حرکت ابتکاری یک شهروند/ دیدار با خانواده های شهدای سبز
چکیده :در آغوش گرفتن پدر ميثم هنگام خداحافظي و بوسه بر شانههايش به نشانهي احترام، حداقلّي بود كه از من برميآمد. و به تأسّي آريا آرامنژاد، سخن از عزّت آنها در قلب مردم و از اين كه نام فرزندانشان بر جريدهي تاريخ ايران ثبت و عزيز است و روزي نه چندان دور هم، بر ميادين و خيابانهاي اين شهر خواهد بود....
کلمه- گروه اجتماعی :میرحسین موسوی ميگفت « ابتكارات خود شما مردم در جهت آگاهي بخشي ميتواند جنبش سبز را جلو ببرد.» پخش پاکت های حاوی مشخصات شهدای جنبش سبز در میان مردم یکی از حرکتهای ابتکاری حامیان جنبش سبز بوده است .در ادامه حرکت های خلاقانه هواداران جنبش سبز در ماههای اخیر، یکی از شهروندان سبز نیز به دیدار خانواده های شهدای جنبش سبز رفته و گزارشی از دیدار خود با دو خانواده شهید میثم عبادی و رامین رمضانی در اختیار کلمه گذاشته است.
دیدار با خانواده عبادی
ميثم عبادي وقتي در 24خرداد 88 هدف گلولهي كودتاچيان قرار گرفت، 16سال داشت. شايد عنوان جوانترين جانباختهي جنبش سبز متعلق به او باشد. كارگر خيّاطي بود و كمك پدر و مادر پا به سن گذاشتهاش. وقتي به منزل اين بزرگواران در جنوب تهران، شهرك كيانشهر رفتيم، از ذهنم مدام ميگذشت كه اين تصوّر نادرست مرسوم كه جنبش سبز مختص بلوار كشاورز به بالا و اينهاست، از كجا آمده؟ پس چرا ما اين جاها كه تا به حال رفتهايم، اغلب يا در مناطق جنوبي يا محروم شهر بوده، يا در مناطق متوسط؟
عكّاس حرفهاي كه هيچ، عكّاس آماتور هم نيستم. امّا براي ثبت تصوير لحظاتي قبل از ورودمان به منزل اين بزرگواران، همين دوربين ابتدايي موبايلم هم كفايت ميكرد.
اولين در از سمت راست كه نيمهباز هم هست، درب منزل عباديهاي عزيز است :

