گزارشی از چند تجربهی موفق جوانان سبز: حضور در عرصهی عمومی و گفتوگوی رودررو با مردم
چکیده :بعضیها از ما میپرسیدند که چطور آنها هم میتوانند در این کار مشارکت کنند. جواب ما خیلی ساده بود: احتیاج به هماهنگی با کسی یا جایی نیست؛ شما هم میتوانید چند بسته نان و پنیر بخرید و درست کنید و سپس به پخش آن بین مردم بپردازید، با نیت دعا برای سلامتی رهبران سبز. جالب بود که آنها هم استقبال میکردند. حتی چند نفر پیرمرد با خوشحالی تمام به خود من گفتند: مرحبا به غیرت شما جوانان....
کلمه – گروه اجتماعی: تجمعات و راهپیماییها، تنها تجربهی خیابانی سبزها نیست و کمرنگ شدن تظاهرات خیابانی را نباید به معنای رها کردن عرصهی عمومی دانست. این، نتیجهای است که پس از خواندن گزارش زیر، شما هم با آن همنظر خواهید بود. تجربههایی که در این گزارش به مرور آنها پرداخته میشود، نشان میدهد که در پیش گرفتن راهبرد اساسی آگاهیبخشی، به معنای قهر با خیابان نیست و نباید تصور کرد که با بسته شدن فضای عمومی رسمی بر فعالیت جنبش سبز، حضور در این فضا به اشکال غیررسمی و ابتکاری دنبال نخواهد شد.
از قضا بسیاری از این تجربههای بکر و خلاقانه را کسانی آفریدند که جز «همراهان گمنام جنبش سبز» هیچ نام و نشان دیگری هم ندارند و نخواهند داشت. در دو سال گذشته بسیاری از حامیان اهداف جنبش سبز، به ویژه جوانان، در حمایت از زندانیان سیاسی و اعلام همبستگی با آنان اقدام به گرفتن روزه کردند. اعلام همبستگیها فقط در گرفتن روزه هم خلاصه نشد و بسیاری از آنان افطارهای خود را نیز با مردم تقسیم کردند.
چندی قبل که جوانان اصلاح طلب به روزه سیاسی در همبستگی با اعتصاب غذای زندانیان دعوت کرده بودند، برخی فعالان سبزاندیش در روزهای اعلام شده برای گرفتن روزه سیاسی، با درست کردن نان و پنیری ساده، راهی خیابانهای تهران شدند و با تقسیم افطار خود سعی کردند مردم را نیز در جریان وضعیت زندانیهای سیاسی سبز قرار دهند و گامی در مسیر آگاهیبخشی بردارند.
آنها این تجربههای اجتماعی و معنوی توأمان را، بیسروصدا و فارغ از هیاهوی روزمره خبری، و تنها با باور به این واقعیت آفریدند که «فقط از پشت صفحهی فیس بوک و دنیای مجازی نمیتوان جنبش سبز را در جامعه و بین مردم تکثیر کرد و آنان را از اتفاقات پیشآمده در کشور باخبر ساخت، پس باید در خیابانهای شهر به صورت مسالمتآمیز و مدنی حضور یافت و با صحبت رودررو با مردم نیز به تکثیر جنبش کمک کرد.»
این، سخن یکی از جوانانی است که با جمعی از دوستان همفکر خود، نه به قصد تظاهرات، بلکه برای بسط آگاهیهای عمومی به خیابان رفته است. او با ذکر مثالی جالب، میگوید: «شاهنامه هم همینطوری در بین مردم زنده ماند، زمانی که اینترنتی نبود و حتی با فرهنگ ایرانی نیز مبارزه میشد، مردم با جمع شدن دور هم و نقل داستانهای شاهنامه، به همین سادگی تاریخ کهن سرزمینمان را زنده نگه داشتند.»
این همراه گمنام جنبش سبز ادامه میدهد: «نباید فقط به فضای مجازی تکیه کرد. شاید این کار خطرات خاص خود را داشته باشد و وقتی وارد خیابان میشوی تا افطار را بین مردم تقسیم کنی، نگران این باشی که ماموران امنیتی شناساییات کنند و دردسری برایت به وجود بیاید. اما در عین حال نمیتوان بیعمل ماند و فقط به فیسبوک و اینترنت اکتفا کرد. مردم باید از طرق مختلف متوجه شوند که در کشور چه میگذرد.»
فعالان یکی از این هستههای خودجوش سبز در تهران، تاکنون در مناسبتهای مختلفی که اعلام روزهی سیاسی شده، مانند اعتصاب امسال زندانیان بند 350 اوین در اعتراض به شهادت هاله سحابی و هدی صابر یا اعتصاب سال گذشته زندانیان بند 350 اقدام به پخش افطار در بین مردم کردهاند.
آنها در تجربهای دیگر، تصمیم گرفتند برای سلامتی مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسرانشان روزهی سیاسی بگیرند و با نیت سلامتی این چهار نفر، نان و پنیر خود را با مردم شهر تقسیم کنند تا آنها هم مطلع شوند که بر رهبران استوارشان که بر سر پیمان خود با مردم ایستادهاند چه میرود.
یکی از این جوانان در گفتوگو با خبرنگار کلمه، تجربهی سبز خود را اینگونه بازگو میکند: «اولش کمی سخت بود، خیلی نان و پنیر درست کرده بودیم و مطمئن نبویم که مردم همهی آنها را خواهند گرفت یا نه و اصلا واکنشها چه خواهد بود. اما با حضور در خیابان، انگار یک بار دیگر به یاد آوردیم که ما بیشماریم. بسیاری از مردم با اشتیاق نان و پنیرها را از ما میگرفتند و برای سلامتی زندانیان و خصوصا رهبران سبزمان دعا میکردند.»
