ایران؛ بازندهی اصلی بیداری اسلامی در منطقه
چکیده :آتشی که محمد بوعزیزی، فروشنده دورگرد تونسی با به آتش کشیدن خود ایجاد کرد کشور به کشور، پیش می رود و حاکمان کشورهای عرب را در بر می گیرد. به نظر می رسد مشکلات انباشت شده در خاورمیانه انبار باروتی ساخته اند که این آتش به آسانی فرو نمی نشیند و به تغییرات در کل خاورمیانه خواهند انجامید. از این رو باید منتظر چهره کاملا جدیدی از خاورمیانه در سالهای آینده باشیم. ...
جاوید قربان اوغلی:
جاوید قربان اوغلی، مدیر کل سابق آفریقای وزارت امور خارجه در گفتاری برای دیپلماسی ایرانی به تحولات اخیر در شمال آفریقا و خاورمیانه می پردازد و معتقد است شکاف موجود در جهان اسلام موجب شده غرب بتواند جنبش های مردمی در این منطقه را مدیریت کند.
آتشی که محمد بوعزیزی، فروشنده دورگرد تونسی با به آتش کشیدن خود ایجاد کرد کشور به کشور، پیش می رود و حاکمان کشورهای عرب را در بر می گیرد. به نظر می رسد مشکلات انباشت شده در خاورمیانه انبار باروتی ساخته اند که این آتش به آسانی فرو نمی نشیند و به تغییرات در کل خاورمیانه خواهند انجامید. از این رو باید منتظر چهره کاملا جدیدی از خاورمیانه در سالهای آینده باشیم.
تغییرات و تحولات رژیمهای عربی اگرچه ممیون و مبارک بوده و دیکتاتورهای رژیم های عربی را به چالش کشیده ولی باید اذعان کرد که همه این تحولات درون زا نبوده و نیروهای برون منطقه ای به شدت در این تحولات تاثیر گذار شده اند. نمونه این تاثیرات را در دخالت نظامی ناتو در لیبی مشاهده کردیم و این روزها نیز زمزمه مداخله در سوریه به گوش می رسد. به نظر می رسد که پس از شوک اولیه ای که غرب در مواجهه با این جنبش ها دچار شد، اینک توانسته است با استفاده از توان تکنولویکی، قدرت نرم و ابزارهای بین المللی بر این تحولات تاثیر گذاشته و درصدد مدیریت آن برآید. منافع استراتژیک و اقتصادی غرب در و نفوذ تاریخی و سنتی برخی کشورهای شمال مدیترانه در این منطقه شرایطی را فراهم کرده است تا در نقطه عطف نظام های عربی، آنان را به بازیگرانی تاثیر گذار بر تحولات این کشورها تبدیل نماید.
باید توجه داشت که تحولات تونس، نه تنها غرب بلکه همگان را شگفت زده کرد. چرا که شمال افریقا، به دلیل حاکمیت حکومت های استبدادی، سرکوبگر و امنیتی حداقل در ظاهر از نوعی آرامش برخوردار بود. بحران تونس یک حادثه غیر قابل پیش بینی برای همه بازیگران اعم از گروه های سیاسی و نخبگان داخلی، کشورهای منطقه و غربیها بود. بنابراین آنچه که در تونس اتفاق افتاد تحولی کاملا درونی و جنبشی مردمی و حاصل انفجار مطالبات مردم و به دور از یک برنامه ریزی خارجی بود. البته عدم ظرفیت بن علی که به دلیل نداشتن سابقه انقلابی زود در مقابل اعتراضات کناره گیری و از کشور فرار کرد در این تحول نقش داشت.
