حمیدرضا جلاییپور: اصلاح طلبان هنوز بهترین راه را مبارزه قانونی و انتخاباتی میدانند
چکیده :به رغم تمام هزينه هايي كه دولت پنهان در این سالها و خصوصاً در دو سال گذشته بر حاملان روش مبارزه اصلاحي، قانوني و انتخاباتي تحميل كرده است، باز هم از كارآيي اين روش مبارزاتي بر سر حل معضلات جامعه دفاع ميكنم و معتقدم التزام به مبارزه قانوني در دوره هاي انتخاباتي (صرف نظر از اینکه در انتخابات مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنیم یا نکنیم) وسيع ترين و بهترین فضا و محمل و بستر و امکان را در ميان نخبگان جامعه و ميليونها مردم فراهم ميكند و از این طریق مخالفان اصلاحات قانوني يعني اقتدارگرایان با چشم خود قدرت جامعه را خواهند ديد....
در سومین روز از یازدهمین اردوی تشکیلاتی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران میزگرد سیاسی با حضور دکتر حمیدرضا جلایی پور استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و جمشید انصاری نماینده مجلس شورای اسلامی با موضوع ” آینده مشارکت جریان سیاسی اصلاحات ” برگزار شد.
جلایی پور با بیان اینکه براي فهم الگوهايي كه براي تغييرات ابعاد نامطلوب جامعه معاصر ايران مطرح بوده است به فهم گونه هاي مختلف اصلاحات و مفاهيم رقيب آن نیاز داريم تاکید کرده است که آگاهي به اين ”گونه“ها فهم پيچيدگي هاي جامعه و سياست ايران را آسان تر ميكند و با توجه به آنها در عرصه عمومي بهتر ميتوان درباره سياستهاي تغيير گفتگو کرد.
وی همچنین با تاکید بر اینکه اصلاحطلبي سياسي قانوني – انتخاباتي رويكردي است كه در ميان بخشي قابل توجهي از نخبگان و دلسوزان كشور نفوذ دارد و معتقدان به اين روش در سالهاي اخير هزينه هاي زيادي را متحمل شده اند خاطر نشان کرده که اين باعث نمي شود در جامعه ايران ما از اصلاحات موضوعي و سازماني در زمينه هايي چون آسيب هايي اجتماعي (مثل اعتياد)، فساد اداري، معضلات موجود در عرصه ورزشي و … غافل باشيم. خيلي از دلسوزاني كه تاب تحمل هزينه هاي اصلاح طلبي سياسي را ندارند ميتوانند حاملان اصلاحات موضوعي و سازماني در قلمرو معضلات جامعه باشند.
حمیدرضا جلایی پور، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در این سخنرانی با اشاره به انتخابات مجلس تاکید کرده است که به رغم تمام هزينه هايي كه دولت پنهان در این سالها و خصوصاً در دو سال گذشته بر حاملان روش مبارزه اصلاحي، قانوني و انتخاباتي تحميل كرده است، باز هم از كارآيي اين روش مبارزاتي بر سر حل معضلات جامعه دفاع ميكنم و معتقدم التزام به مبارزه قانوني در دوره هاي انتخاباتي (صرف نظر از اینکه در انتخابات مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنیم یا نکنیم) وسيع ترين و بهترین فضا و محمل و بستر و امکان را در ميان نخبگان جامعه و ميليونها مردم فراهم ميكند و از این طریق مخالفان اصلاحات قانوني يعني اقتدارگرایان با چشم خود قدرت جامعه را خواهند ديد.
متن کامل سخنان حمیدرضا جلایی پور را با هم میخوانیم:
گونه هاي اصلاحي، شاخه هاي جامعه شناسي و ويژگي اصلاح طلبي سياسي در ایران امروز
دانشجويان برگزاركننده اردوي انجمن هاي اسلامي به من توصيه كردند در اين نشست درباره ابعاد نظري اصلاحات و تجربه آن در جامعه ايران مطالبي را خدمتتان ارائه دهم. لذا صحبت خود را به دو بخش تقسيم كردم. در بخش اول گونه هاي اصلاحات را با توجه به شاخه هاي جامعه شناسي خدمتتان مطرح ميكنم. اين گونه شناسي کمک میکند نگاه وسیعتری به لزوم انجام اصلاحات در جامعه داشته باشیم. و همچنین در بحث هاي سياسي كه از اصطلاحات اصلاح طلبي، انقلابي گري و محافظه كاري (اصولگرايي) استفاده ميكنيم با دقت بيشتري دست به سنجش و ارزيابي بزنيم. در اين بخش گونه هاي اصلاح طلبي را از مباحث نظري جامعه شناسي وام ميگيرم و بعد به مصاديقي از آنها در ايران اشاره ميكنم. ولي در بخش دوم گونه شناسي اصلاح طلبي سياسي در ايران را بر مبناي تجربه دو دهه اخير توضيح ميدهم و به اصطلاح از پايين حركت ميكنم و به بالا ميآيم و سعي ميكنم گونه خاص اصلاح طلبی کنونی ایران را معرفي كنم.
قبل از ورود به توضيح معناي اصلاحات در جامعه شناسي سیاسی باید تاکید کنم که معنای فنی اصلاح و اصلاحات در این رشته با معنای رایج و عرفیاش متفاوت است. به تعبیری دیگر فقط به نوع خاصی از اصلاح سیاسی به معنای عرفی کلمه، اصلاحات به معنای فنیاش گفته میشود. مثلا در ادبيات روزمره و شفاهی ایرانیان بعضا میگوییم فلان شخص منفيباف نيست و مشكل گشا و اهل اصلاح امور بین بندگان خدا است. به این معنا هر کس اعم از محافظه كار، اصلاح طلب و انقلابي ميتواند اهل اصلاح باشد، يعني فردي باشد كه واقعاً به دنبال حل مشكلات باشد. اتفاقاً در فرهنگ ديني ما نيز همین معنای عام از اصلاح يك ارزش تلقي ميشود و مثلا وقتی شعیب به روایت قرآن میگوید جز “اصلاح” نمیخواهد به این معنا از اصلاح اشاره میکند. ولي اين معناي مثبت و اخلاقي و عام از ”اصلاح“ با معناهاي فني و خاص و “غیرارزشداورانه” كه در جامعه شناسي سیاسی بكار ميرود متفاوت است. در شاخه هاي رشتۀ جامعه شناسي حداقل از سه گونه اصلي اصلاحات ميتوان نام برد. البته اين سه گونه به شاخه هاي فرعي تقسيم ميشود و در واقعيت زندگي اجتماعي نیز مصاديق اين گونه اصلاحات با يكديگر همپوشاني دارند.
