز نوشتم که احتمال می دهم آقای شجونی این مقدمه را نخوانده اند و دیگران به ایشان گفته اند که مقدمه کتاب درباره این آدم است و آقای شجونی هم آن را تکرار کرده اند. ولی آنچه هر انسان علاقمند به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را رنج می دهد و مایه تأسّف است این است که سیاست هنگامیکه آلوده می شود چه بر سر افرادی مانند آقای شجونی می آورد که برای حفظ خود و آبروی خود به چنین داستانسرایی ها و دروغپردازی ها تن می دهد.

آقای شجونی گفته اند: « این آقای موسوی خوئینی ها هم به گفتن تفاسیر مارکسیستی معروف بود، آقای مطهری چندباری به او هشدار داده بودند ولی او کار خودش را می کرد» (نشریه یادآور صفحه ۹۳)؛ در مورد هشدارهای آقای مطهری باید به آقای شجونی گوشزد کنم که ایشان حتی یک بار هم به من هشدار یا تذکّر نداده بودند و هرکس این مطلب را ادّعا کرده است سخنی صددرصد دروغ است ولی از این جمله آقای شجونی که گفته است «آقای موسوی خوئینی ها به گفتن تفاسیر مارکسیستی معروف بود» به یاد خاطره ای از مرحوم آقای لاهوتی -رحمت الله علیه- افتادم. ایشان روزی به یکی از دوستان بسیار صمیمیش گفت:« فلانی! شایع است که شما نماز صبح نمی خوانید» بلافاصله آن دوست پرسید «آقای لاهوتی به جز خودت چه کسی این حرف را زده است؟» مرحوم لاهوتی تأمّلی کرد و گفت: «راستش هیچکس!»

من از آقای شجونی می توانم سؤال کنم شما که از سال پنجاه، چنین شناختی از من داشتید چرا تا پیروزی انقلاب، تا زمانیکه حضرت امام -رضوان الله تعالی علیه- در قید حیات بودند هیچگاه با هیچکس این شناخت خود را درمیان نگذاشتید تا از اشغال بعضی از پست ها مانند نمایندگی حضرت امام و نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی و … جلوگیری کنید؟ حتماً نمی گویید که من اعتبار چندانی نزد امام و دیگر مقامات کشور نداشتم تا بتوانم چنین ادّعایی را به کرسی بنشانم و نیز حتماً نمی گویید که شما ( بنده) در نزد امام و دیگر مسئولان از اعتباری برخوردار بودید که اگر به چنین مطالبی لب می گشودم تنها عِرض خود می بردم.

و سؤال دیگر اینکه اکنون که من در کنج انزوا نشسته ام و با قدرت و ارباب آن هیچگونه مراوده ای ندارم و قرار نیست پست و مقامی را اشغال کنم، امروز چرا شما تصمیم گرفته اید که این راز سی چهل ساله را افشا کنید؟ و آیا کسان دیگری متوهّم شده اند که من ممکن است مزاحم جاه و مقامشان شوم؟ و از شما خواسته اند که با افشای مکنوناتتان زمینه هرگونه مزاحمت محتمل را از میان ببرید؟

جناب آقای شجونی، شما چون در مسند وعظ می نشینید و عمری مسئولیت هدایت خلق خدا را بر عهده گرفته بودید، آیا حدّاقل برای یک بار هم احساس تکلیف نکردید که با من بنشینید و از اصول مارکسیسم صحبت کنید و با دلیل و برهان بطلان آن اصول را ثابت کنید؟ چیزی که هر عالم تحصیل کرده حوزه علوم دینی باید بر آن اشراف داشته باشد. حتماً شما نمی فرمایید که چنین بحث هایی از توان من خارج بود؟ پس لابد می گویید شما (بنده) چنان در گمراهی و ضلالت غوطه ور بوده اید که من هیچ امیدی به هدایت شما نداشتم!!!