به هر حال تونس تیری بود که از کمان در رفت. این جنبش بعد از تونس، بلافاصله به مصر سرایت کرد و شوک دیگری برای غرب به همراه داشت. حسنی مبارک متحد اصلی غرب در منطقه بود و این موضوع سردرگمی بیشتری برای آمریکا و اروپا در قبال این جنبش ایجاد کرد. سردرگمی غربیها در تحولات مصر به گونه ای بود که ظرف 72 ساعت هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا سه بار موضع خود را عوض کرد. آمریکا در ابتدا بر ثبات مصر و توانمندی مبارک در اداره کشورتاکید کرد ولی در نهایت به این نتیجه رسید که مبارک باید هر چه سریع تر از قدرت کنار رود. این موضع گیری ناراحتی دیگر متحد غرب در منطقه یعنی عربستان سعودی را به همراه داشت که تصور نمی کرد آمریکا با این سرعت پشت مبارک را خالی کند. در واقع تجربه تونس غرب را وارد میدان تحولات کشورهای عربی کرد. پس از آن غربیها توانستند اتفاقاتی که در حال وقوع بود درک کرده و درصدد مدیریت این تحولات بر آیند. غرب تلاش کرد با استفاده از ظرفیت علمی و نهادهای برنامه ریز خود به تحلیلی درست از وقایع خاورمیانه دست یابد و بتواند سیاست خود را با این تحولات تطبیق دهد.
آنها در مصر توانستند با نظامیان به توافق برسند و از فروپاشی ارتش این کشور جلوگیری کنند و تحولات را مهار کنند. به تعبیر دیگر جنبش مردم مصر که می توانست در مسیر تکامل خود نه تنها خود مصر بلکه تمامی کشورهای عربی را متحول نماید در مسیر خود متوقف شده و تنها به بخشی از اهداف خود رسید و از کسب به بسیاری از دستاوردهایی که پیش بینی می شد باز ماند. واضح است که مصر کنونی کاملا با آنچه که در زمان مبارک بود متفاوت است ولی نباید فراموش کرد که فاکتورهای مهمی که مصر را به اردوگاه غرب پیوند می زند هنوز دست نخورده باقی مانده است که روابط مصر با اسرائیل، قرارداد کمپ دیوید، صدور گاز مصر به اسرائیل، نقش پر رنگ نظامیان در سیاست ……از اهم این عناصر است. اینها مسائل مهمی در روابط مصر با جهان خارج و جایگاه این کشور در جهان عرب و اسلامی است که اگرچه تزلزلی در برخی عناصر آن ایجاد شده ولی از بین نرفته است. بنابراین آمریکا و غرب توانستند سریع بر موج تحولات سوار شوند.
سوی دیگر این تحولات، دنیای اسلام و جنبش بیداری اسلامی است. اگر از منظر رقابت جهان نئولیبرالیستی با جنبش های اسلام خواهی و بیداری اسلامی به این تحولات نگاه کنیم باید اعتراف کرد که غربیها برنده این آوردگاه هستند و نوزادی که نتیجه جنبش های مردمی در جهان عرب است لزوما آن چیزی که ما تصور می کنیم و یا انتظار آن را داریم نخواهد بود. دخالت غرب در لیبی تا کنون 50 هزار کشته بر جای گذاشته است و این در شرایطی است که نتیجه تحولات لیبی نامعلوم است و واضح است که غربیها حضور کاملا پر رنگی در آینده این کشور نفتی شمال آفریقا خواهند داشت و هیچ اطمینانی از اینکه حکومتی که جایگزین قذافی خواهد شد رژیمی مردمسالار باشد، وجود ندارد. مخالفان قذافی قوم 72 ملتی هستند که فقط بر رفتن قذافی توافق دارند. شکاف هایی که بین شورای انتقالی هست در آینده مشکلات جدی به همراه خواهد داشت. این شورا از گروههای مختلف با منافع متضاد و غیر همسو شکل گرفته است. گروههایی از اخوانی های سلفی، اخوانی های میانه رو، نیروهای ملی، روشنفکران غرب گرا، نیروهای مدرن و نظامیانی که دستور کار خود را دارند، در این مخالفان هستند و معلوم نیست آینده شرایطی بهتر از دوران قذافی را برای این کشور رقم بزند.
در یمن نیز غرب توانسته به همراه عربستان تحولات را کنترل کند. در واقع 50 درصد موضوع یمن را مردم این کشور شکل می دهند و 50 درصد آن به آمریکا و عربستان مربوط است.
