سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کمپین نامه نویسی به موسوی و رهنورد/ نامه دانش آموز شمالی...

کمپین نامه نویسی به موسوی و رهنورد/ نامه دانش آموز شمالی

چکیده :من باور نکردم اما نمی توانم ثابت کنم که تقلبی روی داده. تو خود خوب می دانی. من در تعجبم که به خاطر تو تمام آشنایان و دوستانی که در طول عمر خود شناسنامه ای بی مهر داشته اند در سال۸۸ به سر صندوق رای رفته و نامت را نوشتند.من منتظر می مانم تا احمدی نژاد مانند بنی صدر پا به فرار بگذارد و دستشان رو شود. منتظر می مانم تا از هاشمی التماس کنند به نماز جمعه برود. منتظر می مانم تا آزادت کنند و از تو تمنا کنند که مردم را علیه ما نشورانی. می دانی چه زجر ها که در راهت نکشیده ام؟ می دانی چه ها که با طرفدارانت نکرده اند؟ میخواهم نامه ام را به پایان برسانم و بنویسم پاستور،کوچه اختر پلاک ۲۶ اما دستم قلم را ترک نمی کند. میگوید من می خواهم با موسوی درد دل...


کلمه: کمپین نامه نویسی به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد که در فراخوانی از مردم دعوت کرده بود برای رهبران جنبش اعتراضی نامه بنویسند، نامه های برگزیده را که به آدرس این کمپین ارسال می شود در وب سایت این کمپین منتشر می کند.

در بخشی از فراخوان این کمپین آمده است :همین حالا قلم و کاغذ بردارید و برای رهبران جنبش اعتراضی خود نامه بنویسید، آن را در پاکت قرار دهید و روی آن آدرس خانه موسوی را بنویسید : تهران-خیایان پاستور، کوچه اختر، پلاک ۲۶، برسد به دست موسوی و رهنورد.

ما با تعداد زیاد نامه هایمان که از هر گوشه به این آدرس ارسال خواهیم کرد،ادارات پست ایران را در قبضه پیام های آزادی خواهی مان در خواهیم آورد و پیام روشنی به حکومت خواهیم داد:رهبران ما را آزاد کنید.

متن یکی از نامه هایی که به تازگی در این وب سایت منتشر شده، به این شرح است:

بسم رب الحسین(ع)

زمان امتحاناتم بود . برادرم برای مردی فعالیت می کرد که رنگش سبز بود.به خانه آمد و گفت:بابا در «ر.ت »بنری از میرحسین و رهنورد(همسرش) را که دست یکدیگر را گرفته اند، زده اند.نمی دانی چه عکس قشنگی است! مردم با دیدن این عکس به وجد آمده اند و تبلیغات شروع شده است.برای امتحان ریاضی آماده می شدم . کلاس تقویتی ام که تمام شد، در دل گفتم: یک سری به ستاد آقای موسوی بزنم؟ و به بهانه ی تراکت با او و طرفدارانش آشنا شوم؟ از راننده خواستم مرا به ستاد میرحسین ببرد. رفتم.

شور و شوق فریاد میزد.زن و مرد، پیر و جوان جمع بودند. تریبون آزاد بود. زنی مسن به پشت تریبون رفت و میکروفن را روشن کرد و از ته دل فریاد می زد و می گفت: برای ما سیب زمینی آزمایشگاهی پرت می کردند. سیب زمینی که گاو های ما هم حاضر به خوردن آن نمی شدند. ملوانان انگلیسی به آبهای منطقه خلیج همیشه فارس تجاوز کرده و ما آنها را با احترام و پوشاندن کت و شلوار پوشاندن فرستادیم. برای چه کت و شلوار؟ چرا؟ دلیلش چیست؟ کت و شلوار مگر لباس اصیل ایرانی است؟

روزنامه ی اندیشه ی سبز صبح زود توسط فرمانداری از دکل ها جمع می شود و آن را می سوزانند . بنر های میرحسین موسوی را از بین میبرند و اتش میزنند؟ چرا؟ چون می ترسند. هادی خامنه ای را در مسجد جامع شهرستان لنگرود به باد کتک و ناسزا می گیرند. حسینی(نماینده ی میرحسین) را در دانشگاه آزاد ر.ت تهدید می کنند.احمد زید آبادی در دانشگاه آزاد ل.ج را محاصره میکنند و من تسلیم شدم، تسلیم حرف حق.

