از کارگران بیاموزیم
چکیده :در کشور استبدادزدهی ایران هم میتوان کارهایی کرد و با پایینآوردن ضریب خطر، گامهایی در جهت رسیدن به اهداف برداشت، کافیست از آن نوسان بین همپوشانیهای کمینه و بیشینهی دولت و ملت بهره برد. این، همان معنای مبارزهی مسالمتآمیز در چارچوب قانون اساسیست که آهسته و پیوسته ما را به اهدافمان، که همانا جاریشدن ارزشهایی چون حاکمیت قانون، آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و اقتصادی و مردمسالاریست، نزدیک خواهد کرد....
کلمه – بامداد راد:
خبری در روزهای اخیر منتشر شد که بسیار آموزنده بود، ولی توجه چندانی به آن نشد:
«۸۰۰ تن از کارگران شرکت آهنگری تراکتورسازی تبریز، برای رسیدن به حقوقی نظیر پرداخت به موقع حق بیمهی کارگران، محسوبکردن شرایط سخت و زیانآور هنگام بازنشستگی، اضافهکردن مدت قرارداد کارگران و کارکنان قراردادی شرکت، پرداخت بهرهوریهای معوق و پرداخت کامل حقوق در پایان هر ماه، اعتصاب کردند و دست از کار کشیدند.
پس از گذشت یک هفته از اعتصاب، رضا رحمانی – نمایندهی تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس – در جمع اعتصابکنندگان حاضر شد و قول پیگیری مطالبات کارگران را داد و اعتصاب آنان خاتمه یافت. کارگرانی هم که در پی این اعتصاب بازداشت شدهبودند، به قید وثیقه آزاد شدند.»
بدون هیچ مقدمهچینی و تحلیلی، ۳ نکته از این قضیه قابل برداشت است:
۱. هیچیک از کارگران با حبسهای طویلالمدت، اتهاماتی چون «اقدام علیه امنیت ملی» یا سرکوبهای غیر قانونی دیگر مواجه نشدند. آن عده از کارگران هم که بازداشت شدهبودند، با قرار وثیقهای احتمالا نهچندان زیاد آزاد شدند.
۲. نمایندهی مجلسی که ما فرمایشیاش میخوانیم و در بسیاری از موارد گوشش به فرمانیست که از بالا میآید، در جمع کارگران حاضر میشود و مطالباتشان را پیگیری میکند. احتمالا به وساطت هماوست که کارگران بازداشتشده آزاد میشوند.
۳. مطالبات کارگران قابلیت مذاکره داشتند؛ آنها خواستار این بودند که حقوق کمینهیشان به رسمیت شناخته شود، نه اینکه از اساس با ساختار کارخانه مشکل داشتهباشند.
یکم) هر حکومتی تا حدی با مردمش همپوشانی دارد، کم یا زیاد. اگر دولت و ملت را چون دو دایره در نظر بگیریم، ایدهآلترین حالت، که همپوشانی کامل ِ دو دایرهی دولت و ملت است، شاید یافت نشود، ولی اگر دو دایرهی دولت و ملت کاملا از یکدیگر جدا شوند، وضعیتی پدید میآید که وقوع انقلاب حتمی خواهدبود؛ نظیر آنچه در سوریه شاهد هستیم که ملت دیگر دولتش را نمیخواهد و حاضر است حتی با وجود اصلاحات دیرهنگام اسد در ساختار دولت، برای برانداختن آن هر هزینهای را پرداخت کند.
جمهوری اسلامی سنجندههای نیرومندی دارد و با آنان اوضاع را رصد میکند. هرگاه نزدیک است که دو دایرهی یادشده کاملا از هم جدا شوند، آزادیهایی فراهم میشود و همپوشانی بیشتر میشود. آنگاه، در حالی که نگرانی برای حاکمیت کامل مردم و از دست رفتن ماهیت و منافع پدید میآید، محدودیت بیشتر میشود و از همپوشانی کاسته میشود.
مثالها برای فهم آنچه اشاره شده فراواناند، از اصلاحات دوم خرداد که با هدف افزایش همپوشانی دولت و ملت رخ داد و وقتی همپوشانی در حال گذر از نقطهی بحرانی بود فاجعهی ۱۸ تیر به وقوع پیوست، تا پیش از انتخابات اخیر ریاستجمهوری، که آزادیهای پیش از انتخابات به فجایع پس از آن ختم شد.