در بحرین نیز بحران کنترل شد و نیروهای سعودی با چراغ سبز غرب توانستند از گسترش اعتراضات در این کشور جلوگیری کنند. در حال حاضر علیرغم موضع گیری های ما، جنبش اعتراضی در پی سرنگونی آل خلیفه نبوده و حداقل اکثریت این جنبش در توافقی با آل خلیفه و کسب حقوق مدنی ،اجتماعی و هویتی خود هستند. آنها می دانند که نمی توانند آل خلیفه را سرنگون کنند از این رو حتی روشنفکران مسلمان بحرینی نیز به آن چه ایران می گوید اعتقادی ندارند و به دنبال توفقی با آل خلیفه هستند و تا به بخشی از حقوق مدنی و اجتماعی خود برسند.
در سوریه نیز شرایط هر روز بر رژیم بشار اسد سختتر می شود. به نظر می رسد استفاده بیش از اندازه رژیم از قدرت سخت، حکومت اسد را به نقطه غیر قابل بازگشتی رسانده است. مواضع غربیها در مورد تحولات سوریه نیز کاملا هوشمندانه و برنامه ریزی شده است. ترکیه با حمایت از موضع غرب در تحولات سوریه در صدد تثبیت جایگاه خود در نظام بین الملل است. سیاستی که اردوغان و یارانش در ترکیه جدید هوشمندانه آن را به پیش می برند. علی ایحال تحولات سوریه در حال حاضر بسیار پیچیده و آینده مبهم و نامعلومی در انتظار سوریه است و معلوم نیست امور بر طبق مصالح ملت سوریه پیش رود. نکته جالب در تحولات سوریه این است که ما مدام از بیداری اسلامی سخن می گوییم در حالیکه اگر مصداقی بر مدعای ما در تحولات عربی باشد تنها مورد آن سوریه است . جنبش مردمی در سوریه یش از هر جای دیگری رنگ و بوی اسلامی دارد و مخالفین حکومت اسد خاستگاهی کاملا مذهبی دارند در حالیکه ما – البته با دلایل خاص خود- از حکومت سوریه حمایت می کنیم.
بنابراین در حال حاضر جهان عرب و تحولات آن از جانب نیروهای غیر خودی مدیریت می شود و نگاهی که آن را جنبشی اصیل واسلامی می داند و آینده خوبی را برای این کشورها پیش بینی می کند از نظر من چندان واقع بینانه نیست.
دو کشور البته با عقلانیت با این جنبش مواجه شدند و عقلانی رفتار می کنند. یکی در مراکش که ملک محمد ششم بر موج اعتراضات سوار شده و دریافته است که باید با مردم مدارا و همراهی کند و با واگذار کردن بخشی از اختیارات خود توانسته بخشی از مخالفان را راضی کند. در اردن نیز رفتار حکومت در مواجهه با این جنبش عقلانی بوده است ولی مسئله این است که نیمی از جمعیت اردن را فلسطنینی ها تشکیل می دهند و از این رو کار برای ملک عبدالله پادشاه این کشور دشوار تر است.
بنابراین در حال حاضر مدیریت غربی از یک سو و ایده های بیداری اسلامی از دیگر سو رودرروی هم قرار گرفته است. به نظر می رسد در این رویایی تاریخی، مدیریتی که از قدرت نرم و هوشمند برخوردار بوده و در مواجهه با تحولات بحران از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار باشد پیروز این میدان بوده و موفق تر خواهد بود. جالب اینکه در این جبهه ما تنها بوده و هیچ کشوری در کنار ما قرار ندارد و از ایده ای که ما مدعی آن هستیم حمایت نمی کند. ضمن اینکه روابط بسیار بد ما با کشورهای تاثیر گذار جهان اسلام و شکافی که در سالهای اخیر ایجاد شده است موجب می شود که ما نتوانیم از ظرفیت دیپلماتیک خود برای پیشبرد اهداف استفاده کرده و برنامه ای منسجم برای تاثیر گذاری بر این تحولات داشته باشیم. در حالیکه طرف مقابل یعنی غربیها کاملا از این شکاف استفاده کرده و مدیریت خود را بر تحولات اعمال می کنند.
