محمدمهدی جعفری: آیت الله طالقانی یک روحانی نواندیش بود
چکیده :دکتر جعفری در وصف دیدگاه و شخصیت آیت الله طالقانی، اظهار داشت: «برای آشنایی با اندیشه های آیت الله طالقانی در مورد دین و جامعه، ابتدا باید خود او را شناخت و دانست که از چه خاستگاهی برخاسته و چنین اندیشه ای پیدا کرده است.»...
در دومین روز از یازدهمین اردوی تشکیلاتی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران دکتر محمد مهدی جعفری با موضوع “آیت الله طالقانی و اندیشه جامعه دینی” به ایراد سخنرانی پرداخت.
سید محمدمهدی جعفری نویسنده و پژوهشگر متون دینی و استاد بازنشسته دانشگاه شیراز است. نماینده مردم دشتستان در دوره اول مجلس شورای اسلامی در نگارش کتاب پرتوی از قرآن با آیت الله طالقانی همکاری داشتهاست.
وی در وصف دیدگاه و شخصیت آیت الله طالقانی، اظهار داشت: «برای آشنایی با اندیشه های آیت الله طالقانی در مورد دین و جامعه، ابتدا باید خود او را شناخت و دانست که از چه خاستگاهی برخاسته و چنین اندیشه ای پیدا کرده است.»
دکتر جعفری زندگی این شخصیت برجسته را اینگونه بازگو نمود: «آیت الله طالقانی پسر مرحوم آقا سید ابوالحسن طالقانی درس خوانده نجف و از فعالان مشروطه و همسنگر مرحوم مدرس در دوران دیکتاتوری رضاخان بود. بعدها ایشان را برای تحصیل به حوزه ی علمیه قم که به تازگی توسط حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی تاسیس شده بود فرستادند. بعد از آن راهی نجف شده، یک سالی در محضر علمای نجف به تحصیل پرداختند. اما به دلیل عدم رضایت مجددا به قم بازگشته و به تحصیلات خویش ادامه داد. از مهمترین دغدغه های ایشان در این سالها، عدم وجود درس قرآنی در دروس حوزوی بود. لذا در سال 1318در اوج خفقان رضاخان پس از آن که درس فقه و اصول را به پایان رساند برای ادامه ی روند مرجعیت در قم نمانده و راهی تهران شد. و از همان زمان همراه با قرآن و نهج البلاغه به میان جوانان رفت.»
وی افزود: «طالقانی با مطالعاتی که از پیش در قرآن و تفاسیر داشت و با مایه اصلی فکر خویش تحت عنوان “نواندیشی در دین” راهی دانشگاه تهران شد و کار خویش را به عنوان یک طلبه ی جوان در میان تعدادی از دانشجویان و اساتید که گردش حلقه زده بودند، آغاز کرد. ایشان مهجوریت قرآن را درک کرده بودند. تلقی آیت الله طالقانی از قرآن، فرود آوردن قرآن از آسمان به زمین بود. همان گونه که خود قرآن حقیقتی است آسمانی که نازل شده تا در دسترس توده ی مردم (ناس) قرار گرفته است. از منظر وی قرآن به عنوان یک راهنمای عمل در زندگی سیاسی و اجتماعی و فردی و نه یک امر مقدس و دور از دسترس است. چنین دیدی موجب جذب جوانان به دیدگاه ها و نظریه های قرآنی و اجتماعی ایشان شد.»
با اشاره به فضای دهه 20 ادامه داد: «در شهریور 1320 در بحبوحه ی جنگ جهانی که متفقین ایران را اشغال کرده و رضاخان را به دلیل تغییر گرایش به دیکتاتوری هیتلر از ایران خارج کرده بودند یک فضای باز سیاسی در ایران ایجاد شد. این فضای باز به اقتضای سیاست متفقین که قصد داشتند فضای کشور های تحت سلطه ی خود را به شکلی دموکراسی مآبانه در آورده و در کار تغییر دیکتاتوری به فضای دموکراسی و آزاد بودند، به وجود آمده بود. چنین دیدگاهی موجب استفادههای گوناگون افراد مختلف می گشت. در این برهه، قبل از همه مکتب کمونیسم رواج پیدا کرد. زیرا شوروی به عنوان همسایه ایران دارای ایدئولوژی قالبیای بود و ضمنا و به علاوه پیش از آن در سال 12-1311 افرادی چون دکتر ارانی، استاد فیزیک و تحصیل کرده آلمان و شوروی به کمونیسم گرایش داشت؛ این گرایش خود باعث رواج سریع حزب توده و تشکیل آن در ایران شد.»
