یادداشت عاطفه نبوی به مناسبت سالروز تولدش: و اینگونه سی ساله میشویم
چکیده :و حال من در حال تجربهی بخشهای نانوشتهی تاریخام!! تجربهی بازجویی، تهدید و انفرادی و تجربهی اعدام و تبعید نزدیکترین دوستانم، کسی از تخت کناری و یا از سر سفرهام، تجربهی آرزومندی بیپایان برای شنیدن صدای عزیزترین کسانت حتی برای یک لحظه و دیدن سوگواری خاموش کسانی که حتی اجازهی شرکت در تشییع جنازهی عزیزانشان را ندارند و بیقراری مادرانه کسی که در عروسی فرزندش حضور نمی یابد، تجربهی بیماری، اندوه و دلتنگی که گویی این دیوارهای بلند بتنی همه را شدیدتر و تحملشان را سختتر میکند اما ......
عاطفه نبوی، زندانی سیاسی، در یادداشتی به بهانهی سالروز تولدش، بیستم شهریور، از حال و هوای دوران حبس خود و تجربههایی که به نوشتهی او «بخشهای نانوشتهی تاریخ» اند سخن به میان آورده است.
وی در این یادداشت کوتاه به نمونههایی از تجربههای تلخ زندان اشاره کرده و در عین حال از صیقل خوردن و خالص شدن جان زندانی بر اثر این رنجها گفته است.
عاطفه نبوی اوین زنی است که در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 حکم حبس دریافت کرد. او به اتهام شرکت در راهپیمایی 25 خرداد به سه سال حبس محکوم شده است. توضیحات بیشتر دربارهی او و پسرعمویش، سید ضیاء نبوی، را در اینجا بخوانید.
متن یادداشت این زندانی سیاسی که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
و اینگونه سی ساله میشویم!!
2 سال و 3 ماه گذشت، زمانی که در لحظات پر التهاب 209 به مدت زمانی که باید در اینجا بمانم فکر میکردم، ذهن کلمه سال را بر نمیتابید و ماهها و حتی روزها معیار باورپذیرتر و خواستنیتری برای سنجش زمان بود. ” 20 روز گذشت! بیشتر از 50 روز که نگه نمی دارن… . یک ماه گذشت، قرار بازداشت موقت معمولاً 2 ماهه است! 3 ماه، 4 ماه، 7 ماه… ” با خودت میگویی ” نگران نباش، زمان به نفع تو سپری میشود هر چه که میگذرد به پایانش نزدیک می شوی ” اما وقتی در زندان 30 ساله شدی و معیارت به جای ساعت و ماه و روز تبدیل به سال شد دیگر از زمانی که میگذرد احساس برد نمیکنی، وقتی به این میاندیشی که این لحظات عمر توست و شاید درخشانترین شان که اینگونه بی تاب گذشتنشان هستی، لحظاتی منحصر به فرد و بی بازگشت، زمانی برای شور و اشتیاق و جذبه جوانی و تو تمام این مدت را بیوقفه مانند شناگری که حتی نمیتواند برای لحظهای نفسگیری به سطح آب بیاید در این مرداب گذراندی. اندوهی تلخ جانت را میانبارد.
100 روز 209 یک سال بند عمومی همراه دختران و زنان بزهکار، معتاد، قاتل و بیماری که بی شک تا حد زیادی محصول جامعه معیوبشان بودند و حال بیش از 11 ماه زندگی در محیط ایزولهای که در آن امکان هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون نیست و در انقطاع کامل از هر آنچه که انسان را به دیگری، طبیعت و زندگی پیوند میزند به سر میبریم و تنها روزنه هفتهای 20 دقیقه ملاقات کابینی با خانواده است که تهدید قطع آن اهرم فشار زندانبانانمان است.
بیش از دو سال از انتخاباتی که محصول آن چیزی جز صدها سال حکم زندان و… برای فرزندان این سرزمین نبوده گذشت و حال من به عنوان قدیمیترین زندانی زن انتخابات در آستانهی سیامین سال زندگیام و سومین سال حبسام بدون مرخصی، ملاقات حضوری و تلفن در حال پرداختن هزینهی اعتراضی هستم که برتابیده نشد و از سوی کسانی که ابزار قدرت را در دست دارند تحمل نشد.