در عرصه عمل 4 کشور ایران، عربستان، مصرو ترکیه مهم ترین و تاثیرگذارترین کشورهای اسلامی در خاورمیانه و منطقه هستند. هر یک از این چهار کشورعلاوه بر تفاوت هایی که در شکل و ماهیت حکومتی دارند دارای ایده و دیدگاهی کاملا متفاوت در مورد خاورمیانه هستند و بالطبع استراتژیهای کاملا متفاوتی دارند. ترکیه مدل جدیدی از دموکراسی اسلامی در منطقه را به نمایش می گذارد و به دنبال این است که این مدل را به عنوان مدل مطلوب در میان کشورهای اسلامی و جنبشها معرفی کند ضمن اینکه غرب نیز از الگوی ترکیه حمایت می کند. به نظر می رسد ترکیه تا حدی موفق هم بوده است. اسماعیل هنیه و راشد الغنوشی نیز از ترکیه به عنوان مدلی مطلوب نام بردند.
عربستان نظام پادشاهی دارد و نوع دیگری از حکومت را ارائه می کند و اهداف متفاوتی را در منطقه دنبال می کند. عربستان که روابط خوبی با غرب به خصوص آمریکا دارد، بیشتر به حمایت از کشورهای عرب سنی و تقویت نیروی اقتصادی و نظامی می پردازد.
مصر نیز که سالها با نوعی جمهوری دیکتاتوری هم پیمان با غرب بود دچار بحران شده و معلوم نیست در آینده چه مدلی از حکومت را برگزیند و چه اهدافی را در منطقه دنبال کند.
ایران، نظامی مبتنی بر آموزه های دینی دارد که تلاش می کند به تلفیقی متفاوت از ارزشهای دینی و دموکراسی دست یابد.
این چهار کشور که محور کشورهای اسلامی هستند از نظر واحدی در مورد الگوی مطلوب در مورد شیوه حکومت و نحوه تعامل با غرب برخوردار نیستند و هر کدام الگوی خود را درست دانسته و به دنبال ترویج آن هستند. در نتیجه شکافی در جهان اسلام به وجود آمده و غرب با استفاده از این شکاف توانسته مدیریت خود را بر حوادث کشورهای اسلامی عربی اعمال کند. کشورهای غربی علیرغم تفاوت در دیدگاهها از استراتژی تقریبا همسویی در قبال جنبش ها و تحولات جهان اسلام برخوردارند. علت این هم در نگرش کاملا پراگماتیستی آنها در قبال تحولات است.
دیپلماسی ایرانی














هر زمان که احساس میشد جنبش سبز ارام شده اتفاقی میفتد تا ثابت شود که این اتش در دل مردم همچنان روشت است. یکبار با فوت ایت الله منتظری و دیگر بار حرکت جنبشهای خاورمیانه ای. بیچاره دیکتاتور که وقت برای خواب کافی هم ندارد.
ما فکر میکنیم غربی ها 24 ساعت نشستن دارن نقشه میکشن واسه خاورمیانه. بخدا انقدر گرفتاری دارن که اصلا حوصله حرف زدن راجع به ما رو هم ندارن. بدبختی ما از درون هست اگر امثال سرهنگ قذافی و ایت الله خامنه ای فقط 30 درصد خواسته های جامعه رو رعالت کنن نه انقلابی رخ میده نه قطره ای خون بر زمین میریزه. از ماست که بر ماست.
حاكميت اراذل اوباش نتنها ريشه جوانان و گشور بلكه ريشه اسلام را از ريشه بريدنند.چون اگثرا دين ستيز شده اند
تحلیل جالبی بود ولی متآسفانه در بین 4 کشور تآثیر گذار اسلامی فقط ترکیه وجود عینی دارد که ترکیه هم غلیرغم آنکه ایده ای بسیار موثر و روشنفکرانه از اسلام دارد که همانا الگوگیری آن از روش و منش مهندس بازرگان است ولی متآسفانه فقط عملگرائی اسلامی را ارائه داده اند و از وجود تئورسین و نظریه پرداز و روشنفکران اسلامی که اشاعه دهنده باشند در آن خبری نیست و از نظریات دکتر سروش جسته و گریخته بهره میگیرند و ثانیآ هنوز آنچنانکه باید ، در بین همه کشورهای اسلامی خیلی شناخته شده و با سابقه نیست .
