سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آیینه‌ی زندان

چکیده :« آیینه زندان » به خوبی بازتاب دهنده غاییت رفتار این نظام ها و حاکمان با شهروندانشان است چراکه در هر کجا زندانیان با هر عنوانی که باشد بسان انسانهای بی پناهی هستند که در چنگال حکومت گرفتار آمده اند و رفتار ماموران حکومت با هر عنوان و سطحی با این انسان های بی پناه برآمده و ناشی از نگاه و سیاستی است که در متن و بطن حاکمیت مستقر جاری است و با عمل این ماموران در زندان سرریز می کند....


علی مزروعی

برای ارزیابی عملکرد نظام های سیاسی و حاکمیت های مستقر در دنیا از وجوه گوناگون شاید هیچ جا و نهادی همچون « زندان » گویا و معیار نباشد. « آیینه زندان » به خوبی بازتاب دهنده غاییت رفتار این نظام ها و حاکمان با شهروندانشان است چراکه در هر کجا زندانیان با هر عنوانی که باشد بسان انسانهای بی پناهی هستند که در چنگال حکومت گرفتار آمده اند و رفتار ماموران حکومت با هر عنوان و سطحی با این انسان های بی پناه برآمده و ناشی از نگاه و سیاستی است که در متن و بطن حاکمیت مستقر جاری است و با عمل این ماموران در زندان سرریز می کند. بررسی این رفتار با زندانیانی که به دلیل ارتکاب جرمی به زندان افتاده اند قطعا می تواند ارزیابی اولیه ای از رفتار حاکمان را به نمایش گذارد اما این ارزیابی وقتی عمق می یابد که بتوان به بررسی رفتار ماموران حکومت با زندانیانی پرداخت که بدلیل مخالفت با نظام سیاسی یا حاکمیت مستقر به زندان افتاده اند و قدرت دفاع از خود را از دست داده اند.

این مقدمه را برای این آوردم تا شما را دعوت کنم به خواندن کتابی با عنوان ” درد زمانه ” که در برگیرنده خاطرات ” محمدعلی عمویی ” است از 24 سال زندانی بودن وی در رژیم پهلوی (از سال 1333 و پس از کودتای 28 مرداد 32 تا سال 1357). در این کتاب بخوبی می توان رفتار عوامل رژیم استبدادی پهلوی را با زندانیان سیاسی در مقاطع مختلف بازخواند و رخداد انقلاب را در« آیینه زندان » دید و اینکه عملکرد ماموران این حکومت بود که زمینه و بستر انقلاب را در جامعه رقم زد و به قولی این شاه و دستگاه حکومتی دیکتاتوری و جبارش بودند که به انجام انقلاب در کشور دامن زدند و کار را به جایی رساندند که برای عامه مردم جز براندازی حکومت چاره ای نماند . البته همه این عوامل و مامورین تصور می کردند و حتی بعضا یقین داشتند که با به بند کشیدن مخالفین و بازجویی و شکنجه کردن آنها و…دارند بیشترین خدمت را به رژیم می کنند ! و صد افسوس باید خورد از اینکه این تجربه تلخ تاریخی که فاصله چندان دوری هم با ما ندارد و برخی از رهبران کنونی جمهوری اسلامی خود در زندان شاه آن را تجربه کرده اند نتوانسته است حاکمیت کنونی کشور ما را از تکرار این تجربه تلخ بازدارد به گونه ای که وضعیت زندان های جمهوری اسلامی همزادی غریبی با مطالبی که در این کتاب آمده ، پیداکرده است و اینکه به رغم انقلاب و تغییر نظام سیاسی از سلطنتی به جمهوری اسلامی، رفتار حاکمیت در زندانها با زندانیان و بالطبع در جامعه با شهروندان درب حکومت بر همان پاشنه ای می چرخد که در رژیم سابق می چرخید! ظاهرا ما ایرانیان به رغم انجام جنبش ها و انقلابها و پرداخت هزینه های سنگین هنوز راه رهایی خود را نجسته ایم و همچنان گرفتار استبداد و ظلم مانده ایم .

