به فرمان من: همه اخم
چکیده :درسی که بعد از انقلاب از سرنوشت حکومت سلطنتی در ذهن ها ماند و بتواره شد این بود که باید هر آن مراقب خیابان بود. شورش های خیابانی مبادا غافلگیر کند. در سال های اول درگیری های قدرت داخلی، جنگ خارجی توجیهات نسبتا قابل قبولی بودند برای تجهیز مدام پلیس و در عین حال مقابله تند با هر نوع اعتراض. اما کم کم عادت شد. چنان شد که پلیس مجهز کم بود، کمیته آمد، کم بود سپاه پاسداران هم آمد، باز کم بود بسیج هم آمد، باز کم بود لباس شخصی ها هم آمدند....
مسعود بهنود
با یک مقدمه به آب بازی برسم. در آغاز دهه چهل، حادثه پانزده خرداد سال 1342 که رخ داد ما بی خبر بودیم اما کم کم حالیمان شد که چیزهائی در درون دل حکومت تکان خورده است. تازه ده سال از کودتای بیست هشت مرداد می گذشت، بحرانی که ابعادی جهانی پیدا کرد و خبر اول جهان شد. ایران که در همان سال های اول بعد از جنگ جهانی، با باج خواهی استالین و ماندن سربازان ارتش سرخ در آذربایجان، در صدر اخبار جهانی نشست و به تعبیر برخی از بزرگان اصلا باعث شروع جنگ تازه ای به نام جنگ سرد شد.
شکایت ایران از شوروی قهرمان جنگ که به رهبری استالین در جهان می درخشید، اولین امتحان سازمان تازه تاسیس ملل متحد بود، رجال ایرانی به بهترین وجهی از آن ماجرا بهره گرفتند، همه دشمنی ها را به پای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کنار گذاشتند و آذربایجان درست یک سال فرقوی و جدا از ایران ماند، در 21 آذر سال 1325 همه چیز به جای خود برگشت.
پنج سال بعدش حوادث نهضت ملی رخ داد و در بخشی از آن، هر روز خیابان ها محل اعتراض ها و راه پیمائی ها، هر کس به عکس هایش نگاه می کرد که زنان ساده شهری در کنار زنان چادری در حالی که مردان با بازوبندهای انضباط از راه پیمائی محافظت می کردند، از خیابان می گذرند سرودخوان. باورش الان دشوار است اما واقعیت دارد. ممکن است بزرگان بگویند مگر در نهضت مشروطیت با آن همه اثرگذاری چه شد. در آن جا هم کسی به کسی حمله نکرد. مردمی به مسالمت می رفتند شاه عبدالعظیم تحصن می کردند و نماینده شان با دربار گفتگو می کرد.
این حوادثی که دو سال پیش، خرداد 88 بعد از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد و تصاویرش تمام دنیا را در برگرفت از یک جهت دیگر هم جانگزا بود. از خود پرسیدیم یعنی در ایرانی که اول قرن بیستم با نود و هشت در صد بی سواد بلد بود اعتراض کند و خشونت نکند، دولت ها هم بلد بودند مردم را نکشند و الزاما هم به فروپاشی نرسند، اینک بعد از صد سال این همه هنر از یاد برده اند و شده اند شبیه به جوامع عقب افتاده دوران جاهلیت . شده اند الگوی تحرکات تازه و حالا روزنامه ها به درست یا غلط می نویسند سوری ها با مستشاری ایرانیان دارند مردم را گاهی روزی صد نفر می کشند به گناه این که دست خالی راه پیمائی می کنند و آزادی می خواهند و صلح می جویند.
اگر خبر درست باشد که خیلی ها در تهران علاقه مندند چنین وانمود کنند باید گفت زهی عقب گرد بزرگ. زهی تاسف. مردمی که با هم زیستن را صد سال پیش می دانستند، حالا عوض شده اند. در آن زمان که بخشی از اروپا هم دیکتاتوری بود و اصولا هشتاد در صد کشورهای دنیا به نوعی دیکتاتوری داشتند، انقلاب مشروطیت ایران الگو شد حالا که هشتاد در صد کشورهای عضو سازمان ملل به نوعی مردم سالاری رسیده اند، شده ایم الگوی کدام رفتار؟
داستان را ادامه دهم. پنج سال نهضت ملی کردن نفت که در افتادن با یک غول سرافراز جنگی ، یعنی بریتانیا، بود چندان اتفاقات تندی نیفتاد. درگیری بود به همان مناسبت روزنامه ها هم منعکس می کردند، مجلس هم زبانش باز بود. دولت استیضاح می کرد. می گفتند سیا و ام آی 6 هم دسیسه می کند، کا گ ب شوروی هم بیکار نبود. رزمناو بزرگ انگلیسی آمده و روبروی پالایشگاه نفت آرایش حمله نظامی گرفته بود اما دکتر مصدق به درست به تیمسار کمال می نوشت خونسرد و از حسین مکی می خواست مردم را تهییج کند برای ملی کردن ولی نه علیه انگیسی ها که مباد اتفاقاتی افتد و مردم ایران وحشی جلوه کنند در چشم جهان.
