سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

اگر کس دیگری جای علی بود …

چکیده :اگر در جنگ جمل فرد دیگری به جای علی بن ابیطالب (ع) بود ... به بهانه اینکه باید ریشه فساد و مخالفت را از بین برد و نظام اسلامی را بیمه کرد، دمار از روزگار حاضران در سپاه عایشه می کشید... باید همه قدرتمندان خود را با معیار علی بن ابیطالب (ع) بسنجند تا بدانند چه مقدار بر نفس خویش سیطره دارند و آن را کنترل می کنند و در واقع چه میزان از تقوا برخوردارند....


محمدعلی سلطانی

در تاریخ بشر و زندگی قهرمانان شاید کمتر کسی چون علی (ع) ملاک داوری وسنجش قرار گرفته است. زندگی پر فراز و نشیب علی(ع) و روبرو شدن وی با جریانات گوناگون که همواره نمودهایی در یک جامعه دارند و موضع گیری های او در مقابل این جریان ها از وی شخصیتی ساخته است که همواره ملاک داوری بوده است. حوزه های گوناگونی که علی (ع) نقش برجسته و حضور مشخص داشت چنان مختلف و گوناگون است که در هر جنبه ای می توان نمونه ای قابل تطبیق از زندگی وی را جست. رشد و نمو در جامعه ای سرشار از عبودیت و پرستش، گرایش وی در آغاز زندگی به دین تهی از هرشائبه شرک، قرار گرفتن در یک جمع اقلیت مورد شکنجه و آزار در مکه، مشارکت در تأسیس قدرت وحاکمیت در تبعید، حضور در فتح سرزمین مادری، مشارکت عملی وفکری در روند تبدیل قدرتی کوچک به قدرتی قابل توجه در جزیرةالعرب، برخورداری از موقعیت منحصر به فرد برای جانشینی بنیانگذار مکتب و حاکمیت، کم لطفی و نارو زدن دوستان و همرزمان دیروزی وانجام کودتایی بدون خون ریزی برای کنار گذاشتن وی از موقعیت متناسب با شخصیتش، سکوت مفهوم دار وی وتعامل زیرکانه اش با قدرت وقت به گونه ای که نه مخالفتش موجب براندازی حاکمیت تازه تأسیس گردد و نه همکاری اش بیانگر رضایت کامل از حاکمیت باشد، اعتراضی مدبرانه و معنا دار، برعهده گرفتن نقش جدی تر در آگاهی بخشی به توده ها در روزگاری که انحراف های جدی تری در حاکمیت می بیند و اعتراض های مشخص تر بر عثمان خلیفه سوم که عملکردش به تزلزل موقعیت حاکمیت دینی در اذهان جامعه می گشت و خلافت به سمت حاکمیت های استبدادی کشانده می شد، دفاع جدی از عثمان و تلاش برای پیش گیری از قتل خلیفه در یک شورش توده ای، در دست گرفتن زمام امور در شرایطی که شورش توده ای و از هم گسیختگی امور همه گیر شده بود، قرار گرفتن در برابر خواسته های متضاد از سوی شورشیانی که در پی انتقام و دست کم اجرای شتابان عدالت بودند و از سوی چهره های متنفذ و متمکن که بر حفظ پایگاه افتصادی خود پای می فشردند، قد علم کردن جریان بنی امیه که در آغاز استقرار دین با قدرت با آنان جنگیده و از میدان بدر برده بود و زخمهای کاری بر آنان وارد کرده بود، روبرو شدن با دوستان و همکاران دیروزی در جنگی کور که در سویی صحابه های نامور پیامبر(ص) از قبیل طلحه و زبیر و زن قدرتمند وسیاستمدار آن حضرت و دختر خلیفه وجانشین نخستین وی قرار داشتند و طبیعی بود که پایگاه مردمی مناسبی برخوردار باشند و در جامعه نفوذ قابل توجهی داشته باشند و مشروعیت حاکمیت علی(ع) را در ذهن نسل جدیدی که حضور پیامبر را درک نکرده و حوادث عصر آن حضرت را ندیده بودند و حق وباطل را با ملاک های متداول می سنجیدند به طور جدی با تردید مواجه کند. اوج جانفشانی که بصریان برای زن پیامبر نشان دادند و تاریخ گزارش مفصّلی ازآن ارائه کرده است چیزی جز بازتاب نفوذ معنوی عایشه نیست و علی (ع) باید با چنان عناصر محبوب در بین توده های ناآگاه می جنگید، همچنین جنگ بسیار سخت وپیچیده ای که وی در مبارزه با خوارج و صاحبان اندیشه های خشک و تعصب آلود داشت ونیز درگیری و جدال با معاویه سیاستمداری که از هر امکانی برای استقرار قدرت خود بهره می گرفت، درگیر شدن در جریان حکمیت و پیامد های آن و دهها حادثه بزرگ وکوچک در زندگی وی زمینه لازم را برای جستن ملاک داوری در حوادث گوناگون، در اختیار جامعه های اسلامی گذاشته است و وی را به معیاری برای داوری در هر پیش آمدی تبدیل کرده است. نمونه هایی از این ملاک ها ومعیارها را بامروری بر زندگی آن حضرت (ع) طی چند نوشته یاد آور می شویم. با این تأکید که هدف تنها ارائه نمونه ها است و نه استقصای فراگیر وکامل.

