صادق زیباکلام: واکنش مسوولان به آنچه در انگلستان گذشت کمدی- تراژیک است
چکیده :فی الواقع فاصله یا شکاف میان واقعیت و درک مسوولان ما از واقعیت آنقدر زیاد است که انسان نمی داند در قبال روایت و واکنش مسوولان ما از حوادث انگلستان باید گریست یا خندید؟ انسان نمی داند اساسا از کجا شروع کند به توضیح دادن به مسوولان ایرانی که صورت مساله این است نه آنکه شما برای خودتان ساخته و پرداخته اید....
صادق زیبا کلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در یادداشتی که روزنامه روزگار آن را منتشر کرد به حوادث اخیر انگلستان و سخنان مسوولان کشور پرداخته و ضمن اینکه این واکنش ها را کمدی – تراژیک می خواند این سوال را مطرح می کند که چگونه می شود میان واقعیت و برداشت و روایت مسوولان ما از واقعیت اینقدر فاصله و تفاوت باشد؟
وی معتقد است که مسوولان کشور حتی بدیهی ترین واقعیت ها را در ارتباط با انگلستان نخواسته اند ببینند و می نویسد: شاید اگر مسوولان ایرانی آنقدر اصرار و تاکید نداشتند که از انگلستان انتقام بگیرند، اتفاقا درس های جالبی می توانستند از تجربه حوادث انگلستان بگیرند.
او سپس به اتفاق هایی که در سوریه در حال رخ دادن است اشاره می کند و می گوید: مقامات سوری ماه هاست که شبانه روز دارند مردم شان را قتل عام می کنند، اما برخلاف مقامات انگلیسی نخواسته اند نکته ساده و بدیهی را بپذیرند که نقش و مسوولیت «خود ما»، سیاست ها و عملکرد «خود ما» در قبال آنچه به وجود آمده است، چقدر است؟
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
واکنش برخی از مسوولان و مقامات و رسانه های حکومتی ایران به اغتشاشات و ناآرامی های هفته گذشته در انگلستان بیش از آنچه شگفت انگیز و تعجب آور باشد، کمدی- تراژیک است.
شگفت انگیز و تعجب آور است از جهت آنکه ایشان باورش نمی شود در قرن بیست و یکم و با بودن این همه ابزار و امکانات ارتباطی از ماهواره و اینترنت گرفته تا مطبوعات، فیس بوک، توئیتر و شبکه های اجتماعی، این همه در در دیدن، درک و تشخیص واقعیت ها، مسوولان ما به خطا بروند و نتوانند بدیهیات و واقعیات مسلم و آشکار را در خصوص حوادث و رویدادهای انگلستان ببینند و به جای آن تصویر، تصورات و ذهنیات خود را جایگزین کنند.
انسان وقتی برخی از واکنش ها، قضاوت ها و رهنمودهای انگلستان را می شنود باورش نمی شود آنان در آنچه پیرامون حوادث آن کشور دارند می گویند جدی باشند و آن مطالب را از ته دل گفته و به آن باور داشته باشند. انسان بیشتر فکر می کند مسوولان ما دارند مزاح می کنند و می خواهند مسوولان انگلستان را دست بیندازند و از آنان انتقام بگیرند.
به زعم خودشان انتقام دخالت ها، قضاوت ها و اظهار نظرهای مقامات انگلیسی را پیرامون حوادث بعد از اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد 88 و مسائل بعدی بگیرند. والا چگونه ممکن است مسوولان واقعا باور کرده باشند حوادث انگلستان آن گونه است که آنان دارند می بینند و می گویند.
چگونه می شود میان واقعیت و برداشت و روایت مسوولان ما از واقعیت اینقدر فاصله و تفاوت باشد؟ چگونه می شود باور کرد مسوولان از ته دل و واقعا باور کرده باشند حوادث انگلستان به مثابه بن بست تمدن غرب است؟ چگونه می شود باور کرد مسوولی از ته دل خواستار دخالت شورای امنیت و سازمان ملل برای حل و فصل بحران به وجود آمده در انگلستان باشد؟چگونه ممکن است مسوولی در ایران باور کرده باشد حکومت انگلستان دارد مردمش را سرکوب می کند و خواهان توقف سرکوب شده و به رهبران حکومت در انگلستان توصیه کند سعی کنید با مردم تان گفت و گو کنید؟به حکومت انگلستان بگوید چرا خواسته های معقول مردم و جوانانتان را نمی پذیرید و چرا با آنان مذاکره نمی کنید؟
فی الواقع فاصله یا شکاف میان واقعیت و درک مسوولان ما از واقعیت آنقدر زیاد است که انسان نمی داند در قبال روایت و واکنش مسوولان ما از حوادث انگلستان باید گریست یا خندید؟ انسان نمی داند اساسا از کجا شروع کند به توضیح دادن به مسوولان ایرانی که صورت مساله این است نه آنکه شما برای خودتان ساخته و پرداخته اید.
هیچ جنبه ای از حوادث و رویدادهای انگلستان نیست که انسان بگوید این جنبه اش را مسوولان ما درست درک کرده اند ودرست دارند بازگو می کنند. آنقدر روایت مسوولان ما از حوادث انگلستان ایدئولوژیک زده، سیاسی و سیاست زده است که انسان برای یک لحظه تصور می کند دولتی های ما (اعم از مسوولان، مطبوعات حکومتی، صدا و سیما، ائمه جمعه و جماعات و … ) نه در خصوص انگلستان که در خصوص حوادث کشور دیگری دارند تجزیه و تحلیل و گزارش می دهند.
مسوولان ما حتی بدیهیات را هم در خصوص حوادث انگلستان نخواسته اند ببینند. در چهار پنج شبی که ناآرامی ها لندن، بیرمنگام، منچستر، لیورپول و سایر شهرهای بزرگ انگلستان را به لرزه درآورد، پلیس انگلستان حتی یک گلوله پلاستیکی هوایی هم شلیک نکرد و همچنان حسب قانون، بدون اسلحه سعی در متفرق کردن جمعیت کرد. نه یک گلوله پلاستیکی، نه یک گاز اشک آور، نه یک شوکر، نه یک باتوم برقی، نه یک ضربه غیر برقی از ناحیه پلیس انگلستان به تظاهرات کنندگان و اغتشاشگران وارد نشد. چه رسد به آمدن ارتش و قوای مسلحه به خیابان ها.
اما مسوولان ایرانی به دولت انگلستان توصیه می کنند از خود خویشتنداری به خرج داده و مردمش را سرکوب نکند.شاید اگر مسوولان ایرانی اصراری بر گرفتن انتقام از دولت و مقامات انگلیسی نمی داشتند و می توانستند ببینند که مجلس در انگلستان چگونه وارد میدان شد و دولت، پلیس و … را فراخواند در قبال حوادث و رویداد های به وجود آمده از مسئولان توضیح خواست و آنان را مورد بازخواست قرار داد. می توانستند ببینند چگونه مسئولان و مقامات انگلستان مشکلات و مصائب به وجود آمده را بر گردن دشمنان خارجی ، بنیاد سوروس، آمریکا، ایران اسلامی (به عنوان مخالف انگلستان)، القاعده، طالبان، مسلمانان رادیکال و سایر مخالفان انگلستان نینداختند و پذیرفتند که مشکل هر چه هست باز می گردد به جامعه خودشان. می توانستند ببینند که چگونه مسوولان و مقامات انگلیسی در رویارویی با حوادث و مشکلات به وجود آمده نه به دنبال تئوری های توطئه و فرضیه های دایی جان ناپلئونی رفتند و نه سعی کردند با ریختن مشکلات و مصائب بر گردن دیگران از نقش خود در پذیرش اوضاع و احوال به وجود آمده شانه خالی کنند.
شاید اگر مسوولان ایرانی آنقدر اصرار و تاکید نداشتند که از انگلستان انتقام بگیرند، اتفاقا درس های جالبی می توانستند از تجربه حوادث انگلستان بگیرند که شاید بزرگترین و مهمترین آن پذیرش واقعیت های سیاسی و اجتماعی جامعه از سوی مسوولان کشور انگلستان بود.
شاید بزرگ ترین درسی که می توانستند از حوادث انگلستان بگیرند مقایسه میان واکنش مقامات انگلیسی و سوری در قبال حوادث و ناآرامی های کشورشان بود.
