سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » برای گریه های عاطفه، خنده های بهاره، بغض شکسته مهدیه و تنهایی سمیرا/ زنان سرزمین من...

برای گریه های عاطفه، خنده های بهاره، بغض شکسته مهدیه و تنهایی سمیرا/ زنان سرزمین من

چکیده :این چهار تا را نوشتم تا این بار نه فقط به یاد بیاوریم زندان و مصائب مردان سرزمین امان را و نه فقط بگوییم از زندان احمد و عبداله و آقا مصطفی و آقا فیض الله و حسن و علی و... که به یاد هم و به خصوص به یاد همه این مردان بیاورم روزهای تنهایی همسرانشان را که اگر نگویم تنهایی اشان زجر آور تر و عریان تر از تنهایی اوین و رجایی شهر است قطعا دست کمی هم از آنها ندارد. ...


حجت شریفی فعال دانشجویی و عضو سابق سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت در یادداشتی درباره ی همسران زندانیان سیاسی نوشته است: این را نوشتم تا این بار نه فقط به یاد بیاوریم زندان و مصائب مردان سرزمین امان را و نه فقط بگوییم از زندان احمد و عبدالله و آقا مصطفی و آقا فیض الله و حسن و علی و… که به یاد هم و به خصوص به یاد همه این مردان بیاورم روزهای تنهایی همسرانشان را که اگر نگویم تنهایی اشان زجر آورتر و عریان تر از تنهایی اوین و رجایی شهر است قطعا دست کمی هم از آنها ندارد.

به گزارش کلمه، عضو ستاد 88 تهران در انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری که خود به همراه همسرش پاییز سال 88 برای دومین بار و به مدت دو ماه در بند 209 اوین به سر برده بود، در این یادداشت آورده است: و این را نوشتم برای احمد و امین و علی و حسن و…که فردا روزی که آزاد می شوند این عزیزان از زندان و بند، و تمام می شود این محنت و دوری، به یادشان باشد و از خاطرشان نرود که تحمل این همه زندان و حبس و عزت مدارانه سر بلند کردن پس از آن میسر نبود جز در سایه عشق همسرانشان که از پس فاصله ها همراهشان بوده و خواهد بود و اگر قدردانان این سر زمین سر تقدیر و احترام برای عزت و شرافت شان به پاس این سالها ی پر تعب زندان برایشان فرود می آورند، اینان نیز تا پایان عمر در برابر عشق این زنان در سالهای تنهایی سر تعظیم فرود آورند.

متن کامل این یادداشت به نقل از صفحه ی فیس بوک حجت شریفی به شرح زیر است:

اول: بوق سوم تلفن که می خوره و کسی گوشی رو جواب نمیده تقریبا دیگه امیدم ناامید شده که رو بوق چهارم گوشی رو با یه بغض عجیب تو صداش جواب میده، خب دیگه لازم نبود ازش بپرسم که حسن رفت داخل یا نه؟ چون صداش به اندازه کافی گویا بود ولی چی باید میگفتم تا سکوت بشکنه؟ نا امیدانه پرسیدم: “چی شد مرخصی حسن تمدید نشد؟ “دیگه برای جوابم صدای بغض آلود نیود که گریه بود که انگار از پشت گوشی گریه های عاطفه داشت گوشی ام را خیس میکرد. آره دوباره عاطفه تنها شده بود، تو این یک هفته تقریبا هر دو روز یک بار دم دمه های غروب زنگ می زدم به گوشی حسن و همش خدا خدا می کردم خودش جواب بده تا دلم قرص بشه که امشب هم عاطفه تنها نیست، اما دیروز مرخصی های قطره چکانی اشان برای عاطفه تمام شد و طفلک چه زجری کشید در این یه هفته هم، در کنار همه رنجهایی که در این یکی دوسال تحمل کرد.

پریشبها هم که دیدمش مضطرب بود و خسته، همه اش از رفتن حسن می ترسید از چهارشنبه های لعنتی دم اوین و بالاخره آمد آن چهارشنبه لعنتی و باز هم تنهایی عریان برای عاطفه..