یکی دیگر از جوانان فعال در این تجربهی گفتوگوی رودررو با مردم، در این باره میگوید: «بعضیها از ما میپرسیدند که چطور آنها هم میتوانند در این کار مشارکت کنند. جواب ما خیلی ساده بود: احتیاج به هماهنگی با کسی یا جایی نیست؛ شما هم میتوانید چند بسته نان و پنیر بخرید و درست کنید و سپس به پخش آن بین مردم بپردازید، با نیت دعا برای سلامتی رهبران سبز. جالب بود که آنها هم استقبال میکردند. حتی چند نفر پیرمرد با خوشحالی تمام به خود من گفتند: مرحبا به غیرت شما جوانان.»
البته تجربهی همه یکسان نیست. یکی دیگر از همراهان جنبش سبز که در یک تجربهی مشابه حضور خیابانی شرکت داشته، میگوید: «در جایی که ما بودیم، مردم یک کم ترسیده بودند، انگار که شنیدن اسم مهندس و کروبی هم جرم باشد. اما یک کمی که میگذشت، کم کم یخ مردم باز میشد و از خود اشتیاق هم نشان میدادند. در مجموع میتوان گفت بیشتر مردم زیر لب بانیان ظلم را نفرین میکردند و بعد هم دعای خیر خود را نثار زندانیان میکردند. البته چند نفر بسیار اندک نیز بودند که اصلا نگرفتند و یا مسخره کردند.»
یکی از اقدامات ابتکاری که از سوی فعالان سبز صورت گرفت، پخش خرما در شبهای پس از شهادت هاله سحابی و هدی صابر در خیابانهای شهر بوده است. فعالان یکی از هستههای سبز جوانان که در آن شبها در برخی اماکن مذهبی اقدام به پخش خرما کرده بودند، دربارهی تجربهی خود میگوید: «خودم خیلی بغض داشتم، اما سعی میکردم نشان ندهم. نمیخواستم مردم تحت تأثیر من قرار بگیرند. هرکس خرما بر میداشت، میگفتم برای شادی روح دختری که زیر تابوت پدرش رفت دعا کنید، و بعد علت را جویا میشدند و من توضیحی از ماجرا میدادم.
او ادامه میدهد: «در زمان درگذشت هاله خانم، عکسالعملها بغض بود و تأسف. لعنت میکردند و اعلام همدردی. برای هدی صابر هم همینطور بود و اتفاقا عصبانیتر هم بودند. اما نکتهی جالب اینجاست که هر دفعه تعداد بیشتری از مردم نسبت به وقایع خبردار میشوند و سطح آگاهی عمومی روز به روز بیشتر میشود.»
یک جمع دیگر از جوانان سبز نیز که در همان ایام برای آگاه کردن مردم به اماکن مذهبی رفته بودند، در این باره تعریف میکنند: «استقبال مردم خیلی خوب بود، بیشتر کسانی که برای عبادت آمده بودند با ما وارد گفتوگو شدند و ناراضی بودند از اینکه حاکمیت احساسات اقشار مذهبی را به بازی گرفته است. میگفتند: گمان میکنند که میتوانند از این راه خواستههای خود را پیش ببرند، در حالی که ما میدانیم زندانیان و آقای موسوی و کروبی افراد متدینی هستند و درد دین دارند.»
یکی از این جوانان میگوید: «برای من برخورد این بخش از جامعه خیلی جالب بود. آنها اتفاقا بیشتر از همه استقبال کردند و با ما همراهی کردند، خصوصا در رابطه با شهادت خانم سحابی و هدی صابر که خیلی عصبانی بودند و از آنان دفاع میکردند.»
گروه دیگری از جوانان سبز، در روزی که اعلام روزهی سیاسی شده بود، برنامهی پخش افطار خود را در جنوب تهران برگزار کردند. آنها البته به کسی نمیگفتند که افطار برای چیست و فقط تاکید میکردند که برای یک زندانی بیگناه است. اما همینها تعریف میکنند که «بسیاری از مردم هنگام برداشتن افطاری تاکید میکردند که مگر بیگناهتر از مهندس موسوی و آقای کروبی و همسرانشان و زندانیان بیگناه سبزمان هم کسی را داریم… در واقع به این شکل، گویی همراهان جنبش سبز همدیگر را تازه پیدا میکردند. مردم هم اعلام همراهی میکردند و میگفتند که بعد از این، خودشان نیز چنین اقداماتی را صورت خواهند داد.»
گزارشها و روایتهای این جوانان سبز از تجربههای بدیع و نوآورانهشان در مواجهه با مردم، از سویی نشان از زنده بودن جنبش سبز دارد و از سوی دیگر، خبر از وجود ظرفیتهای دستنخورده و کمتر شناختهشدهای میدهد که با هزینههای اندک اما نتیجهبخشی بالا میتوان از آنها بهره گرفت. جنبش سبز در شرایط بسته و خفقانی موجود، راهی جز آگاهیبخشی برای رهایی از استبداد کنونی ندارد. برای همین بود که امسال به نام «سال آگاهی تا رهایی» نامگذاری شد، و برای همین است که باید این گامهای ولو کوچک را برای رسیدن به اهداف بزرگ جنبش سبز، پیگیر و مستمر برداشت. برخی از هستههای سبز جوانان اعلام کردهاند که برای ماه رمضان امسال هم برنامه داشتهاند و به تاسی از امام مظلومان، افطارهای خود را با هموطنان تقسیم کردهاند. شاید شما هم بخواهید به آنها بپیوندید و در این راه سبز پر از معنویت و امید، با آنها همقدم شوید. برای این منظور، نیاز به هماهنگی با کسی نیست؛ در جنبش سبز، هر شهروند یک ستاد، یک رسانه و یک رهبر بوده و هست.














