آیت الله العظمی دستغیب: اگر ایمان انسان زیاد شود ترس و وحشتی از هیچ چیز نخواهد داشت
چکیده :اگر ایمان انسان زیاد شود هیچ ترس و وحشتی از هیچ چیز نخواهد داشت، نه از مرگ، نه از بدگویی خلق و نه از هیچ چیز دیگر. شاید بعضی از شما آمدنتان به این مسجد مستلزم بعضی تهدیدها باشد و ممکن است از جهت شغل و اداره دچار مشکل شوید اما آمدنتان نشان دهنده آن است که خدا را رازق خود می دانید و اعتنا به غیر او ندارید....
آیت الله العظمی دستغیب، در سخنرانی روز هفتم ماه مبارک رمضان فرمود: وقتی انسان اعتقاد یافت که خداوند همواره همراه اوست دیگر خلوت و جلوت برایش یکسان است؛ همچنانکه در نهان، نماز می خواند و متوجّه خداست، در میان مردم نیز نماز می خواند و به او توجه دارد. یقین به ضعف و فنای مخلوقات دارد و توجّه به آنها او را از توجّه به خالق باز نمی دارد.
به گزارش حدیث سرو، ایشان در ادامه با اشاره به اینکه شخص مومن هر چه آثار وجودی پروردگار را دنبال کند، به تدریج پی به هیچی خود و سایر موجودات می برد فرمود: هر انسان عاقلی وقتی به آسمان و زمین نظر می کند متوجّه می شود که خالقی وجود دارد وقتی ایمان بیشتر می شود و تقوا و طلب قرین هم می گردند و شخص مومن آثار وجودی پروردگار را بیشتر دنبال می کند، به تدریج پی به هیچی خود و سایر موجودات، در مقابل ذات لایزال او می برد.
ایشان افزود: برای فهم بهتر این هیچ بودن، شخصی را تصوّر کنید که بطور دائم بلا و مصیبت از هر سو بر او نازل می شود، فقر و مرض و تنهایی و گمنامی گریبانش را می گیرد و همه اسباب به رویش قطع می شود. چنین کسی، شاید در ابتدا شکوه و ناله کند اما به تدریج به جایی می رسد که با همه وجود می فهمد هیچ قدرتی ندارد و دستش از همه دنیا کوتاه شده و هیچ است. اما برخی افراد در اثر تمرین بر ایمان و تقوا و پشت سر گذاشتن برخی امتحانات به این مقام می رسند و خود و دیگران را هیچ می بینند. وقتی کسی به این مرحله رسید، «خدابین» گشته است. از اینجاست که عرفا می گویند: «دیدن پروردگار دو قدم است، یک قدم بر خود بگذار، در قدم بعدی خدا را می بینی». اما این پا بر خود گذاشتن به سادگی میسور نیست و نیازمند تحمّل سختیها و شدائد بسیار است. باید کاملا تسلیم پروردگار و هرگونه که او خواست، گشت. حضرت آیت الله نجابت می فرمود: اگر ناراحتیهایی که برای من پیش می آید، برای هر کدام از شما پیش می آمد زمین را دندان می گرفتید!
این مرجع بزرگوار تقلید در ادامه با اشاره به اینکه ائمه اطهار(علیهم السلام) در برابر خواست و مشیت خدایتعالی تسلیم بودند و در مقابل ظالمین آنچه را رضای خدایتعالی بود انجام می دادند فرمود: ائمه اطهار علیهم السلام در تمام طول زندگی خود دست به گریبان مصائب مختلف بودند: منصور دوانیقی روزی امام صادق علیه السلام را به نزد خود فرا خواند . حضرت پیش او رفتند آن بی شرم ساعتها حضرت را در مقابل خود سر پا نگه داشت و به کارهای خود مشغول بود. اما امام که امام زمان و قطب دایره امکان بودند درمقابل این بی شرمی و هتّاکی هیچ عکس العملی نشان ندادند، کافی بود در دل خود بگذرانند که با سر بر زمین بخورد یا در دم جان سپارد، آنی این اتّفاق می افتاد اما صبر کردند و در مقابل خواست و مشیّت پروردگار تسلیم بودند. یا امام کاظم علیه السلام که چهار یا چهارده سال در زندان هارون الرشید در بند بودند، جز عبادت خدا هیچ کاری نمی کردند. نه تنها اعتراضی نداشتند بلکه به درگاه پروردگار عرض می کردند: خدایا از تو مکان آرامی برای عبادت می خواستم و تو آن را به من ارزانی کردی و از این جهت از تو شاکرم. اگر در آخر عمر نیز از خداوند طلب مرگ خود را کردند، بطور قطع مطابق رضای خدا و مشیّت او بود.