از فردای آن روز با آشنایان به تبلیغات و فعالیت پرداختم. تا آنکه توسط دبیر ستاد نسیم ، مسئول کمیته تبلیغات دانش آموزی شهرستان شدم.

میرحسین ، عزیز دلم، پدر بزرگوارم، تنها ترین کلمه ی بر زبانم این است که”دوستت دارم” .

میرحسین یادت هست در رشت شالم را توسط یکی از دانشجویان برایت فرستادم و تو آنرا بوسه زدی و برایم فرستادی؟ آن روز به خاطر تو از مدرسه فرار کردم و خود را به تو رسانیدم.

آه چه شبی بود.تا صبح بیدار ماندم. مفاتیح در دست و سر بالکن خانه توسل را می خواندم. یا وجیه عندالله، اشفع لنا عندالله .

به مادرم گفتم چرا رای مهندس از ۱۳ میلیون بیشتر نمی شود؟چرا آراء احمدی نژاد ثانیه به ثانیه بیشتر می شود؟ تا ۵ بیدار ماندم. صبح که بیدار شدم مادرم حرفی نزد. متوجه شدم چه اتفاقی روی داده است.به عشقت سبز پوشیدم و به خیابان رفتم و گریه می کردم. موتوری های بسیجی با پرچم مشکی که بر روی آن نوشته بود” میرحسین، تسلیت” مردم را تحریک می کردند.

من باور نکردم اما نمی توانم ثابت کنم که تقلبی روی داده. تو خود خوب می دانی. من در تعجبم که به خاطر تو تمام آشنایان و دوستانی که در طول عمر خود شناسنامه ای بی مهر داشته اند در سال۸۸ به سر صندوق رای رفته و نامت را نوشتند.

من منتظر می مانم تا احمدی نژاد مانند بنی صدر پا به فرار بگذارد و دستشان رو شود. منتظر می مانم تا از هاشمی التماس کنند به نماز جمعه برود. منتظر می مانم تا آزادت کنند و از تو تمنا کنند که مردم را علیه شان نشورانی. می دانی چه زجر ها که در راهت نکشیده ام؟ می دانی چه ها که با طرفدارانت نکرده اند؟ میخواهم نامه ام را به پایان برسانم و بنویسم پاستور،کوچه اختر پلاک ۲۶ اما دستم قلم را ترک نمی کند. میگوید من می خواهم با موسوی درد دل کنم.

به که بگویم؟ من امام خمینی(ره) را می خواهم که در مقابل بی قانونی بنی صدر پس از تذکر فراوان و نشست و برخواست متعدد و برای آرام کردن تشنج جامعه فرمود:شما غلط می کنید قانون را قبول ندارید، همه باید از قانون تبعیت کنیم. ولی آیت الله خامنه ای حال چه میکند؟ غیر از این است که هاشمی را با احمدی نژاد مقایه کرد؟ و سردسته ی انجمن حجتیه را به کسی که فرماندهی کل قوا را مدیون اوست ترجیح داد؟

من می ترسم. پدر جان دوستانم بر قرآن مشت می کوبند و انکارش می کنند. ائمه را به باد تهمت و ناروا می گیرند. این ها تقصیر کیست؟ من و شما؟ یا امثال طائب و احمد خاتمی و علم الهدی و نوری همدانی و مصباح؟ اینان در حالیکه لباس دین را بر تن دارند مردم را از دین بریع می کنند. هیچ کس نست که جای شریعتی و یا حتی مطهری را پر کند؟ در کلاس درس عکس امام را به پایین می اندازند و لگد مال می کنند اما مدیر مدرسه هیچ نمی گوید. از بدی هایی که در کلاس در حق من می کنند به مدیر شکایت بردم اما مرا نصیحت می کرد. در حالیکه اگر من حرفی در دفاع از انقلاب و یاران امام و شما بزنم به حراست آموزش و پرورش معرفی میشدم. پدرم ، امام خمینی(ره) کجاست که این شیاطین را بر سر جایشان بنشاند؟

در پایان به بانوی بزرگوارت سلام برسان و بگویید: پسرت هیچگاه فراموشت نمی کند . بگویید هر چه بشود و هر اتفاقی بیافتد من با شما هستم و بر صداقت شما شهادت می دهم.

