سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدر شهید محمد مختاری: کوتاه نمی‌آییم؛ این خون‌ها نباید پایمال شود...
» "می‌خواستند از من تعهد بگیرند که روز تولد پسرم سر خاکش نرویم"

پدر شهید محمد مختاری: کوتاه نمی‌آییم؛ این خون‌ها نباید پایمال شود

چکیده :دفعات قبل به ما نمی گفتند نروید می آمدند و می ایستادند و نمیگذاشتند کسی بیاید اما این بار رسما به خودمان گفتند نروید. / هر بار فقط می گویند داریم پی گیری میکنیم. ابتدا که همان شب اول بود آمدند و گفتند که از محمد عکس بدهید او را جزو شهدا اعلام کنیم و از مزایا بهره مند شوید. ما مخالفت کردیم و قبول نکردیم. البته فکر میکنم از قضیه فیس بوک محمد خبر نداشتند و بعد که فیس بوک محمد را دیده بودند و اینکه او چه تفکری داشت و جمله آخری که نوشته بود، کوتاه آمدند....


در حالی که مسولان قضایی جمهوری اسلامی جانباختگان بعد از انتخابات ۸۸ را تنها در یک نفر خلاصه می کنند، فشار بر خانواده های جانباختگان برای عدم حضور بر مزار فرزندانشان به مناسبت های مختلف فزونی گرفته است.

در آخرین مورد خانواده محمد مختاری، دانشجویی که ۲۵ بهمن ماه با شلیک گلوله کشته شد، از حضور بر مزار او همزمان با سالروز تولدش منع شدند و پدر او می گوید که از پلیس امنیت او را احضار کردند و خواسته بودند تعهد بدهد که او و خانواده اش به بهشت زهرا و سر خاک فرزندش نخواهند رفت.

این اولین بار نیست که خانواده ای از حضور بر مزار فرزندش بر اثر فشارهای امنیتی باز می ماند. پیش ازاین خانواده ندا آقا سلطان و برخی دیگر از خانواده ها نیز در مناسبت هایی چون سالگرد جان باختن یا سالروز تولد فرزندانشان از سوی پلیس امنیت تهران احضار شده بودند و از آنها خواسته شده بود از رفتن به بهشت زهرا خودداری کنند.

در آذرماه گذشته نیز خانواده های سهراب اعرابی، رامین رمضانی و مصطفی کریم بیگی، سه تن از شهیدان سبز بعد از انتخابات، همراه با چند تن از مادران عزادار در بهشت زهرا بازداشت و چند ساعتی تحت بازجویی قرار گرفته بودند. آنها بر مزار امیر ارشد تاجمیر، یکی از جانباختگان روز عاشورا حضور داشتند تا سالروز تولد او را گرامی بدارند که بازداشت شدند و پدر رامین رمضانی و دو تن از حامیان مادران عزادار ماهها در زندان اوین تحت بازجویی قرار گرفته و با وثیقه های سنگین ازاد شدند.

پدر رامین رمضانی و حامیان مادران عزادار که بازداشت شده بودند متهم به اقدام علیه امنیت ملی شدند و خانواده ها اعلام کردند که “رفتن به بهشت زهرا” اقدام علیه امنیت ملی است.

همه این مسائل در حالی است که قطعه هایی از بهشت زهرا که مزار جانباختگان بعد از انتخابات در آنها قرار دارد همیشه پر از ماموران نظامی و لباس شخصی است و در اکثر اوقات از حضور مردم بر مزار این جانباختگان جلوگیری می شود.

مصاحبه “روز” با اسماعیل مختاری، پدر محمد مختاری را در ذیل بخوانید که از حضور ماموران امنیتی بر مزار فرزندش سخن می گوید و اینکه او و خانواده اش اجازه نیافتند در مزار فرزندش بروند.

آقای مختاری در عین حال تاکید میکند که پرونده شکایت اش برای معرفی قاتل فرزندش را پی گیری خواهد کرد و هرگز کوتاه نخواهد آمد.