دوم: سوار ماشین که شد و از دریچه سقف آسمان نمای ماشین ایمان که خبردار شد دیگه انگار نمی تونست خودش رو کنترل کنه بنابراین بلافاصله سر ش رو از سقف ماشین بیرون آورد و شروع کرد به فریاد زدن و جیغ کشیدن، انگار داشت این خرده آزادی های مرحمت شده را مزه مزه می کرد و انگار می خواست این لحضات رو با تمام وجودش ببلعد، وقتی امین شروع می کرد از بیماری های عجیب و غریب نهفته در بدن نحیف بهاره گفتن، از چشمان بهاره می توانستی بفهمی که با آنهمه درد و بیماری خوشحال است و امیدوار تا مگر این زخمها و دردهای نهفته ، فرصتی برایش فراهم آورد برای آزادی ،برای گریز از تنهایی بند زنان اوین، فرصتی برای شستن لباس کسی که دوستش داری و فرصتی برای کل کل کردن های بامزه با امینش. باورتان میشود؟ انگار خوشحال بود از اینکه کیسه صفرایش را از دست داده تا دو – سه هفته کنار عشقش باشد، و آزاد باشد و لذت ببرد از میز ناهار خوری تازه ای که امین عین خواست و سلیقه اش خریده و احتمالا ممنون خواهد شد از زخم معده و پلیپر روده و سنگهای کلیه و دندانهای داغونش اگر آنها هم چند روزی آزادی برایش به ارمغان آورد. آری آزادی به قیمت سنگ کیسه صفرا، زخم معده، و سنگ کلیه و … این قیمت آزادی در سرزمین ماست به چه گناهی؟ در همین فکر هستم که تلویزیون خبری را می خواند: مجرمترین فردی که در قضایای انگلیس مردم را در فیس بوک به آشوب و شکست شیشه ها و آتش کشیدن بانکها دعوت می کرده به 6 ماه محرومیت از حضور در فیس بوک محکوم شد! و بهاره هدایت نمی دانم به چه جرمی باید 9 سال زندان را تحمل کند و برای مرخصی های چند روزه اعضا و جوارح زخم دیده و درب و داغون این چند سالش را به شهادت بطلبد.

سوم: نمی خواست به روی خودش بیاورد که چه قدر دل نگران بازگشت احمد است و چقدر دلش می خواهد احمد را لا اقل بعد از دو سال تنها و بدون مزاحم داشته باشد، آخر او همسر احمد زید آبادی بود که شرف اهل قلم است و لابد پیش خودش فکر می کند که ابراز این خواسته به حق و زیبا شاید لطمه ای بزند به ایستادگی و پایمردی احمد. بنابراین می بینم که بغضش را فرو می خورد و باز هم مثل همیشه می خندد و به روی خودش نمی آورد، اما چشمها نمی تواند مخفی کند این همه دل نگرانی را و لو می دهد آدمی را، لو می دهد که چه قدر نگران کاهش وزن شدید احمد آست و آخرش هم فردا که بالاخره بعد از تنها 24 ساعت تعویق بازگشت دکتر زید آبادی موعد جدایی فرا می رسد دیگر بغضش میترکد و باز من مانده ام که احمد زید آبادی و مهدیه خانم باید تقاص کدام گناه را برای 9 سال بدهد؟

چهارم: یک سال است که با همه تنهایی هم همسر بوده برای علی اش و پیگیر هر هفته ملاقات و جویای هر روزه حداقل مرخصی برایش و هم مادر بوده برای نیکان و هم پدر برایش و هم معلم برای زنان و دختران و نیز مردان سرزمین اش، و چه تلخ اما قدردانانه علی هم نیکان را سهم سمیرا می داند برای حداقل کاستن از حجم تنهایی اش و خودش چه خوب برای نیکان نوشته که “من تنها شدم، نه تنهاي تنها كه تو بودي. اگرچه هنوز خيلي زود است تا هزاران خم زندگي و روزگار را بشناسي اما همگام با من تنها، شانه به شانه پيش آمدي. شايد هنوز چيز زيادي نداني از اين روزگار سياه و ماتم‌زده‌ي اين ملك اما اكنون ديگر خوب مي‌فهمي كه جاي پدر خالي‌ست” آری!

این چهار تا را نوشتم تا این بار نه فقط به یاد بیاوریم زندان و مصائب مردان سرزمین امان را و نه فقط بگوییم از زندان احمد و عبداله و آقا مصطفی و آقا فیض الله و حسن و علی و… که به یاد هم و به خصوص به یاد همه این مردان بیاورم روزهای تنهایی همسرانشان را که اگر نگویم تنهایی اشان زجر آور تر و عریان تر از تنهایی اوین و رجایی شهر است قطعا دست کمی هم از آنها ندارد.

و این را نوشتم برای احمد و امین و علی و حسن و… که فردا روزی که آزاد می شوند این عزیزان از زندان و بند، و تمام می شود این محنت و دوری، به یادشان باشد و از خاطرشان نرود که تحمل این همه زندان و حبس و عزت مدارانه سر بلند کردن پس از آن میسر نبود جز در سایه عشق همسرانشان که از پس فاصله ها همراهشان بوده و خواهد بود و اگر قدردانان این سر زمین سر تقدیر و احترام برای عزت و شرافت شان به پاس این سالها ی پر تعب زندان برایشان فرود می آورند، اینان نیز تا پایان عمر در برابر عشق این زنان در سالهای تنهایی سر تعظیم فرود آورند.

حجت شریفی


یک پاسخ به “برای گریه های عاطفه، خنده های بهاره، بغض شکسته مهدیه و تنهایی سمیرا/ زنان سرزمین من”

  1. ناشناس گفت:

    سید محمد خاتمی: امروز ملت‌ها از دیکتاتورها انتخابات آزاد طلب می کنند