روح مشروطیت؛ مهار قدرت خودکامه
چکیده :ژاپن، ژاپن است و ژاپنی درخور تقدیر و کاری که کرده است کارستان؛ ولی ما نباید با سرمایه و شایستگی معنوی و مادی که داریم دلباخته ژاپن شویم و از آنچه ژاپنی نیز از دست داده است غفلت کنیم و پا جای پای غرب پرستانی بگذاریم که فتوای "از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن" را صادر می کردند و امروز شاگردان آنان متوهمانه و زبونانه به خیال باطل تبدیل ایران به "ژاپن اسلامی!!" شعار سرایی می کنند....
حجت الاسلام سید محمد خاتمی:
به نام خدا
عنوان مشروطیت چه بر گرفته از “Charte” فرانسوی باشد و چه از “شرط” عربی، مراد از آن مهار -و مشروط کردن- قدرت خودکامه بود و جایگزین کردن نظامی که جز بر مدار هوس و منفعت شخص جبار یا گروه ویژه نمی گردید با سامانی که محور و اساس آن مردم (و ملت به معنای امروز آن) هستند و اینکه اساسنامه ای تنظیم کننده پیوند میان مردم و نیز روابط مردم با حاکمان باشد و “قانون اساسی” که بخصوص “حد” قدرت و حکومت و “حق” ملت و مردم را مشخص می کند بجای بوالهوسی بالفضولانی بنشیند که به ناحق قدرت را غصب کرده اند.
نهضت مشروطیت و پیروزی آن به راستی نقطه عطفی درخشان در تاریخ پر فراز و نشیب ملتی بزرگ است که دست کم طی ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال گذشته همواره خواستار “آزادی”، “استقلال” و “پیشرفت” بوده است و به رغم ناکامی های فراوان دمی از رویارویی (مدنی) با استبداد، استعمار و عقب ماندگی گامی واپس ننهاده و همه هزینه های این ایستادگی و استواری را سخاوتمندانه پرداخته است.
اما گرچه خواست تاریخی یک ملت نقش تعیین کننده ای در جهت دادن به تاریخ او دارد ولی رسیدن به آن خواست و دوام و پیشرفت خواست تحقق یافته در گرو این است که آن خواست به ساحت خودآگاه ذهن و شخصیت بیاید و عادت فرهنگی و فرهنگ متناسب با واقعیتی که خواسته شده است نیز پا بگیرد و بر جان و جهان آدمی حاکم گردد، به ویژه وقتی مورد خواست، عبارت باشد از “مردم سالاری” – که خواست تاریخی بشر امروز و تقدیر الهی در این مقطع تاریخی است- و با توجه به هویت و فرهنگ تاریخی ایرانی که به هر حال دینی و به طور خاص اسلامی است، این مردم سالاری سازگار با آن هویت خواسته شده است. و تا این خواست، فرهنگ متناسب خود را بیابد و بر جان و جهان حاکمان و مردم غلبه یابد، زمانی باید که در آن کار تربیتی و اجتماعی و فرهنگی فراوان صورت گیرد، وگرنه رهزنان گوهر به دست آمده را خواهند ربود.
جای دریغ و درد است که مصلحان و آموزگاران اجتماعی و روشنفکران و عالمان -و احیانا شیادانی که خود را مستحق چنین عناوینی می دانستند یا مدعی آن بودند- نتوانستند نقش اصلی خود را ایفا کنند. در این مراحل گذار توقع از مصلحان روشن بین و معلمان جامعه این بود که:
– تبدیل خواست که نوعا برآمده از فطرت اولی مردم و مقتضای زمانه بود، به خودآگاهی استوار
– تقویت اراده جامعه و ایجاد روحیه ای مصمم و اراده ای محکم برای استقرار و دوام آنچه می خواهد
– بالابردن روحیه دیگرخواهی و مشارکت و تحمل
– دلیری بخشیدن به مردم تا حق خود را به درستی بشناسند و آن را بخواهند و اجاره ندهند که رهزنان آن را بربایند و حاکمان به جای خدمتگزاری مسؤولانه خدایگانی کنند
و …
با کمال تأسف برخلاف توقعی که از نخبگان می رفت خود درگیر جدالی بدفرجام شدند و از حقیقت اصلی که برای آن تلاش و مجاهدت فراوان شده بود و مردم هزینه اش را پرداخته بودند غافل ماندند و احیاناً نگاه خود را از “قاعده” که مردم اند به رأس هرم قدرت دوختند و در بازی قدرت، اغلب اعتبار خود و حق و حرمت جامعه را نیز باختند.
شگفتا که میان صدور فرمان مشروطیت و استقرار آن در ایران با مشابه آن در ژاپن چند سالی بیش فاصله نبود، ولی ژاپنی به لوازم تصمیم خود تن داد و به جایی رسید که نمی دانیم فاصله امروز ژاپن را با ایران با کدام متر و معیاری می توان اندازه گرفت!
البته ژاپن، ژاپن است و ژاپنی درخور تقدیر و کاری که کرده است کارستان؛ ولی ما نباید با سرمایه و شایستگی معنوی و مادی که داریم دلباخته ژاپن شویم و از آنچه ژاپنی نیز از دست داده است غفلت کنیم و پا جای پای غرب پرستانی بگذاریم که تا مِسِ عقب ماندگی ایران به زر پیشرفت و توسعه مبدل شود فتوای “از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن” را صادر می کردند و امروز شاگردان آنان متوهمانه و زبونانه به خیال باطل تبدیل ایران به “ژاپن اسلامی!!” شعار سرایی می کنند. ایران، ایران است، سربلند و باشکوه و آنچه می خواهیم، ایرانی است آزاد، آباد، پیشرو، عادل و برخورداری همگان (هر کس که ایرانی است) از حقوق اساسی که انسان امروز آن را می خواهد و شایسته آن است و نیز در آن دین که مایه فرهنگ و هویت تاریخی ما است محترم و معتبر باشد و حتی بتواند آزادی و استقلال و آبادانی را تلطیف و خلاء جهان امروز را با معنویت، عرفان، اخلاق و ارزشهای الهی و انسانی پرکند.