اولین و مهمترین واکنش مقامات انگلیسی در قبال حوادث و اغتشاشات آن بود که چرا این حوادث به وجود آمده اند؛ جامعه، مسوولان و متولیان کجا اشتباه کرده اند؛ ضعف ها و ندانم کاری هایشان چه بوده که برخی از جوانان شان دارند این گونه رفتار می کنند و بالاخره «چه باید کرد» و راه حل های بلند مدت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بحران به وجود آمده کدام است؟ اما مقامات سوری ماه هاست که شبانه روز دارند مردم شان را قتل عام می کنند، هزاران نفر را با شلیک زره پوش، تانک و مسلسل از پای درآورده اند، عالم و آدم از آمریکا، انگلستان، صهیونیسم، اروپا گرفته تا غرب، سازمان سیا، اینتلیجنت سرویس انگلستان، عربستان و … را متهم به دست داشتن در ناآرامی های کشورشان کرده اند، اما برخلاف مقامات انگلیسی نخواسته اند نکته ساده و بدیهی را بپذیرند که نقش و مسوولیت «خود ما»، سیاست ها و عملکرد «خود ما» در قبال آنچه به وجود آمده است، چقدر است؟














مقام رهبری این روزها را که سراپای سیاست خارجی ما طنز تلخی شده است به روزهایی که آلبرایت از ما عذرخواهی می کرد و قطعنامه های ضد ایرانی در شوراهای مختلف سازمان ملل، تصویب نمی شد، ترجیح می دهد.
مگر ندیدید همین چند روز پیش با چه صراحتی از سیاست خارجی کنونی دفاع می کرد؟!
مسعولین ما ده رو ده رنگ هستند ..
…
خود بی بی سی داره میگه 5 نفر تا الان کشته شدن بعد تو میگه هیچ گلوله ای شلیک نشد ه و خشو نتی به خرج ندادن؟
واقعا آقایان مسول چه فکر کرده اند ؟آقای رئیس جمهور تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیاد . ازبعد از حوادث انتخابات مردم به وحشیانه ترین شکل کتک خوردند .کشته شده وزندانی و شکنجه شدند .ترورهای مخفیانه فاشیستی راه انداختید .آقای رئیس جمهور خودرامضحکه خاص و عام کردی .انگلستان بارها خوداز سازمان ملل خواسته گزارشگر حقوق بشر به آن کشور بفرستد.آنوقت شما از گزارشگر مسلمان سازمان ملل هراس دارید.آقای رئیس جمهور چرا وجه ملی و بین المللی ملت باشعور ایران را خراب می کنید.آیا شما به معترضین ایران لقب خش وخاساک ندادید.خوب شماهم میامدید ببینید درد این جوانها چیست ؟دیگر دروغ ودروغ پردازی در عصر اینترنت و ماهواره مضحک است .
آقای ناشناس 4 نفر از اون کشته شده ها توسط اشوبگرها کشته شدند اون 4 نفر هم شهروندانی بوده اند که می خواستند از محله اشان محافظت کنند تنها نفر اول توسط پلیس کشته شده که اون هم خودش مسلح بوده است
شاید جای خالی یه مقاله تو کلمه احساس میشه و اونم اینه که چرا یه عده از مردم با وجود اینکه این تناقض ها رو میبینن با هم از جریان اقتدار گرا حمایت میکنن؟؟؟؟ واقعا چرا؟
من در حدود هشت سال در کشور انگلیس زندگی می کنم. با پوست و استخوان این کشور را تجربه کردم. یکی از فریبکارترین حکومتهای دنیا حکومت انگلیس است. آنچه را در خیابانهای انگلیس دیدید خشم زیر خاکستر جامعه انگلیس هست که ساله مورد ظلم و ستم حکام این کشور هستند. ببینید جامعه ایرانی در این کشور چگونه هست. همه از هم فراری هستند. این جامعه اونها را اینجور بار آورده. بی عدالتی اجتناعی در این کشور بیداد می کنه. اینها همان آدمهای قرون 19 و 20 هستند فقط یاد گرفنتد که چطوری رفتار کنند که دیگران را بفریبند. برید جامعه خود را با رسوم خود بسازید چرا که الگو گیری از انگلیس بدون شناخت آنچه واقغت آن است ایران را به نابودی خواهد کشاند. برخلاف تصور این کشور هرگز انتقادپذبر تیست. رسانه های این کشور فقط منافع دولت و حکام را دنبال می کنند. دمکراسی و حقوق بشر فقط یک خیله هست. من از حکومت ایران طرفداری نمی کنم من از این رنج می کشم که بسیاری از روی ناآگاهی و برای منافع شخصی حرفهایی می زنند که غرب خوشش بیایید. باید خودتان زندگی در غرب را تجربه کنید تا آنرا بشناسید.
مجید جان دلبندم اونایی که کشته شدن توسط جوونای شورشی کتک خوردن و تو بیمارستان مردن(فیلمشم هست و مسببین رو هم گرفتن)،نه اینکه با گلوله بسیج و سپاه یا تو کهریزک بعد تجاوز و یا سر تشییع جنازه پدرشون کشته شده باشن.
matlabe jalebi bood
آقایان برای حفظ قدرت هر کاری لازم باشه می کنند هر کاری
دوست عزیز اگر به گفته های بی بی سی انقدر اعتقاد داری بهتر اینم بدونی که 3 نفر از اینا که کشته شدن از اقلیت های پناهنده به انگلیس بودن که داشتن از محلشون دفاع می کردن و توسط معترضین توسط ماشین زیر گرفته شدن و کشته شدن نه پلیس!!
این وحشت کسانی رو که مدعی مرگ سبزها هستند رو میرسونه و با این وارونه جلوه دادن واقعیات سعی میکنند که سرکوب بی رحمانه خودشون رو موجه یا عادی جلوه بدهند غافل از اینکه وعده های اوائل انقلاب هنوز یاد مردم مونده که میخواستیم یک رزیم نمونه اسلامی بشیم و تبدیل شدیم به یک رزیم خوناشام !
فقط میتونم بگم وقاحت بی نهایت مسوولان ما را وصف نیست
جالب اینکه دیروز جمعه ساعت 6.30 عصر برنامه رادیو جوان تو اخبار به خاطر 2 مسلمان مالزیایی که با دهان روزه از اغتشاشگرها ضرب و شتم شده بودند اخبار حقیقی را به این شکل اعلام کرد که اوباش و اغتشاشگران انگلیسی 2 مسلمان مالزی را با دهان روزه مورد ضرب و شتم قرار دادند!!!
dustan jalebe bedunin moavene komisiyune amniyate melli , namayande shahremun(birjand) goftand,in havadise akhir,natijeye bidari eslami dar qalbe orupast!!!
Hich yek az sardamdarane nezam
Sedaye mazlumaneye shohadaye SURI nashodand
vali sedaye gharatgarane Engelisi shodand
باز حرف همیشه در موارد مشابه:
جناب زیبا کلام و شما کامنت گذاران عزیز!
فرمایشات و اظهار نظرات مقامات ما توده ساده اندیشی را نشانه گرفته و میگیرد که این ترهات را خریده و قبول میکند.ا
یک مثال:
در منطقه ایی بین چاد، نیجر، نیجریه رواندا؛ در وسط آفریقا یک کشور بسیار بدبخت و فقیری هست بنام آفریقای مرکزی. حدود 30 سال پیش 3 میلیون جمعیت داشت و فقیر ترین کشور دنیا بود. جز آن مستعمراتی بود که خود فرانسویها ولش کرده بودند بدون انکه با مبارزه ایی در آنجا روبرو شده باشند.
پس از خروج فرانسویان یکی از همان گماشتگان ارتش استعماری بنام «بوکاسا »که درجه دار ارتش استعماری بود بکمک همان اربابان سابق و هم قبیله ای های خودش زمام قدرت را در آنجا بدست گرفت. پس از چندی برای خود چندین لقب جدید مطابق ذائقه مردم قبیله نشین آنجا بر روی نام خود نهاد. گروهبان بوکاسا شد « ژنرال ژان بدل بوکاسا». در کنار این لقب « شیر نر آفریقا» را هم بر نام خود افزود. رسانه های این کشور به مردم چنن میگفتند که سران همه ممالک دنیا پیش حصرت « ژنرال ژان بدل بوکاسا» می آیند تا مشورت کنند و برای مشکالات خویش راهنمایی بگیرند. یکی از سرگرمیهای این عجوبه روان پریش این بود که پوستی از پلنگ بر روی شانه های خود می انداخت و با شلاقی از چرم گام به خیابانه میرفت و خود مردم را به تازیانه می بست.
نباید تصور کرد که این آوزه گریهای واهی در اطراف این دیوانه برای چند صد نفر تحصیل کرده پایتخت نشین بود.«بانگویی».
البته قابل تصور است که هم قبیله ای های این مردک از شنیدن این اخبار دوچار چه احساس احترامی نسبت به وی میشدند. آنها که حتی دسترسی به رادیو معمولی ترانزیستوری هم نداشتند. ضمناً در داخل کشور این سرزمین کوچک را امپراطوری میگفتند.
حقيقت جان حق با شماست.