آقای مختاری، هقته گذشته گفته شد که از حضور شما در بهشت زهرا ممانعت به عمل آمده. ممکن است بفرمایید مساله چی بود؟

چهارشنبه بود که به ما از پلیس امنیت زنگ زدند و گفتند بیایید اینجا. رفتم و پرسیدند که آیا برنامه خاصی دارید؟ گفتم نه مثل هر هفته می رویم سر مزار محمد ضمن اینکه این هفته تولدش هم است و با خانواده و دوستان می رویم. گفتند این هفته نروید. پرسیدم چرا؟ گفتند جوسازی شده و نروید بهتر است. گفتم اشکالی ندارد نوزدهم که تولد است نمی رویم و جمعه میرویم. گفتند جمعه هم نروید. گفتم پنج شنبه می رویم. گفتند پنج شنبه هم نروید و بگذارید برای هفته های بعد. گفتم این که نمی شود تولد. تولد پسر من است. گفتند در سایت های خارجی و اینترنت جوسازی شده و پر شده که شما برنامه دارید و… لذا تعهد بدهید که نمی روید.

یعنی رسما از شما خواستند تعهد دهید که بر سر مزار فرزندتان و بهشت زهرا نمی روید؟

بله گفتند تعهد بدهید که نمی روید. من هم گفتم من نروم و بچه های من نروند بقیه مردم و دوستان محمد می روند. گفتند شما نروید بقیه را ما میدانیم چه بکنیم و میخواهیم سخت گیری کنیم و… گفتم که باید بروم منزل و با خانواده مشورت کنم.

شما تعهد دادید که بهشت زهرا نروید؟

نه من به هیچ عنوان تعهدی ندادم و قبول نکردم. گفتم که من درباره خودم و خانواده ام می توانم بگویم که می رویم یا نمی رویم اما برای دیگران نمی توانم تکلیف تعیین کنم. در اصل می گفتند تعهد بدهید که برای تولد فرزندتان سر خاک نروید. گفتم که تعهد نمیدهم و چرا باید تعهد بدهم؟ رفتن سر خاک بچه من حق من است برای نرفتن سر خاک او تعهد بدهم؟ یک جوری میخواستند ما اعلام کنیم که کسی سر خاک نرود اما خب من نپذیرفتم. تعهد هم ندادم اما سر مزار نرفتیم. بعد شنیدیم که هر کسی رفته اجازه نداده اند سمت مزار محمد برود و تعدادی را هم بازداشت کرده اند که چند تا از بچه های اشنا هم بازداشت شده اند.

پیش از این در واکنش به سخنان رئیس قوه قضائیه که جانباختگان بعد از انتخابات را در یک نفر خلاصه کرده بود به ما گفته بودید که “۱۹شهریور تولد محمد من است من اعلام کنم که سر خاک او تولد می گیریم کلی مامور می ریزند بهشت زهرا”.

بله و فکر میکنم همان گفته من باعث شد فکر کنند که برنامه خاصی داریم در حالیکه ما فقط میخواستیم روز تولد محمد در کنار او باشیم سر خاک او و با او باشیم که این را هم از ما گرفتند. همیشه ماموراها می آیند دفعات قبل به ما نمی گفتند نروید می آمدند و می ایستادند و نمیگذاشتند کسی بیاید اما این بار رسما به خودمان گفتند نروید.

شکایت تان به کجا رسید آقای مختاری؟ بالاخره چه پاسخی به شما دادند؟

هیچی. هر بار فقط می گویند داریم پی گیری میکنیم. ابتدا که همان شب اول بود آمدند و گفتند که از محمد عکس بدهید او را جزو شهدا اعلام کنیم و از مزایا بهره مند شوید. ما مخالفت کردیم و قبول نکردیم. البته فکر میکنم از قضیه فیس بوک محمد خبر نداشتند و بعد که فیس بوک محمد را دیده بودند و اینکه او چه تفکری داشت و جمله آخری که نوشته بود، کوتاه آمدند.

و بعد دیگر سراغ خانواده شما نیامدند؟ یادم است محمد را همراه با صانع ژاله ابتدا بسیجی معرفی کرده و لباس شخصی ها تشییع کردند و همان موقع شما هم در مصاحبه با “روز” در این زمینه توضیح دادید.

چند بار بعد از آن از بنیاد شهید تماس گرفتند که میخواهیم بیاییم و گفتم که درگیر بنایی هستیم و مساعد نیستیم گفتند شما بیا و من هم نرفتم. فکر میکنم میخواستند بحث دیه را وسط بکشند و… اما من نرفتم و نمی روم.

آقای مختاری حال میخواهید چه بکنید محمد کشته شده، قاتلش معرفی نمی شود و خانواده شما تحت فشار قرار می گیرید و حتی اجازه حضور برمزار فرزندتان را نیز به شما نمیدهند.