ده سال بعد از 28 مرداد و سقوط دولت مصدق، استقرار یک حکومت نظامی و تاسیس سازمانی جهنمی از بقایای فرمانداری نظامی با مستشاری اسراییل و آمریکا، وقتی ماجرای پانزده خرداد سال 1342 اتفاق افتاد که جناح مذهبی به خیابان ها ریختند و جاهائی را تخریب کردند و باز حکومت نظامی برپا شد در زمان خود شایع گشت که هزاران کشته شدند اما بعد از انقلاب که بنیاد شهید برپا گشت و نام نویسی شد آشکار گردید در پیشوای ورامین و در تهران کمتر از هفته گذشته در شهر حمای سوریه کشته شده اند.
اما آن حادثه گفتم چیزی را در دل حکومت پادشاهی تکان داد. تا آن زمان اصلا کسی به شورش خیابانی فکر نمی کرد. بعد از پانزده خرداد اول ارتشبد جم در مقام رییس ستاد ارتش و بعد دیگران به فکر افتادند که پلیس باید باید برای روز مبادا مجهز شود. چنین بود که یک سال بعد وقتی اعتصاب رانندگان تاکسی در اعتراض به اصلاحات اقتصادی دولت حسنعلی منصور رخ داد، که می خواست یارانه های سوخت را حذف کند ـ– همان کاری که حالا هر روز کاپ افتخارش بالای سر محمود احمدی نژاد می رود ـ– به همین جهت دو ریال به بهای هر لیتر بنزین افزوده گشت اما شهرها تحمل نکردند.
تاکسی ها بدون این که کسی دستگیرشان کند و سرشان را به دیوار بکوبد اعتصاب کردند. یک روز دیدیم جیپ های ارتشی با یک ارم خوش خط “تاکسی” در خیابان ها ظاهر شدند و مردم را به محل کارشان بردند. این حادثه مقدمه ای شد که جناح مذهبی حسنعلی منصور نخست وزیر را ترور کرد و کشت
. پاسخش نه کشتار بود و نه غضب، قیمت بنزین گران نشد و به قیمت بعدی برگشت و شاه در نطقی گفت “مگر منصور چه کرده بود”. سناتور ها که نیمی شان توسط شاه انتصاب شده بودند و نیمی توسط مردم انتخاب، فریاد برداشتند که چرا این همه فشار به مردم؟ دو ریال برای هر لیتر بنزین زیاد است و یک ریال به بهای بلیت اتوبوس ها افزودن زیاد است و مردم محروم چه کنند.
آرایش نظامی جیپ ها با نوشته تاکسی، یک تجربه بود و بعدش جلسات انتظامی امیران ارتش زیاد شد و گفتگو از این بود که باید پلیس سپر داشته باشد و چماق داشته باشد آب پاش داشته باشد نه این که مانند سربازها فقط تفنگ داشته باشد گرچه هرگز اجازه تیر به اسانی داده نمی شد و تیر هم از کمر به پائین بود.
همان سال ها بود که سپهبد محسن مبصر در مقام رییس شهربانی کوشید درس های تازه ای را که افسران پلیس در اروپا و آمریکا می خواندند به عمل نزدیک کند بنابراین طرحی به پادشاه داد و بودجه و ملزوماتی خواست که در روز مبادا… اما به شرحی که در خاطرات ارتشبد جم و سپهبد مبصر آمده، شاه با دیدن نام بازوکا در میان فهرست درخواست های شهربانی فریاد کشید برای چه … لازم نیست و با وجود این که رییس شهربانی سلام داد و اطلاعت کرد و گفت هر طور صلاح می دانید اما بددلی در وجود شاه افتاده بود و مبصر به همین دلیل رفت. بعد ها ارتشبد جم داماد بزرگ رضا شاه و محرم خانواده سلطنتی هم از ریاست ستاد به دلیلی مشابه کنار رفت. و دیگر طرح مقابله با شورش ها هم به دستور شاه منتفی شد.