ایشان با تحلیل گرروه ها و جریان های سیاسی آن دوران عنوان داشت: «گروه دومی که تشکیل شد، ملیون بودند. آنان به وطن عشق می ورزیدند، نارسایی ها، عقب ماندگی ها و کمبود ها را می دیدند، درد می کشیدند و خواستار خدمت به کشور بودند. این گروه، سازمان سیاسی مشخصی نداشتنند و بیشتر به صورت گروه های صنفی وارد عمل شده و انجمن هایی تشکیل دادند و مسائل فرهنگی را مطرح کردند. نمونه ی بارز این گروه در سال های قبل، دکتر مصدق بود که توسط رضاخان به احمدآباد تبعید شد؛ اما در شهریور 1320 به تهران آمده و به وسیله ی مجلس شورای ملی فعالیت سیاسی خویش را آغاز کرد. و اما گروه سوم، مذهبی ها بودند که خود به دو دسته تقسیم می شدند.»
دکتر جعفری ادامه داد: «یک عده انجمن های اسلامی، گروه های اسلامی و فداییان اسلام بودند. این گروهها کار تشکیلاتی می کردند اما ایدئولوژی خاصی از اسلام نداشته و خواستار ترویج همان تعالیم سنتی با روش جدید و اصلاحات و تغییرات بودند. در این میان برخی افراد مانند آیت الله طالقانی به صورت فردی عمل می کردند. ایشان بعد از شهریور 1320 با باز شدن فضا شروع به فعالیت کردند. این بزرگوار علاوه بر فعالیت فردی، با تشکیلات سازمانی و انجمنها نیز همکاری می نمودند. آیت الله طالقانی بعد از مدتی گروهی به نام کانون اسلام تشکیل داده و با چاپ نشریه ای به نام دانش آموز افکار خود و آشنایان را به صورت مکتوب مطرح نمود.»
ایشان افزود: «آشنایی ایشان با افرادی همچون مهندس بازرگان (استاد دانشکده فنی)، دکتر یدالله سحابی(استاد دانشکده علوم) و دکتر قریب(استاد داشکده پزشکی) از طریق همین فعالیتها بود و تمامی این افراد مذهبی و اهل دین بودند. دوستان ابتدا انجمن اسلامی دانشجویان و سپس انجمن اسلامی مهندسین را تشکیل دادند.»
این محقق دینی با اشاره به وجه نواندیشی اندیشه های آیت الله طالقانی گفت: «آیت الله طالقانی روحانی ای نو اندیش یود، هرچند پیش از این افرادی همچون حسینعلی راشد و یا دکتر رضا زاده شفق حضور داشتند اما اندیشه های ایشان از جنسی دیگر بود. هم ایشان جذب اساتید روشنفکر شد هم آنها جذب ایشان و این مقدمه ی همکاری اینان بود.»
ایشان ادامه داد: «پس از شروع تجزیه ایران، در سال 1325 طالقانی را به عنوان روحانی همراه با ارتش به آذربایجان فرستادند. در آن زمان حزب دموکرات آذربایجان را تصرف کرده و حتی پیشه وری را به عنوان نخست وزیر اعلام کرده بودند. در کردستان نیز حزب دموکرات و کومله با وجود آنکه هنوز به طور کامل جدا نشده بودند فعالیت می کردند. البته در نهایت این خود مردم آذربایجان بودند که قیام کردند اما یک ارتش هم از تهران همراه آیت الله طالقانی راهی آنجا شد. ایشان برای سربازان از حماسه های ملی و مذهبی سخن می راند. البته این ارتش تا زنجان بیشتر پیشروی نکرد و در آنجا به مردمی که قیام کرده بودند پیوست.»
