دولت اسرائیل بر مجموعهای از اسطورههای کاذب بنا شده است
چکیده :اندیشمندان مستقل و انساندوست جهان، اصول و فروض اسطورهای دولت اسراییل را مغایر با دین یهود میشناسند و این دولت را نافی و منهدم کنندهی دیانت توحیدی حضرت موسی (ع) معرفی میکنند. به عقیده آنها، مبانی و فرضیاتی که رژیم اسراییل به طور نظری بر آنها استوار است حقیقت ندارند و پندارها و یا اسطورههایی کاذب بیش نیستند که به عمد ایجاد شدهاند....
کلمه: مقدمهای که مرحوم «عزتالله سحابی» بر کتاب «تاریخ یک ارتداد» اثر معروف و جنجالی «روژه گارودی» نوشته، یکی از بهترین مطالب موجود دربارهی روند شکلگیری دولت تروریستی اسراییل است. این کتاب را مرحوم «مجید شریف» ترجمه کرده است، که خود او نیز قربانی تروریسم شد و در جریان قتلهای زنجیرهای به دست افرادی که بعدها «عوامل خودسر» معرفی شدند، کشته شد. بازخوانی مقدمهی مهندس سحابی بر این کتاب، در آستانه روز جهانی قدس، خالی از لطف نیست. این مطلب از وبلاگ «عبید شاکی» نقل میشود:
آگاهی مردم جهان نسبت به حقیقت صهیونیسم و ماهیت دولت اسراییل، از بدو پیدایش تا کنون، از مراحلی گذشته و تکامل یافته است.
مرحلهی نخست، از زمان انتشار کتاب «دولت یهود» اثر «تئودور هرتسل» آغاز شد و تا پایان جنگ جهانی دوم طول کشید. در این مرحله جنبش صهیونیستی از یک طرف کار خود را روی آموزش و آمادهسازی درونی یهودیان جهان به ویژه یهودیان اروپا و جاانداختن مفهوم «دولت یهود» به عنوان یک آرمان مذهبی- نژادی برای قوم یهود متمرکز ساخت و از طرف دیگر در جهت کسب موافقت و حمایت دولتها و دولتمردان و مقامات اقتصادی و بانکی کشورهای قدرتمند و به خصوص انگلستان به تلاش پرداخت. در این مرحله چون همه چیز در استتار و خفا صورت میگرفت مردم جهان نسبت به آن آگاهی و اطلاع نداشتند.
مرحلهی دوم از پایان جنگ حهانی اول آغاز شد که به عنوان مرحلهی کسب امتیازات سیاسی یا ارضی و تاسیس پایگاههای سیاسی یا نظامی- تروریستی و تبلیغاتی تحت حمایت حکومت انگلیس در خاک فلسطین شناخته میشود. یهودیان ساکن اروپای شرقی و غربی به مهاجرت به فلسطین تشویق و به آنجا رانده میشوند. در این مرحله تنها رجال ملی – مذهبی فلسطینی بودند که از این حرکت آگاهی یافتند و به ماهیت و اهداف آن پی بردند و آن را یک خطر جدی برای موجودیت ملی – مذهبی خویش یافتند و در برابر آن دست به واکنشهایی زدند. سایر ملل غربی یا اسلامی و حتا بسیاری از مدرنیستهای فلسطینی یا دولتمردان و سیاسیون آن سرزمین نیز از ماهیت اهداف صهیونیستی آگاه نبودند و تغافل نمودند.
مرحلهی سوم با پیشرفت حرکت ناسیونال سوسیالیسم و غلبهی گرایشهای ضدیهودی در بین آلمانها و اروپاییان آغاز شد. همکاریهای سودجویانه و فرصتطلبانهی رهبران صهیونیسم با سران رژیم هیتلری برای اعمال فشار بر یهودیان در جهت مهاجرت از اروپا به فلسطین از ویژگیهای این دوره است. این عملیات نیز از دید مردم جهان، حتا یهودیان ساکن در شرق پنهان بود.
مرحلهی چهارم پس از ختم جنگ جهانی دوم و انهدام رژیم نازی در اروپا آغاز شد. در این دوره حمله و اشغال جدی و همه جانبهی سرزمین فلسطین تدارک دیده شد و با سرعت پیش رفت. در پیشبرد این کار ا این عوامل و زمینهها بهره گرفته شد:
– پیروزی متفقین، انگلیس، امریکا، فرانسه و …
– تشکیل بلوک غرب و سرکوب جو موسوم به احساسات ضدسامی که فقط جنبهی ضدیهودی آن مورد نظر و تبلیغ بود
– بهرهبرداری به موقع از فضای موقت ضدیهودی پس از جنگ جهانی دوم که در شوروی و نزد استالین و عاملان او پدید آمد که منجر به تشویق و تحریص و تسریع در مهاجرت یهودیان به فلسطین شد
– طرح مظلومیت یهودیان به عنوان اصلیترین و مهمترین قربانیان جنگ و کسب حمایتها و امتیازات اقتصادی- سیاسی فراوان از بلوک غرب و حتا شوروی وقت.