راه ما راهی است که ملت ما از ۱۵۰ سال پیش آغاز کرده است و گام نهادن در آن راه مبارک را با مشروطیت جشن گرفته است و مبارزات آزادی خواهانه او در نهضت ملی ظاهر شده است و اوج آن در انقلاب اسلامی که خواست بلند و تاریخی ملت یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت را با هویت تاریخی او همسو کرده است. جمهوری اسلامی آن سان که مردم ما می خواستند و پاسخگوی نیاز تاریخی و متناسب با شرایط و احوال مردم و این مرز و بوم است – و دریغ که چندی است از آن دور افتاده ایم- می توانست و می تواند ایران و ایرانی را به جایی برساند که شایسته آن است.
باید رسوبات “استبداد زدگی” را که در درازای تاریخ در ژرفای جانمان نشسته است بزداییم و مگر زدودن آن جز با تقویت صافی درخشان فرهنگ متناسب با مردم سالاری – که روح نهضت مشروطیت و انقلاب اسلامی است- میسر است؟
۱۴ مرداد ماه ۱۳۹۰
منبع: سایت سید محمد خاتمی














درود بر خاتمی رهبر بزرگ اصلاحات
«خدا با ماست»
آقای نبوی سلام
شما فقط از لحاظ روانشناسی به تحلیل جامعه ایران میپردازید .روان شناسی کنونی جامعه ایران، معلول یک پیشینه تاریخی به عنوان علت آن است. بنابراین ابتدا با ید به تحلیل تاریخی جامعه پرداخت تا به راه برون رفت از وضعیت کنونی و در نتیجه تغییر این حالت روانشناسانه،پی برد.ظاهراً نظر جنابعالی این است که اگر تک تک مردم ایران تصمیم بگیرند که مثلاً حسادت، بدبینی،توهم توطئه و …..را ا ز خود دور کنند و بدون اینکه در مبارزه اجتماعی در گیر شوند، میتوانند ،وضعیت کنونی را تغییردهند. در روانشناسی نیز ابتدا به تحلیل تاریخچه زندگی فرد میپردازند و پس از شناخت علت بروز بیماری ،به راه های علاج آن میپردازند و گرنه اگر خود بیمار قادر به تصمیم گیری برای مثلاً خلاصی از مرض وسواس بود،نیازی به مراجعه به روانپزشک نداشت.
مردم ایران نشان دادند علیرغم صفات منفی که شما برای آنها بر می شمرید،میتوانند وسیعترین اتحاد ها را شکل دهند و دست به مبارزه بزنند ،طوری که حکومت در انتخابات پیش رو، نه راه پیش دارد و نه راه پس.
برای نشان دادن اختلاف دیدگاه روانشناسانه و تاریخی، شاید مفید باشد که تحلیل تاریخی آریانپور در مورد استبداد ایرانی آورده شود.
“چنانکه میدانیم، جامعههای صنعتی کنونی، در طی تاریخ خود به برکت تکامل اقتصاد و رشد طبقات اجتماعی، انقلابات متعددی به خود دیدند و پس از طی مرحله تجانس ابتدایی، مرحلههای بردهداری و زمینداری را پشت سر نهادند و به مرحله سرمایهداری و احیاناً مرحله جامعهداری رسیدند. اما جامعه ایرانی مانند اکثر جامعهها، مراحل تکامل را با این نظم و سرعت نگذرانید. مردم ایران در طی سه هزار سال اخیر از مرحله تجانس ابتدایی به مرحلههای بردهداری و زمینداری ارتقاء یافتند، ولی تا قرن پیش، از تحولات بعدی بازماندند. از این گذشته، بردهداری ایرانی محدودتر از بردهداری جامعههای صنعتی بود، و زمینداری ایرانی با آن که عناصری از مرحله بردهداری را در خود حفظ کرد، به شدت زمینداری جامعههای صنعتی، رعایا را به املاک زمین داران مقید نگردانید.
برای تعیین این گونه تفاوتها، میتوان چنین گفت: اجتماعات ایرانی از دیر باز بر اثر مشکلات اقتصادی (ناشی از خشکی اقلیم و کمی آب و دوری آبادیها از یکدیگر و دشواری ارتباطات) واختلافات اجتماعی (تنوع نژادی و زبانی و دینی ناشی از تاختنها و کوچیدنهای اقوام شبان پیرامون) نجد ایران به داخل آن و در نتیجه، نا برابری فرهنگی ساکنان ایران و مقابله مخرب فرهنگ کوچنشینی با فرهنگنشینی)به خشونت اخلاقی و انزوا طلبی و همستیزی کشانیده شدند، و حکوتهایی که این اجتماعات را گردانیدند، در برابر خشونت داخلی و مزاحمت خارجی، شدیداً به استبداد گراییدند، و سراسر زندگی اجتماعی را زیر سلطه خود گرفتند. به سبب استثمار استبدادآمیز حکومتها در همه شئون اجتماعی و از آن جمله، در فعالیتهای تولیدی و نیز به سبب هجومهای مخرب پیاپی، چه از داخل و چه از خارج نجد، تکامل عمومی اجتماعی ایرانی بارها دچار توقف و حتا سیر قهقرایی شد و تا قرن گذشته (عصر دودمان قاجار) ارتقاء از مرحله سرمایهداری امکان نیافت. در قرن گذشته با تخفیف هجومهای مخرب و به الهام تمدن صنعتی، حرکتی در صناعت ایران پدید آمد. ولی به سبب ادامه مداخله مستبدانه حکومتها و مزاحمت امپریالیسم اروپایی که جای هجومهای وحشیانه پیشین را گرفت و برای ربودن بازارهای کشورهای چون ایران، صنعتی شدن این کشور را نمی خواست، پیش رفت صناعت و به تبع آن، رشد اقتصادی و تکامل اجتماعی آنها سخت کند شدند و کمابیش از انگارههای اقتصادی و اجتماعی جامعههای صنعتی مخصوصاً جامعههای اروپایی انحراف جستند.