درود بر شما – موفق باشید
خدا خیرتون بده درس خوبی بوده برای ما توی شهرستان ها هم می شه از این کارها کرد . یا علی!!!
بعضی وقتها میگم خدایا من که یک بنده حقیرم و تحملم و صبرم نه اینکه به اندازه خودت نیست بلکه به اندازه پیامبرت ایوب هم نیست . پس به عنوان یک بنده که بر عبدش حقی دارد در این شبهای عزیز فقط یک خواسته دارم و آن برچیدن بساط ظلم و ظالمین از سر ایران عزیز و آزادی همه زندانیان بی گناه علی الخصوص رهبران عزیز و واقعی جنبش سبز و مردم
زنده باشين
اينجا هم مدتيه پخش خبرنامه در اماكن عمومي بويژه
مساجد(لاي قران مجيد) ارسال بلوتوث و… شروع شده
به اميد خدا نتايج مثبتشو خواهيم ديد.
“رمز پيروزي حق عزم چون آهن ماست
دين خون شهدا همه بر گردن ماست”
بعضی وقتها میگم خدایا من که یک بنده حقیرم و تحملم و صبرم نه اینکه به اندازه خودت نیست بلکه به اندازه پیامبرت ایوب هم نیست . پس به عنوان یک بنده که بر عبدش حقی دارد در این شبهای عزیز فقط یک خواسته دارم و آن برچیدن بساط ظلم و ظالمین از سر ایران عزیز و آزادی همه زندانیان بی گناه علی الخصوص رهبران عزیز و واقعی جنبش سبز و مردم
:)) آفرین به شما عزیزان
مطلب مایوس کننده ای بود
بنظر ميرسد اگر جنبش سبز راه ارتباطي براي آگاهي بخشي به آقاي خامنه اي داشته باشد بد نيست. زيرا اگه يه روز كار از كار گذشت نگه من در جريان در خواستها و مطالبات مردم ايران نبودم.
و البته بهتر است که به محله هایی بروند که طرفداران جنبش سبز کم است. مانند جنوب تهران.
متشکریم ! خیلی چیزها یاد گرفتیم .
ایده بسیار خوبی بود
سعی میکنیم پیاده کنیم
بچه ها دست مریزاد
من پيشنهاد ميكنم هر پنج شنبه به ياد شهداي سبز تعدادي بادبادك سبز همراه با تصاوير آنها به آسمان شهرها بفرستيم.
دست خدا با عمل کنندگان است
سلام. این فکر فوق العاده است. برای تمرین، از بین فامیل، همسایه و همکاران میتوان شروع و تمرین کرد. به نظرم ما کمبود آموزش داریم. خوب است تجربه ها را با هم درمیان بگذاریم. یک وبسایت هم میتوان برای آن درست کرد. اگر تقسیم کار شود، مثلا امثال من ایجاد وبسایت را میتواند بعهده بگیرد. البته کسانی که با هم همکاری می کنند از طریق فضای مجازی و امن خواهد بود. معنی شجاعت این نیست که اصول کار فرهنگی و روش های منطقی زیر پا گذاشته شود. هزینه را باید بجا پرداخت. به هر حال، قصدم این بود که پیشنهاد کنم که علاوه بر مقدار مناسبی کار نظری، تبادل تجربه خیلی مهم است. به صورت گزارش خیلی ساده. “با فردی در صندلی کناری ام در بانک، در مورد آخرین خبر مربوط به سقوط دیکتاتور لیبی گفتگو را شروع کردم …..”. یک نمونه برایتان نقل می کنم. من همیشه متحیر بودم که دروغ و فریب آشکار، ظلم و بیداد، عملکرد خراب دولت در همه ی زمینه ها، چطور ممکن است فردی حامی این ها باشد (به جز افراد خبیث و ذینفع) و هنوز نفهمد که در مسیر ضدیت با اسلام، منافع نسل آینده خودش و خدا حرکت می کند؟ در این مورد از دوستان و بستگان می پرسیدم. یکی از بستگان گفت: “گاهی اگر پدرم را به مدت دو هفته نبینم، شستشوی مغزی دستگاه های تبلیغاتی برایش سوال ایجاد می کند، و دوباره باید بسیاری از موارد را برایش یادآوری کنم!”
اگر هر دانش آموز، دانشجو، کارمند و … 10 نفر از اطرافیانش را آگاه کند، لطفا حساب کنید چند میلیون نفر آگاه تر می شوند؟ ضمن اینکه به صورت جدی، فعال، با نشاط و با اطلاع از روش های علمی امن، به تبادل نظر و نیازمندیم
ملتی که کتاب نمی خواند و دنبال مطالعه نمی رود و هر بهانه ای را برای مطالعه نکردن پیش کش می آورد.
ملتی که برای آگاهی بخشی اش، بجای کتاب؛ باید به نان و پنیر و حلوا و خرما و باقلوا متوصل شد.
آن ملت آگاهانه زندگی نمی کند. آگاهانه تصمیم نمی گیرد و …
آن ملت شایسته ی چیزی بیش از این که هست، نیست.
