انتصاب سعیدلو؛ اشتغالزایی یا بیاعتمادی به وزارت خارجه؟
چکیده :تبدیل وزارت خارجه به بنگاه کاریابی، به کارآیی وزارت خارجه ضربه جدی زد. چرا که افرادی که این پست ها را به عهده می گرفتند اکثرا مهندس بودند، با زبان های خارجی آشنایی کافی نداشتند و با آداب و اصول دیپلماتیک نیز آشنایی لازم را نداشتند. / انتصاب آقای سعیدلو که هیچ سابقه ای در امور بین المللی ندارد بیش از هرچیز یادآور این نقطه ضعف است که ما در ابتدا به آن دچار بودیم. یعنی به کار گماردن افراد ناآشنا به مسائل بین المللی صرفا به جهت پست دادن به افراد، که از این بابت خسارات زیادی به جهت نارسایی که در سیاست خارجی داشتیم پذیرا شدیم....
داوود هرمیداس باوند *
پیش از انقلاب کادر سیاسی و اداری وزارت خارجه محدود و نزدیک به 1300 نفر بود. تعداد معاونین و مدیر کل های این وزارت خانه نیز معدود بود. اما بعد از انقلاب این تعداد ناگهان به بیش از 7 هزار نفر رسید. در واقع اتفاقی که برای وزارت خارجه افتاد این بود که به نوعی بنگاه کارآفرینی و اشتغال زایی تبدیل شد. چرا به دلیل جذابیت هایی که وزارت خارجه برای برخی ایجاد می کرد، بسیاری از افراد می خواستند در این وزارت خانه و ارگانهای مربوط به آن مشغول به کار شوند، ولی پست کافی برای این افراد وجود نداشت. متاسفانه وزیر خارجه وقت نیز پذیریای توصیه های مختلف برای به کارگیری افراد در این وزارتخانه بود. برای به کار گماردن این افراد نیاز به پست خالی بود. از این رو تلاش کردند که دستگاه سیاست خارجی را گسترش بدهند. البته این فقط مختص به وزارتخارجه نبود، بلکه چنین رویکردی در دیگر نهادها و ادارت دولتی قابل مشاهده بود ولی به نظر می رسد با توجه به حساسیت کار وزارت خارجه و تخصص های مورد نیاز، آسیب های این اقدام بیشتر به چشم می خورد. یعنی این افزایش تعداد نیروها نه تنها به کارآیی بیشتر دستگاه دیپلماسی کشور منجر نشد بلکه در بسیاری از موارد کارآیی کاربردی این نهاد را کاهش داد.
به هر حال در راستای افزایش تعداد پست ها، ادارات وزارت خارجه هر کدام به چند اداره تقسیم شد. مثلا خاورمیانه عربی به سه دسته شمال آفریقا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای عربی هلال خصیب تقسیم شدند. در نتیجه تعداد روسای ادارات، مدیر کل ها و معاونین افزایش پیدا کرد. این اقدام درواقع نوعی اشتغال زایی بود. حتی در کشورهایی که منافع اقتصادی و تجاری چندانی نداشتیم به ایجاد نمایندگی و انتصاب سفیر و کاردار و … اقدام شد. تا پیش از آن به عنوان مثال کسی که در آمریکای لاتین در برزیل سفیر بود، همزمان نمایندگی ما در آرژانتین و پرو و … را نیز برعهده داشت. یا به عنوان مثال سفیر ما در سوئد، کشورهای فنلاند و نروژ و ایسلند را هم زیر نظر داشت. ولی به واسطه این نگاه در تمام این کشورها نمایندگان و سفرای جداگانه ارسال شد.
این که وزارت خارجه به بنگاه کاریابی تبدیل شد، به کارآیی وزارت خارجه ضربه جدی زد. چرا که افرادی که این پست ها را به عهده می گرفتند اکثرا مهندس بودند، با زبان های خارجی آشنایی کافی نداشتند و با آداب و اصول دیپلماتیک نیز آشنایی لازم را نداشتند. هر چند به تدریج سعی شد این ناتوانی ها برطرف شود ولی این مشکلات توان وزارت خارجه را بسیار کاهش داد.