1- ایمان و باور

با قاطعیت می توان گفت پس از پیامبر اکرم (ص) که بنیان گذار اسلام بود هیچ کس در ایمان و اعتقاد به اهداف آن حضرت همپای علی بن ابیطالب نبود. اگر از دیدگاه های کلامی خاص که بگذریم و بحث ازآن را به جاهای خاص آن مباحث وابگذاریم و در این نوشته فقط از زاویه یک مؤمن به علی بن ابیطالب بنگریم خواهیم دید که آن حضرت در باورو اعتقاد به رسالت و پیام وی بی نظیر بود و هیچ کس به جزخود پیامبر را نمی توان در این حد معتقد و مؤمن به این پیام دانست.

انسان ها تحت تأثیر عوامل گوناگون ممکن است به اندیشه ای بارو بیاورند. این عوامل در مواردی می تواند فقط عوامل و انگیزه های محیطی باشد. بسیاری از مسلمانان از آن رو مسلمان و باورمند به دین اسلام هستند که در محیط اسلامی به دنیا می آیند به طوری که اگر در محیط دیگری و از پدر ومادری با اعتقادات دیگر به دنیا می آمدند به احتمال زیاد دینی غیر از اسلام داشتند. این موضوع در مورد همه پیروان ادیان صادق است و برای همین کسانی که در حوزه نفود دینی به دنیا آمده و بزرگ می شوند به ندرت به دین دیگری روی می آورند. این عدم روی آوری به دین دیگر هرگز به مفهوم دین باوری آگاهانه از سوی آن افرادنیست بلکه در حقیقت آن دین بخشی از فرهنگی است که فرد از پیشینیان خود به ارث برده و تا آخر عمر با خود دارد. این افراد وقتی به مرحله تدبر در دین برسند این امکان وجود دارد که از دین پیشین خود دست بردارد اما معمولا به این مرحله نمی رسند و در درستی دین خود هرگز تردید پیدا نمی کنند.

گاه عامل نخستین باور به دینی قرار گرفتن در مجموعه تصمیم های جمعی و دیکته شده است. در این مورد اسلام آوردن مسلمانان پس از فتح مکه نمونه گویایی است. حتی در مواردی از اسلام آوردن های پیش از فتح مکه در همین چهار چوب قرار می گیرد. وقتی اسلام در جزیرةالعرب پا به عرصه گذاشت و کم کم بقا و پایداری خود را در اذهان جامعه و به ویژه در اندیشه رؤسای قبایل امکان پذیر کرد، اسلام آوری های دسته جمعی شروع شد. در این اسلام آوردن ها تصمیم گیرنده اصلی خود فرد نبود بلکه بزرگان و رؤسای قبایل بودند که تصمیم می گرفتند به پیامبر اسلام (ص) ایمان بیاورند و یا دربرابر وی قرار گیرند و یا سکوت کرده منتظر آینده و تحولات در پیش باشند. این رؤسای قبایل نیز خود دو گروه بودند در مواردی رئیس قبیله واقعا به پیام پیامبرایمان می آورد و افرادقبایلش به تبع وی اسلام را می پذیرفتند و در مواردی هم صلاحدیدهای سیاسی و انگیزه هایی از این قبیل باعث اسلام آوردن رئیس قبیله و به تبع وی دیگر افراد قبیله می شد.

