واکنش دیکتاتور لیبی به ناآرامی های انگلیس: مشروعیت ندارید کناره گیری کنید
چکیده :پس از اعتراضات گسترده و پرشمار در انگلیس در مخالفت با نخست وزیر و دولت این کشور، کامرون مشروعیت خود را از دست داده است و باید از سمت خود کناره گیری کند....
دولت معمر قذافی رهبر لیبی در پی آشوب های اخیر در لندن، اعلام کرد: دیوید کامرون نخست وزیر انگیس، مشروعیت خود را از دست داد و باید از سمت خود کناره گیری کند.
به گزارش عصر ایران، “خالد کعیم” سخنگوی وزارت خارجه لیبی گفت: پس از اعتراضات گسترده و پرشمار در انگلیس در مخالفت با نخست وزیر و دولت این کشور، کامرون مشروعیت خود را از دست داده است و باید از سمت خود کناره گیری کند.
وی افزود: اعتراضات در انگلیس پس از آن افزایش یافت که دولت انگلیس به پلیس مجوز سرکوب خشن معترضین مسالمت آمیز را داد. هدف از سرکوب خشن معترضین مسالمت آمیز، مجبور کردن ملت انگلیس به پذیرش دولتی است که با آن مخالف هستند.
کعیم افزود: جامعه جهانی نباید در مقابل این تجاوزگری خطرناک علیه حقوق ملت انگلیس که حق خود را برای حاکمیت بر کشورش مطالبه می کند، ساکت باقی بماند.
تلویزیون دولتی قذافی به نام “الجماهیریه”نیز فیلم های برخورد پلیس ضدشورش انگلیس با عوامل ناآرامی اخیر در لندن و چند شهر انگلیس را در صدر بخش های خبری خود قرار داده است.
انگلیس یکی از کشورهای محوری حاضر در عملیات نظامی ناتو علیه حکومت قذافی در لیبی است.
ناتو عملیات گسترده ای را برای برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی انجام می دهد.
رویترز دراین باره می نویسد: تصاویر سرکوب پلیس انگلیس برای پایان دادن به ناآرامی های این کشور، در بخش های خبری کشورهایی که از طرف لندن به نقض حقوق بشر متهم می شوند به صورت پررنگ نمایش داده می شود. حوادث اخیر انگلیس این فرصت را در اختیار کشورهای متهم به نقض حقوق بشر گذاشت تا آنها مقابله به مثل کنند.
دولت قذافی در لیبی حدود پنج ماه پیش به شدت با اعتراضات مسالمت آمیز مردمی علیه 42 سال حکمرانی قذافی مقابله کرد که منجر به تقسیم ارتش و خروج حدود دو سوم خاک لیبی از کنترل قذافی شد.
در سرکوب اعتراضات مردمی لیبی توسط قذافی، بیش از 10 هزار نفر کشته شدند.
هم اکنون این کشور شاهد جنگ داخلی میان حامیان و مخالفان قذافی است.














لیبی و ایران مشترکات زیادی دارند پیوندشان نا مبارک
حکومت قذافی مشروعیت ندارد و باید از سمت خود کناره گیری کند و در آن شکی نیست.
دولت های این جند سال انگلیس،شرایط را برای مردم انگلیس سخت کرده اند و بودجه های اجتماعی را شدیداً کاهش داده اند،شرکت در دو جنگ عراق و افغانستان، باعث بلعیدن بودجه های اجتماعی و فقر مردم شده است،بنابراین اعتراضات مردم، مشروع است.اینکه عده ای معدود از اوباش، از نا آرامی ها سؤ استفاده کرده و دست به آشوب ،سرقت و تخریب میزنند را نباید به پای اکثریت شرکت کنندگان در این تظاهرات گذاشت.ما که خود شاهد تخریب هدایت شده دولتی ،وپیدا کردن بهانه برای سرکوب جنبش سبز بودیم،نباید در این دام بیافتیم.