توضیحاً میگوییم که جامعه ایرانی مانند سایر جامعهها، در جریان پیش رفت خود، نظام ساده ابتدایی را پشت سر گذاشت ودر عصر دودمان اشکانی آرام آرام پا به مرحله نظام زمینداری نهاد و از آن پس، زمام امورش در کف اشرف زمیندار افتاد. این نظام که در حدود قرن هفتم مسیحی نضج گرفت، در ایران اسلامی هم ادامه یافت و در عصر دودمان سلجوقی و سپس در عصر حکومت مغول با برقراری اصل اقطاع و سیورغال، به دوره کمال رسید. پس از آن در سده دهم اسلامی( آغاز عصر صفوی) در نتیجه بهبود کشاورزی و گسترش صنعت و بسط تجارت داخلی و خارجی و ترقی شهرها، به ضعف گرایید. پس حکومتی متمرکز بر حکومتهای محلی زمینداران سایه افکند، و اقتصاد عمومی برای توسعه سریع املاک دولتی (املاک خالصه) رو به تمرکز رفت. ولی ایستادگی سخت گیری زمینداران و طغیانهای داخلی و جنگهای خارجی (مخصوصاً جنگ با ازبکان و عثمانیان) و نیز گسیخته شدن پیوندهای بازرگانی و فرهنگی ایران و اروپا که زاده کشف راههای دریایی جدید و استیلای ترکان عثمانی بر قسمت اعظم آسیای صغیر و سوریه و مصر و بالکان و سواحل دریای سیاه و کنارههای مدیترانه شرقی بود، جامعه را به بحران اقتصادی کشانید. سپس نظام زمینداری توانست لنگان لنگان به سیر خود ادامه دهد و تا سده سیزدهم قوام خود را در مقابل تظاهرات موقت نظام نوبنیاد سوداگری حفظ کند.
کندی و ناپیوستگی تکامل جامعه ایرانی معلول علتهای گوناگون اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است . ولی احتمالاً یکی از علتهای اصلی یورشهای مکرر خارجی است. جامعه ایرانی در سراسر تاریخ خود در معرض تهدید اقوام کوچنشین یا گلهدار پیرامون پشته ایران که در مدارج نخستین رشد اجتماعی بودند، قرار داشت. یورشهای سکاها، خیونها، هفتالها، عربها، سلجوقیان، قزاغزان، قراخانیان قراخطایین، قفچاقان، مغولان، تاتاران، قره قویونلوها و آق قویونلوها و دیگران کراراً جریان تکامل فرهنگ مادی و غیر مادی ایران را گسیخت و مانع از آن شد که جامعه ما مانند جامعههای اروپایی منظماً و سریعاً مراحل نظام زمینداری را بپیماید و به انقلاب صنعتی خود برسد.
با آنکه تحولات هر جامعه عمدتاً زاده «ساخت» یا وضع داخلی آن است. باز از آنجا که هیچ جامعه متمدنی از جامعههای پیرامون خود بی نیاز و بر کنار نمیماند، باید برای تبیین تحولات تاریخی جامعه ها به شبکه عوامل خارجی مانند بازرگانی و هجوم و مهاجرت که مسلماً در حیات جامعهها مؤثر میافتند، توجه بلیغ کرد. از این رو است که برای روشنگری سیر تاریخ ایران مخصوصاً درنگ دیرنده آن، آمد و رفت اقوام نیمه وحشی گوناگون را که در سراسر تاریخ ایران با کوچها و یورشها و چپاولهای پیاپی خود، ارکان زندگی اجتماعی ایران را لرزانیدهاند، مورد تأکید قرار دهیم.
تجزیه و تحلیل این کوچها و یورشها و چپاولها احتمالاً نه تنها کلید فهم تاریخ ایران است، بلکه برای تعیین تاریخ بسیاری دیگر از جامعههای بزرگ مشرق زمین هم ضرورت دارد. در مشرق زمین اکثر ناحیههای آباد و بارخیز به وسیله بیابانهای فراخ دامن و سرزمینهای کم مایه محاط بودند. از این رو ساکنان ناحیههای متفاوت از لحاظ رشد فرهنگ مادی و غیر مادی با یکدیگر فرق فاحش داشتند و در موارد بسیار، ناگزیر از هجوم به خاک همدیگر و غارتگری و غنیمتبری و نوعی امپریالیسم اقتصادی شدند.
بیتردید این موضوع در زندگی تمدنی جامعههای یورش دیده و تاراج شده سخت مؤثر افتاده و به توقف یا سیر قهقرایی آنها انجامیده است.
به نظر من، علت عمده عدم انطباق جریانهای فرهنگ مادی و غیرمادی ایران و سایر جامعههای متمدن مشرق زمین بر فرهنگهای مغرب زمین، در همین هجومهای ویرانزای ساکنان استپهای آسیاست. حتا میتوان گفت که پس افتادن زمانی انقلاب صنعتی روسیه نسبت به انقلاب صنعتی اروپای غربی پس تا اندازهی معلول مزاحمتهای همین اقوام است.
اروپای غربی پس از هجوم ژرمنها، قرنها از آرامش نسبی برخوردار شد و اقتصاد آن گام به گام پیش رفت و مراحل نظام زمینداری را با سرعت و نظم پیمود. اما مشرق زمین هیچگاه به چنین آرامش دیرگذری دست نیافت و از این رو جریان اقتصادی آن دستخوش درنگها و پسرفتهای پیاپی شد و نظام زمینداری آن بسیار گران جانی کرد.
