سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه مهدي نوذر، زنداني سياسي: من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم...

نامه مهدي نوذر، زنداني سياسي: من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم

چکیده :من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم، مبارز آرامي كه به من با زندگي و مرگ خود درس زندگي آموخت . درس آزادي و آزادگي .چگونه مي شود با هدي صابر زندگي كرد و آزادگي را به فراموشي سپرد . من دوست دارم در سرزميني زندگي كنيم كه هيچ قطره اشكي از چشمان كسي نريزد . دوست دارم تمام مردمان ايران زمين بتوانند آن طور كه شايسته اش هستند زندگي كنند نه آن طور كه به ايشان تحكم مي شود...


مهدي نوذر، از زنداني های سياسي حامی جنبش سبز ، دانش آموخته حقوق و كارشناس حقوقي سازمان ميراث فرهنگي است كه به دليل شركت در تجمع هاي اعتراضي پس از انتخابات رياست جمهوري دهم از محل كار خود اخراج شد .

به گزارش کلمه، او همچنين مرداد ماه سال 89 توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شد و تمام اين مدت نيز به جز دوران بازجويي، در بند 350 زندان اوين نگهداري شده است .او در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران به رياست قاضي مقيسه به اتهام اجتماع و تباني در مرحله بدوي به 3 سال زندان محكوم شد كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به يك سال حبس قطعي تغيير يافت. او يادداشتي را خطاب به همسرش فريماه نوشته است و از زندگي اش در زندان گفته است.

او در بخشي از نامه اش آورده است : «من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم، مبارز آرامي كه به من با زندگي و مرگ خود درس زندگي آموخت . درس آزادي و آزادگي .چگونه مي شود با هدي صابر زندگي كرد و آزادگي را به فراموشي سپرد . من دوست دارم در سرزميني زندگي كنيم كه هيچ قطره اشكي از چشمان كسي نريزد . دوست دارم تمام مردمان ايران زمين بتوانند آن طور كه شايسته اش هستند زندگي كنند نه آن طور كه به آنها تحكم مي شود .»

متن كامل اين نامه که در اختيار كلمه قرار گرفته ، به این شرح است :

در زمانهاي دور قهرماني به نام آرش كمانگير بود كه جانش را داد تا كشورش سربلند باشد و حتي ذره اي از خاك وطنش به دست بيگانه نيفتد . آن زمانها دور است اما هم اكنون كشورم نياز به هزاران آرش دارد .

سلام فريماه

اينجا جاي خيلي عجيبي است . انسان دچار احساسات دو گانه مي شود . من هم خوشحالم و هم ناراحت . خوشحال از اينكه در اين مدت كه از تو دورم تازه فهميده ام عشق چيست و ناراحت از اينكه دوري ات بسيار سخت و جانفرساست .

عزيزم ، اكنون كه فكر مي كنم مطمئنم در اين مدت نتوانسته ام آن طور كه تو شايسته اش بوده اي در كنارت باشم ولي دوست دارم گذشته را برايت جبران كنم من اكنون در زندانم . زنداني در كنار ابرار خدا، ستارگاني درخشان .كه در ميان آنها گم هستم . من در كنار اينان شرم دارم كه بگويم من هم زنداني سياسي هستم . بزرگ مرداني كه با سن كم درس آزادي و آزادگي را به انسان مي دهند و من در ميان آنها فقط تيرگي آسمان پرستاره ام .

اكنون كه به ياد گذشته مي افتم دوست دارم با تو و در كنار تو باشم اما مي دانم وطنم نيز به من نياز دارد . وطنم مرا مي خواند . مي خواهد با خون من و اين مردان دربند دشتي بسازد لاله گون از جنايات ظالمان .

ولي خدا با ماست . خدايي كه ما را دوست دارد . او مي داند كه من نيز بي گناهم . وقتي مرا مي بيني اشك مريز كه اشكهايت دشمن را شاد مي كند . به من افتخار كن چون به خاطر كشورم در زندان هستم .

فريماه من ، زندگي ما ارزشي ندارد در برابر آنچه بر اين سرزمين گذشته . چه خونها كه قبل از آمدن ما به اين دنيا براي آزادي و آزادگي سرزمين ريخته شده و چه عاشقها كه از معشوقشان دور افتاده اند . من نگران بودم وقتي که مي ديدم هزاران انسان در اين سرزمين در بدترين شرايط زندگي مي كنند،نمي توانستم بي تفاوت باشم .من مي ديدم آنچه كه به چشم ديگران نمي آمد ،من هم مي توانستم بي تفاوت باشم در آن صورت كسي كاري به كارم نداشت و مانند خيلي ها جانب باد را گرفته و پلكان ترقي را طي مي كردم ولي در آن صورت با وجدان خود چه مي كردم ؟

دوست دارم اگر كسي سراغ مرا از تو گرفت با افتخار بگويي كه به خاطر من و تو عذاب مي كشد تا ما در دنياي بهتري زندگي كنيم در كشوري زندگي كنيم كه به آن بباليم .