حمایت قذافی از مردم انگلیس نباید باعث انحراف افکار و آشوب نامیدن جنبش مردم انگلیس بشود.
وقتی دولت اسرائیل در زمان جنگ اینطور وانمود میکرد که پشتیبان ایران است،امام پاسخ داد که اسرائیل آنقدر پلید است که اگر به بحر هم دست بزند آنرا نجس میکند(نقل به مضمون)،با این ابزار میخواهند ما را بدنام کنند
حمایت لیبی و ایران از جنبش ناراضیان در انگلیس باعث اثر منفی روی افکار اروپائیان نسبت به جنبش ناراضیان انگلیس شده و عملاً به نفع دولت انگلیس و توجیه سرکوب ها میشود.چون در اینجا نیز حرف امام صادق است.
در ایران هم برخی به خاطر حمایت دولت اخمدی نژاد،به صورت عکس العملی واکنش نشان داده و طرف دولت انگلیس گرفته اند در حالی که خواست جنبش سبز و جنبش مردم انگلیس برای عدالت و آزادی واقعی ،مشترک است، پس هشیار باشیم و اسیر این بازیها نشویم
لیبی و ایران هر دو سنگ پای قزوینند
واسه كامرون كاري نداره خوب استعفا مي ده چون نه تشنه قدرته نه آدمكش .ولي اينجا و ليبي حاكمان قدرت طلب و آدمكشن
نظرات قذافی به من نزدیک تر است
خواهان حکومت اسلامی شبیه حکومت خودمان ویا همان حکومت لیبی اند در انکتیس
آقای پسر آریایی اینرا ازکجا متوجه شدی؟پس مبارزات انتخاباتی و هزینه های آنچنانی برای چیست؟
در ضمن حرف مردم بر سر ماندن یا رفتن این و آن نیست،بلکه مردم میخواهند سیاست ها عوض شود،از پولدار ها مالیات بیشتری گرفته شود،سربازانشان از عراق و افغانستان به خانه برگردند،بودجه ها به جای جنگ ،صرف اشتغال و تحصیل فرزندانشات بشود و خلاصه همه آن چیزهایی که ماهم به دنبال آن هستیم. البته سطح مطالبات و شیوه مبارزاتی آنها و همچنین شیوه سر کوب دولت آنجا با ما فرق دارد و لی به لحاظ ماهیت،اختلاف فاحشی ندارند.
در مورد آقای قذافی: یک کلمه هم از مادر عروس شنفتیم. خدا را شکر
در مورد اظهارات برادر ناشناس: عرض شود که ظاهرا این دوست عزیز از قضیه چندان باخبر نیستند. تقسیم قدرت و شرایط انگلیس را هم نمیدانند. برادر عزیز: این اغتشاشات به دلایلی که حضرتعالی فرمودید نیست. مشکل از اشتباه فردی پلیس شروع شده و افکار عمومی انگلیس هم پس از آرام شدن اوضاع خدمت آنها خواهد رسید. صبر کنید و ببینید. ماهیتا اختلاف بسیار هم فاحش هست. آنجا کسی بر علیه دولت به شیوه ایران کاری انجام نداده. آن سیاه پوستی هم که کشته شده مسلح بوده اگر چه بعدا مشخص شده که فرصت استفاده از اسلحه را پیدا نکرده اما مسلح بوده. در مورد تشنه قدرت بودن آقای کامرون هم تا تشنگی به چه تعبیر شود. به هر حال سیاستمداران اصولا یک کمی تشنه هستند اگر استسقا نداشته باشند.