ایشان در پایان این سخنرانی با اشاره به اینکه رفت و آمد به مسجد قبا برای بعضی از دوستان مستلزم ناراحتی هایی از جانب برخی افراد است فرمود: اگر ایمان انسان زیاد شود هیچ ترس و وحشتی از هیچ چیز نخواهد داشت، نه از مرگ، نه از بدگویی خلق و نه از هیچ چیز دیگر. شاید بعضی از شما آمدنتان به این مسجد مستلزم بعضی تهدیدها باشد و ممکن است از جهت شغل و اداره دچار مشکل شوید اما آمدنتان نشان دهنده آن است که خدا را رازق خود می دانید و اعتنا به غیر او ندارید. البته این بدان معنا نیست که اگر کسی نیامد خدا را رازق نمی داند. آنها هم کار خوبی می کنند که مواظبند.
متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:
سوره مبارکه رعد جلسه 7
آیات 9 و 10
عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبيرُ الْمُتَعال(9)
سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ (10)
دانای نهان و آشکار و بزرگ والاست.
از میان شما، آنکه در نهان سخن گوید یا آن را آشکار سازد و آنکه در شب نهان است و یا در روز آشکار، برای او یکسان است.
غیب
عالِمُ الْغَيْبِ؛ هر آنچه از انسان و حواس انسانی پنهان است و علم و اطّلاع دقیقی نسبت به آن وجود ندارد«غیب» نامیده می شود.
پس مطلق ندیدن، دلیل بر غیب بودن نیست چرا که بسیارند چیزهایی که دیده نمی شوند و یا با حواس ظاهری قابل درک نیستند اما غیب محسوب نمی شوند همچون میکروبها، سلولها ، گازها، امواج و … چرا که علم قطعی نسبت به آنها و خصوصیاتشان وجود دارد.
بنابراین اموری مانند اتفاقات آینده – هر چند بطور فی الجمله قابل پیش بینی باشند – یا مرگ یا عالم برزخ و قیامت، چون علم به همه جزئیاتشان وجود ندارد و کاملا مکشوف نیستند، غیب به شمار می آیند. البته همین امور غیبی نیز برای بعضی مکشوف و مشهودند مثلا ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به آینده و گذشته همه افراد کاملا آگاهند؛ از مرگ و عالم ارواح اطّلاع دقیق دارند و بطور خلاصه عالم به غیب هستند اما بعضی چیزها از همانها هم مخفی و منحصرا در حیطه علم پروردگار است و بس؛ همچون زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه که مطابق روایات از خود ایشان هم پنهان است.
علم حضوری
علم خدای تعالی، علم حضوری است؛ یعنی علمی که در اثر حضور عالم در نزد معلوم حاصل شده ، نیازی به یادگیری و تحصیل ندارد. ائمه اطهار علیهم السلام نیز علمشان حضوری است اما علم ایشان نسبت به پروردگار محدود است. خدای تعالی در قرآن کریم در چند آیه به علم حضوری خود اشاره می فرماید:
«هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم»
او با شماست هر کجا که باشید. (حدید/4)
«نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»
ما از رگ گردن به او نزدیک تریم. (ق/16)
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلاَّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم»
مگر ندیدی که خداوند هر آنچه در آسمانها و زمین است می داند. هیچ نجوایی میان سه نفر نیست مگر آنکه او چهارمین آنهاست و میان پنج نفر نیست مگر آنکه او ششمین آنهاست، نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه هر کجا که باشند او با آنهاست و روز قیامت آنها را از اعمالشان آگاه می سازد که خداوند بر هر چیز داناست. (مجادله/7)
در اثبات عقلی این مطلب باید گفت وجود هر چیزی -به نحو نازل- از خدای تعالی است . هر انسانی اگر به قلب خود رجوع کند درمی یابد که خدای تعالی همراه او است البته منظور از همراهی، نه همراهی ذات بلکه همراهی آثار وجودی خداست؛ ذات او نه امکان دارد، نه جسم است و نه قابل اشاره حتی نمی توان گفت مانند خورشید و اشعه است، او خورشیدساز است. پس نمی توان خدا را با چشم دید؛ بله با قلب می توان او را درک کرد اما آنچه قلب ما درک می کند با آنچه قلب پیامبر و امام معصوم درک می کند متفاوت است و حتی پیامبر و امام هم خدا را آنگونه که هست درک نمی کنند.