آ1 ـ گاهی آن اهرمی است که نیروی خفته عظییم و غیر قابل مشاهده میلیونی مردم را به نیروی به نیروی حرکتی و جنبشی تبدیل میکند. آگاه کردن مردم نسبت به قدرتشان و توان ابتکلرشان نیز اطلاع و اگاهی رسانی است.
2 ـ شورای موقت نظامی دولتی مصر ،برای بررسی اصول گلی تنظیم و تضمین کننده چهار چوب پیش نویش قانون اساسی جدید مصر از همه احزاب سیاسی مصر دعوت کرده است تا در این امر به مشورت بنشینند. سلفیستها این نشست را بایکوت کردند جونکه در آن بحث از « قانون اساسی سویل یعنی عرفی » است از نظر سلفیستها قانون اساسی باید طالبانیستی باشد.
آفرین بر شما .حتم دارم که پیروزی از آن ما خواهد بود
اندکی صبر سخر نزدیک است.
دوستی فرمودند شاهنامه هم همینگونه انتشار یافت. خدمتشون عارضم شاهنمامه به علت محتوی انتشار یافت وگرنه داستان برای سینه به سینه چرخیدن زیاد بود که به علت عدم داشتن بار معنوی در نطفه خفه شدند. داستان سبزها هم از همین قاعده است. در ضمن خدمت نویسنده این مقاله یادآوری میکنم که شما نیز دارید از احساسات و اعتقادات مذهبی مردم سوء استفاده میکنید. و درضمن در یک مقاله چند خطی چرا اینقدر جملات تکراری. به چه دل خوش نموده اید؟
جنبش سبز الان در حالت استراحت هست و به نوعي آتش زير خاكستر! ، مطمئنا با تشديد فضاي سياسي دوباره شعله ور خواهيم شد.
اين گونه حرکت ها بسيار مفيد است.اما دوستان به خاطر داشته باشيم که طرف مقابل ما گسترده ترين امکانات رسانه اي را به لطف پول نفت در اختيار دارد وما نمي توانيم با فعاليت هاي اين چنيني کاملا به اهداف خود برسيم.ببينيد عزيزان، واقعيت اين است که بيشتر مردم به ويژه در شهرستان ها دنياي پيرامون شان را از دريچه کانال هاي تلويزيوني رصد مي کنند.با توجه به اين واقعيت بايد ديد در اين عرصه ما چقدر توان وامکانات داريم؟اگر نگاهي به فضاي رسانه اي کشور داشته باشيم مي بينيم که بخشي از مردم تنها به شبکه هاي صدا و سيما دسترسي دارند وخبررساني به آنها تنها از همين راه فعاليت هاي ميداني امکان پذير است.اما اين تنها مشکل نيست! ما حتي در عرصه شبکه هاي ماهواره اي هم با مشکل روبرو هستيم . با وجود پارازيت هاي ارسالي با جرات مي توان گفت که در حال حاضر هيچ شبکه خبري-سياسي در ماهواره هاي پربيننده مانند هاتبرد و حتي يوتلست w3 امکان فعاليت نداره! پس بايد فکري اساسي کرد. موفق باشيد.
بد نیست در روز عید فطر که به دیدن اقوام میرویم یک نسخه از قانون اساسی را به دوستان و آشنایان خود هدیه کنیم٫ قانونی که در سال ۱۳۵۸ بارای میلیونها مردم کشورمان به تایید رسید و امروز بسیاری از اصول آن نادیده گرفته میشود.
بالاخره به درخواست سبز عملگرا جوابی داده شد متشکرم
سایت محترم کلمه پیشنهاد میدهم که اعلامیه های تحت عنوان درد دلهای یک ایرانی مسلمان در سایت گذاشته شود[شبیه آنچه آن جانباز شیمیایی به نام بابک 2روز پیش گذاشت] مخاطبان درد دلهای خود را بگذارند آن مطالب توسط سایت به اعلامیه تبدیل وتوسط مخاطبان چاپ وتوزیع شود———– فرصت گرانقدر ماه رمضان گذشت زمان تجمع مردم در مساجد وپخش اعلامیه یا جاگذاشتن در میان قرآن——– برای ماه رمضان بعدی برنامه ریزی کنید !!!!
مرحبا به شما دلاوران
ارزش كار شما نيز كمتر از آن عزيزان دربند نيست .
خداحافظ و نگهدارتان باشد.
سایت عزیز در آنطرف جبهه 11هزار هادی سیاسی پرورش می دهند در حالیکه ما چند ماه است خواستار طراحی اعلامیه در سایز کوچک آنهم با گرفتن مطالب از خود مخاطبان که خودمان چاپ وپخشش کنیم ولی آرزویش به دلمان ماند وتا 3هفته دیگر هم باید به دنبال گرفتاری دانشگاه برویم واز شهرستانها به تهران برویم به دنبال فرصتی دیگر در 5ماه آینده
بسیار ایده خوبیست ما هنوز می توانیم ایده های بهتری جهت آگاهی بخشی مردم و به حرکت در آوردن موتور جنبش و روحیه بخشی به نیروهایی که سر خورده شدند را مطرح و به مرحله اجرا در آورد و البته باید به جنبش سبز به عنوان یک جنبش فراگیر که تمام مردم ایران را در بر می گیرد نگاه کرد یک جنبش همگانی که آحاد مردم را در خود با صمیمیت زیاد جای دهد وبه آرا و عقاید انها بها و ارزش واقعی بدهد چنانکه فردی جنبش را از خود بیگانه نداند و تمام آمال و آرزوهای خود را در جهت توسعه و پیشرفت آن ببیند
یک سایت یا وبلاگ باید بسازیم برای کسانی که هنوز اطلاعات کافی ندارن و فقط داخلش از ایده های تازه برای آموزشات برای تبلیغات بیشتر استفاده کنیم.