من روز 25 خرداد مانند 3- 4 میلیون نفری که برای اعلام اعتراضشان به خیابان آمدند، چنین کردم حس میکردم اتفاق مهمی در تاریخ کشورم در حال وقوع است که باید در آن حضور داشته باشم و تجربهاش کنم و تصور میکردم با اتکا به وعدههایی که تنها یک هفته پیش از در مناظرات و … داده شده بود میتوان بعد از آن به خانهام برگردم و یک کنشگر اجتماعی باقی بمانم، اما نه تنها این وعده محقق نشد و من به خانه بازنگشتم که همسرم هم به بهانهی پیگیری وضعیت پروندهام راهی زندان شد!!
و حال من در حال تجربهی بخشهای نانوشتهی تاریخام!! تجربهی بازجویی، تهدید و انفرادی و تجربهی اعدام و تبعید نزدیکترین دوستانم، کسی از تخت کناری و یا از سر سفرهام، تجربهی آرزومندی بیپایان برای شنیدن صدای عزیزترین کسانت حتی برای یک لحظه و دیدن سوگواری خاموش کسانی که حتی اجازهی شرکت در تشییع جنازهی عزیزانشان را ندارند و بیقراری مادرانه کسی که در عروسی فرزندش حضور نمی یابد، تجربهی بیماری، اندوه و دلتنگی که گویی این دیوارهای بلند بتنی همه را شدیدتر و تحملشان را سختتر میکند اما…
تجربه اینجا چیزی نیست که برای کسی آرزویش را بکنی اما از ادغام رنجها و شورهای نهفته در این جانهای مشتاق اکسیری ساخته میشود که به غیر از آن که جان را میفرساید آن را صیقلی میدهد و آن را خالص میکند و اینگونه است که در اینجا سی ساله میشوی …














با ارزوی ازادی این عزیزان که به نا حق زندانی شده اند .انسان شرمش می اید که به گوید در کشور جمهوری اسلامی با این همه ظلم زندگی میکند . اقایان روحانی که یک عمر از ظلم یزید و خاندان او میگفتند .امروز دغدغه شان موی دختران .تفکیک جنسیتی دانشگاه ها حتی کودکستان ها و شلوار لی پسران است یک دغدغه دیگرشان رواج صیغه و چند همسری برای خودشان است البته این فساد نیست .شرع اسلام است !کار به اعتیاد گسترده و فساد اداری تورم گرانی اعدام جوانان و ظلم در حد اعلا به زندا نیان سیاسی وابستگی کشور به چین و..
ندارند اصلا مفهوم توسعه را نمی دانند وبرای همین هم به علوم اجتماعی شنا خته شده در جهان می تازند
:من درحال تجربه بخش هاي نانوشته ي تاريخ ام
جمله قشنگيه اي جمله حرف دل هرايرانيه
روزهای بسیار تیره و تاری را برای این حکومت ضدانسانی میبینم.رژیمی که ذره ذره کمر به قتل زنان و مردانی در زندانها بسته است که تنها به خاطر روشن بینی و روشنفکری خود باید در کنج زندانهای بیشمار بپوسند.قتلگاه و بیدادگاه در این مملکت ویران شده است، اونوقت شما بحرین و سوریه و فلسطین و یمن و لیبی رو چسبیدید و دایه عزیزتر از مادر برای اونها شدید؟؟؟!!!
آیا به نظر شما در این حکومت عقب مونده و قرون وسطایی رفرم سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و کلا تغییر عقاید منحط و پوچ جا و مکانی دارد؟؟!!
ایا صحبت از مصالحه و مسامحه با این حکومت وقیح و بیشرم حماقت و خیانت به آیندگان معصوم و بیگناه ما نیست که روز به روز بر مشکلات و مصائب مردم میافزایند و پول نفتی رو که متعلق به خود مردم است به عنوان صدقه سری تحت عنوان یارانه ها با هزارتا منت که از صدتا فحش هم بدتره میندازن جلوی مردم و در دلهای کثیف و سیاه خود به مردم میگویند همین هم از سرتون زیادیه.شما هم از تیر و تبار همینها هستید و تمثال سگ زرد برادر شغال میباشید.
به خاک پاک این سرزمین تا آنجا که در توان دارم و از هر راهی که بتونم برای چپه کردن این حکومت پلید و زشت از هیچ کاری فروگذار نمیکنم و به عهد خود تا رسیدن به آرمانم دست نمیکشم.این نظام فشل در انتخابات کذایی و قلابی نشون داد که سر ناسازگاری دارد و آدم بشو نیست.
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
با رازوی ازادی شما عزیزان .کاش که کشور و مردم را این گونه ازدین منز جر نمی کردند دیکتا تور وتحجر یک مقداری عقل بر کله می داشتند
خواهر با شهامت و استوارم !
