خداحافظ قذافی، و آغازی بر پایان آرمانشهرهای ایدئولوژیک
چکیده :هیچکس در تاریخ بیش از مصلحانی که گاه با انگیزههای نیکخواهانه دست به ساختن آرمانشهر زدهاند، بشریت را با خسارت روبهرو نکرده است. او که میخواهد روی زمین با این انسانهای ناقص و مخطی بهشت بنا کند جز دوزخ نصیب ما نخواهد کرد. مصلح حقیقی کسی است که بدون خشونت بدون فریب و بدون سوار شدن بر امواج عاطفه انسانها، دست به اصلاحات کوچک اما مستمر میزند. آنان که میخواهند با یک چشم برهم زدن جهان تازهای بنا کنند همانهایی هستند که به طرفهالعینی جامعه را به جهنمی تبدیل میکنند....
محسن رنانی *
با اوج گرفتن افکار مرحوم افلاطون شروع شد و اکنون با سقوط مرحوم قذافی در حال پایان یافتن است؛ آرمانشهرهای ایدئولوژیک یا همان «مدینههای فاضله» را میگویم. وقتی در سال 1377 «مرثیهای برای آخرین آرمانشهر» را نوشتم روزی دکتر احمد توکلی مرا دید و گفت یعنی تو معتقدی معصومان هم نمیتوانند یک آرمانشهر یعنی یک جامعه اخلاقی دینی بنا کنند؟ گفتم فرق من با شما این است که شما گویی همچنان در عصر حضور زیست میکنید و من در عصر غیبت.
گرچه من به حقیقت معتقدم برای کسی که شاهدی در این عالم دارد و او را در غیبت و حضور ناظر میداند، عصر غیبت و حضور یکی است، اما اگر از این نگاه عرفانی بگذریم، دستکم از دیدگاه فقیهان، ما در عصر غیبت زیست میکنیم، بنابراین باید به اقتضائات عصر غیبت هم تن دهیم و یکی اینکه باید بپذیریم در عصر غیبت، حاکمان مخطیاند و اطلاعاتشان نیز ناقص است و ارتباط مستقیم با منبع فیض قطع است، بنابراین ما باید بر اساس اقتضائات عصر غیبت، دنیای خود را مدیریت کنیم. یادمان میرود که بنابر باور ما، آن بزرگان به واسطه ارتباط با منبع فیض دارای دانش کافی و اطلاعات کافی بودهاند؛ همان چیزی که به آن عصمت میگوییم.
یادمان میرود که ما اول باید معصوم شویم بعد مثل معصومان را عمل کنیم. اگر پیامبر میتوانست تعدد زوجات داشته باشد البته او آن اندازه هم سعهصدر و وسعت وجودی داشت که میتوانست به عیادت کسی برود که روزها بر سرش خاکستر میریخت و اگر علی اجازه داشت حکم مرگ جمعی بدهد البته آن اندازه کف نفس داشت که وقتی دشمن بر صورتش آب دهان بیندازد، خشمگین نشود و کین نکشد. بگذریم. سخن از سقوط حضرت «مُعَمَّر ابومنیار قَذّافی» بود؛ اعجوبهای که یکی از طولانیترین آرمانشهرهای غیرکمونیستی تاریخ را ساخت و سپس ویرانش کرد.
اسمش هم با مسماست. «معمر» یعنی کسی که عمر طولانی دارد. دقت کنید 42سال حکومت و مدیریت به صورت انقلابی و «مندرآوردی» و از «شروع صفر» خیلی هنر میخواهد. این فرق میکند با مثلا امپراتوری ژاپن که ممکن است برخی امپراتوران آن 60سال هم پادشاه باشند. آنجا ـ در ژاپن ـ یک نظام تاریخی جاافتاده با سنتهای تاریخی مستقر و تعریفشده و دقیق برقرار است. اما قذافی یک نظام را با همه سنتها و نهادهایش ویران کرد و نظامی آرمانی را از نو بنا نهاد و 42 سال حفظش کرد.