آنچه مشخص است یکی از راههایی که دیپلمات های خارجی می توانند در یک کشور اطلاعات کسب کنند، ارتباط دیپلماتیک با نمایندگان دیگر کشورها است. یعنی نمایندگان سفارت خانه ها و نمایندگی های سیاسی در هر کشوری بین خودشان جلساتی دارند و مبادله اطلاعات می کنند. به عنوان مثال سفیرکوبا در کشورهای اروپای شرقی در مورد تصمیماتی که کشورهای بلوک شرق می گرفتند چندان حساس نبود، بلکه حفظ مسائل آمریکای لاتین برایش مهم و حیاتی بود. بنابراین در این محافل دیپلماتیک اطلاعاتی که در این زمینه داشت به آسانی رد و بدل می کرد. در آن زمان دیپلمات های ایرانی به دلیل این که آشنایی کافی با زبان نداشتند نمی توانستند در این جلسات شرکت کنند و بنابراین هیچ ارتباطی با محافل دیپلماتیک در کشور مربوطه نداشتند. در نتیجه از بدست آوردن اطلاعات مفید عاجز بودند. لذا گزارش هایی که به تهران می رسید ترجمه چند مقاله از روزنامه ها بود. علاوه بر این ارتباط سفیر یا نماینده سیاسی با شخصیت های کشور میزبان از اهمیت زیادی برخوردار است که به دلیل این ضعف ها صورت نمی گرفت. با این حال آنها این ناتوانی ها را به قهر انقلابی تعبیر می کردند.
البته به تدریج و با فاصله گرفتن از فضای انقلابی مقامات وزارت خارجه متوجه این بزرگ شدن غیر منطقی آن شدند. در زمان وزارت آقای دکتر خرازی بسیار تلاش شد که این دستگاه عریض و طویل را تقلیل دهند. ولی این کار نیز با مشکلاتی روبرو شد و هدف مورد نظر چندان عملی نشد.
با این حال به نظر می رسد هنوز از آن تجربه درس نگرفته ایم و هنوز صرفا برای اشتغال زایی افرادی که تخصصی در امور بین المللی ندارند را به این سمت می گماریم. انتصاب آقای سعید لو که هیچ سابقه ای در امور بین المللی ندارد به عنوان معاون بین المللی ریاست جمهوری بیش از هرچیز یادآور این نقطه ضعف است که ما در ابتدا به آن دچار بودیم. یعنی به کار گماردن افراد ناآشنا به مسائل بین المللی صرفا به جهت پست دادن به افراد، که از این بابت خسارات زیادی به جهت نارسایی که در سیاست خارجی داشتیم پذیرا شدیم.
بنابراین هر دستگاهی که می خواهد به ایجاد معاونت بین الملل اقدام کند باید به این نکته توجه داشته باشد که اگر آن فرد یا افراد آشنایی لازم با مسائل سیاست بین الملل نداشته باشد این نهاد نمی تواند کارآیی لازم را داشته باشد.
علاوه بر این به نظر می رسد به طور کلی ایجاد معاونت بین الملل از سوی رئیس دولت امری خلاف قاعده است. در دیگر کشورها رئیس جمهور دارای مشاور امنیت ملی که همان شورای امنیت ملی است می باشند ولی ایجاد معاونت امور بین الملل در زمانی که وزارت خارجه این وظیفه تخصصی را بر عهده دارد موضوعی قابل تامل است.
این تفکیک بیش از هر چیز نشان دهنده عدم اعتماد به نهادی است که صلاحیت رسیدگی به امور خارجه را دارد. پیش از این نیز احمدی نژاد با انتصاب افرادی به عنوان نمایندگان ویژه در آسیا، خاورمیانه و … چنین بی اعتمادی را نشان داده بود. این معاونت امور بین الملل به نهادی تبدیل خواهد شد و این نهاد نیاز به کسانی خواهد داشت که بتوانند کار کارشناسی در این حوزه کنند و درواقع موازی کاری ایجاد خواهد شد. یعنی نهادی غیر از وزارت خارجه، با تشکیلات خاص خود صلاحیت رسیدگی به مسائل روابط خارجی را خواهد داشت. این هم دوباره کاری هست و هم به نوعی از رقابت و سردرگمی منجر خواهد شد. در زمانی که نظرات متفاوتی بین این معاونت بین الملل و وزارت خارجه در یک موضوع ایجاد شود، مشخص نیست که نظر کدام یک اولویت دارد.