سرزمین پهناور روسیه از آن جا به اندازه آسیای شرقی و آسیای میانه با اقوام استپهای آسیا نزدیک نبود، از دستبرد آن اقوام زیانی کمتر برد. ولی این زیان آنقدر بود که سیر اقتصادی روسیه را به کندی کشاند و انقلاب صنعتی آن کشور را تا سده نوزدهم به پس اندازد.
از آنچه گذشت، ممکن است ویژگیهای تاریخی ایران را به چند اصل تحویل کرد: سیر قهقرایی، نااستواری اشراف زمیندار، پس افتادگی صنعت و تجارت و آشفتگی و بحران دایم.
اصل اول : سیر قهقرایی جامعه
1- هجومهای خارجی از دو جهت اقتصاد کم رشد ایران را نه تنها از سیر تکامل خود بازداشت، بلکه به عقب نیز راند:
اقوام مهاجم چون عموماً از لحاظ تکامل تاریخی در مرحله اقتصاد شبانی و بردهداری بودند، پس از تصرف ایران به ناگزیر مختصات تاریخی خود را تا جایی که میتواستند به جامعه ایرانی تحمیل میکردند، چنان که قوم عرب در آغاز تسلط خود بر ایران، نظام فلاحتی ایرانی را تا اندازهای به رنگ نظام شبانی عربی درآورد. از این گذشته، هجوم و غلبه جنگی معمولاً با اسیرگیری و بردهداری ملازمت داشت، و این امر هم، چنانکه تاریخ نشان میدهد، جامعه ما را به سیر قهقرایی میکشانید.
2- با هر هجومی سیر تکامل جامعه دچار گسستگی و شکستگی میشد، اخلاق اجتماعی به پستی میگرایید و شهر نشینی فرو میخفت، چنان که بسا شهرهای آبادان مانند او رگنج، و چاچ و خنجد و سمرقند و فرغانه که به برکت آرامش صد ساله عصر سامانی به عظمت رسیده بودند فرو افتادند. بر اثر این وضع، اجتماعات شهری ایران، با همه صناعت و تجارت خود بارها یا یکسره از میان رفتند و دیگر سر بلند نکردند و یا دیر زمانی پس از سقوط، سر بر داشتند و سیر تکامل خود را از سر گرفتند، از این جاست که شهرهای ایران هیچ گاه بر قدرت صنعتی و تجاری شهرهای اروپایی در عصر رنسانس، مانندو نیز و ژن و فلورانس و پاریس و لندن و هامبورگ و نونبرگ و نووگورود و برگن دست نیافتند.
اصل دوم : نااستواری اشراف زمین دار
نظام زمینداری هرگز در ایران به قدر اروپا ریشه نداوانید و به قیدهای مربوط به اصالت و نجابت و سلسله مراتب و آداب و افتخارات اشرافی بسته نشد، زیرا هجومهای پیاپی اقوام بیگانه پیرامون، مانع ازآن بود که نظام زمینداری دیرگاهی در دست خاندانهای معینی باقی بماند. هر یک از اقوام مهاجم پس از خرد کردن اشراف موجود، زمینها را میان بزرگان خود تقسیم میکردند. از این رو با هر هجومی زمینداران تازهای پدید میآمدند و جایگزین زمینداران پیشین میشدند. و البته این وضع ایجاب میکرد که اشرافیت اصیل ریشهدار به وجود نیاید و آداب و سنتهای اشرافی نیرو و رواج نگیرد و درنتیجه:
1- در اروپا اشراف زمیندار ریشهدار با رسوم و تشریفات خود، در جامعه یکهتاز بودند و مغرورانه از پادشاه که رأس هرم اشراف و متکی به آنان محسوب میشد، حمایت میکردند. اما در ایران از این اشراف متکبر اثری در میان نبوده و امیران و درباریان نمیتوانستند در کار سلاطین مخصوصاً سلاطین غیرایرانی که فاقد تربیت اشرافی بودند، مداخله و تأثیر کنند. نبودن اشراف مقتدر و نیز لزوم قدرتی عظیم برای مقابله با هجومها، موجد حکومت استبدادی و اقتدار فوق العاده سلاطین مشرق زمین شد. شاهان حتا قدرت و جرأت آن داشتند که به اراده خود غلامی را به وزارت برگزینند و یا اعضای خاندانی اشرافی را قتل عام کنند.
2- قدرت نا مشروط زمامداران به زیان آنان بود، زیرا هنگامی که با یورشهای دشمنان خارجی یا طغیانهای داخلی روبهرو میشدند، جز مزدوزان بی ریشه و سود جو و ابن الوقت خود مدافعانی نمییافتند.
این عامل و هجومهای خارجی دست به دست دادند و باعث شدند که هیچ یک از دودمانهای حاکم ایران دیر زمانی دوام نیاورند، فقط صفویان در حدود دو قرن و قاجاریان تقریباً یک قرن سلطنت کردند آن هم سلطنتی آمیخته با بدگمانی و دغدغه و توطئه و نفاق.
3- سستی و نااستواری زمینداران و باز بودن مرزهای طبقهای آنان موجب گردید که دوره زمینداری، سوداگران ایرانی بر خلاف سوداگران اروپایی، نه تنها پست شمرده نشوند، بلکه معزز نیز باشند. چنان که به شهادت تاریخ و مخوصاً فولکور(مثلاً هزار و یکشب) معمولاً شوکت سوداگران از حشمت هیچ کس مگر امیران بزرگ کم تر نیست.