در بین این 4 کشور مصر که فعلآ بلاتکلیف است و فقط عربستان و ایران باقی میماند که این دو نیز بدلیل شیوه تک نفره اداره کشور که در دنیا از هیچگونه جذابیتی برخوردار نیست ، هر دو کشور ، خودشان هدف تغییرات مردم خود قرار دارند و قطعآ مدل و الگو نیستند.
پس تنها الگوی عملی و موفق ترکیه است که باید تمامی روشنقکران اسلامی در تئوریزه کردن این روش و منش و حتی ارتقای آن کمک کنند.
وقتی این نوشته رو می خونی تصویر یک شخص رو می بینی که می خواد شرایط منطقه رو تحلیل کنه ولی به هیچ نتیجه ای نرسیده. دلیلی اصلیش هم به نظر باورهای شکل گرفته بر پایه “تئوری توطئه” میاد. غرب بیکاره!! همه مشکلات خودش حل شده!! به همین دلیلی دور یه میز نشستن واسه خاومیانه تصمیم بگیرن. کاش این مدل متفکرین “غرب” رو مقداری بیشتر برای افراد کم معلوماتی مثل من توضیح می دادن.
بخشی از جملات این متن که یکم عجیب به نظر میاد رو برای من توضیح بدید دوستان :
دخالت غرب در لیبی تا کنون ۵۰ هزار کشته بر جای گذاشته است ==> یعنی اگر غرب دخالت نمی کرد چقدر کمتر کشته می شدن؟ ضمنا قبل از حمله ناتو قذافی یه تعریف جدید از کشتار رو ارائه کرده بود نه؟!!
مخالفان قذافی قوم ۷۲ ملتی هستند که فقط بر رفتن قذافی توافق دارند.==> چه جالب. درست مثل مخالفان محمدرضا پهلوی. با این تفاوت که بینشون مدعی ولایت خدا وجود نداره که تو دهن دولت بزنه.
گروههایی از اخوانی های سلفی، اخوانی های میانه رو، نیروهای ملی، روشنفکران غرب گرا، نیروهای مدرن و نظامیانی که… ==> احتمالا به این می گن دموکراسی که همه توش هستن..! شاید تعریف من از دموکراسی غلطه.
ایران، نظامی مبتنی بر آموزه های دینی دارد که تلاش می کند به تلفیقی متفاوت از ارزشهای دینی و دموکراسی دست یابد.==> اینو دیگه بد اومدی! ایران داره تلاش میکنه به چجور دموکراسی برسه؟!! مبتنی بر اموزه های دینی؟!! یعنی کهریزک . اوین و قتل و تجاوز و… مبتنی بر اموزه های دینیه؟!! ولی “تلفیق متفاوت” رو منم موافقم. پیتزای قورمه سبزی، زرشک پلو با عدس، بستنی بادمجان…و نهایتا “جمهوری اسلامی” تلفیق + متفاوت
خدایا… اگر فرصت کردی ما رو هم نجات بده.
این مقاله تنها از یک بعد به مسئله خیزش کشورهای عربی پرداخته است و در آن خطاهای فاحشی به چشم می خورد.
1) درست آن است که موج کنونی در کشورهای عربی را با موج انقلابهای رنگی در کشورهای شوروی سابق مقایسه کنیم. در اصل با از بین رفتن شوروی سابق و فراگیر شدن نظم نوین که مبتنی بر ارزشهایی کاملا متفاوت با جهان در زمان شوروی سابق است (مانند ایده دهکده جهانی، فراگیر شدن ارزشهای حقوق بشری، جهانی شدن اقتصاد) دیگر دوران حکومتهای فردی به سرآمده است و جهان به سمت دموکراسی پیش می رود. این روند را می توان در همه کشورهای جهان مانند کشورهای آمریکای لاتین یا آفریقایی نیز مشاهده کرد. از این منظر این که این انقلابها را ناشی از بیداری اسلامی بدانیم کاملا غلط و ناشی از خیال پردازی است.
2) تفاوت بسیاری بین خیزش در کشورهای اسلامی و خیزش اسلامی است. امید است که نویسنده این مقاله این تفاوت را دریابند.