اقاياخانم من
هركه گفت من اين من شيطان است
باز هم از شما تشکر می کنم ولی خدایی آقای بابک حرف دلم را زد
جریانات دوسال پیش انقلاب شکم سیرها بود حالا باید منتظر انقلاب گرسنه ها باشیم کسی که از فقر به ستوه امده باشد را دیگر با هیچ سلاحی نمیشه خفه کرد
با فروپاشی رژیم لیبی لرزه بر اندام حکومتهای دیکتاوری افتاده است .لیبی از بسیاری از جهات شبیه ایرا ن است:رژیم قذافی به عنوان یک رژیم دیکتاتور وجه مشترک زیادی با دیکتاتورهای دیگر منطقه از بن علی و مبارک گرفته تا صالح و اسد داشت. ولی این رژیم از خصوصیتهایی نیز برخوردار بود که در مجموع آن را از سایر رژیمهای عرب زبان شمال آفریقا و خاورمیانه متمایز میکرد و مشخصا در ردیف جمهوری اسلامی قرار میداد. این خصوصیتها که عموما ساختاری هستند همچنین کیفیت رفتار حکومت در برابر حرکت مردمی و کشانده شدن پای شورای امنیت سازمان ملل و نیروهای نظامی ناتو در این حرکت را تا حدی تبیین میکنند و میتوانند چشماندازی از تحولات آینده ایران را در برابر ما قرار دهند. از سوی دیگر، به دلیل همین خصوصیات، سقوط رژیم قذافی باید بیش از نمونههای مشابه آن در مصر و تونس، رژیم ایران را نگران کرده باشد و استراتژیستهای آن را برای پیشبینی آن چه که ممکن است در ایران اتفاق بیفتد، و راههای پیشگیری یا مقابله با آن، به تکاپو بیندازد. این خصوصیات، که میتوان دقیقا در جمهوری اسلامی مشابه آنها را دید، عمدتا عبارتند از:
1- رژیم قذافی یک رژیم ایدئولوژیک بود. قذافی مدعی نظامی جدید و طرحی نو در جهان بود. او نظریات خود را در «کتاب سبز»ش تدوین کرده بود و اصرار عجیبی داشت که فلاسفه جهان را به چالش بکشد. قذافی بر اساس این ایدئولوژی نظام سیاسی خاصی را در لیبی پیاده کرده بود، به نام «جماهیریه»، که میگفت نظیر هیچ نظامی در جهان نیست و در عین حال دموکراتترین آنها است. او حتا پرچم لیبی را تغییر داد تا با رژیم ایدئولوژیک او همآهنگ شود. تنها رژیم دیگر برخوردار از این خصوصیت در منطقه، جمهوری اسلامی است که نظام و پرچم خاص خود را نیز دارد. خصوصیت ایدئولوژیک رژیم قذافی، او و پیروانش را به درستی راه خود مطمئن کرده بود و به آنان اجازه میداد که با خشونت تمام در برابر حرکت مردم بایستند و از ارتکاب هیچ جنایتی ابا نکنند. هیچ عاملی مانند یک ایدئولوژی دگم نمیتواند مردمانی را به خشونت عریان وا دارد و انسانهای عادی را به جنایتکاران ضد بشری تبدیل کند.
۲ – قذافی از طریق یک کودتای انقلابی بر سر کار آمده بود. کودتای ضد سلطنتی او در سال ۱۹۶۹ با استقبال وسیعی از مردم روبرو شده و از او یک قهرمان ساخته بود. او از «مشروعیت انقلابی» برخوردار بود و به خود حق میداد که مادام العمر به عنوان رهبر لیبی بر جا بماند. این موقعیت همچنین به او اجازه میداد که به نام انقلاب مخالفان خود را از میان بردارد و هرگونه اعتراض و انتقادی را تحت عنوان ضد انقلاب سرکوب کند. او توانسته بود به پشتوانه کودتای سال ۱۹۶۹ علیه خاندان ادریس محبوبیتی در نسل جوان آن زمان برای خود ایجاد کند و برای چندین دهه از این محبوبیت در راه استقرار و تثبیت قدرت خود و سرکوب مخالفانش بهره بگیرد. قذافی تنها رهبر جهان عرب بود که با یک حرکت انقلابی مورد حمایت مردم بر سر کار آمده و تا کنون دوام آورده بود و از این نظر جز با جمهوری اسلامی با هیچ رژیم دیگر در منطقه وجه مشترک نداشت.
۳ – قذافی چهره ضد غربی و ضد آمریکایی داشت. او بر خلاف مبارک و بن علی و تقریبا تمامی رهبران دیگر جهان عرب خود را یک ضد امپریالیست میدانست. بارها در مجامع بینالمللی علیه غرب موضع گرفته بود و در بسیاری از موارد از جنبشهای ضد غربی حمایت میکرد و به آنان کمک میرساند. او حتا طرز زندگی غربی را نیز نفی میکرد و اصرار داشت در چادرهای بدوی از سران کشورهای خارجی پذیرایی کند و یا اصرار داشت در سفرهای اروپا و آمریکا چادر شخصی خود را در کنار موزه لوور در پاریس یا در سایه ساختمان سازمان ملل در نیویورک بر پا دارد. او به ضد غربی بودن خود افتخار میکرد و از آن به عنوان وسیلهای برای عوامفریبی بهره میگرفت. قذافی همانند رهبران جمهوری اسلامی نهادهای بینالمللی و سازمان ملل را به باد تمسخر میگرفت و یا برای آنان موعظه میکرد.