اصل سوم : پس افتادگی صنعت و تجارت
در ایران با وجود اهمیت سوداگری و پایگاه نسبتاً والای بازرگانان و تجارت و نیز صنعت و فلاحت پیش رفت منظمی نکردند. در نتیجهی انهدام شهرها و روستاها و نابودی مردم، جریان تکامل صنعتی وتجاری مکرراً قطع شد و حتا کراراً به قهقراء رفت. چون حکومت اسلامی، باعث پیوستگی ناحیههای دور افتاده شده بود، تجارت پردامنه امکان داشت. با این وصف، تکامل تجاری و نیز تکامل صنعتی که وابسته به آن است، به سبب هجومهای خارجی به آسانی دست نمیداد. از آن پس جز در دورههایی چون دوره مغول که دودمانی مقتدر بر سر کار بود و موقتاً راهها را ایمن میکرد، تجارت دامنهدار صورت نمیگرفت، و چنین دورههایی هم فراوان نبودند. ازاین بالاتر، جامعه ایرانی بارها به هنگام سقوط دودمانها، بر اثر طغیان زمینداران بزرگ دچار بحران میشد، و رونق سوداگریای از میان میرفت. بنابراین:
1- به اقتضای محدودیت صنعت و تجارت، سوداگران هیچگاه به صورت طبقه متشکل توانایی در نیامدند، اهمیتی که سوداگران در جامعه ایرانی کسب کردند، تنها از آن جا بود که در ایران زمین داری موروثی اعتبار و استحکامی نداشت و از این رو زمینداران ایرانی بر خلاف زمینداران اروپایی،به سوداگران با دیده تحقیر نمینگریستند و مجال تکاپو و پیش رفت را از آنان سلب نمی کردند. سوداگران ایرانی برای خود حقوق و امتیازاتی داشتند و اصنافی به وجود آوردند. ولی هیچ گاه اصناف آنان مانند انجمنهای صنفی اروپای قرون وسطی، قدرت اجتماعی نیافتند. بیگمان هم چنان که در ایران گذشته، طبقه متشکل سوداگر پدیدار نشد، از انبوه روشن فکران طبقه سوداگر هم خبری نبود.
2- به سبب محدودیت صنعت و تجارت، طبقه سوداگر متشکل و مقتدری که بتواند با دربارهای بزرگ هم داستان شود و زمین داران را براندازد به وجود نیامد . پس اشراف زمیندار ایران بر خلاف اشراف زمیندار اروپا، هیچگاه منقرض نشدند، بلکه توانستند در مقابل دربار وسوداگران نا متشکل دوام آورند و موافق مقتضیات اجتماعی، گاهی تابع دربار شوند و گاه کوس خود مختاری زنند . مهاجمان بیگانه نیز با آن که اکثراً وابستهی نظام شبانی یا بردهداری بودند، با برانداختن زمین داران ایران، خود رفته رفته وابسته نظام زمینداران میشدند:
3- بر اثر دوام همزیستی خود به خودی زمینداران و سوداگران، در ایران گذشته ، تکامل طبقهای منظمی روی نداد. طبقههای اجتماعی درست از یکدیگر تفکیک نشدند، و تحولات اجتماعی ژرف امکان نیافت. در برابر اروپا که از زمان امپراتوری روم غربی تا عصر رنسانس(نزدیک هزار سال) تحولی عمقی نکرد، ایران تقریباً از عصر دودمان اشکانی تا سده نوزدهم(درحدود دو هزارسال) از پیش رفت بازماند. چنانکه در چین نیز از آغاز کار دودمان هان تا پایان کار دودمان «منچو» (تقرباً دو هزار سال) نظام زمینداری دگرگونی اساسی نپذیرفت. از این جا بود که طبقههای اجتماعی ایران بر خلاف طبقههای اجتماعی اروپا، دارای مختصات و مرزهای قاطعی نشدند واز یکدیگر فاصله نگرفتند و حتا با یکدیگر آمیختند، چندان که تضاد خصمانه زمینداران و سوداگران اروپا تا کنون در ایران نظیری نیافته است.
اصل چهارم: آشفتگی و بحران دایم
بدیهی است که در چنین جامعهای، آشفتگی و بحران ژرف فرمانروا می شود. هیچ یک ازدودمانهای حاکم ایران نتوانستند بحران را به پایان رسانند. فقط برخی از دودمانهای قاهر امکان آن یافتند که با یورش و کشور گشایی و اسیرگیری و غارتگری و غنیمتبری، برای خود آرامش و رفاهی نسبی و ناپایدار به بار آورند، چندگاهی، بحران داخلی را تخفیف دهند، روستاها و شهرها را انتظامی موقت بخشند و مجالی برای بهبود فلاحت و صناعت فراهم کنند.
این بحران عمیق و درنگ ناپذیر جبراً مردم ساده متعارف را به واکنشهای مثبت و منفی گوناگون برمیانگیخت. ایرانیان گاهی با طرد و تحقیر زندگی اجتماعی و اکتفا به حیاتی فردی، به مقاومت منفی میپرداختند، گاهی دست به شورش میزدند، و زمانی در دستگاه حکومتی طبقه حاکم رخنه میکردند و با تدبیر و توطئه، امیران را به جای یکدیگر میانداختند و حتا به قصد دفع زورگویان بیگانه حاکم، زورگویان بیگانه جدیدی را افرا میخواندند. از این ها بالاتر، ایرانیان در موارد بسیار برای تضعیف فرمانروایان بیگانه، به ادیان و مذهبی غیر از دین و مذهب مختار آنان میگراییدند ، و بیتردید هر حملهای که به آیین مقبول میشد، تهدیدی برای نظام حکومتی موجود به شمار میرفت.