در کشورهای دیگر چنین رویه و رسمی سابقه نداشته است که وزارتخانه کوچک دیگری زیر نظر رئیس جمهور ایجاد شود. این کار نه تنها جنبه مثبت نخواهد داشت بلکه از نظر کارآیی ایجاد مشکلاتی خواهد کرد.
دلیل دیگری که برای این کار به نظر می رسد این است که شاید احمدی نژاد فکر می کند با ایجاد این معاونت بتواند از نظارت نهادهای دیگر رها شود. به هر حال دست رئیس دولت در انتخاب این معاون و خط مشی های این معاونت باز است و نه مقامات بالاتر و نه مجلس نمی توانند در آن اعمال نظر و نظارت کنند. چرا که در مورد وزارت خارجه علاوه بر مجلس، نظر مثبت مقامات بالاتر نیز می بایست جلب شود و رئیس دولت نمی تواند با آزادی اشخاصی را که مورد نظر او هستند به چنین پست هایی منصوب کند. احتمالا این کار می تواند آزادی عمل بیشتری را برای احمدی نژاد در ارتباط با مسائل بین المللی به دنبال بیاورد.
* استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاست خارجی
منبع: دیپلماسی ایرانی














با احترام به آقای دکتر باوند. مگر رهبر، رییس جمهور، رییس ستاد نیروهای مسلح، شهردار تهران و بطور عموم همه مسئولان کشور و نمایندگان مجلس شایسته حضور در پست خود هستند که ما دلمان به حال وزارت خارجه بسورد. مثال این کشور مثال دیوار کجی است که تا ثریا دارد کج کج می رود. بگذار اوضاع افتصادی اروپا طبق پیش بینی آقای بصیر به هم بریزد تا ببینیم اقتصاد نفتی ما که در زمان احمدی نژاد بیشتر هم نفتی شده چگونه به گل می نشیند تا بفهمند چه فرقی بین آقای شمس الدین خسینی وزیر اقتصاد بله قربان گو و اقای فرشاد مومنی است. فقط باید حیف خورد که ما با استفاده از دانش آدمهای بزرگی همچون همین آقای دکتر باوند می توانستیم چه دنیای خوبی داشته باشیم ولی به قول مرحوم مهندس بازرگان خسر الدنیا و الاخره شدیم. افسوس .
گزارش آن قدر کامل بود که هر چه بنویسم جز آلوده کردن آن نوشته ها نیست . ولی تعجب من از انتساب سعید لو بر این پست اسم و رسم دار است ! حقیقتا از رئیس دولت بعید بود که بر چنین پوزیسیونی از وجود نازنین مترسک سر جالیز جناب علی آبادی استفاده نکرده ! شاید هم باد این خبر را به گوشش برساند و تصمیمش عوض نماید و آنوقت است که از فرمول متکی استفاده نموده و در ماموریت خارجکی سعیدلو , چه می دانم مثلا به بشار اسد بگوید :به سعید لو بگوئید “ممه را لولو برد ” !
البته اگر بنادارند گزینه بشار اسد را پیش گیرند هر چه سریعتر ! چون بوی الرحمانش بلند شده و بزودی فاتحه . قلم فرانسه
موازی کاری البته کار بسیار نادرستی است، اما پرسش من آنجاست که چرا کسی به بیت رهبری ایراد نمی گیرد که برای خودش وزارت خارجه ای دارد که در راس آن ولایتی را گذاشته اند و برای خودش می برد و می دوزد و تصمیم می گیرد. مملکت که هرکی هرکی شد، خوب احمدی نژاد هم علاوه برا وزارت خارجه یک وزارت خارجک هم در نخست وزیری برای خودش درست خواهد کرد. یک وزارت اطلاعات یک وزارت…..
قابل توجه
این بار نیز احمدی نژاد مخالفت خودش را به طور ویژه با ولی امر مسلمین اعمال کرد. حالا چی کار کنیم؟!!