۴ – رژیم لیبی در صحنه تروریسم بینالملل فعال بود. لیبی در تروریسم بینالملل، پس از جمهوری اسلامی، بیش از هر کشور دیگر شمال آفریقا و خاورمیانه فعال بوده است. رٍژیم قذافی برای سالیان دراز از گروههای فلسطینی که به عملیات تروریستی دست میزدند حمایت میکرد. مواد منفجره «سمتکس» قذافی در ایرلند شمالی و بریتانیا فاجعههایی آفرید. سرنخ یک بمبگذاری در یک کلوب شبانه در برلین به قذافی رسید و آمریکا به تلافی آن طرابلس را بمباران کرد. و لیبی پس از سالیان دراز مسئولیت خود را در انفجار یک هواپیمای پان آمریکن در آسمان اسکاتلند در سال ۱۹۸۹ که به قتل ۲۷۰ نفر منجر شد، پذیرفت و علاوه بر تسلیم مظنونان جنایت به اسکاتلند، پذیرفت که به خانوادههای مقتولان چند سد میلیون دلار خسارت بپردازد. در فهرست کشورهای حامی تروریسم، نام لیبی برای سالیان دراز در ردیف جمهوری اسلامی میآمد. تنها رژیم دیگر خاورمیانهای که گاه به این فهرست راه یافته سوریه بوده است.
۵ – لیبی متکی به درآمد نفت است. این خصوصیت به قذافی اجازه میداد که از یک سو ارکان قدرت خود را هرچه بیشتر مستحکم کند و از سوی دیگر از درآمد نفت برای هزینه کردن در ماجراجوییهای بینالمللی خود و یا جلب هوادار در بین قشرهای نیازمند جامعه بهره بگیرد. علاوه بر این، او نیازی به کمکهای خارجی نداشت و میتوانست در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند و به اعتراضهای بینالمللی به خشونت و سرکوب مردم وقعی ننهد. بن علی و مبارک و صالح که به کمکهای غربی وابسته بودند نمیتوانستند به سادگی قذافی آدم بکشند. عموما، کشورهای نفتخیز منطقه، حتا اگر مانند بحرین با غرب روابط خوبی داشته باشند، چون از غرب کمکی نمیگیرند در سرکوب مردم خود آزادانهتر میتوانند عمل کنند. علاوه بر این، درآمد هنگفت نفت به آنان اجازه میدهد که تا حدی سطح زندگی مردم خود را بالا بیاورند و از نارضایی عمومی بکاهند. شورش چند ماهه اخیر جهان عرب یا در کشورهای نفتخیز منطقه به اعتراض عمومی منجر نشده و یا در آنها به شدت سرکوب شده است. جمهوری اسلامی نیز به یمن درآمد نفت میتواند شورشهای داخلی را خنثا و کنترل کند و یا بدون واهمه از فشارهای خارجی آنها را سرکوب نماید.
نج خصوصیت یاد شده نشان میدهد که اگر قرار باشد موج سقوط نظامهای دیکتاتوری منطقه بر اثر حرکت عمومی مردم به ایران برسد، سناریوی آن احتمالا بیشتر شبیه لیبی خواهد بود تا مصر و تونس. یعنی صرف نظر از سناریوهای احتمالی دیگر (مانند فروپاشی از درون)، به همان دلایل که قذافی تا آخرین لحظه در برابر حرکت مردم ایستاد و هزینههای سنگین مالی و جانی زیادی به مردم لیبی تحمیل کرد، از رژیم جمهوری اسلامی نیز نمیتوان انتظار داشت که از هیچ جنایتی برای بقای خود در برابر حرکت مردم خودداری کند. این در طبیعت یک رژیم ایدئولوژیک و دگم برخاسته از یک انقلاب مردمی، با مواضع ضد غرب و ضد آمریکا، فعال در تروریسم بینالملل و متکی به درآمد هنگفت نفت است که تا آخرین نفس در برابر موج اعتراضات مردم خود بایستد و برای به خاک و خون کشیدن این اعتراضات از هیچ جنایتی فروگذار نکند. در عین حال، تجربه لیبی این را نیز نشان داده است که این مقاومتهای سرکوبگرانه نمیتواند برآیند محتوم این سیاست را تغییر دهد و تنها نتیجه آن بالا بردن هزینههای سنگینی است که بر مردم این کشور تحمیل خواهد شد و بس.
سلام به همه ی یاران جنبش سبز
نکته1: جنبش سبز فراگیر و پر شمار است. اگر ترازوی خود را عوض کنیم و با سکوت امروز و عدم حضور خیابانی و نداشتن رسانه ها و در نتیجه نبود گفتگوی فراگیر علنی، جنبش سبز را نسنجیم میبینیم که فراگیر است. به مطالبات نگاه کنید : – درد دین – زندگی خوب و رفاه و داشتن حد اقل های زندگی – داشتن روستا،شهر و کشور پیشرفته- شایسته سالاری و نبود پارتی بازی – آزادی های اجتماعی _ شرمنده نشدن پدر و مادر جلوی بچه ها – داشتن اداره ها و سازمانهایی که مجریان قانون؛ قانون را مال خود ندانند و فقط خود را مجری آن بدانند – زنانی که در این کشور مفت و بدون مزد مردم آینده سرزمین ما را تربیت میکنند و اگر حکومتی بخواهد بابت تربیت بچه های یک جامعه هزینه کند چه هزینه های کلانی لازم است و آن بچه تربیت ایده آل هم نخواهد یافت تازه به آنها (زنها) به عنوان موجودی کم مصرف هم نگاه میشود – و … هزاران مطالبه دیگر که مردم کشورمان دارند.