3) اهداف و مکانیزمهای این انقلابها را باید مشابه خیزش سال 88 در ایران دانست.
4) واقعیت آن است که نه تنها غرب بلکه نیروهای سیاسی این کشورها نیز خود از این خیزش مردمی غافلگیر شدند. مثال روشن اخوان المسلمین در مصر بود که تا مدتها درک درستی از شرایط نداشت و نمی توانست خود را با آن تطبیق دهد.
5) متاسفانه این مقاله با کم لطفی بسیار نقش ناتو را در لیبی منفی ارزیابی کرده و ناتو را مسئول 50 هزار کشته در لیبی دانسته است. امید است که این نویسنده محترم یک بار دیگر فجایع قذافی در لیبی که با هواپیمای جنگی به مردم حمله کرد را به خاطر آورند و از طرف دیگر، تعداد کشته های ناشی از حملات هوایی ناتو را از اخبار گرد آورند. این که قذافی اقدام به کشتار مردم کرد، این که مخالفان به جنگ با قذافی روی آوردند چه ارتباطی به ناتو داشت؟ بدون تردید در صورت عدم مداخله ناتو دو حالت روی می داد. یا لیبی به سمت جنگ داخلی و فرسایشی می رفت و یا آن که یک قتل عام عمومی در لیبی به دست قذافی رخ می داد. بدون تردید نقش ناتو در لیبی نقشی مثبت و سازنده بوده است. نمونه روش آن سوریه است که به دلیل عدم مداخله ناتو، بشار اسد در حال کشتار مردم خویش است.
6) به نظر من درست آن است که بگوییم غرب تلاش کرد تا خود را با این تحولات همسو کند نه آن که آنها را مدیریت کند.
7) ابتر ماندن تحولات در یمن یا بحرین بیش از آن که ناشی از تاثیر گذاری غرب باشد ناشی از عدم توازن قوا در آن کشورها و از طرف دیگر، نفوذ عربستان است.
8) نویسنده هنوز در توهم تضاد غرب و اسلام است و از این رو، هر گونه تحولی که متضمن منافع غرب باشد را در تضاد با منافع دنیای اسلام و بالخص ایران می داند. امید است که تحلیل گران ما بتوانند اقتضائات دنیای نوین را دریابند. کاری که ترکیه و قطر کرده اند و به شدت منافع کشورهای خود را در این انقلابها تامین کرده اند. بدون تردید، اگر در ایران نیز یک حکومت واقع نگر بر سر قدرت بود می توانست با شناخت درست روند تحولات منافع بسیاری را نصیب ایران کند.
9) این یک طنز است که بخواهیم ایران را به عنوان الگویی برای این کشورها معرفی کنیم. کشوری که خود دو سال قبل اقدام به سرکوب مردم خود کرده است، بدون تردید در زمره کشورهایی است که در انتظار تغییرند.
10) قرار دادن ایران، مصر، ترکیه و عربستان در یک ظرف به نظر درست نمی آید. بدون تردید، در خیزش کشورهای اسلامی ترکیه نقش کاملا متمایزی دارد به دلیل آن که تنها دموکراسی واقعی در کشورهای منطقه را دارد. در حالی که سه کشور دیگر به دلیل ماهیت استبدادی حکومتهای خود، کشورهایی هستند که بالقوه در معرض این خیزش هستند. از این نظر، این خیزش در کشور مصر به وقوع پیوسته است. ایران کشوری است که پتانسیل لازم برای این خیزش در آن وجود دارد و تنها عامل مورد نیاز یک جرقه است. مورد عربستان نیز به دلیل ساختار حکومت، فرهنگ مردم و نیز نیاز غرب به نفت آن کاملا متمایز است.
تحلیل کاملا صحیحی بود. متاسفانه دولتمردان فعلی ما نعل وارونه می زنند
هرجا که به جای مصالح ملت مصالح حکومت در نظر گرفته شود شکافی بیم مردم و حکومت بوجود می اید که غربی ها از این شکاف ها بهره برداری می کنند و سوار بر موج جنبش ها برای تامین مطامع خود. جای میر حسین خالیه تا اون هم یک تحلیلی از اوضاع منطقه داشته باشه! در هر صورت نمیشه منتظر خبر های خوب برای ایران بود!!