گونه هاي اصلاحي و شاخه هاي جامعه شناسي
گونه اول به اصلاحات موضوعي يا سازماني در جامعه ربط دارد. در اينجا فرض بر اين است كه در جامعه معضلاتي هست و عدهاي طالب تغيير پيدا ميشوند و سعي ميكنند در سازمان رسيدگي كننده به اين معضلات دست به اصلاح هدف، برنامه ها، نقش ها و بالاخره ساختار بزنند. لذا معمولاً رايج است كه به اين نوع اصلاحات، اصلاحات سازماني هم ميگويند. به اين معنا جامعه جديد بسیار بيشتر از جامعه قديم كه تقديرگراتر بود، در جستجوي اصلاح و تغییر است. اجازه بدهيد چند مثال بزنم. در نيمه دوم قرن 19 و در زمان قاجار يكي از معضلات جامعه ايران بوروكراسي بي كفايت و فاسد ناصرالدين شاهي بود. بنابراین، عده اي به دنبال اصلاح اين سازمان اداري فاسد بودند – سپهسالار از شخصيتهاي برجسته اصلاح طلب آن دوران بود كه قصد اصلاح سازمان اداري آن زمان را داشت و به همین دلیل از میان دهها رجل سیاسی دوره قاجار نام او به نیکی در یادها مانده هست. پس از انقلاب مشروطه با اينكه رسيدگي به هرج و مرج در امور قضايي يكي از خواسته هاي مشروطه خواهان بود ولي اين داور وزير دادگستري رضاشاه بود كه موفق شد دست به يك اصلاح سازماني در دادگستري ايران بزند و رسيدگي به دعاوي مردم را از حالت شخصي و هرج و مرج طلبانه به صورتی عادلانهتر، قانوني و كارآمد مبدل كند. بهطوريكه پس از آن شاهان پهلوی هم در دخالت در امور قضايي با مشكل روبرو ميشدند. امروز هم در جامعه سازمانهای زیادی نیاز به اصلاح دارند که اصلاحشان عملاً معطل مانده است. مثلاً الان در بعضی امورات قضایی ما بهجای اینکه قاضی، داور و تعیینکننده اصلی دعاوی باشد این مقامات امنیتی هستند که تعیین کننده هستند و این معضل نیازمند اصلاح سازمانی است. سازمان ورزش با همه اهمیتاش در دست عده اي بوروكرات ناوارد و مدعي و نظاميان با لباس شخصي قرار گرفته است و لات – مذهبي ها در آن نقش جدي دارد. واقعا سازمان ورزشي به اصلاحات نياز دارد و اينكه مي بينيد برنامه نود عادل فردوسي پور مورد توجه جوانان قرار ميگيرد از جمله به این علت است كه ديدگاه او به عنوان مجري برنامه يك ديدگاه اصلاحگرایانه-انتقادی است نه چاپلوسانه. البته تعطیل نشدن این برنامه دلايل سياسي دارد. ما به برنامه هاي نود سياسي، نود اجتماعي و نود اقتصادي نیز داریم ولي برای مشغول کردن جوانان فقط به نود ورزشی و غیرسیاسی مجال توفیق و رونق یافتن میدهند. یا باز درمثالی دیگر هم اكنون سازمانهاي مبارزه كننده با آسيب هاي اجتماعي مانند اعتياد واقعا به برنامه اصلاحي نياز دارد. مواجهه صحیح با رشد فزاينده طلاق به نگاهي اصلاحي در سازمانهايي كه كارشان به خانواده ربط پيدا ميكند، نياز دارد. ما اگر بخواهيم درباره موضوعاتي از این دست بهطور عميق دست به مطالعه بزنيم و از برنامه هاي اصلاحي آن دفاع كنيم به مطالعه شاخه هاي جامعه شناسي نیز نياز داريم. شاخههایی مانند جامعه شناسي سازمانها، جامعه شناسي ورزشي، جامعه شناسي خانواده و جامعه شناسي آسيبهاي اجتماعي. البته اين نوع برنامه هاي اصلاحي وقتي در جامعه رونق ميگيرد كه دولت و نهادهاي مدني مشوق آن باشند كه متأسفانه هماكنون دولت نه تنها مشوق نيست بلكه با علوم انساني و علوم اجتماعي (و از جمله جامعه شناسي و شاخه هاي آن) سر ستیزه دارد.
گونه دوم اصلاحات ديني است. اصلاحات ديني به فعاليت هاي معرفتي، گفتماني و اجتماعي كساني مربوط ميشود كه در جهان امروز دغدغه ديني دارند. آنها به بخشی از آموزهها، نهادها و معارفي كه به نام دين به دست ما رسيده است نگاه انتقادي دارند. در راه اين روشنگري و اصلاح ديني بعضي از مصلحين ديني تمركز بيشتري بر ”احياگري“ دارند، مثل جمالالدين اسدآبادي یا مرحوم طالقانی يا شهيد مطهري، و ميخواهند بگويند اموري كه به نام دين دارد تبليغ ميشود با دين اصيل اوليه، تعارض دارد و بدينسان به پالايش آموزه ها و نهادهاي ديني ميپردازند. تعداد ديگري از اصلاحگران ديني تمركزشان بيشتر بر روي سازگاري آموزه ها و نهادهاي ديني با الزامات اجتماعي، سياسي، اقتصادي زندگي جديد است. به عبارت ديگر آنها از منظر مؤلفه هاي تشكيل دهنده مدرنيته به اين سازگاري مي انديشند كه در عرصه عمومي به آنها روشنفكر ديني يا نوانديش ديني ميگويند. شخصيتهايي مثل بازرگان، شريعتی، سروش، ملكيان، شبستري، كديور، آرش نراقي، ابوالقاسم فنایي و عبدالعلی بازرگان به چنین شغل شریفی مشغول بوده و هستند.
دانشجویان عزیز توجه داشته باشند در کشور ما احياگري تاريخچه ديرينه دارد و اصلاحگري ديني هم در حدود يكصد و پنجاه سال سابقه دارد. در كشورهاي غربي پس از رنسانس دومين جنبش فراگیر فكري – مذهبي همين نهضت اصلاح ديني به رهبري لوتر و كالون بود. جنبشي كه بيش از دو سده (قرن 16 و 17) تداوم داشت و به ظهور مذهب پروتستان در برابر مذهب کاتولیک در جهان مسحیت منجر شد. شما اگر بخواهيد با بحث زیربنایی اصلاحات دینی آشنا شويد يكي از شاخه هاي جامعه شناسي كه خوب ميتواند به شما كمك كند جامعه شناسي دين است. براي آشنايي با آخرين ارزيابي ها درباره اصلاح ديني (با توجه به ابعاد تئوريك و تجربه ايران) ميتوانيد به سلسله مقالات “راههای طیشده” محمود صدري جامعه شناسي برجسته دين ایرانی مراجعه كنيد (كه تاكنون 24 شماره از آن در فضای مجازی منتشر شدهاست).
گونههای سیاسی اصلاحات
گونه سوم، در اصل گونه هاي اصلاح طلبي سیاسی است كه در جامعه شناسي سياسي از آن بحث ميشود. در جامعه شناسي سياسي حداقل از سه گونه تغييرات اصلاحي ميتوان سخن گفت كه با هم متفاوت اند.
اول گونه اصلاحات از بالا براي نوسازي جامعه است كه توسط ماشين مقتدر دولت صورت میگيرد. در روند صنعتي شدن و پيشرفت جوامع در پايان قرن نوزدهم آلمانها از انگليسيها و فرانسوي ها عقب افتاده بودند. دولت نوساز بيسمارك براي رفع عقب ماندگيها به جاي اينكه منتظر حركت بورژواهاي کمتوان آلمان باشد معتقد بود كه با ماشين دولت (و برنامه ها و سياست ها و تمركز اداري اش) ميتوان به سرعت جامعه آلمان را نوسازي و امروزي کرد و عقب افتادگی از انگلستان را جبران نمود. به همين دليل نمونه نوعي اصلاحات از بالا تجربه دولت بيسمارك در المان است. در منطقه ما نمونه اين نوع اصلاحات از بالا را ميتوانيم در دولت آتاتورك در تركيه و دولت رضاشاه در دوران پهلوي جستجو كنيم. دولتهاي اصلاح گراي آمرانه توانستند كشورهای عقبافتاده را از لحاظ تغييرات اقتصادي به پيش ببرند ولي در منطقه با دو پيامد اساسي روبرو شدند: يكي شكل گيري يك نظام اقتدارگراي جديد به جاي استبداد سياسي قديم و ديگري رشد جنبشهاي بنيادگرا در برابر اين دولت ها.