آخی دلم کباب شد ، چرا کسی به حرف دیکتاتور ها گوش نمی ده ! البته دیکتاتور تهران به خاطر حمایت رهبری از احمدی نژاد شکل گرفته ، اینجاست که پی می بریم رهبری امام و حمایت ایشون از نوع حمایت اولیا الله بود که به هر که ایمان داشتند جزو صالح ترین و درستکارترین بودند مثل میر حسین موسوی ، ولی حمایت رهبر فعلی از احمدی نژاد از نوع …. قضاوت با مردم هست …
این نظر را هم آقای نکته سنج با اطلاع بخونند
آشوب در بریتانیا و بحران اقتصادی غرب
حسین باقرزاده
ناآرامیها و آشوبهایی که در چند روز اخیر در نقاط مختلف لندن و چند شهر دیگر بریتانیا رخ داده و خرابیها و غارتهایی را به همراه داشته مردم این کشور و حکومت آن را شگفتزده کرده است. این حوادث از یک تیراندازی منجر به مرگ مرد جوان سیاه پوستی به نام مارک دوگان از سوی پلیس در محلهای در شمال لندن آغاز گردید و به تدریج در نقاط دیگر نیز تکرار یافت. بروز حوادثی از این قبیل در گوشه و کنار بریتانیا کم سابقه نیست. ولی در گذشته، معمولا این حوادث در نقطه کانونی آن محصور میشد و پس از یکی دو روز آرامش به منطقه باز میگشت. این بار، اما، ناآرامی و آشوب به شدت و سرعت به نقاط دیگری که با نقطه کانونی حادثه ارتباط مستقیمی نداشتند سرایت کرد و به وضعیتی بیسابقه در این کشور منجر شد. این واقعیت، تحلیلگران سیاسی و اجتماعی را به ریشهیابی علل و عوامل این امر باز داشته و به بحثهای دامنهداری در این جامعه دامن زده است.
جامعه بریتانیا مانند هر جامعه دیگر در جهان غرب از نابسامانیهای ساختاری اجتماعی و سیاسی و اقتصادی چندی رنج میبرد. برخوردهای نژادگرایانه علیه اقلیتهای رنگین پوست در این جامعه ریشههای تاریخی عمیقی دارد. محرومیتهای اقتصادی در زمینه اشتغال و مسکن، و اختلافات طبقاتی رو به افزایش، به پیدایش یک اقلیت در حاشیه جامعه منجر شده که خود را در درون یک گتوی اقتصادی و اجتماعی اسیر میبیند. این شرایط، زمینه را برای گرایش جوانان بیکار این قشر به مواد مخدر و رفتارهای ضد اجتماعی فراهم کرده و به شیوع جرایمی از قبیل دزدی دامن زده است. بحرانهای اقتصادی سالهای اخیر و سیاست شدید ریاضت اقتصادی حکومت بریتانیا که یک سال پیش از سوی دولت ائتلافی جدید این کشور اتخاذ شد این شرایط را وخیمتر کرده است. اتفاقی نیست که درست در روزهایی که اقتصاد غرب و بازارهای سهام جهانی دچار نوسان شدید شده و در فاصله چند روز این بازارها سقوط کم سابقهای کردهاند ما شاهد بروز این حوادث در کشوری مانند بریتانیا هستیم.
دو عامل یاد شده (گرایشهای نژادگرایانه و محرومیتهای اقتصادی) البته پا به پای هم در این جامعه پیش نرفتهاند. در واقع میتوان گفت که گرایشهای نژادگرایانه در چند دهه اخیر در این کشور کاهش یافته است. یعنی اگر چه هنوز آثار آن در بسیاری از نهادهای این کشور و به خصوص پلیس دیده میشود، این گرایش به یمن سیاستهای فرهنگی و تقنینی دولتها در دو سه دهه گذشته تضعیف شده است. ولی عامل دوم، یعنی اختلافات طبقاتی و محرومیت اقتصادی قشرهای پایین جامعه، به عکس، تشدید شده است. آمارها نشان میدهد که حتا در دوران 13 ساله حکومت حزب کارگر (1397 تا 2010) اختلاف ثروت و درآمد بین قشرهای غنی و فقیر به مراتب بیشتر شده است. و از همه بدتر این که بخش عمده فشار اقتصادی بحرانهای دو سه ساله اخیر و سیاست ریاضت اقتصادی دولت بریتانیا بر روی شانه قشرهای کم درآمد و فقیر جامعه سنگینی میکند.