اما نام خانوادگی او ـ قذافی ـ هم با مسماست؛ یعنی کسی که سنگ میاندازد، کسی که دشنام میدهد، کسی که اتهام اخلاقی میزند و کسی که بالا میآورد. همه این صفات با قذافی بود. مانند صدام که معنیاش «بسیار صدمهزننده» است و اسم با مسمایی برای صدام حسین بود. نام قذافی هم بسیار با مسماست. قذافی 42 سال سنگ انداخت، ویران کرد، دشنام داد، اتهام زد و در آخر هم بالا آورد. همین چند ماه پیش بود که مردمش را سوسک و حشره خطاب کرد و با این کار تمام کثافت درونش را بیرون ریخت. نظامهای قذافی و کاسترو نظامهای افلاتونیاند. نظامهایی که با شعار برپاکردن آرمانشهرهایی زمینی تاسیس شدهاند و چه پرهزینه خود را بر مردمشان تحمیل کردهاند.
بشریت خیلی هزینه داد تا فهمید نظامهای فیلسوفشاهی افلاتونی سرنوشتی جز فساد، تباهی و ستم به دنبال نخواهند داشت. تازه بشر دارد کمکم میفهمد که روی این خاک، «آرمانشهر دستساز» بناشدنی نیست و اگر بنا کنیم، حاصلی جز فساد و ستم ندارد. چرا چنین میگویم؟ چون معتقدیم در عصر غیبت زیست میکنیم و عصر غیبت یعنی عصری که معصوم حضوری مستقیم و قابل دسترس ندارد و همه آنان که پیرامون ما هستند انسانهای با اطلاعات ناقص هستند. پس چگونه ساختن آرمانشهر را به دست انسانهای مخطی بدهیم؟
هیچکس در تاریخ بیش از مصلحانی که گاه با انگیزههای نیکخواهانه دست به ساختن آرمانشهر زدهاند، بشریت را با خسارت روبهرو نکرده است. او که میخواهد روی زمین با این انسانهای ناقص و مخطی بهشت بنا کند جز دوزخ نصیب ما نخواهد کرد. مصلح حقیقی کسی است که بدون خشونت بدون فریب و بدون سوار شدن بر امواج عاطفه انسانها، دست به اصلاحات کوچک اما مستمر میزند.
آنان که میخواهند با یک چشم برهم زدن جهان تازهای بنا کنند همانهایی هستند که به طرفهالعینی جامعه را به جهنمی تبدیل میکنند. کتاب سبز قذافی بعد از قرآن، کتاب مقدس جامعه عصر قذافی بود. نظریههای قذافی در باب جامعه، حکومت و خانواده در این کتاب ثبت شده است. قذافی میخواست جامعه را به رنگ کتابش درآورد.
چشم اسفندیار همه آرمانشهرگرایان همین است. آنان نمیخواهند جامعه را به رنگ حقیقت درآورند بلکه آنان میخواهند جامعه را به رنگ توهمات و اندیشههای خویش درآورند و چنین میشود که کمکم حاضر میشوند برای عملی کردن این توهمات دست به هر جنایتی بزنند. اگر بهشت روی این زمین خاکی با این انسان خاکی قابل بنا بود مگر خدا ناتوان از این کار بود؟ ساختن بهشت کاری خدایی است و هر انسان مخطی که بخواهد روی زمین با ما انسانهای مخطی، بهشت بنا کند، میخواهد در خدایی خدا شریک شود و طبق سنت الهی، همین شرک او را زمین میزند که خدا فرموده است همه گناهان را میبخشم الا شرک را (آیه 116 نساء) و عارفان و مسلمان معتقدند خدا اکثر گناهان را بیسروصدا و بیشتر در جهان دیگر جزا میدهد اما شرک را با سروصدا و در همین جهان رسوا میکند. قذافی نمونه اعلای یک مشرک بزرگ بود که میخواست روی زمین و به دست خطاکار خویش، کاری خدایی کند. آیا تفرعن بیش از این، که کسی ملتی را حشره بخواند؟
ما انسانها ماموریم که نخست خود را به سوی صلاح و فلاح ببریم و بعد دست به اصلاحات تدریجی اما مستمر در محیط خود بزنیم. آنان که میخواهند یکشبه بشریت را به سوی بهشت رهنمون کنند سرانجام به هیتلری از نوع خود بدل میشوند. مگر هیتلر نبود که میگفت چرا ما صبر کنیم تا چند هزار سال طول بکشد و بشریت آرام آرام تکامل طبیعی پیدا کند؟ بهتر است خودمان دست به کار شویم و در زمان کوتاهی نژادهای پست را نابود کنیم و نوزادان افلیج را بکشیم تا بشریت یکباره جهشی عظیم کند و همه انسانها از نوع نژاد برتر شوند. میبینید که حکومت فیلسوفشاهی افلاتونی نتیجه جز این ندارد؟
وقتی حاکم، نظریهپرداز باشد کمکم چنان به نظریههای خودش ایمان پیدا میکند که گویی وحی منزَل است و میکوشد تا آن نظریهها را در مدت کوتاهی پیاده کند و وقتی در عمل با مخالفت یا موانعی روبهرو میشود دست به قلع و قمع مخالفان میزند و چنین میشود که حاکمی که در آغاز به قصد اصلاح محیط خویش برخاسته بود به تدریج به دیکتاتوری خونریز تبدیل میشود. دلم میخواست این بحث را به صورتی مستوفا باز کنم اما با انتشار خبر سقوط قذافی، دوستان روزنامه از من خواستند که ظرف مدت کوتاهی یادداشتی برایشان بنویسم و چنین شد که این متن شتابزده شکل گرفت. امید که زمان دیگری بتوانم آن را بسط دهم.