گونه دوم اصلاحات در جامعه شناسي سياسي ”اصلاحات پارلماني“ است. در اين گونه اصلاحات طرفداران تغييرات به دولت نوساز اقتدارگرا دخيل نمي بندد بلكه از برنامه هاي اصلاحي خود در میان مردم و درون جامعه مدني دفاع ميكنند و اگر مردم به آنها رأي دادند آنها با كسب كرسيها و مناصب در پارلمان و هیئت دولت كوشش ميكنند برنامه هاي اصلاحي خود را به پيش ببرند و بعد از يك يا دو دوره اگر مردم ديدند خيري از اين اصلاحات به آنان نميرسد، به آنان رأي نميدهند. تجربه سوسيال دموكراتها در اروپا خصوصاً پس از جنگ جهاني دوم مشوق اين گونه اصلاح طلبي بوده است.
گونه سوم اصلاحطلبي مربوط به جوامع پساصنعتي و پسادموكراتيك در اروپاي شمالي است كه من از آن به اصلاحات سهجانبه ياد ميكنم. در اين نوع اصلاح طلبي بر همكاري سه جانبه نمايندگان دولت و نهادهاي مدني و قربانيان (يا كساني كه در جامعه از معضلی رنج ميبرند) تأكيد زیادی ميشود. كه در اين فرصت كم نميتوانم به توضيح آن بپردازم و (اگر حوصله داشتيد ميتوانيد به مقاله اينجانب تحت عنوان “گونه شناسي رويكردهای تغيير: رجحان رويكرد اصلاحي در ايران” نگاه كنيد).
همانطور كه ملاحظه کرديد تفكيك گونه هاي اصلاح طلبي اهميت زیادی دارد. كساني كه تحت تأثير گفتمان مردمسالاري هستند از مدل اصلاحات آمرانه دفاع نميكنند و توجهشان به گونه دو و سه اصلاح طلبي است.
اصلاحات سیاسی و انقلاب
جداي از تفكيك فوق براي فهم بهتر اصلاح طلبي بايد اين مفهوم را در مقايسه با گونه هاي انقلابي گري و محافظه كاري نيز مورد توجه قرار دهيم. انقلابيون مانند اصلاح طلبان به تغييرات ابعاد نامطلوب جامعه فكر ميكنند ولي انقلاب هم اصطلاحی است که معاني گوناگون دارد. ما حداقل از سه گونه انقلاب ميتوانيم صحبت كنيم. يكي گونه اي است كه به معناي تاريخي – تحولي انقلاب توجه دارد. در اين معنا جوامع در طول تاريخ از حالتي ساده به طرف حالتي پيچيده در حركت هستند. جامعه در روند تكوين اين پيچيدگي در برهه هايي از تاريخ با پديده انقلاب روبرو ميشود. به عنوان مثال در نظر ماركس وقوع انقلاب فرانسه بهخاطر تحول جامعه فرانسه از جامعه اي فئودال به جامعه اي سرمايه داري بوده است. همين جامعه سرمايه داري نيز از تعارض و تناقض طبقاتي (ميان سرمايه داران و كارگران و لشكر بيكاران) رنج ميبرد و او به خاطر همين تعارض سيستمي در جامعه سرمايه داري در انتظار وقوع انقلاب هاي سوسياليستي در اين جوامع بود. صرف نظر از صحت و سقم اين نظريه، اين رويكرد يك نگاه تاريخي – تحولي به جامعه و وقوع پديده انقلاب است.
گونه دوم انقلاب در معناي اراده گرايانه ماركسيسم – لنينیستي است. لنين با توجه به شرايط فئودالي جامعه روسيه معتقد بود ما نميتوانيم مطابق نظريه تاريخي – تحولي جامعه صبر كنيم تا یک روزی جامعه فئودالي روسيه صنعتي شود تا بعد انقلاب سوسياليستي روسيه بيايد. او معتقد بود ما انقلاب را ميآوريم. چگونه؟ او ميگفت روشنفكران انقلابي كه نسبت به تحول تاريخي جامعه آگاه هستند و تصوير جامعه سوسياليستي و كمونيستي در افق آن را ميبينند، ميتوانند در يك سازمان متمركز متشكل شوند و با بسيج توده ها حكومت موجود را ساقط كنند و با تشكيل دولت سوسياليستي زمينه را براي تكوين جامعه سوسياليستي و جامعه كمونيستي فراهم كنند. همانطور كه ملاحظه ميشود اين گونه از معناي انقلاب خيلي اراده گرايانه است و در عمل به روشهاي خشونت آميز منجر ميشود. زيرا شخص انقلابي نگاه خود را براي سعادت بشر و جامعه حق مي داند و اگر مردم يا واقعيات جامعه در برابرش مقاومت كند، او كوشش ميكند با قهر انقلابي موانع را از سر راه بردارد (يعني همان خشونت هاي بي نظيري كه استالين سالها بعد از لنين در روسيه سابق به قصد تشكيل يك جامعه نوين سوسياليستي و کمونیستی انجام داد.) متأسفانه ادبيات اين گونه از انقلابي گري به ظاهر جذاب پس از انقلاب مشروطه از راه قفقاز توسط ماركسيست –لنينیستهاي وطنی وارد ايران شد. به رغم اينكه چپ هاي وطني بهعنوان حاملان اين گونه تغييرات در عرصه سياسي ايران شكست خوردند، فرهنگ سياسي اين گونه تغييرات سياسي هنوز در ايران زنده است. شما اگر الان دقت كنيد بخشي از اقتدارگرايان وطني امروز هم سعي ميكنند به نام دين ولي بر اساس همين الگوي تغيير و تحول لنيني با تشكيل دولت اسلامي مورد نظرشان جامعه اسلامي را بر پا كنند. و در اين راه ارادهگرایانه سعي ميكنند با واقعيت هاي جامعه مبارزه كنند و مخالفان خود را وابسته به امپرياليسم و صهيونيست بخوانند. لذا در اين مسير حتي اگر وقايع كهريزك پس از انتخابات سال 88 هم اتفاق بيفتد به لحاظ ايدئولوژيك توجيه ميشود و میگویند اینها هزينه هايي است كه جامعه بايد براي ايجاد جامعه ايده آل مورد نظر آنها بپردازد.
گونه سوم انقلاب به معناي انقلاب فرهنگي است. در اين گونه از انقلاب حرف انقلابيون اين است كه ارزشها و آرمانهاي انقلاب بايد در جامعه ريشه بگيرد يعني بايد زمين ذهن و قلب مردم را از علف هاي هرز پاك كرد و با شخم زدن مجدد آن شرایط فکری-فرهنگی را براي رویش ارزش ها و آرمانهاي انقلاب فراهم كرد. از نظر آنها تا چنين انقلاب فرهنگيای صورت نگيرد، انقلاب خصوصاً پس از پيروزي بيمه نخواهد شد. اين گونه انقلاب فرهنگي مصاديق خشني نیز دارد و تجربه انقلاب فرهنگي چين در زمان مائو در دهه شصت و تجربه كامبوج در دهه 70 از نمونههای آن است. در مسير اين انقلاب هاي فرهنگي جانهاي زيادي از مردم اين دو كشور گرفته شد، گنگ هاي انقلابي (یا لباس شخصیها) تشكيل مي شدند و به جان مردم و جوانان مي افتادند تا آنها سبك هاي زندگي بورژوایي را ترك كنند.