جناب اقای داوود هرمیداس باونددست مریزاد به این نگارشتان،اقای باوند من خودشاهدبودم که معلم ابتدایی را به وزارت امرخارجه برده وباحدود3 ماه اموزش الفبای دیپلماسی به عنوان کارداربه خارج ازکشوراعزام داشتند.اقای باوندهمین کارداروازنوع این اقا خیلی زیاددروزارت امورخارجه هست ،که براساس عرف دیپلماسی،همیشه نمایندگان یک کشوردرسمتهای مختلف درماموریتها،بامقامات همطرازخودبایدملاقات کنند،اماخیلی وخیلی لتفاق دروزارت بی سروته خارجه اتفاقات جالبی می افتدمثلا قرارهای ملاقات بامقامات هم طرازازقبل هماهنگ گردیده ودرساعت خاص خودش ملاقاتها انججام می گیردکه متاسفانه وصدافسوس که سرکنسولها کاردارهاوحتی سفرا همچون یک نفری که دریک اداره ای کاری دارد وبعنوان ارباب رجوع به ان اداره می رود رفته ودرنهایت یابدلیل پربودن وقت مقام همطرازشان وحتی پائیترازخودشان دست خالی برگشته وگفتگوهای خودشان رابامنشی یارییس دفتر ان مقام درزمانی که منتظرمی ماندندویاپذیرایی می شدندبعنوان یک گزارش دیپلماتیک به مرکزگزارش داده وکاری تلقی می کردند.دراینده اگردرجمع کسانی که بادستگاه دیپلماسی سروکارداشته وتخصصشان هم بوده اگرخاطرات دوران خدمتشان رابنویسندانچنان مسائل مضحک وخنده داردردستگاه دیپلماسی اتفاق افتاده که دست قاجارهاراازپشت بسته اند.مثلا نوه یک اقایی ازروحانیون طرلزاول بعدازفارغ اتحصیلی وگرفتن مدرک کارشناسی به وزارت امورخارجه امده وبه یکی ازکشورهای اروپایی رفته وسفیریا کاردارتاکاری ازایشان می خواسته می گفته من مگرکارمندسفارتم!!!امدم تحصیلاتم راتکمیل کنم .بعداتمام تحصیلات وبرگش ت به مرکزنیزچون رشته اش فنی بودکارهای واردکردن دستگاههای راداده ووقتی به مرکزامده هیچگاه بعنوان یک نفرپرسنل وزارت حاضرنشده مگراینکه برای دریافت حقوق ماموریت خودش وبلافاصله دربیرون بادستگاههای وارداتی خودش مشغول به کارشده واکنون غولی ازنظرمالی گردیده است .اقای باوندخداکندفردی پیداشوداحساس مسئولیت کندوخاطرات خوددروزارتخارجه ویاماموریتهای ان وزارت خانه راواقعی بنویسدوبنویسدکه کارسفیریاکاردارانجابرای انجام کارهای مملکتی ودفاع ازمنافع ملی وتحکیم روابطوگسترش ان درزمینه های مختلف نبوده ونیست وکاراصلی انها جمع کردن اطلاعات وهماهنگی باشرکتهاهایی است که نمایندگان ویانورچشمی ها ووزرا به ان کشوربروندوبامراجعه به ان شرکتها وکارخانجات کادو بگیرند وموقع برگشتن مثلا یک هیئت 7نفره فرضاازژاپن اسباب واثاثیه های ی که کادوگرفتندویاخودشان خریدندبه هواپیمای خودشان جانشده ودرپروازهای مختلف انهارابعدخودشان سفارت به تهران بفرستد.اقای باوندمگرسفارتخانه های ایراندرکشورهای مختلف برای چیست ؟برای کارچاق کنی عده ای خاص است وهیچی نیستند
در مقاله مقايسه جالبي از كار چاق كني براي سعيدلو و كارچاق كني در وزارت خارجه پس از انقلاب صورت گرفته بود. برايم جالب بود كه كلمه نيز به نقد عملكردهاي اشتباه در دهه اول انقلاب مي پردازد. به اين كار ادامه دهيد. اشتباه را بايد گفت در هر زمان كه مي خواهد رخ داده باشد. آقاي باوند هم جسارت خوبي دارند
این نشان دهنده سطح بالای ولایت مداری احمدی نژاد است
کلا سیاست خارجه ایران بعد از اصلاحات مرد!