هنوز هم درست نميدانم كه نوشتن از داخل منزل و فضاي تركيبي فقر و مناعت طبع درون آن آيا صحيح هست يا نه؟ نكند ورود به حريم خصوصي عزيزاني باشد و … نهايتاً برداشتم از نوع برخورد بزرگوارانهي آنها، اين حس را در من پديد آورد كه به همين مقدار حداقل ميتوان نوشت.
پدر ميثم با تأثر، از پيگيري بيسرانجام پروندهي قتل پسرش ميگفت و از اين كه چندي پيش به او اعلام كردهاند كه پرونده مختومه شده. و زماني كه به قاضي پرونده گفته است كه پس پسر من را روز روشن كشتهاند، چكار كنم؟ قاضي به او جواب داده: من چه ميدانم؟ برو دهانت را بگير رو به آسمان!
ميگفت که اشك در چشمانم جمع شد وقتي قاضی اين را گفت.
از وكيلشان گفت، و اين كه: وكيلمان را هم كه گرفتند و انداختندش زندان … بيچاره وکیل خودش بچّه کوچک دارد …ا
اشارهاش به “نسرين ستوده” بود كه وكالتشان را بر عهده گرفته بود.
يكي از دوستانمان از او پرسيد: شنيدهايد لاريجاني (رئيس قوهي قضائيه) گفته فقط يك نفر در درگيريهاي 88 كشته شده؟
جواب داد: بله … شنيدم…شوکه شدم
حتي فقط در مقام اندك همدلي و نه چيزي بيشتر، چقدر سنگيني بار ظلمي كه بر اين عزيزان رفته بود فشاردهنده بود بر قلب آدم.
دوستي از همراهانمان كه 3ماه پيش سري به اين خانواده زده بود و احوالپرس آنها بود، پرسيد: از آن موقع تا به حال كس ديگري هم به شما سر زده در اين مدت؟
پاسخ متين و در عين حال با لحن خالي از توقع پدر ميثم برايم فشاري بيش از آن داشت كه اگر متوقعانه ميبود. گفت :
نه … كسي در اين مدت سر به ما نزده.
در آغوش گرفتن پدر ميثم هنگام خداحافظي و بوسه بر شانههايش به نشانهي احترام، حداقلّي بود كه از من برميآمد. و به تأسّي آريا آرامنژاد، سخن از عزّت آنها در قلب مردم و از اين كه نام فرزندانشان بر جريدهي تاريخ ايران ثبت و عزيز است و روزي نه چندان دور هم، بر ميادين و خيابانهاي اين شهر خواهد بود.
در خانه شهید رامین رمضانی
رامين رمضاني جزء جانباختگان آن روز راهپيمايي عظيم سكوت جنبش بود؛ 25خرداد 88. منزلشان در حوالي بلوار محلّاتي در شرق و اندكي جنوب تهران. به منزل جديد استيجاريشان به تازگي نقل مكان كرده بودند، منزل قبليشان هم چند كوچه آنطرفتر.
مادر رامين به گرمي از ما استقبال كرد.زني بود محكم و قوي.
از فشارهاي فراواني گفت كه بر خانوادهي آنها آمده. یکبار بر سنگ مزار فرزندشان دستگيرشان كردهاند. و پدر رامين را 40 روز در زندان نگاه داشتهاند. از مادر هم بارها بازجويي كردهاند. انگار هنوز هم زاغ سياهشان را چوب ميزنند كه در چه حال هستند.
انگار رامين در گوشه گوشهي خانه همراه آنها بود. و من گوشهاي از آنجا را اين گونه براي خود ثبت كردم.

پس از دستگيري، اتهامهايي واهي به پدر رامين هم زدهاند، و بعد خانواده مجبور شدهاند سند منزل عموي رامين را وثيقه بگذارند تا پدر رامين آزاد شود. بعد از مدتها، انگار از آن طرف هم عمداً پيگيري های مربوط به پرونده را نميكنند تا خانواده در حالتي معلّق و بلاتكليف بماند .شاید با توجه به وثيقه، اين خود كنترلي باشد بر رفتارشان! وقاحت تا چه حدّ كه جاي دلجويي و پيگيري ظلم، بر مظلوم فشاري دوچندان هم وارد ميكند و آن كه بايد شكايت از ظلم كند را متهم مضاعف هم جلوه ميدهد.














نشاني اين عزيزان را كساني كه دارند بگذاريد تا يا به ديدارشان رويم و يا ما كه در شهرستانيم با نامه و ارسال كارتي و … يادشان كنيم و از صبر و اندوه بزرگي كه در سينه پنهان كرده اند قدرداني كنيم تا بدانند كه تنها نيستند.
دوباره میسازمت……
من خودم پدرم کارمنده و قسط میده…….پول دار ها دارن به عشق و حال در این کشور میپردازند بدبخت ها انقلاب می کنند
ما بیشماریم
قطعا بزودی آمرومباشران این جنایات همچون دیکتاتورمصر محاکمه وبه مجازات عمل ننگینشان خواهندرسید ما هر روز سینه مان را ازکینه آل جنایتکار پرمی کنیم تاروزی که لبریزشود وآتش انتقام دامن این قوم جنایت پیشه را بگیرد
سپاس
خدا صبر به والدین عزیز و محترم میثم و رامین عنایت کنه. قطعا این عزیزان در تاریخ ایران مان ثبت شده است. فراموشتان نخواهیم کرد.
اشك ريختم در مظلوميت اين خانواده ها و فرزندان شهيدشان.
نشانی منزل این عزیزان را چگونه می توان یافت؟ اگر برای سایت کلمه امکان پذیر است نشانی خانه آنان را برای بنده ارسال نمایید یا در مطلبی عمومی درج نمایید. ممنون
نمیدونم حتی چه حسی دارم؟!ترس..شرمندگی..افتخار..دلسوزی………………….اما هرچه هست به گریه ام واداشت و میدانم ظلم رفتنی است!!مرسی ازشما همشهری که بهترین دوست هستید!!