سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اصلاح طلبی سبز و فرصت انتخابات پیش رو...
» تحلیلی از اعضای زندانی ادوار تحکیم وحدت

اصلاح طلبی سبز و فرصت انتخابات پیش رو

چکیده :در این مقاله ی راهبردی با بیان این حقیقت که "این انتخابات که جبهه اقتدارگرا بیش از دو سال و نیم آن را به تعویق انداخته و با نقض سنتی سی ساله برای مدت بی سابق ه‏ای خود را از آن دور داشته است، در عین حال حاوی فرصت‏ها و تهدیدهایی است که بی شک جنبش سبز را متاثر خواهد ساخت" با رعایت اختصار کوشیده است تا خاطر مخاطبان و فعالان جنبش سبز را در سطوح مختلف به دو نکته اساسی جلب کرده و به تشریح تحلیل از 1- مکان یابی و جایگاه جنبش سبز در سپهر سیاست ایران و 2- تعیین زاویه نگاه به انتخابات بر اساس درک صحیح از موقعیت کنونی، بپردازد....


عبدالله مومنی، حسن اسدی زیدآبادی، علی جمالی و علی ملیحی چهار عضو دربند سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در بند 350 اوین در مقاله ای تحلیلی-راهبردی به بحث اصلاح طلبی سبز و فرصت های انتخابات آینده پرداخته اند.

به گزارش کلمه، در این مقاله ی راهبردی با بیان این حقیقت که “این انتخابات که جبهه اقتدارگرا بیش از دو سال و نیم آن را به تعویق انداخته و با نقض سنتی سی ساله برای مدت بی سابق ه‏ای خود را از آن دور داشته است، در عین حال حاوی فرصت‏ها و تهدیدهایی است که بی شک جنبش سبز را متاثر خواهد ساخت” با رعایت اختصار کوشیده است تا خاطر مخاطبان و فعالان جنبش سبز را در سطوح مختلف به دو نکته اساسی جلب کرده و به تشریح تحلیل از 1- مکان یابی و جایگاه جنبش سبز در سپهر سیاست ایران و 2- تعیین زاویه نگاه به انتخابات بر اساس درک صحیح از موقعیت کنونی، بپردازد.

در این مقاله تاکید شده است: اگر عده ‏ای بگویند که شور و هیجان ابتدایی جنبش کاهش یافته و یا دست کم تظاهرات علنی و خیابانی خود را از دست داده است در پاسخ می‏ توان مدعی شد که از دیگر سو تیغ سرکوب نیز کند و توان بسط خفقان به طور چشمگیری کاهش یافته است.

متن کامل این مقاله ی تحلیلی-راهبردی که در اختیار سایت کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

به نام خدا

درآمد

در شرایطی که با گذشت بیش از دو سال از تولد جنبش سبز، موازنه ای معنادار میان حاکمیت تمامیت خواه و نیروهای هواخواه آزادی و استقرار دموکراسی برقرار شده است، اینک در پی ماه‏ها اعمال سرکوب و اتخاذ موضع رد و نفی از سوی جبهه حاکمیت در برابر جنبش اعتراضی و نیز پایداری و مقاومت از سوی جریان اصلاحات، شرایط به نقطه‏ ای رسیده است که دیگر اولا انکار وجود بحران در حوزه ‏های مختلف اجتماعی و سیاسی و ثانیا نادیده گرفتن واقعیتی سیاسی به نام جنبش سبز با ویژگی‏های منحصرش امکان پذیر نیست. اگر عده ‏ای بگویند که شور و هیجان ابتدایی جنبش کاهش یافته و یا دست کم تظاهرات علنی و خیابانی خود را از دست داده است در پاسخ می‏ توان مدعی شد که از دیگر سو تیغ سرکوب نیز کند و توان بسط خفقان به طور چشمگیری کاهش یافته است. در وضع موجود حاکمیت اقتدارگرا و جنبش دموکراسی خواه و ضد تبعیض هر دو واقعیت‏های غیر قابل انکاری هستند که بدون برخورداری از چشم انداز و منافع مشترک، در تضاد و با یکدیگر مستقلا و بدون تعامل عمل می‏ کنند.
با این حال موازنه فعلی حکایت از وضعیتی ناپایدار و غیر قابل اتکا دارد و باور به توفق محتوم یکی بر دیگری در یک چشم انداز کوتاه و میان مدت بدون بررسی برنامه‏ ها و طرح‏های هر کدام خطایی استراتژیک است. در این میان جنبش سبز برای اول حفظ و پایداری و دوم ارتقا و پیشرفت خود در این عرصه با چالشی جدی و قابل تامل همچون انتخابات مجلس نهم روبرو است.

این انتخابات که جبهه اقتدارگرا بیش از دو سال و نیم آن را به تعویق انداخته و با نقض سنتی سی ساله برای مدت بی سابق ه‏ای خود را از آن دور داشته است، در عین حال حاوی فرصت‏ها و تهدیدهایی است که بی شک جنبش سبز را متاثر خواهد ساخت.

در این نوشتار با رعایت اختصار می‏ کوشیم تا خاطر مخاطبان و فعالان جنبش سبز را در سطوح مختلف به دو نکته اساسی جلب کرده و به تشریح تحلیلمان از 1- مکان یابی و جایگاه جنبش سبز در سپهر سیاست ایران و 2- تعیین زاویه نگاه به انتخابات بر اساس درک صحیح از موقعیت کنونی، بپردازیم.

باید توجه داشت که این تحلیل درپی ارائه راهکارهای اجرایی مشخص و مدون به ویژه در خصوص نحوه عمل جنبش سبز در انتخابات آتی نیست، اما با این حال تلاش دارد تا نکاتی را به عنوان الزامات زاویه نگاه به انتخابات معرفی کند که طبعا در انتخاب و تشخیص راهکارهای اجرایی مختلف در مواجهه با انتخابات می تواند موثر و راهگشا باشد.

****

بخش اول: تبیین جایگاه جنبش سبز

اصلاح طلبی سبز یا نگاهی به تفاوت‏های اصلاح‏ طلبی پیش و پش از خرداد 88

اعتراض به وضع موجود و کوشش جهت ارتقای وضعیت زیست فردی و جمعی کمابیش همزاد تکوین مفهوم ملت نزد ایرانیان است. جدال سنت – مدرنیته، آزادی – استبداد، و برابری – تبعیض از طلیعه انقلاب مشروطه به بعد همواره دوگانه‏ ای را در جامعه ایرانی شکل داده که البته سخن از ریشه‏ ها و سیر تاریخی آن مقصود این گفتار نیست. آنچه می‏ تواند بدیهی تصور شود واقعیت پدیده‏ای به نام دوگانه استبداد – آزادی و یا دموکراسی و مشارکت جویی – تمامیت خواهی در بطن جامعه ایرانی طی تاریخ بیش از صد سال اخیر است. این دوگانه از سویی به مثابه یک پروسه و روند هماهنگ با تحولات جهانی در مقیاس تاریخی کلان به نفع جبهه آزادی خواهی در جریان بوده و فراگیری این فکر از تعدادی محدود از روشنفکران مرکز نشین به مدد گسترش ابزارهای اطلاع رسانی و … و همراه با فربه شدن طبقه متوسط به طیف گسترده‏ای از جامعه ارتقا یافته است، اما از سویی دیگر اصلاحات به عنوان پروژه‏ ای سیاسی که ورود به قدرت و تغییر سیاست‏ های کلان حکومتی را هدف قرار داده است در مقاطع مختلف تاریخ معاصر کامیابی‏ ها و ناکامی‏ هایی را تجربه کرده است. میل اجتماعی و ملی به تغییرات گاه همچون مقاطعی از قبیل پیروزی مشروطه، استقرار دولت ملی دکتر مصدق، انقلاب 57، و انتخابات ریاست جمهوری 76 و مجلس ششم شورای اسلامی امکان ورود به قدرت سیاسی را پیدا کرده و گاه در مقابله با جبهه استبداد امکان ادامه فعالیت در قدرت را از دست داده است و یا برای مدت قابل توجهی عملا امکان ورود به قدرت از او سلب شده است.

در این میان بهترین و عمده‏ ترین تکیه گاه آزادی خواهان نیروی اجتماعی و حضور شهروندان در حوزه عمومی بوده است. به دیگر سخن اگر نیروی مدافع وضع موجود در حاکمیت مستبد با در دست داشتن ابزارهای سنتی اعمال قدرت و منابع سخت افزاری، قدرت سیاسی را در انحصار خویش در آورده، جنبش اجتماعی منبع تولید قدرت برای طرف مقابل و وسیله ایجاد توازن و تلاش برای مهار قدرت سرکوبگر حاکم بوده است. بنابراین با نگاهی گذرا به تحولات تاریخی یکصد سال گذشته در می‏ بابیم که جبهه آزادیخواهی تنها زمانی توانسته است گام‏هایی به جلو بردارد که متکی به جنبش اجتماعی و حضور همدلانه شهروندان در عرصه عمومی بوده است و از قضا این توفیقات هنگامی به ناکامی بدل شده است که به هر ترتیب نیروهای سیاسی اصلاح طلب از حمایت و حضور جنبش اجتماعی حامی خود محروم شده و یا خود را بی نیاز از آن تصور کرده‏ اند.