پس با وضعیتی مواجه هستیم که نظام تا مرز رسیدن به فروپاشی از هر دو سو آزادیها را مجاز میداند، و برای بقای خود هم که شده حقوقی را رعایت میکند. ایدهی اصلی این جستار این است که میتوان از این فرصت استفاده کرد و گام به گام به آنچه میخواهیم نزدیک شد؛ نظیر آن رفتاری که کارگران تراکتورسازی انجام دادند و به مطالباتشان هم رسیدند، بی آنکه خون از دماغ کسی بیاید. این، یک الگوی عالی از رویکرد مسالمتآمیز در مبارزه برای رسیدن به مطالبات است. [۱]
دوم) برای اجرای چنین راهبردی، نیاز به «چهار میم» داریم:
مطالبه
هرچه سطح مطالبه پایینتر باشد، پیگیران آن بیشتر خواهندبود و هرچه پیگیران یک مطالبه بیشتر باشند، امکان رسیدن به آن بیشتر میشود. اگر کارگران خواهان برچیدهشدن مدیریت یا خواستههای سطح بالای دیگری بودند، علاوه بر اینکه به زودی و شدیدا سرکوب میشدند و به خواستههایشان نمیرسیدند، اساسا پیگیران کمتری نسبت به عدد قابل توجه ۸۰۰ نفر وجود میداشتند تا این قدرت برای نیل به اهدافشان وجود داشتهباشد.
مدیریت
وجود یک هیئت راهبری مشروع و یک سازماندهی کارا، که امکان پاسخگویی سریع و شایسته را به کنشهای طرف مقابل فراهم آورد، در پیروزی یک جنبش اجتماعی نقشی تعیینکننده دارد. قطعا کارگران تبریزی سازمانی با مشروعیت کافی داشتند که هم کنشها و واکنشهایشان را مدیریت میکرد و هم در زمان مذاکره وظیفهی دفاع از حقوق کارگران را به دوش کشید.
مقاومت
کارگران اعتصابکننده شجاعانه روی خواستههایشان ایستادند. این، درس بزرگیست، که حتی در این شرایط که همه میدانیم اوضاع از چه قرار است، میشود اعتصاب کرد و به خواستههای خود هم رسید. اگر کارگران روز اول که احتمالا مدیریت کارخانه تهدیدشان کردهبود، یا بعدا که چند نفرشان بازداشت شدند، پیگیری را رها میکردند، هرگز به موفقیت نمیرسیدند. شجاعت و تداوم از اساسیترین درسهایی هستند که میتوان از اعتراض مدرن این کارگران آموخت.
مسالمت
اعتصابکنندگان تبریز هیچ حرکت خشونتآمیزی از خود نشان ندادند؛ با آنکه میتوانستند کارخانه را آتش بزنند که اعتراضشان زودتر مورد توجه قرار بگیرد و در عوض احتمالا شدیدا سرکوب شوند، با آنکه میتوانستند با عدهی مناسبشان دامنهی اعتراض را به بستن خیابان و کنشهای اینچنینی برسانند، مسیر آهسته و پیوسته را برگزیدند و ضمن اینکه سرکوب نشدند، به خواستههایشان رسیدند. آنها به خوبی میدانستند یکی از اصلیترین زمینههای سرکوب، کنشهای خشونتآمیز است و در نتیجه خشونتپرهیز باقی ماندند.
اینجا میخواهم گریزی به روز عاشورای ۸۸ بزنم. یادم هست به ویژه پس از رویدادهای عاشورای ۸۸ و در واکنش به سرکوب خشن اعتراض مردم، انتقاداتی به رویکرد مسالمتآمیز وارد میشد، بدون توجه به اینکه اگر خشونتی در اندازهی تغییر راهبرد مبارزه از مسالمتآمیز به خشونتآمیز از جانب معترضان رخ میداد، سرکوب در رد شدن از روی مردم با وانت و تیراندازی و چماق و بازداشت محدود نمیشد و به جای وانت، نفربر و تانک در خیابانها میبود و مانند ۱۷ شهریور ۵۷ مردم به رگبار بسته میشدند.