حادثه تیراندازی به سوی آقای دوگان که از سوی پلیس مخصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت گرفت (پلیس عادی انگلیس که مأمور حفظ نظم است معمولا مسلح نیست) خشم عدهای و به خصوص خانواده او و دوستانش را برانگیخت و این امر به یک تجمع اعتراضی در جلو ایستگاه پلیس محل منجر شد. نظر عمومی بر آن است که پلیس در این جا کوتاهی کرده و حاضر نشده است به تظاهرکنندگان که چندین ساعت به صورت مسالمتآمیز به اعتراض خود ادامه دادند توضیحی بدهد، و اگر این کار را میکرد احتمالا تظاهرکنندگان متفرّق میشدند. ولی بیاعتنایی پلیس به عصبانیت معترضان منجر شده و این عصبانیّت برخوردهای خشن بعدی را به دنبال آورده است. در این شرایط، افرادی که به دنبال سوء استفاده هستند موقعیت را مغتنم شمرده و به شورش و خرابی و غارت دست زدهاند. پلیس که انتظار این حرکت را نداشته در برابر آن به موقع و به صورت مؤثر اقدامی نکرده و عملا دست خرابکاران و غارتگران را باز گذاشته است، و این رفتار به نوبه خود آشوبگران را در نقاط دیگر پایتخت و چندین شهر دیگر به انجام عملیات مشابه «تشویق» کرده است.
این نظر غالب تحلیلگران و ناظران سیاسی و اجتماعی بریتانیا در باره حوادث اخیر است. در این که عوامل خرابکار و سوء استفادهجو از یک موقعیت چنینی استفاده کرده و به خرابکاری و غارت دست زدهاند تردیدی نیست. و در این که هیچ شرایطی نمیتواند خرابی و آتشسوزی و غارت و به خطر انداختن جان و مال شهروندان را توجیه کند بحثی نیست، و در محکوم کردن این رفتارها نیز نباید تأمل کرد. ولی اگر عوامل ساختاری که در بالا از آنها یاد شد در کار نبودند به طور قطع این حادثه به این سرعت و شدت سرایت پیدا نمیکرد. تقلیل آن چه که پیش آمده به جرایم عوامل خرابکار و عناصر ضد اجتماعی نه فقط نادیده گرفتن بخشی از واقعیت و حقیقت است و بلکه راهی به سوی حل آن عوامل ساختاری که زمینه مساعد پیدایش این حوادث است نیز نمیگشاید. دستگیری و مجازات تعدادی از عناصر خرابکار ممکن است آنان را برای مدتی از ارتکاب مجدد این عمل باز دارد و برای برخی دیگر عبرتآموز باشد، ولی هیچ کمکی به حل ریشهای مشکل نمیکند. یعنی اگر نابسامانیهای ساختاری موجود باقی بماند نباید از بروز حوادث مشابه و احیانا به ابعادی به مراتب گستردهتر از گذشته تعجب کرد.
جامعه غرب در زمینه گسترش دموکراسی سیاسی پیشرفتهای زیادی کرده و دستآوردهای بزرگی داشته است. این پیشرفتها، اما، در زمینه دموکراسی اقتصادی بازتاب چندانی نیافته است. نظام سرمایهداری که رقیبی در برابر خود نمیبیند انگیزه چندانی برای بهتر کردن خویش ندارد، و سیاستهای مالیاتی حکومتهای غربی در دهههای اخیر، که با کاهش فشار مالیاتی بر قشرهای پر درآمد همراه بوده، به انباشت بیشتر ثروت در میان این قشرها منجر شده است. آمارهای دو سه دهه اخیر از افزایش بیسابقه تعداد میلیونرها و میلیاردرها در سطح جهان حکایت میکند، در عین این که قشرهای تهیدست و کم درآمد جامعه – به خصوص در کشورهای غربی – بیشتر به حاشیه رانده میشوند. نابرابریهای روزافزون در سطح جهانی، که به یمن فنآوریهای اطلاعاتی از دید کمتر کسی پنهان میماند، از یک سو فشار مهاجرتی از کشورهای فقیر به غنی را تشدید کرده و از سوی دیگر به آشوبهای اجتماعی از قبیل آن چه که در این روزها در بریتانیا اتفاق افتاد دامن زده است.