منظور از آثار وجودی، بهره ای است که هر موجودی از خداوند دریافت کرده؛ به عنوان مثال حیوانات، تنها بهره حیات از خداوند گرفته اند اما انسانها بهره و صفات بی شماری از پروردگار خود دارند و صفات فراوانی می توانند در خود ظاهر سازند؛ صفاتی چون حلم، کرم، عفو، سخاوت، ستر و … بنابراین وقتی وجود ما از خدای تعالی است، نمی توان گفت که او چیزی از ما را نمی داند. وقتی هستی ما، نفس و روح و قلب ما وابسته به او است چگونه ممکن است چیزی از ما از او مخفی باشد «یَعلَمُ السِّرَّ و اَخفی» او حتی آنچه را که از خود ما مخفی است می داند و از صفات درونیمان که خود از آنها بی خبریم، خبر دارد.
وقتی انسان اعتقاد یافت که خداوند همواره همراه او است دیگر خلوت و جلوت برایش یکسان است؛ همچنانکه در نهان، نماز می خواند و متوجّه خداست، در میان مردم نیز نماز می خواند و به او توجه دارد. یقین به ضعف و فنای مخلوقات دارد و توجّه به آنها او را از توجّه به خالق باز نمی دارد.
بزرگی مطلق
الْكَبيرُ الْمُتَعال؛ بزرگ، در مورد مخلوقات، صفتی نسبی است هر چیز و هر کس نسبت به نظایر خود ممکن است بزرگتر باشد اما چه بسا نسبت به سایر موجودات کوچک و بلکه ناچیز باشد. از لحاظ روحی نیز همین گونه است ممکن است بعضی، روح بزرگی داشته باشند اما برخی هستند که ارواحی بزرگ و وسیع دارند. خدای تعالی کبیر مطلق است او در هیچ کجا نمی گنجد، نه در مکان، نه در زمان و نه در مغز هیچکس. او شی است اما نه مانند دیگر اشیا. تنها می توان او را از آثارش شناخت و یا با حقیقت ایمان ، به حضورش پی برد. لذا معنای «الله اکبر» این است که او از هر چه توصیف شود یا در ذهن آید بزرگتر است.
خدابینی
هر انسان عاقلی وقتی به آسمان و زمین نظر می کند متوجّه می شود که خالقی وجود دارد وقتی ایمان بیشتر می شود و تقوا و طلب قرین هم می گردند و شخص مومن آثار وجودی پروردگار را بیشتر دنبال می کند، به تدریج پی به هیچی خود و سایر موجودات، در مقابل ذات لایزال او می برد. برای فهم بهتر این هیچ بودن، شخصی را تصوّر کنید که بطور دائم بلا و مصیبت از هر سو بر او نازل می شود، فقر و مرض و تنهایی و گمنامی گریبانش را می گیرد و همه اسباب به رویش قطع می شود. چنین کسی، شاید در ابتدا شکوه و ناله کند اما به تدریج به جایی می رسد که با همه وجود می فهمد هیچ قدرتی ندارد و دستش از همه دنیا کوتاه شده و هیچ است. اما برخی افراد در اثر تمرین بر ایمان و تقوا و پشت سر گذاشتن برخی امتحانات به این مقام می رسند و خود و دیگران را هیچ می بینند. وقتی کسی به این مرحله رسید، «خدابین» گشته است. از اینجاست که عرفا می گویند: «دیدن پروردگار دو قدم است، یک قدم بر خود بگذار، در قدم بعدی خدا را می بینی». اما این پا بر خود گذاشتن به سادگی میسور نیست و نیازمند تحمّل سختیها و شدائد بسیار است. باید کاملا تسلیم پروردگار و هرگونه که او خواست، گشت. حضرت آیت الله نجابت می فرمود: اگر ناراحتیهایی که برای من پیش می آید، برای هر کدام از شما پیش می آمد زمین را دندان می گرفتید!
ائمه اطهار علیهم السلام در تمام طول زندگی خود دست به گریبان مصائب مختلف بودند:
منصور دوانیقی روزی امام صادق علیه السلام را به نزد خود فرا خواند . حضرت پیش او رفتند آن بی شرم ساعتها حضرت را در مقابل خود سر پا نگه داشت و به کارهای خود مشغول بود. اما امام که امام زمان و قطب دایره امکان بودند درمقابل این بی شرمی و هتّاکی هیچ عکس العملی نشان ندادند، کافی بود در دل خود بگذرانند که با سر بر زمین بخورد یا در دم جان سپارد، آنی این اتّفاق می افتاد اما صبر کردند و در مقابل خواست و مشیّت پروردگار تسلیم بودند. یا امام کاظم علیه السلام که چهار یا چهارده سال در زندان هارون الرشید در بند بودند، جز عبادت خدا هیچ کاری نمی کردند. نه تنها اعتراضی نداشتند بلکه به درگاه پروردگار عرض می کردند: خدایا از تو مکان آرامی برای عبادت می خواستم و تو آن را به من ارزانی کردی و از این جهت از تو شاکرم. اگر در آخر عمر نیز از خداوند طلب مرگ خود را کردند، بطور قطع مطابق رضای خدا و مشیّت او بود.