در کنار این عوامل در مواری هم آگاهی و اقناع فرد موجب ایمان و باور وی به دین واندیشه ای می شود. مسلمانانی که در زمان حضور پیامبر (ص) در مکه و بویژه در دوران اختفاء به پیامبر ایمان آوردند در این گروه جای می گیرند. بدون تردید افرادی که در آن مقطع تاریخی که پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم از نظر تحلیل و بررسی های سیاسی قابل پیش بینی نبود، به آن حضرت ایمان آوردند، تحت تأثیر اطمینان به درستی پیام بود. این افراد با همه وجود به آن پیام ایمان پیدا کردند و در این راه جان فشانی نمودند. اگر هر باوری در همین مرحله بماند و به دوران پیروزی و چیرگی دست پیدا نکند معمولا باورمندان به آن پیمان خلوص اعتقادی خود را نگه می دارند. اما وقتی باور مرحله تلاش و جدال برای تثبیت را پشت سر گذاشت و به دوران بهره وری رسید و آثار دنیوی پیدا کرد آن ایمان نخستین کم کم به مرحله آزمون دشواری پا می گذارد. در این مرحله جدال سختی در درون انسان برای بهره مندی از دست آوردهای باور ویا پایبندی به زلالی باور، آغاز می شود. قانون مشهوری که می گوید انقلاب ها فرزندان خود را می خورند مربوط به همین دوره است. در حقیقت این دوره همچون کوره ای گداخته است که باورمندان هر باوری را در درون خود کاملا می گدازد تا ناخالصی های آن مشخص شود. ایمان افراد را در این مرحله می توان مورد داوری قرار داد.

علی بن ابیطالب از جمله افرادی بود که هم دوران ایمان پنهانی مکه را آزمود هم ایمان دوران پیروزی و قدرت یابی اسلام در مدینه را دید، هم شاهد یورش و غارت دست آورد های اسلام بود، و هم ناظر روی آوری دوباره مردم به اسلام و در دست گرفتن قدرت توسط وی بود. به تعبیر دیگر علی بن ابیطالب همه چرخش های یک باور در یک جامعه را به چشم دیده ودر متن حوادث حضور داشت واز همه آزمون ها سر بلند بیرون آمد . وی در دوران آغازین رسالت پیامبر اسلام (ص) بدون چشم داشت به دورانی که ممکن بود پیروزی بدست بیاید و رسالت پیامبر اکرم به قدرت تبدیل شود، به پیامبر ایمان آورد. امام در زمانی ایمان آورد که هیچ کس فکر نمی کرد روزی این ادعا به حقیقت بپیوندد و نتیجه ای بدهد. ایمان علی (ع) در این دوران گویای آن بود که علی جز به محتوای ایمان خود به چیز دیگری نمی اندیشید. همین امر موجب شد وی در همه حوادثی که در طول رسالت پیامبر (ص) اتفاق افتاد به خوبی از عهده وظایف خود برآید. این ایمان عمیق به حقیقت باعث شد وی در هیچ مرحله ای به تردید و دو دلی نیفتد و هرگز شک در وجودش راه نیابد. این ایمان، وی را برآن می داشت در جایی که دلیری لازم بود دلیر باشد ودر جایی که صبوری و شکیبایی لازم باشد صبور باشد. وی همانگونه که در جنگ ها از خود دلیری و فدا کاری نشان داد در تحمل غصب شدن حقش در مورد جانشینی رسول خدا (ص) هم از خود دلیری و فدا کاری نشان بدهد. علی همانگونه که در ابراز شجاعت و دلیری در جنگ ملاک و معیار بشمار می آید در صبوری برای حق هم معیار فداکاری بود. در کنار پیامبر اکرم (ص) افراد زیادی بودند که در جنگ ها و مبارزها از خود دلیری نشان دادند اما در زمانی که موضوع بهره مندی از قدرت بدست آمده، پیش آمد نتوانستند خلوص نخستین خود را حفظ کنند. در تاریخ اسلام مبارزانی داشتیم که زبانزد شده بودند و همین زبانزد شدن آنان در بسیاری موارد دیگران را به اشتباه افکند و موجب گمراهی آنان شد. کسانی که تاریخ اسلام را مطالعه کردند می دانند که افرادی چون طلحه و زبیر از دلیران جنگ در زمان پیامبر اسلام بودند اما همین افراد وقتی که موضوع بهره مندی از قدرت بوجود آمد نتوانستند به خاطر حق از منافع خود چشم پوشی کنند و همین امر موجب شد افرادی به تردید بیفتند که مگر امکان دارد که افرادی چون طلحه و زبیر با آن سابقه درخشان در دام خود خواهی بیفتند و به ناحق در برابر علی بیستند. بسیاری از سپاهیان این دو نفر در بصره از همین افراد بودند که نمی توانستند این تغییر شگفت را باور داشته باشند.

