سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدر امیر یوسف زاده: اجازه ندادند حتی در سردخانه امیر را ببینیم...

پدر امیر یوسف زاده: اجازه ندادند حتی در سردخانه امیر را ببینیم

چکیده :وی در پاسخ به این پرسش که آیا موفق به دیدار و گفتگو با امیر در بیمارستان و پیش از جان باختن، شده اند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است، گفت: «امیر را خیلی ها دیدند که کجا بود و چه اتفاقی برایش افتاد. ما وقتی رسیدیم امیر تمام کرده بود، یعنی امیر در سردخانه بود. گفتیم از بیرون پسرم را ببینیم ولی نگذاشتند، اجازه ندادند؛ گفتند تمام کرد...»...


خانواده امیر یوسف زاده، دانشجوی ۱۹ ساله ای که در درگیری های تیرماه ۱۳۸۸ به شهادت رسید بعد از ۲۶ ماه سکوت خود را شکسته و از پیگیریهای قضایی بی حاصل خود، خبر دادند.

در تیر ماه سال 1388شمار زیادی از دانشجویان در اطراف میدان انقلاب و دانشگاه تهران به ضرب باتوم زخمی و روانه ی بازداشتگاه شدند؛ امیر یوسف زاده یکی از این دانشجویان بود که به گفته ی خانواده اش پس از ضرب و شتم به بیمارستان منتقل شد و همانجا جان باخت.

درطول دو سال و دو ماهِ گذشته اگرچه بسیاری از خانواده های جان باختگانِ انتخابات، علی رغم تمامیِ تهدیدات سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به گفتگو نشستند اما خانواده هایی هستند که همچنان احساس امینت نمی کنند و درمواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود، دیگران را نیز نسبت به نحوه کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند. آنها غالبا کسانی هستند که فرزندانِ جوان دیگرشان نیز در داخلِ ایران زندگی می کنند و به کرات از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده اند که اگر سکوت خود را بشکنند، آینده خوشی در انتظار فرزندان شان نخواهد بود.

خانواده ی پنجاه تن از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات تاکنون از طریق مصاحبه با رسانه ها به صورت رسمی در مورد نحوه ی جان باختن فرزندان خود اطلاع رسانی کرده اند که در این میان، خانواده های علی فتحعلیان، لطفعلی یوسفیان، حسین اختر زند، رامین آقازاده قهرمانی، امیرحسین طوفان پور، علی رضا افتخاری، بهمن جنابی، ناصر امیر نژاد و اینک امیر یوسف زاده از جمله کسانی هستند که پس از گذشت نزدیک به دو سال سکوت خود را شکسته و به جمع خانواده های دیگری که در مورد از دست رفته گان خود اطلاع رسانی کرده اند، پیوسته اند.

خانواده دکتر عبدالرضا سودبخش نیز پیشتر در مصاحبه با جرس و این روزها در مصاحبه با رو آن لاین اعلام کردند که پدر آنها پس از انتخابات و به دلیل مداوای زندانیان کهریزک ترور شده است.

اینک پس از گذشت بعد از دو سال پدر امیر یوسف زاده در مصاحبه با جرس می گوید: «من به عنوان پدر امیر تا زمانی که زنده باشم حق فرزند خودم را از کسانی که این بلا را سر خانواده ی ما آورده اند خواهم گرفت. »

متن گفتگوی جرس با پدر امیر یوسف زاده و همچنین اظهارات پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی که از نزدیک با این خانواده گفتگو کرده است در پی می آید:

امیر همه ی زندگی ما بود، نابود شدیم

پدر امیر یوسف زاده می گوید: «پسرم دانشجوی الکتروتکنیک دانشگاه تهران بود؛ او فقط نوزده سال داشت که در تظاهرات چنین بلایی به سرش آوردند که دیگر از پیش ما رفت.» وی می افزاید: «داغی که به دل من و مادر امیر نشست امیدوارم همین بلا به سر کسانی بیاید که ما را داغدار کردند.»