جهان غرب که اکنون با بحران اقتصادی بیسابقهای روبرو شده به دنبال راهحلهای کلاسیک برای حل این بحران است. حوادث بریتانیا باید این واقعیت را برملا کرده باشد که راهحلهای کلاسیک با فشارهایی که بر طبقات محروم و کم درآمد وارد میکند ممکن است یک بحران را تخفیف دهد ولی به تشدید بحران دیگری میانجامد. حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه غرب بدون توسعه دموکراسی اقتصادی ناممکن به نظر میرسد. دموکراسی اقتصادی تنها به معنای جامعه رفاه نیست، و بلکه عوامل دیگری از جمله گسترش فرصت اشتغال را نیز در بر میگیرد. جامعه رفاه در کشورهای غربی در یکی دو دهه اخیر تضعیف شده، و فنآوریهای جدید که نیاز به نیروی کار انسانی را کاهش داده به جای افزایش ساعات فراغت افراد شاغل به بیکاری مزمن در این کشورها دامن زده است. جهان سرمایهداری برای حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خود به راهحلهایی ورای فرمولهای کلاسیک نیاز دارد.
ناآرامیهای بریتانیا بیسابقه بوده است، ولی به احتمال زیاد بیلاحقه نخواهد بود. و این لاحقهها نه فقط در خیابانهای لندن و بیرمینگهام و منچستر که در شهرهای دیگر جهان از پاریس و برلن و نیویورک و واشنگتن گرفته تا احتمالا سیدنی و توکیو میتواند نمود پیدا کند. جهانی شدن سرمایهداری جهانی شدن بحرانهای آن را به دنبال خود میآورد. این فقط بازارهای بورس جهانی نیست که پا به پای هم بالا و پایین میروند، و بحران اقتصادی یک کشور باعث افت شاخصهای بورس در دیگر کشورها در سراسر جهان میشود. ناآرامیهای اجتماعی نیز همین خصوصیت را به همراه دارند. اگر شورش تونس به مرزهای این کشور محصور نشد و بلکه به سرعت به مصر و سپس به لیبی و یمن و بحرین و سوریه و جاهای دیگر کشید، دلیلی وجود ندارد که ناآرامیهای بریتانیا نیز به این کشور محدود شود. و اگر دموکراسی سیاسی پاسخ به شورشهای کشورهای عربی بود، دموکراسی اقتصادی پاسخ ناآرامیهای بریتانیا و سایر کشورهای غربی است.
قذافی دیوانه رفتنیست چه شباهتها یی با مسو لین جمهوری نا اسلامی دارند3
نظر قذافی و طالبان و القاعده و این محمود خوب به نظر من نزدیک تر است و من با اینها بهتر می توانم کار کنم به همین جهت اینها بیشتر رای آورده اند. شورای نگهبان هم تایید کرده میگید نه از مجلس خبرگان بپرسید. من بدعت گزاری نمی کنم من قانون را زیر پا نمی گذارم. رادیو های خارجی می گویند خوب بگویند. من از رادیو های خارجی مگر ترسی دارم. من یک جان ناقصی دارم وحرص و آز هم ندارم. قصدم هم خدمت است و بس. شام هم نمیخورم. مبل تازه هم برای من نخرید. همین را روکش بکشید. به منزوی هم بگویید یک مقاله جانانه بنویسد. اما یه جوری عمل کنین که مردم نفهمن.