همانطور كه ملاحظه ميكنيد گونه اول انقلاب، يك تحول كلان تاريخي- اجتماعی است و بر نگاه و رويكرد خاصي به فلسفه تاريخ مبتنی است و در پنجاه سال گذشته مورد نقد جدي قرار گرفته است. اما گونه دوم و گونه سوم انقلاب معنایی دارد كه اصلاح طلباني كه به گونه ”اصلاحات پارلماني“ اعتقاد دارند به طور جدي در برابر آن قرار ميگيرند. به همين دليل است كه اراده گرايان انقلابي (چه آنها كه در نظام اند و چه آنها که بر نظام اند) و طرفداران انقلاب فرهنگي تندرو مخالف اساسي و حتي كينه اي اصلاح طلبان مردمسالار هستند.
اصلاحات سیاسی و محافظهکارانه
همينطور معناي اصلاح طلبي را بايد با گونه هاي محافظه كاري مورد مقایسه قرار داد. معمولا گفته ميشود كه محافظه كاران در جامعه نگران تغييرات جديدند و به شدت از تغییر وضع موجود (نظم سياسي مستقر) و تفسیرهای جدید از آموزه ها و نهادهاي مسلط ديني نگرانند و از تحکیم نهاد خانواده مردمسالار دفاع ميكنند. اما اين برداشت از محافظه كاري دقيق نيست. ما حداقل از سه گونه محافظه كاري ميتوانيم سخن بگوییم. اول، محافظه كاری سنتي است. محافظهکاران سنتی نسبت به تغييرات اجتماعي بدبين هستند و لذا مشوق تغييرات نيستند ولي در عين حال در برابر تغييرات دست به نبرد سياسي نمي زنند. گونه دوم محافظه كاران روشن انديش اند. اين محافظه كاران صاحب بصيرت هستند و ميدانند كه اگر در برابر تغييرات بايستند جامعه ويران مي شود. لذا به بخشي از تغييرات تن مي دهند تا جامعه دچار بحرانهاي انقلابي نشود. ادموند برك متفكر برجسته محافظه كار انگليسي در نقد فرانسوي ها ميگفت اگر فرانسوي عقل محافظه كاران انگليسي را داشتند دچار انقلاب فرانسه و امواج سهمگين بعد از آن نميشدند. او ميگويد وقتي اشراف و محافظه كاران انگليسي با مطالبات اجتماعي روبرو شدند به ”اصلاحات مشروطه خواهانه“ تن دادند و با قانون و قبول حضور نمايندگان مردم در پارلمان شاه و حکومت را كنترل كردند. لذا دچار انقلاب سهمگين فرانسه نشدند.
گونه سوم، “محافظه كاري بازگشتي” است. محافظهکاران بازگشتی نه فقط با تغييرات جديد اجتماعي مخالفاند بلكه آن را كفرآميز/بدعتگزارانه/غیراصیل و انحرافی ميدانند و معتقدند بايد براي نجات جامعه کلیت جامعه موجود را به الگوي عصر طلايي و گذشته مانوس خود بازگردانيم. بهعنوان مثال الگوي عصر طلايي جنبش القاعده بازسازي مجدد خلافت عثماني در برابر غرب كافر در کشورهای عربی است. اين محافظه كاري درست مثل انقلابيگري لنيني به شدت اهل تغييرات خشونت آميز است. محافظهکاران بازگشتی فکر میکنند که حقايق را فهميده اند (مثلا همان الگوي خلافت اسلامي را) و تنها بايد آن را در جامعه پيدا كنند. لذا از نظر آنها حتي اگر در اين راه مسلمانان هم ايجاد مانع كنند میتوان جانشان را با عملیات انتحاری گرفت و سالها است که از این کار دریغ نمی کنند.
همانطور كه ملاحظه ميكنيد اصلاح طلبي آمرانه از بالا با انقلابي گري لنيني و محافظه كاري بازگشتي از لحاظ ايدئولوژيك و شيوه هاي قهرآميز ِ تغييرات اجتماعي همخوني و خويشاوندي هاي اساسي دارد. اصلاح طلبي پارلماني نیز به محافظه كاري روشنانديش نزدیکتر است. اصلاحطلبان پارلمانی با محافظه كار سنتي هم تا وقتي هيزم آتش محافظه كاران بازگشتي نشوند منازعه اي اساسي ندارند.
گونه اصلاح طلبي سياسي در جامعه كنوني ايران
تاكنون از گونه هاي اصلاحات و گونه هاي رقيب آن كه در شاخه هاي جامعه شناسي مطرح بود سخن گفتیم. اين مسيري را که تاكنون طي كرديم از سطح تئوريهای موجود در یک رشته اکادمیک به طرف سطح تجربي بود. بر اين نگاه ميتوان جامعه يكصدساله اخیر ايران را بر مبناي گونه هاي مختلف تغييرات اصلاحي و انقلابي و محافظه كارانه مورد توجه قرار داد و دست به تحقيقات تجربي زد. يا ميتوان معضلات موضوعی جامعه را که در معرض اصلاحات سازماني قرار گرفته يا نگرفته اند نيز مورد ارزيابي قرار داد كه طرح اين مباحث از حوصله اين جلسه خارج است و علاقمندان میتوانند خودشان به کتابهای جامعهشناسی سیاسی و تاریخ اجتماعی ایران مراجعه کنند. در اينجا مي خواهم بحثم را بر تجربه اصلاح طلبي سياسي در ايران در دو دهه اخير متمركز كنم و بر مبناي آن گونه اصلاحطلبي سياسي ايران كنوني (كه با گونه اصلاح طلبي پارلماني و محافظه كاري روشنگرانه مشابهتهايي دارد) را معرفي كنم.
همه ميدانيم جامعه ايران در آستانه انقلاب اسلامي در سال 57 از تبعيض هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي – قومي رنج مي برد و يكي از علل بنيادين انقلاب، رفع همين تبعيض ها به روش انقلابي بود. پس از پيروزي انقلاب كشور یک دهه در معرض چالشهاي شكل گيري نظام سیاسی جديد و چالشهاي ناشي از جنگ قرار داشت. پس از جنگ مركز توجه ها به بازسازي هاي اقتصادي ويراني هاي ناشي از جنگ تحميلي معطوف شد. ولي از اواخر دوران سازندگي و خصوصاً در دوره هشت ساله خاتمي (معروف به دوره اصلاحات) يك حركت و گفتمان اصلاح طلبي براي تغيير تبعيض هاي اساسي در جامعه ايران شكل گرفت. اما خصيصه اصلي اين اصلاح طلبي چه بود؟ به نظر من خصيصه اصلی اين اصلاح طلبي اين بود كه در آن اصلاح طلبان میكوشيدند و میکوشند براي تغييرات ابعاد نامطلوب جامعه و تبعيضات اساسي آن (اعم از سياسي، فرهنگي، ديني، اقتصادي) همواره نه فقط به روشهای مسالمت آميز بلكه همینطور به روشهای مبارزه قانوني و انتخاباتي پايبند باشند. به عبارت ديگر اصلاح طلبان در دو دهه گذشته نشان داده اند التزام آنها به مبارزه قانوني و انتخاباتي وسيعترين عرصه ممكن را براي انجام تغييرات مورد نياز در جامعه فراهم ميكند. باز به تعبير ديگر گونه اي كه ميتوان از تجربه اصلاح طلبي سياسي در ايران كنوني انتزاع كرد، گونه اي است كه با خصيصه التزام به مبارزه قانونی و انتخاباتي شناسايي ميشود.