آقای شجونی گفته اند:« خاطرم هست بازاری ها می خواستند در آن ایّام برایش خانه ای بسازند، پیغام داده بود شما که دارید می سازید یک کمی بزرگتر بسازید…» (نشریه یادآور صفحه ۹۳) گمان می کنم پیری، کار دست آقای شجونی داده است و مشمول این آیه مبارک شده است که : «…و مَن نُعَمِّرهُ نُنَکِّسه فِی الخَلق…» برای اطلاع ایشان و دیگر خوانندگان باید عرض کنم زمانیکه من بازداشت وزندانی بودم جناب حجت الاسلام والمسلمین آقای امام جمارانی با کمک بعضی از علاقمندان بدون اینکه من اطلاعی داشته باشم در جماران خانه ای کلنگی برای سکونت خانواده ام تهیه کرده بودند و ساختن منزل مسکونی در آن خانه توسّط خودم پس از آزادی از زندان انجام گرفت و بابت هزینه ساخت مقروض شدم؛ پس از پیروزی انقلاب حضرت امام -رحمت الله علیه- اطلاع یافتند و تمام مبلغ دین را توسّط مرحوم حاج احمد آقا -ره- پرداختند، ولی یک نکته را به جناب آقای شجونی گوشزد میکنم که در پردازش این داستان به آن توجه نکرده اند و آن به گفته ایشان “معروف بودن من به گفتن تفاسیر مارکسیستی” از یک سو و “بازاریها در آن ایام می خواستند برای من خانه بسازند” از دیگر سو است. آیا خود آقای شجونی باور می کند که بازاریها برای یک مارکسیست خانه بسازند؟! آیا نمیدانند که رابطه مارکسیست با بازاری مثل رابطه جن و بسم الله است؟! من از شدت ضد مارکسیست بودن آقای شجونی به یاد سخنی از بنی صدر افتادم. بنی صدر گفته بود «بعضی از جوانها به من می گویند قطب زاده مارکسیست شده است و من می گویم هرگز چنین اتفاقی نمی افتد، آنها هرچه بیشتر اصرار می کردند من بیشتر انکار می کردم، پرسیدند شما از کجا این اندازه مطمئن هستید که قطب زاده مارکسیست نشده است؟ گفتم چون او اصلاً مارکسیسم را نمی فهمد!»

ناگزیرم برای دفاع از خود، حدّاقل به عنوان یک مسلمان و برای اینکه تاریخ انقلاب را مخدوش نکنند این مطلب را نیز در اینجا بیاورم: تمام کسانیکه سالهای بعد از پنجاه را در رابطه با مسائل مبارزه با رژیم شاه درک کرده اند می دانند که در درون سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق انشعابی رخ داد و گروهی از آنان با تغییر مواضع اعلام کردند که اسلام را قبول ندارند و به ایدئولوژی مارکسیسم روی آورده اند؛ این حادثه ضربه سنگینی بر روحیه نسل جوان مسلمان علاقمند به مبارزه با رژیم به ویژه در میان دانشجویان و دانشگاهیان وارد کرد، زیرا در برابر گروههای مسلح مارکسیست که به مبارزه مسلحانه روی آورده بودند، سازمانها و گروههای مسلح مسلمان تکیه گاهی برای این جوانان مسلمان بود که ایمان خود به اسلام انقلابی و مبارز را حفظ کنند.

ارتداد و انشعابی که در درون سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق به دنبال تغییر مواضع رخ داد نه تنها این تکیه گاه را متزلزل ساخت که بسیاری از جوانان سخت در تردید از یک سو و در اضطراب از دست دادن ایمانشان به اسلام از دیگر سو قرار گرفته بودند؛ من با اقدام یکی از اساتید دانشگاه تهران به سرعت موفق شدم کتاب تغییر مواضع گروه انشعابی را به دست آورم، سپس با مطالعه آن به ردّ شبهات وارده از ناحیه نویسندگان کتاب در جلسات تفسیری پرداختم؛ بطوریکه اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان در آن جلسات متوجه محتوای بحث ها که ردّ کتاب تغییر مواضع بود می شدند. گفتنی است که اکثر آن جوانان و دانشجویان به این کتاب دسترسی نداشتند (چون با توجه به شرایط سخت پلیسی دسترسی به آن بسیار دشوار و همراه با خطر بود) و صرفاً از زبان مبلغان کتاب تغییر مواضع با مضامین آن آشنا شده بودند و توان پاسخ گویی به شبهات مارکسیست ها را با توجه به شیوه های مغالطه گرانه و سفسطه آمیز آنان نداشتند. نمی دانم آن اقدام من مقبول ساحت مقدس خداوند قرار گرفته است یا نه ولی از اینکه در حدّ توان توانستم سنگینی آن ضربه وارده به ایمان جوانان مسلمان را کاهش دهم خوشحالم. من از جناب آقای شجونی و دوستانش می پرسم در آن زمان و آن شرایط به جز جلسات بحث تفسیری من چند جلسه سراغ دارند که به این مهم پرداخته باشد؟ گمان نمی کنم اگر جویا شوند حتی به عدد انگشتان یک دست بتوانند جلساتی را نشان دهند که با دغدغه به این موضوع پرداخته باشد.