در این کتاب مکرر اشاره شده است که جوانانی ضرورت مبارزه با ظلم و ستم و استبداد رژیم پهلوی را دریافته و در این مسیر به دست ماموران گرفتار و به زندان افتاده اند ،اما فارغ از اینکه به کدام ایدئولوژی و نحله و جریان فکری و سیاسی تلعق داشته اند ، غالبشان اهل مطالعه و عمیق نگری در راهی که پا نهاده بودند، نبودند و بعضا نمی دانستند چه نظامی را می خواهند جایگزین رژیم استبدادی موجود کنند، و این همان مشکل تاریخی ما ایرانیان است که غالبا در آنچه « نمی خواهیم » آگاه و متحدیم اما به آنچه « می خواهیم » آگاهی، تفاهم و توافق لازم را نداریم ، و بنظرم علت اینکه ما ایرانیان به رغم تلاشها و تکاپوهای بسیار در تاریخ معاصر و پشت سر نهادن چند جنبش و انقلاب نتوانسته ایم به حاکمیت قانون ،عدالت ، آزادی ، مردمسالاری ،…برسیم در همین نکته نهفته است که غالب ما دل به آرمان های بلند و کلی می بندیم و بعضا حاضریم مال و جان خود را هم در این راه بدهیم اما فاقد یک نظریه و الگوی تعریف شده و منسجم برای عملیاتی کردن این آرمانها در قالب یک نظام سیاسی هستیم و برای همین مرتب تکرار تجربه و پرداخت هزینه می کنیم و راه به مقصد نمی بریم ! بطور مثال از شعار تاسیس « عدالت خانه » در نهضت مشروطه تا شعار « عدالت ورزی » احمدی نژاد بیش از صد سال راه پیموده ایم اما با هر تفسیری از « عدالت » در حسرت عملیاتی شدن آن مانده ایم و بنظرمی رسد که تمسک به این شعار جز فریب و سراب نبوده است و بااین حال باز هم فریب می خوریم ، و از آنهائیکه با چسبیدن به این شعار اسباب فریب مردم و سوار شدن بر مرکب قدرت راپی می گیرند برنامه عمل نمی خواهیم و دراین باره مثالهای فراوان می توان داشت . از اینرو من خواندن این کتاب و کتابهای مشابه را به همه فعالان جنبش سبز و به ویژه جوانان توصیه می کنم تا دریابند بقول دکتر سروش « آرمان بی بصیرت » راه بجایی نمی برد و برای گریز از تکرار تجربه های تلخ تاریخ معاصرمان باید همه فعالان جنبش خود را به سلاح بصیرت و اینکه چه « می خواهیم » مجهز کنیم تا این دور باطل تاریخی رابا پیروزی جنبش بشکنیم و راهی را طی کنیم که به نتیجه نسبی برسد . با این نگاه به نظر من طولانی شدن زمان جنبش سبز نه تنها اسباب ملال و یأس نیست بلکه باید آنرا فرصت خوبی برای بصیرت افزایی افراد و بحث و تبادل نظر برای دستیابی به تفاهم و توافق پیرامون نظریه و الگویی تعریف شده و منسجم برای عملیاتی کردن آرمانهای این جنبش دانست و بدان پرداخت و این وظیفه همه ماست که در این باره تلاش کنیم . نگارنده در نوشته ” جنبش سبز به مثابه سرمایه اجتماعی ” گام کوچکی در این باره برداشته ام و امید دارم که دیگر افراد جنبش گامزن دراین مسیر باشند و گام های بلند بردارند.