در اينجا ممكن است منتقدان، خصوصاً طرفداران الگوي تغييرات ساختاری انقلابي، اين سخن را مطرح كنند كه: اصلاح طلبان همواره براي پيشبرد تغييرات مورد نياز جامعه به مبارزه قانوني و انتخاباتي التزام داشته اند ولي اين مبارزه آنها عقيم و ناتمام و ناکام بوده است. من در اينجا كوشش ميكنم به دو دليل جدي مخالفان اصلاح طلبي پاسخ دهم. دليل اول آنها اين است كه مردم در انتخاب دوبار به خاتمي و در مجلس ششم و در شوراي اول شهر و روستاها به اصلاح طلبان و رويكرد اصلاحطلبي آنان رأي بي نظيري دادند ولي براي مردم نتيجه اي نداشت. جواب من به اين ادعای آنها اين است كه اصلاحطلبان با پايبندي به مبارزه قانوني و انتخاباتي در سطح دولت و قانون گذاري البته نتوانستند در جهت رفع تبعيض هاي موجود در جامعه قانون گذاري مورد نياز را انجام دهند (به نظر من مهمترين عامل اين ناكامي صف بندي اركان دولت پنهان در برابر اين اصلاحطلبي بود)، ولي اصلاحطلبان در عرصه جامعه (جامعه مدني) توانستند تا حدودي مبارزه قانوني، مدني و انتخاباتي را نهادينه كنند و وقتی دولت پنهان خواست با مهندسی انتخابات در چهار انتخابات گذشته ریشه اصلاح طلبی را بکند نه تنها موفق نشد بلکه با بزگترین حرکت اجتماعی تاریخ معاصر ایران در برابر خود روبه رو شد. لذا اصلاح طلبان اگر چه در سطح سياسي و قانون گذاري توفیق زیادی نداشتند اما در سطح جامعه موفق بودند (در ضمن دولت اصلاحات در همين دوره بدون اينكه هزينه اي را بر ملت تحميل كند دستاوردهاي اقتصادي و فرهنگي و بين المللي درخشاني براي جامعه باقي گذاشت).
دليل دوم اينكه گفته مي شود موفقيت تغيير اصلاحي به زمينه آن در جامعه بستگي دارد. به عبارت ديگر اصلاح طلبي براي موفقيت حداقل به دو شرط و زمینه نياز دارد. يكي اينكه نيروهاي طالب تغيير بايد به روشهاي اصلاحي قانوني و انتخاباتي خشونتپرهیز ملتزم باشند و ديگري اينكه دولت بايد برای انجام اصلاحات رخصت و اجازه بدهد (البته شرايط ديگری هم لازم است كه طرح آن از حوصله اين بحث خارج است). لذا در شرايطي كه دولت با مكانيزم دولت پنهان تمامقد در برابر اصلاحات ايستاده است ديگر نمیتوان از الگوي اصلاحطلبي در ايران دفاع كرد. من در پاسخ به اين انتقاد تا حدودي با منتقدان همراهم ولي معتقدم باز اين انتقاد نقض كننده ادعای من نيست. اين سخن درست است كه اصلاح طلبان در سطح سياسي وقتي مفيد واقع مي شوند كه دولت هم به پذيرش قواعد مبارزه قانوني و انتخاباتي پايبند باشد. به عبارت ديگر دولت باید نتايج يك انتخابات سالم، آزاد و منصفانه را بپذيرد و اجازه بدهد كه نمايندگان انتخاب شده بتوانند وارد پارلمان شوند و در زمینه تصویب و اجرای قوانين جديد (براي حل تبعيضات جامعه) انجام وظيفه كنند. اگر اين روند اتفاق بيفتد يعني اینکه اصلاح تبعيضات موجود جامعه با كمترين هزينه انجام شده است. اتفاقاً اين اتفاقي است كه در دو سه دهه اخير نه در ایران که در تركيه رخ داده است و هم اكنون تركيه هم تبديل به الگوي كشورهاي تازه به پاخواسته عربي شده است. در مقابل در کشور ما اقتدارگرایان در مقابل اصلاحات ایستادند و نگذاشتند در موج بهار عربی، ایران به جای ترکیه الگوی جهان عرب شود.
ولي سوال من اين است که فرض كنيم دولت پنهان همچنان در برابر اصلاحات قانوني – انتخاباتي بايستد، آيا ميتوان از این نتيجه گيري كرد كه اصلاح طلبان بايد روشهاي قانوني – انتخاباتي خود را ترك كنند؟ به نظر من در شرايط كنوني اين نتيجه گيري اشتباه است. زيرا حتي در شرايطي كه دو سال است اصلاحطلبان زير سركوب شديد دولت پنهان هستند باز در آينده نزديك مهمترين پهنه اي كه ميتوان از طريق آن با مردم ارتباط برقرار كرد و بر ضروري تغييرات تأكيد نمود همين انتخابات آتي است. البته استفاده از فضای انتخاباتی به معنای شرکت در انتخابات بدون تحقق شرایط تعیینشده نیست. بحث من بر سر تاكتيك انتخاباتي اصلاحطلبان نيست كه مردم را به انتخابات دعوت بكنند يا نكنند. سخنم این است که باز اين اصلاح طلبان هستند كه با التزام به قواعد مبارزات قانوني و انتخاباتي مي توانند در صحنه سياسي وارد شوند و از حق انتخاب مردم و حقوق قانوني آنها دفاع كنند و دست به روشنگري بزنند. البته اگر حکومت با پذیرش یک انتخابات سالم، آزاد و منصفانه فاصله بین مردم و نظام را کم کند، ولی شما فرض کنید دولت باز مانع ایجاد کند و در برابر مبارزات اصلاحی بایستد باز این اقتدارگرایان هستند که دستشان در جامعه رو می شود. به بيان ديگر سخن اين است كه همچنان عملي ترين راه رفع تبعيضات جامعه راه تاسي به مبارزه قانوني و انتخاباتي است. زيرا اين نوع مبارزه ميتواند ارتباط دلسوزان و نخبگان جامعه را با ميليونها نفر از مردم برقرار كند. در جریان مبارزات قانونی و انتخاباتی نخبگان جامعه میتوانند با مردم ارتباط برقرار كنند و التزام به مبارزه قانوني و انتخاباتي در انتخابات آينده مهمترین فضای تنفس مجدد جامعه است (البته در اينجا دوباره تأكيد كنم من در اينجا بحث تاكتيكي ندارم. اتخاذ تاكتيك ها در شش ماه آينده به رفتار حاکمان و اجماع اصلاح طلبان بستگی دارد) ولي مسلم است كه قطعا اصلاحطلبان همچنان به روشهاي قانوني و انتخاباتي التزام دارند و این البته به معنای آن نیست که آنها حاضر باشند هیزم آتش نمایش انتخاباتی اقتدارگریان شوند. آنها مثل خاتمي از ويژگي ها و شرايط يك انتخابات سالم، آزاد و منصفانه دفاع خواهند كرد تا روزی همه گروههای صاحب قدرت در جامعه به مبارزه قانونی و برابر در جامعه و عرصه سیاسی تمکین کنند.
من ميتوانم به طور سلبي هم به منتقدان پاسخ بدهم و آن اين است كه آنها در برابر كساني که التزام به روشهاي قانوني و انتخاباتي در انتخابات آينده از سوي اصلاحطلبان را قبول دارند، چه راه بدیل و جایگزین عملیاتیشده و مشخص و ممکنی را پيشنهاد ميكنند كه در شرايط امنيتي فعلي دلسوزان جامعه بتوانند از طریق آن با آحاد مردم ارتباط برقرار كنند. ميليونها مردمي كه مهترين دغدغه آنها مبارزه برای تأمين هزينه زندگي روزمره خودشان است در ماههاي آينده خصوصاً در مناطق محروم و شهرهاي كوچك پاي صندوقهاي رأي ميروند. آيا اين درست است كه منتقد وضع موجود با تخطئه روشهاي اصلاح طلبي و قانوني و بدون تلاش و تعیین شروط، عملا فضا را به راحتی برای بهره گیری اقتدارگریان فراهم کند؟ به نظر می رسد با علائمی که در دسترس است اقتدارگرایان علاقه دارند با یک مهندسی انتخاباتی انتخابات را پشت سر بگذارند حتی اگر در آن مشارکت مردم هم پرشور نباشد. لذا اگر جریان اصلاحی تغییرات،منفعل باشند آنها خوشحال خواهند بود.