بر این اساس از آنجا که ما 22 خرداد 88 را نقطه عطفی تاریخی می‏ دانیم و نیز فعالان جنبش سبز عمدتا یک دوره اصلاح طلبی پیشتر، یعنی “دولت اصلاحات” را تجربه کرده ‏اند به بررسی تفاوت های اصلاح طلبی پیش و پس از این نقطه عطف می‏ پردازیم:

اجتماعی شدن دو گانه اصلاح طلبی و تمامیت خواهی

همچنان که گفته شد مطالبه تغییر وضع موجود در مقاطع مختلف نقطه آغاز حرکت اصلاح طلبانه بوده است. این انگیزه تحول خواهی در هر دو انتخابات دوم خرداد 76 و 22 خرداد 88 موجب پدیداری جنبش‏ هایی شد که بسیاری از شهروندان را امیدوار می ساخت تا با پشتیبانی از یک طیف سیاسی که حداقل‏هایی از خواسته‏ های آنان را در برنامه ‏های خود مطرح می‏کرد به دنبال ایجاد تغییرات در ساختارهای حکومتی و سیاست‏های کلان و در نتیجه بهبود وضع زندگی خود باشند. اما نکته افتراق این دو جنبش را می‏ توان از این زاویه بررسی کرد که جنبش انتخاباتی 76 از طریق پیروزی در انتخابات توانست تا در حاکمیت نفوذ کرده و دوگانه شکل گرفته در جامعه را به سطح حاکمیت نیز بکشاند و از پس آن انتظار کشد که نمایندگانش در حاکمیت که از قضا چند سال بعدتر به همین شیوه قوه مقننه و شورای شهر را هم در دست گرفته بودند، اصلاحات مورد نظر و وعده داده شده را پیش برند و محقق سازند. از همین رو بود که هواداران اصلاحات با پایان یافتن انتخابات تظاهرات علنی در سطح عمومی را متوقف کرده و چشم انتظار عملکرد و برنامه‏ های بعدی کارگزاران اصلاحات در حاکمیت شدند. هر چند که اصلاح طلبان حاضر در حاکمیت با بی برنامگی و عدم پذیرش رهبری و راهبری جنبش اجتماعی حامی خود و خانه نشین کردن نیروهای اجتماعی ‏ای که تنها منبع قدرت آفرینشان بود عملا در پیشبرد پروژه اصلاحات ناکام مانده و موجبات بی اعتمادی مردم نسبت به خویش را نیز فراهم ساختند و از سوی دیگر حرکات اعتراضی همچون تجمعات اعتراضی دانشجویی 18 تیر که نتیجه همین شکاف بود نیز راه به جایی نبرد و دوری اصلاح طلبان با جنبش اجتماعی اصلاحات تا بدان جا پیش رفت که نتایج انتخابات شورای دوم شهر و ریاست جمهوری 84 رقم خورد.

اما در جریان انتخابات خرداد 88 جنبش اجتماعی تحول خواه که حول محور حمایت از نامزدهای اصلاح طلب شکل گرفته بود با اعلام نتایج انتخابات عملا متوجه شد که امکان انعکاس دوگانه اصلاحات و تمامیت خواهی در سطح حاکمیت وجود نداشته و از ورود نمایندگان این جنبش اجتماعی به درون حکومت ممانعت به عمل آمده است. این سرکوب میل اجتماعی به تغییر در حاکمیت، حاصلی نداشت جز آنکه دوگانه مذکور در جامعه گسترده شده و به مرور با تداوم اعتراضات عمومی پس از طی مراحل رسمی انتخابات این دوگانه، اجتماعی شده و به همه سطوح جامعه از احزاب و نهادهای مدنی تا اصناف و دستگاه اجرایی کشور و حتی خانواده‏ ها را نیز در بر گرفت. در این مقطع مردمی که عدم اعتنای حاکمیت به رایشان را به منزله نادیده انگاشتن و توهین به تمامیت فردی‏شان می‏دانستند با ادامه حضور در صحنه و حمایت از نامزدهای اصلاح طلب از سویی و آقایان موسوی و کروبی از سویی با پذیرش رهبری جنبش اجتماعی و استفاده از نیروی آن در صحنه سیاسی کشور، مسیر اصلاح طلبی را که حالا از طریق ورود به قدرت مسدود شده بود از راه تکیه بر جنبش اجتماعی اعتراضی و مبارزه مدنی – سیاسی پیشه کردند. به این ترتیب فهم موقعیت تاریخی پیش آمده پس از 22 خرداد 88 از سوی رهبران جنبش سبز و اعتماد آنان به قدرت جنبش اجتماعی و اصرار آنان بر تداوم فعالیت‏های جنبش و پرداخت هزینه‏ های گزاف از سوی فعالان سیاسی اصلاح طلب همزمان با همراهی گسترده اقشار مختلف مردمی فصلی را در گفتمان اصلاح طالبانه پس از انقلاب گشود که پیش از آن هیچگاه تجربه نشده بود و ادامه این مسیر تازه طی دو سال بعد از سوی جنبش سبز حداقل دستاوردش آن بود که به رغم سرکوب‏های بی سابقه این جبهه جدید سیاسی به واقعیتی غیر قابل انکار بدل شد که همچنانکه بیان خواهد شد هر نوع راهکاری برای خروج از بحران سیاسی موجود بدون در نظر گرفتن رای و جلب نظر رهبران و مخاطبان آن غیرقابل تصور است. بنابراین یکی از تفاوت‏های اصلاح طلبی سبز و اصلاح طلبی دوره دولت اصلاحات را می‏توان تکیه رهبران جنبش سبز به نیروی اجتماعی و اراده آنان برای استفاده از این منبع قدرت به منظور پیشبرد اهداف اصلاحی خارج از حاکمیت دانست.

تغییر جایگاه اصلاح طلبان

یکی دیگر از تفاوت‏های اصلاح طلبی پیش و پس از خرداد 88 تغییر جایگاه اصلاح طلبان در صحنه سیاست ایران است، بدین معنا که اگر تا پیش از آن اصلاح طلبان حداقل به عنوان یک اقلیت محذوف حاکمیت سیاسی و به هر حال یکی از نیروهای درون حاکمیت مورد شناسایی قرار می‏گرفتند که با موضعی انتقادای نهایتا در چارچوب سیاسی تعریف شده و مقبول از سوی حکومت به کنش سیاسی می‏ پرداختند، پس از شکست پروژه ورود به قدرت از طریق انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 و در پی آن تداوم جنبش انتخاباتی و فراگیر شدن آن به رهبری اصلاح طلبان، جایگاه این طیف سیاسی یا دست کم بخش عمده‏ای از آن که فعالیت سیاسی را در دوره جدید ادامه داده و موضع سکوت اختیار نکردند، خواسته یا ناخواسته به مواضع اپوزیسیون ارتقا پیدا کرد. نکته‏ ای که با درک آن می‏توان تصویر دقیق‏ تری از آرایش جدید نیروهای سیاسی در ایران و الزامات دوره جدید به دست آورد. برای تشریح و توضیح بیشتر این وضعیت لازم است گفته شود که پس از شکل گیری جنبش سبز در معنای فرا انتخاباتی آن، عملا انطباق حاکمیت موجود با قدرت سیاسی حاکم بر جامعه از میان رفت. بدین معنا که حکومت با سیاستی که در قبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و سرکوب اعتراضات پس از آن پیشه کرد تا حد قابل توجهی منابع نرم افزاری اعمال حاکمیت خویش را از دست داده و امکان اداره کشور را تنها بر اساس منابع سخت افزاری از جمله قدرت انتظامی و امنیتی، کنترل اقتصادی و تبلیغات رسمی در اختیار داشته و دارد. در حالی که با ایجاد جبهه سیاسی فراگیری همچون جنبش سبز منابعی از قدرت سیاسی همچون مقبولیت، اعتماد عمومی و توان اقناع و بسیج عمومی به نحو چشم گیری در اختیار این جبهه سیاسی افتاد که با سرعت فوق العاده‏ ای از جایگاه یک جناح سیاسی درون حاکمیت به یک اپوزیسیون تمام عیار بدل گشته بود. بنابراین دیگر اصلاح طلبان خود را نه جزیی از حاکمیت موجود بلکه نیروی سیاسی خارج از آن می‏ پنداشتند که مشروعیت جناح مقابل را به چالش می‏ کشیدند. در این مرحله جنبش سبز و رهبرانش با نادیده انگاشتن ساز و کارهای به ظاهر قانونی ترسیم شده از سوی حاکمیت خواستار رجوع به پیمان اولیه و بنیادین یعنی قانون اساسی شده و با طرح شعار «اجرای بی تنازل قانون اساسی» مدعی نقض آشکار و گسترده قانون اساسی به عنوان میثاق ملی شدند. ارتقای مطالبات و شعارهای جریان اصلاحات بدین سطح و کودتا نامیدن انتخابات ریاست جمهوری و عدم پذیرش دولت به عنوان پدیده‏ ای مشروع در کنار بسیار مسایل قابل بیان دیگر طی دو سال گذشته جملگی موید تحول جایگاه جریان اصلاحات به موقعیتی اپوزیسیونی در برابر حاکمیت مستقر است. امری که در دوره دولت اصلاحات هیچگاه نه محقق شد و نه تحقق آن مطلوب اصلاح طلبان بود.