قربان اوغلی خان انصافا در مقاله خود، انصاف را رعایت نکرده اید. خیلی شفاف تر می توانستید بنویسید وحق مطلب را ادا کنید.
اگر منظور گفتار فوق از بازنده اصلی بیداری اسلامی فقط ملت بی پناه و متحیر ایران باشد (نه سلطه حاکم بر ایران) آنگاه با این گفتارکاملا موافقم.
جناب قربان اوغلی اینقدر شحاعت نداردکه بگوید اساسا چیزی به اسم بیداری اسلامی آنطور که توسط ایران عنوان میشود وجود خارجی ندارد
حال این عدم اعتراف یا منشائش باور کردن تبلیغات است و یا اینکه نویشنده نمی خواهد بکلی از تحلیل رسمی دولتی فاصله بگیرد
اما در هر دو حالت نوشتار از سیاق منطقی و بی غرضانه خارج شده و ارزش واقع نگری خود را از دست میدهد
برخلاف اکثر دوستانی که نظر دادن و با گفته های اقای قربان اوغلی مخالف بودند باید بگویم که اتفاقا ایشان عین واقعیت را گفته اند اما طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب و کمی سر بسته اشاره کردند چون ممکن بود بعدا دچار مشکل شوند منظور ایشان از غرب همان فراماسون ها هستند که دستهای پشت پرده جهان میباشند که هیچکس انها را نمیشناسد ودر پشت پرده و مخفیانه اهداف خود را پیش میبرند بدون اینکه کسی چیزی بفهمد اما ان هدف نهایی چیست؟ هدف نهایی فراماسونها که کشورهایی چون امریکا-انگلیس-ایتالیا-فرانسه و اکثر کشورهای عضو ناتو انرا تشکیل میدهند البته فراماسونها در همه جا حتی خاورمیانه هم نیرو دارند حتی در خود ایران هم چند لژ (اتاق های فکر فراماسونها که تصمیمات مهمشان را که از بالا میرسد بررسی میکنند وراهی برای اجرای ان پیدا میکنند) هم در ایران وجود دارد.هدف انها برقراری نظم نوین جهانی است که برای رسیدن به این هدف یک چیز لازم است و ان تشکیل خاورمیانه ی جدید است که الان میبینیم که اکثر کشورهای خاورمیانه دچار جنگهای داخلی هستند و البته ناارام و بی امنیت هستند. منظور اقای قربان اوغلی که در اخر تحلیلش گفته{ با اختلافی که این چهار کشور (ایران-مصر-ترکیه-عربستان)در نحوه ی اداره کشور و تعامل با غرب باهم دارند و هنوز به نتیجه ای نرسیده اند و غرب(فراماسونهای غربی) با شکافی که در جهان اسلام پیش امده توانسته تحولات در کشورهای اسلامی را مدیریت کند}هم همین است و این همان قضیه ی تفرقه بنداز حکومت کن خودمون هست. فراماسون ها همه چیز را در دست خود دارند همه چیز با موافقت انها انجام میشود و اقای قربان اوغلی هم این را به خوبی میدانست وخیلی هوشمندانه مطرح کرد. هر کس هم حرفهای من را چرندیاتی بیش میداند مانعی نیست برید تحقیق کنید و با یک جسنجوی ساده در گوگل و تایپ کلمه فراماسونری همه چیز دستگیرتان میشود. قضیه ی سال 2012 هم مربوط فراماسون ها میباشد و اعلام همان نظم نوین جهانی که پیشتر گفتم. در پناه خدا.
به نظر من اينكه بگيم غربيا سرشون شلوغه و كاري نمي كنن درست نيست … و البته كه اگه كاري هم نكنند درست نيست… هر كشوري دنبال منافع خودشه ، هر سياست مداري در دنياي دموكراتيك مي خواد افكار عمومي به نفعش باشه …
ولي اينكه اونا منطقه رو كنترل مي كنن و سوار مي شن و فلان جا پنچر شدن و اينا نيست…
تحليل بدي نبود ولي نظراتش خيلي باحال تر بود…