برای قذافی دعا کنیم! که با وجود ستم فراوانی که در 42 سال حکومتش بر ملت لیبی راند، تجربه ارزشمندی را در برابر بشریت قرار داد. تجربه امثال او باعث میشود تا آیندگان، دیگر دست به تجربههای خطرناک و پرهزینه نزنند. بشریت برای رهایی از اندیشههای آرمانشهریگری هزینههای زیادی داده است. اما در طلیعه ورود به هزاره سوم که با عصر اطلاعات همراه میشود، بشریت به تجربههای از این دست نیاز داشت تا مبادا در آینده مرتکب خطاهای بزرگتری شود. به گمان من سقوط قذافی، آغازی است بر پایان همه آرمانشهرهای ایدئولوژیک تاریخ. چنین باد.
* دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان
منبع: روزنامه شرق














اخلاق و مرام قذافی خیلی شبیه ……. در ایران هست
فذافی رفتی پیش مبارک و بن علی کم کم جمعتان جمع میشود با دیکتاتورهای دیگری که پیشتان میان
حالا اگر اينقدر دين فروشي نميكردي، تئوريهايت را نميخريدند؟ بابا حيا هم خوب چيزي است. از دين قروشي دست برداريد.
قذافی هم رفت پیش دیکتانورهای دیگر
تبریک به مردم لیبی
دوست عزیزم معلوم است آدم دینداری هستی ولی در ضمن با پوزش چیزی از دین یا نمی دانی ویا به صرف ماموریت خواستی چیزی بنویسی تهمت دین فروشی از اخلاق دبنی خیلی دور است مطلب دیگر اینکه در این مقاله کوتاه نکات مهمی عنوان شده که باید با دقت به آن توجه کرد هز ایده ای اگر مخل رشد وتعالی انسانیت انسان شود خلاف فطرت اوست،بنابراین هرگاه کسی به دلبل اینکه خود را صاحب رسالتی می داند که آن عبارت از هدایت انسانها ویا ایجاد آرمان جدبد باید خودش صلاحیت لازم راداشته باشد اگر پیامبر است با ادله کافی که همراهش است مردم به او متوجه خواهند شد واگر فرد عادی باشد بعد از مدتی مردم متوجه محدودیت های او خواهند شد واز گردش پراکنده می گردند همان چیزی که دراین مقاله بدان اشاره شده است در این صورت آیا جایز است آن فرد مردم را مورد شگنجه قرار دهد ویا بکشد ؟چون با اومخالفت کرده اند؟در این صورت ملاک عقلی واخلاقی او چه خواهد بود؟چه ملاکی در اختیار او هست که در اختیار سایر مردم وعقلای دیگر نیست؟اشتباه افلاطون آن بود که خواست امر آسمانی را زمینی کند!آنهم با ملاکهای زمینی!دوست دیندار من آن حدیث پیامبر مهربان بیادت هست که تفاوتهای مردم راوظرفیتها واستعدادها را در مردم به مانند معدن تشبیه کرد؟آیا جامعه آرمانی توان توجه به همه ظرفیتهای جامعه وتفاوتهای آنرا دارد؟اگر دارد با دلیل بفرماییدچرا دراین سی وچند سال گذشته تازه کارمان به آنجا رسیده که آخر حکومت پهلوی رسیده بودیم؟برای هدایت ما هم دعا بفرمایید
من نفهمیدم این برادر یا خواهر کامنت گذار دین فروشی را از کجای این مقاله استنباط کرده است؟! برداشت من این است که نویسنده میخواهد مجملا بگوید زمان حکومتهای فردی توتالیتر یا استبدادی یکنفره که فقط اتکا به عقل و درک فردی خود دارند و اعتنایی به عقل جمعی و محوریت آراء مردم نمیکنند بسر رسیده است این کجایش با دین منافات دارد ؟ اگر مرادتان از دین دین اسلام است که این نظر با دیدگاه اسلام که آنهمه بر مساله مشورت و علم و تعقل جمعی تاکید کرده است منافاتی ندارد دارد؟
قذافی مردم خود را سوسک و موش و حشره خواند و در جایی دیگر نیز، همین چندی پیش، فراعنه مردم خود را میکروب سیاسی و خس و خاشاک خطاب کردند! سرنوشت مشابه در انتظار تمام دیکتاتورهاست…
صفا
مثل همیشه مقالات آقای رنانی خواندنی و عبرت آموز بود، باشد که عبرت گیرند…..