البته باید تاکید کرد که از سوی مقابل تا پیش از تحولات جنبش سبز نیز اساسا پدیده ای به عنوان اپوزوسیون – به معنی دقیق و علمی کلمه و در درون مرزهای کشور- در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی به این شکل وجود نداشته است، گرچه حاکمیت همواره با گروه های برانداز و مسلح مواجه بوده است. بر این اساس چنانچه نگاه بلندمدت و بر اساس منافع ملی در حاکمیت فعلی وجود داشت عینیت یافتن اپوزوسیون ملتزم به رفتار مدنی و مسالمت آمیز را در جنبش سبز بایستی، به عنوان یک نعمت برای خود تصور می کرد.

تغییر در نوع رفتار اصلاح طلبانه

نوع کنش‏های سیاسی اصلاح طلبان در دو دوره مذکور اصلاح طلبی نیز با یکدیگر متفاوتند. حضور اصلاح طلبان در حاکمیت و پی‏گیری استراتژی اصلاحات در بالا طبیعتا الزاماتی داشته که پروژه اصلاحات در خارج از حاکمیت و مبتنی بر جنبش اجتماعی پس از خرداد 88 بدان الزامات توجهی ندارد. در دوره جدید اصلاح طلبی که طی آن جریان اصلاحات از موضع اپوزیسیونی عمل می‏کند مقاومت مدنی و حضور نیروی اجتماعی در حوزه عمومی از عرصه خیابان گرفته تا فضای مجازی و اصولا هر روزنه‏ ای که بتوان از آن به بیان اعتراض پرداخت، نقش محوری و کلیدی دارد. اگر در دوره دولت اصلاحات جبهه اصلاحات به عنوان جناحی از حاکمیت کنش‏های سیاسی خود را در تعامل با جناح اقتدارگرا تعریف می‏کرد و نوعی بازی قاعده‏ مند میان طرفین در چارچوب یک نظم سیاسی به طور کلی پذیرفته شده متصور بود، در جریان جنبش سبز با تغییر جایگاه اصلاح طلبان در سپهر سیاست ایران نظم پیش از میان رفته و قواعد جدیدی حاکم شد. پس از 22 خرداد جنبش سبز در تعریف کنش‏های سیاسی خود از نوعی استقلال عمل برخوردار شده که پیش از آن در رفتار سیاسی اصلاح طلبانه جایی نداشت، این استقلال عمل در اتخاذ کنش‏های سیاسی به طور مشخص پس از آن عیان شد که رهبران جنبش با وجود مخالفت حاکمیت و اخطارهای فراوان از آن ناحیه تصمیم خود را مبنی بر برگزاری راهپیمایی 25 خرداد 88 عملی کردند و با بی اعتنایی به صورت بندی قانونی مخالفت دولت با برگزاری راهپیمایی و سرباز زدن از تامین امنیت تظاهرات، صرفا به مطلع کردن دستگاه اجرایی کشور بسنده کرده و ترتیبات قانونی اخذ مجوز را که سالها جاری بوده اما در تناقضی آشکار با آزادی مصرح در قانون اساسی قرار داشت نادیده انگاشتند. امری که در 25 بهمن 89 نیز از سوی رهبران جنبش تکرار شد.

از این موضع دیگر جنبش سبز در تدبیر برنامه‏ های اعتراضی خود وارد تعامل با حاکمیتی که دیگر مشروعیت آن زیر سوال برده نشد و فارغ از تبلیغات و واکنش‏های طرف مقابل به پیشبرد اقدامات طراحی شده خویش پرداخت. این استقلال عمل جنبش سبز جنبه ‏ای دیگر از ماهیت جدید رفتار اصلاح طلبانه پس از خرداد 88 است که در تحلیل‏ها و برنامه ریزی‏ها برای ادامه مسیر بایستی بدان توجه داشت و برای آن نمونه‏ های بسیاری از جمله راه اندازی رسانه ‏های مستقل اینترنتی و ماهواره‏ ای و … می‏ توان برشمرد.

****

بخش دوم:

الف: نگاه از زاویه جنبش سبز به مساله انتخابات

نباید دچار تاخیر تاریخی شد

پس از تبیین جایگاه جنبش سبز در فضای کنونی سیاست امروز ایران و همچنین برشمردن پاره‏ای از تفاوت‏های عملکرد اصلاح طلبانه پیش و پس از خرداد 88 که در واقع اشاره به برخی ویژگی‏های جنبش سبز دارد، طبیعتا انتظار می‏رود بیان تحلیل‏ها و اتخاذ تاکتیک‏ها در آوردگاه‏های سیاسی پیش روی جنبش سبز مبتنی بر این نگاه از زاویه ‏ای مخصوص و منطبق بر واقعیت‏های امروزین باشد. به دیگر سخن نمی‏توان با معادلات گذشته به سراغ تحلیل اوضاع سیاسی امروز رفت و انتظار داشت که نتایج حاصله پاسخ صحیحی به پرسش «چه باید کرد؟» در خصوص مساله‏ای مهم همچون «موضع جنبش سبز و انتخابات مجلس» باشد. بنابراین جهت پرهیز از آنکه در تحلیل‏ها دچار نوعی عقب گرد و تاخیر تاریخی شویم، توجه به چند نکته در تعیین زاویه نگاه به انتخابات پیش رو و الزامات مواجهه با آن حایز اهمیت است که در ذیل یادآوری می‏ شود:

پذیرش واقعیتی موجود به نام جنبش اجتماعی

اگر مروری به تحلیل ‏های اصلاح طلبانه به ویژه از ابتدای دهه 80 به مقوله شرکت یا عدم شرکت در انتخابات داشته باشیم با این موضوع مواجه می‏ شویم که در این ارزیابی‏ ها عمدتا طرفداران مشارکت، عدم مشارکت یا تحریم انتخابات راهکار پیشنهادی خود را واجد این ویژگی می‏ دانستند که در صورت عمل به آن امکان ایجاد «جنبش اجتماعی» برای تقویت یا احیای جریان اصلاحات وجود خواهد داشت. در این راستا به طور مثال طرفداران نظریه تحریم مدعی آن بودند که در پی عدم مشارکت در انتخابات می‏توان جنبش اجتماعی ایجاد کرد و از سوی مقابل هواداران شرکت در انتخابات نیز مشارکت فعال را ظرفیتی برای به تحرک واداشتن شهروندان و ایجاد شور و هیجان سیاسی در جامعه قلمداد می‏ کرده ‏اند. بر این اساس اگر بپذیریم تلاش برای به حرکت درآوردن نیروی اجتماعی به عنوان عمده‏ ترین منبع قدرت جریان اصلاحات از جمله مطلوبیت‏ ها و هدف گذاری‏های تحلیل‏های انتخاباتی پیش از خرداد 88 بوده است، اینک باید توجه داشت که در فضای سیاسی امروز ایران جنبش اجتماعی به طور عینی و حتی فراتر از انتظار بسیاری از تحلیلگران موجود است که حامی مطالبات آزادیخواهانه و اصلاح طلبانه بوده و علیرغم تحمیل هزینه‏ های بسیار و سرکوب شدید از سوی حاکمیت اقتدارگرا توانسته است طی بیش از دو سال موجودیت خود را به اثبات رسانده و ضمن تثبیت موقعیت خویش به تعمیق باورهایش در سطوح مختلف جامعه نیز نایل شود. بنابراین نمی‏توان و نباید نقش این جنبش اجتماعی فراگیر و تثبیت شده را در معادلات نادیده گرفت و نبایستی با همان معادلات کهنه و «پیشا جنبش سبزی» به سراغ تحلیل انتخابات آتی و موضع جنبش سبز رفت.

باید توجه داشت که مستظهر بودن جریان اصلاحات در مقطع کنونی به حمایت گسترده و مردمی و آگاهی موجود مطلوبیتی است که پیش از این وجود نداشت و اکنون عاملی تعیین کننده در هر گونه ارزیابی سیاسی طرفین منازعه در بحران سیاسی فعلی ایران است.

انتخابات به مثابه مطالبه حق و بیان اعتراض

در موقعیت کنونی که حاکمیت ثابت کرده هیچگونه اعتباری برای آرای مردم قایل نیست و پیشبرد سیاست‏های مد نظر هسته اصلی قدرت بر حق انتخاب و تعیین سرنوشت مردم اولویت دارد و حاکمیت فعلی از برگزاری انتخابات هدفی جز برپایی نمایشی رسانه‏ای جهت اثبات میزان مقبولیت خویش ندارد، نگاه به انتخابات به عنوان یک سازوکار حقوقی و سازمانی مطابق آنچه تا کنون عموما مرسوم بوده و یا در سایر نقاط جهان معمول است، به بیراهه رفتن است. در شرایط کنونی تاکید بر مقوله انتخابات آزاد به عنوان حقی بشری که بایستی بدان عمل شود و تعطیل بردار نیز نیست، نکته‏ای کلیدی است. به یاد داشته باشیم که اساس جنبش سبز و مهمترین خواسته آن چیزی جز این نیست که حق انتخاب شهروندان – از انتخاب سبک زندگی تا انتخاب حاکمان- بایستی به رسمیت شناخته شود؛ بر این مبنا “مطالبه” این حق در مقطعی که حاکمیت قصد برگزاری نمایش انتخابات را دارد از اهمیتی اساسی برخوردار است.

نوع موضع گیری و تاکتیک‏های جنبش سبز در این برهه بایستی به گونه‏ای طراحی شود که افکار عمومی در داخل و خارج از کشور همزمان با تبلیغات دروغین حاکمیت، به این تصویر روشن برسند که چگونه اقتدارگرایان و جبهه استبداد حق انتخاب را از اکثریت ایرانیان سلب می‏کند و اصلاح طلبان و آزادی خواهان را از حق انتخاب شدن محروم می‏سازد.

