مادر مهدی محمودیان: کدامیک مجرم است؛ کسی که درد مردم را میفهمد و میگوید، یا کسی که برای جامعه درد ایجاد میکند؟
چکیده :زینب نوه ام رفت پیش زندانبان و گفت عمو می توانید به من اجازه دهید بروم و بابایم را ببینم؟ تولدش است و من می خواهم او را نیشگون بگیرم، بغلش کنم و کتکش بزنم. آن مامور گفت به خدا دست من نیست اما رفت و بعد از ده دقیقه صدا کردند که زینب محمودیان بیاید. آنقدر این بچه خوشحال شد که قابل تصور نیست. می خواست پدرش را بخورد. آنقدر از سر و کول پدرش بالا رفت و او را بالا و پایین کرد که همه نگاهش می کردند و اشک می ریختند....
کلمه – زهرا صدر: “زینب نوه ام رفت پیش زندانبان و گفت عمو می توانید به من اجازه دهید بروم و بابایم را ببینم؟ تولدش است و من می خواهم او را نیشگون بگیرم، بغلش کنم و کتکش بزنم. آن مامور گفت به خدا دست من نیست اما رفت و بعد از ده دقیقه صدا کردند که زینب محمودیان بیاید. آنقدر این بچه خوشحال شد که قابل تصور نیست. می خواست پدرش را بخورد. آنقدر از سر و کول پدرش بالا رفت و او را بالا و پایین کرد که همه نگاهش می کردند و اشک می ریختند.”
مادر مهدی محمودیان تمام احساسات مادرانه اش را در جملاتش می ریزد و ترسیم می کند لحظه ی ملاقات پدر و دختر را در روز تولد پدر. سالن های ملاقات و پرده ها و شیشه ها و گوشی های تلفنش که همیشه شاهد نفرین و نگاه پر از بغض بوده، این بار متاثر و مبهوت در تماشای لحظه ای هستند که این کودک معصومانه زندانبان را “عمو” خطاب می کند و صادقانه از او کمک می خواهد تا بتواند برای لحظه ای پدرش را در آغوش بکشد.
مهدی محمودیان روزنامه نگار دربندی است که همچنان در زندان رجایی شهر به ایفای نقش خود مشغول است: اطلاع رسانی می کند و سر بلند ایستاده است، نامه هایش به مراجع، رهبری مردم و چهره ها، برگ های تقویم مقاومت جنبش سبز را می افزاید و کتاب درخشان مبارزه ی حق طلبانه ی این ملت را قطور می کند.
او اولین بار در حوادث کوی دانشگاه سال ۱۳۷۸ طعم زندان و انفرادی و اوین را چشید و بعد از انتخابات ۸۸ قربانی وظیفه ی انسانی و حرفه ای اش شد. افشای جنایات کهریزک و گورهای دسته جمعی مهمترین دلایل بازداشت وی در شهریور 88 بود.
پنج سال حکم گرفت و هرگز حاضر نشد به معامله های پیشنهادی بازجویان برای تخفیف حکم و یا مرخصی تن دهد. هشت ماه نتوانست دخترکش را در آغوش بگیرد اما همچنان نامه های افشاگرانه اش از سالن 12 زندان رجایی شهر نقل محافل است از آنچه در زندان و انفرادی و بازجویی هایش به تصویر می کشد.
مادر مهدی محمودیان در مصاحبه با کلمه سوال ساده اما مهمی را مطرح می کند. او می پرسد: می خواهم بدانم کسی که درد جامعه را می فهمد و بازگو می کند مجرم است یا کسی که برای جامعه درد ایجاد می کند؟ کدامشان مستحق مجازات هستند؟
سوال های بی جوابی که چشم های فراوانی در انتظار پاسخش هستند.
