ضد آگاهی یا آگاهی کاذب
چکیده :تنها راه برای غلبه بر هجوم اطلاعاتی و تحلیلی، دستیابی و یا توافق نسبی دربارهی پرابلم و مسألهای است که میخواهیم در آن زمینه اقدام کنیم، در غیر این صورت دیر یا زود متوجه خواهیم شد که حجم عظیم اطلاعات و تحلیل، نقش ضدآگاهی را بازی کرده و فرد را از مسیری که میتواند مورد نظرش باشد دور میکند....
عباس عبدی
دسترسی آزاد به رسانهها و نیز اطلاعات و نظرات دیگران، برای مدتهای طولانی دغدغهی فعالان سیاسی و مدنی بوده است. همیشه فکر میکردیم که ضعف مهم جامعهی ما فقدان آگاهی ناشی از این عدم دستیابی است. شاید برای جوانان امروز که جلوی رایانه نشسته و با فشار دادن یک دگمه به هر خبر و اطلاعاتی که بخواهند دسترسی دارند و به سهولت هم میتوانند از مرزهای فیلترینگ عبور و در دنیای مجازی سیر کنند، انواع آمار و اطلاعات و تحلیلها و نیز اخبار و حتی تصاویر خبری لحظهای را در اختیار داشته باشند و حتی میتوانند هر خبر و تحلیلی را که بخواهند منتشر کنند و در اختیار همگان قرار دهند، باور کردن این نکته دشوار است که چهار دهه پیش کوچکترین اخبار حتی بدون منبع را باید با دستخط کلاس اولی و عجیب نوشت و خطر آن را به جان خرید(و چه تعداد افراد که در اجرای این کار کشته شدند یا به زندان رفتند) و در گوشهای از دانشگاه انداخت تا چند نفر دانشجو فرصت پیدا کرده و در حالی که سر پا نشستهاند، با ترس و لرز از دیده شدن از سوی مأمورین ساواک، آنها را بخوانند. شاید چنین تحولی در جامعه امروز را در دسترسی به اطلاعات مترادف با جبران نقیصهی کمبود آگاهی بدانیم و گمان کنیم که جامعهی ما از حیث آگاهیهای اجتماعی، کمبودهای خود را رفع کرده است. این گمان از یک حیث صحیح است. دسترسی به این اطلاعات و آمار و تحلیلها، به منزلهی افزایش آگاهی است، ولی از جهت دیگر ممکن است که این برداشت مقرون به صحت نباشد و این آگاهیها برای انجام یک کنش اجتماعی، مفید و سازنده نباشند. به عبارت دیگر آنها بیش از آن که آگاهی باشند، ضد آگاهی هستند و بیش از آن که فرد را برای اتخاذ یک خط مشی و راهبرد اصولی کمک کنند، او را سردرگم مینمایند. مثل این است که کسی در بیابان گم شده باشد و برای نجات خود نیازمند اطلاعاتی دربارهی جغرافیا، وجود آب، مسیر و نقشهی راه باشد، ولی در مقابل انواع و اقسام اطلاعات سینمایی، هنری، ورزشی، اقتصادی و اجتماعی در دسترس او باشد. او با این اطلاعات سرگرم میشود ولی هیچ راهی به نجات ندارد. مقایسهی 40 سال پیش با حال حاضر از این حیث جالب است که درآن زمان کوششهای زیادی باید میشد تا اندکی اطلاعات و اخبار و تحلیل به دست آید و مطالعه شود. شاید زمانی که صرف به دست آوردن یک کتاب یا خبر یا … میشد، بیش از زمانی بود که صرف مطالعه و بهرهبرداری از آن میگردید. ولی امروز زمان دسترسی تقریباً به صفر میل کرده است و حجم دسترسی هم به بینهایت گرایش دارد. لذا یکی از مشکلات اصلی امروز این است که چگونه تور خود را در این اقیانوس اطلاعات و اخبار بیاندازیم تا ماهی مورد نظرمان را صید کند.