سوم) در کشور استبدادزدهی ایران هم میتوان کارهایی کرد و با پایینآوردن ضریب خطر، گامهایی در جهت رسیدن به اهداف برداشت، کافیست از آن نوسان بین همپوشانیهای کمینه و بیشینهی دولت و ملت بهره برد. این، همان معنای مبارزهی مسالمتآمیز در چارچوب قانون اساسیست که آهسته و پیوسته ما را به اهدافمان، که همانا جاریشدن ارزشهایی چون حاکمیت قانون، آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و اقتصادی و مردمسالاریست، نزدیک خواهد کرد.
[۱] انتقادی که اینجا ممکن است مطرح شود، این است که با روند ایجاد محدودیت برای مردم از سوی حکومت، که پس از برقراری آزادیهایی صورت میگیرد، وضعیت به حالت پیشین و یا حتی بدتر از آن برمیگردد. نگاه به نمونههایی چون بیاثر بودن طرحهای پرتعداد امنیت اخلاقی، سرمایهگذاری اقتدارگرایان در رسانه که در آخرین نمونهی آن وبسایت رهبر جمهوری اسلامی اقدام به نظرسنجی دربارهی مسائل کشور کرده، رشد بلوغ سیاسی- اجتماعی مردم که خود را در اعتراضات پس از انتخابات به نمایش گذاشت و فضای اینترنتی که با وجود تمام محدودیتها اکنون یکی از بزرگترین معضلات دستگاه سرکوب است، صحت ادعای این جستار را ثابت میکند.














این یعنی سیاست ورزی ،نه یکدندگی
اینجوریا که شما فکر میکنی نیست. وقتی داری با آرامش و سکوت در پیاده رو امام حسین به سمت انقلاب حرکت میکنی و موتور سوارهای ضد شورش به یکباره بر سرت خراب میشوند این به علت خشونت ورزیدن مردم نیست بلکه درجه مکر و حیله حاکمیت را نشان می دهد. اعتصاب کارگران را هیچ حاکمی سرکوب نمی کند، من با یقین به شما می گویم که نمایندگانی از سازمان بازرسی کل کشور و مجلس شورای اسلامی به صورت لحظه ای پیگیر اعتصاب کارگران در کل کشور هستند تا خدایی نکرده کارگران هم شعارهای جنبش سبز را مطرح نکنند. در واقع حاکمیت فهمیده که پیشگیری بهتر از درمان است و فورا سعی در حل مشکلات گروههای کارگری دارد و البته تنها قول پیگیری میدهد.
اما جنبش سبز خواسته ای بسیار فراتر از جنبش کارگران دارد و آن حق تعیین سرنوشت است و یقینا حاکمیت با قدرت نظامی سعی در افزایش خشونت و بهره برداری سیاسی از آن دارد و آتش زدن ساختمان و اتوبوس و غیره یک حیله قدیمی برای نابودی جنبش های دموکراتیک است. در واقع این خواسته حکومت است که تصور کنیم رفتار مردم یا عدم سازش مهندس موسوی باعث عمیق شدن درگیریها شده است.
دیکتاتورها رای مردم را فقط برای مانور در صحنه خارجی نیاز دارند و برای بدست آوردن چنین گوهری برای مدت کوتاهی هم شده مهربان می شوند اما به هیچ وجه زیر بار انتخابات به معنای واقعی نخواهند رفت. اگر ما بتوانیم ضمن حفظ اتحاد در جنبش سبز نشان دهیم که حکومت چنانکه ادعا میکند، مورد قبول ملت نیست انگاه میتوان امیدوار بود که بخشی از حقوق از دست رفته مان را بدست بیاوریم و گرنه شرکت در هزاران هزار انتخابات فرمایشی به کاندیداتوری “نورچشمی های رهبری” وضع کشور را بهتر از آنچه هست نخواهد کرد.
به باور من دستاوردهای جنبش سبز بسیار بیش از ان چیزی هست که ما تصور میکنیم. تمام اطلاعاتی که از اردوگاه اصولگرایان درز میکند حاکی از اعتراف آنها به درماندگیشان در حل مشکلات و عدم پشتوانه مردمیست. ما به جای تسلیم شدن در مقابل خواسته های بی شرمانه شان باید به دنبال بسط شبکه های اجتماعی و حضوری پررنگ تر در صحنه اطلاع رسانی باشیم و ایمان داشته باشیم که کژی و ناپاکی به خودی خود پایه های دیکتاتوری را فرو خواهد ریخت حتی اگر معمارانی از “شهرداری تهران” هم به کار گرفته شوند.
.