2-مدیریت خویشتن

شاید یکی از دشواری های بعدی هر انقلاب ویا حرکت های اصلاحی در طول تاریخ ناتوانی برخورداران از قدرت در مدیریت نفس خویش است. قدرت بسیار لذت بخش و دوست داشتنی است. انکار لذت مندی قدرت انکار امری بدیهی است. وقتی فرد برخوردار از قدرت احترام و تکریم دیگران را در برابر خود می بیند از آن لذت می برد و فقدان ونابودی آن را غیر قابل پذیرش می داند. این که نسل دوم مدیران انقلاب ها و در مواردی حتی نسل نخستین آنها، نمی توانند اندک مخالفت و انتقاد دوستان و یاران دیروزی خود را ببینند تفسیری جز بازتاب لذت قدرت نیست. شاید نمونه بسیار روشن و گویای این واقعیت انقلاب الجزایر باشد که وقتی بومدین به قدرت رسید احمد بن بلا بنیانگذار و رهبر اصلی و نخستین آن را سالیان سال در زندان نگه داشت. از این نمونه ها بسیار می توان سراغ گرفت. وقتی رهبران یک انقلاب و یا حرکت اصلاحی از پایگاه قدرت به تخریب، آزار، شکنجه و زندانی کردن دوستان و یاران و همفکران دیروزی خود می افتند مفهوم آن چیزی جز ناتوانی برخورداران از قدرت در مدیریت نفس نیست. اگر این واقعیت شایع در همه انقلابات را در نظر بگیریم مفهوم سخن رسول خدا (ص) که بعد از برگشت پیروزمندانه سپاهیان اسلام از میدان رزم، خطاب به آنان می فرمود :« از جهاد کوچک برگشتید اکنون آماده جهاد بزرگ باشید » روشن می شود. همه می دانیم که مفهوم تقوی چیزی جز مدیریت نفس نیست. این که در اسلام این همه به تقوی سفارش شده است دلیل روشنی بر این واقعیت است که آن چه موجب مصونیت یک جامعه می شود برخورداری افراد جامعه و بویژه مدیران آن از تقوی و یا همان مدیریت بر نفس است. وقتی قدرت مندی در مقام دفاع از موقعیت خود گرفتار خشم و طغیان نفس می گردد و بر همه می تازد و حتی دوستان و نزدیکان ویاران پیشین خود را مورد تهاجم قرار می دهد، ناخود آگاه اعلان می کند که بر نفس خود مدیریت ندارد و نمی تواند خویشتن را کنترل کند. شاید نمونه روشن این واقعیت را در برخورد خلیفه سوم با همرزمان دیروزی خودش دید. وقتی خلیفه سوم افرادی چون اباذر، عبد الله بن مسعود، علی بن ابیطالب و بسیاری دیگر از همراهان دیروزی خود را برنمی تابد و به خاطر حفظ قدرت خود همه آنان را در خصوص تعهد و پایبندی به میراث رسول خدا (ص) متهم می کند، به روشنی نشان می دهد که گرفتار لذت و شیرینی قدرت شده و مدیریت بر خویش را از دست داده است.