مسألهی اصلی این است که در درجهی اول مطالعهی این حجم از اطلاعات و تحلیل و تجزیه و ترکیب آنها، فرصتی را میطلبد که در اختیار هیچکس نیست، و در مرحلهی بعد هم از میان آنها چگونه باید گزینش کرد؟ مطالعهی مقادیر زیاد و گزینش نشدهی آنها در هاضمهی افراد جذب و هضم نمیشود و بیش از آن که منبع آگاهی باشد، موجب تشتت فکری میشود. راهحل چیست؟ چگونه باید از میان مجموعهی وسیع اطلاعات و اخبار، بخشی را انتخاب کرد و سایرین را وا گذارد؟ پاسخ، داشتن نگاه پرابلماتیک به جامعه و یا سایر موضوعات مورد ابتلاء است. به عنوان نمونه ما میتوانیم دربارهی هر فرد دهها و صدها اطلاعات را کسب کنیم. ولی بر حسب این که مسألهی ما با آن فرد چه باشد، فقط برای کسب بخشی از این اطلاعات کوشش میکنیم. از کسی که میخواهند با او ازدواج کنند، اطلاعاتی را جمع میکنند که متفاوت از اطلاعات دربارهی کسی است که میخواهند به همکاری بپذیرند. بنابراین جمعآوری و مطالعهی اطلاعات معطوف به مسأله است و اگر مسألهای نداشته باشیم، ذهن ما مخزن اطلاعاتی میشود که قادر به جمعبندی و ترکیب آنها نیست. چنین ذهنی زیر فشار حجم عظیم اطلاعات، کارآیی و نیز انسجام و ثبات خود را از دست میدهد و آنچه که میگیرد، بیش از آنکه آگاهی باشد، ضدآگاهی است.
اگر این استدلال را بپذیریم، پرسش بعدی این خواهد بود که چگونه مسأله را انخاب کنیم؟ در برخی موارد این کار ساده است. وقتی که میخواهید با کسی ازدواج یا همکاری کنید، مسألهی شما در هر دو حال روشن است، ولی دربارهی جامعه و کشور چهطور؟ مسألهی ما دربارهی کشور و جامعه چیست و چگونه تعیین میشود؟ روشن است که انتخاب مسأله نیز، نیازمند آگاهی و مطالعه و کسب خبر و … است و دستیابی به آگاهیهای لازم برای رسیدن به مسأله را نمیتوان محدود به چیزی کرد. ولی باید کوشید که در اولین فرصت ممکن و پس از کسب حداقلی از دانش و آگاهیهای لازم، مسأله یا پرابلم خود را نسبت به جامعه و کشور تعیین کنیم. از آن پس بیشتر آگاهیهایی که کسب میکنیم باید در خدمت رد یا تأیید و یا ایضاح بیشتر و نیز حل این مسأله باشد. داشتن مسألهی محوری برای کسب آگاهی، اگرچه لازم و نتایج مثبتی دارد ولی همیشه این خطر هم وجود دارد که انجماد و یکسویهنگری افراطی به وجود آورد و به دگماتیسم ذهنی منجر شود. به همین دلیل همیشه باید در پی کسب اطلاعات و تحلیلهایی بود که نگاه و مسألهی محوری ما را نقد و رد میکند.
بنابراین ، خطر ناآگاهی ما در جهان اینترنت و ماهواره از میان نرفته است و ما را در قالب ضدآگاهی یا آگاهی کاذب تهدید میکند، و با ارسال و دسترسی به حجم عظیم اطلاعات مربوط و غیرمربوط، حافظهی ما را اشغال کرده و قدرت تجزیه و ترکیب و تحلیل و نتیجهگیری را از ما سلب میکند و ذهن ما در این دریای اطلاعات غرق میشود، بدون آن که فرصت نفس کشیدن داشته باشد. در تأیید ادعای این یادداشت کافی است که نگاهی به اینترنت و تحلیلها و اطلاعات منتشر شده از سوی منتقدین انداخته شود، تا روشن گردد که حجم عظیمی از این موارد، بیفایده، تکراری و حتی گمراهکننده هستند و خواننده متوجه نمیشود که پرابلم و مسألهی اصلی منتشرکنندهی خبر یا نویسندهی تحلیل، چیست؟ نکتهی مهم این که با چنین افرادی نمیتوان گفتگوی سازنده را نیز تجربه کرد، زیرا ذهن آنان بر زمین سفت و محکمی قرار نگرفته است و به تناسب هر موضوع فیابداهه اظهارنظری میکنند، بدون آن که پیوستگی آن با سخنان قبلی آنان روشن باشد. حتی دیده شده است که در یک تحلیل یا نوشته دچار تناقضات عجیبی میشوند، به طوری که صدر و ذیل مطالب آنان با یکدیگر همخوانی ندارد و به دانش و آگاهی مفید خواننده چیزی را اضافه نمیکند.