در آغاز حمله قوم عرب به ایران، بسیاری از مردم متعارف که از نظام طبقاتی پر تبعیض ساسانی به تنگ آمده بودند، به امید برخورداری از برکات دین اسلام، آگاهانه از دفع حملات قوم عرب خودداری ورزیدند. در مقابل این مردم، دهگانان یعنی اشراف زمیندار، برای حفظ امتیازات و احرامات خود، به همراهی گروههایی از مردم به مقاومت برخاستند. این همراهی و همگامی فقط کوته زمانی دوام آورد زیرا بر اثر خشونت قوم عرب ، عوام خود به زودی علیه آنان با خواص همکاری کردند. خواص نیز همکاری آنان را لازم شمردند. سرانجام، شورشهای مکرر مردم ایران ضد مهاجمان عرب موثر افتاد و در قرن سوم بخشی از ایران خاوری استقلال یافت، به زودی حکومتهای مهاجمان ترک آن سرزمین استوار گردیدند، و اشراف جدیدی در برابر دهگانان ایرانی ظاهر شدند. چون دهگانان در ایرن نفوذ اجتماعی ریشهداری داشتند، اشراف نو- دولت بیگانه لازم دانستند که اولاً با دهگانان ائتلاف کنند و بسیاری از منصبهای عالی مانند وزارت و قضاوت را به آنان واگذارند، و ثانیاً به جعل تبارنامه پردازندو نسب خود را به اشراف اصیل ایرانی برسانند. در قرنهای دوم و سوم و چهارم اسلامی تقریباً همه دودمانهای حاکم یا مدعی حکومت،- خود را بازمانده اشراف پیشین ایران میشمردند، ولی نه دهگانان ایرانی توانستند دیر گاهی اعتماد وهمکاری مردم ایران را جلب کنند و نه بیگانگان ایرانی شده. ایرانیان که به امید بهبود زندگی اجتماعی به خواص دست اتحاد داده و فاتحان عرب را رانده بودند، به زودی دریافتند که فرمانروایان جدید چه ایرانیان اصیل و چه ایرانیان ادعایی– همان شیوه بهره کشی و سودجویی و بیدادگری دیرینه را دنبال میکنند. پس دوره امیدواری و خوشبینی کوتاه عوام سپری شد، و بار دیگر طغیانهای اجتماعی در گرفت، با این تفاوت که این طغیانها بر خلاف طغیانهای پیشین، بر ضد اشراف ایرانی و ایرانی نما بودند.
اینها هستند برخی از وجوه مهم جامعه ایرانی که بر اثر موانع اقتصادی و اجتماعی، در سر کلی خود، از هنجارهای اجتماعی شناخته شده انحراف جست.
از آن چه گذشت، می توان نتیجه گرفت که جامعه ایرانی، به سبب دو گونه عامل- استثمار خشن داخلی و استعمار خارجی، قرنها اسیراستبداد یا بیعدالتی مبرم بوده است.
ولی استبداد ایران امری ذاتی نبوده است و با نفی عاملهای دو گانه از میانه بر میخیزد. نفی عامل اول بسته به مبارزه با استثمار خشن داخلی، و نفی عامل دوم بسته است به مبارزه با امپریالیسم خارجی- واین دو گونه مبارزه دیری است که در جامعه ما و به طور کلی، در جهان سوم آغاز شده است.”
اطمينان دارم كه اين بزرگوار، ايران را در مسير دموكراسي و مردم سالاري قرار خواهد داد. از جناب خاتمي خواهش مي كنم كه به نمايندگي از مردم ايران، نقشي فعالتر در ديپلماسي و تحولات جهاني داشته باشند و خطاب به حاكمان كشورها نامه نگاري كنند و به ويژه نسبت به كشتار مردم در سوريه بيانيه اي در محكوميت حكومت اسد صادر نمياند. مردم ايران نيازمند آن است كه حضور واقعي خود را به جهانيان نشان دهد و دنيا بايد از مواضع راستين مردم ايران مطلع باشند. نامه جناب خاتمي به نخست وزير سابق نروژ كار بسيار عالي اي بود. كاش به نخست وزير فعلي نروژ هم تسليت مي گفتيم. به هر حال نياز است كه ايران نيز نماينده واقعي در بيان مواضع خود در قبال مسايل دنيا داشته باشد. ساير بزرگان اصلاحات و جنبش سبز و مراجع مردمي هم بايد در اين راستا فعال باشند.
درست است كه اين روزها حكومتي ناكارامد ابزار كنترل و اداره مملكت را لجوجانه چسبيده است و رها نمي كند، اما قدرت واقعي ايران در دست رهبران جنبش سبز و بزرگان جريان اصلاحات و وزراي مردمي دوران سازندگي و مراجع مردمي است. پس اينان در برابر آنچه در ايران مي گذرد مسئولند و بايد نهايت تلاش خود را در ايجاد ابزارهاي موازي كنترل و اداره ايران بزرگ انجام دهند. اين بزرگواران بايد طرحهاي خود را براي اصلاح تمام امور مملكت ارايه دهند، رسانه اي كنند. بايد براي تمام مشكلات راهكار و راه حل ارايه كنند. بايد اين قدرت و كنترل امور در پيكيره جنبش سبز و توسط تمامي افراد پيگيري شود و با دور زدن حكومت لجوج، مانع از نابودي بيش از اين يران عزيزمان شويم.
به هيچ وجه نبياد براي اثبات ناكارامدي حكومت منتظر زمين خوردن حكومت در عرصه هاي مختلف باشيم. بايد هر جا كه شد ابتكار عمل را در دست بگيريم و امور را اصلاح كنيم. نهايت تلاش خود را در جهت رفع تحريمهاي بين المللي انجام دهيم. بايد راه سبز اميد را زندگي كنيم و در تمام امور به آنچه اعتقاد داريم عمل كنيم. دير نست روزي كه حكومتيان متوجه مي شوند كه تنها به سايه قدرت چنگ انداخته اند و متوجه مي شوند كه قدرت اصلي و كنترل امور در دست مردم است.
انشالله در سال 92 مردم خود بايد نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را تعيين كنند و خود با بر گذاري انتخابات،رييس جمهور را انتخاب كنند. تا آن روز بايد كنترل تمام امور را در دست گيرند. كسي نگران نباشد كه اصلاح امور به نام حاكمان فعلي گذاشته مي شود، خير! آنها در اين اثنا روز به روز سخيف تر و م ناكارامد تر خواهد شد و دير نيست روزي كه دو دستي باقي مانده ابزار اداره مملكت را دو دستي به مردم خواهند سپرد و فرياد طلب بخشش شان گوش فلك را كر خواهد كرد.
