نوشتاری از زندانی تازه آزاد شده برای عزت و هاله سحابی و هدی صابر: که سوختند و نساختند!
چکیده :اينك اما نوري بايد "سحابي"، ابري و "هالهاي" ديگر تا كاسهي صبر "صابر"ين اين خاك غريب پرشود ازهرچه بهتان و مشت و سر نيزه و هوچيگري است. بايد ايستاد و پهلوانانه جنگيد با ابزاري ديگر، ابزاري از جنس رهايي شايد تا مگر شرافت انساني پاس داشتهشود. و اين هديت "صابر" بود كه شريف و حنيف جسم نحيفش را پهلوانانه برافراخت بر آستان آزادي......
سام محمودي سرابي خبرنگار و زندانی سیاسی که بعد از 5 ماه بازداشت موقت به تازگی از اوین آزاد شده است یادداشتی را برای عزت الله و هاله سحابی و هدی صابر نوشته بود که بعد از آزادی از زندان اقدام به انتشار آن کرد و در بخشی از آن آورده است:اينك اما نوري بايد “سحابي”، ابري و “هالهاي” ديگر تا كاسهي صبر “صابر”ين اين خاك غريب پرشود ازهرچه بهتان و مشت و سر نيزه و هوچيگري است.
وی که یکی از 64 زندانی ای بند 350 اوین که شهادت نامه چگونگی جانباختن هدی صابر را امضا کرده بود در توضیح تاخیر انتشار این مطلب نوشته است: حضرت مولانا ميفرمايد:«مدتی این مثنوی تاخیر شد/ مهلتی بایست تا خون شیر شد/ تا نزاید بخت تو فرزند نو/ خون نگردد شیر شیرین خوش شنو»
قرار بود اين نوشتار در همان روزهاي بند 350 اوين نشر يابد كه ترس بيدليل خانواده و دوستان نگران مي از سنگيني پرونده چند مني اينكمترين موجب اين تأخير ناخواسته شد.
متن کامل این نوشتار به شرح زیر است:
براي عزتالله و هاله سحابي و شهادت غريبانهتر پهلوان هدي صابر
چيزي بايد گفت. حرفي. سخني و فريادي. تا نام بلند آزادي بر گلوگاه باد، تنورهكش شود. بالا برود. بالا… تا كنگرهي آفتاب. تا عرش خداوندي. تا نميدانم آنكجايي كه فرود ميآيند اسبهاي وحشي شعر بر جلگههاي استعاره و ايهام. تا وقتي كه “هدا”ي آزادي “هاله”اي شود در كهكشان استبداد.
شايد اون شب مهتاب “عزت” رهايي از خوابمان بهدر شود و چون رگبار باران از” سحابي” ديگر ببارد كه “هاله” برافروخت بر دشت تفديدهي آرزوهاي نسلي كه در آتش تاريك انديشي سوخت و نساخت!!!
اينك اما نوري بايد “سحابي”، ابري و “هالهاي” ديگر تا كاسهي صبر “صابر”ين اين خاك غريب پرشود ازهرچه بهتان و مشت و سر نيزه و هوچيگري است. بايد ايستاد و پهلوانانه جنگيد با ابزاري ديگر، ابزاري از جنس رهايي شايد تا مگر شرافت انساني پاس داشتهشود. و اين هديت “صابر” بود كه شريف و حنيف جسم نحيفش را پهلوانانه برافراخت بر آستان آزادي…
چه غريبانه به سوگ نشستيم عروج هالهاي رخشان، صابري شريف و سحابي غريبتر را.
شاهد شديم ديگربار “عزت” آزادي را. و فرياد بايدمان كرد كه هميشه خونِ ياران، ستارههايِ روشنگرِ اين راهِ خواهد بود.
آسوده بخواب پدر ماهتابي
خواهرِ غريب آسماني
و برادر پهلوان تاريخ بيقراري ما.
آسوده بخوابيد كه تا مگر هالهاي ديگر زاده شود سحابي ديگر بردمد و صابري پهلوانصفت سربركشد از آيندهي ما…














خداوند قادر انشالله مهندس سحابی و دخترش را در رحمت جای دهد و ایران اسلامی را از دست مسئولین بی کفایت نجات دهد درود بر شرف خاندان سحابی
من فقط شرمنده این انسانهای بزرگ هستم.
خدایا سلامتی این عزیزان را از تو می خواهم.
هاله ی نور و فوق ابرها! صابر صبر و هدایت!
دوباره که امدید دوباره بر ورقها ظاهر شدید. مگر شما نمرده اید؟! مگر شما نمی میرید؟!
خیر ما شاهدیم. تازه کجا شو دیدید! بزودی همه برای دیدار ما به کاخ های ما میایند.
عجب! ما که نفهمیدیم چطور مردگان کاخ و دربار دارند یا خواهند داشت.
اولاً ما نمردیم چند بار بگوئیم ما شاهدیم از تبار اهل شهودیم کو گوش شنوا کیست که بفهمد!
کاخ تان کجاست؟
مراقد ما- مراقد عزت و زیارت ما در نزد اهل دل – دل های فوق ابرها
پس کی ساخته میشود؟!
تاخیر در ساخت بخاطر دیر فهمی است. والا طرح بنای کاخ ما گذاشته شده.
که ؟ طرح بنا را گذاشته و ریخته؟
الله، سبحانه! قائل کن فیکون مردم دیر یا زود به دیدار ما در کاخ های ما وارد میشوند.
چه حرفی؟ کی گفته کی شنیده؟ کی؟ چطور؟
زینب س گفت.
به که گفت؟
به رهبر سجده کنندگان بر خاک حق
او دیگر کجا بود؟
در غل و زنجیر.
دقیقا چه گفت؟ سلام الله علیها
يا بقية جدي وأبي وإخوتي، فوالله إن هذا عهد من الله إلى جدك وأبيك، ولقد أخذ الله ميثاق أناس لا تعرفهم فراعنة هذه الأرض، وهم معروفون عند أهل السماء فيجمعون هذه الأعضاء المقطعة والجسوم المضرجة وينصبون لهذا الطف عَلما لقبر أبيك سيد الشهداء لا يدرس أثره ولا يمحى رسمه على كرور الليالي والأيام، ولو اجتهد أئمة الكفر وأشياع الضلال على محوه فلا يزداد أثره إلا علوا
((اى يادگار جد و پدر و برادرم ! به خدا سوگند آنچه كه پيش آمده ، تعهدى بوده كه خداوند از جد و پدرت گرفته و خداوند متعال از مردمانى ميثاق و عهد گرفته است كه فراعنه اين زمين آنان را نمى شناسند ولى آنان در بين ساكنان آسمانها معروفند، آنان اين پيكرهاى پاره پاره و اين بدنهاى به خون آغشته را جمع آورى و دفن خواهند كرد و در اين سرزمين براى پدرت كه سالار شهيدان است ، پرچمى خواهند افراشت كه در گستره زمان و گذشت شب و روز آثارش محو نشده و فرسوده نخواهد گشت . پيشوايان كفر و رهبران گمراهى در محور نابودى اش خواهند كوشيد و جز ترقى و رشد و اعتلا براى آن علم و پرچم اثرى نخواهد داشت .))
من حالا می فهمم که بازرگان و سحابی و … چقدر آدمهای مومنی بودند (ماه پشت ابر نمی ماند(
درود و سپاس بی کران برتو و همه ی زندانیان آزاده ی بند 350 زندان اوین و همه ی دیگر استواران و قهرمانان زندان بزرگی به وسعت ایران زمین
با امید به روزی روشن که دور مباد!