بسياري از معترضين انگليسي حتما به خاطر نابرابريها بيكاري يا علل اجتماعي ديگري دست به اعتراض زدن.بحران سرمايه داري شير پير اينجا خودش رو نشون ميده. اما هر جي فيلمها رو نگاه ميكنيم نه فقط ار بي بي سي بلكه از ساير كانالهاي خبري عربي و فرانسوي, همه اش آنارشيسم و شكستن و دزديدنه. مشروب و سيگار ميدزدن. وسايل صوتي و تصويري ميدزدن. آتيش ميزنن.يكي اشون نميگه مثلا من كار ميخوام. من بي خانمانم. يا هر چي. هرچند فكرشو ميكنم ميبينم اگه يه روز تو ايران بيكارها و بي خانمانها و حاشيه نشينها و اقليت ها بخوان اينجوري اعتراض كنن. تقرايبا كن فيكون شديم.الفاتحه.
در پاسخ به فردی که نوشته خود بی بی سی گفته 5 نفر …..
اولا خودتان معترفید که بی بی سی گفته پس آنها مثل ما اخبار را سانسور نمیکنند ..
ثانیا همانطور که نویسنده مقاله گفتند قانون آنها این است که در این موارد پلیس حمل سلاح نمیکند بلکه نقش متفرق کردن اغتشاش گران را دارد پس صرف اینکه پنج نفر در آنجا کشته شده اند دلیل نمیشود که آنرا به پلیس و حکومت نسبت دهیم .بهر حال بهتر از اینجاست که در روز روشن عوامل حکومت ما در مراسم تشییع جنازه مرحوم آقای سحابی دخترش را میکشند و آب هم از آب تکان نمیخورد شما اگر دین هم ندارید لا اقل بحکم وجدانتان اینطور موارد را هم محکوم کنید
امام معصوم میفرماید خدا را شکر که دشمنان ما را از حمقا افریدی حالا حکایت مسئولین ماست باید خدا را شکر کنیم چون فرموده امام معصوم را عینا مشاهده می کنیم اگر کمی مسئولین بی مسئولیت ما خویشتنداری میکردند افراد بیگناه در بعد از انتخابات کشته نمیشدند و این همه زندانی سیاسی نداشتیم و هاله ها و صابر ها با ددمنشی اقایان کشته نمیگردیدند واقغا باید تاسف خورد
خدایا ظهور منجی عالم را برسان تا عدالت علوی در جامعه اجرای گردد نه الان که عدالت اموی ساری و جاری می باشد
شنیده ها هرچه باشد، دروغ یا واقعیت فرقی نمی کند.
حقیقت تلخ این است که دیکتاتورها برای حفظ قدرت خون هرکسی را می ریزند و ابایی هم ازاین کار ندارند. خواه دیکتاتور آقا باشد یا خانم !!! ;)
با سلام_ خدا خيرش دهد دكتر زيبا كلام را لطفا در اين مورد بيشتر قلم فرسايي(به معناي صحيح اش) وتحليل انجام دهيد تا آبروي نداشته بعضي ها فرو ريزد…
از كي تا حالا بعضي ها براي ارائه آمار به بي بي سي مراجعه مي كنند؟!؟!؟!؟!
من نمی دانم در انگلیس چه می گذرد جز همان اخباری که بی بی سی و ایران و سایت ها می گویند
اما این را می دانم که مسولین ما مثل عقده ای ها برخورد کردند. به نظر می رسد که مسولین ایرانی دوست دارند که همه کشورهای دنیا از هم بپاشند تا این ها بگویند : دیدید حق با ما بود؟
به هر حال سال 88 و فجایعی که در ایران اتفاق افتاد بر کسی پوشیده نیست و هیچکس هم یادش نرفته است
هم اکنون هم که کشور نظامی است و هیچ کس نمی تواندنفس بکشد. الان ایران مثل اواخر دوره حکومت پهلوی است که ساواکی را حتی تو جیب ! هم می شد پیدا کرد یعنی الان هم آنطوری شده است. من خیلی وقت ها حرفهایم را در یک ماشین به بغل دستیم میگویم اما می بینم طرف مقابل از ترس حرف نمی زند چون فکر می کند من لباس شخصی یا همان ساواکی هستم. !!!!!!!!!!!!!!!!!
اين اظهارات مقامات حکومتي فقط و فقط مصرف داخلي دارد وگرنه در دنيا که فقط به اين حرف هايشان مي خندند.
اقای محترمی که هشت سال است انگلیس زندگی میکنی اولا هشت ساله که اونجا چکار میکنی اگر ماموریت دولتی داری که گفته هایت جانبدارانه است و قابل اعتنا نیست وانگهی اگر از بی عدالتی انجا به تنگ امده ای میتوانی در خواست دهی محل ماموریتت به یکی از کشورهای افریقایی یا کره شمالی تغییر یابد قطعا موافقت میشود چون ادمهای زیادی توی نوبت هستند دوما اگر انجا درس میخوانی یا مهاجرت کرده ای پس معلوم است دروغ میگویی .میتونی همین الان محل تحصیلت و یا محل زندگی را تغییر دهی.
آقای حقیقت:
من شمارانمی شناسم و نمی دانم چه برسرشما گذشته است ولی اولا” که ایرانی ها همه جای دنیا با هم اختلاف دارند وهمدیگر را قبول ندارند.
درثانی غیرازشما خیلی ها(ایرانی) درانگلستان زندگی می کنند که اگر ازآنها سئوال کنید، به هیچوجه مثل شما فکر نمی کنندوابسته به هیچ جایی هم نیستند، هیچ مملکتی را هم نمی خواهند آزاد کنند…
به موقعیت خود آشنا هستندو می دانندکه ازیک مملکت جهان سومی مثل ایران، باوضعیت اسفبارفرهنگی اجتماعی اقتصادی سیاسی، به انگلستان(یاهرکشورثالت دیگر) رفته اندودرآنجا رحل اقامت گزیده اند،و به خوبی تحصیلات وتخصص خودرا دنبال کرده اند.برای آنها همانقدرفرصت اشتغال فراهم بوده که یک شهروند زاده انگلیس یا (هرکشور ثالث دیگر). کشورثالث وی راعلیرغم وجود تفاوتهای بسیارفرهنگی پذیرفته وفرصتهای تحصیلی واجتماعی ورشدراتاحد امکان دردسترس وی قرارداده است تا خلاف مملکتی که درآن زاده شده است، روزگارخودرابه آرامش سپری کند نه اینکه هرروز، هرساعت هردقیقه وهرثانیه، بایابدون دلیل، دچار شوک توهین، افترا، تجاوزو تحکم شودوهرلحظه امنیت زندگی وی دچارمخاطره شود. اینان می دانند که نمی توان با دیدگاهی که درسی سال اخیر درموطنشان به ایشان تحمیل شده است، حکومت ها را درکشورخودشان زیر سئوال ببرند. به چهارچوب قوانین کشور ثالث احترام می گذارند واحترام متقابل می بینند.
سیاست کشور ثالث هرچه باشد، شما پذیرفته اید که درآنجا زندگی کنید وشرط اول آن احترام به فرهنگ و قوانین کشور ثالث است. اگر باب طبعتان نیست چرا مانده اید وبه کشورگل وبلبل خودبازنمی گردید؟!
حکومت انگلستان هرچه باشد، خلاف عقیده ونظرشما بسیاری ازشهروندان زاده همانجا، حتی اگر با آن مخالف باشند به راحتی وبه صور گونه گون می توانند آن رادرمحافل مختلف نقد کنند. چیزی که درایران اسلام زده وجود ندارد. اگردرهمان کشورهای غربی که ایرانیان رحل اقامت گزیده اند، فردی ازمسئولین مملکتی ازچهارچوب مسئولیت خود پا فراتربگذارد، به همان قوانینی محکوم خواهد شد که یک شهروند عادی. آیا این شرایط درمملکت ما وجود دارد؟!آیا مسئولین این مملکت هم به همان اندازه انتقادپذیرهستند؟!
آیا رسانه های ایران منافع ملی وملت ایران را درنظر دارند یا شخص مقام رهبری وبقیه شرکا ودزدان قافله؟!
جناب حقیقت اگر زندگی درکشورثانوی اینقدربرایتان سخت است، چرا آنراتحمل می کنید؟!اگرافکارحکومتیان انگلیسی اینقدر قرون وسطایی است چرا به موطن خود که روشنفکرانی چون مقام عظمای رهبری و رئیس جمهوری چون جناب احمدی نژاد آن وبقیه افراد مجذوب ولایت آن راراهبری می کنند برنمی گردید؟!