بدون آنکه بخواهم به معرفی بیشتر این کتاب و نقد آن بپردازم به نظرم نویسنده به رغم داشتن گرایش ایدئولوژیک تا آنجا که توانسته روایتی منصفانه از خاطراتش داشته و باید قدردان تلاش او برای برجا نهادن این خاطرات در ذهن و ضمیر تاریخ ما بود . اما در اینجا به کتاب دیگری که در همین ایام خواندم و بازمرتبط است با زندگانی یکی از شخصیت های مطرح و تاثیرگذار تاریخ معاصرایران ، اشاره می کنم هرچند بنطر می رسد ارتباط چندانی با بحث قبلی نداشته باشد . این کتاب با عنوان ” زندگی و زمانه سید حسن تقی زاده ” بقلم ” سید علی علوی ” است که توسط ” موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ” ( وابسته به وزارت اطلاعات) انتشار یافته است . روشن است که این کتاب کاملا سفارشی است و جهت گیری دارد اما از خلال آن می توان به « زندگی طوفانی » تقی زاده پی برد و برای من جالب بود که چگونه یک فرد مشروطه خواه تندرو در سیر زمان به یک عمله استبداد رژیم پهلوی پدر و پسر تبدیل می گردد و دیگر اینکه این فرد سیاسی چگونه در کشاکش دهر وضعش بجایی می رسد که روزگاری از تأمین معاش روزانه اش عاجز می ماند؟ و این نشان می دهد که سیاسی بودن در ایران چه زندگی بی ثبات و نوسانی را برای افراد بهمراه دارد و از اینروست که در ذهن و ضمیر جامعه ایرانی جا افتاده است که سیاست پدر و مادر ندارد و غالب مردم ما از سیاست و سیاست ورزی به عنوان یک حرفه گریزان هستند که آنرا باید یکی از علت های دوام حاکمیت استبداد وعقب افتادگی در کشورمان قلمداد کرد . البته تقی زاده از معدود سیاستمداران و دولتمردان ایرانی در تاریخ معاصر ماست که با همه « زندگی طوفانی » و مسائلی که داشته است، سر سالم به گور برده و در واقع از این جهت شانس آورده است چون قاعده غالب در ایران تاکنون این بوده است که کمتر سیاستمدار و دولتمردی ، چه در حاکمیت و چه در میان منتقدان و مخالفان آن ، سرسالم بگور برده است! به هرحال خواندن این کتاب هم از این جهت می تواند عبرت آموز باشد که آدمی چقدر می تواند پایبند آرمانهایش بماند و در راه تحقق آنها پایدار باشد ودر چرخش روزگار و کشاکش دهرتغییر جهت ندهد و از انقلابی گری تا عمله استبداد با توجیه تجددخواهی به پیش نرود به رغم همه علم و دانش و سابقه و توانایی هایی که دارد.

منبع: وبلاگ نویسنده


یک پاسخ به “آیینه‌ی زندان”

  1. ناشناس گفت:

    زندانی در حدود هتل
    اخیرا” مطلبی خواندم ازقول یک معاون وزیر وزاتخانه فرهنگ وارشاد اسلامی حیفم آمد وی را بی نصیب از آگاهی از وضعیت فعلی زندانها ننمایم آخر سالی واندی است که به شغل شخیص وغیر قابل عنوان زندانبانی آنهم از نوع اسلامیزه آن مفتخرم .
    اول از همه هتل را تعریف کنیم تا برسیم به زندان ، هتل در اذهان عامه محلی برای استراحت وآرامش موقت مردمی است که در راه مانده یا برای کاری یا تفریح وگردش به مکانی رفته باشند معمولا مسئول پذیرش وچند مهماندار داردهمگی سعی در عزت واحترام مشتری دارند وچون حتما خوانندگان وشما هتل دیده ویا حداقل وصفش راشنیده اید از اطاله کلام خود داری می کنم .
    واما زندان ونقل قول جنابعالی که به محض خواندن آن ناخود آگاه خنده ام گرفت ،یعنی شما نمی دانی زندان چگونه است ؟
    برایت بگویم یک زندانبان روز کاریش چگونه است بعد خودت آنرا با هتل مقایسه کن.
    صبح زود است جز افرادی که منتظر سرویس اداره هستند کسی در خیابانها نیست معمولا سر خیابانهای اصلی ،چهار راه ها وسه راهی ها سرویسهای ادارات مختلف وکارمندانشان با هم وعده دارندهمانطور که یک زندانبان منتظر سرویس اداره خود است کارمندان دیگر ادارات نیز در همان نزدیکی ها منتظر سرویس خود هستند البته آنها انتظار یک اتوبوس یا مینی بوس لوکس با بخاری وکولر وپرده های تزئینی با صندلیهای دولوکس را می کشند وزندانبانان منتظر اتوبوس ومینی بوس سی وپنج سال کارکرده بنزی که از دروپنجره اش ناله به هوا ست در زمستان سرد وتابستان تنور ، ازحال وروز امکانات رفاهی وشرایط روزانه انتظار زندانبانان که بگذریم بد نیست بدانی که هیچیک از کارمندانی که هرروزه در کنار شما انتظار سرویس هایشان را می کشند نه فقط سلامت نمی دهند بلکه نگاه سنگینی برتو می اندازند چرا؟ چون می دانند توکارمند ومامور زندانی، می ترسند از تو مریضی های ناجور شایع در زندان را بگیرند ؟ نه ،می ترسند توافکارشان یا خلافشان را تشخیص دهی ؟ نه ،می ترسند توهمانی باشی که زیر چهار پایه اعدامی ها میکشد ؟ نه، می ترسند توهمانی باشی که حد شلاق را جاری می کند ؟ نه، فقط وفقط در ذهن آنها توانسان نیستی چرا که انسان با مواهب دربند وتنبیه کردن دیگران شکم زن وبچه ات را سیر نمی کند ،آری آنها تورا انسان نمی دانند .
    حالا سوار سرویس شده ای بستگی به فصل یا سردت است یا گرمت بوی نامطبوعی نیز به مشامت می رسد می دانی بوی چیست ؟ بوی زندانیان است چراکه این اتومبیل های جمعی فقط به کارکنان سرویس نمی دهند وظیفه حمل ونقل زندانیان نیز به عهده همین بنزهای سی وپنج ساله جمعی است وبوی تعفن متعلق به لباس وبدن زندانیان است که متشکل از عرق ،کثیفی چرکهای قدیمی چند ساله وسیگار واحیانا برخی مواد نئشه آور است که حالا به صندلی های سرویس چسبیده ،در راه تمام ذکر ودعا هایی که بلدی بخوان چراکه به آن نیاز داری اگر تا آخرش بخوانی ملتفت نیازت می شوی .
    حالا دیگر رسیده ای دم در زندان با دیوارهای ضخیم بلند ،سربازان مسلح وسیم خاردار ازدرب مخصوص رفت وآمد پیاده ها داخل می شوی مامورین پلیس زندان با چهره های خواب آلود وبی حوصله وبا نگاه های مشکوک به استقبالت می آیند وهدایت می شوی به اتاق بازرسی بدنی ،اول کار صبحگاهی ات یک نفر با دست تمام بدنت را لمس میکند مبادا زیر لباست چیزی داشته باشی جیب هایت را خالی می کنند محتویات آنرا وارسی می کنند داخل پاکت سیگارت را نیز چک می کنند ودست آخر کفشهایت را هم درآورده وکاملا بررسی میکنند اگر همه چیز درست بود از این فیلتر رد می شوی به داخل زندان وبه محل کارت رهسپار می شوی البته این را هم بگویم موبایل ،سررسید ، لب تاب ، کتاب ،کیف ، ظرف غذا ،وهر چیز دیگری که بتوانی در دست بگیری ممنوع است البته نه برای همه بلکه برای چند نفر مثل حفاظتی ها همه چیز آزاد است اگر فکر می کنی که کمی دیر تر بیایی به اداره تا جلو همکاران منجمله همکاران زن کمتر تحقیر شوی اشتباه می کنی هر وقت بیایی همین برنامه است تازه این شرایط عادی است شرایط غیر عادی هم دارد خدا نکند کسی لجت را داشته باشد یا از سر بیکاری حرفی درباره خلافکاریت در محفلی زده باشد یا از مخالفت قلبیت از این نوع رفتار ها پرده برداری شده باشد یا همکار حفاظتیت به مدرک تحصیلیت رشک ببرد که وای برآن روزکه از اتاق بازرسی به اتاق دیگری هدایت می شوی و آنجا باید در جمع پلیسان زندان وحفاظتی ها باید لخت شوی از نوع مادر زاد آن وهمین همکاران موصوف بررسی ات نمایند وآه و صد آه از دل انسانهایی که در این وضعیت قرار می گیرند .