وی در پاسخ به این پرسش که چگونه از جان باختن فرزند خود در تیر ماه سال ۸۸ مطلع شده است می گوید: «امیر رفته بود دانشگاه؛ بعد گفتند که تظاهرات شده … ما هم دیدیم امیر برنگشت خانه، بعد به ما زنگ زدند گفتند امیر در بیمارستان است. »

وی در پاسخ به این پرسش که آیا موفق به دیدار و گفتگو با امیر در بیمارستان و پیش از جان باختن، شده اند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است، گفت: «امیر را خیلی ها دیدند که کجا بود و چه اتفاقی برایش افتاد. ما وقتی رسیدیم امیر تمام کرده بود، یعنی امیر در سردخانه بود. گفتیم از بیرون پسرم را ببینیم ولی نگذاشتند، اجازه ندادند؛ گفتند تمام کرد…»

پدر امیر یوسف زاده همچنین در پاسخ به این پرسش که چرا اعلام شد امیر در اثر ایست قلبی جان باخته است، می گوید: «بگذار بگویند، اشکالی ندارد ولی شما هرچه را که واقعیت دارد بنویسید. امیر همه چیز ما بود، همه زندگی ما بود، نه فقط عصای دست من که همه چیزِ خانواده ی ما بود. تکیه گاه همه ی ما بود. همه چیز ما بود …همه چیز…»

وی در خصوص پیگیری قضایی پرونده فرزندش می گوید: «بعد از اینکه امیر را از دست دادیم، شکایت کردیم؛ اما اصلا شکایت ما را قبول نکردند. ولی اگر زنده بمانم حق فرزندم را از آنها می گیرم اما اگر زنده نماندم که هیچ. امیر چیزی نگفته بود، رفته بود دانشگاه بعد هم تظاهرات شد. او هم مثل همه ی بچه های دیگر رفت شرکت کرد. چیزی نگفت. ولی کسی به حرف ما گوش نمی دهد. اصلا شکایت ما را قبول نکردند.»

وی می افزاید: «هیچ چیز دیگر ندارم که بگویم. فقط باز امید داریم و از خدا می خواهیم داغی که به دل من و مادر امیر گذاشته اند را خدا به دل خودشان بگذارند. فعلا که اینجا از دست ما کاری بر نمی آید.»

خانواده ها با سکوت شان اجازه ندهند مسئولان کشته شدگان را انکار کنند

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی جوان نوزده ساله ی دیگری که در راهپیمایی ۲۵ خرداد مورد اصابت گلوله قرار گرفته و جان باخته، در گفتگویی به جرس می گوید: «من خانواده ی امیر یوسف زاده را بارها در قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا دیدم. پدر و مادر بسیار پیری که همیشه داغدیده بر مزار فرزندشان می نشینند و صدایی هم ندارند اما همین که سکوت شان را شکسته اند نشان می دهد که بالاخره خانواده ها سکوت شان را می شکنند؛ خانواده های زیادی در بهشت زهرا کنار فرزندان ما دفن شده اند که روزی آنها هم سکوت شان را خواهند شکست. »

خانم فهیمی در مورد امیر یوسف زاده یادآور می شود که این دانشجوی جوان به گفته ی خانواده اش بر اثر باتوم کشته شد اما نکته ی غم انگیز اینجاست که امیر یوسف زاده تنها چند روز پیش از کشته شدن، کارت اهدای اعضای بدن خود را پس از مرگ دریافت کرده بود.

مادر سهراب اعرابی ادامه می دهد، پس از آنکه امیر در بیمارستان جان می دهد به گفته ی خانواده اش و تا آنجایی که من مطلع هستم، به دلیل اینکه کارت بخشش اعضاء هم همراه وی بوده است عملِ بخششِ اعضا نیز در همان زمان صورت می گیرد.

پروین فهیمی می گوید: «در روزهای نخست اعتراضات انتخاباتی، پس از آنکه پسرم بعد از راهپیمایی مسالمت آمیز گم شده بود و من همه جا دنبالش می گشتم، به هر بیمارستانی سر می زدم بالای چهل، پنجاه زخمی دیدم که در مورد اکثر آنها هم می گفتند، بدحال هستند. حال کسی هست که پاسخ دهد چه بلایی بر سر آنها آمده است؟ آنها چه شدند؟ خیلی از آنها بعد از اینکه جانشان را از دست دادند بی سر و صدا در بهشت زهرا دفن شدند و خانواده های آنها هم به دلیل ناامنی سکوت کردند.»