ناراحت هستیم. جای خالی محمد را می بینیم و واقعا اذیت می شویم مادر و برادران و خواهر محمد خیلی اذیت می شوند. ناراحت هستیم اما دستمان خالی است و کاری از دست ما بر نمی آید. هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. جز اینکه برویم و پی گیری کنیم هر بار جواب سربالا بدهند اما باز می رویم و پی گیری میکنیم باید جوابگو باشند خونی روی زمین ریخته شده و باید جواب بدهند. هر چقدر هم طول بکشد و تا هر زمان که لازم باشد می رویم و کوتاه نمی آییم. خانواده های دیگر هم پی گیر هستند. حتی خانواده هایی که سکوت کرده اند اینطور نیست که نخواهند حرف بزنند. انها را ساکت کرده اند اما آنها هم فریاد دارند دلشان میخواهد حرف بزند اما جو طوری است که نمی توانند.

با این اوصافی که می فرمایید چگونه پی گیری خواهید کرد؟ آیا پی گیری از طریق نهادهای بین المللی یا سازمان ملل مدنظرتان است؟

رسیدگی که میخواستند بکنند تا الان کرده بودند همین یک ماه پیش در کرمانشاه اتفاقی افتاد و چند روز نگذشته قاتل را پیدا کردند این نشان میدهد که در این زمینه قوی هستند حال چطور شده که در پیدا کردن و معرفی قاتلان بچه های ما قوی نیستند؟ این همه مدت بچه های ما کشته شده اند حتی یک قاتل هم معرفی نشده. مطمئنا اگر جواب ندهند ما به راههای دیگر هم خواهیم اندیشید فعلا از طریق خود داخل کشور پیگیری میکنیم اما اگر جواب نگیریم از سازمان ملل و نهادهای بین المللی هم پی گیری خواهیم کرد بالاخره باید مشخص شود خون بچه های ما چرا ریخته شد و قاتلان بچه های ما چه کسانی هستند. این خون ها نباید پایمال شود.

منبع: روزآنلاین / فرشته قاضی


9 پاسخ به “پدر شهید محمد مختاری: کوتاه نمی‌آییم؛ این خون‌ها نباید پایمال شود”

  1. عاشق اسلام مهدوی گفت:

    نطر نمیدم چون حذفش می کنن ولی همین بس که لعنت خدا بر یزید زمان.
    درود و رحمت خدا بر همچون پدرانی

  2. ناشناس گفت:

    حکو مت یزید پس از جنایت هایش به بازماندگان امام حسین اجازه مراسم و عزاداری میداد و حضرت زینب شهر به شهر علیه یزید و مزدورانش
    داد و فریاد میکشیدند کسی به انها کار نداشت .این ها روی او را هم سپید کرده اند

  3. محمد مختاري قلب شير داشت. گفت:

    روز بيست و پنج بهمن، در خيابان وصال، پسري بيست و سه چهار ساله، يكي دو سال از خودم كوچكتر، بلند قامت و خوش پوش و خوش چهره اي را ديدم كه مزدوران با باتوم بيني اش را خورد كرده بودند، كل بيني اش كبود و خورد شده بود و تغيير فرم داده بود و از آن خون مي آمد. مردم سعي داشتند كمكش كنند، ولي كار خاصي از دست كسي بر نمي آمد و او بلند مي گفت كه هيچ چيز نشده، هيچ چي نيست.رفتار ماموران و لباس شخصي ها، آن روز بي نهايت وحشيانه بود. با موتور از روي پاي زني جوان رد شده بودند، كاملا مشخص بود كه استخوان ساق پايش شكسته و كج شده، مردم آن زن را كه آوردند، پسر جوان بلند مي گفت كه به او كمك كنيد،‌ و خودش هم سعي ميكرد در آن وضعيت، به آن خانم كمك كند. پس اندكي پانسمان سرپايي بيني اش با دستمال كاغذي، مجددا به داخل خيابان انقلاب رفت.

    . آن پسر واقعا جسور و شعاع و مقاوم بود و صلابت چهره اش، افتخار آميز بود. تا آنجا كه يادم هست، يك جليقه بافتني سرمه اي به تن داشت.

    يكي دو روز بعد،‌ وقتي تصوير شهيد محمد مختاري را ديدم، با خودم گفتم خدايا، اين جوان را كجا ديده ام!؟ … نمي دانم،‌ ولي محمد خيلي خيلي به آن جوان شباهت داشت. هنوز وقتي به آن صحنه فكر مي كنم، چشمام پر از اشك ميشه. محمد،‌اون جوون، قلب شير داشتند.

