شاه هم میگفت در ایران همهگونه آزادی هست، زندانی سیاسی هم نداریم!
چکیده :محمدرضا شاه برای استمرار حکومت کودتایی خود که ارمغان دوستان غربیاش بود به هر رطب و یابسی چنگ زد تا صدای مخالفان را در نطفه خفه کند. اگر هم کسی یا نهادی به نقض گسترده حقوق بشر در ایران اعتراض میکرد، شاه و مقامات او میگفتند که اساسا در ایران زندانی سیاسی یا عقیدتی وجود ندارد و کسانی که مشهور به زندانی سیاسی شدهاند در واقع متهمین یا مجرمین امنیتی هستند که نظم و امنیت کشور شاهنشاهی را مختل کرده و زندانی شدهاند....
علی اشرف فتحی در وبلاگ خود، تورجان، در یادداشتی با عنوان «مِن حیثُ لایَشعُرون!» نوشت:
رسم روزگار و سنتهای الهی در این ماهها و حتی سالهای اخیر بر این قرار گرفته که شاهد سرنگونی مکرر دیکتاتورها و بازداشت و محاکمه جنایتکاران باشیم. گویا این ده سال گذشته، دهه مجازات ظالمین و رسوایی آنان شده است. حالا دیگر فقط شاهد ظلم و جنایت علیه بشریت نیستیم، بلکه کمکم به سقوط و فرار و خفت و مرگ ستمگران نیز داریم عادت میکنیم. پشت پرده این شادیهای ظاهری هرچه که باشد، نباید خجستگی ناشی از قدرتنمایی سنتهای الهی را قدر ندانیم.
آنچه که در این هشت ماه اخیر اتفاق افتاد در ابتدا یک ماجرای ساده بود که روزانه دهها مورد مشابه آن اتفاق میافتد. یک دستفروش جوان تونسی در اعتراض به وضعیت بد اقتصادی خود دست به خودسوزی زد و مرگ را به جان خرید. کدام تحلیلگر، سیاستمدار و یا حتی کدام انسانی به مخیلهاش خطور میکرد که با خودسوزی این سبزیفروش جوان، بساط ظلم و دیکتاتوری چهار رهبر باسابقه جهان عرب برچیده شود و کشورهای دیگر عربی و غیر عربی نیز دستخوش بحران و آشوب شوند؟!
این اتفاق کاملا عادی که تبعات کاملا عجیب و استثنایی آن هنوز هم پایان نیافته و معلوم نیست که بساط ظلم و استبداد چند انسان و حکومت خدانشناس و ستمگر دیگر را به کام مرگ و سقوط خفتبار خواهد کشاند، برای آشنایان به ادبیات سیاسی و اجتماعی قرآن کریم یادآور سنت الهی مجازات غیرمترقبه ظالمان است.
لازم نیست به کتب متعدد تفسیر رجوع کنید. فقط کافی است ترجمه آیات ۲۶ و ۴۵ سوره نحل، ۲۵ زمر، ۲ حشر و ۴۴ قلم را بخوانید و ببینید که خداوند چگونه ظالمان و حقیقتستیزان را از مجازاتهای غیرمترقبه دنیوی ترسانده و به آنها هشدار داده که دقیقا از جایی که نه فکرش را میکنند و نه احتمالش را میدهند به عذاب سهمگین دچار شده و نابود خواهند شد. گویی که خداوند به ستمگرانی چون بنعلی، مبارک، عبدالله صالح و قذافی در قرآن هشدار داده که ممکن است بساط چندین دهه ستم و استبداد آنان با خودسوزی یک جوان سبزیفروش به باد برود! و البته کجاست گوش شنوا؟!
در همین ایران خودمان لابد به یاد همه هست که محمدرضا شاه برای استمرار حکومت کودتایی خود که ارمغان دوستان غربیاش بود به هر رطب و یابسی چنگ زد تا صدای مخالفان را در نطفه خفه کند. کار به جایی رساند که بیسواد و با سواد، مذهبی و غیر مذهبی و حتی ضد مذهبها هم رفتن او را با خون خود خواستار شدند. اما او دلخوش بود که با سرکوب گسترده گروههای مسلح مخالف رژیم و حبس و تبعید و قتل چهرههای مهم اپوزیسیون، حکومت خود را بیمه کرده است.