    اکنون که به سلامتی از درب سربلند رد شدی به غذا خوری کارکنان می روی یا اگر میلت به صبحانه نبود به محل کارت رهسپار می شوی میدانی چرا میلت به صبحانه نیست زیرا به جای کارمند از زندانیان برای اداره آبدارخانه ورستوران استفاده می شود نانی که جلوی شما می گذارند زندانی خمیر گرفته پخته وآماده کرده چایت هم همینطور وتو با چه اطمینانی آن را می خوری؟
    میلت نیست نخور منهم نمی خورم
    دیگر ساعت هشت صبح است همه در پشت میز خود حاضرند البته مامور بند میز ندارد لباس کار دارد لباسی شبیه لباسهای قدیم برادران سپاه آن زمانی که سپاه درجه بندی نداشت سبز رنگ وبالا پوش آن روی شلوار می افتد شاید به همین دلیل ما را پاسدار بند می نامند آماده شدی شیفت قبل در حال رفتن است آرزو می کنی فردا مثل آنها سالم از درب بند خارج شوی .
    می روی به داخل بند وابسته به تعداد همکاران در شیفتت چند سالن برای شمارش پیش رو داری می روی داخل ومی شماری مهم تعداد است نه چیز دیگر .
    با خود دعا می کنی زندانیان امروز سر حال باشند کسی بد خواب نشده باشد کسی در قمار شبانه نباخته باشد کسی که دیشب به اوتجاوز شده ناراضی نباشد کسی که هفته پیش مچش را در حین استفاده مواد گرفته ای کینه ات بدل نگرفته باشد کسی بر سر زدنت شرط بندی نکرده باشد کسی از قیافه ات بدش نیاید کسی دلش از زمین وزمان پر نباشد و. . .
    حالا فهمیدی برای چه به دعا نیاز داری برادی ، سرشماریت تمام شد تا فردا کار زیادی نداری تعداد مهم است کامل تحویل بگیر وکامل تحویل بده وتمام می ماند کار های عادی روزانه اگر کسی عرض حضوری داشت می بری پیش رئیس اگر کسی مریض بود می بری در مانگاه همین، یک سرشماری شبانه در زمان خاموشی داری وچند پاس نگهبانی نگران غذا هم نباش بوفه غذای مناسب با قیمت غیر عادی هم دارد مواظب باش زندانی برایت خرج نکند چون فردا خواسته نامعقولی از تو خواهد داشت حواست باشد کسی زیر گوشت سیلی هم نواخت دست به وی نزنی کسی برایت تیزی کشید به طرفت حمله کرد حتما فرار کنی کله ات داغ نشود بایستی که آش ولاش خواهی شد حواست باشد از رئیس حرف شنوی داشته باشی وگرنه متمرد به زندان دور افتاده ای تبعید خواهد شد حواست باشد با هیچیک از زندانیان گرم نگیری کسی را تحویل نگیری، زندانیان پولدار تابلواند با آنها هم مراوده نداشته باش همیشه وهمه جا حتی پشت سرت هم چشم داشته باش تا به نامردی تیزی نخوری اینها که گفتم را به خاطر داشته باش تا جانت وآبرویت در دستت باشد .
    در سیستم سالم مدیریتی مدیر دوکلاس بالاتر از کارمندان باید باشد اما در زندان برعکس است چون مدیران و حتی مدیران کل این تشکیلات سواد درست وحسابی ندارند اکثرا” دیپلمه افتخاری مرکز آموزش اداره اند پس ازدستورات عجیب وغریب ناراحت نباش. دعا کن برایشان .
    از کوزه همان تراود که در اوست
    اینجا از تفاوت امکانات زندانیان دلگیر نشو در زندان نیز پولدار ها راحت تر حبس می کشند اینجا ممکن است از رفتار انسانی خبری نباشد عیبی ندارد به خدا واگذار کن
    اینجا ممکن است محکومی آرام وانسان سالی یکبار هم اجازه درآغوش کشیدن خانواده اش را نداشته باشد چرا که رضایت مدیر را جلب نکرده
    بوسه از پشت شیشه بر سروصورت همسر ومادر وفرزند چه مزه ای دارد
    خدایا
    اینجا کجاست
    اینجا انسان لگد مال وانسانیت فنا شده
    اینجا زندان است نه هتل
    آری این گوشه ای از رنج هرروزه زندانبانان است در آینده رنج زندانیان را هم برایت بازگو می کنم که فرق هتل وزندان را درک کنی .
    خدا همه مار ا هدایت کند
    زندانبان