با همین دلیل بود که پلیس حکومت مجهزی مانند حکومت شاه با ان ارتش مقتدر، در روزهائی که مردم باز به خیابان ها ریختند اصلا توان مقابله با آن ها نداشت و باز غافلگیر شدند و ارتش را به خیابان ها آوردند و جا خوردند و فردای تظاهرات عید فطر، شاه که انتظار این همه جمعیت نداشت برای مردم پیام فرستاد که صدای انقلابتان را شنیدم . اما کسی به گوش نگرفت تا او به غربت رانده شد و حکومت پادشاهی منقرض شد. سه پادشاه پیش از او تبعید شده و در غربت مرده بودند. در مجموع سه تا به خواست مردم و یکی به خاطر باخت در مجادله قدرت.
اما درسی که بعد از انقلاب از سرنوشت حکومت سلطنتی در ذهن ها ماند و بتواره شد این بود که باید هر آن مراقب خیابان بود. شورش های خیابانی مبادا غافلگیر کند. در سال های اول درگیری های قدرت داخلی، جنگ خارجی توجیهات نسبتا قابل قبولی بودند برای تجهیز مدام پلیس و در عین حال مقابله تند با هر نوع اعتراض. اما کم کم عادت شد. چنان شد که پلیس مجهز کم بود، کمیته آمد، کم بود سپاه پاسداران هم آمد، باز کم بود بسیج هم آمد، باز کم بود لباس شخصی ها هم آمدند.
اینک وقتی سخن از چرائی گسترش جرم و جنایت می رود سردار فرمانده نیروی انتظامی به درست در مجلس می گوید این گستردگی وظایف امکان رسیدن به وظیفه اصلی پلیس [بگو حفظ امنیت مردم] را زمین گذاشته . رییس پلیس به مجلسیان گفت بودجه لازم است نفرات لازم است با سرباز وظیفه نمی توان کاری به این بزرگی را سامان داد. و چنین است که کار دولت و مجلس و نیروهای مسلح و چه و چه همه شده است مراقبت از حکومت. بپرسید در برابر چی؟ جواب این خواهد بود که در مقابل دشمن خارجی. و چون سئوال را ادامه بدهیم معلوم می شود که مشکل همه مردم اند. حکومت در حالی که می خواهد در مدیریت جهانی دخالت کند مهم ترین کار را دفاع از خود در مقابل مردم می داند.
چنان شده است که رییس دولت دیگر نه سفرهای استانی پرجمعیت بلکه سفرهای عادی هم به خارج از تهران مقدورش نیست و مطمئن ترین جا برای رییس دولت انقلابی شده است سفر به نیویورک . چرا که آن جا مردم ایران نیستند. اگر هستند هم چه باک . چرا که محافظت از سران کشورهای عضو سازمان ملل به عهده پلیس آمریکاست.
در همین زمان از کثرت کار، پلیس مامور شده که جوان های اب باز را هم به جرم شادی جمعی دستگیر کند. باید گفت افزوده شدن وظیفه ای تازه به وظایف پلیس مبارک باشد. دشمن در لباس آب بازی و شادی آمده و ما باید نیروی خود را جمع کنیم و با فرمان همه اخم . همه چهره ها در هم به محل ماموریت برویم.














\پاینده باد قلم توانای مسعود بهنود
به هرحال حکومت های دیکتاتوری ازتجربه های پیشینیان خوددرس میگیرند وسعی می کنند خودراواکسینه کنند وازنقطه ای که دیکتاتورهای قبلی ضربه خوردند .ضربه نخورند واین طبیعیست اما ماکه تجربه های پیشینیان برای مردمسالاری را داریم بایدمنفعلانه عمل کنیم ؟به قول محموددولت آبادی ماهم مردمی هستیم وبایدراه حلی درخورخودمان پیدا کنیم مثالا تصمیم بگیریم که ساعت معینی از روز جلوی در خانه هامان تجمع کنیم بدون هیچ شعاری وفقط به ایستیم اگر میلیونها نفربه همین حالت تجمع کنند حکومت چکارمیتواندبکنداین یک پیشنهاد است شایدراه های دیگری هم باشد
درایران همیشه وزیر و گزمه و دولت یک وظیفه داشته اند از اموال ملت بی پناه و متحیرایران برداشت کنند و برای خوشگذرانی و شهوت رانی دیکتاتور و باند چکمه پوشش هزینه کنند البته باید ده سال حکومت آقای خمینی ره و نیز کسی مانند کریم خان زند را از موارد فوق مستثنی کرد! بردارید که سهم مردم ترسو هم همین است.