متن کامل مصاحبه ی مادر مهدی محمودیان با کلمه را با هم می خوانیم:
خانم محمودیان می گویند در آخرین ملاقات با آقای محمودیان اتفاق به یاد ماندنی و جالبی افتاده است. برای خوانندگان کلمه آن را تعریف می کنید؟
ما ملاقات کابینی داشتیم. زینب نوه ام رفت پیش زندانبان و گفت عمو می توانید به من اجازه دهید بروم و بابایم را ببینم؟ تولدش است و من می خواهم او را نیشگون بگیرم، بغلش کنم و کتکش بزنم. آن مامور گفت به خدا دست من نیست اما رفت و بعد از ده دقیقه صدا کردند که زینب محمودیان بیاید. آنقدر این بچه خوشحال شد که قابل تصور نیست. می خواست پدرش را بخورد. آنقدر از سر و کول پدرش بالا رفت و او را بالا و پایین کرد که همه نگاهش می کردند و اشک می ریختند.”
چند وقت بود که یکدیگر را حضوری ندیده بودند؟
تقریبا ۲ ماه. دقیق یادم نیست. ملاقات کابینی را دوست ندارد. می گوید “من اعصابم خرد می شود. اینطوری نمی توانم بابام را نیشگون بگیرم. نمی توانم بغلش کنم. بابای تپلم را نمی توانم بزنمش یا ناز کنم. این ملاقات تلفنی ها را دوست ندارم.” ولی این بار خیلی خوشحال شد. اشک همه را در آورده بود. همه گریه می کردند. حالت خاصی داشت که نمی شود بازگویش کرد. نمی توانم تصویر کنم که چه لحظه ای بود برای این بچه.
برخورد خود زندانبان ها با این صحنه چطور بود؟
همه حتی سربازها هم متاثر شده بودند. اشک همه در آمده بود. خود زینب هم خدا می داند که خیلی ذوق زده شده بود. بالا و پایین می پرید. تا پایین هم که آمدیم از همه تشکر می کرد بس که شاد شده بود.
این چندمین تولدی بود که پسرتان کنارتان نبود؟
سومین سالگردش را توی تنهایی خودم بودم…
پیغامی برای ایشان دارید که به عنوان هدیه ی تولد تقدیمش کنید؟
من می خواهم مهدی بداند که به او افتخار می کنم. به مردانگی اش به آقایی اش به شجاعتش افتخار می کنم. همین.
مشکلات جسمی ایشان حل شد؟
پسرم همچنان مریض است و سرش درد می کند، گاهی چشمانش تار می شود و به زمین می خورد. دوستان همبندش می گویند وقتی حالش بد می شود دیگر متوجه چیزی نمی شود. چند هفته ی پیش پزشک بهداری دارویی برایش نوشت. مهدی معمولا دارویی های پزشک زندان را مصرف نمی کند تا دکتر متخصص تایید کند. به همین دلیل آن دارو را هم نخورده بود، و وقتی دکتر متخصص دیده بود هشدار داده بود که اگر این دارو را می خوردی به کما می رفتی و دیگر از کما در نمی آمدی.
این همان بیماری هست که شما سال گذشته هم در مصاحبه در موردش صحبت کرده بودید؟
بله تقریبا ۷-۸ ماه هست که به این مشکل دچار شده. قبل از اینکه به زندان برود این مشکل را نداشت. قبل از این بیهوشی های عجیب مشکل ریه اش بود. پارسال که در اوین بود و چند بار بیهوش شد، آمپول پنی سیلین یک میلیون و دویست را دو تا همزمان برایش تزریق کردند که از آن زمان بیهوشی ها شروع شده. حالا نمی دانم این ها در اثر همان آمپول است یا چیز دیگری است. در زندان گفتند که باید سی تی اسکن شود که تا به حال اجازه مرخصی نداده اند، خودشان هم اقدامی برای سی تی اسکن نکرده اند. دیگر مستاصل شده ایم. نمی دانیم باید چه کنیم.