آگاهی نداشتن فضای روشنفکری و مدرنیستهای راست و چپِ غرب و شرق از ویژگی این مرحله است. در این مرحله تبلیغات چنان شدید و فراگیر بود که تمامی روشنفکران، سیاستمداران و احزاب مترقی جهان غرب و کشورهای جهان سوم و حتا کشورهای سوسیالیستی را تحت تاثیر قرار داد و همگان ادعای صهیونیستها را باور کردند و در نتیجه زمینه برای مشروعیت یافتن اقدامات تروریستی و ضدبشری آنها در سرزمین فلسطین هموار شد.
نیروهای موسوم به «ارتش یهود» که بعدا «ارتش اسراییل» نامیده شد از ادعام چهار سازمان کاملا تروریستی و مهاجم و بیرحم پدید آمد. ویژگی عمدهی این مرحله آن بود که تنها معدودی مسلمین هوشیار و سیاسیاندیش در کشورهای اسلامی و عربی نسبت به ماهیت نژادپرستانه، تهاجمی و اشغالگرانهی حرکت صهیونیستی آگاهی یافتند و بقیهی مردم روشنفکران، سیاسیون و احزاب نسبت به این ماهیت یا غافل ماندند یا بنا به ملاحظاتی دیگر راه تسامح و اغماض در پیش گرفتند تا جایی که بسیاری از نیروهای مترقی و عدالتطلب جهان سوم، کشمکش اعراب و دولت جدید اسراییل را ناشی از تعصب اعراب یا نزاع یک رژیم مدرن با رژیم های عقبمانده و قشری و ارتجاعی عرب تلقی کردند و حقوق اساسی یک ملت را نادیده گرفتند و سرانجام دولت اسراییل با ضمانت امپریالیسمهای جهان، در سرزمین فلسطین مستقر شد و روند گسترشطلبی و تهاجم به ملل و کشورهای همسایه آغاز نمود.
مرحلهی پنجم از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ به بعد آغاز شد. علیرغم شکست مصر و اعراب در این جنگ فضای روشنفکری جهان نسبت به ماهیت نژادپرستانه، تجاوزپیشه و اشغالگر صهیونیسم آگاهی یافت و فضای مبارزه و مقابله با رژیم صهیونیستی از عناصر ملی- مذهبی کشورهای عرب و غیرعرب فراتر رفت و تمامی گروههای مترقی و بشردوست جهان نسبت به این ماهیت آگاهی حاصل کردند و تنها دولتهای غربی و طبقات حاکمهی وابسته به کشورهای جهان بودند که بر حسب منافع و مصالح گوناگون خویش و تحت فشار و نفوذ گروههای صهیونیستی استراتژی خود را با صهیونیسم هماهنگ و همهویت نمودند.
در تمام مراحل پنجگانهی فوق حجم و شدت تبلیغات چنان بوده است که کمتر کسی حتا اندیشمندان مستقل و انساندوست در جهان جرات تردید در دعاوی اصلی و بنیادی دولت اسراییل را به خود داده و میدهد. و حالا ایرادها و اعتراضات فقط به عملکرد گروهها و جناحهای راست و بنیادگرایان افراطی اسراییل متوجه است نه به مبانی اندیشه و اصول بنیادی این رژیم.
مرحلهی ششم که هماکنون در آستانهی آغاز آن هستیم مرحلهای است که اندیشمندان مستقل و انساندوست جهان به ماهیت و اصول بنیادی این دولت وارد میشوند و کشف میکنند که مبانی و فرضیاتی که رژیم اسراییل به طور نظری بر آنها استوار است حقیقت ندارند و پندارها و یا اسطورههایی کاذب بیش نیستند که به عمد ایجاد شدهاند و متفکران و روحانیون عرف دین یهود و پیروان واقعی حضرت موسی (ع) منکر آن هستند.
آنها این اصول و فروض اسطورهای دولت اسراییل را مغایر با دین یهود میشناسند و این دولت را نافی و منهدم کنندهی دیانت توحیدی حضرت موسی (ع) معرفی میکنند. طبعا این حرکت موجب تکانی در اندیشه های روشنفکران و متفکران غرب و شرق جهان نی خواهد شد و آگاهی عمومی نسبت به صهیونیسم به یک جهش عظیم دست خواهد یافت.