شيرين،شيوا،گيرا
تشکر از اقای بهنود و تشکر از شما
زنده باشی و استوار
وقتی از طرف قدرتهای بزرگ پایان حکومت را اعلام کنند دیگر هیچ نیرویی قادر به جلو گیری نخواهد بود
دم مسعودخان بهنود عزیز گرم
هرجماعت سرگشته (منظورم هرملت سرگردان ) بخیال همسودی با اقتدارگرایان کودتاچی، خمار و بی رمق و بزدل شده و حال چطور میتواند صواب و عقاب را تمیز دهد.سایت محترم شما را بخدا با حضور آگاهان اجتماعی گرفتاریهای خانواده امروز ایرانی را تحلیل و تفسیر کنید! مثلا چه تعداد خانواده ایرانی دارای یک یا چند معتاد است ؟ چند خانواده بیمار صعب العلاج و مصدوم تصادفات جاده ای دارند؟ چند بیوه زن طلاقی در ایرن داریم ؟ جند نفر فرزند طلاق داریم ؟ در ایران چه تعداد بیکار داریم ؟ووو…مطمئنا این آمار و تحلیل ها و مباحثات پیرامون آنها حد اقل مقداری از شرمندگی آگاهان نسل فعلی در برابر سؤالات و اتهامات آیندگان به ایشان خواهد کاست.
همان سالهای 42 نقل است از امام خمینی که در برابر این پرسش که چه کسانی شما را به ایران باز خواهند گرداند وایشان اشاره کرده بودند .همین کودکانی که درگهوار ه ها .هستند و ظاهرا تاریخ در حال تکرار است و در گهوارگان پس از انقلاب هم قرار است چنان سرنوشتی را نصیب نظام فعلی کنند که اینچنین از هر رفتار ساده و حتی غریزی انان دچار وحشت می شوند
چه میتوان گفت ؟
afarin be negahe amiq agha behnood paydar bashand a
صد سال زنده باشی که قلمت مثل حرکت آرام قلم مو بر بوم نقاشی اعصاب را آرام میکند!
یکی از دروغهای بزرگ نظام ولایت مدار این است که میگوید : شبکه یک شبکه هر ایرانی-
اگر مسئولین ما خائن نبودند اینگونه مقالات آگاهی بخش درصدا وسیما به اطلاع همه گان می رسید….
وقتی تمام دنیا برای ماندن دیکتاتوریهای بزرگ نقشه میکشند تا همیشه راهی برای باج گیری داشته باشند کاری از دست مردم تنها و بی سلاح بر نمیاد.
درود بر شما
قلم برقرار
نه عزیز بهنود! ایران در اون زمان فقط تهران و چند شهر دیگر که به قول شما خیلی متمدن بوده!! ولی الان ایران همه ی جای آن است و نامتمدن، نکنه می خواهید بفرمائید ما اوضاع خیلی خوبی داشتیم و پس رفت کردیم؟! در حالی که مت هیچ وقت اوضاع خوبی نداشتیم هر روز بدتر از دیروز، دیروز بدتر از امروز !! تا امثال شما روشنفکر ما باشند و فکر کنند که همه چیز را درست می گویند همین اش است و همین کاسه ، تعریف بد در 100 سال خیلی تغییر کرده جون در این 100 سال دنیا خیلی تغییر کرده، فکر کنم شما همین تعاریف اولیه را از یاد برده اید که اینگونه می نویسید. حرفتان هم خریدار دارد!! چون جامعه ایران هیچگاه به معنای واقعی متحول نشده . در ایران همه چیز دو دره بازیست از علم و سیاست بگیر تا دین و مذهب تا روشنفکری و تا تحزب!ادامه بدید خیلی عالیه
خوب نتیجه آن همه نجابت و درس دموکراسی و … شد حاکمیت فعلی. مردم تلاش می کنند اما بدست آوردن خواسته عده ای کلاش و احیاناً نظر قدرتها. اما مردم نیاموخته اند که بابا باید فقط برای استقلال و آزادی هزینه داد و نه کمتر. باید دور کسانی که ذهن آزاد ندارند و سختشان است از مرادشان انتقاد شود خط کشید. اینها خطرناکند. رجل سیاسی که هنوز نفهمیده در صدر انقلاب بر مردم چه گذشته است و از آن به دوران طلایی یاد می کند می تواند در جهت مردم سالاری گامی بردارد؟