درضمن اگر واقعا” همانطور که می گویید در انگلستان زندگی می کنید، باید متوجه شده باشید که این آدمهایی که به مغازه هاواماکن عمومی حمله کردند وآنهارا غارت کردند، اینان را درهیچ جای دنیا حتی درمملکت گل وبلبل نمی توان به عنوان آزادیخواه قلمداد کرد. چرا که درهمان مملکت همه می دانند اگر کسی معترض است با راههای دیگری می متمدانه تری می تواند معترض شود. درضمن اگر شما آنجا زندگی می کنید حتما” درجریان قرارگرفته اید که میزان محکومیت افراد خاطی ازچند روز درزندان تجاوز نمی کند. خلاف آنکه درمحدوده رهبری مقام ولایت
ودرکشور اسلام زده ایران، سالهاست که نخبه های مملکت به دلیل داشتن اندیشه های درست ودلسوزانه یا به غربت کوچ کرده اند، یا درقبر جای گرفته اند یادرحصرهستند، ویا بدلیل عدم توجه وتعمدا” درحصر به دربدترین شرایط جسمی بسرمی برند، زیرا این حکومت مذهبی قادربه تحمل شنیدن انتقاد حتی دلسوزانه نیست.
ازآن گذشته، درشرایط کنونی، کدام یک ازشهروندان ایرانی ، حس ولذت آرامش واقعی و امنیت مال وجان را تجربه می کنند؟! جواب این سئوال رامطمئنا” شما که درمملکت ولایی اسلامی ایران زندگی نکرده ونمی کنید،”با پوست وگوشت خود!” بهتر می دانید…
آقای حقیقت:
من شمارانمی شناسم و نمی دانم چه برسرشما گذشته است ولی اولا” که ایرانی ها همه جای دنیا با هم اختلاف دارند وهمدیگر را قبول ندارند.
درثانی غیرازشما خیلی ها(ایرانی) درانگلستان زندگی می کنند که اگر ازآنها سئوال کنید، به هیچوجه مثل شما فکر نمی کنندوابسته به هیچ جایی هم نیستند، هیچ مملکتی را هم نمی خواهند آزاد کنند…
به موقعیت خود آشنا هستندو می دانندکه ازیک مملکت جهان سومی مثل ایران، باوضعیت اسفبارفرهنگی اجتماعی اقتصادی سیاسی، به انگلستان(یاهرکشورثالت دیگر) رفته اندودرآنجا رحل اقامت گزیده اند،و به خوبی تحصیلات وتخصص خودرا دنبال کرده اند.برای آنها همانقدرفرصت اشتغال فراهم بوده که یک شهروند زاده انگلیس یا (هرکشور ثالث دیگر). کشورثالث وی راعلیرغم وجود تفاوتهای بسیارفرهنگی پذیرفته وفرصتهای تحصیلی واجتماعی ورشدراتاحد امکان دردسترس وی قرارداده است تا خلاف مملکتی که درآن زاده شده است، روزگارخودرابه آرامش سپری کند نه اینکه هرروز، هرساعت هردقیقه وهرثانیه، بایابدون دلیل، دچار شوک توهین، افترا، تجاوزو تحکم شودوهرلحظه امنیت زندگی وی دچارمخاطره شود. اینان می دانند که نمی توان با دیدگاهی که درسی سال اخیر درموطنشان به ایشان تحمیل شده است، حکومت ها را درکشورخودشان زیر سئوال ببرند. به چهارچوب قوانین کشور ثالث احترام می گذارند واحترام متقابل می بینند.
سیاست کشور ثالث هرچه باشد، شما پذیرفته اید که درآنجا زندگی کنید وشرط اول آن احترام به فرهنگ و قوانین کشور ثالث است. اگر باب طبعتان نیست چرا مانده اید وبه کشورگل وبلبل خودبازنمی گردید؟!
حکومت انگلستان هرچه باشد، خلاف عقیده ونظرشما بسیاری ازشهروندان زاده همانجا، حتی اگر با آن مخالف باشند به راحتی وبه صور گونه گون می توانند آن رادرمحافل مختلف نقد کنند. چیزی که درایران اسلام زده وجود ندارد. اگردرهمان کشورهای غربی که ایرانیان رحل اقامت گزیده اند، فردی ازمسئولین مملکتی ازچهارچوب مسئولیت خود پا فراتربگذارد، به همان قوانینی محکوم خواهد شد که یک شهروند عادی. آیا این شرایط درمملکت ما وجود دارد؟!آیا مسئولین این مملکت هم به همان اندازه انتقادپذیرهستند؟!
آیا رسانه های ایران منافع ملی وملت ایران را درنظر دارند یا شخص مقام رهبری وبقیه شرکا ودزدان قافله؟!
جناب حقیقت اگر زندگی درکشورثانوی اینقدربرایتان سخت است، چرا آنراتحمل می کنید؟!اگرافکارحکومتیان انگلیسی اینقدر قرون وسطایی است چرا به موطن خود که روشنفکرانی چون مقام عظمای رهبری و رئیس جمهوری چون جناب احمدی نژاد آن وبقیه افراد مجذوب ولایت آن راراهبری می کنند برنمی گردید؟!
درضمن اگر واقعا” همانطور که می گویید در انگلستان زندگی می کنید، باید متوجه شده باشید که این آدمهایی که به مغازه هاواماکن عمومی حمله کردند وآنهارا غارت کردند، اینان را درهیچ جای دنیا حتی درمملکت گل وبلبل نمی توان به عنوان آزادیخواه قلمداد کرد. چرا که درهمان مملکت همه می دانند اگر کسی معترض است با راههای دیگری می متمدانه تری می تواند معترض شود. درضمن اگر شما آنجا زندگی می کنید حتما” درجریان قرارگرفته اید که میزان محکومیت افراد خاطی ازچند روز درزندان تجاوز نمی کند. خلاف آنکه درمحدوده رهبری مقام ولایت
ودرکشور اسلام زده ایران، سالهاست که نخبه های مملکت به دلیل داشتن اندیشه های درست ودلسوزانه یا به غربت کوچ کرده اند، یا درقبر جای گرفته اند یادرحصرهستند، ویا بدلیل عدم توجه وتعمدا” درحصر به دربدترین شرایط جسمی بسرمی برند، زیرا این حکومت مذهبی قادربه تحمل شنیدن انتقاد حتی دلسوزانه نیست. ازآن گذشته، درشرایط کنونی، کدام یک ازشهروندان ایرانی ، حس ولذت آرامش واقعی و امنیت مال وجان را تجربه می کنند؟! جواب این سئوال رامطمئنا” شما که درمملکت ولایی اسلامی ایران زندگی نکرده ونمی کنید،”با پوست وگوشت خود” بهتر می دانید…
وقتی این متن و خوندم نعجب کردم چون فارس در مورد اقای زیبا کلام نوشته بود
صادق زيباكلام در گفتگو با فارس:
معترضان انگليسي ضعف تربيتي دارند/ برخورد پليس با معترضان مورد قبول ماست
خبرگزاري فارس: يك فعال سياسي اصلاحطلب، ريشه اعتراضات مردمي در انگليس را نبود تربيت كافي در برخي جوانان انگليسي عنوان كرد و گفت كه از عملكرد پليس اين كشور در برخورد با معترضان دفاع ميكند.
دروغ با زبون روزه
بسیجی اینطوری ندیده بودیم، ایول :دی
اقای زیبا کلام درود به صداقت شما
بر خورد مسوئولان ما بقدر خنده دار و مسخره است که انسان را به تعجب وا میدارد, به نظرم اینها عقده حرف زدن دارند و حتما باید اظهار نظر بکنند و متاسفانه گند بزنند و هم خودشان و هم نام کشور ما را خراب کنند م یا انقدر برای توجیح عمل خودشان انقدر دروغ بگویند که دیگر راستشان را هم نتوان باور کرد نظیر انچه در بار عام رهبری اتفاق افتاد و ایشان همه روزها و تاریخها را درهم ریخت تا بخواهد ثابت کند که در انتخاب اقای احمدی نژاد اشتباه نکرده, یکی نیست بگوید اخر رهبر عزیز, ولایت فقیه, نایب امام زمان, رهبر مسلمانان جهان, خدای روی زمین, مگر مجبوری که در باره همه چیز اظهار نظر کنید و اینچنین خودتان و انهائیکه به شما اقتدار میکنند را خراب کنید, تا همه بگویند ایا اینست اسلام, اینکه همش دروغ میگیند و فریب میدهند, پس اخر این چه دینیست که رهبرش اینچنین بی پروا اظهار نظر میکند تاریخ ها را به هم میریزد تا بتواند ادعا کند که بله سیاست خارجی ما در حال حاظر درست است, اما نمیداند که چقدر به خودش و جایگاهش ظربه میزند.
اقای احمدی نژآد سردار نقدی که جای خود دارد و اصلا قابل بحث نیست فقط باید به حال ان ملتی گریست که اینچنین دلقکهائی شده اند زمام دار.
وای به حال این ملت, واقعا غم انگیز است و گریه اور از.
رهبراین جنبش سبز مردم ایران را ازاد کنید, زندانیان سیاسی ما را که هیچ گناهی بجز گفتن حقیقت ندارند را ازاد کنید.