بنابراین مقدمه خدابین شدن رسیدن به مقام تسلیم است و این مهم نیز تنها با عبادت حاصل نمی شود، باید تحمّل انسان در مقابل شدائد و ناراحتیها بالا رود. آن هم ناراحتیهایی که گاه پشت کوهها را خرد می کند.
الْمُتَعال؛ پروردگار عالم چنان عالی رتبه است که هیچ کسی از لحاظ روحی و نفسی نمی تواند بر او احاطه یابد. او هرگز «مُحاط» نمی شود و همیشه «محیط» است حتی پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام در احاطه علم خدایند و ایشان نیز هرگز محیط بر علم خدا یا بر قدرت و حیات او – که صفات ذات پروردگارند – نمی شوند.
وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ:
و کسی به علم وی احاطه نیابد جز به مقداری که او بخواهد. (بقره/255)
عالم به پیدا و پنهان
اربد بن قیس و عامر بن طفیل به مدینه آمده، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند در حالی که آن جناب نشسته بود. ایشان پیش رویش نشستند. عامر عرض کرد: اگر مسلمان شوم آیا امتیازی برای من قائل می شوی؟ فرمود: تو با سایر مسلمانان در نفع و ضرر شریک و یکسانی. اربد گفت: آیا زمامداری بعد از خودت را برای من قرار می دهی؟ فرمود: نه. زمامداری نه برای تو است و نه برای قوم تو ولیکن زمامداری قوم خودت را خواهی داشت. اربد گفت: پس کُرک (پشم جانداران) را برای من قرار ده و خاک (سلطنت در زمین) از آن تو باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه. وقتی از نزد آن جناب برمی گشت گفت: مدینه را علیه تو پر از سواره و پیاده می کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا جلویت را می گیرد. وقتی اربد و عامر بیرون شدند، عامر گفت: ای اربد من سر محمد صلی الله علیه و آله را گرم می کنم تو با شمشیر کارش را بساز چون بعد از آنکه محمد صلی الله علیه و آله کشته شد مردم چاره ای جز گرفتن دیه ندارند چون برای ایشان صرف نمی کند که با ما بجنگند ما هم خون بهای او را به ایشان می پردازیم. اربد گفت: حاضرم. ناگزیر دوباره برگشتند، عامر گفت: ای محمد چند قدمی با من بیا با تو حرف دارم. رسول خدا هم برخاست و کنار دیوار با هم خلوت کردند . عامر نیز ایستاده مشغول گفتگو شد. در این میان اربد خواست شمشیر خود را از غلاف بیرون آورد، دستش در دسته شمشیر خشکید و نتوانست شمشیر را بکشد و از موقع مقرّر دیر شد. رسول خدا نگاهش به اربد و تلاش او افتاد و از هر دوی آنها روی برگرداند. عامر به اربد گفت: چرا بهت زده و ترسناک شدی؟ اربد گفت: دستم را به دسته شمشیر گذاشتم خشک شد. ناچار هر دو از نزد رسول خدا بیرون شده آمدند تا به «حره رقم» رسیده پیاده شدند. سعد به معاذ و اسید بن حضیر که از پشت سر، ایشان را تعقیب می کردند در آن منزل به ایشان برخوردند. اسید فریاد زد تکان نخورید دشمنان خدا. خدا شما را لعنت کند. آنگاه حمله کرد. عامر از سعد پرسید رفیقت کیست؟ سعد گفت: این اسید بن حضیر کتائب است. گفت: به خدا قسم اگر اسید باشد پدرش حضیر از رفقای سابق من بود.
تا آنکه به خود «رقم» رسیدند خداوند صاعقه ای را فرستاد و اربد را هلاک نمود عامر از رقم به طرف «خریب» حرکت کرد. در خریب خداوند او را به زخمی دچار نموده، در همان جا هلاکش کرد. (تفسیر المیزان، ذیل همین آیه)
خدای تعالی از حال همه ما آگاه است. نه تنها خداوند بلکه پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام نیز از همه احوال و افکار و افعال ما آگاهند حتی خطوری که از قلبها می گذرد بر ایشان مکشوف است.، چه در قید حیات باشند و چه نباشند. این حقیقت علاوه بر آنکه شواهد بسیاری در کتب مختلف دارد، آثارش گهگاه در زندگی شخصی هر کس نیز ظاهر می شود.