تولدت مبارک !
این مردم بی غیرت تا باشن همین وضع و اوضاع می ماند مرگ بر مردم بی غیرت
عاطفه جان شاید غیرت تورا نداشته باشم ولی بدان حتما عاطفه اش را دارم برای لحظه لحظه دربند بودنت گریه کنم ولی امروز برایم روز خوشی میباشد چون میبینم در روز تولدت چقدر زیبا از تحملت و وعده روشنایی فردا برایمان مینوسی پس درود خود ونسل در زنجیر مو نثار تو خانواده ات می کنم به امید روزی که بزودی شاهد ازبین رفتن دیوارهای جاهلیت باشیم
خواهر گرامی تولدت مبارک ایران زنده کنی در این سال سی خداوند با صابران است به امید خدا زوال حکومت نزدیک است
عاطفه جان تولدت مبارک وای بر ما .
بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی/ بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خواب اند/ بمان تا دشتهای روشن آیینهها،
گلهای جوباران / تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را / ز آواز تو دریابند.
محکمتر از این خواهی شد که هستی. خدا با توست.
مرگ بر دیکتاتور
درود بر تمامی آزادگان دربند بیدادگاههای دیکتاتور
من را ببخش خواهرم !من بی غیرتم و از این بی غیرتی خجالت میکشم. مرگ بر من!!!!
روزهاي غريبي است.
شايد بيش از ده ها هزار نفر روزانه به سايت هاي سبز مراجعه مي كنيم و از اخبار اسيران سبز و مقاومت قهرمانان ملي مان آگاه مي شويم.
اما بسياري از ما بدليل شوك ناشي از ظلم و سركوب ناباورانه دچار سكوت و بي عملي شده ايم. ( شايد هم بسياري مان بنا بر توصيه مير حسين عزيز صبر پيشه كرده ايم)
در عين حال در اين مدت برآورد دقيقي از ماهيت ستمكاران و نيروهاي آنها و نيرنگ ها و تاكتيك هايشان و صدمات مهلكي كه خورده اند به دست آورده ايم. و در ضمن از گسترش آگاهي به بخش هاي بيشتري از مردم و نارضايتي عمومي (حتي در شهرستان ها و روستاها) و بيرنگ شدن حناي مكر انديشان در صدا و سيما كه به بركت جنبش سبز صورت گرفته است به خوبي اطلاع داريم.
در اين ميان بي ترديد پايداري مردان و زنان شجاع و پيش قراولان جنبش سبز نقش عمده اي در بيرون آمدن تدريجي مان از شوك ايفا كرده است و خواهد كرد.
اكنون آن مهم كه بايد انجام دهيم و متاسفانه در گذشته از آن غافل مانده ايم ياد خداوند و دعا به درگاهش و توكل بر او و درخواست امداد از پروردگار عالميان است. هم او كه مكر مكاران را نقش بر آب مي كند. و ظالمين را به يكديگر مشغول مي كند. و مبارزين در راهش را با نيروهاي غيبي مدد مي دهد.
هم او كه خود فرموده است: فسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون….
من وقتی سرباز بودم و بهم خیلی سخت میگذشت، با خودم می گفتم: ای بابا! این که چیزی نیست در مقایسه با اونایی که الان تو زندانن(سربازیه من 3ماه بعد از انتخابات 88 بود)
اگه کسی در بعد خیلی ساده ترش، سربازی رو تجربه کرده باشه میدونه یه روز تو زندان چقدر میتونه وحشتناک باشه، چه برسه به…
ولی نه با تنفر میشه به جایی رسید، نه با مرگ بر. هیچکس فکر نکنم عاقلانه فکر کردن رو نفی کنه. با احساس های رادیکال حداکثر یه اتفاق میفته مثه انقلاب…
میتوان کاسه این ساز شکست/میتوان رشته این چنگ گسست/میتوان فرمان داد های ای طبل گران/زین پس خاموش بمان /به چکاوک اما نتوان گفت مخوان
ای وای بر ما
عزیزم تو در بندی و من در غربت و هر دو به خاطر فقط یک کلمه دربندیم و به خاطرش مجنگیم به خاطر ازادی ازادیی ایران وایرانیان عزیزم صبور باش و شاد باش که من همشه باهاتم.
درود ایران درود ایرانی
هموطن در غربت
تولدت مبارک
و سکوت سرشار از ناگفته هاست
بی غیرتم