در اینجا دو نکته را برای روشن تر شدن ادعای خود در پایان تصریح می کنم. اول اینکه تاکید من بر مبارزه انتخاباتی و قانونی برای حل معضلات جامعه به معنای آن نیست که سایر شیوه های مبارزاتی مردم تجمع، راهپیمایی، تحصن، نامه های دسته جمعی و … غیرقانونی و حق مردم نیست. بلکه حرفم این بود که اولا یک اصلاح طلب قانون گرا تمام اشکال دیگر مبارزه را هم برای مبارزه ی قانونی و انتخاباتی می خواهد. ثانیا بخش قابل توجهی از مردم معمولا درگیر تامین معشیت خود هستند و برای شرکت در مبارزه ی پرهزنیه آمادگی ندارند ولی در مقابل برای شرکت در استفاده از حق خود در انتخابات آمادگی دارند. در صورتی که برای یک انقلابی شرکت در انتخابات توجیه کننده ساختار رسمی سیاسی و تبعیض آمیز موجود است و برای آنها نفس مبارزات خیابانی موضوعیت دارد و رهایی بخش است.
دوم اینکه اگر حاکمان در برابر مبارزه ی قانونی و انتخاباتی بایستد این درست است که اصلاح طلبان در تحقق مطالبات مردم کامیاب نخواهند شد ولی این مانع تراشی، روند تغییرات را در جامعه متوقف نمی کند بلکه ممکن است بدون اینکه اقتدارگرایان و یا اصلاح طلبان آگاهانه اراده کرده باشند شرایط تغییرات جامعه را انقلابی کنند. یعنی به جای اینکه کسی انقلاب را بیاورد، انقلاب بیاید. در چنین حالتی هزینه عواقب سنگین شرایط تغییر قانونی بر دوش اقتدارگرایانی است که از طریق دولت پنهان در برابر تغییرات قانونی و انتخاباتی ( یا همان اصللاحات سیاسی پارلمانی ) ایستادگی کرده اند. توجه داشته باشید که این ارزیابی من یک سنجش ذهنی نیست اگر هم اکنون به کارنامه اقتدارگرایان ضد اصلاحات نگاه کنید متوجه می شوید که دارند چه بلایی سر جامعه درمی آورند. هنر آنها در این سال ها این بوده که آینده ایران را غیرقابل پیش بینی کرده اند و شما در بهار عربی می بینید که رسانه های پرنفوذ جهانی و منطقه ای مثل شبکه الجزیره در قطر، ایرانی را که باید الگوی کشورهای عربی تازه آزاد شده باشد، در لیست کشورهای اقتداگرایی که لق شده اند، قرار می دهند.
نتيجه:
1. ما براي فهم الگوهايي كه براي تغييرات ابعاد نامطلوب جامعه معاصر ايران مطرح بوده است به فهم گونه هاي مختلف اصلاحات و مفاهيم رقيب آن نیاز داريم. آگاهي به اين ”گونه“ها فهم پيچيدگي هاي جامعه و سياست ايران را آسان تر ميكند و با توجه به آنها در عرصه عمومي بهتر ميتوان درباره سياستهاي تغيير گفتگو کرد.
2. در اين جلسه كوشش كردم بحثم را بر روي اصلاح طلبي سياسي و آنهم الگوي اصلاح طلبي قانوني-انتخاباتي متمركز كنم. ولي همانطور كه همه ميدانيم اصلاحطلبي سياسي قانوني – انتخاباتي رويكردي است كه در ميان بخشي قابل توجهي از نخبگان و دلسوزان كشور نفوذ دارد و معتقدان به اين روش در سالهاي اخير هزينه هاي زيادي را متحمل شده اند. ولي اين باعث نمي شود كه در جامعه ايران ما از اصلاحات موضوعي و سازماني در زمينه هايي چون آسيب هايي اجتماعي (مثل اعتياد)، فساد اداري، معضلات موجود در عرصه ورزشي و … غافل باشيم. خيلي از دلسوزاني كه تاب تحمل هزينه هاي اصلاح طلبي سياسي را ندارند ميتوانند حاملان اصلاحات موضوعي و سازماني در قلمرو معضلات جامعه باشند (اگرچه من معتقدم مهمترين عاملي كه باعث رواج اصلاحات موضوعي در ايران ميشود، موضع گيري مثبت حكومت است كه متأسفانه در شرايط فعلي اسير شعارهاي تبليغاتي و رجزخواني است و به اصلاحات در قلمرو موضوعات مختلف در جامعه بدبين است و آن را توطئه می داند. به عبارتی هر تغییری که زیر بلیط مستقیم حاکمان نباشد و حاملان آن سرسپرده حکومت نباشد تخطئه می شوند.
3. چند ماه ديگر در ايران انتخابات مجلس برگزار خواهد شد. طبق بحثي كه در اين جا ارائه دادم به رغم تمام هزينه هايي كه دولت پنهان در این سالها و خصوصاً در دو سال گذشته بر حاملان روش مبارزه اصلاحي، قانوني و انتخاباتي تحميل كردهاست، باز هم از كارآيي اين روش مبارزاتي بر سر حل معضلات جامعه دفاع ميكنم و معتقدم التزام به مبارزه قانوني در دوره هاي انتخاباتي (صرف نظر از اینکه در انتخابات مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کنیم یا نکنیم) وسيع ترين و بهترین فضا و محمل و بستر و امکان را در ميان نخبگان جامعه و ميليونها مردم فراهم ميكند و از این طریق مخالفان اصلاحات قانوني يعني اقتدارگرایان با چشم خود قدرت جامعه را خواهند ديد. در برابر مطالبات قانوني مردم مثل سالهاي پيش ميتوان ايستاد ولي اصلاح طلبان آنقدر بر اصل مبارزه قانوني و انتخاباتي تاكيد ميكنند تا روزي دست اقتدارگرایی در حكمراني كشور را از لطمه زدن به منافع مردم و کشور کوتاه کنند. اين رويكرد قانوني و انتخاباتي اصلاحطلبان يك اصل كلي مبارزاتي است و در هر انتخابات میتواند با تاکتیکهای مبارزاتی انتخاباتي متنوعی – از حضور مشروط تا حضور نامشروط و مشارکت فعال تا عدم مشارکت فعال – پیاده شود. اصلاح طلبان در جريان انتخابات با اجماع جمعي تشخيص خواهند داد از چه تاکتیکهای استفاده خواهند كرد ولي آنچه كه از هم اكنون معلوم است اين است كه اصلاح طلبان در صحنه انتخابات و دفاع از اصل انتخابات آزاد و سالم و منصفانه، فعال خواهند بود.
حتما منتقدان محترمي هستند با این نتيجهگیری بحثم موافق نيستند. اما خوشبختانه اصلاح طلبان در مسير مبارزاتي خود انحصارطلب نيستند. اگر كساني يا گروههايي روشهاي مناسبتري را سراغ دارند كه از طریق آنها نخبگان طالب تغيير میتوانند با ميليونها مردم گرفتار معيشت ارتباط مدني و سازنده برقرار كنند، لطفا به ما و جامعه معرفي كنند














چه اصلاح طلبان بخواهند و چه نخواهند با مقاومت صریح و اشکار حکومت و ولایت ، سرنوشت اصلاحات هم به خاموشی کامل یا بستر سازی انقلاب می انجامد . فارغ از اینکه روند دوم برای جامعه مفید است یا خیر مسئله سر این است که گریزی از برخورد رو در روی اصلاح طلبی با ساختارهای دگم حکومت نخواهد بود
سلام..این بهترین راه نیست.واخرین هم نیست.بگردید.راهای بهتری هم هست
فرصتهای سوخته و دلارهای باخته این ۷-۶ سال و افق تیره سیاسی کشور همه بر بطلان این استدلال دلالت میکند. باید مرز ها را در جایی مشخص کرد، و اجازه داد رقیب بهای انسداد سیاسی در کشور را شخصا بپردازد.