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.دوستان سبز چرا اینقدر در حمایت از انگلیس یقه پاره میکنین!در انگلیس چند ارزل وجود دارن که 16 هزار پلیس لازمه برای مهار اونها؟!!!شما همیشه به ما میگفتید وظیفه پلیس حمایت از معترضاست!اما الان یه چیز دیگه میبینیم!همیشه میگفتید مهد دموکراسیتون با خشونت بر خورد نمیکنه با معترضا اما الان بر عکسشو میبینیم!اخه این غرب که شما فدایی اون شدید چند بار باید به این کشور خیانت کنه تا بفهمین که دشمن ماست؟!خدا به شما انصاف بده که این استعمارگرا الگوی شما هستند اخه چی دیدین از اینا جز خیانت و جنایت؟!امیدوارم کمی فکر کنید در مورد این روباه پیر!یا حق.
این آقای زیبا کلام دوست دارد کلام زیبا بگوید وگناه پلیس انگلیس را بشورد خودش بیان می کند که مجلس از پلیس توضیح خواسته که چرا با مردم بد رفتای کرده بعد آقای زیبا کلام می گوید پلیس خوب عمل کرده نمیدانم خوبی کار پلیس کجا بوده اما در اینکه مجلس درست عمل کرده ومشکل را گردن دیگران نینداخته بلکه دنبال علت اصلی می باشند شکی نیست
بنده بالاي 20 سال هست که در انگليس زندگي مي کنم و بايد بگم که صحبتهاي عده اي در رابطه با بي عدالتي و فريبکاري در انگليس فقط بهانه گيريهاي مخصوص ايرانيهاست. فقط و مشکلات همه جا هست. ولي با اين حال اوضاع رو نبايد با اونچه داخل ايران هست يکي يا حتي نزديک دونست. کشور انگلستان در دمکراسي مدال طلا رو شايد نبره ولي قطعاً شرايط بدي هم نداره.
برادر بسیجی
سبزها از غرب دفاع نمیکنند،مهد آزادی و دمکراسی حکومت مولایمان علی است که در آن حکومت به زندانیها تجاوز نمیشد
و مردمی که الله اکبر می گفتند از بالای ساختمانها هدف گلوله مشتی رذل ترسو قرار نمی گرفتندو حوکمتدارانش بجای رمالی
و جادوگری مملکت را بر اساس خدا ترسی و عقلانیت اداره میکردند.یاد آخرین صحبت مولای سبزم حسین افتادم که فرمود دین تنها
لقلقه زبانهای شماست و تا جایی دیندارید که دین دنیای شما را تامین میکند.
یا حسین میر حسین
درود بر شرافت استاد عزیز . به قدرت پرستانی که در روز روشن مصرّانه دروغ های شاخ دار می گویند همین یک تذکر کافی ست گیرم که (برخی از) خلق را بطریقی فریفتی با انتقام دست طبیعت چه می کنی
حقیقت راست می گی. انگلیس به 10 نفر از یک کشور امتیار می ده و 1000 نفر را به فلاکت می کشونه. بعد از همان 10 نفر استفاده می کنه و بوق و سرنا می کوبه که مشکل از اون 1000 نفر هست. این یکی از بزرگترین فریبکاریهای الگلیسی ها هست. البته اون 10 نفری را که اونا بهشون امتیاز می دن اونا رو خوب تربیتشون می کنند که چطور تبلیغات دروغی بر علیه اون 1000 نفر بکنند.
بسیجی جان:
به نام همان خدای کسی که اورا به ناحق “امام برحق! ” خطاب کرده ای، این جا احدی سنگ یک انگلیسی یا کسی دیگر را به سینه نمی زند. این خیلی اشتباه است که درایران نشسته باشیدو اخباردولتی را آنطور که مسئولین می خواهند بشنوید و به همانگونه هم درمورد کشورهای دیگر قضاوت کنید.آنها این اخباررا به شما، شمایی که امکان رفتن ودیدن وماندن وقضاوت کردن درطولانی مدت را ندارید، ویا دسترسی درست به اطلاعات روزندارید، می گویند که شمارا ازآنچه که درایران روی می دهد منفک کند.اثرات سیاستهای این آدمها ممکن است برای شما هنوز واضح نباشد، ولی وقتی آینده فرزندان شما هم دچار مخاطره شد آنوقت به صحت این گفته ها پی خواهید برد.
تهمت زدن وهمه راازخودراندن بسیارآسان تراز سیاحت، تفکر، تعقل و مطالعه است…وعواقب آن برای یک جامعه وحشتناکتر.
آقای بسیجی که انگلیس رو الگوی سبزها می دانید!! بهتر هست قبل از اینکه افاضات فرمایید کامنت ها رو بخونید ! می تونم بگم که نوک تیز انتقادات دوستان, تزویر گری و حقه بازی مسولان جمهوری اسلامی رو نشونه گرفته !نه الگو برداری از انگلیس !فعلا اقتدارگرا ها در حا ل الگو برداری هستند که خشونت خود خوانده ی پلیس انگلیس را توجیه خشونت خود می دانند!!!
آقای بسیجی که انگلیس رو الگوی سبزها می دانید!! بهتر هست قبل از اینکه افاضات فرمایید کامنت ها رو بخونید ! می تونم بگم که نوک تیز انتقادات دوستان, تزویر گری و حقه بازی مسولان جمهوری اسلامی رو نشونه گرفته !نه الگو برداری از انگلیس !فعلا اقتدارگرا ها در حا ل الگو برداری هستند که خشونت خود خوانده ی پلیس انگلیس را توجیه خشونت خود می دانند!!!
بدیهی است که سیستم حکومتی انگلستان بر تر از کشور های جهان سوم است،در کشورهای جهان سوم با اسلحه سر مردم میبرند و در انگلستان باپنبه.در همین انگلستان بر اساس یک دروغ ،به کشور عراق حمله و آنرا زیر و رو کردند و آب از آب مجلس و دولت تکان نخورد ، .حال آقای دکتر زیبا کلام جنان از آن دفاع میکنند ،انگار که مدینه فاضله است،ایشان بیش از حد ،کاسه گرم تر از آش ،تشریف دارند.به نظر من کامنت آقای سبز پر رنگ اصل ماجرا را بیان کرده است.
ناآرامیها و آشوبهایی که در چند روز اخیر در نقاط مختلف لندن و چند شهر دیگر بریتانیا رخ داده و خرابیها و غارتهایی را به همراه داشته مردم این کشور و حکومت آن را شگفتزده کرده است. این حوادث از یک تیراندازی منجر به مرگ مرد جوان سیاه پوستی به نام مارک دوگان از سوی پلیس در محلهای در شمال لندن آغاز گردید و به تدریج در نقاط دیگر نیز تکرار یافت. بروز حوادثی از این قبیل در گوشه و کنار بریتانیا کم سابقه نیست. ولی در گذشته، معمولا این حوادث در نقطه کانونی آن محصور میشد و پس از یکی دو روز آرامش به منطقه باز میگشت. این بار، اما، ناآرامی و آشوب به شدت و سرعت به نقاط دیگری که با نقطه کانونی حادثه ارتباط مستقیمی نداشتند سرایت کرد و به وضعیتی بیسابقه در این کشور منجر شد. این واقعیت، تحلیلگران سیاسی و اجتماعی را به ریشهیابی علل و عوامل این امر باز داشته و به بحثهای دامنهداری در این جامعه دامن زده است.
جامعه بریتانیا مانند هر جامعه دیگر در جهان غرب از نابسامانیهای ساختاری اجتماعی و سیاسی و اقتصادی چندی رنج میبرد. برخوردهای نژادگرایانه علیه اقلیتهای رنگین پوست در این جامعه ریشههای تاریخی عمیقی دارد. محرومیتهای اقتصادی در زمینه اشتغال و مسکن، و اختلافات طبقاتی رو به افزایش، به پیدایش یک اقلیت در حاشیه جامعه منجر شده که خود را در درون یک گتوی اقتصادی و اجتماعی اسیر میبیند. این شرایط، زمینه را برای گرایش جوانان بیکار این قشر به مواد مخدر و رفتارهای ضد اجتماعی فراهم کرده و به شیوع جرایمی از قبیل دزدی دامن زده است. بحرانهای اقتصادی سالهای اخیر و سیاست شدید ریاضت اقتصادی حکومت بریتانیا که یک سال پیش از سوی دولت ائتلافی جدید این کشور اتخاذ شد این شرایط را وخیمتر کرده است. اتفاقی نیست که درست در روزهایی که اقتصاد غرب و بازارهای سهام جهانی دچار نوسان شدید شده و در فاصله چند روز این بازارها سقوط کم سابقهای کردهاند ما شاهد بروز این حوادث در کشوری مانند بریتانیا هستیم.