باید با اطمینان و صداقت اذعان کنیم که کتاب «تاریخ یک ارتداد» اثر مرد متفکر و اندیشمند و حقیقتجوی فرانسوی «روژه گارودی» آغازگر این مرحله است. به همین دلیل انتشار این کتاب در فرانسه با واکنش شدید محافل صهیونیستی روبرو شد. تقریبا تمام احزاب و جماعات و اشخاصی که طی پنجاه سال گذشته تحت نفوذ تبلیغات و اسطورهسازیهای صهیونیستی قرار داشتند این متاب و نویسندهاش را طرد و لعن کردند و بدین ترتیب در فرانسه نوعی تحریم نانوشته بر آن اعمال شد تا آنجا که امروز به سختی میتوان یک نسخه از آن را از کتابفروشیهای رسمی یا صاحبنام به دست آورد. در سراسر فرانسه تنها یک شخصیت مذهبی و آزاده و محبوب تمامی ملت فرانسه به نام «اَبهِ پییِر» که خود از قربانیان اشغالگران نازی در فرانسه بود جرات تایید این کتاب را به خود داد و بس.
خطر این کتاب برای رهبران صهیونیسم که بیش از یک قرن رندانه و ریاکارانه لباس مظلومیت پوشیدهاند بسیار روشن است. از این رو با تمام قوا خواهند کوشید که مانع نشر آن شوند یا آن را ملکوک و بیاعتبار سازند. ولی ما ایمان داریم که حقیقت خود واجد نافذترین و رساترین تبلیغات است و از میان تمام موانع و مشکلات راه خود را باز میکند. آن گاه است که حقایق بیسابقهی درون این کتاب در افکار و ضمایر مردم جهان توفانی برخواهد انگیخت. از همین رهگذر امیدواریم که تاریخ جهان و خاورمیانه در همین سرآغاز قرن بیست و یکم ورقی تازه خورَد.
این امر همچنین دست قدرتهایی را که از مظلومیت عدهای از قربانیان بهرهبرداری میکنند ولی خود پا جای جلادان میگذارند رو میکند، چرا که به هر حال در این نکته که یهودیان نیز مورد تجاوز و ستم قدرتپرستان دیگری بودهاند هیچ تردیدی نیست.
به امید آن روز
عزتالله سحابی














ایکاش آقای سحابی به جای توجه به خطر اسراییل به خطر دیکتاتور داخلی توجه می کرد. در آنصورت وضعیت امروز ما اینطور نبود.
متاسفانه جنبش سبز دارد شخصيت خود را از دست مي دهد. رسانه ها،متخصصين و فعالين جنبش بايد در چند بخش فعاليت خود را متمركز كنند تا مبارزه اي هدفمند را دنبال كنند:
1- بايد مشكلات و روندهاي اشتباهي كه در جريان است را بررسي كرد و به همگان شناساند.
2- بايد در برابر هر روند اشتباهي در حال جريان است، روال اصولي و منطقي جايگزين آن ارايه شود.
3- روشهاي رسيدن به هدف، تحقق اجرا شدن راهكار، و رسيدن به مرحله اي كه موانع اجراي طرحهاي ارايه شده مرتفع شود، بررسي و ارايه گردد.
مثلا؟ 1- مشكلات سيستم بانكي چيست؟ 2- روش صحيح كدام است؟ 3- چگونگي گذار از روند فعلي و تحقق روند پيشنهادي چيست؟
مشكل اقتصاد چيست؟ 2- اقتصاد درست كدام است؟ 3- چگونه به آن برسيم؟
متخصصان و كارشناسان جنبش سبز، بايد در تمام زمينه ها، ريز و درشت، خرد و كلان، به بررسي وضع موجود بپردازند، روند صحيح را ارايه نمايند، و چگونگي گذار به آن را نيز ارايه دهند. نمي شود كه تنها خبر نابساماني هاي به بار آمده تاشي از ناكارامدي دولت و حكومت را گفت، و آن را رها كرد.
بيان راهكارها، باعث مي شود كه اين امكان ايجاد شود كه راهكارها توسط همين نهادهاي دولت مستقر بكار گرفته شود. كيست كه نداند بخش عمده ناكارامدي تمام بخشهاي دولت، از نا آگاهي آنان و عدم استفاده از مشاوران خبره ناشي مي شود. و به قوال مهندس ميرحسين موسوي، اينكه حكومت خود شروع به اصلاح كند، بهترين و كم هزينه ترين مسير است و جنبش سبز از آن استقبال خواهد كرد.