در مورد میزان مدیریت قدرتمندان برخویش ، علی بن ابیطالب (ع) معیار وملاک بسیار والا است. علی بن ابیطالب (ع) هنگامی که قدرت را به دست می گیرد هرگز فریفته قدرت نمی گردد. نه طرفداری توده ها او را گول می زند و نه مخالفت قدرت خواهان وی را به خشم می آورد. وقتی بر مخالفان خود چیره می شود هرگز آنان را زندانی و تحقیر نمی کند. به کسی اتهام نمی زند و در دام قدرت اسیر نمی شود و هرگز برای حفظ قدرت خود به توجیه وسایل نمی پردازد. اگر در جنگ جمل فرد دیگری به جای علی بن ابیطالب (ع) بود ، به حتم به آسانی از خطای همسر پیامبر (ص) که تعداد زیادی را به مسلخ آورده بود نمی گذشت و به بهانه اینکه باید ریشه فساد و مخالفت را از بین برد و نظام اسلامی را بیمه کرد، دمار از روزگار حاضران در سپاه عایشه می کشید. اما علی بن ابیطالب (ع) نه تنها فرمانده سپاه را با حرمت و تکریم به جایگاهش برگرداند که هیچ یک از حاضران در آن سپاه را مجازات نکرد و با بزرگی برخورد کرد بخشید و هرگز از اینکه روزی ممکن است بقایای این سپاه قدرت او را تهدید کند، به فکر نابودی آن نیفتاد. این برخورد ها گویای آن است که وی در اوج توانمندی در مدیریت بر نفس و تقوی بود. معمولا در دو شرایط است که نفس زمام خود را از انسان می گیرد : یک هنگامی که انسان تهی دست است و از توان مالی، اقتدار و وجاهت اجتماعی برخوردار نیست و در برابر برخورداران احساس حقارت می کند و در نتیجه زمام اختیار از دست می دهد و بر همه ارزش های اخلاقی می شورد و دوم به هنگامی است که انسان بسیار برخوردار است. برخوردار از قدرت مالی، قدرت سیاسی، قدرت اجتماعی و نظائر. در این شرایط است که نفس انسانی احساس استغناء می کند و به شورش روی می آورد. قرآن کریم این ویژگی را به عنوان خصیصه انسان ها می شمارد و می گوید : «انسان به هنگامی که خود را در بینیازی می بیند به سرکشی روی می آورد. » . این احساس بی نیازی تنها بی نیازی مالی نیست بلکه از همه مهمتر بی نیازی قدرت است. انسان های برخوردار از قدرت بسیار زودتر از برخورداران مالی سوار اسب سرکش طغیان می گردند و برهمه می تازند. اینکه همواره برخورداران از قدرت خود را سایه وجانشین خدا در روی زمین می شمردند بیانگر همین روحیه استغناء و سرکشی آنان است. اگر بنا بود خدا سایه قدرت در زمین داشته باشد باید رسولان الهی می بودند اما آنان خود را سایه و جانشین خدا نمی نامیدند بلکه خود را پیام رسان پیام های الهی می دانستند. در بین مسلمانان از زمانی که عنوان جانشین رسول خدا به جانشین خدا تبدیل شد راه برای سایه و جانشین خدا شدن قدرت مندان گشوده گشت. گرفتاری در دام استغنا بد ترین گرفتاری فرا روی قدرت مندان است. بدیهی است تنها افرادی از این دام می توانند دوری گزینند که بتوانند سمند سرکش نفس را با قدرت اراده در کنترل آورند و آن ر ا مدیربت کنند. علی بن ابیطالب در این کار سرآمد همه بود و الگویی برای همه انسان ها به شمار می آمد. حتی علی بن ابیطالب (ع) را می توان شهید تقوای نفس شمرد. اگر فرد دیگری به جای علی بن ابیطالب (ع) بود بعد از پیروزی بر خوارج، آنان را چنان سرکوب می کرد که تا مدت ها نتوانند کاری انجام دهند ؛ اما برای علی بن ابیطالب (ع) حفظ قدرت اصل نبود بلکه حفظ ارزش های انسانی و اسلامی اصل بود و اگر برای حفظ قدرت خود اصلی از اصول انسانی را زیر پا می گذاشت در حقیقت مهم ترین هدف بعثت را زیر پا گذاشته بود زیر پیامبر (ص) تصریح کرد بود که : « من برای تکمیل ارزش های اخلاقی مبعوث شده ام ». این که مجازات مجرم نباید بیش از جرمش باشد و نباید انگیزه دیگری از قبیل حفظ قدرت در مجازات مجرم تأثیر بگذارد یک اصل اخلاقی است و علی بن ابیطالب (ع) که به پاسداری اهداف رسالت متعهد بود نمی توانست این اصل اخلاقی را که از جمله اهداف رسالت بود زیر پا بگذارد و با پیروزی بر خوارج به قتل عام آنان دست یازد. این تعهد بود که علی (ع) را از نابودی همه خوارج با آنکه دست به شمشیر برده بودند و علیه قدرت او دست به مبارزه زده بودند، مانع شد و همین امر در نهایت به شهادت او منجر شد. اما حفظ این ارزش ها آن قدر ارزشمند بود که شهادت آن بزرگ مرد تاریخ انسانیت را توجیه کند. باید همه قدرتمندان خود را با معیار علی بن ابیطالب (ع) بسنجند تا بدانند چه مقدار بر نفس خویش سیطره دارند و آن را کنترل می کنند و در واقع چه میزان از تقوا برخوردارند. اگر در خشم و رضا نمی توانند خود را کنترل کنند هیچ تناسبی با علی بن ابیطالب ندارند گرچه همه مردم از بیم و ترس آنان را بستایند و اگر بر خویش کنترل دارند نسبتی مستحکم با آن الگوی تقوا دارند گرچه کسی آنان را نستاید و یا مجبور باشند قدرت خود را فدای اصول مهم ا خلاق و انسانی کنند.

منبع: جماران


یک پاسخ به “اگر کس دیگری جای علی بود …”

  1. ناشناس گفت:

    جهان تشنه حکومتی است با همه عدل علی /انسانیت علی /مردم داری علی/و خدا ترسی علی/ شهادت ان انسان راستین بر پیروان صدیقش تسلیت باد