دکتر جعفری در مورد فعالیت های ملی گرایانه و ضد استعمار این روحانی برجسته گفت: «گرچه ایشان در نهضت ملی شدن صنعت نفت یک روحانی جوان بودند اما به تکلیف خود عمل کرده و همراه با روحانیون و مراجع عالی قدری همچون آیت الله فیض، آیت االه صدر و آیت الله خوانساری نیز برای ملی شدن صنعت نفت فتوا دادند. نهضت ملی نیز گرچه به دلیل عدم استفاده از تجربیات و یا نداشتن تشکیلات، شکست هایی خورد و رژیم شاهی تلاش کرد تا با کودتای 28 مرداد نهضت را از بین ببرد اما 10 روز پس از کودتا، نهضت مقاومت ملی شکل گرفت. مهندس بازرگان در زمان نهضت ملی از طرف دکتر مصدق مامور خلع ید از شرکت ایران و انگلیس شد و انگلیسی ها را از آبادان بیرون کرده و همراه چند تن از دوستان از دانشکده ی فنی آن جا را اداره می کردند. آیت الله طالقانی، آیت الله زنجانی، آیت الله انگجی، استاد شریعتی و دکتر شریعتی از جمله کسانی بودند که همراه با مهندس بازرگان نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادند.»
وی با تشریح وضعیت سالهای اواخر دهه 30 اظهار داشت:«در فاصله بین این سالها تا سال های 1339 بحث اصلاحات ارضی، انقلاب کارگری و …. نیز مطرح شد. به هر حال در سال 1339 جبهه ملی دوم مجددا تجدید حیات کرد و فضای سیاسی بازی ایجاد شد اما مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی و برخی دیگر هنگامی که متوجه شدند جبهه ملی چنان که باید به افکار مسلمانان ایران توجه ندارد، در 27 اردیبهشت ماه سال 40 تشکیل نهضت آزادی ایران را به طور رسمی اعلام کردند. نامه ای هم به دکتر مصدق نوشته و از عدم انشعابی بودن نهضت آزادی در مقابل جبهه ملی دفاع کردند. دکتر مصدق نیز، نظر مهندس بازرگان را تایید کرد و اظهار داشت که جبهه همانگونه که از اسمش بر می آید باید از تشکیلات متعدد را شامل شود. طالقانی اولین روحانی ای بود که وارد حزب شد و یکسان با دیگران به فعالیت پرداخت و این نکته ای بود که مهندس بازرگان همواره در وصف ایشان یاداور می شدند که طالقانی نه در نظر و نه در عمل برای خود هیچ امتیازی برتر از دیگران قائل نبودند. در زندان نیز وقتی گاها در مباحثات، برخی دوستان عصبانی می شدند و می خواستند نظرشان را تحمیل کنند، از برخورد اینان عصبانی شده و می گفتند: شما نمی گویید این (شاه) بیاید پایین تا مردم جایش بنشینند، می گویید این بیاید پایین تا نظر خودتان را بنشانید، پس خودتان نیز می خواهید شاه شوید.»
وی افزود: «ایشان مباحث را به گفتگو می گذاشت و از همه درخواست نظر می کرد. با وجود همه ی این ها در تمام طول زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اش همواره با قرآن بود. از 1318 که به تهران آمد قرآن را تفسیر می کرد، هرچند هیچگاه بر روی برداشت های خودش از قرآن نام تفسیر نگذاشت و آن را پرتوی از قرآن می نامید. از بعد از شهریور 1320 تا سال 1327 در مسجد منشور السلطان پشت مجلس سابق، قرآن می گفت. بعد از آن نیز در مکانی که مقبره ی مرحوم رضا قلی خان هدایت که از رجال دوره قاجار بود سخنرانی می کرد و بعد ها که سالن مدرسه ی هدایت ساخته شد غیر از مدتی که در زندان بود در آن جا به منبر می رفت و این مکان (مسجد هدایت) همواره پایگاه نواندیشان، دانشجویان و اساتید دانشگاه بود.»