وی با بیان اینکه سکوت خانواده های کشته شدگان این امکان را به مسئولان کشور می دهد که بگویند کسی اساسا در جریان اعتراضات انتخاباتی در ایران کشته شنده است ابراز امیدواری کرد که خانواده ها با شکستن سکوت خود نگذارند که خون عزیزان از دست رفته ی شان پایمال شود.

خانم فهیمی همچنین با اشاره به اظهارات اخیر برخی مسئولان جمهوری اسلامی مبنی بر انکار کشته شدگان ایران و ابراز نگرانی برای کشته شدگان لندن می گوید: «من گاهی وقت ها متاسف می شوم که چرا خانواده ها سکوت کرده اند. برخی مسئولان هم از این سکوت فرصت طلبی می کنند. ما که به بهشت زهرا می رویم ، مزارِ کشته شدگان را می بینیم و می دانیم که شمار کشته شدگان بسیار بیشتر از شماری است که اینها اعلام می کنند. البته مسئولان که اصلا اعلام نمی کنند. می گویند ما اصلا کشته ای نداشتیم. نمونه اش آقای لاریجانی که می گوید فقط یک نفر کشته شده است. »

وی افزود: «مردم ایران هم می دانند که ما کشته شده های زیادی داریم؛ متاسفانه برخی خانواده ها سکوت کرده اند و فکر می کنم این سکوت خیانت در حق کسانی است که کشته شدند.»

همکلاسی های امیر هم به ناگزیر سکوت کردند

شاید این پرسش را خیلی ها مطرح می کنند که اگر خانواده های کشته شدگان پس از انتخابات سکوت کرده اند چرا همگلاسی ها و دوستان این جوانان سکوت اختیار کرده اند. در بسیاری از موارد همین سکوت ها موجب شد که مسولان نیز در رسانه های رسمی در تکذیب خبر برخی از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات گفته اند: «مگر می شود که کسی کشته شود اما حتی یک دوست و یا یک همکلاسی نداشته باشد که عکس های او را در اینترنت منتشر کند. »

یکی از دوستان امیر که به تازگی عکسی از مزار امیر را ارسال کرده در مصاحبه ای ایملیی به جرس می گوید: «به ما هم روزهای اول گفته بودند که امیر ایست قلبی کرده است. ما وقتی رفتیم بهشت زهرا ضجه هاى مادر امير و ناله هاى پدر امير و اشك برادر و خانواده اش را که ديدیم دنيا روی سرمان خراب شد؛ پدرش همانجا به ما گفت که امیر با باتوم کشته شد. »

وی در پاسخ به این پرسش که چرا دوستان امیر تاکنون سکوت کرده و در این زمینه اطلاع رسانی نکرده اند، می گوید: «مرگ امير يك بار كمر همه ی ما را شكست، نه ديگر تحمل اين رنج را داشتیم و نه اینکه امیر برای ما زنده می شد . از طرفی خب به خانواده اش هم گفته بودند ایست قلبی؛ و خب شاید خانواده در خطر می افتادند و نمی خواستند مصاحبه کنند. برای همین سعی کردیم توی خودمان بسوزیم و شاید دردسری برای خانواده ی امیر هم ایجاد نشود.»

این جوان می گوید: «روى مزار امير شعری نوشته شده به زبان ترکی که این شعر را امیر همیشه زمزمه می کرد. در مورد امير مي توانم بگویم و قسم بخورم كه امير به هيچ وجه از مرگ نمي ترسيد و واقعا عاشقانه و آگاهانه رفت».

امیر بین اشکان و سهراب دفن شده است

لادن مصطفایی، همسر شهید علی حسن پور هم در مورد امیر یوسف زاده جوان ۱۹ ساله ای که در درگیری های پس از انتخابات در تیر ماه سال ۸۸ کشته شد می گوید: «من گاهی وقت ها به قطعه های دیگر سر می زنم. وقتی پدر و مادر پیر امیر را می بینم که سر مزار بچه شان بی صدا اشک می ریزند دلم عجیب می گیرد که این خانواده شکستند ولی نه عکسی از عزیزشان در روزهای راهپیمایی وجود دارد و نه کسی فیلمی از ضرب و شتم او منتشر کرد.»