این مشکل را فقط آقای محمودیان توی رجایی شهر دارند؟
حالت سرگیجه و تهوع را اکثر بچه های رجایی شهر دارند. آقای صمیمی، توکلی، سحرخیز، زید آبادی و بیشتر زندانیان سیاسی رجایی شهر را که من دیده ام دچار حالت تهوع هستند. من چند بار به دادسرا هم رفته و اعتراض کرده ام که ممکن است به خاطر این دستگاه هایی که برای مختل کردن امواج موبایل کار گذاشتند و یا شکنجه ها و تنبیه ها باشد که گفتند نه اصلا ارتباطی ندارد. در واقع اصل مشکل را منکر شدند و گفتند چنین مسئله ای وجود دارد و کسی آنجا مریض نیست. اینها به طور کلی حرفهای ما را دروغ می نامند.
شما از کجا از وجود چنین دستگاهی اطلاع دارید؟
خود بچه های زندان می گویند. البته مسئولان زندان و دادسرا به من گفتند که این دستگاه ها را همه ی اداره ها دارند ولی بچه های ما گفتند که در سالن ۱۲ که بچه های ما هستند ۶ تا نصب شده. هر طرف سالن می روند یکی از این دستگاه ها هست.
بعد از آن نامه و سوال هایی که از دادستان پرسیدید جوابی دریافت کرده اید؟
هیچ کس جوابگو نیست. من اوین هم رفتم که معاون دادستان را ببینم گفتند دلیل ندارد ایشان به شما جواب بدهند. همین که بچه شما را دکتر می برند یعنی جواب شما را دادند.
از روحیه ی آقای محمودیان بگویید. روزی ایشان نماد روحیه و طراوت در زندان بودند.
خدا را شکر همچنان روحیه شان خوب است نه تنها مهدی بلکه همه شان روحیه هایشان خوب و عالی است. تازه آنها به ما روحیه و دلداری می دهند.
سخنی با مسئولان قضایی دارید؟
من از کسانی که مسوول این کارها هستند می خواهم کمی به کردار و رفتارشان نگاه کنند. به خاطر خدا به این گرفتاری ها خاتمه بدهند و نگذارند بیشتر از این مشکلات اضافه تر شود. به درد جوان ها برسند و ببینند این ها چه می خواهند. با این وضع مملکت را به باد فنا می دهند و هیچ چیزی جز ویرانی عایدشان نمی شود.
نکته ی آخر؟
من یک سوال دارم. می خواهم بدانم کسی که درد جامعه را می فهمد و بازگو می کند مجرم است یا کسی که برای جامعه درد ایجاد می کند؟ کدامشان مستحق مجازات هستند؟ خواهش می کنم سوال من را جواب دهند.














اشک خانوا ده ما هم در امده بدانید سرنوشت بدی در انتظار ظالمان است درود بر جنبش سبز ایران
ما هم می خواهيم مهدی بداند که به او افتخار می کنيم. به مردانگی اش به آقایی اش به شجاعتش افتخار می کنيم.
جناب دادستان تهران
مسوول بيماريهاي خطرناك اين زنداني مسوول كوتاهي در درمانش مسوول هر اتفاقي كه برايش افتاده و ميافتد شما و بازجوهاي نامردش هستين. درد و بلاي اين دختر كوچولوي نازنين كه اينقدر دلش براي باباش تنگ شده يه جا تو سر هر چي نامرده.
درد و بلاي مامورين زندان كه اجازه ملاقات اين دختر كوچولو رو با باباش دادن يه جا بخوره تو سر هرچي بي وطنه.