اولیای بزرگ خدا که مراتب عالی ایمان را می گذراندند، همه اعتراف داشتند که خاک پای امام زمان عجل الله تعالی فرجه و دیگر ائمه اطهار علیهم السلام هستند و بعضی از آنها از خصوصیات مخفی افراد مطّلع بودند.
امروز امام زمان عجل الله تعالی فرجه از حال همه ما آگاهند.خداوند حال ایشان را چنان متعالی ساخته که بر همه عالم محیط اند. برای ایشان زمان و مکان معنایی ندارد و عالم ماده تحت احاطه ایشان است هر گاه اراده کنند هرجایی می توانند حاضر شوند.
اگر ایمان انسان زیاد شود هیچ ترس و وحشتی از هیچ چیز نخواهد داشت، نه از مرگ، نه از بدگویی خلق و نه از هیچ چیز دیگر. شاید بعضی از شما آمدنتان به این مسجد مستلزم بعضی تهدیدها باشد و ممکن است از جهت شغل و اداره دچار مشکل شوید اما آمدنتان نشان دهنده آن است که خدا را رازق خود می دانید و اعتنا به غیر او ندارید. البته این بدان معنا نیست که اگر کسی نیامد خدا را رازق نمی داند. آنها هم کار خوبی می کنند که مواظبند.














باسلام و عرض ادب خدمت اقای شجاعت در حکومت اسلامی که خدا پدرچنگیز پدر شاه وپدر پدر شاه وگارد شاه و………………….رابیامرزد
اگر ایمان به خدا باشد ونترسی حل است ولی اگر طالبانی یا القاعده یا بسیج وسپاه اعلیاحضرت خامنه ای هستی خدا به تورحمد نکند انشالله
درود بر اين مرجع تقليد بزرگوار ، سيد علي محمد دستغيب.
درود بر آیت الله دستغیب
سایت های رسمی مرجع سبز :
حدیث سرو : http://www.hadissarv.com
مسجد قبا : http://www.qoba.ir
دستغیب : http://www.dastgheib.com
دستغیب : http://www.dastgheib.ir
تمام حاصل عمرم همین است که با تو هستم و بودم همین است الهم ارزقنی محبتک ومحبت من یحبک
ایشان نمونه عالمان وارسته از دنیا و قدرت طلبی و زر و زور تزویر و پیوسته و فانی در ذات احدیت که رضای هیچ مخلوق ناچیزی را بر رضای باری تعالی مقدم نمیدارند . کسی که از خود و من و ما و همه طاغوتها و بتها گذشته یاشد در این شرایط چنین سخن میگوید و از هیچ صاحب منصب و قدرتی نمی هراسد چنانکه علی علیه السلام در نهج البلاغه در وصف متقین فرمود : عظم الخالق فی انفسهم فصغیر مادونه فی اعینهم .یعنی متقیان آنها هستند که عظمت خالق در جانهای آنها چنان رسوخ کرده است که همه هستی و موجودات دیگر در چشم آنها کوچک و حقیرند.
اینطور متقیان وقتی لب به سخن میگشایند سخنانشان تماما الهی و مالامال از نور است زیرا ارزشی برای خود قائل نیستند و تنها خدا و رضای او قره العین آنهاست.
خداوند چنین عالمان حق شناس و حق گو را خود را فدای دنیای زورمندان نمیکنند حفظ و زیاد کند.
البته علاوه برآن انسانی که نقطه ضعفی نداشته باشد و حق السکوت نگرفته باشد و البته قدری هم شجاع باشد و زیاد به فکر حفظ جان خود نباشد، البته که وحشتی از بیان حقایق نخواهد داشت.
آيت الله العظمي دستغيب يعني بيان حقائق واستقامت در اين راه
کاش همه رو حانیون دیگر هم مردمداری و خداشناسی و تقوی را از ایت الله دستغیب می اموختند
درودبه شرافت اینچنین روحانیون ازاده وخداترس ….برای سلامتیت دعامیکنم
خدايا ما را از نعمت علماي مردمي، شجاع و حق كو محروم نساز.
ياشاسين دستغيب
ياشاسين موسوي
ياشاسين كروبي
كسانيكه توفيق دارند خدمت آيت الله دستغيب برسند ، سلام ما را هم به ايشان برسانند.
درود بر سيدعلي محمددستغيب مرجع تقليد مردمي ودلسوز.