از این نکته اساسی در خصوص تحلیل‏های انتخاباتی نیز نبایستی غافل شد که یکی از ویژگی‏های جنبش سبز – به عنوان جریان اصلاحات ارتقاء یافته به سطح یک اپوزیسیون تمام عیار- امکان عمل مستقل آن است. موضوعی که به جبهه آزادی خواهی این امکان را می‏دهد که فارغ از کنش های جریان مقابل و بدون نیاز به تعامل با آنها استراتژی خود را انتخاب کرده و تاکتیک‏های مطلوب را اجرایی سازد. به عبارت دیگر همچنانکه با وجود مخالفت‏های حاکمیت در مورد استفاده از حق اساسی بر پایی تجمعات و یا محدود ساختن آزادی بیان، جنبش سبز بی توجه به این محدودیت‏ها وارد عمل شده، در مقاطع مختلف به خیابان آمده و مبتکرانه اعتراض خود را به اشکال مختلف در حوزه عمومی مطرح ساخته، در مقطع انتخابات نیز جنبش سبز نباید از پی‏گیری این حق بنیادین خویش دست بکشد و در مطالبه کامل و حداکثری آن اهمال ورزد.

انتخابات آزاد نتیجه حل بحران است نه راه حل بحران

بحران سیاسی موجود در کشور و موازنه قوا میان دو جبهه اصلاح طلبی و تمامیت خواهی همچنانکه گفته شد پس از انتخابات خرداد 88 اجتماعی شده و دوگانگی در سطح جامعه گسترده شده است. این روند که نتیجه بن بست پی‏گیری اهداف اصلاح طلبانه در سطح حاکمیت است راهکارهای برون رفت از بحران را فراتر از سازوکارهای حقوقی همچون انتخابات برده و این باور را در میان فعالان جنبش سبز ایجاد کرده که بایستی اصلاحات را از طریق مبارزه مدنی – سیاسی متکی بر قدرت اجتماعی بر حاکمیت مستبد تحمیل کرد.

موازنه قوای موجود و پافشاری دو طرف بر خطوط قرمزی که موجب از میان رفتن تعامل میان دو جناح اصلاح طلب و اقتدارگرا شده است گر چه چشم انداز شفافی در پیش ندارد اما به هر حال راه‏های برون رفت از بحران را به راهکارهای سیاسی شناخته شده در گذار به دموکراسی محدود ساخته است. به عبارت دقیق‏تر در شرایط فعلی پیش از یک توافق برای پذیرش اصلاحات در حاکمیت که در واقع از طریق تحمیل مطالبات و بن بست حکومت حاصل می‏شود، راهکارهای حقوقی از جمله برگزاری انتخابات و ورود نیروهای سیاسی اصلاح طلب به قدرت امری ناممکن و چه بسا غیر مطلوب است.

بنابراین باید توجه داشت که برگزاری انتخابات آزاد با استانداردهای مشخص به عنوان مطالبه اصلی و عمده جنبش سبز امری است که پس از فرایند حل بحران و پذیرش مطالبات اصلاحی از سوی طرف مقابل امکان پذیر خواهد بود. مساله‏ای که مشابه آن را در جریان تحولات کشورهای منطقه و به طور ویژه مصر مشاهده می‏کنیم. از این رو نباید به انتخابات آزاد به عنوان یک راه حل جهت برون رفت از وضع بحرانی موجود نگریسته شود، چرا که هر گاه چنین امری از سوی حاکمیت فعلی پذیرفته شود، به طور طبیعی باید پذیرفت که پیش از آن بحران عملا حل شده و انتخابات آزاد در واقع نتیجه و دستاورد حل و فصل مخاصمات بین دو طرف خواهد بود و صرفا شیوه‏ای است برای عینیت بخشیدن به آنچه طی یک توافق سیاسی به دست آمده است.

بر این اساس با توجه به اینکه در شرایط فعلی هیچ نشانه‏ای از آغاز یک روند سیاسی حل بحران مشاهده نمی‏شود، انتخابات آتی را تنها بایستی به مثابه آوردگاهی جهت احیای جنبش اجتماعی حامی اصلاحات و عرصه‏ای برای سیاست ورزی و به چالش کشیدن اقتدارگرایان نگریست.

ب: انتخابات، فرصت‏ها و تهدیدها

با توجه به اینکه نمی‏توان انتخابات پیشرو را به عنوان نقطه پایانی برای مبارزات جنبش سبز و حل بحران سیاسی موجود قلمداد کرد، درعرصه‏ای که برای تداوم سیاست ورزی و فعالیت فراهم خواهد شد، «نبایستی عجولانه به اعلام موضع قطعی پرداخت».

در این راستا شناخت تهدیدها و فرصت‏هایی که می‏تواند به تضعیف یا تقویت جنبش سبز منجر شود از اهمیت بالایی برخوردار است:

عمده‏ ترین آسیبی که طی ماه‏های آینده و در جریان برگزاری انتخابات مجلس نهم جنبش سبز را تهدید می‏کند مساله سواستفاده از سرمایه اجتماعی تولید شده حول محور این جنبش است. قابل پیش بینی است که تعدادی از فعالان سیاسی از هر دو جناح سنتی اصلاح طلب و اصولگرا در گرماگرم رقابت‏های انتخاباتی خود بدون باور عمیق به مطالبات جنبش سبز و حتی بدون آنکه علنا خود را نماینده یا حامی این جبهه سیاسی بنامند تلاش خواهند کرد تا از اعتبار عمومی که نسبت به جریان اصلاحات و جنبش سبز در جامعه از طریق پرداخت هزینه به دست آمده سو استفاده کرده و با به دست آوردن هر چند درصد کمی از این سرمایه، در انتخاباتی که مشارکت بسیار پایین رای دهندگان در آن قابل پیش بینی است ورود خود به مجلس را تضمین کنند. همچنین یکی از تاکتیک‏های تخریبی جناح تمامیت خواه در این مقطع طرح موضوع اصلاح طلب خوب – اصلاح طلب بد است که از قضا در همین ایام نیز نشانه ‏هایی از آن آشکار شده، طرحی که می‏کوشد با انشقاق میان اصلاح طلبان و یا طرح عده‏ای افراد خنثی به عنوان شاخص اصلاح طلبان خوب و قابل تحمل و تعامل به تخریب سرمایه اجتماعی جنبش سبز بپردازد. از این رو یکی از الزامات پیش روی جنبش سبز در این عرصه که البته با عدم سکوت و فعالیت برنامه ریزی شده و هدفمند باید بدان پرداخته شود، جلوگیری از این نوع سواستفاده ها و نهایتا هدر رفت اعتماد شهروندان به اصلاح طلبان واقعی است.

تهدید دیگری که جنبش در ایام انتخابات آتی در معرض آن قرار دارد این مساله است که جنبش سبز اعتراضی در ایران از منظر افکار عمومی دنیا بنیان و آغازی انتخاباتی دارد و به این ترتیب خواه نا خواه عملکرد معترضین از سوی افکار عمومی در رسانه‏های جهانی با انتخابات سال 88 مقایسه خواهد شد و چنانچه سکوت و بی عملی به ویژه در ایام برگزاری انتخابات در دستور کار جنبش قرار داشته باشد، این موضوع به عنوان فروکش کردن بحران و یا اتمام اعتراضات عمومی نسبت به وضع موجود تلقی خواهد شد.

تزریق روحیه و سازماندهی مجدد حضور جنبش سبز در حوزه عمومی، مهمترین دستاورد جبهه اصلاحات در عرصه انتخابات خواهد بود، امری که با تناقض و سردرگمی در برنامه‏ها و بی عملی و سکوت به دست نیامده بلکه با یک استراتژی دقیق و هدفمند برای استفاده از فرصت انتخابات و بیان مطالبات و طرح اعتراضات محقق می‏شود. همچنین توجه به این نکته ضروری است که گر چه ممکن است عده‏ای انتخابات مجلس را غیر سیاسی یا به نسبت انتخابات ریاست جمهوری کمتر سیاسی بدانند، اما چنانچه به عامل تعیین کننده “جنبش اجتماعی” در شرایط فعلی توجه کنیم در می‏یابیم از قضا انتخابات مجلس که به صورت غیر متمرکز برگزار می‏شود و شهرستان‏ها را به طور قابل توجهی درگیر خود می‏سازد فرصتی استثنایی برای جنبش سبز فراهم می‏آورد تا مطالبات و ارزش‏های خود را به شهرستان‏ها کشانده و نیز به ساماندهی نیروهای ویژه خود در سراسر کشور بپردازد.

از سوی دیگر باید توجه داشت که انفعال در قبال انتخابات مجلس و برگزاری بدون دردسر و بی چالش آن از سوی حاکمیت که بی شک دستاوردی برای طرف مقابل محسوب می‏شود، آسیبی مهم همچون بی‏انگیزگی و احساس ضعف در میان مخاطبان و هواداران جنبش سبز خواهد داشت. امری که حاصل قیاس فضای انتخاباتی خرداد 88 و اسفند 90 خواهد بود. تهدیدی که می‏توان «با در دست داشتن برنامه‏ای روشن و تاکتیک‏های از پیش تعیین شده» جهت به صحنه آوردن نیروی اجتماعی و نیز هماهنگی و اتحاد نیروهای فعال در جنبش سبز و نهایتا اتخاذ موضع واحد، بر آن غلبه کرده و از این چالش فرصتی مغتنم فراهم ساخت.