حقا که فرزند خوانده آقای خمینی ره احیاء گر اسلام ناب محمدی ص هستی!خاتمی از ملت است و با ملت خواهد ماند خاتمی چون شهیدبهشتی در حد ملتی دوست برای ملت ایرانست. قلم و اندیشه آقای خاتمی قلم و اندیشه شیخ صدوق و کلینی و شیخ طوسی علیهم الرحمه است. ای جوانان سعی کنید پشت سر آقای خاتمی حرکت کنید بخدا قسم سید محمد خاتمی هدیه مخصوص الهی برای ملت نامرد زده ماست! بیاییم برای سلامتی و طول عمرش دعا کنیم.قدر آقای خاتمی را بدانیم. درود بر اردکان.سلام بر خاتمی. ننگ بر راهزنان پیشرفت و اعتبار ملتهای حقجو.ننگ بر دیکتاتور پوسیده!
درود بر شرف و آگاهی خاتمی که حسادت دیگران جلوی کار او را گرفته او تجربه امیرکبیر و مصدق و بازرگان و.. را یکجا دارد به اضافه صبری که خدا به او داده او درد اصلی را شناخته و راه درمان آنرا خوب میداند آنهم با گرفتن درس عبرت از تاریخ جهان و عبرت و شناخت عمیق از ضعف و قوت ایرانی او دوران امیر کبیر – مصدق – بازرگان – و انقلاب 57 و ضعفهای آنرا شناخته و با جمع فلسفه و دموکراسی غربی و خواست و فرهنگ ایرانی به الگوی با دوامی می اندیشد .
لازم است اساتید و دانشجویان و جوانان و روشنفکران این مکتوب خاتمی را چندین بار بخوانند و بنویسند و به همگان پخش و توزیع و توضیح آنرا تآکید کنند تا بجای خواستهای بی پایان و بی نتیجه امور ریشه ای زیر را پیگیری و ترویج کنند :
” در این مراحل گذار توقع از مصلحان روشن بین و معلمان جامعه این بود که:
– تبدیل خواست که نوعا برآمده از فطرت اولی مردم و مقتضای زمانه بود، به خودآگاهی استوار
– تقویت اراده جامعه و ایجاد روحیه ای مصمم و اراده ای محکم برای استقرار و دوام آنچه می خواهد
– بالابردن روحیه دیگرخواهی و مشارکت و تحمل
– دلیری بخشیدن به مردم تا حق خود را به درستی بشناسند و آن را بخواهند و اجاره ندهند که رهزنان آن را بربایند و حاکمان به جای خدمتگزاری مسؤولانه خدایگانی کنند.
جاي ميرحسين، رهبر واقعي جنبش سبز در سالگرد مشروطيت سبز باد!
این تیکه رو خیلی خوب اومده “امروز شاگردان آنان متوهمانه و زبونانه به خیال باطل تبدیل ایران به “ژاپن اسلامی!!” شعار سرایی می کنند” درود به شرف این مرد آزاده.
توصيه ميكنم حداد عادل به جاي ترجمه قرآن كه صداقت اولين شرط آنست بگويد ژاپن اسلامي چه شد؟
با سلام و درود،
در رابطه با کامنت بلند و جالب آقای ناصر، که آموزنده بود مطلبی داشتم.( البته این کامنت ظاهراً در جواب آقای نبوی بود و نه نوشتهٔ آقای خاتمی در مورد مشروطه)، به هر حال، مطلب من به قسمت پایانی سخن ایشان بر میگردد.در قسمت نتیجه گیری آن نوشته آمده است : مبارزه با استثمار داخلی و امپریالیسم خارجی.سوال در رابطه با مبارزه با ایمپریالیسم خارجی است. ظاهراً ایشان این نتیجه را از آنجا گرفتهاند که، در طول تاریخ نقش مهاجمان خارجی به ایران و تاثیرات آن روی روند رشد در ایران، بسیار زیاد بوده است. پس اکنون ما برای پیشرفت بایستی با امپریالیسم خارجی مبارزه کنیم!
اینجا سوالاتی مطرح میگردد:
۱- مهاجمان خارجی در تاریخ ایران بنا بر تعریف دوست عزیز ناصر همواره از نظر تکامل اجتماعی عقبتر از ایران بوده اند ، در صورتی که امپریالیسم ( به گفته ایشان) همواره از کشورهایی که در آنها مداخله کرده و یا قصد تاثیر گذاری داشته، جلوتر بوده و دارای تکامل اجتماعی پیشرفته تری بوده است.
۲- ایشان به خوبی به نقش مهاجمان خارجی در گذشته پرداخته اند , و از آن نتیجه گرفتهاند که اکنون بایستی با امپریالیسم خارج مبارزه نمود. چطور میتوان یک شرایط در زمان گذشته را به عنوان یک پارامتر در زمان حال در نظر گرفت؟ایشان در مورد این ارتباط توضیحی نداده اند. میبایستی به تحلیل اثر و عملکرد امپریالیسم ( به گفته ایشان) در روی ایران، در زمان حال پرداخت تا بتوان چنان احکامی صادر نمود و یا چنان نتیجه گیری نمود.
۳- تجربه و تاریخ نشان دادهاند ، که همین امپریالیسم ( به گفته ایشان) ، برای منافع خود اقداماتی نموده که به نفع کشور های مورد نظر بوده است. مثال در کره جنوبی.
آیا نقش انگلیس علیرغم استعمار در هند ، آموزش و مدرنیزاسیون و آشنایی مردم هند به این مقولات نیز نبود که خود پایهای برای حرکت عظیم گاندی و دموکراسی هندی گردید ؟
پلی که این نوشتهٔ جالب بین اثر نیروها و اقوام خارجی بر روی ایران در زمان گذشته، و اثر امپریالیسم ( به گفته ایشان) بر ایران در زمان حال و با شرایط حال، زده است، اساساً ٔپل نیست.