اشک چشمانم را فرا گرفته بغض گلویم را می فشارد دنیا برایم تیره و تار شده .اخر این چه حگومت ظالمی است .گاهی فکر میکنم که در فرهنگ شیعه ما که عمری از ظلم امویان و عباسیان میگفتند .نکند همه دروغ و برای فریب بوده است .نکند شیعه گری خود ظالم شاید بدتر از ظالم بوده اما شرایط برایش فراهم نبوده تا خود را نشان دهد .خوب با سکوت مراجع که امروز دردشان فقط موی زنان و شلوار لی پسران و تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها و کودکستان ها است و دردی دیگر ندارند .کاری به تورم فساد رشوه دروغ ظلم و سرکوب وشکنجه اعدام های بیحساب و کتاب گرانی اعتیاد محاصره اقتصادی و سیاسی از بی خردی و وابستگی به کشور های هم چون چین کره ترکیه هند که گوی سبقت در توسعه را از ما ربودند و ما امروز به انها وابسته هستیم و.. کشور امروز به راهی افتاده که صدام قذافی وطالبان و اسد و.. رفته اند ظاهرا راه بازگشت هم نمی باشد و همان امتیاز ها که اروپا ئیها دادند در چند سال قبل امروز نمیدهند و اماده اندشورش های درون کشور که نشانه های ان از درو دیوار دیده میشود به صورت مهار نشدنی اتفاق بیفتد و سپس از هوا و زمین کار رژیم و کشور رابسازندو.. اینها درد روحانیت و مراجع ما نیست و ظا هرا درک
درستی هم از شرایط بو جود امده ندارند
مادرم! خداوند متعال یک نرم افزاری را درون انسان تعبیه کرده که خوبی و بدی را از هم تفکیک می کند. حالا اقتدارگرایان تنها حربه ای که دارند همین سلاح و زندان است که در مقابل قدرت ازلی و ابدی خداوند متعال هیچ است. امروز ما کتاب تاریخ می خوانیم و مثلا می بینیم شاه سلطان حسین پادشاه بی لیاقتی بوده و یا خونریزی های آغامحمد خان و حرمسرای ناصرالدین شاه و غیره. اینها فقط چند برگ کتاب تاریخ نیست و اینها داستان زندگی انسانهایی است مثل ما در غم و رنج. این دوران نیز می گذرد و فقط نامی از ما در کتابها می ماند. خداکند که امیرکبیر باشیم و نه ناصرالدین شاه قاجار.
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.
جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پیافکندن ــ
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
احمد شاملو
خانم محمودیان
ای کاش می توانستیم ذره ای و فقط ذره ای از بار سنگینی که بر دوش جان شما و زینب و مادرش هست را بدوش بکشیم.
در دیدار بعدی تان با محمود به او بگویید ، علی ، از سرزمینی دور سلام می رساند ، دست و روی تو را می بوسد ، و می گوید که به عنوان یک ایرانی لیاقت این پایمردی تو را ندارد. سر خانه و زندگی اش است ، دلش می خواهد ولی در عمل هیچ چیزش را به خاطر اهداف متعالی انسانی به خطر نمی اندازد . چوت تویی در زندان باشد و چون اویی آزاد ، روا نیست. زینب تو بیش از هر کس دیگری به تو نیاز دارد. برای خدا یا میهن یا تاریخ ، زینب را از خودت محروم نکن، خودت را از زینب محروم نکن.
Man delam mikhahad ke mitavanestam ba khanom mahmodian va digar zendanian chezie Bish az hamdelie dashte basham Tafavot tahlilha be tafavot didgahha bastegie dare ke aya mardom ra baraye khodet mikhahie ya khodeto kenar mardom va ya ba mardom
لطفا اي ميل كلمه رو اعلام بفرماييد. بخش تماس با شما كار نميكنه.ممنون.
کلمه: info@kaleme.com
ظلم نابود باد
درود برمردانگی این قهرمان برای اولین بار مهدی قهرمان را سال88 در دادگاه انقلاب دیدم من به دنبال پرونده همرزمش فواد عزیز بودم مهدی وقطی فهمید من پدر فواد هستم به سرعت بسویم امد مرا به اغوش کشید پیغامی برای فواد فرستاد که مقاومت کند حق همیشه پیروز است یاد دواسیر مبارز یکدر کرج ودیگری در اوین گرامی باد.