بيان راهكارها به جنبش سبز شخصيت خواهد داد، احزاب و شبكه هاي اجتماعي را متشكل خواهد ساخت، و همگان براي اداره مستقيم مملكت آماده مي شوند و مردم نيز از روندهاي پيشنهادي آگاه و از آن حمايت خواهند كرد.
اين كار باعث خواهد شد كه قدرت جنبش سبز روز به روز قدرتمندتر شود. ديري نخواهد پاييد كه حكومت تنها سايه قدرت را در دست خواهد داشت و مغز متفكر اداره امور، جنبش سبز خواهد بود.
تقريبا ديگر فرد تاثير گذاري باقي نمانده كه به ظلم و ديكتاتوري و ناكارامدي سيستم واقف نباشد. پس بايد به جاي تمركز بر شناساندن چهره واقعي جريان حاكم به مردم، عمده تلاشها بر شناسايي مشكلات، ارائه الگو و روند صحيح،و نحوه تحقق اهداف متمركز شود.
نبايد همه تلاشها در تبليغات صرف شود، تبليغات بايد به اهل خودش سپرده شود، و متخصصين ساير حوزه ها، به اصلاح زمينه هاي تخصصي خود، به صورت آنچه در فوق ذكر شد،بپردازند.
درست است كه با رسانه آزاد ،آزادي احزاب، انتخابات آزاد و سالم مي توان آينده هاي روشن را براي كشور متصور بود و اين سه فاكتور زمينه ساز ساير اصلاحات خواهند بود، اما اين سه ايتم ،سه مورد سياسي است كه البته توسط سياستمداران بايد مطابق روند فوق الذكر موشكافي و بررسي شود، اما ساير زمينه هاي هم بايد مورد بررسي قرار بگيرند. در كنار سياست، بايد صنعت، كشاورزي، آموزش پرورش، اصناف مختلف، آموزش عالي، پليس، و صدها زمينه ديگر هم بايد بررسي شوند و متخصصان آن عرصه ها بايد بداند كه مشكل چيست، راه درست كدام است و راهكار نيل به آن چيست و تمام اينها را به مردم نيز منتقل كنند.
از تمامي متخصصان دعوت مي كنم، در هر سطحي، به بيان مشكلات،ارايه روند صحيح پيشنهادي، و چگونگي گذار از وضع فعلي بپردازند.
اين كار مي تواند از يك مشكل كوچك در اداره، تا بررسي يك سياست وزارتخانه، از بيان مشكل فضاي سبز يك خيابان تا بررسي وضعيت منابع طبيعي و … كشور باشد.
دست در دست هم دهيم به مهر،ميهن خويش را كنيم آباد.
ببخشید مگر همین جمهوری اسلامی دین حضرت محمد را از بین نبرده یا به قول خودتان منهدم نکرده است به قول علامه …. نظام ولایت فقیه کاری می کند که مردم ایران زمین تا روز قیامت اسلام روی گردان باشند
پندار و مبانی ما بر اثاث توهم نیست .همین زندا نها شکنجه ها اعدام ها و سرکوب نخبگان و.. بر اثاث توهم و باورهای متحجرین و مستبدین ما نیست .پس بر چه اساسی است کلا هر حکو مت ائید ئو لوژی اول توهم زده میشود و بعد میکشد
وای به حال کشورتانای سبزهای ایران که با این یهود ستیزی و ضدّ سامی بودنتان نشان میدهید حتا اگر روزی هم شما حاکمان مملکت بشوید، به جای اینکه کشورتان را بسازید و به مطالبات مردم بپردازید، خود را مشغول به دشمن تراشی و تبعیض نژادی خواهید کرد – وای به حال ایران و اقلیتهای ایران
هم اسرائیل و هم ایران سعی میکنن تحت لوای دین ، افکار و عقاید پوسیدشون رو به خورد مردم بدن تا ملتشون رو بچاپن و یک گروه کوچکی مادام العمر خوش بگذرونن. حکومت ما اسلام عزیز رو بهانه کرده و حکومت اونها هم سرزمین موعود رو بهانه کرده.
سرنگون باد اسرائیل . پاینده باد فلسطین . مرگ بر دیکتاتوری در ایران و سوریه . رسوا باد رژیمهای به ظاهر دمکرات غرب . زنده باد مردم جهان . پیش به سوی جهانی آزاد و آباد و با اخلاق
دوست گرامی :
“اساس” درست است، نه اثاث.
“ایدئولوژی” درست است نه ائید ئو لوژی.
جناب “ایران” دست مریزاد ، مختصر و مفید
“یاران ما وارد مسجد الاقصی خواهند شد همانطور که اول بار (بخت النصر) وارد شد