اگر جنبش سبز را بر اساس ترازوی مطالبات مردم که بر زمین مانده است بسنجیم جنبش سبز برای مردم خواستنی و دوست داشتنی است.
جنبش سبز با همه ی اینها تعریف میشود چو جنبشی است که میخواهد به مردم زندگی بدهد و زندگی مردم از موارد ریز و درشت بسیاری تشکیل شده است. و خلاصه کردن مرام جنبش در چند خواسته مشخص و کم (هرچند درست و بحق) تنها گذاشتن آرمی بر روی جنبش است که تعداد طرفداران آن را محدود میکند مانند (جنبش کارگری یا جنبش زنان یا جنبش معلمان یا جنبش دگر…)
نکته 2: در این خفقان همین که چراغ سایت کلمه روشن است یعنی عده ای دارند فداکاری میکنند و زحمت میکشند. اما اگر این فداکاری ها در خدمت هدف نباشد عبث و بی نتیجه و بیهوده خواهد بود. جای آن دارد که برای مخاطبان کلمه برنامه ریزی اساسی شود تا آنها از این پایگاه مجازی رانده نشوند و باید بدانیم که انگیزه ها و اطلاعات سیاسی همه به یک میزان نیست. از ایده ها و کارهایی که مخاطبان خود میگویند که میتوانند بکنند استقبال شود ای بسا تجربه موفق در همان ابتکار کوچک به او انگیزه و انرژی بیشتری بدهد و کار بزرگتری بکند.(مگر میرحسین نگفت آن پیر زن و پیر مردی که فقط دعا میکنند برایمان برای ما با ارزش و تاثیر گذار است).
سانسور و عدم درج نظر جز در موارد توهین هیچ توجیهی ندارد.
نکته 3 : از امروز تا انتصابات مجلس 6 ماه زمان داریم .در این شش ماه باید سیری صعودی را تجربه کنیم تا در آن روزها حضور خیابانی داشته باشیم و از فضای باز شده در آن روزها برای مدتها بهره براداری کنیم. حضوری خیابانی بر اساس تجربه 3 سال گذشته و طوری که نگاه ها متوجه ما باشد نه چهار نفر مردم فریب که میخواهند با گول زدن مردم رای شان را بدزدند.
در این باره باید راه های خود را جمع بندی و اجرایی کنیم.
نکته 4 : اگر در این سالهای اول تلاش کنیم نام جنبش در پس ذهن مردم باشد کافیست. همین کافیست. چون مردم با استمرار یک نام در ذهنشان که بار معنایی ان حرکت به سوی خوبیهاست ، به آن ایمان می آورند و زمانی که دوباره ایمان آوردند خود موجی ایجاد میکند که جامعه به سرعت به سمت تغییر و تحول و پیشرفت میرود. خوب ماهم که به دنبال یک جنبش فست فودی نیستیم ما به دنبال فرهنگ شدن گرایش به مسائل سیاسی در بین مردم هستیم تا دوباره خواب غفلت ما برای سالها باعث هار و مستبد شدن حاکمان نشود. تا حقوق ما را در چشم برهم زدنی زیر پا نزارن.
اینها نظر من بود. نظر شما چیست؟
سلام به همه ی یاران جنبش سبز
نکته1: جنبش سبز فراگیر و پر شمار است. اگر ترازوی خود را عوض کنیم و با سکوت امروز و عدم حضور خیابانی و نداشتن رسانه ها و در نتیجه نبود گفتگوی فراگیر علنی، جنبش سبز را نسنجیم میبینیم که فراگیر است. به مطالبات نگاه کنید : – درد دین – زندگی خوب و رفاه و داشتن حد اقل های زندگی – داشتن روستا،شهر و کشور پیشرفته- شایسته سالاری و نبود پارتی بازی – آزادی های اجتماعی _ شرمنده نشدن پدر و مادر جلوی بچه ها – داشتن اداره ها و سازمانهایی که مجریان قانون؛ قانون را مال خود ندانند و فقط خود را مجری آن بدانند – زنانی که در این کشور مفت و بدون مزد مردم آینده سرزمین ما را تربیت میکنند و اگر حکومتی بخواهد بابت تربیت بچه های یک جامعه هزینه کند چه هزینه های کلانی لازم است و آن بچه تربیت ایده آل هم نخواهد یافت تازه به آنها (زنها) به عنوان موجودی کم مصرف هم نگاه میشود – و … هزاران مطالبه دیگر که مردم کشورمان دارند.
اگر جنبش سبز را بر اساس ترازوی مطالبات مردم که بر زمین مانده است بسنجیم جنبش سبز برای مردم خواستنی و دوست داشتنی است.