دو عامل یاد شده (گرایشهای نژادگرایانه و محرومیتهای اقتصادی) البته پا به پای هم در این جامعه پیش نرفتهاند. در واقع میتوان گفت که گرایشهای نژادگرایانه در چند دهه اخیر در این کشور کاهش یافته است. یعنی اگر چه هنوز آثار آن در بسیاری از نهادهای این کشور و به خصوص پلیس دیده میشود، این گرایش به یمن سیاستهای فرهنگی و تقنینی دولتها در دو سه دهه گذشته تضعیف شده است. ولی عامل دوم، یعنی اختلافات طبقاتی و محرومیت اقتصادی قشرهای پایین جامعه، به عکس، تشدید شده است. آمارها نشان میدهد که حتا در دوران ۱۳ ساله حکومت حزب کارگر (۱۳۹۷ تا ۲۰۱۰) اختلاف ثروت و درآمد بین قشرهای غنی و فقیر به مراتب بیشتر شده است. و از همه بدتر این که بخش عمده فشار اقتصادی بحرانهای دو سه ساله اخیر و سیاست ریاضت اقتصادی دولت بریتانیا بر روی شانه قشرهای کم درآمد و فقیر جامعه سنگینی میکند.
حادثه تیراندازی به سوی آقای دوگان که از سوی پلیس مخصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت گرفت (پلیس عادی انگلیس که مأمور حفظ نظم است معمولا مسلح نیست) خشم عدهای و به خصوص خانواده او و دوستانش را برانگیخت و این امر به یک تجمع اعتراضی در جلو ایستگاه پلیس محل منجر شد. نظر عمومی بر آن است که پلیس در این جا کوتاهی کرده و حاضر نشده است به تظاهرکنندگان که چندین ساعت به صورت مسالمتآمیز به اعتراض خود ادامه دادند توضیحی بدهد، و اگر این کار را میکرد احتمالا تظاهرکنندگان متفرّق میشدند. ولی بیاعتنایی پلیس به عصبانیت معترضان منجر شده و این عصبانیّت برخوردهای خشن بعدی را به دنبال آورده است. در این شرایط، افرادی که به دنبال سوء استفاده هستند موقعیت را مغتنم شمرده و به شورش و خرابی و غارت دست زدهاند. پلیس که انتظار این حرکت را نداشته در برابر آن به موقع و به صورت مؤثر اقدامی نکرده و عملا دست خرابکاران و غارتگران را باز گذاشته است، و این رفتار به نوبه خود آشوبگران را در نقاط دیگر پایتخت و چندین شهر دیگر به انجام عملیات مشابه «تشویق» کرده است.
این نظر غالب تحلیلگران و ناظران سیاسی و اجتماعی بریتانیا در باره حوادث اخیر است. در این که عوامل خرابکار و سوء استفادهجو از یک موقعیت چنینی استفاده کرده و به خرابکاری و غارت دست زدهاند تردیدی نیست. و در این که هیچ شرایطی نمیتواند خرابی و آتشسوزی و غارت و به خطر انداختن جان و مال شهروندان را توجیه کند بحثی نیست، و در محکوم کردن این رفتارها نیز نباید تأمل کرد. ولی اگر عوامل ساختاری که در بالا از آنها یاد شد در کار نبودند به طور قطع این حادثه به این سرعت و شدت سرایت پیدا نمیکرد. تقلیل آن چه که پیش آمده به جرایم عوامل خرابکار و عناصر ضد اجتماعی نه فقط نادیده گرفتن بخشی از واقعیت و حقیقت است و بلکه راهی به سوی حل آن عوامل ساختاری که زمینه مساعد پیدایش این حوادث است نیز نمیگشاید. دستگیری و مجازات تعدادی از عناصر خرابکار ممکن است آنان را برای مدتی از ارتکاب مجدد این عمل باز دارد و برای برخی دیگر عبرتآموز باشد، ولی هیچ کمکی به حل ریشهای مشکل نمیکند. یعنی اگر نابسامانیهای ساختاری موجود باقی بماند نباید از بروز حوادث مشابه و احیانا به ابعادی به مراتب گستردهتر از گذشته تعجب کرد.
جامعه غرب در زمینه گسترش دموکراسی سیاسی پیشرفتهای زیادی کرده و دستآوردهای بزرگی داشته است. این پیشرفتها، اما، در زمینه دموکراسی اقتصادی بازتاب چندانی نیافته است. نظام سرمایهداری که رقیبی در برابر خود نمیبیند انگیزه چندانی برای بهتر کردن خویش ندارد، و سیاستهای مالیاتی حکومتهای غربی در دهههای اخیر، که با کاهش فشار مالیاتی بر قشرهای پر درآمد همراه بوده، به انباشت بیشتر ثروت در میان این قشرها منجر شده است. آمارهای دو سه دهه اخیر از افزایش بیسابقه تعداد میلیونرها و میلیاردرها در سطح جهان حکایت میکند، در عین این که قشرهای تهیدست و کم درآمد جامعه – به خصوص در کشورهای غربی – بیشتر به حاشیه رانده میشوند. نابرابریهای روزافزون در سطح جهانی، که به یمن فنآوریهای اطلاعاتی از دید کمتر کسی پنهان میماند، از یک سو فشار مهاجرتی از کشورهای فقیر به غنی را تشدید کرده و از سوی دیگر به آشوبهای اجتماعی از قبیل آن چه که در این روزها در بریتانیا اتفاق افتاد دامن زده است.
جهان غرب که اکنون با بحران اقتصادی بیسابقهای روبرو شده به دنبال راهحلهای کلاسیک برای حل این بحران است. حوادث بریتانیا باید این واقعیت را برملا کرده باشد که راهحلهای کلاسیک با فشارهایی که بر طبقات محروم و کم درآمد وارد میکند ممکن است یک بحران را تخفیف دهد ولی به تشدید بحران دیگری میانجامد. حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه غرب بدون توسعه دموکراسی اقتصادی ناممکن به نظر میرسد. دموکراسی اقتصادی تنها به معنای جامعه رفاه نیست، و بلکه عوامل دیگری از جمله گسترش فرصت اشتغال را نیز در بر میگیرد. جامعه رفاه در کشورهای غربی در یکی دو دهه اخیر تضعیف شده، و فنآوریهای جدید که نیاز به نیروی کار انسانی را کاهش داده به جای افزایش ساعات فراغت افراد شاغل به بیکاری مزمن در این کشورها دامن زده است. جهان سرمایهداری برای حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خود به راهحلهایی ورای فرمولهای کلاسیک نیاز دارد.
ناآرامیهای بریتانیا بیسابقه بوده است، ولی به احتمال زیاد بیلاحقه نخواهد بود. و این لاحقهها نه فقط در خیابانهای لندن و بیرمینگهام و منچستر که در شهرهای دیگر جهان از پاریس و برلن و نیویورک و واشنگتن گرفته تا احتمالا سیدنی و توکیو میتواند نمود پیدا کند. جهانی شدن سرمایهداری جهانی شدن بحرانهای آن را به دنبال خود میآورد. این فقط بازارهای بورس جهانی نیست که پا به پای هم بالا و پایین میروند، و بحران اقتصادی یک کشور باعث افت شاخصهای بورس در دیگر کشورها در سراسر جهان میشود. ناآرامیهای اجتماعی نیز همین خصوصیت را به همراه دارند. اگر شورش تونس به مرزهای این کشور محصور نشد و بلکه به سرعت به مصر و سپس به لیبی و یمن و بحرین و سوریه و جاهای دیگر کشید، دلیلی وجود ندارد که ناآرامیهای بریتانیا نیز به این کشور محدود شود. و اگر دموکراسی سیاسی پاسخ به شورشهای کشورهای عربی بود، دموکراسی اقتصادی پاسخ ناآرامیهای بریتانیا و سایر کشورهای غربی است.
باز هم اين بسيجي امام برحق. چرا اينقدر كليشه اي كامنت ميذاري و هي حرف خودت رو تكرار ميكني؟ كامنتهاي بالا رو بخون.
يقه پاره كردن و فدايي غرب و اين انگ ها چيه ميزني؟خوشت مياد صدا دربياري؟
خطاب به نظر دهنده محترم “حقیقت”؛
حرفهای شما همه صحیح هستند ولی هیچ ارتباطی به مقاله آقای زیبا کلام و مضحکهای که دولت نادان ایران در رابطه با مسائل اخیر انگلیس بوجود آورده ندارند.
آنها همه چیز را میدانند و بهتر از آقای زیبا کلام درک میکنند – ولی پول بی زبان نفت و قدرت و امکانات سیاسی اجتماعی آنها را وادار به هر کاری کرده است از تجاوز به جوانان تا گفتن دروغهای شاخدار. از همه مهمتر اینکه مطمئن هستند هنوز در جامعه احمق متمسک زیاد است و حرفهایشان خریدار دارد.
دوستان حرص وجوش نزنید نه اون آقای حقیقت از درک حقیقت عاجز است ونه اون عزیز بسیجی آدم بی اطلاعی است .این پارازیتهای لشکر سایبرنتی است .این ها در حال ماموریت یک فرمایشی کردند مثل فرمایش بزرگ ارتشتاران ورئیس جمهورمحترم انتصابی.