همسر عزيزم

من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم مبارز آرامي كه به من با زندگي و مرگ خود درس زندگي آموخت . درس آزادي و آزادگي .چگونه مي شود با هدي صابر زندگي كرد و آزادگي را به فراموشي سپرد . من دوست دارم در سرزميني زندگي كنيم كه هيچ قطره اشكي از چشمان كسي نريزد . دوست دارم تمام مردمان ايران زمين بتوانند آن طور كه شايسته اش هستند زندگي كنند نه آن طور كه به ايشان تحكم مي شود .

فريماه مهربانم

شايد زندگي به من سخت بگذرد ،بدون و تو و ديگر عزيزانم اما ما مهم نيستيم، مهم جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنيم . مهم ابري است كه ميان خورشيد و زمين سايه افكنده و بايد آن ابر را به باران بدل كنيم و مهم عشق من است به تو كه ابدي است و مهم اين است كه تو مي فهمي .

گاهي آنقدر دلم برايت تنگ مي شود كه مي خواهم اين ديوارها را بشكنم و نزد تو بيايم اما چه كنم كه ديوارهای بلند بين ما فاصله انداخته است . گاهي كه به ملاقاتم مي آيي و اشك مي ريزي من هم متاثر مي شوم ، اما مي خواهم گريه نكني چون اين آرمان من بود و من به آرمانهايم مي بالم و من مي گويم كه ظلم پايدار نيست و ظالم رفتني و من و تو مظلوميم و عشق ماست كه بوي گل شقايق مي دهد ،خوشبو و ماندگار ….

همسر مهربانم

با من بمان و مرا دوست داشته باش و شاهد باش كه اين ديوار ظلم فرو خواهد پاشيد و روزي مي آيد كه مردم سرزمين من هم طعم خوش آزادي را خواهند چشيد سرزمين مان را با خون پاك مردان و زناني خواهيم ساخت كه به تمام دنيا درس عزت و آزادگي مي دهند.

عزيزم از صميم قلب خوشحالم كه تو را دارم و به خود مي بالم و خوشحالم از اينكه در زنداني هستم كه تمام مردم به آن احترام مي گذارند و به اسيرانش به چشم دلباخته آزادي و آزادگي مي نگرند هميشه دوستم داشته باش، چون براي هميشه دوستت دارم .

مهدي نوذر، بند 350 زندان اوين


11 پاسخ به “نامه مهدي نوذر، زنداني سياسي: من اينجا شاهد مرگ هدي صابر بودم”

  1. ناشناس گفت:

    پاینده باشید

  2. ناشناس گفت:

    ظلم پایدار نیست. امید شمشیر ما برای مبارزه با ظلم وجور حاکمان

  3. محسن گفت:

    پاینده باشید ای مردان بزرگ!

  4. ناشناس گفت:

    همیشه دوستتان داریم ای ازاده مردان و ازاده زنان ازادیتان بسیار نزدیک است!!!!!

  5. تیساوجیکا گفت:

    مرگ بر ظا لمان

  6. سایرس گفت:

    درود بر شما

  7. mor گفت:

    دنیا همیشه این طور نمیمونه.به پا میخیزیم.

  8. ناشناس گفت:

    درود بر تو سرو راست….

  9. ناشناس گفت:

    ای وارث “آرش ” براستی چه مدبرانه وعاشقانه وزیبا از وراثتی که برای تو وهمرزمانت به همه ما به ارث رسیده است با پوست و گوشت و خون وایمان خود پاسداری می کنید وچگونه کسانی را که این میراث بزرگ را به فراموشی سپردهاند با ذتلنگری که به آنها می زنید به پاسداری از این آب وخاک وآرمانهایی که هزاران نفر قبل ازما جان خودرا دربرابر این پیمانی که با این آرمان مقدس بسته بودند گذاشتند و سرکار خانم فریماه با به جان خریدن درد فراق ورنج هجران ادامه دهنده این راه بمانند حضرت زینب پیام رسان این دردها وآزادگیها شده اند راهتان پر رهرو باد واینک ملتی به شما وراهتان وعملتان افتخار می کند ودوستتان میدارد پایدار باشید که صبح پیروزی نزدیک است خداوند یارو یاورتان باشد

  10. lمادر یک زندانی گفت:

    دورد بر شما مردان ازاده

  11. پیمان از سیرجان گفت:

    بنام الله پاسدار حرمت خون شهدا
    به این می گن شهید واقعی