جنبش سبز با همه ی اینها تعریف میشود چو جنبشی است که میخواهد به مردم زندگی بدهد و زندگی مردم از موارد ریز و درشت بسیاری تشکیل شده است. و خلاصه کردن مرام جنبش در چند خواسته مشخص و کم (هرچند درست و بحق) تنها گذاشتن آرمی بر روی جنبش است که تعداد طرفداران آن را محدود میکند مانند (جنبش کارگری یا جنبش زنان یا جنبش معلمان یا جنبش دگر…)
نکته 2: در این خفقان همین که چراغ سایت کلمه روشن است یعنی عده ای دارند فداکاری میکنند و زحمت میکشند. اما اگر این فداکاری ها در خدمت هدف نباشد عبث و بی نتیجه و بیهوده خواهد بود. جای آن دارد که برای مخاطبان کلمه برنامه ریزی اساسی شود تا آنها از این پایگاه مجازی رانده نشوند و باید بدانیم که انگیزه ها و اطلاعات سیاسی همه به یک میزان نیست. از ایده ها و کارهایی که مخاطبان خود میگویند که میتوانند بکنند استقبال شود ای بسا تجربه موفق در همان ابتکار کوچک به او انگیزه و انرژی بیشتری بدهد و کار بزرگتری بکند.(مگر میرحسین نگفت آن پیر زن و پیر مردی که فقط دعا میکنند برایمان برای ما با ارزش و تاثیر گذار است).
سانسور و عدم درج نظر جز در موارد توهین هیچ توجیهی ندارد.
نکته 3 : از امروز تا انتصابات مجلس 6 ماه زمان داریم .در این شش ماه باید سیری صعودی را تجربه کنیم تا در آن روزها حضور خیابانی داشته باشیم و از فضای باز شده در آن روزها برای مدتها بهره براداری کنیم. حضوری خیابانی بر اساس تجربه 3 سال گذشته و طوری که نگاه ها متوجه ما باشد نه چهار نفر مردم فریب که میخواهند با گول زدن مردم رای شان را بدزدند.
در این باره باید راه های خود را جمع بندی و اجرایی کنیم.
نکته 4 : اگر در این سالهای اول تلاش کنیم نام جنبش در پس ذهن مردم باشد کافیست. همین کافیست. چون مردم با استمرار یک نام در ذهنشان که بار معنایی ان حرکت به سوی خوبیهاست ، به آن ایمان می آورند و زمانی که دوباره ایمان آوردند خود موجی ایجاد میکند که جامعه به سرعت به سمت تغییر و تحول و پیشرفت میرود. خوب ماهم که به دنبال یک جنبش فست فودی نیستیم ما به دنبال فرهنگ شدن گرایش به مسائل سیاسی در بین مردم هستیم تا دوباره خواب غفلت ما برای سالها باعث هار و مستبد شدن حاکمان نشود. تا حقوق ما را در چشم برهم زدنی زیر پا نزارن.
اینها نظر من بود. نظر شما چیست؟
نه عزیزان.این کارها خوبه اما در نهایت فایده ای نداره.برخلاف خیلی از سبزها که تصور میکنند بیشمارند،حکومت خیلی جلوتر و حرفه ای تر از آنها درحال جذب نیرو یا فریب مردم یا سرگرم کردن مردم است…
(مثل پخشهای زنده ی فوتبال! ببینید چگونه کوچک و بزرگ را از همه ی اقشار پای تلوزیون میخکوب کرده)
برای مردم کشورم متاسفم که از بعد از انقلاب غیرت و شعور خود را بشدت از دست داده( البته نه همه!) و دائم منتظرند کسی برایشان کاری کند…
در واقع تا وقتی مردم واقعا نغییری نخواسته باشن و به وضع موجود راضی باشن،جنبش سرخ و سبز و…فایده ای نداره.
چرا فقط مطالب موافق را تایید می کنید/! می ترسید نه؟ خوب دور هم گل می گید و گل میشنوید؟ چرا بباور نمی کنید مردم طردتون کردند؟
درود بر جنبش پایدار سبز ایران. انقلاب های تو سری خور (صغیر) چون لیبی … تا چند سال دیگر به روش جنبش سبز مبارزه می کنند البته به روش آن بخش عمده ی جنبش سبز که متکی به خود است نه نیروهای ناتو و امپریالیسم. دیری نخواهد پایید که مردم لیبی می فهمند که نبایست برای برداشتن قذافی از نیروی جهنمی امپریالیسم کمک می گرفتند. این روش تازه امپریالیسم است که از طریق قدرت رسانه ها، سوار بر امواج انقلابها می شود و این هم بگذرد. ملت ایران راهی را می رود که نوام چامسکی توصیه می کند: مبارزه ی دموکراتیک و ضد دیکتاتوری بدون غلتیدن به دامان امپریالیسم. نیروهای اصیل انقلابی در لیبی به زودی در می یابند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفت. آنگاه همان روش ایرانیان را در پیش می گیرند. مطلب من چندان ربطی به بحث بالا ندارد. خواستم برای دوستانی که درباره لیبی نظر دادند، چیزی نوشته باشم. پیروز باد چنبش اعتراضی سبز ایران. درود بر زندانیان سیاسی از جمله رهبران جنبش، موسوی، کروبی، رهنورد و …
درود برتمامی سبز اندیش
رحمت بر آن شیر پاکی که خوردید . از جوانان برومند و سبز اندیش ایران عزیزمان جز این چیز دیگری نمی توان انتظار داشت . با این فکر و کار جوانان سبز اندیش در این ماه مبارک مزد خودم را از خداوند گرفتم ، چرا که بسیار بسیار حال کردم و بسیار لذت بردم .
سپاس از تمامی جوانان سبز اندیش
درود بر میر و امیر کاروان میر حسین عزیز
درود بر بزرگ بانوی ایران خانم دکتر رهنورد
و همچنین
درود بر شیخ شجاع استاد کروبی و همسر گرامشان
آف..بابلوتوث کاری میشه کرد کارستون.مطلب کوتاه و اگاهی دهی توسط بلوتوث.از همین الان شروع کنید