وی تاکید می کند: «عکس همسر من که سر تیر خورده اش را نشان می دهد همه جا معروف شده اما مسئولان با وجود دیدن این عکس، کشته شدن علی را انکار می کنند. تصور کنید انکار قتل یک دانشجوی جوان که هیچ عکس و نشانی از او منتشر نشده باشد چقدر برای شان آسان است.»

وی می گوید: «مزار امیر بین مزار اشکان سهرابی و سهراب اعرابی در قطعه ۲۵۷ هست و خانواده ها و دانشجویان زیادی پدر و مادر پیر امیر را از نزدیک دیده اند و می دانند چه بلایی سر فرزندشان آمده است.» همسر شهید حسن پور تاکید می کند : «این وظیفه ماست که کنار خانواده هایی باشیم که صدایی از آنها بلند نشده است و غم از دست دادن فرزند آنها را شکسته است.»

او هم همانند مادر سهراب اعرابی معتقد است که خانواده ها باید سکوت شان را بشکنند تا حقی از شهدای جنبش سبز ضایع نشود. وی با این اعتقاد می گوید: «ما وظیفه داریم صدای کسانی باشیم که صدایی ندارند و بیگناه کشته شدند.»


15 پاسخ به “پدر امیر یوسف زاده: اجازه ندادند حتی در سردخانه امیر را ببینیم”

  1. ناشناس گفت:

    مطمئن باشید جنایتکاران تاوان سنگینی برای جنایتهایشان خواهند پرداخت و تاوان سنگینتر را مزدوران اطراف آنها.

  2. yasaman گفت:

    در بهشت زهرا در همان قطعه 257 شهيدي ديگر از سبزها را دفن كرده اند كه فكر مي كنم اسمش قبادي باشد. اين را كساني كه ديده بودند جنازه اين جوان را در حاليكه به قلبش تير خورده بود، شبانه دفن كردند. روي عكس قبرش كه اونروزا هنوز تازه بود، عكس خون، همان كه سمبل شهداست ديده ميشد. در قطعه 302 علاوه بر قبور بي اسم، شما قبور جواناني را مي بينيد كه نوار سبزي گوشه عكس شان آويزان است و اين نوار شايد تنها علامتي باشد كه مي خواهد همه آن سكوت را فرياد بزند. روح همه آنها شاد. من اسم كسي ديگر را هم ميدانم كه روز عاشورا باتوم خورده و در گذشته است و خانواده اش از ترس چيزي نگفته اند.

  3. ناشناس گفت:

    آنوقت صادق لاريجاني آملي قاضي القضات هم مسلك شرح قاضي چشمانش را براي چند صباحي رياست دنيوي بر روي همه حقايق مي بندد و ميگويد در حوادث بعد از كودتاي نظامي – قضائي 22 خرداد 88 فقط يك نفر بطور نا معلومي كشته شده است . صادق خان اگر دين نداري در دنياي خود آزاده باش. ميز ها و صاحب ميز ها و بخشنده اين ميزها همه ميروند. بهتر است بجاي دين فروشي براي حغظ چند روز مسئويت دنيوي نام نيكي از خود باقي بگذاري. كه گفته اند ” خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد. “

  4. ناشناس گفت:

    مرگ بر دیکتاتور

  5. mehdi گفت:

    خداوند به تمام مادران و پدران شهدا صبر عطا فرماید. بخدا شما تاج سر مردم هستید و خون عزیزانتان ریشه ظلم و ستم را خواهد کند. بخدا خون عزیزانتان پایمال نخواهد شد. بخدا تن دیکتاتور هر ساعت بارها و بارها می لرزد از خون به ناحق ریخته شده جوانان شما. چهره تمام مقاماتی در این کودتا نقش داشتند را نگاه کنید آیا نمی بینید که چهره شان هر روز درمانده تر و فرسوده تر می شود؟ کسی به دستورش خون فردی ریخته شود تا پایان عمرش بدبخت و بیچاره خواهد بود حتی اگر میلیاردها دلار از پول نفت را شبانه روز بالا بکشد.