این قرآن پژوه بحث خود اینگونه ادامه داد: «آیت الله طالقانی در تمام این مدت یار و یاور همه ی نواندیشان مذهبی بود. بعد از انقلاب نیز دیدیم که سایه ی پدری خود را بر سر همگان حتی چپ ها گسترش داد. و معتقد بود که این ها ملحد نیستند و نباید آنها را طرد کرده و به دامن دشمن بیاندازیم. او همه را به چشم فرزند خودش می دید. در زندان بعد از مدتی ما را به برازجان تبعید کردند و البته آیت الله طالقانی را در تهران نگه داشتند. از زندان برازجان پس از مدتی ما را همراه با هفده-هجده افسر حزب توده که از سال 33 در زندان بودند به تهران بازگرداندند. اداره داخلی زندان دست خود آقایان بود. ما زندانی ساواک بودیم و در اختیار شهربانی. لذا این ها پیش شاه با هم رقابت داشتند که محیط خود را آرام نگه دارند. آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان هم از فرصت استفاده کردند و از این ها خواستند تا در کارشان دخالت نکنند و آن ها نیز تنشی برایشان ایجاد نکنند. ضمن اینکه همواره یک افسر تحصیل کرده مسئول زندان قصر بود. حقیقتا این محیط یک دانشگاه بود. آیت الله طالقانی تفسیر قرآن می گفتند و جلد اول و دوم تفسیر ایشان نیز در همینجا نوشته، تصحیح و تکمیل شد. آقای مهندس بازرگان نیز بسیاری از سخنرانی هایشان را در این مکان انجام دادند مانند کتاب سیر تحول قرآن که شهید مطهری در وصف آن فرموده اند: اهمیت نگارش این کتاب توسط مهندس بازرگان در عالم علوم قرآنی هم چون کشف جاذبه به وسیله ی نیوتن در عالم فیزیک است.»
دکتر جعفری عنوان داشت:«دکتر پیمان و دکتر سامی مباحثی را طرح می کردند، دکتر شیبانی فرانسه، مهندس سحابی انگلیسی، دکتر سحابی فرانسه عالی و بنده نیز ادبیات تدریس می کردیم. برخی همچون مبارزین بازار حتی زمانی که وارد زندان شدند سواد نداشتند اما با دیپلم از زندان خارج شدند. برخی از روحانیان کمونیست ها را نجس می دانستند اما آیت الله طالقانی فرمودند که اولا در قرآن نجِس نیامده نَجَس آمده که به معنای پلید نیست که اگر دست بزنیم نجس می شود بلکه یک مسئله ی سیاسی بوده که یعنی با مشرکان آنقدر ارتباط نداشته باشید که از نظر فکری و علایق شبیه آن ها شوید. مجبور نیستید که بپرسید خدا را قبول دارید یا نه تا آن ها جواب دهند. این ها برادران ما هستند. آیت الله طالقانی ارتباط دوستانه ای با این افراد داشت و آن ها نیز احترام خاصی برایش قائل بودند.»
ایشان در مورد نگاه آیت الله طالقانی به قرآن گفت: «ایشان موضوع قرآن را انسان می دانست، یعنی قرآن برای شناخت انسان نازل شده است. برای شناخت افکار، اندیشه ها و ماهیت معنوی این موجود. یکی از کسانی که تز دکترایش در آمریکا در مورد آیت الله طالقانی است می گوید: تنها دو نفر در دنیا درباره ی انسان به این عمق مطالعه کرده اند؛ یکی مارکس و دیگری آیت الله طالقانی.»
وی افزود: «آیت الله طالقانی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله آیت الله نائینی را که در برابر کتاب شیخ فضل الله نوری با نام تنبیه الغافلین که در دفاع از اهمیت مشروعیت حکومت و نه مشروطیت آن، نگاشته شده بود را ترویج می کرد. ایشان این کتاب را به زبان ساده و در حد فهم مردم درآورده بود و بیان می داشت که ما نمی توانیم اصلا به دنبال حکومت اسلامی واقعی باشیم که این نوع خاص از حکومت تنها مربوط به دوران امام زمان (عج) می باشد و اگر در زمان غیبت حکومتی تاسیس شود بهتر از بنی عباس و بنی امیه نمی شود. مانند صفویه که آن ها نیز امتحان خود را به بدی پس دادند. کسانی که می خواهند حکومت کنند نمی توانند حکومت را با فرهنگ به دست بیاورند و چون آن را با قدرت به دست می آورند باید آن را با قدرت حفظ کنند. لذا مجبور می شوند از راستای اصول اسلام جابجا شوند؛ بعد خود را حق مطلق می دانند و اگر لازم باشد با بدترین اعمال دیگران را از بین می برند. آیت الله نائینی می فرمودند: درست است که با مشروطه ما به حکومت واقعی اسلامی نمی رسیم اما چون مشروطه شرط گذاشتن بر قدرت است و مردم نمایندگانی انتخاب می کنند که به وسیله ی آن قدرت مطلقه را محدود کنند ما نیز از آن دفاع می کنیم. تز آیت الله طالقانی نیز همین بود.»