بعد از اینکه مهندس موسوی اعلام کرد امیدی به شرکت در انتخابات نیست یعنی در انتخابات شرکت نمی کنیم و تمام.
1- اين دولت پنهان كيه و كجاست؟
2- اقتدار گرايان بايد بايد نتيجه حذف آراي اصلاح طلبها را ببينند.شايد بفهمند رودررويي با خواسته هاي ملت تاواني داره كه تاوانش رو اونا در هنگام صف آرايي مموت جان پرداخت خواهند كرد. چه روزي ميشه اون روز .
بسیار تحلیل جالبی بود. منهم نمی دانم که به کجا خواهیم رفت ولی امیدوارم تدبیری اندیشیده شود.
بعنوان یک حامی واقعی اصلاح طلبی و اصلاح طلبان عزیز؛ دیگر هرگز در هیچ انتخاباتی (درواقع انتصاب) شرکت نخواهم کرد.
انتخابات برای همیشه تحریم.
همان بهتر که مملکت به دست همین اصولگرایان پرمدعای دروغگوی دزد تهمت گو نابود شود. اگرچه که همین الان هم به مدد داشتن رئیس جمهور ….در آستانه ی نابودی قرار داریم.
اول.کل مطلب بر این فرض بنا شده است که قانون اساسی حاکمیت اسلامی قابل اجراست که این فرض فرض غلطی است دوم. در ایران سه جریان موثر قابل تشخیص است محافظه کار بنیادگرا- محافظه کار سنتی- محافظه کار مدرن(که اشتباها اصلاح طلب نامیده میشوند.. چیزی مثل حزب حاکم در ترکیه) سوم. یکی از مشکلات جریان محافظه کار مدرن این است که به تدریج کار کردش مشخص تر شده است :شرکت در هر انتخاباتی و در صورت کسب قدرت برگزاری هر انتخاباتی. این امر را دیگر همه میدانند جز خودشان!
اصلاح طلب بودن برای غریقی که 6 ساله زیر گل مرداب خفه شده، ساده لوحی تکراری تاریخی است. اصلاح طلبی الآن چه معنایی داره که شما اقسامش رو تشریح کردین؟
chera yek nazar sanjii to hamin site ya jaras bargozar nemikonid ta bebiniim nazare mardom chiie?
اصلاح طلبان محترم اگر ميخواهيد هنوز هم در آينده ايران بزرگ سهمي با آن ريشتان داشته باشيد در افكار پوسيده خود تجديد نظر بكنيد و مثل مير حسين موسوي ملت را علاف نكنيد
بسیار مغتنم است سخنان آقای جلایی پور منتها من ذکر جند انتقاد را ضروری می دانم.
اول این که به نظر می رسد جناب جلایی پور از روی سهو اشکال رخ دادن انقلاب و اصلاح گری را ساده سازی می کنند و از خیلی اشکال مهم آن نام نمی برند. نه انقلاب همواره آن چنان خشونت آمیز و ایدئولوژیک است و نه اصلاحات این چنین محافظه کارانه. اگر بخواهیم نمونه ای مانند انگلستان را حتی مثال بزنیم اصلاحات حتی منجر به جنگ داخلی شد. از آن طرف انقلاب های اروپای شرقی در این دسته بندی نمی گنجند. و از طرف دیگه نمونه هایی مثل چک و جنبش اخیر شکل گرفته در کوبا نمونه های بسیار خوبی هستند از چگونگی هم گام شدن رویکردهای انقلابی و اصلاحی از قضا با استفاده از ظرفیت های موجود در خود قانون اساسی. حتی مورد مصر هم در همین زمینه می شود مثال زد که این دو رویکرد در روشی رادیکال تر خواستار تغییر قانون اساسی شدند. همین طور جنبش مدنی سیاهان که در اعتراض به قوانین ناعادلانه و در جهت رفع تبعیض اتفاق افتاد. منتها پرسشی که از اصلاح طلبان می شود نه در جهت چرایی مطالبه کردن بلکه در جهت این است که چگونه از طریق عملی شدن این مطالبات می توان به جامعه ای دموکراتیک دست یافت. تا تشریح نشود که چگونه به مطالبات موجود و جامعه ای پایدار از نظر دموکراتیک حتی در دراز مدت دست یافت. من چنین روند برنامه دار و مدونی را نمی بینم که حتی در خواسته های مطرح شده ارائه شده باشد. من بارها به دوستان اصلاح طلب گفته ام که اول نقشه ی راه را مشخص کنید. بعد بگویید کنش ما طولانی مدت است. بدون نقشه ی راه طبیعی است که به مقصد نخواهید رسید. اصلاحات باید هدفی را تعیین کند تا بتواند از آرمان هایش هم صحبت کند. اگر از اصلاحات ترکیه مثال می زنید از منش آن ها هم تبعیت کنید. فقط صرف مثال یه نگاهی بیاندازید به اصلاحات ما و اصلاحات آن ها. یک بار که شده به جای تکرار کردن حرف های 14 سال گذشته و فرا افکنی از خود بپرسید ایراد کار ما کجا بوده به جای این که دائم تکرار کنید ما سر موضع و اعتقادات خود هستیم و همه تقصیر منتقدان است.
دوم به نظرم اصلاح طلبان بهتر است از تجربه های تاریخی قبل خود درس بگیرند خصوصاً از جبهه ی ملی دوم که ناخواسته همان راه را دارند می روند و مرتکب همان اشتباهات در تحلیل های خود می شوند. و البته سرنوشت جبهه ی ملی و این که چگونه به تشکیلاتی کم اثر تبدیل شد و همین طور راه سوم خلیل ملکی بسیار می تواند عبرت آموز باشد نه برای این که بگوییم کنش اصلاح طلبانه محکوم به شکست است که به واقع چنین نیست بلکه برای این که ببینیم کنش اصلاح طلبانه ی انتزاعی بدون برنامه چه تبعات خطرناکی در میان مدت برای جریان اصلاح طلبی می تواند داشته باشد. این که حمایت اجتماعی جاودانه نیست. حضور محدود در قدرت و یا حضور نداشتن در قدرت تنها به تضعیف اصلاحات پرداخت و نه به تضعیف حکومت. و البته چون مسجل شده حاکمیت اجازه ی حضور قوی در ساختار قدرت را به اصلاح طلبان نخواهد داد چنین حضوری به مراتب برای اصلاحات هزینه زاتر خواهد بود. تاکید بر شروط بدون به پیش بردن کاری تنها حمایت اجتماعی را از اصلاحات خواهد گرفت. از قضا انتخابات مجلس هفتم و هشتم و ریاست جمهوری نهم موید حرف من است. این که چرا انتخابات ریاست جمهوری دهم به چنین جنبشی ختم شد نه نشانه ی اقبال روز افزون به اصلاحات بلکه تابع عوامل پیچیده ی بسیاری بود که شرح آن در این مقال نمی گنجد. در صورت شرکت حتی حداکثری اصلاحات با شروط اصلاح طلبان اگر برنامه ای مدون موجود نباشد برای پیشبرد اصلاحات فاتحه ی اصلاحات را باید خواند. باز هم می بینیم در صدر راهکارهای اصلاح طلبان می بایست تدوین راهکار در صورت پذیرفته شدن و پذیرفته نشدن شروط در صدر قرار گیرد. اگر هجدهم برومر مارکس نمی خوانید انقلاب فرانسه ی توکویل را که می توانید بازخوانی کنید. و سرنوشت حزب اصلاح طلب مونتنی را ببینید. هرتسن راست می گفت که عامل شکست انقلاب های 1848 لیبرال هایی بودند که در عین جویدن پایه های حاکمیت موجود به همان پایه ها چسبیده بودند. این حرف نه از آن جهت حقیقت است که اصلاح طلبی محکوم به شکست است بلکه از آن جهت حقیقت است که اصلاح طلبی لیبرال تنها در صورتی موفق است که از راه درست آن صورت پذیرد.