درود بر رییس جمهور قلبها مهندس میرحسین موسوی
من نظرات مهدي خان را قبول دارم .اين قطره اي از درياست جنبش سبز در انتخابات چنان گلوي حاكميت را گرفته وتمام راه ها را برايش بسته .وانها خوب ميدانند كه ديگر وجه و پايگاه مردمي ندارند .وقتي مصباح يزدي ميگويد مردم چگاره هستند كه نظر بدهند.نظر نظر امام خامنه اي است .و خدا خودش ميداند با خامنه اي. همين دو نفر قبل از انقلاب چگاره بودنند . كه در حال حاضر تمام توليدات را خوابانده اند.از گارگران بايد بياموزيم كه متهد درخواسته قانوني خود باشيم ودوم بتمام اعتصابيون چه گارگر چه بازاري و غيره همه با هم در يك سنگر باشيم
به نظر من از حكومت هاي ايران كوبا جين سوريه اسرائيل(در قبال مردم فلسطين نه مردم خودش) بحرين بايد واقعا ترسيد جون براي حفظ خودشون تمام اصول اخلاقي و قانوني را كنار مي زنند.
شکی نیست که اعتصاب سراسری بهترین گزینه و کم هزینه ترین گزینه است این اصناف هستند که می تونن قدم اول رو بردارن اگرچه ما مردم نباید جدا از کارگرها و اصناف عمل کنیم ما هم باید در حرکت اعتصابی ان ها شریک باشیم یعنی میشه یه روز هم مردم ایران این راه مبارزه ی مدانی رو انتخاب کنند مثل کشور های یونان ایتالیا..
سلام وخسته نباشی به تمام ملت ایران علی الخصوص جنبش همیشه سبز. به نظر من یکی از عللی که در شهرهایی مثل تهران نمیشه کار گرهااعتصاب بکنند همین مسئله مهاجرت هستش در واقع شهرستانیهایی که برای درامد به تهران اومدن هیچ وقت در اعتصابات کار گری شر کت نمیکنند وهمین باعث شکست کارگرا توی اعتصابشونه
سلام
مگر در 25 خرداد و سایر راهپیمایی های مسالمب آمیز ، مردم خشونت بخرج دادند؟
در ضمن باید توجه کرد که اعتراضات کارگران می تواند بسیار تعیین کننده و برای رژیم خطرناک باشد.چیزی که در جنبش اعتراضی
88 کمبودش بسیار محسوس بود . باید روی این مسئله بیشتر کار کرد.
موفق باشید
مگر منصور اسانلو کارگر نیست. او نماینده زحمتکشان شرکت واحد است. ببینید چه بلای سر او در زندان در آوردند.
آقای کلمه جان، دیگه از این حرفا خیلی گذشته. اصلاً نتیجه گیری جالبی نبود.
با سلام و درود فراوان،
مقاله فوق حاوی نکاتی است، خیلی از آن نکات درست ، و چندی نادرست ، و نهایتاً به نظر میرسد یک نتیجه نادرست نیز گرفته شده و یا قصد آن بوده است. به نظر میرسد که خود نگارنده نیز بر مشکل آگاه بوده و در انتهای مقاله آن را تحت نام یک انتقاد ممکن، مطرح نموده. اینجا مطالبی را بایستی عنوان نمود.
سوال اساسی: هدف چیست؟ و ما چه نتیجهای میخواهیم بگیریم؟
هدف، جلوگیری از انحطاط و نابودی ایران است. یعنی گذاردن روش و راهبرد برای حرکت در مسیری که کشور را نجات دهد.
اگر کسی هدفی غیر از این داشته باشد و یا مثلا حکومت را حق مطلق بداند. و یا خود را حق مطلق برای حکومت بداند . و یا شخص و جریان دیگری را حق مطلق برای حکومت بداند. نوشته زیر برای وی کاربردی ندارد.
۱-رشد از حرکت نمیایستد، و همیشه در تلاش برای گشودن راهی است. این میتواند تحت یک حکومت دیکتاتوری و یا تحت یک حکومت دموکراتیک انجام گردد. اینکه که در انتها نگارنده مدعی شده فضای اینترنتی موجود نشان دهنده درست بودن نظر وی در حرکت لاک پشتی است ، برای آن بوده که اثبات نماید رشد در جریان است.
۲- در حکومت و سیاست، این تفکر که در گوشهای رشدی رصد گشت ، پس روش درست است، قابل قبول نیست!