خداکنه مردم لیبی مثل مردم ما گرفتار یه دیکتاتور دیگه ای نشه
aghayh daneshyar va roshanfek va ostadeh daneshgah
shoam lotfan begin,
,kodam ideh alistst?
beh estelah edareh kardaneh jahan ba nezameh ghereh democraticeh eghtesadi va mali ,keh fajayeh anra mibinim
edareh kardaneh eghtesad tanha ba chand keshvar ,vasolteh eghtesadi maliyeh in chand keshvar ba donya ,
nezameh ghereh deomctariceh sazemaneh melal va faghat 5 keshvar keh hageh veto darand #
nezameh ghereh democraticeh comeysiyoneh amniyateh sazemaneh melal
hameh chi z ra bhe dasteh bazar va market sepordan ,
gosasteh zendegiyeh ejtemaei milyonha ensan ba aasareh hamin nezameh ghereh democratic teroristiyeh mali -banki
rahbariyeh jahani ba sadha farhangeh mokhtalef,va bar asaseh larzan tarin system eghtesadiye maliyhe sarmayeh dari va takfarhangi vamasraf geraei
agear inha afkareh ideaalisti nistand ,chiyand
azizeh roshanfekreh daneshgahi rafteh kamtar tv ro negah kon va bishtar tarikh ra bekhanba desh boro soraghe eghtesad aziz
جناب رنانی عزیز
اگر بخواهم با منطق شما پیش روم و آن را ادامه دهم آنچه «خطر» است و باید از آن «پند» گرفت نه دل بستن به اتوپیا، بلکه ایدهئالیسم سر تا پا اخته ای است که نمونه ی واضحش متن شماست. آنچنان خالی از هر خوانش انضمامی و در غلتیده در «سیر و تاریخ اندیشه ها» که انگار نه انگار مثلا در همین لیبی اگر کمک نظامی غرب نبود ممکن بود این نسل کشی تا کجاها که ادامه نیابد و قذافی می ماند چون 42 سال گذشته. حذف تمام شاخص های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نیز به جای خود.
ترجیح می دهم حرف را واژگون کنم و بجای سر، بر پاهایم بایستم و بگویم قذافی -چه در مقام حاکم و چه نامی برای یک اندیشه- محصول شرایط اجتماعی سیاسی و اقتصادی در زمانی خاص و مکانی خاص است تا محصول افلاطون بینوا … یا احیانا وبر!
عاقبت تک روی و خود خواهی پچیدن به مرگ با دست خود است.قذافی هر چی بود با سری بلند از بین رفت چون تا روز آخر هم طرفداران سر سختی داشت،اما بد به حال دوستانی که هم جلوی مردم سرشان پایین خواهد آمد وهم در پیشگاه امام زمان (عج) (اگر قبول داشته باشند)خجل خواهند بود.
تا آنجا که من میدانم تمام حکومتهای ایدولوژیکی در طول تاریخ منجر به استبداد و دیکتاتوری شده اند و اگر آزاد اندیشترین انسانها حاکم شوند و مورد بازخواست قرار نگیرند و امکان اینکه نشود آنهارا نقد کرد دیکتاور خواهند شد ممکن است روزگاری انسانهای خوبی بوده باشند.
دوست عزیز هم وطن توجه کنید کشور لیبی یک دانه قذافی داشت ولی ایران جمهوری اسلامی صد ها قذافی درونش چسبیده وبا شدت شهوت قدرت و…اند یشه هایش با قرون وسطا پیوند دارد بهرام م ح م د