عبدالله مومنی، سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

حسن اسدی زیدآبادی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

علی جمالی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

علی ملیحی، عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

زندان اوین

شهریور ماه 1390


14 پاسخ به “اصلاح طلبی سبز و فرصت انتخابات پیش رو”

  1. حبیب تبریزیان گفت:

    باسلام به شما دوستان کلمه و سپاس از این دوستان دفتر تحکیم که حق مطلب را بسیارخوب ادا نموده اند. امید که خوانده شود و بیشتر از خوانده شدن مورد تعمق قرار گیرد .
    ولی دوستان کلمه! من هم قریب چند ماه پیش یاداشت زیر را بعنوان کامنت در یکی از پست های شما گذاردم که متآسفانه درج نفرمودید . آنچه من در آن کامنت نوشتم آن بود که این دوستان البته خیلی اسلوبی تر و حرفه ایی تر نگاشته اند. در ج کامنت من نیز میتوانست آغازی باشد برای شروع بحثی که در جنبش سبز یک ضرورت است. نکات و مسائلی که این دوستان هم مطرح کرده اند، بنظر من شامل همین حکم میشود. در یک کلام : شناختن جنبش سبز و سرچشمه زایایی و دینامیسم آن و صد البته تفاوت بنیادیش با موج نخست جنبش اصلاحات که این دوستان بنحوی عالی تحلیل نموده اند.
    امید وارم ایندفعه کامنت مرا درج فرمائید. گسترش این بحث ضروریست و کامنت منهم گامی خُرد در این سو.
    ….
    اصلاح طلبی به چه مفهوم؟
    نوشته شده در تاریخ: Aug 13th, 2011
    پس ازبرآمدِ جنبش سبز بعنوان واکنش توده های میلیونی مردم به سرقت آرای انتخاباتی اشان، برخی فعالین سیاسی آگاهانه یا از روی سهو در کارهای تحلیلی، نوشتاری یا در اظهار نظر های گفتاری خود، به مخاطبین خویش چنین القاء کرده و همچنان میکنند که گویا جنبش سبزهمان جنبش اصلاح طلبی است. چنین تداخلی یا التقاطی هرچند ممکن است در نگاه نخست معصومانه و بی آزار بنظر رسد ولی در بطن خود چنین نقش خنثایی ندارد. همگون گیری این دو جریان تاریخی درواقع پرده پوشی تفاوتی است که بین ایندو گفتمان وجود دارد و میتواند تا سطح تناقض فراروید، تناقضی که اگربا آن درست رفتار نشود ممکن است به واگرایی نیروهای جنبش بیانجامد. در ساده ترین نگاه، وقتی ایندو مفهوم را هم سنخ و هم سنگ میگیریم، عملاً به روی این واقعیت چشم میپوشیم که این، در درجه نخست شرکتِ غیر قابل پیش بینی میلیونها نفر از لایه های خاموش یا حاشیه نشین سیاسی جامعه در فرایند انتخابات ریاست جمهوری دهم بود که نتیجه انتخابات را به گونه ایی رقم زد که مدیریت نظام را وادار به تقلبی بی سابقه و مصادره نتیجه انتخاباتی کرد که واکنش اعتراضی مردم را در پی داشت.
    اعتراضات خیابانی پس از کودتا بطور ساده واکنش خود بخودی مردم به سرقت آرایشان نبود بلکه این؛ جسارت موسوی و کروبی در فراخواندن مردم به اعتراض بود که به آنها جرئت داد تا اراده واحدِ ده ها میلیونی خود را در خیابانها نمایش داده آنرا ببینند و از عظمت خود احساس غرور و تهور سیاسی کنند. اگر موسوی و کروبی همانند انتخابات پیش از آن، مثل آقای رفسنجانی در شِکوه از تقلب در شمارش آراء دست به آسمان برداشته شکایت به خدا میبردند، ما امروز شاهد چیزی بنام جنبش سبز و ارثیه ی تجربی بسیار ارزشمند آن نبودیم. مردم با تشکیل «جمهوریت خیابانی» در روزهای پس از کودتا، پوچی و تقلبی بودن جمهوری باسمه ایی و ساختگی نظام را به جهانیان نشان داده و نقاب دین را ازچهره دین ابزاری آن برگرفتند. قربانیانی که این جنبش در روزهای آغازین اعتراض داد، سوگمندانه و در عین حال غرور آفرینانه برگهای زرینی به تاریخ آزادیخواهی ملت ما افزود. این گونه واکنش اعتراضی، رهیافتی نبود که در برنامه انتخاباتی جنبش اصلاح طلبی وجود داشته باشد. بقول رهبر که در سخنرانی معروفِ خود پس کودتا تحقیرآمیزانه خطاب به ملت گفت: «من تسلیم این بدعت های خیابانی نمیشوم»، چنین بدعتهایی در کارنامه جنبش اصلاح طلبی نبود و درست بدین دلیل، این؛ تنها رهبری نظام نبود که از حرکت امواج میلیونی اعتراض کنندگان یکه خورد همچنانکه از شرکت چهل و دو میلیونی مردم در انتخابات خورده بود، بلکه فعالین جنبش اصلاحات نیز آمادگی چنین اتفاقاتی را نداشتند. جنبش اصلاحات کارپایه سیاسی خود را؛ اصلاح طلبی به محافظه کارانه ترین معنای ممکن آن، یعنی حرکت در در قفس و راهروهای یکسویه ساختار حقوقی نظام که در آن مشیت رهبر خدایی میکرد و میکند، قرار داده بود و نه فشار مستقیم مردمی به بدنه و رهبری حاکمیت.
    کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم، به همه بازیهای پوچ و نمایشی هرم قدرت و در رأس آن آقای سید علی خامنه ایی، در به بازی گرفتن مردم، پایان داد و چهره استبدادِ بنام دین آنرا چنان بی نقاب کرد که استتار آن دیگر از عهده هیچ مشاطه گر معجزه آفرینی برآمدنی نبود و نیست.
    لحظه ی بی نقاب شدن نظام، لحظه ی پایانی عمر جنبش اصلاح طلبی نیز بود. بخش وسیعی از اصلاح طلبان نه تنها به روند یا فاز جدید پیکار برای آزادی پیوستند بلکه خود شجاعانه در ساماندهی جنبش سبز شرکت کردند و در این امر جای هیچ تردیدی نیست.
    آنچه باید مورد تردید جدی قرار گیرد اینست که این جنبش جدید، دیگرجنبش اصلاح طلبی نبود و نیست.
    انتساب صفت اصلاح طلبی به این جنبش جدید حتی کمترین مصونیت متعارف حقوقی و قضایی، در آن حد که در گذشته، اصلاح طلبان منتقد نظام از آن برخوردار بودند را هم، نه برای فعالین آن تأمین کرد و نه برای هوادارانش که در شبستانهای کهریزک مورد تجاوز جنسی و شکنجه منجر به مرگ قرارگرفتند.
    اگر ترس از واکنش مردم در آن جو التهاب پس از کودتا و افکار عمومی جهانیان هم نبود ما باید دیگر سالروز اعدام موسوی ،کروبی و همسرانشان و سایر فرزانگانی را که برسم اصلاح طلبی و با نیت همان سازو کارهای قدیم پا به میدان مینِ انفجاری انتخابات ریاست جمهوری نهاده بودند را نیز بر گزار میکردیم نه اینکه از اسارت آنان بنالیم یا فریاد بر آوریم.
    بنا بر این، رهبر با نفی تبختر آمیزِ «بدعت های خیابانی»، عملاً جنبش اصلاحات را منحل کرد و حتی بنوعی، به فراهم سازی زمینه جنبش سبز کمک نمود. جنبش سبز جنبشی معتقد به ولایت و جمهوریت تقلبی نبود بلکه جمهوریتی مردمی بود که در طول تاریخ نشان داده است که نخست در خیابانها تشکیل میشود و سپس مجالس و کاخ ریاست «جمهوری» خود را میسازد ، یعنی جمهور* مردم. همان جمهوری که آقای خامنه ایی آنرا به سلطنت شخصی خود تبدیل نموده است و پارادکسال اینکه آنرا مردم با خون خود و با پیکار طولانی خویش علیه دیکتاتوری شاه بدست آورده، به امانت و دو دستی تقدیم ایشان کردند تا امروز جنتی ها و یزدیها آنرا ودیعه الهی بدانند که الزامی برای رهبری در پاسخگویی به مردم برای ایشان بوجود نمی آورد.
    اگر جنبش اصلاح طلبی و نیروهای متقدم بر آن طی بیش ازدو دهه مشارکت خود درقدرت، فقط قدری به مبانی همان رفرمیسم که مدعیش بودند عمل میکردند جنبش سبز در فردای جنبش اصلاحات سرنوشت دیگری میداشت. توده میلیونی مردم (بیشتر جوانان و زنان)، بنام سبز توده وار به خیابانها آمدند و عاری از نظم و انضباط تشکیلاتی بدام گروههای سرکوب و مرگِ ماشین مهیب قدرت گرفتار شدند. آنها میلیونها بودند و پیراهن شخصی ها هزاران. کمترین کاری که اصلاح طلبان در دوران خود میتوانستند بکنند کمک به شکل گیری نهاد های مدنی و جنبش سندیکایی بود. جنبش اصلاح طلبی در دوران رونق خودش، چنان جای خویش را در گردونه قدرت محکم می یافت که حتی نیازی به زیر سازی نهاد های مطالبات مدنی، اقتصاد ی و حقوق حرفه ایی ازجمله جنبش داشجویی، زنان، زیست محیطی، حقوق بشری و اتحادیه های صنفی کارگری و کارمندی احساس نمیکرد و لذا تلاشی برای کمک به ایجاد چنین نهاد هایی هم نکرد حال آنکه پس از سرکوب احزاب و سازمانهای سیاسی دگر اندیش یگانه نیرویی بود که توان این کار را داشت. البته در همین جا بی هیچ تردیدی باید بگویم بنظر من اگر دوستان اصلاح طلب موفق به دراختیار گرفتن ماشین واقعی قدرت میشدند، همه این نوع نهاد را «ازبالا به اراده خود و نه از پائین با مشارکت خلاق پائینی ها»، به سبک احزاب پان عربیستی، ناصریستی و یا ناسیونالیستی جهان سومی، نطیر آنچه نمونه هایش درتانزانیای عصر نیرره، مصر دوران عبدالناصر و بنگلادش عصر مجیب الرحمان تجربه شده بود، ایحاد میکردند. ولی بعنوان شریک قدرت تا روزی که در قدرت بودند د رهمین حد حد اقلی هم در این راستا قدمی برنداشتند. لذا؛ از این منظر، بمعنای مدرن کلمه به آن معنایی که در فرهنگ سیاسی دنیای امروز مفهوم گشته است جنبش اصلاح طلبی ما، حتی جریان رفرمیستی واقعی هم نبود. جنبش های لیبرال و سوسیال دموکراسی اروپایی که تکیه خویش را بر راهکارهای قانونی و پارلمانی گذارده بودند را میتوان جنبشها یا احزاب رفرمیستی دانست. این جریانها با اینکه به مبارزه پارلمانی سخت پایبند بودند، آنهم پارلمانهای واقعی و نه صوری، نمایشی، دینی و ایدئو لوژیک و اهلی، میدان عمل سیاسی خود را هرگز به مبارزه پارلمانی هم محدود نمیکردند. این جنبشها و احزاب رفرمیستی به موازات مبارزه پارلمانی از اتکاء به مبارزه خارج پارلمانی و نیروی خیابانی مردم برای زنده نگاه داشتن دموکراسی( و برای روز مبادا که فاشیستی ظهور کند و..) هرگز دست بر نداشته اند. و این یعنی رفرمیسم بمعنا واقعی آن**.