آقای شهراد
کره جنوبی و شمالی در ابتدای تشکیل، وضعیت نسبتاً مشابهی داشتند،یکی طرفدار غرب سرمایه داری و دیگری طرفدار شرق کمونیستی بود.در اوج جنگ سرد بین دو ابرقدرت،غرب ثروتمند برای این که جاذبه کره شمالی که ادعای حکومت کارگران و کشاورزان داشت،ازبین برود،راهی جزو تقویت کره جنوبی نداشت و گرنه همه کره از چنگش در میرفت و دیدیم چه تأثیر مثبتی در تضعیف کره شمالی و برتری کره جنوبی داشت.لیکن همه اقمار آمریکا وضعیتی مثل کره جنوبی پیدا نکردند وبه قول معروف با یک گل بهار نمیشود.برای مثال اکثر کشورهای آمریکای لاتین جزو اقمار آمریکابودند ،لیکن هیچکدام جایگاه کره جنوبی پیدا نکردند،بلکه همیشه در گیر مبارزه با استبداد داخلی و امپریالیسم خارجی بودند،فیلیپین هم جزو اقمار آمریکا بود ولی کماکان در عقب ماندگی دست و پا میزند.جایگاه کنونی مالزی هم باید در مبارزه مردم ویتنام ببینیم.ترکیه هم اگر به عنوان کارگزار غرب و ناتو به نوایی میرسد باید آنرا در تقابل منافع مردم منطقه نفت خیز وثروتمند خاور میانه با غرب جستجو کرد و به قول معروف” درهم” دید. ترکیه و اسرائیل در منطقه خاور میانه دو کشور پیشرفته هستند ولی هردو باید متفقاً در مقابل صاحبان اصلی این ثروت،حافظ منافع غرب باشند و البته در این قمار بین مردم منطقه و آمریکا، شِتِل خود را هم میگیرند.آیا همه میتوانند جایگاه اسرائیل و ترکیه را اشغال کنند؟
آیا مردم عربستان که دچا رژیم قرون وسطایی هستند،بدون مبارزه با امپریالیسم حامی این رژیم دیکتاتوری،خواهند توانست به پیروزی برسند؟مسلماً خیر،زیرا منافع امپریالیسم در حفظ رژیم کنونی است ، سبیل چند شیخ عرب را میتوان با بخشی از درآمد نفت چرب کرد و بقیه را مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق فروش اسلحه به جیب زد، ولی اگر در آنجا مردم حاکم شوند، مطمئناً منافع بیشتری طلب خواهند کرد و هزینه کردن آنهم توسط مردم به شکل دیگری خواهد بود.پس نفش استبداد داخلی در کنترل مردم برای امپریالیسم غارتگر مهم است .در آینده نیز اگر جنبش مردمی در عربستان شروع شود و رژیم عربستان ناتوان جلوه کند ،غرب آویزان جنبش خواهد شد و از آن حمایت صوری خواهد کرد،تا بتواند بر آن تأثیر بگذارد و همه چیز از دست نرود،زیرا واقع بین هستند و بسته به شرایط ،جایگاه خود راتعریف و عقب نشینی میکنند.قدر مسلم مبارزه با امپریالیسم به معنی نداشتن رابطه و فحاشی با کشورها نیست،مبارزه میتواند اقتصادی نیز باشد،ولی به هر حال آگاهی و بسیج مردم لازم دارد و فقط از عهده چند رهبر برنمیآید.
در تحلیلی که ارائه شد،علت اصلی عقب ماندگی جامعه ایران،هجوم اقوام پیرامونی ناشی از شرایط جغرافیائی ایران دانسته شد.در دوره ای نیز که حکومت یکپارچه و نسبتاً مقتدر نظیر حکومت صفویه و حکومت های پس از آن، به وجود آمد،به جای هجوم اقوام،منافع کشورهای استعمار گر ،راه توسعه ایران را سد کردند ،البته مردم دست روی دست نگذاشتند و لی این عامل در میزان پیروزی مردم تأثیر خود را گذاشته است.
درمورد فواید استعمار و امپریالیسم نیز با شما موافقم،در تمام عرصه های زندگی ،ما بر اساس سود وزیان تصمیم میگیریم، ولی مهم برآیند نهایی و بیلان سود و زیان است و گرنه هیچ پدیده ای شر مطلق یا خیر مطلق نیست.استعمار بر خلاف معنی لغوی آن برای چپاول ثروت یک کشور ،آنجا را فتح میکند.ولی برای چپاول ،به توسعه کشور هم دست میزند،راه آهن میسازد،بندر میسازد،دانشگاه درست میکند،نخبه ها سر از دانشگاه های کشور استعمارگر در میآورند،تمدن کشور استعمار گر هم وارد مستعمره میشود ولی به در حال، راستای اصلی توسعه، تامین منافع کشور استعمارگر است و منافع او در اولویت است.در مورد هند هم همین مطلب صادق است،ولی عقیده نهرو و گاندی و سایر مبارزان هندی،نظر شما را ،سرجمع تأیید نمیکنند و به نظر آنها استعمار انگلیس باعث عقب ماندگی کشورشان شده و اگر وارد کشورشان نشده بود،وضع از آنچه هست، بهتر می بود.اصلاً انقلاب صنعتی انگلستان که پیشتاز همه کشورها بود، بدون موا د خام هند و سایر مستمرات، غیر ممکن بود.در جنگهای استعماری انگلیس نیز از سربازان هندی به عنوان گوشت دم توپ استفاده میشد.در اینمورد بهتر است همه بیشتر تاریخ بخوانیم.
vaghean az khandaneh matn lezzat bordam.
doroud bar khatami. kaash az in harf ha bishtar zadeh mishod
مساله ژاپن اسلامي را که يه بار آيت الله خامنه اي مطرح کرد و گفتش “غرب از ايجاد يک ژاپن اسلامي در هراس است”.