پلیس نفر اول که اتهامش حمل مواد مخدر و حمل اسلحه ی غیرقانونی بوده رو کشته که مقصرم بوده
ولی بقیه کشته شده ها رو اگر بری مطالعه و برات جالب باشی می بینی سه تاشون زیر گرفته شدن توسط دزدها. این سه نفر در حال محافظت از محلشون در مقابل اینها بودن ( یک جورهایی تو رو باید یاد روز عاشورا بندازه نه ؟ بالاخره دزد و پلیس توی ایران جاشون جابجاست دیگه!)
نفر دیگر هم توسط غارتگران کتک زده شده تا فوت کرده – یک مرد ۶۸ ساله – وقتی که در حال تلاش برای خاموش کردن سطل اشغال بود
جزییات و دقیقش رو اینجا بخون
http://en.wikipedia.org/wiki/2011_England_riots#Deaths_and_injuries
آقای دکتر به عنوان مدافع دموکراسی انگلستان، پاسخ دهند
کلمه – سارا زرتشت: پس از ناآرامیهای اخیر در لندن و چند شهر دیگر، مقامهای دولت انگلیس هم در اندیشهٔ محدود کردن دسترسی عمومی به این شبکهها هستند، با این بهانه که از سازماندهی شورشهای اجتماعی در شبکهها جلوگیری شود. نخستوزیر بریتانیا از نقش شبکههای اجتماعی در بروز آشوبهای لندن سخن گفته و نمایندگان شبکههای اجتماعی فیسبوک و توئیتر را فراخوانده است تا در جلسهای این مسئله را با آنها بررسی کند.
توی تمامی حکومت های غیر مردمی کشتار و سرکوب صورت میگیره همه جای دنیا همینه
قدری عمیق به وقایع نگاه کنیم.مقاله زیر نیز در کلمه آمده است
پیشبینی هابرماس در انگلستان محقق شد
اشتراک
شنبه, ۲۲ مرداد, ۱۳۹۰
چکیده :هیچ گروه سیاسی با عقیده مشخصی نیست که دعوت به این اعتراضات کرده باشد یا جلوداری این اعتراضات را بر عهده گرفته باشد. هیچ نماینده یا رهبر سیاسی یا هیچ خواسته سیاسی در این اعتراضات وجود ندارد و بنابراین هنوز نمی توان این پدیده ها را به معنای متعارف سیاسی دانست. البته نقطه مشترکی با پدیده های جدید و اعتراضات جدیدی که در نقاط مختلف عالم شکل گرفته دارد و آن این که اعتراضات توسط شبکه های اجتماعی سازماندهی می شود….
اعتراضاتی که با مشارکت سیاه پوستان در چند منطقه لندن آغاز شده بود، به سرعت به شهرهای دیگر انگلستان گسترش یافت و واکنشهای بسیار متفاوتی را برانگیخت؛ از کسانی در ایران که تصور میکردند بیداری اسلامی به اروپا رسیده، تا کسانی که میگفتند این نشانهی بنبست سرمایهداری است و همچنین کسانی که اتفاقات چند روز اخیر انگلیس را یک شورش سطح و گذرا تلقی میکردند. اما ریشهی این اتفاقات چیست؟ دیپلماسی ایرانی این مسئله را در گفت و گو با دکتر حسین سلیمی، استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل بین المللی بررسی کرده است:
به نظر می رسد اعتراضات روزهای گذشته در انگلستان بسیار غیر مترقبه بوده و سرعت گسترش چشم گیری داشته است. ارزیابی شما از این حوادث چیست؟
این که حوادث جاری در انگلستان غیرمترقبه است، جمله درستی است. به این دلیل که جامعه انگلستان، جامعه ای است که حدود سیصد و بیست و سه سال است که هیچ انقلاب سیاسی ـ اجتماعی را تجربه نکرده است؛ بر عکس بسیاری از کشورهای اروپایی مانند فرانسه که اساسا دوران جدید در آن ها با انقلاب شکل گرفت، در انگلیس از سال ۱۶۸۸ تا به امروز هیچ انقلاب اجتماعی اتفاق نیفتاده است. شاید تنها اتفاقی که در تاریخ انگلیس افتاد و با شرایط امروز قابل مقایسه است، در سال ۱۸۱۹ و زمانی بود که شورش کارگران از منچستر آغاز شد و به برخورد خشونت آمیز و خونین پلیس کشیده شد.
نکته جالب این است که در شورش هایی که در سال ۱۸۱۹ توسط کارگران اتفاق افتاد، وجه مشترکی با امروز وجود داشت و آن این است که یک طبقه جدید دست به حرکتی اجتماعی زد. آن سال ها زمانی بود که طبقه کارگر بعد از انقلاب صنعتی در جامعه انگلیس به وجود آمده بود و طبقه کارگر برای این که حقوق بیشتری را چه در عرصه اقتصادی و چه در عرصه اجتماعی کسب کند. به نظر می رسد این تحولات جدید با آن وقایع قابل مقایسه است چون گروه ها و قشرهای جدیدی که در جامعه انگلستان به وجود آمدند، شورش های جدیدی را سازماندهی کردند. البته این دو تفاوت های بسیار چشمگیری نیز دارد.
آیا این شورش ها و اعتراضات سیاسی است؟
پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که چه تعریفی از سیاست داشته باشیم. اگر سیاست را پدیده هایی بدانیم که بر روابط قدرت تاثیر می گذارند و دارای تاثیر عام اجتماعی هستند، می توان به این سوال پاسخ مثبت داد و گفت بله؛ این پدیده ها و اعتراضات سیاسی است. اما اگر سیاست را به معنای متعارف آن یعنی اموری که به نوعی به حکومت مربوط می شود معنا کنیم و اعتراضات سیاسی را اعتراضاتی بدانیم که نسبت به ساختار سیاسی حکومت ها است و خواستار اصلاح سیاسی و تغییر حکومت است، باید گفت که تا کنون شاهدی که نشان دهد این اعتراضات به این معنا سیاسی هستند، در این اعتراضات مشاهده نمی کنیم. بنابراین اگر معنای دوم را در نظر داشته باشیم می توانیم بگوییم این اعتراضات سیاسی نیستند؛ بلکه شاید بتوان آن ها را تحت عنوان اعتراضات یا شورش های اجتماعی طبقه بندی کرد.
برای قرار گرفتن این اعتراضات در دسته اعتراضات اجتماعی شواهدی هم وجود دارد. مثلا هیچ گروه سیاسی با عقیده مشخصی نیست که دعوت به این اعتراضات کرده باشد یا جلوداری این اعتراضات را بر عهده گرفته باشد. هیچ نماینده یا رهبر سیاسی یا هیچ خواسته سیاسی در این اعتراضات وجود ندارد و بنابراین هنوز نمی توان این پدیده ها را به معنای متعارف سیاسی دانست. البته نقطه مشترکی با پدیده های جدید و اعتراضات جدیدی که در نقاط مختلف عالم شکل گرفته دارد و آن این که اعتراضات توسط شبکه های اجتماعی سازماندهی می شود.
ریشه این پدیده چیست؟ چه عواملی در شکل گیری این اعتراضات نقش داشته است؟
به نظر می رسد با توجه به اطلاعاتی که تا به حال در دست است، می توان چهار ریشه اصلی برای این اعتراضات و شورش ها شناسایی کرد:
۱٫ چندملیتی شدن جامعه انگلیس؛ جامعه انگلیس به تدریج به یک جامعه چند ملیتی بدل شده است. بعضی از آمارها نشان می دهد که یک چهارم از جامعه کنونی انگلستان را دیگر انگلیسی ها اصیل تشکیل نمی دهند. یا سیاه پوستانی هستند که محصول دوران تجارت برده اند، یا هندی ها و پاکستانی های مهاجر هستند، یا لهستانی ها و مهاجرین اروپای شرقی هستند که برای انجام دادن کارهای پایین به انگلستان آمده اند، یا مسلمانان هستند که جمعیتی در حدود چهار میلیون نفر را در شرایط فعلی در جامعه انگلستان تشکیل می دهند و یا گروه های مختلفی که از مستعمرات سابق انگلستان یا از کشورهای مختلف به آن ها مهاجرت کرده اند. این جامعه چند ملیتی که به راحتی در پوسته ظاهری انگلستان می توان آن ها را مشاهده کرد، طبیعتا در بسیاری از موارد با بستر اصلی جامعه احساس نا همگونی و نا هم خوانی می کنند؛ چه در شغل یابی، چه در برخورداری از شرایط برابر اجتماعی و چه مسائل زیاد دیگری که در جامعه دارند، باعث می شود که شرایط اعتراض در آن ها ایجاد شود. به همین دلیل است که می بینیم گرچه این اعتراضات از سیاه پوستان شروع شده اما منحصر به آن ها نیست و عمدتا متمرکز در مناطقی است که جامعه بیشتر چند ملیتی است. مثلا وقتی این شورش ها به مناطق دیگر اشاعه پیدا کرد، شهرهایی مانند لیورپول یا منچستر که شهرهایی کارگری هستند و تعداد زیادی کارگران مهاجر در آن جا زندگی می کنند، بیشتر درگیر این اعتراضات شدند.