    در برابر اتکاء احزاب رفرمیست دنیا به: 1 ـ پارلمان، 2 ـ نظام حزبی، نهادهای صنفی، سندیکائی و مدنی، 3 ـ نافرمانیهای مدنی از جمله اعتصابات؛ احزابِ اصلاح طلب و جنبش اصلاحاتِ ما با محلسی روبرو بودند که «فقط و فقط» آنگاه در رأس امور قرار میگرفت که برآمدِ آرای مانوپولاتیو( آرای اعتقادی، ایمانی ، فتوایی) مردم بود. مردمی که از خود و برای خود نبودند مردمی که نه از زاویه حقوق شهروندی بلکه از زاویه تعلقات دین وندی و تَقیُد آمیز خویش به بازی سیاسی و انتخاباتی کشیده شده بودند و همچنان میشوند. منظور ازاطلاق صفت «مانوپولاتیو» در اینجا آدمها و جامعه ایی است که با القائات و مواعظ ایدئولوژیک، دینی یا سیاسی، شستشوی مغزی و کوک شده و به آدم و جامعه ایی کوک شده تبدیل گشته است، نه انسانها و جامعه ایی خود شناخته، آگاه برخویش و ایستاده بر وجدان و وخوداگاهی اجتماعی.
    در تمام طول تاریخ دیکتاتور ها و مستبدین مردم مطیع شده را تاج سر خود میدانسته اند زیرا مردم همان میکرده اند که زمامداران میخواسته اند. بدین معنا ملت ها همیشه «میزان» بوده اند. یعنی آن گله مطیع و رامی که راه طویله را بدون ترکه و داد و بیداد چوپان خود میابد.
    آنچه جنبش سبز را بطور ماهوی از جنبش اصلاح طلبی متمایز میسازد تنها تفاوتِ عمق مطالبات دموکراتیک آندو نیست، تنها «خودی و ناخودی» دانستن در آن یک وامکان شرکت وسیع نحله های گونان گون سیاسی، اعتقادی، قومی، فرهنگی در این یک نیست بلکه امتناع آن یک از توسل به متدهای خارج پارلمانی و «بدعت» گذاری مبارزه اعتراضی خارج از مجلس و سایر نهاد های قانونی و شبه قانونی این یک است. مبارزه ای خارج از شبه کانالهای یکسویه، مسدود یا منتهی به دربار رهبری.
    صادقانه باید گفت و اعتراف کرد که اگر مشارکت سیاسی به قصد دستیابی به اصلاحات دموکراتیک در یک رژیم اقتدار گرا یا توتالیتر میتواند در شرایطی توجیه پذیرشده و محمل منطقی داشته باشد، فکر نمیکنم هیچ رژیمی به اندازه رژیم محمد رضا شاهی استعداد اصلاح شدن را داشت حتی به مقیاس تاریخی و جهانی امروز. آن رژیم در مقام مقایسه در عرصه سیاسی، تا آنجا که پای نظامش در میان نمی بود ـ نظامی در عین اقتدار گرایی مدرن بود و رو بسوی آینده داشت و نه گذشته ـ مداراگر و در عرصه اعتقادی مروج مداراگری دینی و مذهبی بود. از دادگاه های نظامیش بگذریم دادگستری اش در نوع خود از بهترین ها و سالمترین ها درجهان سوم و حتی جهان آنروز بود. دستگاه دیوانی اش از بسیاری دیوانسالاریهای اروپایی هم سالم تر بود، در تعامل نسبتاً منطقی با دنیا بود هم با چین ارتدکس کمونیست رابطه خوب داشت و هم با شوروی روزیونیست کمونیست معاملات و مبادلات وسیع تجاری. شیوخ خلیج فارس هم که باید برای شرفیاب شدن پیش هویدایش و نه خودش، چند روز در هتلها یا مهمانسراها منتظر میماندند.
    چگونه میشود انقلاب بر علیه آن رژیم را تقُدس گونه پاس داشت و هر سال سالروز آنرا جشن گرفت ولی در برخورد با رژیمی با سرشت اقتدارگراییِ واپس گرایانه، و صدها بار فاسد تر و خود کامه تر از رژیم گذشته، دم از اصلاح کردن و رفرمیسم و نفی و مذمت انقلاب زد؟
    صداقت سیاسی، مسئولیت شناسی تاریخی حکم میکند که: اگر ما به این گونه اصلاح طلبی اعتقاد داشته و اصلاح طلبی را این چنین درک میکنیم، اگر با تاریخ از زاویه مصلحت گرایی گروهی، فرقه ایی و گزینشی برخورد نمیکنیم، اگر نمیخواهیم همچنان نسل های پس از انقلاب را با بافته های نا صحیح خود در کژراهه ی گفتمانی نگاه داریم که خود در توضیح آن گیر کرده و از ساختن و پرداختن آن پشیمانیم، باید در درجه نخست، از آن رژیم سرنگون شده، محمد رضا شاه و پیش از او، از پدرش اعاده حیثیت کرده از انقلاب اسلامی خود اعلام برائت کنیم. و، اگر همچنان برای آن انقلاب؛ هم متُدش و هم اهدافش حرمت تاریخی قائلیم، اصولاً نمیتوانیم خود را اصلاح طلب بنامیم. باید امروز هم انقلابی عمل کنیم و از تابوی سازی از انقلاب*** دست برداریم.
    نقدِ جنبش اصلاحات و اصلاح طلبی، و نقدِ در «برزخ زیستی» آن، بینِ تسلیم طلبی و اصلاح طلبی، کوبیدن آن نیست، کوبیدن چهره های شاخص آن که بیشترشان هم اکنون در زندان هستند نیست، بلکه نشان دادن کاستی های جدی آنست، نقد تفاوت آن گفتمان با گفتمان جنبش سبز است بقصد رهگشایی بسوی آینده. برای آنست که با همسان گیری آن گفتمان و جنبش سبز خود بخود برای متولیان واقعی یا مدعیان متولیگری جنبش اصلاح طلبی سکوی فرماندهی و رهبریت ستادی در جنبش سبز قائل نشویم. برای آنست تا با این اختلاط نا درست، عملاً گفتمان اصلاحات را بجای گفتمان جنبش سبز با اهدافش، با رویکردها و رهیافتهای مبارزاتی اش ننشانیم. برای اینست که مرز خود را با آنهایی که بنام اصلاح طلبی بر زندانی شدن رهبران جنبش سبز، رهبرانی که روزی خود با تعلقاتِ اصلاح طلبانه اشان خود را تعین هویت و تعریف میکردند، چشم میپوشند، در هم نیامیزیم. برای آنکه مرز بین آنها که امروز چون شمع در دخمه های استبداد میسوزند و برای دستیابی به ابتدایی ترین حق انسانی خود مجبورند از سلامت و تن جان خود مایه گذارده به اعتصاب غذای طولانی متوسل شوند با آنها ئیکه به همین نام، خیزِ کرسی های مجلس آینده را کرده اند روشن شود، برای اینکه راه مانور اقتدار گرایان برای شبیه سازی از جنبشی که دیگر نیست به قصد فریب بخشی از مردم و کشاندن آنها به پای صندوق های قلابی و ولایی رأی، جلوگیری شود.
    خلاصه کنم به اعتقاد من، «جنبش اصلاحات» به همان معناء که در دوره معروف به اصلاحات خود را در صحنه سیاسی مملکتمان نشان داده است، در فردای کودتای انتخاباتی، با بروز اعتراضات خیابانی بعنوان واکنشی در برابر آن تقلب خیانت آمیز تاریخی، پرونده اش بسته شده است. منظور از این سخن بهیچ وجه تقلیل دادن نقش تاریخی این جنبش نیست زیرا بدون تجربه تاریخی اصلاحات کلاً چیزی بنام جنبش سبز نمیتوانست وجود داشته باشد. موسوی در یکی از سخنرانیهای پس از کودتا گفت: من فکر نمیکرم چنین شود و آماده برای این وضع نبودم ولی حال که پیش آمده است بر سر پیمان خویش با مردم میمانم ( نقل به مضمون). آری عظمت تاریخی و بیاد ماندنی نقش موسوی و کروبی در این است که پایمردانه بر سر پیمان خویش با مردم ایستادند. آنها برای رفرم در چهار چوب نظام و ساز و کار های قانونی همین نظام با همه کاستی هایش آمده بودند و نه برای رهبری چنین جنبشی. اما آمدند و ایستادند و لذا حتی اگر در در فردای روزگار در لابلای چرخهای ماشین تواب سازی نظام هم خُرد شوند جاودانه شده و به اسطوره های مییهنمان پیوسته اند.
    مردم ایران امروز در صفوف جنبش سبز به مبارزه برای آزادی و متحقق کردن « کرامت انسانی» برخاسته اند. این حرکت , حرکتی متعالی (Transcendendtall ) و پارادایمکال ****است. جنبش سبز خود نقد تاریخی اصلاحات است و میراث دار همه دست آوردها و آموزه های تاریخی آن. جنبش سبز دینیت مردمی حتی در قرائت محافظه کارانه اش، روحانیت مردمی و اصول گرائی با حرکت بخشهای حاشیه ایی و بسیار متفاوت سیاسی و اجتماعی ایران را بهم پیوند زده است. این جنبش هم از اندیشه های فقیه بزرگی مثل مرحوم منتظری ملهم میشود و هم ازشجاعت اخلاقی و دینی آیات عظامی چون بیات زنجانی، دستغیب، صانعی، امجد و… در یکسوی گستره خود به دروایش «الحق» و «گنابادی» که از روز نخست با این جنبش بودند، ودر سوی دیگر به جوانانی که از دین و اسلام قرائتی دیگر دارند، به مسحییان، کلیمیان، زرتشتیان، بی دینان و سکولارها و لائیکهای چپ و راست مرتبط میشود.
    اگر غیر اینست رهبران و بزرگان جنبش سبز وظیفه دارند بیاند و با بانگ بلند اعلام کنند نه! جنبش سبز بیانگر مطالبات مثلاً لائیک ها و بی دینان نیست! و
    اگر نه جنبش سبزچنین فراگیراست آنچنانکه نگارنده این سطور آنرا دریافته است، پس؛ جنبش سبز جنبش اصلاحات نیست نباید با مخدوش کردن مرز های ایندو مفهوم؛ درب و دروازهِ توهم گرایی را باز گذارد.