ایشان با ذکر خاطره ای از آیت الله طالقانی نظر وی را در مورد به دست گرفتن زمام امور بیان کردند: «در چهارم خرداد ۱۳۵۷ که سالگرد شهادت شهیدان حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان بود، سازمان مجاهدین خلق مراسمی را برگزار نمود. ایشان از آیت الله طالقانی خواستند تا برای مراسم پیامی بدهند. آیت الله طالقانی نیز از من خواستند تا این پیام را بنویسم و این نکته را نیز در آن بگنجانم که شما راه حنیف نژاد را ادامه نمی دهید و امیدوارم که به راه او برگردید. ایشان پیام شفاهی نیز برای مراسم فرستادند و از من خواستند که پیام کتبی را از طرف نهضت آزادی قرائت کنم. در این مراسم مسعود رجوی و موسی خیابانی شرکت داشتند. بعد از پخش پیام آیت الله طالقانی، مسعود رجوی به سخنرانی پرداخت و در میان سخنانش ویژگی هایی را برای یک رییس جمهور بیان کرد که همگی صفات آیت الله طالقانی بودند. در آن زمان آیت الله طالقانی برنامه ای با عنوان «با قرآن در صحنه» با اجرای دکتر احمد جلالی، نماینده ایران در یونسکو، داشتند. دو شب پس از مراسم چهارم خرداد، دکتر احمد جلالی در این برنامه به ایشان گفتند که به نظر می رسد شما را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری هم انتخاب کرده اند. ایشان ابتدا با شوخی ذکر کردند که از خوشحالی خوابم نبرده است، اما ناگهان چهره ای جدی وعصبانی به خود گرفتند و فرمودند: ما باید به کار ارشاد و نظارت برگردیم. کار را باید به کاردان سپرد. رئیس جمهور باید مدیریت بلد باشد. هر کس مقام و زوری دارد نمی تواند رییس جمهور باشد. این یک کار تخصصی است. همان طور که وزیر و استاد باید متخصص باشند، رییس چمهور نیز باید تخصص داشته باشد.»
جعفری اظهار داشت: «ایشان قبل از پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ در مسجد هدایت در شش شب جمعه، شش سخنرانی پیرامون «لیقوم الناس بالقسط» ارایه کردند. بنده نیز این جلسات را در کتاب تببین رسالت برای قیام به قسط به چاپ رسانده ام. در آن جا ایشان یکی از معانی قسط را این می دانستند که اگر کسی متصدی کاری باشد و از عهده ی آن بر نیاید، خودش از آن کناره بگیرد. خلاصه صحبت ایشان این بود که حکومت باید حکومت صالحان باشد که بر خلاف عقاید مردم کاری انجام ندهد، لزومی ندارد که بخواهد قوانین مذهبی را اجرا بکند.»
ایشان در باب طرح مسئله حجاب گفت: «در اوایل انقلاب مسئله ی حجاب هنوز خیلی مطرح نشده بود که آیت الله اشراقی داماد حضرت امام (ره) اعلام کردند که همه باید حجاب را رعایت کنند. علیه این حرکت، بی حجاب ها به راهپیمایی رفتند. ایت الله طالقانی پیشنهاد دادند که بنده با ایشان در این مورد مصاحبه کنم. حتی چند سوال را نیز خودشان تنظیم نمودند. خلاصه ی صحبت ایشان این بود که حجاب به هیچ وجه اجباری نیست وامام نصیحتی پدرانه کرده اند که در شرایطی که ما هستیم رعایت حجاب خوب است. اما حجاب اجباری نیست، باید فرهنگ حجاب را در میان مردم ترویج کرد. در آن زمان در وزارت بهداری مسئولین حراست چماق برداشته بودند و می گفتند که نمی گذاریم کسی بی حجاب وارد وزارتخانه شود. آقای دکتر حسن حبیبی که مسئول وزرات علوم بودند اما برای کاندیداتوری ریاست جمهوری مسئولیت را به من واگذار کرده بودند، از من خواستند تا مراقب باشم که این گونه اتفاقات در وزارت علوم رخ ندهد. من نیز ۴۰۰ کارمند زن وزارت علوم را جمع کرده برای آنها تاریخچه ای از حجاب در دوره رضاشاه، و در کشورهای الجزایر، ترکیه و سایر کشورهای اسلامی بیان کردم و در نهایت همه ی آنان را در انتخاب حجاب آزاد گذاشتم. از فردا همگی آن ها حجاب را رعایت کردند.»