سوم. این که دیده می شود از جانب گروه های منتقد تنها انتقاد صورت می گیرد نه از آن جهت است که آن ها فاقد بدیل هستند بلکه از آن جهت است که بدیل های موجود برای اعتراض به بدیل های اصلاح طلبان نزدیک هستند هر چند در موارد مهمی اقتراق هم دارند ولی روش مسالمت آمیز موجود مورد پذیرش اکثریت گروه هاست منتها عدم قبول مسئولیت اصلاح طلبان در قبال جنبش و از آن طرف راهکارهای بعضاً نامطلوب( اگر راهکاری باشد) و از طرف دیگر اصلاح طلب دانستن جنبش توسط بدنه ی اصلاح طلب تنها جنبش را سر در گم کرده است. گروه های سیاسی دیگر هم آن قدر از عقلانیت برخوردارند که با وجود سرکوب شدید سال 88 به صورت خودمختار فراتر از توان اجتماعی فعلی جامعه ی ماست و البته این جدا ار این موضوع است که جنبش های سیاسی مستقل بسیار جوان و کم تجربه هستند و به همین خاطر توانایی سازمان دهی کمتری دارند. البته اگر مطابق معمول جنبش اصلاحات نتواند بدیل مطلوب اصلاح طلبانه ی قابل پذیرشی برای بدنه ی جامعه ارائه دهد بعید نیست در میان مدت در سایه ی این گروه ها قرار گیرد. بار دیگر تکرار می کنم سرنوشت جبهه ملی بسیار آموزنده است. با نیت خیر تنها نمی ود سیاست ورزی کرد.
چهارم. اصلاح طلبی اجتماعی و غیره مقوله ای جدا و بالکل مستقل از اصلاح طلبی سیاسی است. این جنبش ها به کار خود ادامه می دهند و نیازی به امر و نهی سیاست مداران ندارند. اصلاحات و تغییرات سیاسی هیچ گاه باز دارنده و موجب مغفول بودن این نیروها نبوده نخواهد بود. از اختلاط این دو باید به شدت پرعیز کرد. چون این گونه جنبش ها هر چند در نسبت با نظام سیاسیند ولی بود و نبودشان به نظام های سیاسی چندان بستگی ندارد.
پنج. اما در مورد بدیل بار هم بخشی از راه های گفته شده و نادیده گرفته شده رو تکرار می کنم. مشخص کردن راه حل برای گذار به دموکراسی یعنی تدقیق راه حلی یا در قانون اساسی و یا مشخص کردن مفادی در قانون اساسی که با آن می توان به دموکراسی رسید. تشکیل دادن ائتلافی فراگیر با مخالفین وضع موجود و رسیدن به تفاوتی حداقلی با حفظ تفاوت ها، تشکیل دادن گروه ها و کادرهایی( البته نه به بستگی کادرهای احزاب و نه به شکل آنارشیستی طرح حلقه های سبز) دارای سطحی از فرماندهی شدن و امکان مطرح کردن انتقادها باشند رای سازمان دهی اعتراضات مدنی، آگاهی رسانی و هم چنین برای رصد وضعیت جامعه و جمع آوری داده های آماری برای سطوح هماهنگ کننده جنبش برای طرح ریزی حرکات بعدی جنبش است. این ها تنها قدم های اول خواهند بود و انتظار تحول یک شبه نباید داشت. بلکه این مرحله ی اول برای توام کردن صبر با عمل و نشاندن آن به جای بلاتکلیفی است.
امیدوارم از این انتقادات دوستانه سوء برداشت نشود. ولی حتی اگر سانسور هم بشود و اگر تمام حرف های من اشتباه باشد اگر ذره ای ایده تنها به یک نفر هم بدهد که باعث حرکت جنبش رو به جلو شود من خوشحال خواهم شد.
تا بازبینی و تغییر قانون اساسی،حرف زدن از انتخابات مثل یه جک خنک و مضحک است
تنها محملی که اقتدار گرایان می توانند چهره عریان استبداد را بزک کنند ،انتحابات صوری وبدون الزامات انتخابات آزاد است. شرکت صرف طرفداران مجدودش، این ابزار فریب را به ویژه در عرصه بین المللی ،از دستش می گیرد.
اینکه بهترین راه روش اصلاح از درون می باشد بحثی نیست همه باین امر متفق القولند اما در این میان مسئله مهم رفتار طرف دیگر است که مثل این می ماند که در یک مسابقه فوتبال تیم مقابل هم بازیکنان طرف مقابل را انتخاب کند و هم داور را بعد با تبلیغات تماشاگران باشگاه مقابل را به استادیوم بکشاند و نمایش مسابقه پر شور را اجرا کند .بهمین دلیل چون طرف مقابل حاضر به مسابقه قانونمند نیست لذا هیچ روزنه ای که اصلاح طلبان در پی تاثیر گذاری باشند وجود ندارد .از سویی جامعه در زیر پوست جوشان وبی قرار است پس انچه که اصلاح طلبان ارزو میکنند رخ نخواهد داد زیرا طرف مقابل جامعه را وادار میکند که تنها راه انقلاب را انتخاب کند زیرا معتقد است قدرت مسدود کردن این راه را دارد و ابزار لازم را برای شکست ان در اختیار دارد .متاسفانه اتفاقات بدلخواه کسی وگروهی رقم نمی خورند بلکه با توجه به برقراری شرایط لازم وکافی روی میدهند.اینکه شما چگونه میتوانید از انتخابات بنفع اصلاحات بهره برداری کنید سوال مهمی است که جواب ان کلی گویی نیست راهکار عملی باید ارائه شود
در اینکه مبارزه انتخاباتی خوب است بحثی نیست. ولی با هیچ تحلیلی کسی حق ندارد مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کند. این انتخابات یک وزن کشی سیاسی. اصول گرایان باید بفهمند که وزن اصلاح طلبان چقدر است. تکلیف را هم که میرحسین و کروبی مشخص کرده اند. شرکت در انتخابات نداریم. آقایان بهتر است پیام ملت را بگیرند و خود رامضحکه نکنند.
آقای جلایی پور به اعتقاد من شما آدم بسیار باسواد و خوش قلب و خوش نیتی هستید اما متاسفانه به درد سیاست نمی خورید و گمانم بهترین محل برای شما تدریس در دانشگاه است. از این سخنرانی شما من به این نتیجه رسیده ام. موفق باشید.
برای ما صحبتهای میر حسین ملاک است نه آقای جلایی پور و امثالهم
سلام بهترین موضع تحریم انتخابات است الان اکپر کردم ناراضی هستن و در شهرهای بزرگ اکثریت رای نمیدهن وچه بهتر تحریک کنیم تا معلوم شود اکپریت با کبشت اگر هم شرکت کنیم با شورای نگهبان چه کنیم که همه چیز را رد میکند مثل مجلس ششم باید تحریم کنیم واین خواست ملی است