    *
    در یک تعریف ساده «جمهور یا ری ـ پوبلیک» یعنی تمرکز اراده آزاد مردم آزاد در یک هیت دولتی. دولتی که منبعث از آرای مردم است. و به این معنا موسوی میبایستی بعنوان رئیس جمهور واقعی و نه «آبدارچی یا تدارکچی»، طی انتخابت ریاست جمهوری دهم در این جایگاه قرار میگرفت.
    **
    بد نیست بدانیم همه احزاب معتقد به نظام پارلمانی اروپا بشمول احزاب رفرمیستی، به رغم اعتقاد ارتدکسی اشان به فعالیت پارلمانی، در جریان جنگ دوم جهانی نهضت مقاومت ضد فاشیسم و نازیسم را سازماندهی کرده و دوش بدوش نیروهای متفقین (امریکائی ها و انگلیسها) با دولت های ضد مردمی خود جنگیدند. و امروز دیوار های ایتالیا مزین به نقش پارتیزانهای جان باخته در نهضت مقاومت از احزاب دموکرات مسیحی، سوسیالیست، کمونیست و لیبرال.. است. این بدین معناست که برای همان رفرمیسم هم محدوده هایی وجود دارد که دامنه آن محدوده را این تعین میکند که یک نظام تا کجا اجازه میدهد اصلاح شود. بدین معنی مثلاً فقط هواپیماهای ناتو میتوانند رژیم قذافی را و شاید در آینده رژیم اسد را اصلاح کنند و نه مصلحت جویانِ مسالمت خوی درون نظام آندو حکومت.

    ***
    مراد از انقلابی عمل کردن در اینجا بهیچ وجه بمعنای توسل به قهر و خشونت نیست. انقلابی گری میتواند مضمونی و ماهوی باشد بدون اینکه در شکل خود جنبه اعمال قهر بخود بگیرد. بسیاری رفُرمها، بیشتر از رخداد های هیاهو انگیز و خشونت گرا انقلابی هستند. اصلاحات یا رفرم میتواند ماهیت مناسبات غیر عادلانه اجتماعی را تغیر دهد بدون اینکه متوسل به خشونت شود. بسیاری از انقلابات سیاسی خونین ابداً، نه تنها موفق به تغیر مناسبات اجتماعی و سیاسی نمیشوند بلکه فقط نکبت خشونت را می آفرینند. نمونه ساده این حکم، انقلابات ضد استعماری هستند که طی آنها فقط الیگارشی خشنِ قومی، قبیله ای، حزبی و عقب مانده محلی جایگزین اربابان متمدن تر اروپایی شدند. اکثر کشور های آزاد شده آفریقایی از یوغ استعمار این نوع هستند. بسیاری از این کشور ها اگر همچنان مستعمره می ماندند شاید سرنوشت بسیار بهتری میداشتند تا قلدر های عقب مانده ایی مثل ایدی امین ها، موبوتو ها، موگابه ها بر آنان سوار شوند.

    ****
    ترانسدندنتال واژه ایست تقریباً معادل با پارادایمیکال از واژه پارادایم یا پارادیگم. ترانسندنتال یعنی اعتلای حلزونی، مثل پروانه شدن یک کرم، مثل اعتلای یک گفتمان، مثلاً سوسیالیسم تخیلی به علمی. در اقتصاد؛ مثل فیزویوکراتیسم به مرکانتالیسم و سپس لیبرالیسم اقتصادی. پارادایم هم یعنی برآمدن یک حلقه حلزونی توسعه ازانتهای حلقه پیشین. مثل فیزیک کوانتومی از پسِ فیزیک/ مکانیک نیوتونی، دین یا ادیان توحیدی از درون ادیان توتمی و طبیعی و… . علوم عالی ای که در پس یک علوم پیشین ظاهر میشوند.

  2. ناشناس گفت:

    جاء الحق و زهق الباطل
    در تاریخ پر فراز و نشیب اسلام،نقاط تیره و ننگ آلودی مانند: امویان و عباسیان وجود داشته است،که فرعون گونه با نام خدا،دین خدا و پیامبر خدا بر عرصه قدرت چند روزه ی دنیوی تکیه داده،منتقدان و مخالفان خود را سرکوب کرده،حصر کرده و به ارتداد و وابستگی خارجی نسبت داده اند،ولی در آخر نفرین و ننگ تاریخ و امت اسلامی دامنگیرشان شده است.
    باشد که بیداری و بصیرت واقعی را نه در موافقت با خود و قدرت خود،بلکه در تشخیص ثوابی که حتی منتقد و مخالف ماست ببینیم.
    در باب انتخابات، :
    1-تا زمانی که احزاب با سلایق مختلف سیاسی آزاد نباشند،
    2-تا زمانی که دسترسی یکسان به امکانات تبلیغاتی،رسانه ای ،تلویزیونی و دولتی برای تمام احزاب مهیا نباشد،
    3-تا زمانی که تمام افرادی که به جرم داشتن سلیقه سیاسی متفاوت در بند هستند،آزاد نشوند،
    4-تا زمانی که نظارت استصوابی و انتخابات استصوابی به نفع یک فرد یا گروه قطع نشود،
    5-تا زمانی که مداخلات نیروهای امنیتی-نظامی به نفع یک فرد یا گروه قطع نشود،
    6-تا زمانی که فتوا دادن های دینی به نفع یک فرد یا گروه قطع نشود،
    7-و تا زمانی که انتخاب و اجرای سلیقه ای از احکام دینی و قانون اساسی قطع نشود،
    انتخابات معنا و مفهومی ندارد!
    در زیر گزیده ای از فرمایشات مقام معظم رهبری در باب انتخابات آورده شده است:
    1-انتخابات در كشور ما يك حركت نمايشى نيست. پايه‏ى نظام ما همين انتخابات است.(بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) 1/1/1388)
    2-مردم‏سالارى دينى با شركت مردم، حضور مردم، اراده‏ى مردم، ارتباط فكرى و عقلانى و عاطفى مردم با تحولات كشور صورت می‌گيرد؛ اين هم جز با يك انتخابات صحيح و همگانى و مشاركت وسيع مردم ممكن نيست.(بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) 1/1/1388)
    3-انتخابات نماد حركت اسلامى در كشور ماست. انتخابات، هديه‌ى اسلام به ملت ماست. امام بزرگوار ما حكومت اسلامى به روش انتخاباتى را به ما ياد داد. حكومت اسلامى در ذهن‌ها و خاطره‌ها به شكل خلافت‌هاى موروثى به يادگار مانده بود؛ خيال مى‌كردند حكومت اسلامى يعنى مثل خلافت بنى‌اميه و بنى‌عباس يا خلافت تركان عثمانى؛ يك نفر با نام و شكل ظاهرى خليفه، اما با باطن و عمل فرعون و پادشاهان مستبد؛ بعد هم كه از دنيا مى‌رود، يك نفر را به جاى خود معين كند. در ذهن مردم دنيا، حكومت اسلامى به اين شكل تصوير مى‌شد؛ كه بزرگترين اهانت به اسلام و حكومت اسلامى بود. امام، حكومت اسلامىِ به روش انتخابات مردم و حضور مردم و تعيين منتخب مردم را – كه لبّ اسلام است – بار ديگر براى مردم ما معنا كرد و در جامعه‌ى ما تحقق بخشيد.
    (بيانات در مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى (ره) 14/3/1384)
    4-هركس حق دارد از خود و نامزد انتخاباتى خود دفاع و حمايت كند.(خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی 2/8/1385)
    5-درباره‏ى موضع رهبرى در مورد انتخابات، گمانه‏زنى و شايعه و اين‌ها همشيه بوده و خواهد بود. بنده يك رأى دارم، آن را در صندوق مى‏اندازم. به يك نفرى رأى خواهم داد، به هيچ‌كس ديگر هم نخواهم گفت كه به كى رأى بدهيد، به كى رأى ندهيد؛ اين تشخيص خود مردم است. (بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) 1/1/1388)
    6-انتخابات در كشور ما بايد مسابقه‌اى براى خدمت باشد، نه مسابقه‌اى براى كسب قدرت. انتخابات اسلامى اين‌گونه است.(بيانات در جمع كثيرى از مردم استان گيلان در استاديوم شهيد عضدى شهرستان رشت 11/2/1380)
    7- ميدان براى همه باز است؛ بيايند در ميدان انتخابات خود را بر مردم عرضه كنند. اختيار با مردم است؛ مردم هر جورى كه فهميدند، تشخيص دادند.(بيانات در جمع زائران و مجاوران حضرت امام رضا (ع) 1/1/1388)
    امید است با به کار بستن این اصول ایرانی آباد وآزاد داشته باشیم.

  3. sorena گفت:

    خیلی آرمانگرایانه و تند بود. همین آرمانگرایی ها و تندروی ها بود که اصلاحات را از صحنه بیرون کرد. گذر از خاتمی بود که اصلاح طلبان را به بن بست کشاند. اصلاحات بدون هماهنگی پیش نمی رود پس بهتر است پشت سر آقای خاتمی حرکت کنیم. ما که قرار نیست انقلاب کنیم. قرار است اصلاحات کنیم و این هم پروسه ای زمانبر است. بیش از نیمی از جمعیت ایران تفاوت اصلاح طلبی و اصولگرایی را نمی دانند. سطح آگاهی سیاسی پایین است. نباید منتظر معجزه بود. واقعگرایانه تر به صحنه امروز سیاست ایران بنگریم.

  4. ناشناس گفت:

    به نظر من باید شعار “آقای خامنه ای در انتخابات بعدی چه کسی را برای ما انتخاب کرده ای ؟” شعار وحدت ما باشد
    در این شعار می توان نیمی از خواسته های مردم ( خواسته های سیاسی ) را به وضوح دید.

  5. امیر گفت:

    جنبش سبز ادامه راه اصلاحات است. اول بار که اصلاحات پا به عرصه گذاشت نیروهای تمامیت خواه در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و فکر میکردند کارخانه گوسفند سازی انان که با همه ظرفیت و در بیست سال گذشته اش شبانه روز مشغول به کار بوده حداقل انقدر محصول تولید کرده که انان را در یک افت و خیز نفسگیر هم که شده در اکثریت قرار دهد و در ضمن تا پیش از انتخابات سال 76 وقتی انچنانی برای مواجه شدن با چنین چالشی نگذاشته بودند تا با امادگی کامل به استقبال این مشکل بروند. جنبش سبز هم ابتدا برای مطالبه حقش با سپر و شمشیر وارد میدان نشد و راه پیمائی سکوت موید ان است. اما سال 84 رزیم خودش را برای همه چیز اماده و مهیا کرده بود تا در برابر اراده مردم دست و پا بسته عمل نکند و میدانیم عملیات را از موقعی اغاز کردند که هیچکس از معترضین دست به هیچگونه اقدامی نزده بودند و رزیم در واقع اینبار هم با پختگی عمل نکرد و دوباره کار را به شکلی زشت و مهوع در انظار جهان به نمایش گذاشت.

  6. اتحاد عليه ديكتاتوري رمز پيروزي گفت:

    با گراميداشت ياد درگذشتگان سبز و درود به تمام مبارزان راه آزادي-
    انفعال ،نه
    در عين حال شركت در انتخاباتها(انهم نمايشي) بدون محقق شدن
    شرايط و لوازم آن(احزاب و رسانه هاي آزاد، عدم مداخله نيروهاي
    نظامي امنيتي،آزادي زندانيان سياسي،قواي مستقل و…)
    هم،نه

  7. ناشناس گفت:

    عالی‌ بود. جنبشهای منافع ملی‌ محور ، مانند آنچه در مورد دریاچه ارومیه در جریان است را نیز بایستی به شدت دریافت که ارتباط لازمه بین تهران و دیگر شهرها ، و بین قومیتها را برقرار خواهد کرد. این بسیار مهم است.

  8. حرکت سبز ما گفت:

    با سلام و ادای احترام به این دو رهبر بزرگ که همیشه راه را به ما نشان داده اند ، کلیپ “سوگند” به یادشان و به یاد همه زندانیان سیاسی در یوتیوب به آدرس
    http://www.youtube.com/watch?v=Z6ENobArqDk
    لحظات خاصی از تاریخ دو سال اخیر به تصویر کشیده.
    دیدن این کلیپ را با توجه به استفاده از تصاویر و فیلمهایی که به جای خود بخشی از تلاش یک ملت هستند را به همه دوست داران جنبش مردم ایران توصیه می کنم.

  9. یک پیشنهاد گفت:

    این کامنت هایی که گذاشته می شود فوق العاده طولانی است و از حوصله خوانندگان اینترنت که فرصت کمی دارند خارج است. از سوی دیگر پاره ای از خوانندگان واقعا مطالبی دارند که باید طرح شود. پیشنهاد کردم و باز تکرار می کنم بخشی باز کنید تحت عنوان فرضا “نظریات شما” یا “آراء و عقاید خوانندگان” یا ” پای صحبت شما” یا “شما چه نظری دارید؟ ” آن وقت اگر فرضا من بخواهم نظر بدهم می نویسم در مورد :”تحلیلی از اعضای زندانی ادوار تحکیم وحدت: اصلاح طلبی سبز و فرصت انتخابات پیش رو” به اعتقاد من …. اگر آنرا به اشتباه یا در اثر بی اطلاعی به زیر همان مطلب فرستادم و شما ملاحظه کردید که مطلب مفصل است خودتان در بخش نظریات خوانندگان انتشار دهید. کامنت ها بهتر است از شش سطر بیشتر نباشد و سیستم را طوری می توانید تنظیم کنید که بیش از شش سطر قبول نکند واگر بیشتر است ما تکلیفمان روشن شود و آن را به بخش نظریات خوانندگان بفرستیم. نظرتان چیست؟

  10. اتحاد رمز پيروزي گفت:

    با گراميداشت ياد درگذشتگان سبز و درود به تمام مبارزان راه آزادي-
    انفعال ،نه
    در عين حال شركت در انتخاباتها(انهم نمايشي) بدون محقق شدن
    شرايط و لوازم آن(احزاب و رسانه هاي آزاد، عدم مداخله نيروهاي
    نظامي امنيتي،آزادي زندانيان سياسي،قواي مستقل و…)
    هم،نه

  11. حسینی گفت:

    اشتباه شما اینجاست که میگویید مردم ایران اگاهی سیاسی ندارند ملت ایران خیلی خوب می فهمند و هرگز پشت رهبر معظم را خالی نمیکنند و همیشه گوش بفرمان رهبر هستند ولایت فقیه همان حکومت رسول اکرم (صلی الله) است

  12. حسینی گفت:

    ملت ایران هیچوقت پشت رهبر معظم را خالی نخواهد کرد ما اهل کوفه نیستیم رهبر تنها بماند

  13. ... گفت:

    با گراميداشت ياد درگذشتگان سبز و درود به تمام مبارزان راه آزادي-
    انفعال ،نه
    در عين حال شركت در انتخاباتها(انهم نمايشي) بدون محقق شدن
    شرايط و لوازم آن(احزاب و رسانه هاي آزاد، عدم مداخله نيروهاي
    نظامي امنيتي،آزادي زندانيان سياسي،قواي مستقل و…)
    هم،نه

  14. رضا گفت:

    الیوم ورود به بحث انتخابات بای نحو کان در حکم محاربه با ایران و ایرانی است.