این پژوهشگر دینی در مورد رویکردهای سیاسی و اجتماعی آیت الله طالقانی گفت: «ایشان علاوه بر این به عنوان یک اصلاح طلب مطرح بودند. در مجله ی چشم انداز ایران مقاله ای تحت عنوان رویکرد سوسیال دموکراسی طالقانی به چاپ رسانده ام. برخی هم با کلمه دموکراسی و هم با کلمه ی سوسیالیسم مخالف اند. حال آن که سوسیالیسم همان عدالت اجتماعی است، چه بر پایه ی مارکسیسم باشد، چه ماتریالیسم، چه خداپرستی. مرحوم نخشب، دکتر پیمان، دکتر سامی و دکتر شریعتی انجمن سوسیالیست های خداپرست را تاسیس کردند. که مقصودشان این بود که ما هم طرفدار عدالتیم و هم خداپرست. دکتر شریعتی کتابی با نام ابوذر را از عربی ترجمه کرده و آن را «ابوذر؛ خداپرست سوسیالیست» نامید. سوسیالیست یعنی طرفدار عدالت اجتماعی و توزیع ثروت به شکل عادلانه. لذا طالقانی از نظر اقتصادی سوسیالیست است. نه اینکه در اقتصاد مالکیت را نفی کند. وی در کتاب مالکیت در اسلام مکتب سوسیالیسم، مکتب سرمایه داری و مکتب اسلام را تبیین کرده است. همان گونه که وی اشاره دارد اسلام نه طرفدار سرمایه داری عنان گسیخته و نه لغو مالکیت است. اما این ثروت را متعلق به مردم می داند. ایشان به آیه ی «لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل» اشاره داشته و “کم” را به معنی تعلق به افراد و مالکیت در نظر می گیرد. اما نباید اکل به باطل بشود. یعنی عده ای ثروت را به هر وسیله ای انباشته کنند و عده ای محدود شوند. باید با نظارت، نه دخالت دولت اموال عمومی بین مردم تقسیم شود. از نظر سیاسی ایشان دموکرات محض است و این از سخنانش در مورد شوراها و تاکید بر تاسیس شوراها در هر مکانی هم چون مزرعه، کارخانه و … کاملا مشهود است. او معتقد بود باید شوراها تشکیل شوند تا مردم باور کنند در سرنوشتشان دخیلند.»
دکتر جعفری با اشاره به آخرین سخنرانی مرحوم طالقانی در پنج شنبه ۱۵ شهریور بر سر مزار شهدای ۱۷ شهریور نیز عنوان داشت: «ایشان در آن سخنرانی گفتند امام بارها گفته، من هم تاکید کردم، اما نمی دانم چرا اجرا نمی شود و می گویند اگر شورا تعیین کنیم ماچه کاره ایم؟ شما هیچ کاره اید. می گویید مردم اشتباه می کنند. خب بگذارید اشتباه بکنند. این موضوع باید عملی شود. مانند کودکی که بارها زمین می خورد تا راه رفتن بیاموزد. مردم هنوز باور نمی کنند که سرنوشتشان را خودشان به دست گرفته اند.»
وی ادامه داد: «در مجموع ایشان اول از همه بر روی حق تاکید می کردند و می فرمودند اساس آفرینش آسمان ها و زمین بر حق است. بنابر این باید اجتماع انسانی نیز بر همان حق بنا شود. بر هماهنگی میان طبیعت و اجتماع و آفرینش و تاریخ. و بعد از آن حق، خمیر مایه ی هر فردی و هر اجتماعی تقواست. تقوا را نه پرهیزگاری، بلکه پروا پیشگی نامیده اند و معتقد بوده اند تقوا عمل نکردن نیست، بلکه عمل نکردن یک جنبه ی منفی از تقواست. آگاهی داشتن و عمل کردن بر اساس آن آگاهی، یعنی عمل صالح همان تقوا پیشگی است. لذا اگر فرد تشخیص بدهد باید سکوت کند و یا این که فریاد بزند، عمل به آن همان حرکت بر اساس تقواست. انسان باید به کارش ایمان داشته باشد تا آن را به سر انجام برساند و به دنبال آن، ایمان و عمل صالح، که متفاوت از خیر است داشته باشد. عمل صالح یعنی اقدام شایسته ای که ما تشخیص بدهیم در زمان، شرایط و موقعیت تاریخی خود، چه هستیم و چه باید بکنیم. و بر اساس آگاهی باید این ها را استخراج کنیم. در کنار عمل صالح باید خیر و عفو و بخشش و مدارا در جامعه باشد.»