این پاسخ به درازا کشید و بسیار طولانی و خسته کننده شد؛ از خوانندگان محترم عذرخواهی می کنم، ولی نمیدانم آیا کار دیگری می توانستم بکنم، مایل بودم خاطره ای از یک سخنرانی آقای شجونی پس از آزادی حضرت امام (ره) از اولین زندان نقل کنم تا حقّ نمک ادا شود، چون بانی آن جلسه و آن سخنرانی من و جمعی از دوستانم بودیم؛ و مایل بودم از رفتار آقای شجونی با خودم در جلسات پیش از پیروزی انقلاب بگویم، تا معلوم شود که ایشان در آن زمان نه تنها بنده را مارکسیست نمیدانسته است بلکه به عنوان یک روحانی … با من برخوردی در کمال احترام و ارادت داشته است!


11 پاسخ به “پاسخ مشروح موسوی خوئینی ها به دروغ پردازی های شجونی”

  1. علی گفت:

    جناب اقای موسوی خوئييني ها.شما چه توقعی دارید؟وقتی مریدومراد اینها مثل روز روشن و از تریبونهای رسمی دروغ می گویدوتهمت می زندشما از این بیچارگان گوش بفرمان جه توقعی دارید.نکته دیگر اینکه اینها می خواهند از امام انتقام بگیرند که در انزمان به این درمانده کان میدان نداد.می خواهند جنین وانمود کنند که اطرافیان امام همه کمونیست ومارکسیست و ……. بودند.آقایان کروبی و موسوی هم در همین راستا در حصر به سر می برند.مگر نمی گویند میر حسین از همان زمان منحرف و ضد انقلاب بوده.

  2. سبزه قبای بصیر گفت:

    حاج آقا .شما هم دلتان خوش است ها. جواب این آدم ….را اصلا نمیدادید چه می شد. ضمنا فکر کنم زمان استناد به اصول کافی و علامه مجلسی سالهاست که به سر آمده.
    سایت کلمه. شما هم اندکی از خود مطلب تولید کنید. خیلی از اخبارتان از سایت ها و وبلاگ های دیگران است. این سه میلیارد دلار دزدی مطلب کوچکی نیست که شما ساده دارید از کنار آن رد می شوید. تازه اینها مسئله حلقه فاطمی که معاون اول احمدی نژاد ، رحیمی پایش در آن گیر بوده را به فراموشی سپرده اند. و احمدی نژاد برای فرار از بحران دزدی سه میلیاردی، قضیه قرارداد کرسنت را وسط کشیده و از مبارزه مرحوم کردان با خلاف دم زده. و سایت کلمه بیکار نشسته دعوای یک روانی را با حاجی خویینی ها علم کرده.

  3. نما گفت:

    درجواب آقای شجونی که سابقه اش برای قدیمی ها معلوم است باید این غزل حضرت امام(ره) راخوان:
    خارراه منی ای شیخ،زگلزار برو
    ازسزراهمن ای رندتبهکار برو
    تو وارشادمن ای مُرشدبی رشدوتباه
    از بَرِروی من ای صوفی غداربرو
    ای گرفتار هواهای خود ای دیرنشین
    ازصفِ شیفتگنِ رُخ دلداربرو
    ای قلندرمنش ای باد به کف،خرقه به دوش
    خرقه شرک تهی کرده وبگذاربرو
    خانه کعبه که اکنون توشدی خادم آن
    ای دغل !خادمِ شیطانی ازاین داربرو
    زین کلیسای که درخدمت جباران است
    عیسِ مریم ازآن خودشده بیزاربرو
    ای قلم برکفِ نقّادِ تبهکارِ پلید
    بنه این خامه ومخلوق میازاربرو

  4. ناشناس گفت:

    آین آقای شجونی، حالا چی میکنند و وضعشان چطور است؟

  5. ناشناس گفت:

    اسناد دروغ و اساتید دروغ!!!
    آری اینچنین است رسوایی و چوب خدا!
    آری. ادعای خدایی کردن و خرخره جویدن و تشنگی قدرت این فضاحتها را به بار نیاورد؛ چه کند!؟

  6. رزمنده دفاع مقدس گفت:

    بنام خدای خمینی(س)
    باور دارم در نزد به اصطلاح ا ص و ل گ ر ا ی ا ن تقوا معنا و مفهومی بجز مصلحت طلبی صرف ندارد!! بسیار جذاب است که دوستان بدانند انحراف انحراف است آنچنانکه یک به اصطلاح اصولگرا را با یک منافق همقطار میکند نگاه کنید شیوه منافقین و این گروه به اصطلاح ا ص و ل گ ر ا چقدر بهم شبیه است و در هر دو رکن و اصل یعنی وسیله قربانی هدف میگردد!! در هر دو با واژه مصلحت طلبی، هدف وسیله را توجیه میکند!! براستی باید گفت فاین تذهبون!!؟

  7. ناشناس گفت:

    in jafare shojooni ta sale 1377 sanagoo va roze khane beyte ayatolah montazeri bood ke alan namakdan mishkanad

  8. خردمند گفت:

    بسمه تعالی
    اعمال و گفتار بیشتر سلفی های شیعه(اصولگرایان) ضربه عظیمی به اسلام وبزرگان شیعه و بزرگان انقلاب اسلامی وارد میکند این حرکات و گفتار اگر خاینانه نباشد بدون شک احمقانه است.بزرگترین خدمتی که سلفی های شیعه(اصولگرایان)میتوانند به انقلاب اسلامی بکنند این است که پای بزرگان انقلاب اسلامی و امامان را از سیاست بازی های خود خارج کنند زیرا این سلفی های شیعه آنقدر منفور هستند که مقدس ترین افراد را می توانند منفور جامعه کنند.
    لعنت بر همه سلفی های شیعه

  9. پارسامانی گفت:

    جناب اقای خوئینی ها شما باقبول مسئولیت پاسخ سئوالت مردمی درروزنامه سلام وباسیاست عالی خویش درپاسخ اقای شجونی متاسفانه قدری کوتاه امدیدزیرا اقای شجونی فردیست که گوش بفرمان ارباب بوده ونان رابنرخ روز می خوردومطمئنا ازمارکسیسم وکموننیسم هیچ نمی داندودانستنش مثل حکایتی است که میگویند:شیخی درتعریف کمونیست توضیح می داده وگفته کموبزبان کمونیستها یعنی خدا ونیست هم که یعنی نیست که معنی اش می شودکمونیست یعنی خدانیست ودیگراینکه اقای شجونی یک عمرباکاسبهای دین فروش حشرونشرداشته وتمام قددراختیارانهاست وخوب راه کاسبی ازراه دین ومذهب رایادگرفته وبد است ومعادوقیامت اورضایت ….درزمانه کنونی است….

  10. موسوی گفت:

    آقای شجونی بترس و اینچنین بی محابا و چهار نعل نتاز بالاخره خدایی هست و روز حسابی بیاندیش که در روز حساب چگونه به آنچه گفته ای باید پاسخ دهی و از آنچه که عمل کرده ای سخن نمی آوریم. یک لحظه بیاندیشید و ببینید که چگونه آبروی رسول خدار را میبرید و بنام او چه جنایت ها و رذالت ها را در حق دین پاکش روا نمیدارید. اصلا آقای موسوی خوئینی ها را کمونیست کنیدو بعدها هم موفق شوید تا امام را هم کمونیست معرفی کنید بالاخره در این عالم یک مومن هم پیدا بشود که شما به او انگ کمونیستی و ارتداد بزنی دیگر از اسلام و محمد چه باقی گذاشتید؟ اولا این شیوه تکفیر امر نویی نیست مسبوق به سابقه است و تاریخ نشان داده است که جز رذیلان و بداندیشان و بدکاران هیچکس دیگری به این شیوه متوسل نشده است و نسل ما که به تاریخ نیز آگاهی دارد با این سخن، شما را دشمن خدا و رسولش میشناسند. بازار انگ و تهمت نامسلمانی برای اولین بار را در تاریخ اسلام معاویه بر ضد علی رواج دادآیا شنیده اید که علی نسبت نا مسلمانی به معاویه داده باشد؟ آیا خود را شیعه علی مینامید ولی به سیره معاویه عمل میکنید؟ خدایا ما نیز از جمله شکوه کنندگان از ظلمی که این مقدیس مآبهای درغ پرداز که به اسلام در طول تاریخ ضربه های بزرگی زده و کمر رسول خدا و ائمه اطهار را شکسته اند هستیم.

  11. حامد گفت:

    این شجونی آدمه که باهاش کل کل میکنین؟؟