  6. نگاه گفت:

    همه خوابیم خدایا بیدارمان کن , شجاعت و غیرت را که بزرگ نعمتی است در وجودمان احیا. کن که در این روزگار کور هم به چشم خود دید که غیرت و شهامت و جوانمردی نعماتی هستند بس گران بها تر از سفره رنگین و ثروت و مکنت که هر که آنها را نداشت هیچ ندارد جز عذاب وجدانی که نعمات دیگر را ناکام و بی لذت میکند.خداوندا عطا کن امین .

  7. ناشناس گفت:

    تاريخ بهترين گواه است. ماه هيچ وقت پشت ابر نمي ماند.

  8. ناشناس گفت:

    گزارش خیلی خوبی بود. یاد همه کشته شدگان راه آزادی گرامی. کلمه لطفا لیست کشته شدگان و مشخصات اون ها رو دوباره و به هر مناسبتی که خودتون تسخیص می دید منتشر کنید. باید فاجعه دائما یاد آوری بشه تا کسی فراموشش نکنه. فکر می کنید کسی 2 سال پیش جرات داشت بگه که فقط 1 نفر کشته شد؟ چون می دونستند همین جمله، تعداد تظاهر کنندگان رو در نوبت بعدی چندین برابر می کنه. ظاهرا الان خیالشون از واکنش مردم راحته. یعنی فکر می کنند که افکار عمومی حساسیتی نسبت به کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات نداره، یا اینکه دارند این حساسیت رو محک می زنند.

  9. ناشناس گفت:

    دروازه تاريخ هميشه بر روي يك پاشنه نميچرخد
    قول ميدهم

  10. Masoud گفت:

    خدايا ما همه مسلمانيم و ايمان به قران تو داريم،تو خود بارها و به صراحت وعده نابودي و ذلت ظالم را داده اي.. بارالها ما را با انجام وعده هاي خود به كتاب خود نزديكتر بفرما.از اين نوشته اشك از ديده ام جاري شد.

  11. من از حق دفاع می کنم گفت:

    به شما پدر داغدار تسلیت می دهم. همان هنگام باید صدای خود را بلند می کردید. هیچوقت به قولی که جنایت کاران میدهند که نباید اعتماد کرد. اینها فرزند شما را کشتند و بعد یا تهدید کردند یا با وعده و عید گفتند که موضوع را رسانه ای نکنید که ما به شما کمک کنیم. نتیجه؟ حالا پس از 26 ماه جواب های سربا لا می دهند و پس از مدتی حتی مزاحمت شما هم خواهند شد. هرکس را می شناسید که بلایی سرش آمده تشویق کنید که صدای خود را بلند کند یا جنایت کاران رسوا شوند. خودتان هم یک شکایت به احمد شهید گزارشگر سازمان حقوق بشر بنویسید.

  12. محمد گفت:

    إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقِاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیِان مَرْصُوص؛(1).
    خداوند کسانی را که در راه او در صف واحدى، صفی هم چون بنیانی محکم و به هم پیوسته، جهاد می کنند، دوست می دارد).

  13. آذر آبادگان گفت:

    با سلام
    بنده کارمند سازمان تاکسیرانی تهران هستم.یکی از کارمندان سازمان درست مقارن اولین روز راهپیمایی در تهران ناپدید شد و پس از 3 روز متوجه شدیم که حوالی خیابان انقلاب داخل یکی از فرعی ها تیر خورده و به شهادت رسیده.اما نکته جالب این که مسئولین وقت سازمان با جعل سند اعلام کردند که از نیروهای داوطلب بسیجی بوده که توسط فتنه گران کشته شده.خانواده ایشان را هم خانواده شهید محسوب کردند و وادار به سکوت….

  14. ناشناس گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است.

  15. ناشناس گفت:

    پیامبر فرموده:یک دیار ممکن است با کقردوام بیاورد ولی باظلم هرگز……..دورنباشدکه همه این ستمگران را به سزای اعمال پلیدشان برسانیم.ستمهایشان درحافظه ملت برای روزانتقام ثبت شده است وآه پدران ومادران برخون فرزندان مظلوم وبیگناهشان دامن اهریمنان و… راخواهدگرفت