این یار دیرینه مرحوم طالقانی گفت: «برخی ایشان را آدم ساده ای می دانستند که تحت تاثیر کمونیسم یا مجاهدین بود اما ایشان نه یک آدم ساده، بلکه یک انسان پایبند به اصول بود که به خاطر پایبندی اش کسی را تحت فشار قرار نمی داد. او آفرینش را بر اساس رحمت می دانست. در تفسیر سوره ی حمد به ربوبیت که همانا قدرت قاهره ی خداوند است اشاره می کند و بیان می دارد که خداوند با وجود قدرت مطلق، ربوبیتش را از طریق قهر و غلبه ایجاد نکرده است و بلافاصله پس از کلمه ی رب، کلمات رحمان و رحیم را به معنای اولی رحمت عام و دومی رحمت خاص می آورد. بدین معنا که هر کس در پی رحمت عام برود، شامل رحمت خاص خداوند نیز خواهد شد. لذا عفو را مخصوص همه می دانست.»
ایشان در پایان با نقل خاطره ای اظهار داشت: «یک بار که هیئتی از کوبا نزد ایشان آمده بودند فرمود: هر جا مبارزه با ظلم است اسلام همانجاست و رئیس هیئت کوبا گفت: اگر اسلام این است من مسلمانم. ایشان نظر بسیار وسیعی داشت و این بینش را از قرآن گرفته بود. او آنانی را که راه انحرافی پیش گرفته بودند را یک بیمار می دانست که باید تحت حمایت قرار گیرند. و حقیقتا آیت الله طالقانی همین گونه بود و حتی دشمن را به دوست تبدیل می کرد.»














شما اند یشه های طالقانی را که یکی از تاثیر گذاران اصلی انقلاب در بین جوانان ده 40و50بوددر زمانی که خیلی از مدعیون حکو متی امروز
یا منزوی و در گوشه ای خزیده بودند یا ثنا گوی رژیم بودند را مقایسه کنید مثلا متحجرین و بی سوادانی مانند احمد جنتی اعلم الهدی امام
جمعه مشهد .احمد خاتمی و مصباح و.. اینها ذره ای در دل جوانان انروز نفوذ نداشتند .جوانا نی که انقلاب کردند و به پشتی بانی امام خمینی
رو در روی شاه ایستادند همه از اندیشه های ناب طالقانی ها شریعتی ها بازرگانها و مطهری ها و منتظری ها و.. سیراب شده بودند و هیچ کس دنبال این حکو مت گران واپسگرا نبود انصافا این ها انقلاب را ربودند من به عنوان جوانی که در ده 50در مسائل سیاسی به شدت درگیر بودم و با
رژیم شاه مبارزه میکردم و از ارتش فرار کرده بودم. و پس از انقلاب در جبه ها و کمک به انقلاب چیزی کم نگذاشتم .اگر میدانستم که انقلاب به این متحجرین واندیشه های عقب افتاده انها ارث میرسد هر گز در انقلاب شرکت نمی کردم و اکثر دوستانم را که دران دوره می شناسم و انقلابی بودند همین نظر را دارند .جوان ها از ما میپرسند که این چه انقلابی بود که شما کردید .واقعا جوابی قانع کننده نداریم به انها بدهیم .
be zendeha bepardazid
مرحمو طالقانی مردمی از جنس نور بود که در این روزها که که مردم از دین گریزان شده اند ،تنها منجی جامعه میتوانست باشد.
طالقانی انسانی آزاده وخستگی ناپذیربودوهمواره زنده وجاوید است پس باید پیام وراه اوبیان شودوبه آن پرداخته گردد
یاد و خاطره آیت الله طالقانی گرامی باد