۲٫ بیکاری؛ افزایش نرخ بیکاری در سال های گذشته در تاریخ انگلستان کم سابقه است. شاید تنها بتوان ایام میان دو جنگ جهانی را با شرایط کنونی مقایسه کرد. بخش عمده ای از جامعه یا بیکار هستند یا کارهایی که در شان خود می بینند در اختیار ندارند. بیکاری همیشه یکی از عوامل جدی اعتراضات اجتماعی است. فشارهای متفاوتی که در زمینه های متفاوت در جامعه انگلستان به وجود آمده، مسئله بیکاری را تشدید کرده است. مثلا فشار هایی که به مراکز آموزشی در جند سال گذشته وارد شد، منجر به این شد که تعداد زیادی از کارکنان مدارس بیکار شوند، کنترل روی دانش آموزان و نسل جوان که در این اعتراضات نیز حضور آن ها پررنگ است کم شود، مشغله آن ها کمتر شود و طبیعتا زمینه اعتراض اجتماعی در آن ها به وجود آید.
۳٫ افزایش بزهکاری اجتماعی؛ در حدود شش سال پیشف جامعه شناسان و محافل سیاسی و اجتماعی در انگلستان متوجه شدند که بزهکاری در جامعه انگلستان به شدت رو به افزایش است. مثلا یکی از جرم هایی که در جامعه انگلستان به شدت نگران کننده بود و حتی امنیت ظاهری اجتماعی را در شهرها مختل کرده بود، افزایش جرایم مرتبط با چاقو و چاقوکشی در جامعه انگلستان بود که با عنوان (Knife crime) تبدیل به یک معضل عمده شده بود و تعداد زیادی از جوانان، نوجوانان، بچه هایی که به مدرسه می رفتند، کسانی که در مشاغل مختلف بودند، با خود چاقو حمل می کردند و هر روز و هر هفته گزارش های زیادی از چاقو و چاقوکشی دیده می شد. این بحرانی است که نشان می دهد یک پرخاشگری بزهکارانه در جامعه انگلستان در حال گسترش بود.
۴٫ تبعیضات نهفته در جامعه سرمایه داری؛ این تبعیضات بعضا باعث عصبیت ها و گسترش اعتراضات می شود. به هر حال جامعه انگلستان، جامعه ای است که تبعیض های اجتماعی در آن به وفور به چشم می آید؛ چه تبعیضی که از گذشته میان لرد ها و غیر لرد ها بود و چه تبعیضی که در شرایط فعلی میان سرمایه داران یا یقه سفیدهایی که با سرمایه داران کار می کنند با مردم عادی وجود دارد. حتی در جریان بحران های اقتصادی دو سه سال اخیر، تعداد زیادی از بانک ها و موسسات مالی انگلستان زیر بار این که پاداش های کلان مدیران خود را کاهش دهند، نرفتند؛ در حالی که فشارهای اجتماعی به مردم عادی اضافه می شد و این نشان دهنده تبعیضات جاری در جامعه سرمایه داری است که می تواند اعتراضات اجتماعی را در پی داشته باشد.
بعضی این تبعیضات را با عنوان نژادپرستی پنهان ذکر می کنند. تبعیضات نهفته در جامعه سرمایه داری با نژادپرستی پنهان تفاوت دارد؟
بسیاری از تئوریسین های اجتماعی از تبعیضات اجتماعی به عنوان گونه ای از نژادپرستی نام برده اند اما این با نژادپرستی به مفهوم عام کلمه که مردمان عادی ازآن در ذهن دارند تفاوت دارد. نژادپرستی ممکن است در رفتار سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان دیده شود به طوری که حتی یک سفید پوست بی چیز ممکن است نسبت به یک سیاه پوست پولدار رفتار نژادپرستانه ای داشته باشد. یا یک انگلیسی با دارایی کم با یک هندی پولدار در جامعه انگلستان ممکن است رفتار نژادپرستانه ای داشته باشد. این در قالب همان مفهوم جامعه چندملیتی و بحران های ناشی از آن قابل طبقه بندی است.
ولی آن چه در جامعه سرمایه داری نهفته است، تبعیضاتی است که از دورن ساختار جامعه سرمایه داری برمی خیزد و این محدود به نژاد نیست، بلکه الزامات سرمایه آن را به وجود می آورد.
آقای دکتر؛ در جوامع دیگر اروپایی هم عواملی که شما برای ایجاد این اعتراضات ذکر کردید وجود دارد. آیا امکان اشاعه این اعتراضات به کشورهای دیگر اروپایی وجود دارد؟
امکان اشاعه وجود دارد؛ به خصوص که بحران اقتصادی باعث شده که در بسیاری از کشورهای دیگر اروپایی مانند یونان و اسپانیا و ایتالیا، این اعتراض ها رنگ و بوی سیاسی نیز دارد. بنابراین ممکن است این مدل در کشورهای دیگر هم تکرار شود. در فرانسه هم چند ماه پیش شاهد این بودیم که شورش های مشابهی اتفاق افتاد.
اما برای این که پاسخ عمیق تری به سوال شما داده باشم شاید مناسب باشد به نظریه ای که هابرماس، فیلسوف آلمانی درباره بحران دولت در جوامع سرمایه داری دارد، اشاره کنم. هابرماس حدود سی سال پیش نظریه ای ارائه داد و به طور واضح تر از حدود پانزده سال پیش بر این نکته تاکید کرد که دولت و ساختار آن در شرایط فعلی در جوامع سرمایه داری دچار بحران مشروعیت شده است. کتاب مشهور او تحت عنوان بحران مشروعیت در همین زمینه است و به ساختار دولت در جوامع سرمایه داری می پردازد.
سخن هابرماس این است که دولت ـ ملت ها و ساختار دولت ـ ملتی که در قرن هفدهم به وجود آمد و در قرن نوزدهم به شکل دولت ـ ملت جدید ظهور کرد، در سرمایه داری جدید در عصر جهانی شدن با الزاماتی که وجود دارد، تبدیل به یک ساختار ناکارآمد شده که نمی تواند به بسیاری از مطالبات اجتماعی که در شرایط فعلی در جوامع سرمایه داری در حال رشد است، پاسخگو باشد. به همین دلیل به گونه های متفاوت در جاهای مختلف این ساختار ناکارآمد خود را نشان می دهد و به نظر می رسد بحران های متفاوت و اعتراضات اجتماعی متفاوتی که در جوامع سرمایه داری به وجود می آید نشان دهنده این است که ساختار دولت و اداره اجتماعی نیاز به بازنگری اساسی در جوامع سرمایه داری دارد. اگر این ساختار ها بخواهند به همان شیوه سنتی به حیات خود ادامه دهد، طبیعتا دچار ناکارآمدی هایی می شود.
پیامدهای این وضعیت چیست؟
تجربه تاریخی جامعه انگستان نشان داده است که این جامعه در مواجهه با بحران ها و اعتراضات اجتماعی انعطاف پذیر عمل می کند. مثلا در همان مثالی که در ابتدا ذکر شد، در سال ۱۸۱۹ اگرچه در ابتدای کار برخورد خشونت آمیز و خونینی با تظاهرکنندگان انجام شد، اما بلافاصله بعد از آن تحولات ساختاری در درون ساختار دولت ایجاد شد. علاوه بر آن نهادهای اجتماعی مانند اتحادیه های کارگری شکل گرفت و قوانین مادر در جامعه انگلستان شکل گرفت که توانست اعتراض ها و نیروهای اجتماعی جدیدی که برای حقوق خود مبارزه می کردند به درون ساختار سیاسی جذب کند.
این طور که از این تجربه تاریخی بر می آید، امکان آن وجود دارد که باز هم تحولاتی در درون ساختار و از درون سیستم سیاسی صورت بگیرد. اگر این تحولات صورت نگیرد و صرفا با همان کردارهای سنتی با این اعتراضات برخورد شود، امکان تعمیق این اعتراضات وجود دارد.
به نام خدای امام بر حق ما خامنه ای.احمد سبز سلام.خوب میشه شما که نسبت به انگلیس تعصب نداری 10 مورد از مشکلات این کشور رو بیان کنی اصلا چشمان و گوشهای شما جز خوبی دولت فخیمه و فرهنگ متعالی غرب چیزی هم میبینه!همین اقای زیبا کلام از یک طرف از دموکراسی میگه از یک طرف از رضا خان دفاع میکنه!چرا چون برای ایشان دیکتاتوری که مورد تایید مهد دموکراسی!باه بهتر از حکومتی است که دشمن این دولت های فخیمه باشه!چشمانتان را باز کنید و یکم مقالات بزرگان فکریتان را بخوانید به نتیجه های جالبی میرسید!یا حق.