تنها راه برای غلبه بر هجوم اطلاعاتی و تحلیلی، دستیابی و یا توافق نسبی دربارهی پرابلم و مسألهای است که میخواهیم در آن زمینه اقدام کنیم، در غیر این صورت دیر یا زود متوجه خواهیم شد که حجم عظیم اطلاعات و تحلیل، نقش ضدآگاهی را بازی کرده و فرد را از مسیری که میتواند مورد نظرش باشد دور میکند.
منتشر شده در شهروند امروز 5-6-1390














تحلیل جناب عبدی بسیار درست است ولی یک اشکال بزرگ دارد که این موضوع حجمی خیلی بیشتر از یک صفحه را میطلبد که اگر کسی هم همت کند به قلم بیاورد فکر نمیکنم که ما تشنگان اطلاعات که طالب مطالب آسان و سهل الهضم هستیم همت و حوصله مطالعه آنرا بخود بدهیم. امروز آنچه سرازیر کانالهای اینترنتی شده و بخورد ما داده میشود بطور گیسخته حاوی برخی اطلاعات هست ولی بجهت نابجایی و نامناسبتی در ارتباط دهی وقایع، بسیاری از این داده های اطلاعاتی به ضد خود یعنی ضد آگاهی تبدیل میشوند. با دو مثال ساده مطلبم را ساده میکنم.
دختر جوانی را در نظربگیریم که پای سفره عقد نشسته است و همه اطرافیان بزن و بکوب میکنند و فرض کنیم ما میدانیم این دختر در عالم شیطنت های دوره جوانی با یک پسری نظر بازی کرده است، گفتن این راز یک اطلاع رسانی است و درست هم هست ولی رساندن چنین اطلاعی سر سفره عقد آن دختر چه کومکی به چه کسی میکند؟
در جریان جنبش سبز در وسط بگیر و ببند ها و حصر ها برخی ها مطالبی مینوشتند که در جا و زمان مناسب خود قابل تأمل بودند ولی در آن شرایط یا همین حالا هم اگر آدم زبان خود را درکشد و دهانش را ببندد بهتر است تا اینگونه اطلاع رسانی کند.
ولی این عیب تنها شامل ما ایرانیها نمیشود بلکه این بلبشو در دنیای اینفرماتیو غرب هم هست. رسانه های غرب امروز عادت کرده اند که در گزارش از رخدادهای منطقه؛ به هر اعتراضی در خاورمیانه و شمال افریقا یک اتیک جنبش دموکراسی خواهی بزنند در صورتیکه من نمیدانم این سران قبایل یمنی هم پیمان با القاعده و دزدان دریایی سومالیایی از کی تا بحال دمکرات شده اند و چگونه یک قبیله بمعنای واقعی جامعه شناختی سیاسی این کلمه میتواند دموکرات شود؟ و یا بنیاد گرایان شیعه ایی که در بحرین به کمتر استقرار حکومت اسلامی مُدل فقاهتی ما قانع نیستند چه تیپ دموکرایسی خواهی هسستند؟ میتوان گفت و ادعا کرد که آنها برحقند و عقیده و سلیقه آزاداست ولی لحظه ایی تردید در سرشت ضد دموکرتیک هدف سیاسی آنها از منظر مفهوم جامعه شناختی واژه «دموکراسی» با عقل و منطق خوانایی ندارد.