سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

در آستان جانان

چکیده :شاید این ماه فرصتی باشد برای پررنگ ساختن ارزش های جهانشمول اخلاقی که نزول قرآن و پعثت پیامبر جز برای احیای آنها نبوده. تا که دریابیم که بحران های زیانبار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی که جامعه‌ی ما امروزه با آن دست به گریبان است، ناشی از حاشیه نشین شدن الگوهای زندگی مبتنی بر اخلاق است. تا که دریابیم چرا دین فروشی عرصه را بر دینمداران تا این اندازه تنگ کرده است....


کلمه: امسال ما ایرانیان در حالی به بارگاه میهمانی پروردگار عالمیان وارد می شویم که بیش از هر زمان، به ضرورت بازنگری و بازسازی هویت مشترکمان پی برده ایم: هویت تاریخمند دینی- ایرانی که چون نیک بنگریم، بزرگترین سرمایه‌ی ما برای حفظ بقای کشور و پاسداشت ارزش های اخلاقی است که بی توجهی به آن، جز در اوفتادن به وادی سرگشتگی هویتی، ثمری نخواهد داشت.

درست است که کارنامه‌ی پرسش برانگیز نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، که زشتی ها و کاستی های آن طی دو سال گذشته عیان تر از همیشه شده، فضا را برای دین گریزی (و گاه دین ستیزی) بیش از هر زمان دیگر مهیا ساخته، و درست است که ظلم و جور امپراتوری دروغ آنچنان اشمئزاز و بیزاری برانگیخته که این روزها سخن گفتن از دین و دینداری، نیازمند شهامت و شجاعت گوینده یا نویسنده است، اما باید به یاد داشت که دستخوش فضای احساسی شدن، فاصله از عقلانیت و استدلال گرفتن، دهان به دشنام گشودن و یکسره پشت کردن به حقیقت و تسلیم واقعیت شدن، از همان جایی سر در خواهد آورد که امروزه استبداد دین نمای دین فروش ایستاده است.

صد البته که پرسش گری در قبال دین و دینداری هم حقی است که هر انسانی دارد و هم ثمره‌ی طبیعی فطرت حق جوی نوع بشر. و از قضا همین پرسشگری است که ما را به تأمل فرا می خواند: آیا این نفس دین و دینداری است که چنین سرانجام تیره و تاری برای ملتی که به دنبال سعادت دنیوی و اخروی انقلاب کرد به ارمغان آورده است؟ آیا اینکه این روزها کارنامه‌ی سیاه اقتدارگرایان را به حساب دین و دینداری می گذاریم و آن را نتیجه‌ی بدیهی نظام دینی بر می شماریم، حاصل تجزیه و تحلیل علمی و عقلانی آن چیزی است که بر این سرزمین گذشته، یا واکنش طبیعی عاطفی و احساسی مردمی است که با پاره شده پرده های تودرتوی نفاق و ریای تشنگان قدرت، احساس می کنند که به آرمان ها، آرزوهایشان خیانت و به شعورشان توهین شده است؟

شاید این ماه گرامی فرصتی باشد تا طی آن، هم در خلوت خویش و هم در مجالس انس و الفتی که با یکدیگر داریم، در پی یافتن پاسخ های معقول و منصفانه به این پرسش های حیاتی برآییم. شاید از گذر این تأملات سازنده پی ببریم که آنچه ما را به این دوران پر محنت رسانده، فهمی از دین است که در آن کفه‌ی شریعت بر کفه‌ی اخلاق چربیده است. شاید دریابیم که حفظ سلامت اخلاقی جامعه بیش از هر چیز نیازمند دیده بانی مستمر همه‌ی شهروندان است و واگذاری آن به حاکمانی که خود نیازمند مراقبت هستند به چنین حال و روز ناخوشی خواهد انجامید.

شاید حالا بیش از هر زمان به ارزش و اهمیت سخن میر دربندمان پی ببریم که از ما خواسته بود خانه هایمان را قبله قرار دهیم و با شکل دادن هسته های سبز و شبکه های مودت و محبت، در مقابل سیل خانمان برانداز خشونت طلبی و عقل ستیزی بایستیم. شاید اینک دریابیم که چرا تابلوی «دروغ ممنوع» را این همه دوست داشت و در گفت و گوی صمیمانه‌ی تلویزیونی اش که می دانست آخرین فرصت رسمی سخن گفتن با ما خواهد بود، سخن خود را با نقل حدیثی از پیامبر رحمت آغاز کرد که در آن به آفات جبران ناپذیر حاکمیت دروغ اشاره شده بود. شاید این روزها وقت خوبی باشد تا بیانیه هایش را یکبار دیگر مرور کنیم.

شاید این روزها زمان مناسبی باشد که صفحات تاریخ ایران و اسلام را ورق بزنیم و از گذشته عبرت گیریم. شاید این ماه فرصتی باشد برای پررنگ ساختن ارزش های جهانشمول اخلاقی که نزول قرآن و پعثت پیامبر جز برای احیای آنها نبوده. تا که دریابیم که بحران های زیانبار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی که جامعه‌ی ما امروزه با آن دست به گریبان است، ناشی از حاشیه نشین شدن الگوهای زندگی مبتنی بر اخلاق است. تا که دریابیم چرا دین فروشی عرصه را بر دینمداران تا این اندازه تنگ کرده است. تا که دریابیم که استجابت دعاهایمان در این ماه نورانی، نیازمند بازنگری و بازسازی هویت مشترک ملی- دینی ماست که طی تاریخ این سرزمین و به تدریج شکل گرفته و پایه‌ی هر اجماعی است که به دنبال نجات کشور و مردم است.


یک پاسخ به “در آستان جانان”

  1. حمید گفت:

    با سلام و سپاس به بزرگمردان و شیر زنان هموطن اصلاح طلب که با تلاشهای خستگی ناپذیر و ممتد خود پایان دوران اقتدار را جلو میاندازند.

    گو اینکه با محتوای مقاله کاملا موافقم، لازم به یاد آوری یک مطلب کوتاه دارم و ان اینکه اگر فرض بگیریم که فقط ۵% از هموطنان ایرانی به آرمانهای جنبش سبز اعتقاد دارند و این افراد در دانشگاهها، مدارس، اداره جات، فروشگاهها، و… کار میکنند و در تمام نقاط ایران پراکنده اند، چنانچه این هموطنان بطور واقعی با این آرمانها که همانا احترام به اساسیترین حقوق انسانهاست (پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک) بطور روزمره زندگی و کار کنند گمان ندارم که احتیاجی به در خیابانها ریختن و فریاد کشیدن باشد. اگر هموطنان سبز وظایفشان را (هر چه که باشد خواه تدریس، خواه فروشندگی، و…) بطور شایسته انجام دهند راه تنفس اقتدار گرایان را خواهند گرفت.

    به امید آنروز.