    البته كه خونشون پايمال نمي شه پدرم.

  4. ت گفت:

    25 بهمن 89- خيابون آزادي- زن چادري به من نزديك شد با شوق و ذوق و خنده پرسيد: خيلي شلوغه؟ جمعيت اومده؟ نگاهي به چشماش كردم. اثري از مهربوني تو چشماش نبود. محكم گفتم نميدونم خانم.راهتو برو.چكار به بقيه داري؟ خنده تو صورت مكارش ماسيد. يه دقيقه بعد ديدمش كنار ون انتظامي با خواهران بسيجي و لباس شخصي ها حرف ميزد و مردي رو نشونشون ميداد.طعمه اش رو پيدا كرده بود.
    لباس شخصي گنده اي رو ديدم با سر طاس.فكر كنم جلوي ساختمون وزارت كار بود. زنجيري دور مشتش پيچيده بود. تمام مشتش با زنجير خوني بود.
    برگشتني سر اسكندري جنوبي ميدون جنگ واقعي بود. 100 متر پايين تر داخل خيابون اسكندري درگيري شديدي بود.سطلهاي زباله آتيش گرفته بود.بسيجي ها رفته بودن مقابله كنن.حريف نشده بودن. چندتاشون با صورت و سر شكافته برگشتن. گارديها با موتور رفتن پايين .ما سر اسكندري وايساده بوديم تا جمعيت باعث كندي حركت موتورها بشه.تا جوونا ببيننشون فرصت فرار داشته باشن. اشك آور زدن.حمله كردن.بازداشت كردن. بازداشتيها رو تو جوب نشونده بودن دورشون ايستاده بودن تا مردم اونا رو نبينن. محمدجان تو هم تو انقلاب ايستاده بودي. هنوز هم تو همون ميدون انقلاب وايسادي. هربار كه رد ميشم همه اتون رو ميبينم. فراموش شدني نيستين.

  5. فرزند روح الله گفت:

    به خدا قسم شیعه حضرت علی(ع) در برابر ظلم کوتاه نمیاد. ما بچه مسلمونا تا ته خط هستیم همانطور که پدرامون سلامتیشونو برای دفاع از اسلام و کشور دادند.

  6. بازنشسه ازكارافتاده گفت:

    چرا قيمتها مانند طلا و امثالهم جهاني محاسبه مي شود ولي حقوق ماهيانه بازنشستگان به ريال پرداخت مي گردد بعداز سي سال تدريس و گچ خوري با اينهمه نوه و نتيجه و بااين افزايش قيمت ساعتي بازنشسته فلك زده چقدر فكروخيال چقدر آه وناله اينهم شد زندگي بخدا قسم بازنشستگان قبل از انقلاب كه با مدرك سوم و چهارم ابتدايي استخدام شده بودند اينقدر راحت ودر رفاه زندگي مي كردند كه ما الان حسرتشون را مي خوريم آخه آقاي احمدي نژاد به قول قديميها انصاف هم خوب چيزيه كه فرموده اند ازطلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده مارا مس كنيد

  7. عاشق اسلام مهدوی گفت:

    ای کاش مردم ما اسلام رو به طور کامل می شناختند همانند سالهایی که ما جوانان فقط در کتابای تاریخ امروز می تونیم درکشون کنیم,
    که اگه اینجوری بود از یک ولایت فقیه یک بت نمی ساختن … و مردم انگلیس که خدا رو هم قبول ندارند رو براشون رهبری بکنه و در تلوزیون بگه اینها ازادی می خوان و مرده هاشون رو شهید خطاب کنه,لعنت خدا بر یزید زمان

  8. یاد گفت:

    درود خدا بر تو و خانواده شریفت.
    درود به پدر بزرگوار ایشان و خانواده سبز محمد عزیزمان.
    یادت تا ابد در حافظه ام باقیست.

  9. علی موسوی گفت:

    خدا با صابران است .هروقت از این دست مطالب را میخوانم و به غیر از فرو بردن بغض و اشک واندوه از پر پر شدن این گلهای برازنده وطن کاری از دستم برنمی اید فقط لعنت میکنم بر یزید زمان وابن زیاد و امران وماموران این جنایت ها در هر ارگانی که نفوذ کرده اند سپاه .بسیج .نیروی انتظامی .وزارت اطلاعات .از خارج از داخل .خدا همه انها را به عذاب الهی گرفتار کند انشالله