اگر هم کسی یا نهادی به نقض گسترده حقوق بشر در ایران اعتراض میکرد و یا زمانی که مارتین انالز دبیر کل وقت سازمان عفو بینالملل در سال ۵۴ میگفت که: «در هیچ کشوری از جهان، وضع حقوق بشر اسفناکتر از ایران نیست»(۱) حکومت شاه جوابهای آمادهای داشت. شاه و مقامات او بارها میگفتند که اساسا در ایران زندانی سیاسی یا عقیدتی وجود ندارد و کسانی که مشهور به زندانی سیاسی شدهاند در واقع متهمین یا مجرمین امنیتی هستند که نظم و امنیت کشور شاهنشاهی را مختل کرده و زندانی شدهاند. (۲) و یا اینکه گفته میشد: «شاهنشاه فرمودهاند که در داخل این نظام، همه گونه آزادی هست جز آزادی در خیانت.»(۳) محمد باهری وزیر دادگستری و دبیر کل حزب حکومتی رستاخیز با حمله شدید به آنچه که «استعمار» میخواند غرب را متهم میکرد که حقوق بشر را دستاویزی برای دخالت در امور داخلی ایران قرار داده است. (۴)
حال تصور کنید حکومتی را که تا این حد برای خود دشمن تراشیده و البته سرکوب را به جایی رسانده که دوستان غربی او نیز برای جلوگیری از آبروریزیهای بیشتر، سکوت و مماشات را کنار گذاشتهاند. همین حکومت که از هیچ سرکوبی فروگذار نکرده بود، چند چیز را دست کم میگیرد و از قضا، همانها ضربه کاری و غیر مترقبه را بر او وارد میکنند؛ دشمن اول را تحلیلگر و سیاستمدار برجسته غربی (گری سیک) اینگونه ارزیابی کرده است: «یک روحانی سالخورده که به مدت ۱۴ سال پیاپی، از تبعیدگاهش علیه شاه تبلیغ نموده، بدون آنکه نتایج چندانی به دست آورده باشد» (۵) شاه خیالش راحت بود که تبعید امام به حوزهای چون نجف، عملا امام را از حیّز انتفاع خارج کرده و دیگر نباید مخالفتهای او را جدی گرفت. حامیان او هم مشتی روحانی روستایی و چند فعال سیاسی مسن هستند که اساسا کاری از دستشان ساخته نیست.
دشمن دیگر شاه هم که دست کم گرفته شد، سخنرانیهای به ظاهر غیر سیاسی دکتر شریعتی بود که حتی نیروهای مجاهدین خلق را هم عصبی میکرد. جوانان مذهبی و نیمه مذهبی عضو این سازمان نوپا در ابتدا فکر میکردند که شریعتی با این کارها نیروی مبارزاتی جوانان مخالف را مستهلک میکند و برای رها کردن جوانان از چنگال موجود مرموزی چون شریعتی حتی لازم است که به برنامههای حسینیه ارشاد رفت و جوانان را از تبعات عملکرد شریعتی و بیعملی ناشی از آن آگاه کرد. بدین ترتیب شریعتی بر بستر سخنرانیهای سحرآمیز خود کاری کرد که نقایص قیام ۱۵ خرداد برطرف شده و طبقه متوسط و تحصیلکرده نیز به صورت تدریجی علیه رژیم فعال شود. شاه زمانی خطر شریعتی را فهمید که کار از کار گذشته بود و دستور تعطیلی برنامههای حسینیه ارشاد هم کاری از پیش نبرد.
بدین ترتیب شاه مغرور سرزمین ما نیز از جاهایی که فکرش را هم نمیکرد ضربه خورد و سقوط کرد. کافی است به سخنانی که شاه در روزهای پایانی حکومتش به احسان نراقی زده و در کتاب «از کاخ شاه تا زندان اوین» آمده نگاه کنید و عمق غیرمترقبه بودن انقلاب ایران از نظر شاه را درک کنید.
داستان قدرتنمایی این سنت تغییرناپذیر ربوبی پایان ندارد. خیلی هم لازم نیست تاریخ را بخوانید. فقط کافی است اتفاقات این هشت ماهه را به دقت پیگیری کنید تا تاریخ مجسم و ملموس را بخوانید و ببینید! خداوند حتی گاهی موسی را در دامن همسر فرعون و در دربار او تربیت میکند تا روزی بساط ظلم او را برچیند. فرعونیان حتی از جانب دستپرودههای خود نیز در امان نیستند! این سنت حتمی و قانون بیاستثنای آفرینش است که در آیه آخر سوره شعراء رخنمایی میکند:
ظالمان به زودی خواهند دید که گرفتار چه انقلابی میشوند!
۱- مقدمهای بر انقلاب اسلامی، نوشته دکتر صادق زیباکلام، ص۱۸۰
۲- همان، ص ۲۲۰
۳- همان، ص ۲۲۸
۴- همان، ص ۲۱۳
۵- همان، ص ۱۵۰














همه دیکتاتورها مثل هم سخن می گویند و تا سفوطشان در وهم و خیال به سر می برند و زمانی که به خود می ایند
در زباله دانی تاریخ مدفون شده اند
راست ميگن سال 54 شاه گفته بود غربيها بايد نفت را 100 دلار بخرن ما قيمت نفت رو تعيين ميكنيم وگرنه نميفروشيم؟
صد رحمت به شاه . اینا روی شمر و یزید رو هم سفید کردند .
انصا فا شاه دیکتا تور بود نه به این غلیضی .او به مذاهب و اعتقادات شخصی افراد کار نداشت و نسبت به زندانیان سیاسی به این شدت برخورد نمیکرد .از جیب اسلام هم خرج نمیکرد دین را به مسلخ نابودی نمیکشید یک اقتصاد نسبتا یک نواخت در زمان خودش داشت .مردم با هر نگرش به هم احترام میگذاشتند .همه چیز وارونه شده و کشور دارد به نابودی کشیده میشود هیچ کس به هیچکس احترام نمیگذارد .دین هم خسارت سنگینی را دارد پرداخت میکند
شاه هم میگفت در ایران همهگونه آزادی هست، زندانی سیاسی هم نداریم! آخرش چی شد؟
روانش شاد و یاداش جاودانه باد.آن دیکتاتور از همه مخالفینش دموکرات تر و بلحاظ اهداف سیاسی اش مترقی تر بود. قهرمان پانزده خرداد طیب حاج ر
بخدا زمان شاه یه زشتی و بدی زمان ما نبود صد رحمت به شاه و دوران حکومت شاه