۳-در سیاست و حکومت ، راندمان است که مهم است ، یعنی بهترین نتیجه در کمترین مدت و با کمترین هزینه. مسلما نتیجه بهتر و زمان کمتر ، هزینه را بیشتر میکند . پس بنا برین بایستی به نقطه اپتیموم ، یعنی نقطهای در تقابل زمان ، هزینه و نتیجه دست یافت، که بهترین راندمان را داشته باشد.
۴- هزینه ، نه فقط هزینه مستقیم یک عمل . بلکه کلّ هزینه تحمیل شده بر کشور در آن مدت زمان است. این هزینه ، مالی، منابعی، رابطه جهانی، انسانی، اقتصادی،اخلاقی، … است.
حال با توجه به ۴ بند فوق ، بایستی تحلیل نمود که آیا از این روش ( مقاله فوق) به عنوان یک استراتژی عمومی برای نجات کشور از انحطاط میتوان استفاده نمود و یا تنها میتوان به عنوان یک تاکتیک مکملی استفاده نمود؟
– به عنوان تاکتیک مکملی : روش فوق به عنوان تاکتیک مکملی خوب به نظر میرسد.
– به عنوان استراتژی عمومی:
در صورتی میتوان گفت که استراتژی اشاره شده در مقاله ,( که اساسا استراتژی نیست. نگارنده مقاله تنها به یک مثال اشاره نموده است ،با چند تحلیل تاکتیکی و بدون تحلیل استراتژیک), یک استراتژی خوب است، که امکان تداوم و رشد داشته باشد. یعنی بتوانند در آینده ادامه داشته باشند و همچنین بایستی بتوان آن را به موارد دیگر تسری داد تا نهایتاً ، نهادینه شده و تغییراتی در ساختار سیستم را با دنبال داشته باشد.
برای اینکه بتوان گفت که آیا یک پدیده میتواند تداوم داشته باشد بایستی تمام شرایط موجود در ایجاد آن پدیده را شناخت و مقدار اثر هر کدام را سنجید ، و اگر امکان تداوم آن شرایط بود ، پس امکان ادامه آن استراتژی و نوعی از نتیجه گیری هم خواهد بود.
آیا رفتن نماینده مجلس به محل اعتصاب کنندگان ، و آزادی بازداشت شدگان با وثیقه احتمالا! نه چندان زیاد، یک تغییر گرایشی در رفتار حکومت است و یا یک تاکتیک به دلیل احساس فشار و خطر برای حکومت؟ ( لطفا بین حکومت و کشور تفاوت لازمه در نظر گرفته شود). با توجه به ساختار قدرت کاملا واضح است که این رفتار تنها با تأیید در سلسله مراتب ساختار نظام امکان پذیر بوده است. یعنی فردا یک نماینده دیگر اجازه کار مشابه را نخواهد داشت مگر اینکه اجازه آن داده شود. این تغییر گرایش در حکومت نیست. یعنی اگر فشاری موجود نباشد دیکتاتوری نیز کامل خواهد بود و احدی حق نفس کشیدن نخواهد داشت. وجود منابع نفتی و زیر زمینی که به شکل اسف باری نابود میگردند ، آن رفتار حکومت را امکان پذیر میگرداند. این بدان معنی است که مدام بایستی آن فشار احساس گرد تا آن اجازه داده شود. پس سوال بعدی مطرح میگردد. منبع این فشار کجاست؟ آیا این منبع همیشه باقی میماند؟
تصمیمات اشتباه. بی خردی ، تعلقات گروهی ، منافع شخصی، عدم توجه به منافع ملی ایران ، کشور را به انحطاط کشانده است . کشور توان صد سال ادامه دادن با شرایط موجود را ندارد. کشور توان آزمایش استراتژیها و روشهای نامناسب را ندارد. روشهایی که ،نه منعکس کننده نیاز کشور به آن روش، بلکه منعکس کننده نیاز مطرح کنندگان آن استراتژی، به آن تجربه است. در حالی که ساختار قدرت و اجزا سلسله مراتب قدرت ، نیاز به تجربهای عقب افتاده تر دارند. در حالی که اهرمهای قدرت و ثروت را احتکار نموده اند. در این فضا است که بایستی احتمال پیروزی هر روش و کلّ هزینه تحمیلی آن بر کشور را محاسبه نمود.
با نظر مهدی و شهراد موافقم مقاله بو داره!!!