ازادی شما و ماندگاری انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) و بازگشت جوانان به اسلام آرزوی من است.

دوستتان دارم.

تهران-خیابان پاستور-کوچه اختر-پلاک ۲۶-برسد به دست موسوی و رهنورد

امضا محفوظ

اختصاصی کمپین نامه نویسی به موسوی و رهنورد


12 پاسخ به “کمپین نامه نویسی به موسوی و رهنورد/ نامه دانش آموز شمالی”

  1. ناشناس گفت:

    امروز در وبلاگ یکی از دوستان این جمله را دیدم:
    حبس خانگی برای عزیزان ما معنایی ندارد وقتی دلهای ما خانه آنهاست.

  2. آگاهی تارهایی گفت:

    اللهم فک کل اسیر

  3. ناشناس گفت:

    میرحسین عزیز سبز دیگر یک رای نیست یک انتخابات نیست .سبز یک اندیشه است.اندیشه که محصور نمی شود.هر روز اندیشه سبزت را ابیاری می کنم

  4. مادر سبز گفت:

    ما هم با شما هم عقیده ایم بالاخره روزی میاد که کل ایران سبز میشه وما تا اون روز سبز بودن رو انتخاب می کنیم تا زندگی کنیم نه روز مرگی.

  5. ناشناس گفت:

    در صداقت وپاکی و بی ریائی موسوی شکی ندارم وانکه اینده خوب را برای ایران می خواهد

  6. مخالف رادیکالیسم گفت:

    وجود چنین نوجوانانی نعمت است.

  7. ناشناس گفت:

    خیلی زیبا بود واقعا حق مطلب را نوشتی فرزندم

  8. ناشناس گفت:

    زيبا بود.

  9. جواد آیتی گفت:

    پایان شب سیه سپید است
    افسوس ! کوتوله های سیاسی و دنیا پرست زمام امور را در دست دارند و عده ای هم از صداوسیمای ضرغامی یاوه گویی می کننددر حالیکه بهترین و شایسته ترین افراد این کشور یا منزوی شده اند یا جلای وطن نموده اند و یا در زندان گسترده هارون زمان زندانی اند

  10. فراز گفت:

    خمینی کجایی موسوی تنها شده

  11. ناشناس گفت:

    من الان در يك كنفرانس مربوط به حقوق بشر نشستم و بجائ كوش دادن به سخنراني هاي تكراري دنيا در اين زمينه از طريق لب تاب كوجكم مطالب زيباي ان دانش اموز به اقاي موسوي را خواندم كه بسيار منقلب و متاثر شدم و تنها جيزي كه ميتوانم بكويم اين است كه: ظلم تيشه ايست كه ريشه ظالم را از بيخ و بن برخواهد جيد انشأ الله! و من از همين جا براي همه مردم شريف كشورم كه در نجابت در دنيا نمونه اند ارزوي توفيق در اهداف مقدسشان كه همانا سرنكوني حاكمين جبار است دارم! انشأ الله كه خدا دستكير شما باشد!

  12. سبزم گفت:

    عالی بود سبزترین رمضان را آرزومندم . سفره های ماه مبارک تان پراز اندیشه سبز یادتان باشد آرایش سبز به سفره های افطارمان برقرار باشد….. راستی یادی از شیخ کروبی هم بکنید ایشان رانیز از دعاهای سبزتان فراموش نکنید… قرارهامان برسرسفره های سبز در پارکهای شهرمان برقرار باشد ….نماز سبز عید فطر را طراحی کنید…. کلمه عزیز عید فطر امسال را طراحی کنید ……. ما خواستار آزادی یاران سبزمان هستیم